✳️ سلبریتیهای مدیریتی !
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
✳️ سلبریتیهای مدیریتی !
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
با مفهوم سلبریتی در دنیای امروز آشنا هستیم. در تعریف عمومی، سلبریتی به هنرمندانی گفته می شود که با اعتبار هنر و هنرمند، بیشتر به دنبال تاثیرگذاری اجتماعی و جذب هوادار هستند. یک سلبریتی ممکن است دانش و مهارت فنی در حوزه تخصصی خود نداشته باشد، ولی با اظهارنظرها یا رفتارهای عامه پسند و بعضا پوپولیستی خود را جذاب نشان دهد و هواداران زیادی برای خود دست و پا کند. برای مثال در فوتبالیستها یا بازیگران یا خوانندگان عده زیادی هستند که دانش و مهارت ضعیفی دارند ولی سلبریتی هستند! و بالعکس عده زیادی هستند دانش فنی بالایی دارند ولی سلبریتی نیستند! بنابراین سلبریتی بودن در یک حوزه خاص به معنی داشتن توان عملیاتی در آن حوزه نیست.
با این مقدمه می توان گفت سلبریتیهای مدیریتی، افرادی هستند مجهز به تکنیکهای خاص (در ادامه گفته خواهد شد) که خود را به عنوان مدیرانی توانمند برندسازی میکنند، هوادارانی برای خود دست و پا می کنند، معمولا هنگام انتصاب ها به عنوان یکی از گزینههای ریاست خود را مطرح میکنند و بعضا در سیستمها از پستی به پست دیگر جابجا می شوند! در حالی که عملا دانش و مهارت عملیاتی سطح پایینی در حوزه مدیریت دارند.
مواد لازم برای تبدیل شدن به یک سلبریتی مدیریتی:
۱- اخذ مدرک دکتری در هر سنی و به هر طریقی (از جمله از دانشگاههای پولیِ دارقوزآباد، دورههای DBA، مدرک افتخاری، و حتی جعل مدرک)
۲- بهرهگیری از پوشش کاریزماتیک و لباسهای برند. ایشان را احتمالا فقط در رختخواب با کت و شلوار رسمی سِت و اتوکشیده نمی بینید! 😉
۳- بکارگیری اصطلاحات انگلیسی و دایره واژگان ظاهرا تخصصی ولی در اصل قلمبه سلمبه که معنی آن را نمی دانند
۴- تصدی و اخذ انواع پستهای تشریفاتی و نامفهوم در سازمانها جهت رزومه سازی
۵- اقدام به عکاسی همراه با سلبریتیهای سیاسی یا اَبَرسلبریتیهای مدیریتی
۶- حضور در محلهای تجمع سیاسیون در همایشها و مراسمات جهت یافتن روزنهای برای کسب ارتباط با ایشان
۷- علاقهمندی به نوچهپروری و گردآوری مداح (به معنی غیرمذهبی) و ثناگو حول اطرافشان (به تمام جلسات با خدم و حشم حاضر می شوند)
۸- خودشیفتگی و در توهم شایستگی بودن، و مهمتر از آن مطالبهی تصدیق از جوجه سلبریتیها و نوچهها!
۹- جلوس در صدر مراسمات و جلسات با
فیگورهای خاص و تمرین شده برای عکسبرداری در اجتماعات
۱۰- عدم اظهارنظرهای دقیق و عملیاتی و بالعکس کلیگویی با چاشنی واژگان مدیریتی
جالب اینکه که هوارادان سلبریتیهای مدیریتی علی رغم اینکه ادراکی از واژگان قلمبه و سلمبه ندارند، ولی به علت آشکار نشدن نادانی خود از یک سو و ادراک پیچیدگی و سطح بالا بودن اظهارات سلبریتیها از سوی دیگر، نسبت به تمجید از اراجیف سلبریتیهای مدیریتی اقدام می کنند. یادآوری داستان دو خیاط و پادشاه لخت جهت اداراک بهتر خالی از لطف نیست.
نکته آخر اینکه برخی تیمهای سیاسی، احزاب، نهادها و جریانهای خاص معمولا طالب سلبریتی سازی برای تحقق اهدافشان به دست ایشان هستند. معمولا سلبریتیهای مدیریتی به جهت غالب بودن نیاز دیدهشدن و شهرت، مایل به هرگونه امتیازدهی های مدیریتی در پستهای احتمالی هستند و در متقابلا طالب سلبریتی شدن با سرمایه گذاری این گروهها می باشند. به عبارتی در و تخته کاملا به هم جور میشوند.
این متن صرفا مفهومپردازی با سبک تجربه زیسته بود، تا شاید دیگران آن را به نظریهای علمی توسعه دهند؛ باشد که نویسنده متهم به سلبریتی دانشمندی (خود دانشمند پنداری) نشود 😄
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
با مفهوم سلبریتی در دنیای امروز آشنا هستیم. در تعریف عمومی، سلبریتی به هنرمندانی گفته می شود که با اعتبار هنر و هنرمند، بیشتر به دنبال تاثیرگذاری اجتماعی و جذب هوادار هستند. یک سلبریتی ممکن است دانش و مهارت فنی در حوزه تخصصی خود نداشته باشد، ولی با اظهارنظرها یا رفتارهای عامه پسند و بعضا پوپولیستی خود را جذاب نشان دهد و هواداران زیادی برای خود دست و پا کند. برای مثال در فوتبالیستها یا بازیگران یا خوانندگان عده زیادی هستند که دانش و مهارت ضعیفی دارند ولی سلبریتی هستند! و بالعکس عده زیادی هستند دانش فنی بالایی دارند ولی سلبریتی نیستند! بنابراین سلبریتی بودن در یک حوزه خاص به معنی داشتن توان عملیاتی در آن حوزه نیست.
با این مقدمه می توان گفت سلبریتیهای مدیریتی، افرادی هستند مجهز به تکنیکهای خاص (در ادامه گفته خواهد شد) که خود را به عنوان مدیرانی توانمند برندسازی میکنند، هوادارانی برای خود دست و پا می کنند، معمولا هنگام انتصاب ها به عنوان یکی از گزینههای ریاست خود را مطرح میکنند و بعضا در سیستمها از پستی به پست دیگر جابجا می شوند! در حالی که عملا دانش و مهارت عملیاتی سطح پایینی در حوزه مدیریت دارند.
مواد لازم برای تبدیل شدن به یک سلبریتی مدیریتی:
۱- اخذ مدرک دکتری در هر سنی و به هر طریقی (از جمله از دانشگاههای پولیِ دارقوزآباد، دورههای DBA، مدرک افتخاری، و حتی جعل مدرک)
۲- بهرهگیری از پوشش کاریزماتیک و لباسهای برند. ایشان را احتمالا فقط در رختخواب با کت و شلوار رسمی سِت و اتوکشیده نمی بینید! 😉
۳- بکارگیری اصطلاحات انگلیسی و دایره واژگان ظاهرا تخصصی ولی در اصل قلمبه سلمبه که معنی آن را نمی دانند
۴- تصدی و اخذ انواع پستهای تشریفاتی و نامفهوم در سازمانها جهت رزومه سازی
۵- اقدام به عکاسی همراه با سلبریتیهای سیاسی یا اَبَرسلبریتیهای مدیریتی
۶- حضور در محلهای تجمع سیاسیون در همایشها و مراسمات جهت یافتن روزنهای برای کسب ارتباط با ایشان
۷- علاقهمندی به نوچهپروری و گردآوری مداح (به معنی غیرمذهبی) و ثناگو حول اطرافشان (به تمام جلسات با خدم و حشم حاضر می شوند)
۸- خودشیفتگی و در توهم شایستگی بودن، و مهمتر از آن مطالبهی تصدیق از جوجه سلبریتیها و نوچهها!
۹- جلوس در صدر مراسمات و جلسات با
فیگورهای خاص و تمرین شده برای عکسبرداری در اجتماعات
۱۰- عدم اظهارنظرهای دقیق و عملیاتی و بالعکس کلیگویی با چاشنی واژگان مدیریتی
جالب اینکه که هوارادان سلبریتیهای مدیریتی علی رغم اینکه ادراکی از واژگان قلمبه و سلمبه ندارند، ولی به علت آشکار نشدن نادانی خود از یک سو و ادراک پیچیدگی و سطح بالا بودن اظهارات سلبریتیها از سوی دیگر، نسبت به تمجید از اراجیف سلبریتیهای مدیریتی اقدام می کنند. یادآوری داستان دو خیاط و پادشاه لخت جهت اداراک بهتر خالی از لطف نیست.
نکته آخر اینکه برخی تیمهای سیاسی، احزاب، نهادها و جریانهای خاص معمولا طالب سلبریتی سازی برای تحقق اهدافشان به دست ایشان هستند. معمولا سلبریتیهای مدیریتی به جهت غالب بودن نیاز دیدهشدن و شهرت، مایل به هرگونه امتیازدهی های مدیریتی در پستهای احتمالی هستند و در متقابلا طالب سلبریتی شدن با سرمایه گذاری این گروهها می باشند. به عبارتی در و تخته کاملا به هم جور میشوند.
این متن صرفا مفهومپردازی با سبک تجربه زیسته بود، تا شاید دیگران آن را به نظریهای علمی توسعه دهند؛ باشد که نویسنده متهم به سلبریتی دانشمندی (خود دانشمند پنداری) نشود 😄
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
Telegram
شبکه دانش افزایی مدام🌱
شبکه دانش افزایی "مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت" (مدام)
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
👍2
✳️ اثر باتلاق !
#مدیریت_عمومی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
#مدیریت_عمومی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
👍1
✳️ اثر باتلاق !
#مدیریت_عمومی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
شاید شده که خودرو شما به مشکلی فنی برخورده باشد و خود برای رفع عیب آن اقدام کنید. پس از تلاش بسیار، کلافگی و مستاصل شدن، بعضا کار به جایی می رسد که با عصبانیت قسمتهای مختلف خودرو را دستکاری می کنید و نهایتا مسئله از یک مشکل ساده به چندین مشکل پیچیده تبدیل شده و با اقدامات متوالی ماشین خراب و خرابتر می شود؛ همانند کسی که در باتلاق گرفتار شده و با دست و پا زدن، بیشتر فرو می رود؛ یا موجود زنده ای که در دام افتاده و با تقلای بیشتر به خود آسیب می زند و کمند را تنگ تر می کند.
اثر باتلاق در سیستم های رو به افول به اقدامات متعدد بی هدف از روی کلافگی اشاره دارد که سیستم را بیشتر به سمت فروپاشی سوق می دهد. مصادیق زیر نمونههای از اثر باتلاق است:
❌ در تیم فوتبال قعر جدولی: تعویض مداوم مربی، تعلیق بازیکنان اثرگذار تیم، اخراج مدیرعامل، دعوا و تنش در بدنه تیم و...
