بهاران (محمدعلی سامی)
103 subscribers
229 photos
129 videos
10 files
117 links
محمدعلی سامی

تلگرام: mohammadali-sami@

شماره تماس: 09132758711
Download Telegram
روز قلم
بر اساس اعتقاد برخی از مورخین، در ایران باستان، روز سیزده تیرماه که جشن‌تیرگان بوده، هوشنگ، پادشاه پیشدادی، نویسندگان را مورد توجه و عنایت قرار می‎داده و این روز را روز قلم نامیده است. اما در سال ۱۳۸۱ خورشیدی، به پیش‎نهاد انجمن قلم ایران، روز چهارده تیرماه، روز قلم نامگذاری شد.
قلم یادآور مطلب و موضوعی است که نوشته می‎شود. ابزاری است که قدرت تخیل و خلاقیت ذهنی را به روی صفحۀ کاغذ انتقال می‎دهد. از هنگامی که بشرِ ابتدایی توانست با ابزار قلم خط را اختراع کند، قلم، تمدن‎های کهن را به نسل‎های آینده انتقال داد؛ کتیبه‎های گلین که با قلم منقّش به خطوط مختلف شدند، در زمرۀ اسناد باستان‎شناسی قرار گرفتند. قلم سبب شد منشور کورش کبیر ثبت شود؛ کلک عزل‎های حافظ شیرازی گردد و نسل‎های متوالی را یکی بعد از دیگر به هم پیوند دهد.
قلم در طول زمان عاملی برای پیشرفت بشریت گردید. بی‎رویه نیست که دکترعلی شریعتی قلم را توتم خود می‎داند و با صدای رسا می‎گوید «قلم، توتم من است». روز قلم بر تمام دوستداران قلم مبارک باد ــ محمدعلی سامی

@mohammadalisami
خیرالله
اغلب اوقات ساکت بود. نگاهی به روشنایی شبنم صبحگاهی داشت. نشاط نوجوانی روی چهره‎اش نوسان می‎گرفت. گو این‎که مدام نسیمی ملایم از سبزه‎زارهای روستا بر گونه‎هایش می‎وزید. گاه پلک‌‎های شبقی‎رنگش ضربانی تند می‎گرفت و گاه، نگاه نافذش برجسته می‎شد.
خیرالله هرروزه کتاب و دفتر مشق، در دست می‎گرفت. از کوچه‎های تنگ و باریک روستای خفر می‎گذشت. برای رفتن به دبیرستان، از کوره‎راه شرقی ـ غربیِ نشسته بر سینه‎کش کوه نساء، پیش می‎رفت تا به دبیرستان برسد.
خیرالله اگرچه دانش‎آموز کلاس من نبود اما در طول روز، ساعاتی در منزلم، در نشست‎هایی که در حد توان، به مباحث سیاسی و تیبین مواضع گروه‎ها و سازمان‎های شناسنامه‎دار، پرداخته می‎شد، شرکت می‎کرد. او در سیری تدریجی، یکی از منتقدین برخی از عملکردهای حاکمیتی شد. عواقب چنین مواضعی، گریبانش را رها نکرد و مدت‎ها دچار هزینه‎های سرسام‎آوری شد.
حوادث و تلاطم‎های فضای سیاسی سال 1360 خورشیدی به گونه‎ای رقم خورد که سال‎ها، هم من در تنگنا و محبس بودم و هم از خیرالله خبری نبود. بعد از پیدایش اینترنت و گشوده‎شدن کانال‎های مجازی، برایم پیام گذاشت. کارمند بانک ملی شده بود. شیدایی و احساسات دانش‎آموزی، هنوز در وجودش تلاطم داشت. خیلی مشعوف بود که از حوادثی که برای من پیش آمده بود، در نهایت زنده مانده‎ام.