❌ در سیستم دولتی: صدور آیین نامه ها و بخشنامه های مختلف، اخذ مداوم آمار و ارقام، سخت گیری کمّی بر حضور فیزیکی و ورود و خروج کارکنان، کاهش حقوق و دستمزد و عوامل انگیزشی و تشویقی
❌ در سیستم سیاسی: ایجاد تنش و تضاد بین عناصر سیستم، مقصر دانستن و تنبیه تک نفرها، روآوردن به هزینه کردهای تبلیغاتی کلان و....
❌ سیستم حکمرانی: گرایش به تنش و جنگ با رقبای خارجی، وضع قوانین و تغییر رویه های مکرر مطالعه نشده و شهودی خلق الساعه
❌ سیستم تولیدی: حذف مشوق های فردی، عدمپایبندی به تعهدات، جابجایی و اخراج مداوم نیروی کار، ایجاد تنشهای سازمانهای با محیطهای ملی و محلی و....
مهمترین عامل تقلا در سیستم های رو به افول "فشار زمان" روی دستاندرکاران است. در این شرایط دغدغه سیستم به جای "باید فکری بکنیم" بر روی "باید کاری کنیم"، متمرکز می شود. در حالی که در این شرایط شرط اول خروج از بحران حفظ آرامش و سپس تمرکز و تفکر برای پیدا کردن مسئله واقعی و راهحل منطقی برای خروج از بحران است، در حالی اغلب با دستپاچگی راهحلهای شهودی متعدد مورد آزمون قرار میگیرد. در سیستم های گرفتار در باتلاق، اغلب موارد، کاری نکردن به مراتب سودمندتر از دست و پا زدن است. آنچه که چنین سیستمی را می تواند نجات دهد، تفکر خلاق است.
شایان ذکر است مدیران فعلی سیستم به جهت پرداختن به امور روزمره، عادی شدن مشکلات، از کار افتادن سنسورهای تشخیص مسئله و از همه مهم تر کلافگی و خستگی، به سختی قادر به خروج از بحران خواهند بود؛ لذا بهرهگیری از ظرفیت های فکری آزاد مجموعه و حتی خارج از مجموعه در اینگونه مواقع بسیار راهگشاست.
به طور کلی این سیستمها اختیار انتخاب از بین دو استراتژی را دارند: ۱- تغییر اهداف، استراتژی، و تاکتیکها جهت حرکت به سمت رشد مجدد؛ ۲- تمهیداتی برای تاثیری پذیری حداقلی از محیط و بهکارگیری از مُسَکنهای موقت به منظور به تعویق انداختن زمان مرگ سیستم.
فرآیند زیر جهت کند کردن افول و رشد مجدد سیستمهای گرفتار در باتلاق پیشنهاد می گردد:
1️⃣ حفظ آرامش و هیچ کاری نکردن
2️⃣ استفاده از تاکتیکهای کوتاهمدت برای خرید زمان و فرصت جهت ایجاد تغییر در سیستم
3️⃣ فراهم کردن بستر تفکر خلاق در بدنه
4️⃣ بهرهگیری از ظرفیت تمام بدنه جهت اخذ ایده ها
5️⃣ عدم ترس از ریسک و هزینهکرد روی ایدههای مطالعه شده و تامین امنیت زمانی برای مجریان
6️⃣ تغییر در اهداف، منابع، ساختار سیستم برای اجرای ایدههای جدید
7️⃣ استفاده حداکثری از آموزشهای روانشناسی، نگرشی، فنی جهت پیشبرد اهداف جدید
8️⃣ تعبیه و پیش بینی بحرانهای بعدی در طول اجرای تغییر و آمادگی برای مدیریت آنها
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
t.me/modamnet
#مدیریت_عمومی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
شاید شده که خودرو شما به مشکلی فنی برخورده باشد و خود برای رفع عیب آن اقدام کنید. پس از تلاش بسیار، کلافگی و مستاصل شدن، بعضا کار به جایی می رسد که با عصبانیت قسمتهای مختلف خودرو را دستکاری می کنید و نهایتا مسئله از یک مشکل ساده به چندین مشکل پیچیده تبدیل شده و با اقدامات متوالی ماشین خراب و خرابتر می شود؛ همانند کسی که در باتلاق گرفتار شده و با دست و پا زدن، بیشتر فرو می رود؛ یا موجود زنده ای که در دام افتاده و با تقلای بیشتر به خود آسیب می زند و کمند را تنگ تر می کند.
اثر باتلاق در سیستم های رو به افول به اقدامات متعدد بی هدف از روی کلافگی اشاره دارد که سیستم را بیشتر به سمت فروپاشی سوق می دهد. مصادیق زیر نمونههای از اثر باتلاق است:
❌ در تیم فوتبال قعر جدولی: تعویض مداوم مربی، تعلیق بازیکنان اثرگذار تیم، اخراج مدیرعامل، دعوا و تنش در بدنه تیم و...
❌ در سیستم دولتی: صدور آیین نامه ها و بخشنامه های مختلف، اخذ مداوم آمار و ارقام، سخت گیری کمّی بر حضور فیزیکی و ورود و خروج کارکنان، کاهش حقوق و دستمزد و عوامل انگیزشی و تشویقی
❌ در سیستم سیاسی: ایجاد تنش و تضاد بین عناصر سیستم، مقصر دانستن و تنبیه تک نفرها، روآوردن به هزینه کردهای تبلیغاتی کلان و....
❌ سیستم حکمرانی: گرایش به تنش و جنگ با رقبای خارجی، وضع قوانین و تغییر رویه های مکرر مطالعه نشده و شهودی خلق الساعه
❌ سیستم تولیدی: حذف مشوق های فردی، عدمپایبندی به تعهدات، جابجایی و اخراج مداوم نیروی کار، ایجاد تنشهای سازمانهای با محیطهای ملی و محلی و....
مهمترین عامل تقلا در سیستم های رو به افول "فشار زمان" روی دستاندرکاران است. در این شرایط دغدغه سیستم به جای "باید فکری بکنیم" بر روی "باید کاری کنیم"، متمرکز می شود. در حالی که در این شرایط شرط اول خروج از بحران حفظ آرامش و سپس تمرکز و تفکر برای پیدا کردن مسئله واقعی و راهحل منطقی برای خروج از بحران است، در حالی اغلب با دستپاچگی راهحلهای شهودی متعدد مورد آزمون قرار میگیرد. در سیستم های گرفتار در باتلاق، اغلب موارد، کاری نکردن به مراتب سودمندتر از دست و پا زدن است. آنچه که چنین سیستمی را می تواند نجات دهد، تفکر خلاق است.
شایان ذکر است مدیران فعلی سیستم به جهت پرداختن به امور روزمره، عادی شدن مشکلات، از کار افتادن سنسورهای تشخیص مسئله و از همه مهم تر کلافگی و خستگی، به سختی قادر به خروج از بحران خواهند بود؛ لذا بهرهگیری از ظرفیت های فکری آزاد مجموعه و حتی خارج از مجموعه در اینگونه مواقع بسیار راهگشاست.
به طور کلی این سیستمها اختیار انتخاب از بین دو استراتژی را دارند: ۱- تغییر اهداف، استراتژی، و تاکتیکها جهت حرکت به سمت رشد مجدد؛ ۲- تمهیداتی برای تاثیری پذیری حداقلی از محیط و بهکارگیری از مُسَکنهای موقت به منظور به تعویق انداختن زمان مرگ سیستم.
فرآیند زیر جهت کند کردن افول و رشد مجدد سیستمهای گرفتار در باتلاق پیشنهاد می گردد:
1️⃣ حفظ آرامش و هیچ کاری نکردن
2️⃣ استفاده از تاکتیکهای کوتاهمدت برای خرید زمان و فرصت جهت ایجاد تغییر در سیستم
3️⃣ فراهم کردن بستر تفکر خلاق در بدنه
4️⃣ بهرهگیری از ظرفیت تمام بدنه جهت اخذ ایده ها
5️⃣ عدم ترس از ریسک و هزینهکرد روی ایدههای مطالعه شده و تامین امنیت زمانی برای مجریان
6️⃣ تغییر در اهداف، منابع، ساختار سیستم برای اجرای ایدههای جدید
7️⃣ استفاده حداکثری از آموزشهای روانشناسی، نگرشی، فنی جهت پیشبرد اهداف جدید
8️⃣ تعبیه و پیش بینی بحرانهای بعدی در طول اجرای تغییر و آمادگی برای مدیریت آنها
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
t.me/modamnet
Telegram
شبکه دانش افزایی مدام🌱
شبکه دانش افزایی "مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت" (مدام)
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
👍1
✳️ قماربازی مدیریتی !
#مدیریت_عمومی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
#مدیریت_عمومی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
✳️ قماربازی مدیریتی !
#مدیریت_عمومی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
عمر مدیریتی مدیران معمولا محدود است و اغلب مافوقها حداکثر ۶ ماه فرصت عدم توفیق را به مدیرشان می دهند. قماربازهای مدیریتی، مدیرانی ریسکپذیر و بسیار توفیق طلب هستند که معمولا اهداف بزرگ و بلندمدتی بر می گزینند که در قالب بودجه و بازه زمانی مدیریتی احتمال تحقق آن بسیار پایین است، ولی در صورت تحقق می تواند سکوی پرتاب بسیار بزرگی برایشان باشد. جالب اینکه قماربازان مدیریتی اقدام به تعدد قمارها می کنند بلکه یکی از آنها بگیرد!
اغلب سیستمها تحمل زیان یا عدم توسعه در کوتاه مدت را ندارد و معمولا مدیران در انتهای دوره و حتی در میانه راه توسط ذینعفان مورد محاسبه و ارزیابی قرار می گیرند؛ در حالی که قماربازان مدیریتی همیشه از ذی نفعان، تقاضای تمدید فرصت و بودجه بیشتر برای تحقق آرزوهایشان می کنند. قماربازان مدیریتی، به جای تلاش برای جایزه ۱ امتیازی که احتمال برنده شدنش بالای ۸۰ درصد است! بر سر جایزه ۴۰ امتیازی تلاش می کنند که احتمال آن ۲ درصد است! در حالی که، مدیران حتی برای رسیدن به جایزه ۴۰ امتیازی، حتما باید در کوتاه مدت دنبال جوایز ۱ امتیازی باشند تا با جمع کردن آنها، ابتدائا انتظارات حداقلی ذینفعان را تامین کرده و بقای خود را تضمین کنند، سپس دنبال اهداف جاه طلبانه باشند.
قماربازان مدیریتی در سطح کلان هر کشور نیز مصادیق زیادی دارند. راهاندازی جاهطلبانه کارخانه خودروسازی یا اَبَر صنایع بزرگ دیگر در قالب ورود به دروازههای جدید تمدن در سالهای دور و در ادامه پافشاری بر این اهداف مصداق این امر است، در حالی که کشور کره جنوبی همزمان توسعه خود را با تولید زیرپیراهن آغاز کرد! یا ترکیه با لباس و لوزام آرایشی! یا چین با کپی کردن محصولات اروپایی در کیفیتی متوسطتر! که خروجی هر کدام این اهداف اکنون قابل ارزیابی است.
علل گرایش به قماربازی مدیریتی:
تجربه زیسته نویسنده علاوه بر مدیران بخش دولتی، در مواجهه با سرمایه گذاران بخش تولید گویای دو ویژگی قماربازان است: اولا، ایشان در حوزه مدیریتیِ وارد شده، بسیار کم تجربه و ناآشنا هستند؛ و دلیل دوم، ایشان به یکباره وارد حوزه ای از قدرت یا ثروت شدهاند که فراتر از ظرفیت و انتظارشان است. این دو فاکتور موجب جاهطلبی ایشان بدون در نظر گرفتن الزامات سیاست و مدیریت باشند.
راهکار:
1️⃣ تقسیم اهداف به بلندمدت، میانمدت و کوتاه مدت:
مدیران بایستی به محض دست گرفتن زمام امور، فرض کنند که یک ماه دیگر از مسئولیت عزل خواهند شد! حال در این یک ماه چه هدف و برنامهای را می توانند عملیاتی کنند که قابل استفاده باشد و ذی نفعان از مزایای آن بهرهمند شود، باید طراحی و محقق شود. همزمان مدیر باید فرض را بر این بگذارد که سه ماه دیگر عزل خواهد شد، و هدف ۳ ماهه ای تعیین کند. همزمان اهداف ۶ماهه و ۱ساله و ۲ساله و ۴ساله نیز به همین منوال است. پس هیچ مدیری در هر لحظه از زمان که جایگزین شد، نباید گله مند باشد که به فرصت کمی به وی داده شد و برنامه هایم نیمهتمام ماند، و اتفاقا تحویل پروژه نیمه تمام گاها خیانت به منابعی است که صرف آن شده، چرا که مدیر بعدی ممکن است تعهدی برای تکمیل اهداف مدیر قبلی نداشته باشد! لذا تا زمانی که خروجی یک مدیر قابل بهرهبرداری و قابل لمس توسط ذینفعان نباشد؛ از دید ایشان، موفقیت چندانی محسوب نمیشود.
2️⃣ یک مدیر، باید وقت و انرژی و بودجه خود را چگونه بین اهداف کوتاهمدت، میانمدت، و بلندمدت تخصیص دهد؟
برای پاسخ، قاعده ۵۰/۳۰/۲۰ در مدیریت منابع قابل تامل است. طبق این قاعده مدیر باید ۵۰ درصد منابع خود را صرف نیازها، ۳۰ درصد صرف خواستهها و ۲۰ درصد را پسانداز کنید. بنابراین برای نیافتادن در دام قماربازی، مدیر بایستی ۵۰ درصد وقت و انرژی و بودجه را به اهدافی جهت تامین ضروریات و نیازهای روزمره اولیه ذینفعان (اهداف کوتاه مدت) صرف کنید، ۳۰ درصد را صرف ایدهآل ها و بهبود سیستم (میانمدت) و ۲۰ درصد را صرف آیندهنگری و نیازهای نسلهای بعدی (بلندمدت) ذینفعان کند.
در تلخیص قمازبازی مدیریتی بحث را با این ضرب المثل به اتمام می رسانیم:
سنگ بزرگ علامت نزدن (یا نتوانستن) و در نتیجه سنگ خوردن در میدان نبرد است.
کاربست قاعده ۵۰/۳۰/۲۰ برای قماربازان مدیریتی کشور و استان و شهر و اداره و مغازه و... برای جلوگیری از بازنده شدن، توصیه می شود!
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید 👇
@modamnet @modamnet @modamnet
#مدیریت_عمومی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
عمر مدیریتی مدیران معمولا محدود است و اغلب مافوقها حداکثر ۶ ماه فرصت عدم توفیق را به مدیرشان می دهند. قماربازهای مدیریتی، مدیرانی ریسکپذیر و بسیار توفیق طلب هستند که معمولا اهداف بزرگ و بلندمدتی بر می گزینند که در قالب بودجه و بازه زمانی مدیریتی احتمال تحقق آن بسیار پایین است، ولی در صورت تحقق می تواند سکوی پرتاب بسیار بزرگی برایشان باشد. جالب اینکه قماربازان مدیریتی اقدام به تعدد قمارها می کنند بلکه یکی از آنها بگیرد!
اغلب سیستمها تحمل زیان یا عدم توسعه در کوتاه مدت را ندارد و معمولا مدیران در انتهای دوره و حتی در میانه راه توسط ذینعفان مورد محاسبه و ارزیابی قرار می گیرند؛ در حالی که قماربازان مدیریتی همیشه از ذی نفعان، تقاضای تمدید فرصت و بودجه بیشتر برای تحقق آرزوهایشان می کنند. قماربازان مدیریتی، به جای تلاش برای جایزه ۱ امتیازی که احتمال برنده شدنش بالای ۸۰ درصد است! بر سر جایزه ۴۰ امتیازی تلاش می کنند که احتمال آن ۲ درصد است! در حالی که، مدیران حتی برای رسیدن به جایزه ۴۰ امتیازی، حتما باید در کوتاه مدت دنبال جوایز ۱ امتیازی باشند تا با جمع کردن آنها، ابتدائا انتظارات حداقلی ذینفعان را تامین کرده و بقای خود را تضمین کنند، سپس دنبال اهداف جاه طلبانه باشند.
قماربازان مدیریتی در سطح کلان هر کشور نیز مصادیق زیادی دارند. راهاندازی جاهطلبانه کارخانه خودروسازی یا اَبَر صنایع بزرگ دیگر در قالب ورود به دروازههای جدید تمدن در سالهای دور و در ادامه پافشاری بر این اهداف مصداق این امر است، در حالی که کشور کره جنوبی همزمان توسعه خود را با تولید زیرپیراهن آغاز کرد! یا ترکیه با لباس و لوزام آرایشی! یا چین با کپی کردن محصولات اروپایی در کیفیتی متوسطتر! که خروجی هر کدام این اهداف اکنون قابل ارزیابی است.
علل گرایش به قماربازی مدیریتی:
تجربه زیسته نویسنده علاوه بر مدیران بخش دولتی، در مواجهه با سرمایه گذاران بخش تولید گویای دو ویژگی قماربازان است: اولا، ایشان در حوزه مدیریتیِ وارد شده، بسیار کم تجربه و ناآشنا هستند؛ و دلیل دوم، ایشان به یکباره وارد حوزه ای از قدرت یا ثروت شدهاند که فراتر از ظرفیت و انتظارشان است. این دو فاکتور موجب جاهطلبی ایشان بدون در نظر گرفتن الزامات سیاست و مدیریت باشند.
راهکار:
1️⃣ تقسیم اهداف به بلندمدت، میانمدت و کوتاه مدت:
مدیران بایستی به محض دست گرفتن زمام امور، فرض کنند که یک ماه دیگر از مسئولیت عزل خواهند شد! حال در این یک ماه چه هدف و برنامهای را می توانند عملیاتی کنند که قابل استفاده باشد و ذی نفعان از مزایای آن بهرهمند شود، باید طراحی و محقق شود. همزمان مدیر باید فرض را بر این بگذارد که سه ماه دیگر عزل خواهد شد، و هدف ۳ ماهه ای تعیین کند. همزمان اهداف ۶ماهه و ۱ساله و ۲ساله و ۴ساله نیز به همین منوال است. پس هیچ مدیری در هر لحظه از زمان که جایگزین شد، نباید گله مند باشد که به فرصت کمی به وی داده شد و برنامه هایم نیمهتمام ماند، و اتفاقا تحویل پروژه نیمه تمام گاها خیانت به منابعی است که صرف آن شده، چرا که مدیر بعدی ممکن است تعهدی برای تکمیل اهداف مدیر قبلی نداشته باشد! لذا تا زمانی که خروجی یک مدیر قابل بهرهبرداری و قابل لمس توسط ذینفعان نباشد؛ از دید ایشان، موفقیت چندانی محسوب نمیشود.
2️⃣ یک مدیر، باید وقت و انرژی و بودجه خود را چگونه بین اهداف کوتاهمدت، میانمدت، و بلندمدت تخصیص دهد؟
برای پاسخ، قاعده ۵۰/۳۰/۲۰ در مدیریت منابع قابل تامل است. طبق این قاعده مدیر باید ۵۰ درصد منابع خود را صرف نیازها، ۳۰ درصد صرف خواستهها و ۲۰ درصد را پسانداز کنید. بنابراین برای نیافتادن در دام قماربازی، مدیر بایستی ۵۰ درصد وقت و انرژی و بودجه را به اهدافی جهت تامین ضروریات و نیازهای روزمره اولیه ذینفعان (اهداف کوتاه مدت) صرف کنید، ۳۰ درصد را صرف ایدهآل ها و بهبود سیستم (میانمدت) و ۲۰ درصد را صرف آیندهنگری و نیازهای نسلهای بعدی (بلندمدت) ذینفعان کند.
در تلخیص قمازبازی مدیریتی بحث را با این ضرب المثل به اتمام می رسانیم:
سنگ بزرگ علامت نزدن (یا نتوانستن) و در نتیجه سنگ خوردن در میدان نبرد است.
کاربست قاعده ۵۰/۳۰/۲۰ برای قماربازان مدیریتی کشور و استان و شهر و اداره و مغازه و... برای جلوگیری از بازنده شدن، توصیه می شود!
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید 👇
@modamnet @modamnet @modamnet
👍2
✳️ نظریه مدیریت تمجید (دام ثناگویی)
Praise Management Theory (Glorification Trap)
#مدیریت_عمومی
#نظریه_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
Praise Management Theory (Glorification Trap)
#مدیریت_عمومی
#نظریه_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
✳️ نظریه مدیریت تمجید (دام ثناگویی)
Praise Management Theory (Glorification Trap)
#مدیریت_عمومی
#نظریه_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
💢اپیزد اول:
با مطالعه رفتار ذي نفعان در سازمانها ملاحظه مي شود كه برخي افراد بطور مداوم به حمد وثنا گويى و تعريف و تمجيد از مديران اقدام مى كنند. اين دسته از ذي نفعان بدون توجه به اينكه مدير، چه كسى باشد و چه نقاط قوت و ضعفي داشته باشد، در هر لحظه دنبال كوچكترين عملكردى از مدير هستند تا وي را با حمد و ثنا به عرش ببرند. با اين مضمون كه وي بهترين مدير طول تاريخ سازمان بوده و مديران قبل از وي گوشه اي از هنر مديريت ايشان را نداشته اند! رفتار مذكور، در قالب مفهوم «دام ثناگويي» براي مديران تصويرپردازي مي شود، دامى كه در بسيارى از اوقات پس از افتادن مديران در آن، امكان رهايي حاصل نمي شود.