خیرالله اگرچه در یاسوج زندگی می‎کرد اما هرازگاهی با تلفن یا کانال‎های مجازی تماس می‎گرفت. اما از حدود دو سال قبل، گو این‎که غیبش زد. وقتی متوجه شدم در گیرودار مشکلات روزمرگی، روح به جان‎آفرین تسلیم کرده، یاد روزهایی که آموزگار بودم و او دفتر و کتاب در دست می‎گرفت و تبسم‎کنان سراغم می‎آمد و می‎گفت: «آقامدیر، مواظب خودت باش، خبرهای بدی شنیدم»؛ ذهنم را به تلاطم می‎اندازد و تصویرش در حافظه‎ام موج می‎گیرد ـــ محمدعلی سامی
https://t.me/mohammadalisami
https://uploadkon.ir/uploads/6c4f18_26c.jpg
رقابت جایگزینی برای حسادت
یکی از عارضه‎هایی که در تمام شئونات اجتماعی موجب اختلال و فرسایندگی پیشرفت‎ها می‎شود حسادت است. فرد حسود تصور می‎کند شخص مورد نظرش، در زمینه‎هایی از قبیل عشق، مقام، موقعیت شغلی، جایگاه اجتماعی یا ثروت اقتصادی چنان موقعیتی به دست آورده که برای او تهدیدی بالفعل شده است.
حسادت بر اثر یکی از عواملی از قبیل خودخواهی، نادیده‎انگاری دیگران، بزرگ‎بینی، کمبود برخی از ویژگی‎های معرفتی، قوم‎گرایی، دگم‎اندیشی، برتری‎طلبی قومی یا مذهبی، ممانعت از رشد و ترقی افراد غریبه‎تر و ده‎ها مورد دیگر پدید می‎آید. چنین احساسی منجر به اضطراب، پریشان‎روانی، سردرگمی، افسردگی، رفتارهای ناهنجار، بدبینی، اغتشاش ذهنی، اختلال روانی و ناکامی در کارهای روزمره می‎شود.
برای مقابله با حسادت می‎توان از رقابت استفاده کرد. اگر سعی شود در تلاش‎های روزمره، کسب دانش، توسل به فضیلت‎های اخلاقی، ایجاد روابط عمومی، دوست‎داشتن دیگران، ارزش قایل‎شدن برای سایر افراد، رعایت قانون، دوری از هر گونه رفتار ناهنجار و هدایت دیگران رقابت داشته باشیم، علاوه بر دست‎یابی و متعالی‎ترشدن در زندگی، می‎توان از میزان حسادت کاست و رقابت را جایگزینی مناسب برای حسادت نمود ــ محمدعلی سامی
@mohammadalisami
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهارمضراب ـ اصفهان ـ جلیل شهناز ـ اجرا فرزانه مهدی‎زاده.
@mohammadalisami
https://uploadkon.ir/uploads/89e123_261.png
کلبۀ عموتُم
در هر کشور و منطقه‎ای که قوانین یک‎جانبه و ظالمانه وضع شود رفتارهای قبیح، عمل‎کردهای ناهنجار، ارتکاب‎های جنحه و جنایت، تضییع حقوق دیگران و سایر تخلفات، با استناد به قوانین موجود، مشروع و قانونی جلوه داده می‎شوند. در چنین فضایی، هرچند افراد، شخصیت‎ها، سازمان‎ها و دیگر نهادها قصد خدمت داشته باشند اما اکثر آنان به تبع چنین فضایی ناکارآمد، بی‎تعهد و متخلف می‎گردند.
نمونۀ چنین فضایی که قوانین ظالمانه دست شهروندان و به‎خصوص مقامات دولتی را برای ارتکاب جرم و جنایت آزاد می‎گذاشت، قوانین برده‎داری در آمریکای شمالی، تا سال 1865 میلادی که نظام برده‎داری توسط رییس‎جمهور آبراهام لینکلن لغو شد، ادامه داشت.