@modamnet
ثناگويان در سازمانها به سرعت حول مدير جمع شده و «حصار شيشه اى مديريت» را ايجاد مي كنند، بدين طريق تسلط ايشان بر مدير افزايش يافته و با ايفاي نقش در تصميمات، عملكرد وي را به سمت منافع خود سوق مي دهند. «دام ثناگويي» موجب مي شود مديران به داشته ها و حتى به نداشته هايشان متعصب شوند و بعضا نقاط ضعف خود را به عنوان نقاط قوت تلقى كنند! تا جايي كه مدير به بيماري «خود نخبه پنداري مديريتي» دچار مي شود! و بعضا خود را در هاله اي از نور مي پندارد. در این راستا از امیر المومنین (ع) روایت است که: «خاک بر صورت مدح کنندگان بپاشید»!.
💢تحلیل:
بر اساس نظريه «مازلو» يكى از سطوح نيازها، نياز به احترام است. يكى از مواردى كه نياز به احترام را در افراد ارضا مي كند، مورد تشويق و تمجيد واقع شدن از سوي ديگران است و شايد نتوان كسى را يافت علاقه اى به تمجيد شدن نداشته باشد؛ چرا كه اين يك امر دروني و ذاتي است و نه يك امر عقلايي، كه فرد تصميم بگيرد علاقه اي به تشويق شدن داشته باشد یا نه! برخي مديران با اشراف به این دام، با اظهار «حواسم هست» يا «من مي دانم چيكار ميكنم» يا «ميدانم كه انها الكى تعريف مي كنند»، خود را در بستر ثناگویی قرار می دهند و تصمیمات عقلایی ایشان به طور ناباورانه ای از «دام ثناگویی» تاثیر می پذیرد.
💢اپیزد دوم:
اما در نقطه مقابل مسئله «دام ثناگويي»، در صورتي كه مديران به خاطر عملكرد مثبت و نقاط قوت شان به هيچ وجه مورد تمجيد و تشويق ذي نفعان واقع نشوند، اين امر به مرور زمان منجر به كژكاركردهايي در مديران مي شود از جمله: كاهش اعتماد به نفس مدير، كاهش انگيزش، افول نقاط قوت، بروز «آنتروپي رفتاري» از سوي مدير، گرايش به ترك سازمان، و گرايش به سازمان هاي رقيب و بها دهنده به مدير.
با توجه به غيراختياري بودن نياز به احترام، شايد نتوان علاقه مندي به تمجيد شدن را از بين برد. در نتيجه تلاش براي ممانعت از تمجيد ديگران ۱-امري ضد غريزه و ۲-موجب كاهش اثربخشي مديريتي است.
@modamnet
💢راه حل:
طبق آنچه گفته شد، خفه کردن تمجید و تحسین ذی نفعان از مدیر در نطفه، آثار زیان باری به دنبال دارد و از سوی دیگر میدان دادن به ثناگویان موجب گرفتار شدن مدیر در دام ثنا گویی می شود. بنابراین می توان ادعا کرد «تمجید» در سازمان در قالب یک طیف، قابل بررسی است که بایستی مدیریت شود. جلوگیری از تحسین و تمجید در یک سمت طیف، و توسعه بیش از حد آن در قالب «ثناگویی» در سمت دیگر طیف به عدم اثربخشی مدیریتی منجر می گردد، ولی میزان اندکی از آن می تواند منجر به «اثربخشی مدیریتی» شود. مدير بایستی فرهنگ تعريف و تمجديد شدن از سوي ديگران را به واسطه «واكنش نظام مند» به اين رفتار ها مديريت كند و تعادلی در پذیرش تمجید و استرداد ثناگویی برقرار نماید.
بدین ترتیب، نظریه ی جدید «مديريت تمجيد» (Praise Management) در دانش مديريت قابل توسعه است. «مدیریت تمجید» اقداماتی از قبيل ذیل را شامل می شود:
- رعایت عدالت توزیعی، مراوده ای، مشاهده ای و... از سوی مدیر در مواجه با ذی نفعان
- تشویق ذی نفعان به ارائه بازخورد های نظام مند و مستدل از عملکرد مدیریت
- برخورد قاطع و قانونمند با متخلفان با بهره گیری از «استعاره بخاری داغ»
- عدم تکریم متمایز ثناگویان
نظريه های ذیل از مفهوم دام ثناگويى پشتيبانى مي كنند: ۱-حصار شيشه اى مديريت ٢-اقتصاد رفتارى ٣-نظریه سلسه مراتب نیازهای مازلو ٤-نظریه اِسناد
با تشکر از آقای حسن وزیری جهت همکاری در مکتوب کردن این یادداشت.
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
@modamnet
Praise Management Theory (Glorification Trap)
#مدیریت_عمومی
#نظریه_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
💢اپیزد اول:
با مطالعه رفتار ذي نفعان در سازمانها ملاحظه مي شود كه برخي افراد بطور مداوم به حمد وثنا گويى و تعريف و تمجيد از مديران اقدام مى كنند. اين دسته از ذي نفعان بدون توجه به اينكه مدير، چه كسى باشد و چه نقاط قوت و ضعفي داشته باشد، در هر لحظه دنبال كوچكترين عملكردى از مدير هستند تا وي را با حمد و ثنا به عرش ببرند. با اين مضمون كه وي بهترين مدير طول تاريخ سازمان بوده و مديران قبل از وي گوشه اي از هنر مديريت ايشان را نداشته اند! رفتار مذكور، در قالب مفهوم «دام ثناگويي» براي مديران تصويرپردازي مي شود، دامى كه در بسيارى از اوقات پس از افتادن مديران در آن، امكان رهايي حاصل نمي شود.
@modamnet
ثناگويان در سازمانها به سرعت حول مدير جمع شده و «حصار شيشه اى مديريت» را ايجاد مي كنند، بدين طريق تسلط ايشان بر مدير افزايش يافته و با ايفاي نقش در تصميمات، عملكرد وي را به سمت منافع خود سوق مي دهند. «دام ثناگويي» موجب مي شود مديران به داشته ها و حتى به نداشته هايشان متعصب شوند و بعضا نقاط ضعف خود را به عنوان نقاط قوت تلقى كنند! تا جايي كه مدير به بيماري «خود نخبه پنداري مديريتي» دچار مي شود! و بعضا خود را در هاله اي از نور مي پندارد. در این راستا از امیر المومنین (ع) روایت است که: «خاک بر صورت مدح کنندگان بپاشید»!.
💢تحلیل:
بر اساس نظريه «مازلو» يكى از سطوح نيازها، نياز به احترام است. يكى از مواردى كه نياز به احترام را در افراد ارضا مي كند، مورد تشويق و تمجيد واقع شدن از سوي ديگران است و شايد نتوان كسى را يافت علاقه اى به تمجيد شدن نداشته باشد؛ چرا كه اين يك امر دروني و ذاتي است و نه يك امر عقلايي، كه فرد تصميم بگيرد علاقه اي به تشويق شدن داشته باشد یا نه! برخي مديران با اشراف به این دام، با اظهار «حواسم هست» يا «من مي دانم چيكار ميكنم» يا «ميدانم كه انها الكى تعريف مي كنند»، خود را در بستر ثناگویی قرار می دهند و تصمیمات عقلایی ایشان به طور ناباورانه ای از «دام ثناگویی» تاثیر می پذیرد.
💢اپیزد دوم:
اما در نقطه مقابل مسئله «دام ثناگويي»، در صورتي كه مديران به خاطر عملكرد مثبت و نقاط قوت شان به هيچ وجه مورد تمجيد و تشويق ذي نفعان واقع نشوند، اين امر به مرور زمان منجر به كژكاركردهايي در مديران مي شود از جمله: كاهش اعتماد به نفس مدير، كاهش انگيزش، افول نقاط قوت، بروز «آنتروپي رفتاري» از سوي مدير، گرايش به ترك سازمان، و گرايش به سازمان هاي رقيب و بها دهنده به مدير.
با توجه به غيراختياري بودن نياز به احترام، شايد نتوان علاقه مندي به تمجيد شدن را از بين برد. در نتيجه تلاش براي ممانعت از تمجيد ديگران ۱-امري ضد غريزه و ۲-موجب كاهش اثربخشي مديريتي است.
@modamnet
💢راه حل:
طبق آنچه گفته شد، خفه کردن تمجید و تحسین ذی نفعان از مدیر در نطفه، آثار زیان باری به دنبال دارد و از سوی دیگر میدان دادن به ثناگویان موجب گرفتار شدن مدیر در دام ثنا گویی می شود. بنابراین می توان ادعا کرد «تمجید» در سازمان در قالب یک طیف، قابل بررسی است که بایستی مدیریت شود. جلوگیری از تحسین و تمجید در یک سمت طیف، و توسعه بیش از حد آن در قالب «ثناگویی» در سمت دیگر طیف به عدم اثربخشی مدیریتی منجر می گردد، ولی میزان اندکی از آن می تواند منجر به «اثربخشی مدیریتی» شود. مدير بایستی فرهنگ تعريف و تمجديد شدن از سوي ديگران را به واسطه «واكنش نظام مند» به اين رفتار ها مديريت كند و تعادلی در پذیرش تمجید و استرداد ثناگویی برقرار نماید.
بدین ترتیب، نظریه ی جدید «مديريت تمجيد» (Praise Management) در دانش مديريت قابل توسعه است. «مدیریت تمجید» اقداماتی از قبيل ذیل را شامل می شود:
- رعایت عدالت توزیعی، مراوده ای، مشاهده ای و... از سوی مدیر در مواجه با ذی نفعان
- تشویق ذی نفعان به ارائه بازخورد های نظام مند و مستدل از عملکرد مدیریت
- برخورد قاطع و قانونمند با متخلفان با بهره گیری از «استعاره بخاری داغ»
- عدم تکریم متمایز ثناگویان
نظريه های ذیل از مفهوم دام ثناگويى پشتيبانى مي كنند: ۱-حصار شيشه اى مديريت ٢-اقتصاد رفتارى ٣-نظریه سلسه مراتب نیازهای مازلو ٤-نظریه اِسناد
با تشکر از آقای حسن وزیری جهت همکاری در مکتوب کردن این یادداشت.
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
@modamnet
👍11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✳️ از کُتکِشی تا نُتکِشی !
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
👍5
✳️ از کُتکِشی تا نُتکِشی !
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
اخیرا در یکی از برنامههای طنز تلخ شبکه نمایش خانگی از مفهومی جدید در فرآیند رشد سازمانی پرده برداری شد که کُتکِشی نامگذاری شده بود. بدین مفهوم که یکی از الزامات ارتقا در رده های مدیریتی این است که کُت مدیران مافوق را حمل کنید؛ با این مثال که مدیران وقتی در جلسات و اماکن مختلف حاضر می شوند نیاز به کسانی دارند که کُت آنها را نگه دارند یا حمل کنند. با کنایه و طنز تاکید شده بود که همه مدیران، دوره کُتکشی مدیران مافوق خود را سپری کرده اند تا اینکه توجه و علاقه مافوق ها را به خود جلب کرده و ارتقا یافتهاند!
پدیده دیگری که می توان به عنوان یکی دیگر از مراحل فرآیند ارتقاء مدیران در کشورهای در حال توسعه از آن نام برد، پدیده نُتکشی است. به این معنی که در جلسات با مدیران مافوق، مدیران و کارکنان زیرمجوعه به جهت نمایش اهمیت گفتههای مافوق، از گفتههای ایشان نُتبرداری (نُتکِشی) کنند. نُتکشها هر چقدر بیشتر و متحیرتر اقدام به نُتکشی کنند، علاقه بیشتر خود به مدیر مافوق و سخنانش را نشان داده و احتمال ارتقا خود را افزایش میدهند!
جدیت و دقت در نُتکشی، جا نیانداختن حتی سُرفههای سخنران، با چشمانی ورقُلُمبیده و تبسمی دلبرانه بر لب، همراه با تکان دادن سر به نشانه تایید فیوضات مدیر مافوق از آداب نُتکشی به شمار میآید! گویا نعوذ بالله ناطق از وحی سخن می گوید و کلمات جاری شده سرنوشت بشریت را متحول خواهد کرد و این سخنان گوهربار در طول تاریخ هیچ گاه بر زبان هیچ بنی بشری جاری نشده است! نتکشان در نقش غمزه پردازانی رومانتیک عمل می کنند که با کاربست تکنیکهای عشوهگری اداری، دل از هر مدیر سخنرانی می برند!
اینچنین است که نتکشان توجه مدیران مافوق را به خود جلب کرده و ضمن تلقین توهم ارزنده بودن عرایضشان، مقامی در آینده برای خود دست و پا میکنند و یا حداقل پست فعلی را حفظ میکنند.
نکته قابل تامل در نُتکشی، سیر سلسله مراتبی و تسری یافته نُتکشان از عالی ترین سطوح مدیریتی و سازمانی تا جلسات چند نفره داخل یک اداره شهرستانی میباشد! نُتکشان سطح ۲ خود را برای مدیران سطح ۱ جذاب جلوه می دهند و به همین ترتیب نتکشان سطح ۳ برای نتکشان سطح ۲ عشوه گری می کنند و تا الی آخر...
مفهوم نُتکشی جهت آسیبشناسی فرهنگ اداری و جلسات سازمانی پردازش شده است تا ضمن شناخت این سندرم اداری، از رونق آن جلوگیری شود؛ هر چند که یادداشت برداری از خطمشیها، استراتژیها، برنامهها و اصول کاری مهم ارائه شده توسط مدیران جلسات از ضروریات نظام اداری بوده و شایسته ترویج است.
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_علی_قربانی
اخیرا در یکی از برنامههای طنز تلخ شبکه نمایش خانگی از مفهومی جدید در فرآیند رشد سازمانی پرده برداری شد که کُتکِشی نامگذاری شده بود. بدین مفهوم که یکی از الزامات ارتقا در رده های مدیریتی این است که کُت مدیران مافوق را حمل کنید؛ با این مثال که مدیران وقتی در جلسات و اماکن مختلف حاضر می شوند نیاز به کسانی دارند که کُت آنها را نگه دارند یا حمل کنند. با کنایه و طنز تاکید شده بود که همه مدیران، دوره کُتکشی مدیران مافوق خود را سپری کرده اند تا اینکه توجه و علاقه مافوق ها را به خود جلب کرده و ارتقا یافتهاند!
پدیده دیگری که می توان به عنوان یکی دیگر از مراحل فرآیند ارتقاء مدیران در کشورهای در حال توسعه از آن نام برد، پدیده نُتکشی است. به این معنی که در جلسات با مدیران مافوق، مدیران و کارکنان زیرمجوعه به جهت نمایش اهمیت گفتههای مافوق، از گفتههای ایشان نُتبرداری (نُتکِشی) کنند. نُتکشها هر چقدر بیشتر و متحیرتر اقدام به نُتکشی کنند، علاقه بیشتر خود به مدیر مافوق و سخنانش را نشان داده و احتمال ارتقا خود را افزایش میدهند!
جدیت و دقت در نُتکشی، جا نیانداختن حتی سُرفههای سخنران، با چشمانی ورقُلُمبیده و تبسمی دلبرانه بر لب، همراه با تکان دادن سر به نشانه تایید فیوضات مدیر مافوق از آداب نُتکشی به شمار میآید! گویا نعوذ بالله ناطق از وحی سخن می گوید و کلمات جاری شده سرنوشت بشریت را متحول خواهد کرد و این سخنان گوهربار در طول تاریخ هیچ گاه بر زبان هیچ بنی بشری جاری نشده است! نتکشان در نقش غمزه پردازانی رومانتیک عمل می کنند که با کاربست تکنیکهای عشوهگری اداری، دل از هر مدیر سخنرانی می برند!
اینچنین است که نتکشان توجه مدیران مافوق را به خود جلب کرده و ضمن تلقین توهم ارزنده بودن عرایضشان، مقامی در آینده برای خود دست و پا میکنند و یا حداقل پست فعلی را حفظ میکنند.
نکته قابل تامل در نُتکشی، سیر سلسله مراتبی و تسری یافته نُتکشان از عالی ترین سطوح مدیریتی و سازمانی تا جلسات چند نفره داخل یک اداره شهرستانی میباشد! نُتکشان سطح ۲ خود را برای مدیران سطح ۱ جذاب جلوه می دهند و به همین ترتیب نتکشان سطح ۳ برای نتکشان سطح ۲ عشوه گری می کنند و تا الی آخر...
مفهوم نُتکشی جهت آسیبشناسی فرهنگ اداری و جلسات سازمانی پردازش شده است تا ضمن شناخت این سندرم اداری، از رونق آن جلوگیری شود؛ هر چند که یادداشت برداری از خطمشیها، استراتژیها، برنامهها و اصول کاری مهم ارائه شده توسط مدیران جلسات از ضروریات نظام اداری بوده و شایسته ترویج است.
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
Telegram
شبکه دانش افزایی مدام🌱
شبکه دانش افزایی "مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت" (مدام)
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
👍15
مخاطبان فرهیخته شبکه دانش افزایی مدام، با سلام
مدتهاست ایده، چهارچوب و ساختار مفاهیم و نظریههای جدیدی توسط نگارنده (#دکتر_علی_قربانی) خلق شده است که متاسفانه مشغلههای روزانه فرصت تدوین و پردازش آنها را نمی دهد. لذا تصمیم گرفتم برخی عناوین را جهت بهره گیری از ظرفیتهای اعضا محترم #مدام به اشتراک بگذارم، تا در صورت علاقهمندی شما عزیزان با هدایت اینجانب نسبت به تدوین، تصحیح، توسعه، فرمدهی و انتشار این #مفاهیم و #نظریه های جدید مدیریتی به صورت مشترک اقدام گردد.
مخاطبان عزیز می توانند بدون الزام اولیه به رعایت چارچوبی اولیه، نگاشتههای خود را با محوریت مفاهیم ذیل ارسال نمایند. #حق_مالکیت معنوی و مادی عناوین مفاهیم و نظریههای ذیل برای #دکتر_علی_قربانی محفوظ است و در صورت توافق روی اصول کاری به صورت مشترک منتشر خواهد شد.
عناوین مفاهیم و نظریههای پیشنهادی:
✅ نظریه کفش جایگزین
✅ نظریه گریز اجتماعی
✅ مدیران مو رنگ کرده
✅ قانون پیوستگی در مدیریت
✅ انقلاب اداری
✅ هویت سازمانی
✅ رقابت درونی
✅ تعامل/تقابل ساختار و جهاد
✅ دام موزون انگاری
✅ دام رُند نگاری
✅ سلطه زبانی
✅ اصول ISO بازاریابی
✅ آزمایشگاه بازار
✅ برندسازی با اعداد
✅ اصل حریم در بازاریابی
✅ تبلیغات تهوع آور
لازم به ذکر است اغلب مفاهیم و نظریه های منتشر شده قبلی در این شبکه، با همکاری صاحبان اثر و دیگر پژوهشگران محترم رشته مدیریت کشور به صورت علمی و میدانی توسعه یافته و در مجلات علمی معتبر چاپ شده است.
ارتباط: @A_GBN
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
مدتهاست ایده، چهارچوب و ساختار مفاهیم و نظریههای جدیدی توسط نگارنده (#دکتر_علی_قربانی) خلق شده است که متاسفانه مشغلههای روزانه فرصت تدوین و پردازش آنها را نمی دهد. لذا تصمیم گرفتم برخی عناوین را جهت بهره گیری از ظرفیتهای اعضا محترم #مدام به اشتراک بگذارم، تا در صورت علاقهمندی شما عزیزان با هدایت اینجانب نسبت به تدوین، تصحیح، توسعه، فرمدهی و انتشار این #مفاهیم و #نظریه های جدید مدیریتی به صورت مشترک اقدام گردد.
مخاطبان عزیز می توانند بدون الزام اولیه به رعایت چارچوبی اولیه، نگاشتههای خود را با محوریت مفاهیم ذیل ارسال نمایند. #حق_مالکیت معنوی و مادی عناوین مفاهیم و نظریههای ذیل برای #دکتر_علی_قربانی محفوظ است و در صورت توافق روی اصول کاری به صورت مشترک منتشر خواهد شد.
عناوین مفاهیم و نظریههای پیشنهادی:
✅ نظریه کفش جایگزین
✅ نظریه گریز اجتماعی
✅ مدیران مو رنگ کرده
✅ قانون پیوستگی در مدیریت
✅ انقلاب اداری
✅ هویت سازمانی
✅ رقابت درونی
✅ تعامل/تقابل ساختار و جهاد
✅ دام موزون انگاری
✅ دام رُند نگاری
✅ سلطه زبانی
✅ اصول ISO بازاریابی
✅ آزمایشگاه بازار
✅ برندسازی با اعداد
✅ اصل حریم در بازاریابی
✅ تبلیغات تهوع آور
لازم به ذکر است اغلب مفاهیم و نظریه های منتشر شده قبلی در این شبکه، با همکاری صاحبان اثر و دیگر پژوهشگران محترم رشته مدیریت کشور به صورت علمی و میدانی توسعه یافته و در مجلات علمی معتبر چاپ شده است.
ارتباط: @A_GBN
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
Telegram
شبکه دانش افزایی مدام🌱
شبکه دانش افزایی "مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت" (مدام)
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
👍10
✳️ اقتصاد تردمیلی !