در کتاب رمان کلبۀ عموتُم، نوشتۀ هریت بیچراستو، جلد اول، ترجمۀ منیر جزنی، انتشارات نی، چاپ سال 1346 خورشیدی، در صفحۀ 206، با توجه به حاکمیت قوانین ظالمانه و یک‎جانبه، در باره یکی از بازرگانان سنگدل و بی‎رحم به نام هالی که در تجارت برده به هر گونه رفتار بی‎رحمانه‎ای دست می‎زد و صدها برده را به کام مرگ سوق می‎داد، آمده است:
«چه کسی این بازرگان را به وجود آورد؟ چه کسی بیشتر، قابل سرزنش است؟ مردِ باهوش و تربیت‎شده‎ای که مدافع قوانینی است که بازرگان، لازمۀ آن شده یا خودِ این بازرگان بیچاره؟ [یقیناً] شما [حاکمان وضع قوانین برده‎داری‎] که افکار عمومی را به وجود می‎آورده‎اید [مقصر هستید]. [شما شکل‎دهندۀ] افکار عمومی که شریک جرم برده‎فروشی است [می‎باشید]. شما هستید که این مرد را منحرف و پست ساخته‎اید. شما هستید که او را چنین فاسد کرده‎اید که دیگر از کارهای زشتش شرم نمی‎کند. از چه رو گمان می‎کنید شما بهتر از او هستید؟ آیا برای این‎که عالمید و او جاهل؟ برای این‎که شما در رأس نردبان اجتماع قرار دارید و او در انتهای آن؟ آیا برای این‎که شما محصول یک تمدن لطیف هستید و او مرد خشنی، بیش نیست؟ برای این‎که شما هنر و قریحه دارید و او از این‎ها بی‎بهره است؟!» ــ محمدعلی سامی
@mohammadalisami
مرگ برای همه پیش خواهد آمد. اما کسانی هستند که مرگ، بَدَل به سرآغازی مجدد برای تولدشان می‎گردد. از جمله طیفی که مرگ حتی در گذر زمان، قادر به پاشیدن غبار فراموشی بر آنان نخواهد شد، هنرمندان هستند. شاید اکبر عبدی را بشناسید ـــ محمدعلی سامی
@mohammadalisami
Channel name was changed to «بهاران (محمدعلی سامی)»
ضرورت احزاب
یکی از ضروریات جامعۀ مدنی وجود احزاب است. احزاب و تشکل‎ها هنگامی قادر به فعالیت‎های مسالمت‎آمیز هستند که از آزادی‎های مصرع در قانون اساسی همان کشور برخوردار باشند. تشکل‎ها، سازمان‎ها و احزاب با پیچ‎وخم و کم‎وکاستی‎های جامعه آشنا هستند. عوامل بازدارندۀ رشد و جهش‎های سیاسی و اقتصادی را پی‎یابی می‎کنند. طبیعی است که از تواناییِ دادن راهکارهای اساسی برخوردار می‎باشند و قادر هستند بازوان گره‎گشایی برای مسئولین باشند.
یکی از عواملی که نظام شاهنشاهی از آن غافل ماند و در شیب سقوط قرار گرفت، میدان‎ندادن به احزاب سیاسی و ملی‎گرایی بود. اگر فضای کنش سیاسی برای منتقدین ملی‎گرا و سکولار فراهم می‎شد چه بسا که نظام با سرعت باورنکردنی سقوط نمی‎کرد. امید که دست‎اندرکاران کشورهای مختلف به گونه‎ای فضای آزادی را برای فعالیت‎های مسالمت‎آمیز فراهم کنند که جوامع مختلف روزبه‎روز در روند پیشرفت و سازندگی قرار گیرند ــ محمدعلی سامی
@mohammadalisami
مولوی: پیر پیرِ عقل باشد ای پسر / نه سپیدیِ موی اندر ریش و سر
@mohammadalisami
https://uploadkon.ir/uploads/586818_26Untitled.png
خورشید تابان
او هم، یک انسان بود. تمام نیازهای جسمانی که دیگران دارند در او هم یافت می‎شد. اشتباه هم داشت. مسلم است که از ضعف هم تهی نبود. خودش هم اشراف داشت در امور سیاست و حکمرانی نباید نقش مطلقی داشته باشد. در اصل به گونه‎ای می‎کوشید تا دیگران او را مطلق نپندارند. اگرچه قهرمان ملی لقب یافته بود اما در عمل نشان می‎داد مسیر قهرمان‎پروری را دوست ندارد.
این چهرۀ ملی‎گرا در مراودات و مبادلات سیاسی و حکمرانی، شیوۀ خوداندیشی و دیکتاتوری را بر نگزید. از تجارب ملل اروپایی آموخته بود، هر حکمرانی، نظام مدیریتی و هدایت جامعه را بر پایه‎های استبداد و عدم مشارکت دیگران سوق دهد، در نهایت با شکست مواجه خواهد شد. از سویی، تخصصگرایی را لازمه و موتور گردش جامعه می‎پنداشت. بارها با شیوه‎ها و عملکردهای متنوعی نشان داده بود اگر ادارۀ جامعه بر پایه‎های ایدئولژی‎گرایانه سوق پیدا کند حاکمیت با مشکل و در نهایت به استیصال کشیده خواهد افتاد.