#اقتصاد
#مفهوم_پرداز
#پوریا_بختیاری
وقتی شما روی تردمیل میدوید، نیرو صرف میکنید ولی از نظر علم فیزیک، چون جابجایی ندارید (هرچه بدوید باز سر جای اول خود هستید) پس شما کاری انجام ندادهاید، نیرو×جابجایی=کارانجام شده (W=f×d).
در اقتصاد تردمیلی شما هرچقدر تلاش کنید و پول جمع کنید چون تورم خیلی بالاست، روز به روز ارزش پولتان کم میشود، کل زحمت و تلاش شما به باد میرود و رسما وارد یک دور باطل میشوید و گرانی و تورم از تلاش شما جلوتر است و صرفا باید بدوید تا فقیر نشوید!
در اقتصاد تردمیلی، زن و شوهر باهم دو شیفت کار میکنند، خسته میشوند ولی باز سر جای اول هستند و هیچ پیشرفت و حرکت رو به جلویی نخواهند داشت چون طبق فرمول کار (w=f×d) این دو شخص به حد کافی نیرو صرف کردهاند ولی چون جابجاییشان صفر بوده، کاری از پیش نبردهاند! در اقتصاد تردمیلی برنامهریزی بیمعناست چون تورم شما را غافلگیر میکند!
اقتصاد تردمیلی، اقتصاد خطرناکی است، چون فاصله طبقاتی را بیشتر میکند، در اقتصاد تردیمیلی پولدارها پولدارتر نمیشوند ولی فقرا قطعا فقیر تر میشوند!
اقشار ضعیف روی تردمیلی هستند که سرعتش روز به روز بیشتر میشود و هر لحظه امکان دارد از تردمیل به بیرون پرتاب شوند یا به عبارت بهتری زیر موج تورم له شوند
در اقتصاد تردمیلی خیلی از افراد در دام اثر ثروت میافتند یعنی مردم از رشد قیمت داراییهایشان خوشحال میشوند (مثل گران شدن سهام و خودرو و ملک و...) و تصور میکنند که ثروتمند شدهاند ولی به این نکته توجه نمیکنند که قدرت خریدشان از قبل کمتر شده است.
برندگان اصلی اقتصاد تردمیلی، بدهکاران هستند.
هرچقدر افراد بیشتر بدهکار باشند و وام بگیرند و پول قرض کنند و با آن پول دارایی بخرند بیشتر منفعت میبرند. کسانی که بتوانند وام میگیرند ولی کسانی که زور و قدرت بیشتری داشته باشند بانک تاسیس میکنند و خودشان از خودشان وام میگیرند و ایرانمالها را میسازند و ابربدهکاران تبدیل به ابرثروتمندان میشوند!
اما چند توصیه و راهکار برای زندگی در اقتصاد تردمیلی:
۱.بدهی ریالی برای خود ایجاد کنید (وام بگیرید، پول قرض کنید و آنرا به دارایی تبدیل کنید)
۲.خریدهای ضروری را به هیچ عنوان به تعویق نیندازید.
۳.کمی حساب شده خرج کنید تا در دام چرخه شوم فقر نیوفتید که اگر وارد شوید خارج شدن از آن تقریبا غیر ممکن است.
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
#اقتصاد
#مفهوم_پرداز
#پوریا_بختیاری
وقتی شما روی تردمیل میدوید، نیرو صرف میکنید ولی از نظر علم فیزیک، چون جابجایی ندارید (هرچه بدوید باز سر جای اول خود هستید) پس شما کاری انجام ندادهاید، نیرو×جابجایی=کارانجام شده (W=f×d).
در اقتصاد تردمیلی شما هرچقدر تلاش کنید و پول جمع کنید چون تورم خیلی بالاست، روز به روز ارزش پولتان کم میشود، کل زحمت و تلاش شما به باد میرود و رسما وارد یک دور باطل میشوید و گرانی و تورم از تلاش شما جلوتر است و صرفا باید بدوید تا فقیر نشوید!
در اقتصاد تردمیلی، زن و شوهر باهم دو شیفت کار میکنند، خسته میشوند ولی باز سر جای اول هستند و هیچ پیشرفت و حرکت رو به جلویی نخواهند داشت چون طبق فرمول کار (w=f×d) این دو شخص به حد کافی نیرو صرف کردهاند ولی چون جابجاییشان صفر بوده، کاری از پیش نبردهاند! در اقتصاد تردمیلی برنامهریزی بیمعناست چون تورم شما را غافلگیر میکند!
اقتصاد تردمیلی، اقتصاد خطرناکی است، چون فاصله طبقاتی را بیشتر میکند، در اقتصاد تردیمیلی پولدارها پولدارتر نمیشوند ولی فقرا قطعا فقیر تر میشوند!
اقشار ضعیف روی تردمیلی هستند که سرعتش روز به روز بیشتر میشود و هر لحظه امکان دارد از تردمیل به بیرون پرتاب شوند یا به عبارت بهتری زیر موج تورم له شوند
در اقتصاد تردمیلی خیلی از افراد در دام اثر ثروت میافتند یعنی مردم از رشد قیمت داراییهایشان خوشحال میشوند (مثل گران شدن سهام و خودرو و ملک و...) و تصور میکنند که ثروتمند شدهاند ولی به این نکته توجه نمیکنند که قدرت خریدشان از قبل کمتر شده است.
برندگان اصلی اقتصاد تردمیلی، بدهکاران هستند.
هرچقدر افراد بیشتر بدهکار باشند و وام بگیرند و پول قرض کنند و با آن پول دارایی بخرند بیشتر منفعت میبرند. کسانی که بتوانند وام میگیرند ولی کسانی که زور و قدرت بیشتری داشته باشند بانک تاسیس میکنند و خودشان از خودشان وام میگیرند و ایرانمالها را میسازند و ابربدهکاران تبدیل به ابرثروتمندان میشوند!
اما چند توصیه و راهکار برای زندگی در اقتصاد تردمیلی:
۱.بدهی ریالی برای خود ایجاد کنید (وام بگیرید، پول قرض کنید و آنرا به دارایی تبدیل کنید)
۲.خریدهای ضروری را به هیچ عنوان به تعویق نیندازید.
۳.کمی حساب شده خرج کنید تا در دام چرخه شوم فقر نیوفتید که اگر وارد شوید خارج شدن از آن تقریبا غیر ممکن است.
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
Telegram
شبکه دانش افزایی مدام🌱
شبکه دانش افزایی "مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت" (مدام)
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
👍6
✳️ آسیب شناسی سکوت جامعه مدنی!
#علوم_سیاسی
#یادداشت
#دکتر_رحمان_قهرمانپور
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
#علوم_سیاسی
#یادداشت
#دکتر_رحمان_قهرمانپور
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
✳️ آسیب شناسی سکوت جامعه مدنی!
#علوم_سیاسی
#یادداشت
#دکتر_رحمان_قهرمانپور
خیلی از ما اعضا جامعه فرهیختگی می کوشیم تا اثرگذار باشیم و از این طریق معنایی به زندگی بدهیم. دردها، ناکامیها، مشغلهها و مشکلات شخصی را در پرتو این معنای بزرگ (ولو موقتا) فراموش می کنیم. احساس خستگی نمی کنیم؛ بعضا بدبینی نسبت به گزارهها داریم، ولی خوش بینی اراده ما را به پیش می برد.
اما در مقاطعی دستمان به قلم نمی رود. نسبت به نوشتن بی میل هستیم و حتی بعضا عامدانه ترجیح می دهیم سکوت اختیار کنیم. بقول پست مدرن ها امروز بیشتر از تحلیل حرف ها نیازمند نشانه شناسی سکوتیم. چرا هر چه پیش می رویم اندیشمندان و دلسوزان در حوزه های مختلف بیشتر سکوت می کنند؟ چرا در حد انتظار حرف نمی زنند و نمی نویسند؟ انگیزه ندارند؟ آیا سوژه ای برای نوشتن نیست؟ یا احساس می کنند حتی اگر بنویسند و تبعات آن را به جان بخرند، بازهم فایده و اثری ندارد. از قدیم گفته اند مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. این مستمع کیست؟ نظام تصمیم گیری؟ تصمیم گیران؟ عامه مردم؟ طبقه متوسط؟
سوال بعدی از باب ضرورت نوشتن جامعه فرهیختگی است! اساسا نوشتن و حرف زدن افراد خارج از نظام تصمیم گیری چه فایده ای برای تصمیم گیران دارد؟ آیا دولت با این همه کارمند و کارشناس و مدیر و پژوهشکده و نهاد های رصد کننده اوضاع، نیازی به نظرات افراد خارج از ساختار دولت دارد؟ کدام کارشناس در نظام اداری می پذیرد که نظرات مردم عادی هم مهم است؟
پاسخ #علم_سیاست به پرسشهای فوق این است که دولت و به طور کلی حاکمیت نمی تواند مستقیم با همه مردم سخن بگوید و نظرات آنها را بشنود. ناگزیر به واسط، دیلماج و میانجی (نه لزوما نماینده) نیاز دارد که همانا نهادهای مدنی مثل روزنامهها و دانشگاهها و انجمن های علمی و اندیشکده های مستقل است. دولت اگر بخواهد بی واسطه با مردم سخن بگوید (چیزی که پوپولیست ها خواهان آنند) با انبوهی از نظرات متعارض و فاقد انسجام و البته منافع متضاد گروهها مواجه می شود.
کاری که جامعه مدنی می کند: ۱) منسجم کردن و جمع بندی نظرات مردم؛ ۲) دقیق تر کردن آنها از طریق بحث و گفتگو؛ ۳) عرضه آنها به نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری دولت؛ و ۴) چانه زنی به نفع مردم است تا تصمیم ها با ملاحظه منافع مردم اخذ شود و تغییرات تدریجی به سود جامعه در دستور کار دولت باشد. این منسجم کردن نظرات جامعه یعنی دادن شناختی قابل اتکا از جامعه و تمایلات آن به دولت. یک روزنامه نگار ، استاد دانشگاه، فعال مدنی و نظیر اینها نظرات عموم مردم را در قالب نظریه و مفاهیم و کلمات، فورموله میکند و به دولت عرضه می کند. ساختار پویایی اداره و ثبات تمدنها در طول قرن ها همین بوده و هنوز هم هست.
وقتی جامعه مدنی سکوت اختیار کرده، کار نمی کند و موثر نیست نظرات و مطالبات و خواسته های عموم مردم به درستی و بی طرفانه به دولت منتقل نمی شود. نهاد ها و افراد ذی نفع در دولت برای تامین منافع خود یا رقابت های داخلی، مدعی می شوند جامعه را خوب می شناسند. پس خود را نماینده جامعه معرفی می کنند. غافل از اینکه شناخت جامعه جز از راه تولید دانایی جمعی و بحث و گفتگوی انتقادی ممکن و میسر نیست. بنابراین علم مفید برای دولت باید در جامعه مدنی و از طریق تضارب آرا و بحث و گفتگوی انتقادی تولید شود و نه با سفارش پروژه های مطالعاتی از جانب دولت.
در فقدان علم و شناخت معتبر و بی طرف تولید شده در جامعه مدنی، دولت نمی تواند شناخت قابل اتکایی از جامعه داشته باشد. جامعه را از دریچه نیاز های خودش می بیند و در شناخت خود اعوجاج ایجاد می کند. یعنی رابطه دولت با جامعه مختل می شود. جامعه گمان می کند دولت زبان و نیاز های او را نمی فهمد و دولت تصور می کند جامعه قدر تلاش های او را نمی داند.
اختلال در رابطه بین دولت و جامعه به دلیل ضعف و ناکارآمدی جامعه و نهادهای مدنی، موجب می شود جامعه به سمت سرخوردگی و میل به تغییرات آنی و دفعی سوق پیدا کند. به تعبیری جامعه راه خودش را می رود و دولت راه خودش را. آنچه در جامعه می گذرد انعکاسی در دولت ندارد و بر عکس. در بدترین حالت اینها وارد دو دنیای موازی و جدا از هم می شوند. حرف می زنند اما گویی همدیگر را درک نمی کنند. از حال همدیگر خبر ندارند.
مثل برخی زن و شوهر ها دچار طلاق عاطفی می شوند. در کنار هم اند اما حوصله بحث و گفتگو و چاره اندیشی حتی برای زندگی مشترک و کودکان خود را ندارند. احساس می کنند بالاجبار در کنار هم اند و منتظر فرصت مناسب اند تا آن تصمیم بزرگ را عملی کنند. سکوتشان بخاطر نداشتن حرف و مشکل نیست، بلکه در حرف زدن و انتقاد فایده ای نمی بینند.
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
#علوم_سیاسی
#یادداشت
#دکتر_رحمان_قهرمانپور
خیلی از ما اعضا جامعه فرهیختگی می کوشیم تا اثرگذار باشیم و از این طریق معنایی به زندگی بدهیم. دردها، ناکامیها، مشغلهها و مشکلات شخصی را در پرتو این معنای بزرگ (ولو موقتا) فراموش می کنیم. احساس خستگی نمی کنیم؛ بعضا بدبینی نسبت به گزارهها داریم، ولی خوش بینی اراده ما را به پیش می برد.
اما در مقاطعی دستمان به قلم نمی رود. نسبت به نوشتن بی میل هستیم و حتی بعضا عامدانه ترجیح می دهیم سکوت اختیار کنیم. بقول پست مدرن ها امروز بیشتر از تحلیل حرف ها نیازمند نشانه شناسی سکوتیم. چرا هر چه پیش می رویم اندیشمندان و دلسوزان در حوزه های مختلف بیشتر سکوت می کنند؟ چرا در حد انتظار حرف نمی زنند و نمی نویسند؟ انگیزه ندارند؟ آیا سوژه ای برای نوشتن نیست؟ یا احساس می کنند حتی اگر بنویسند و تبعات آن را به جان بخرند، بازهم فایده و اثری ندارد. از قدیم گفته اند مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد. این مستمع کیست؟ نظام تصمیم گیری؟ تصمیم گیران؟ عامه مردم؟ طبقه متوسط؟
سوال بعدی از باب ضرورت نوشتن جامعه فرهیختگی است! اساسا نوشتن و حرف زدن افراد خارج از نظام تصمیم گیری چه فایده ای برای تصمیم گیران دارد؟ آیا دولت با این همه کارمند و کارشناس و مدیر و پژوهشکده و نهاد های رصد کننده اوضاع، نیازی به نظرات افراد خارج از ساختار دولت دارد؟ کدام کارشناس در نظام اداری می پذیرد که نظرات مردم عادی هم مهم است؟
پاسخ #علم_سیاست به پرسشهای فوق این است که دولت و به طور کلی حاکمیت نمی تواند مستقیم با همه مردم سخن بگوید و نظرات آنها را بشنود. ناگزیر به واسط، دیلماج و میانجی (نه لزوما نماینده) نیاز دارد که همانا نهادهای مدنی مثل روزنامهها و دانشگاهها و انجمن های علمی و اندیشکده های مستقل است. دولت اگر بخواهد بی واسطه با مردم سخن بگوید (چیزی که پوپولیست ها خواهان آنند) با انبوهی از نظرات متعارض و فاقد انسجام و البته منافع متضاد گروهها مواجه می شود.
کاری که جامعه مدنی می کند: ۱) منسجم کردن و جمع بندی نظرات مردم؛ ۲) دقیق تر کردن آنها از طریق بحث و گفتگو؛ ۳) عرضه آنها به نظام تصمیمسازی و تصمیمگیری دولت؛ و ۴) چانه زنی به نفع مردم است تا تصمیم ها با ملاحظه منافع مردم اخذ شود و تغییرات تدریجی به سود جامعه در دستور کار دولت باشد. این منسجم کردن نظرات جامعه یعنی دادن شناختی قابل اتکا از جامعه و تمایلات آن به دولت. یک روزنامه نگار ، استاد دانشگاه، فعال مدنی و نظیر اینها نظرات عموم مردم را در قالب نظریه و مفاهیم و کلمات، فورموله میکند و به دولت عرضه می کند. ساختار پویایی اداره و ثبات تمدنها در طول قرن ها همین بوده و هنوز هم هست.
وقتی جامعه مدنی سکوت اختیار کرده، کار نمی کند و موثر نیست نظرات و مطالبات و خواسته های عموم مردم به درستی و بی طرفانه به دولت منتقل نمی شود. نهاد ها و افراد ذی نفع در دولت برای تامین منافع خود یا رقابت های داخلی، مدعی می شوند جامعه را خوب می شناسند. پس خود را نماینده جامعه معرفی می کنند. غافل از اینکه شناخت جامعه جز از راه تولید دانایی جمعی و بحث و گفتگوی انتقادی ممکن و میسر نیست. بنابراین علم مفید برای دولت باید در جامعه مدنی و از طریق تضارب آرا و بحث و گفتگوی انتقادی تولید شود و نه با سفارش پروژه های مطالعاتی از جانب دولت.
در فقدان علم و شناخت معتبر و بی طرف تولید شده در جامعه مدنی، دولت نمی تواند شناخت قابل اتکایی از جامعه داشته باشد. جامعه را از دریچه نیاز های خودش می بیند و در شناخت خود اعوجاج ایجاد می کند. یعنی رابطه دولت با جامعه مختل می شود. جامعه گمان می کند دولت زبان و نیاز های او را نمی فهمد و دولت تصور می کند جامعه قدر تلاش های او را نمی داند.
اختلال در رابطه بین دولت و جامعه به دلیل ضعف و ناکارآمدی جامعه و نهادهای مدنی، موجب می شود جامعه به سمت سرخوردگی و میل به تغییرات آنی و دفعی سوق پیدا کند. به تعبیری جامعه راه خودش را می رود و دولت راه خودش را. آنچه در جامعه می گذرد انعکاسی در دولت ندارد و بر عکس. در بدترین حالت اینها وارد دو دنیای موازی و جدا از هم می شوند. حرف می زنند اما گویی همدیگر را درک نمی کنند. از حال همدیگر خبر ندارند.
مثل برخی زن و شوهر ها دچار طلاق عاطفی می شوند. در کنار هم اند اما حوصله بحث و گفتگو و چاره اندیشی حتی برای زندگی مشترک و کودکان خود را ندارند. احساس می کنند بالاجبار در کنار هم اند و منتظر فرصت مناسب اند تا آن تصمیم بزرگ را عملی کنند. سکوتشان بخاطر نداشتن حرف و مشکل نیست، بلکه در حرف زدن و انتقاد فایده ای نمی بینند.
به شبکه دانش افزایی مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت (مدام) بپیونید:
https://t.me/+Q2DKlBS7F7fk-fRy
Telegram
شبکه دانش افزایی مدام🌱
شبکه دانش افزایی "مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت" (مدام)
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
👍5
✳️ مدیریت عزت گرا
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_امیر_ناظمی
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_امیر_ناظمی
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
👍1
✳️ مدیریت عزت گرا
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_امیر_ناظمی
باید برای خرید سریع به پاساژی بروید؛ در نزدیک پاساژ مشغول پارک خودرو هستید که ناگهان فردی از خانه روبرویی بیرون میآید و با کلمات ناسزا می گوید «اینجا پارک نکن؛ جای ماشین من است». عصبانی میشوید...
۲ گزینه کلی پیش روی شماست:
1️⃣ با آن فرد وارد مشاجره شوید. بگویید "خیابان را که نخریده ای و...". ماشین خود را پارک کنید و به دعوا ادامه دهید. چون حق با شماست. او دارد به شما زور میگوید و باید جلوی زورگوییها ایستاد.
2️⃣کمی جلوتر جای پارک دیگری وجود دارد، ترجیح میدهید این جای پارک را ترک کنید، چون هدف شما خرید است و مهم آن است که شما به هدفتان برسید، با کمترین هزینه.
انتخاب هر گزینهای البته هزینههای خودش را هم دارد:
1️⃣ممکن است آن فرد در زمانی که شما نیستید، به خودرویتان آسیب بزند؛ پنچری کمترین هزینه است. البته هزینه زمان از دست رفته و اعصاب خردیتان را نیز اضافه کنید. در حقیقت این هزینهها ممکن است شما را از هدفتان که خرید بوده است دور کند.
2️⃣شما احساس ناخرسندی دارید که زیر بار حرف زور رفتهاید، احساس میکنید که به عزت نفستان برخورده است. اما شما به سادگی به هدفتان که خرید سریع بوده است میرسید.
اگر گزینه ۱ را انتخاب کنید، شما بیش از هدفتان به عزتتان بها دادهاید؛ نوعی از «مدیریت عزتگرا» و اگر گزینه۲ را انتخاب کنید یعنی رسیدن به هدف برایتان مهم است؛ حتی اگر کمی از آن عزت را نادیده گرفته باشید؛ نوعی از «مدیریت هدفگرا»
⭕️فرهنگ عزتگرا
در «فرهنگ عزتگرا» فرد عزت را بیش از اهداف ارجحیت میدهند؛ به این ترتیب او هر روز درگیر هر موضوعی میشود که احساس عزت او را قلقلک کند؛ و مدام اهدافاش را در برابر عزتاش از دست میدهد. به این ترتیب پس از مدتی او یکی یکی اهداف را از دست میدهد و به مرور تبدیل به فردی ضعیف میشود؛ همان ضعفی که همه عزتاش را یکجا بر باد میدهد!