این سیاستمدار کهنه‎کار، هیچ‎گاه از سازوکارهای غیرتخصصی در عالم حکمرانی و مملکت‎داری استفاده نمی‎کرد. برخلاف برخی سیاستمداران نیرنگ‎باز، از قول و وعده‎های ظاهرفریب استفاده نمی‎نمود. در کارنامه‎های موقعیتی و پست‎های مختلفی که داشت، از کارمندی تا نمایندگی مجلس تا وزارت تا نخست‎وزیری، کوچک‎ترین سوء‎استفاده مالی یا اختلاس اقتصادی یافت نمی‎شد.
بی‎رویه نیست که چنین انسان‎هایی در صورت مُردن یا کشته‎شدن، اگرچه مدت‎ها هم طول بکشد، ولی در نهایت، بسان خورشید تابان از پس ابرهای تیره و تار در سپهر تاریخ خواهند درخشید. همان‎گونه که دکترمحمد مصدق می‎درخشد ــ محمدعلی سامی
@mohammadalisami
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوک تاراز
شعر از بهمن علاالدین
https://uploadkon.ir/uploads/501123_26Untitled.png
محمدعلی (آقامدیر)
جویِ پایینِ روستا، در پشت مدرسۀ بوعلی، از جانب شمالِ غربی به سمت جنوبِ شرقی، پیچ‎وخم می‎خورد. آبی زلال در بستر رودخانه، شتابان، از لابه‎لای سنگ‎های درشت و قلوه‎سنگ‎های الماسی کله می‎زد. آب رودخانه سرمستانه نعره می‎کشید و به سمت ارتفاعات زیرین می‎پیچید. سبزه‎ها در دو طرف جوی، در نسیمی نرم، در رقصی مستانه، کمر خم‎وراست می‎کردند.
نسیمِ اردیبهشت‎ماه از قله‎های سرفراز کوه دینار به سمت دامنۀ کوه دنا کشاله می‎کشید و روستای خفرِ سمیرم را نوازش می‎داد. گُل‎های شیپوری و لاله‎های ارغوانی، سرتاسر کوه و دشت‎های شیب‎دار روستا را پوشانده بود. شُرشُر آب و نسیم باد که در انبوه گل‎ها و لاله‎ها می‎وزید، سمفونی روح‎بخشی می‎نواخت.
آن‎روز، سه‎نفر از معلم‎ها، محمدعلی که به آقامدیر مشهور بود را در حلقۀ حفاظتیِ دوستانه، از خانه بیرون آورده بودند تا از منزل که بسان محبسی غیررسمی زیر نظر بود، به کوه و دامن طبیعت ببرند و بدین‎گونه از فشارهای همه‎جانبه‎ای که از سوی گروه‎های تندرو مذهبی بر او وارد می‎شد، کاسته گردد.
طبیعت می‎خندید. آسمانِ نیلگون زلال بود. رودخانه‎ها از آب برف‎ها لبریز می‎شدند. گیاهان سر از خاک بیرون داده و بادهای مرطوب را در کام خود می‎کشیدند. اما در وجود محمدعلی، اضطراب و شوریدگیِ ناشی از فشار گروه‎های تندرو، تلاطم می‎زد. در حسی آمیخته‎به‎تشویش، در حلقۀ چند نفر از دوستان معلمش، از دامنۀ کوهی، روبه‎بالا حرکت می‎کرد. گام‎هایش توان کوه‎پیمایی نداشت. درست متوجه نمی‎شد در کجای کوه و روی کدام صخره، گام برمی‎دارد. شوریدگیِ ذهنیِ ناشی از فشارهای گروه‎های تندرو که تمامی ذهنش را پُر کرده بود، چنان سرتاپایش را می‎جوید که درست نمی‎دانست در کجا هست و به چه سمتی می‎رود.
در کمرگاه کوهستان که از هر سو نغمۀ دلنشینی بر می‎خاست، بدون این‎که محمدعلی متوجه شود چه می‎کند، پا روی صخره‎سنگی گذاشت که سقوط ناگهانی بی‎احتمال نبود. در این هنگام، یکی از معلم‎ها از پشت سر، در فاصله‎ای کوتاه، صدا ‎زد تا محمدعلی مواظب باشد، اما محمدعلی چنان در اسیر چنگال فشار ناشی از تهاجمات بود که متوجه نشد. معلم دیگری در دوگامیِ سمت دیگرش، با صدایی بلندتر، صدا ‎زد تا محمدعلی متوجه گردد. اما بدون این‎که محمدعلی متوجۀ صدای هیچ‎کدامشان شود، معلم سومی از پشت سرش که چند گامی بیشتر فاصله نداشت، هرای نعره‎افکنی سر داد، اما باز هم محمدعلی در چنگال اضطراب و وحشت متوجۀ هیچ‎صدایی نشد. لحظاتی بعد، هر سه‎معلم، از سه جانب، شانه‎های محمدعلی را چنگ ‎زدند و با نعره‎های پرطنین فریاد کشیدند «محمدعلی، حواست کجاست؟! از روی صخره‎سنگی که پا گذاشتی پایین بیا! در چه فکری هستی؟! داری از کوه سقوط می‎کنی؟! محمدعلی! داری از کوه سقوط می‎کنی؟!» ــ محمدعلی سامی
@mohammadalisami
حافظ: مباش در پیِ آزار و هر چه خواهی کن / که در شریعتِ ما غیر از این، گناهی نیست
https://uploadkon.ir/uploads/717f03_26photo-2026-09-03-22-42-30.jpg
ناژوان

یادآوری ناژوان که معنای سرو یا کاج همیشه‎سرسبز را در ذهن جای می‎دهد، کافی بود تا در اقامتی چندروزه در اصفهان، یک‎شنبه‎شب (هشتم شهریورماه) همراه خانواده راهی این پارک شویم.
وقتی از یکی از ورودی‎هایی که به میدان نصر می‎پیوندد پا گذاشتیم، جمعیت عظیمی از دختران نوجوان، پسران جوان، مردان و زنان میان‎سال یا مسن، همه و همه، در کنار هم، در هیجان بودند. چندین دختر و پسر در میدانکی در حلقه‎ای نامنظم در رقص و هلهله سر ازپا نمی‎شناختند. جوانی تنومند و کوتاه در نی‎انبان چنان می‎دمید که صدایش همه را به وجد می‎آورد. نوجوانی تنبک‎زن، در ریتمی متوازن با نی‎انبان، هیجانی لبریز از شادی و نشاط می‎گسترد. دختران و پسرانِ رقصنده، در حین هم‎نواختی با ساز و نی، فنروار رها می‌‎شدند. دست‎ها را در هوا می‎چرخاندند. شانه‎ها را می‎لرزاندند. کمر را تند و مهیج، پیچ‎وتاب می‎دادند. گردن‎ها روی شانه‎ها خم‎وراست می‎شدند. خنده‎های شاد و شادی‎بخشِ رقاصان، فواره‎هایی از شهد و شادمانی می‎پراکندند. جوانان از رقص خسته نمی‎شدند. گو این‎که معجونی از عطر و بوی دل‎انگیز بر هلهلۀ تماشاچیانِ پرهیجان می‎دمیدند. رقاصان تمام اعضای‎شان در پیچش‎ها، خم‎ها و حرکات تند و سریع آرام و قرار نداشت. صدای نی‎انبان با صدای تنبک، همراه با کف و دست‎زدنِ تماشاچیان روح زندگی می‎دمید.
نوای شادی‎بخشِ نی‎انبان و ضرباهنگ تنبک، همراه هیجانی از خنده‎ها، شادی‎ها و نشاط‎ها در هوای خنک شبانگاهی، کاج‎ها، نارون‎ها، صنوبرها، بیدها، چنارها، زبان‎گنجشک‎ها، شمشادها، کلبه‎های مواد غذافروشی، اسکی‎سواران و رودخانۀ زاینده‎رود را در زیر موشک‎باران احتمالی جنگ‎طلبان شانه می‎زد. دختران نوجوان و پسران قدبلند نه تنها به موشک‎باران احتمالی جنگ‎طلبان اعتنایی نمی‎کردند بلکه در رقصی پُرپیچ‎وتاب، زندگی را از پسِ هیولای جنگ و ناهمواری‎های جنگ‎افروزان، هدیه می‎دادند.
آن‎چه از پسِ نواهای هیجان‎زا رخ می‎تاباند مطالبۀ زندگیِ بدون سلطۀ ایدئولوژی‎گرایی و بهره‎مندی از زندگی طبیعی بود. حقِ داشتن زندگیِ فارغ از گسترش جنگ و جنگ‎افروزی شعله می‎کشید. پارک ناژوان جزیی از طبیعت بود و طبیعت زندگیِ بدون جنگ و عاری از جنگ‎افروزی به مردمانش هدیه می‎داد ــ محمدعلی سامی

@mohammadalisami
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آهنگ تاجیکی رقص سماع ــ تقدیم به دوستان