اما مدیریت هدفگرا گاه برخی از حساسیتهای عزت را نادیده میگیرد تا قوی شود؛ آنقدر قوی که کسی دیگر جسارت توهین به او را نداشته باشد؛ آن قدر قوی که کسی عزت او را به بازی نگیرد!
مشکل در مدیریت عزتگرا زمانی بحرانیتر میشود که افراد به مرور موضوعات مختلفی را برابر با عزت بدانند؛ مثلا نوع نشستن یا استقبال طرف مقابل خود را نوعی از توهین به عزت خود برداشت کنند. در این موقعیت است که اعضا «جوامع عزتگرا» وارد تقابلها و حتی نزاعهای غیرضروری میشوند، هرچند خلاف منافع و اهداف آنها باشد، مانند کتک خوردن از فرد قویتری که دشنام داده است!
این مشکل البته میتواند ابزار دست کسی باشد که تمایل دارد تا شما را مدیریت کند. او به سادگی میتواند با یک رفتار ساده و نوعی از خدشهدار کردن عزت شما، شما را به سمت واکنشی که دوست دارد پیش ببرد. در حقیقت مدیریت عزتگرا، به سادگی بازی میخورد و به سادگی اهداف و منافع بلندمدت خود را قربانی یک عزت لحظهای، گذرا و بدون منفعت میکند.
مدیریت عزت گرا منجر به «سیاست ناموسیسازی» در سیستم میشود، یعنی نقطهای که یک «مساله فنی-تخصصی» تبدیل به «مسالهای ناموسی» میگردد. وقتی مسالهای ناموسی میشود، حتی مسئولان حل مساله نیز تبدیل به پوپولیستهایی دنبالهرو میشوند.
⭕️شعارزدگی، ابزار مدیریت عزتگرا
«یکی از مهمترین گرفتاریهایی مدیریت عزتگرا، تبدیل مسائل به موضوعی عمومی در داخل سیستم و چیرگی نوعی «گفتار عامیانه» از طریق شعارزدگی است. به این ترتیب تودهی حامی شعارهای ناموسی است که پیشران تغییرات میشود و کارشناسان و نخبگان به گوشهای رانده می شوند تا دستورکار سیاستگذاران را سردستههای تودههای شعارزده تعیین میکنند.
زمانی که یک موضوع فنی تبدیل به موضوعی عزتگرا میشود، یعنی دستیابی به راهحل پایدار سخت، و تقریبا غیرممکن میشود؛ چون در آن منفعت-هزینه محاسبه نمیشود.
مدیران عوامگرا دوست دارند از طریق شعارزدگی، پیچیدگیهای مسائل را کم کنند، تا برای مسائل ساده راهحلهای ساده، ارزان و فوری ارائه دهد؛ برعکس تحلیلگرِ متخصص، که دوست دارد مساله را چندبعدی ببیند.
⭕️اولویتدهی، نه فراموشی!
قطعا مدیریت عزتگرا هم دوست دارد به اهداف برسد، همان اندازه که مدیریت هدفگرا دوست دارد تا عزتاش حفظ شود؛ اما پرسش زمانی است که در تعارض میان این دو سیستم تا چه اندازه حاضر است از توهینهای کوچک برای اهداف بزرگ بگذرد یا برای برعکس!
با سبک مدیریت عزتگرا در بلندمدت نه تنها منافع سیستم تامین نمیشود؛ بلکه هر مساله کوچکی که احساس شود عزت را هدف گرفته است، تبدیل میشود به هیاهویی بدون منفعت سیستمی!
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#دکتر_امیر_ناظمی
باید برای خرید سریع به پاساژی بروید؛ در نزدیک پاساژ مشغول پارک خودرو هستید که ناگهان فردی از خانه روبرویی بیرون میآید و با کلمات ناسزا می گوید «اینجا پارک نکن؛ جای ماشین من است». عصبانی میشوید...
۲ گزینه کلی پیش روی شماست:
1️⃣ با آن فرد وارد مشاجره شوید. بگویید "خیابان را که نخریده ای و...". ماشین خود را پارک کنید و به دعوا ادامه دهید. چون حق با شماست. او دارد به شما زور میگوید و باید جلوی زورگوییها ایستاد.
2️⃣کمی جلوتر جای پارک دیگری وجود دارد، ترجیح میدهید این جای پارک را ترک کنید، چون هدف شما خرید است و مهم آن است که شما به هدفتان برسید، با کمترین هزینه.
انتخاب هر گزینهای البته هزینههای خودش را هم دارد:
1️⃣ممکن است آن فرد در زمانی که شما نیستید، به خودرویتان آسیب بزند؛ پنچری کمترین هزینه است. البته هزینه زمان از دست رفته و اعصاب خردیتان را نیز اضافه کنید. در حقیقت این هزینهها ممکن است شما را از هدفتان که خرید بوده است دور کند.
2️⃣شما احساس ناخرسندی دارید که زیر بار حرف زور رفتهاید، احساس میکنید که به عزت نفستان برخورده است. اما شما به سادگی به هدفتان که خرید سریع بوده است میرسید.
اگر گزینه ۱ را انتخاب کنید، شما بیش از هدفتان به عزتتان بها دادهاید؛ نوعی از «مدیریت عزتگرا» و اگر گزینه۲ را انتخاب کنید یعنی رسیدن به هدف برایتان مهم است؛ حتی اگر کمی از آن عزت را نادیده گرفته باشید؛ نوعی از «مدیریت هدفگرا»
⭕️فرهنگ عزتگرا
در «فرهنگ عزتگرا» فرد عزت را بیش از اهداف ارجحیت میدهند؛ به این ترتیب او هر روز درگیر هر موضوعی میشود که احساس عزت او را قلقلک کند؛ و مدام اهدافاش را در برابر عزتاش از دست میدهد. به این ترتیب پس از مدتی او یکی یکی اهداف را از دست میدهد و به مرور تبدیل به فردی ضعیف میشود؛ همان ضعفی که همه عزتاش را یکجا بر باد میدهد!
اما مدیریت هدفگرا گاه برخی از حساسیتهای عزت را نادیده میگیرد تا قوی شود؛ آنقدر قوی که کسی دیگر جسارت توهین به او را نداشته باشد؛ آن قدر قوی که کسی عزت او را به بازی نگیرد!
مشکل در مدیریت عزتگرا زمانی بحرانیتر میشود که افراد به مرور موضوعات مختلفی را برابر با عزت بدانند؛ مثلا نوع نشستن یا استقبال طرف مقابل خود را نوعی از توهین به عزت خود برداشت کنند. در این موقعیت است که اعضا «جوامع عزتگرا» وارد تقابلها و حتی نزاعهای غیرضروری میشوند، هرچند خلاف منافع و اهداف آنها باشد، مانند کتک خوردن از فرد قویتری که دشنام داده است!
این مشکل البته میتواند ابزار دست کسی باشد که تمایل دارد تا شما را مدیریت کند. او به سادگی میتواند با یک رفتار ساده و نوعی از خدشهدار کردن عزت شما، شما را به سمت واکنشی که دوست دارد پیش ببرد. در حقیقت مدیریت عزتگرا، به سادگی بازی میخورد و به سادگی اهداف و منافع بلندمدت خود را قربانی یک عزت لحظهای، گذرا و بدون منفعت میکند.
مدیریت عزت گرا منجر به «سیاست ناموسیسازی» در سیستم میشود، یعنی نقطهای که یک «مساله فنی-تخصصی» تبدیل به «مسالهای ناموسی» میگردد. وقتی مسالهای ناموسی میشود، حتی مسئولان حل مساله نیز تبدیل به پوپولیستهایی دنبالهرو میشوند.
⭕️شعارزدگی، ابزار مدیریت عزتگرا
«یکی از مهمترین گرفتاریهایی مدیریت عزتگرا، تبدیل مسائل به موضوعی عمومی در داخل سیستم و چیرگی نوعی «گفتار عامیانه» از طریق شعارزدگی است. به این ترتیب تودهی حامی شعارهای ناموسی است که پیشران تغییرات میشود و کارشناسان و نخبگان به گوشهای رانده می شوند تا دستورکار سیاستگذاران را سردستههای تودههای شعارزده تعیین میکنند.
زمانی که یک موضوع فنی تبدیل به موضوعی عزتگرا میشود، یعنی دستیابی به راهحل پایدار سخت، و تقریبا غیرممکن میشود؛ چون در آن منفعت-هزینه محاسبه نمیشود.
مدیران عوامگرا دوست دارند از طریق شعارزدگی، پیچیدگیهای مسائل را کم کنند، تا برای مسائل ساده راهحلهای ساده، ارزان و فوری ارائه دهد؛ برعکس تحلیلگرِ متخصص، که دوست دارد مساله را چندبعدی ببیند.
⭕️اولویتدهی، نه فراموشی!
قطعا مدیریت عزتگرا هم دوست دارد به اهداف برسد، همان اندازه که مدیریت هدفگرا دوست دارد تا عزتاش حفظ شود؛ اما پرسش زمانی است که در تعارض میان این دو سیستم تا چه اندازه حاضر است از توهینهای کوچک برای اهداف بزرگ بگذرد یا برای برعکس!
با سبک مدیریت عزتگرا در بلندمدت نه تنها منافع سیستم تامین نمیشود؛ بلکه هر مساله کوچکی که احساس شود عزت را هدف گرفته است، تبدیل میشود به هیاهویی بدون منفعت سیستمی!
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
Telegram
شبکه دانش افزایی مدام🌱
شبکه دانش افزایی "مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت" (مدام)
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
👍12
✳️ تئوری اسب مُرده
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#پوریا_بختیاری
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#پوریا_بختیاری
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
✳️ تئوری اسب مُرده
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#پوریا_بختیاری
سرخپوستان یک ضربالمثل خیلی معروف دارند که میگوید:
وقتی دیدی اسبت مرده، پیاده شو!
شاید فکر کنید این جمله خیلی بدیهی است، ولی اینطور هم نیست، همه ما اسب مرده زیادی داریم. بیایید با چند مثال شروع کنیم:
مثلا شرکت و سازمانهای زیادی را میبینید که رسما ورشکسته هستند یا محصولی میفروشند که دیگر تقاضایی برایش وجود ندارد یا خودمان سهمی را در بورس میخریم که ضرر کردیم و امیدی به سود کردن از آن نداریم، در اینجا بجای پیاده شدن از اسب مرده کارهای عجیب غریب میکنیم.
کسانی که اسب مرده دارند ویژگیهای مشترکی دارند و کارهای مشترکی انجام میدهند از جمله:
1️⃣ شلاق جدید میخرند:
معتقدند اگر اسب حرکت نمیکند بخاطر شلاقش است، شلاق را باید عوض کرد و محکمتر بر اسب زد تا اسب مرده حرکت کند. مثلا روی سهمی که قرار نیست رشد کند دائم خرید میزنیم یا برای محصولی که بازاری برای فروش ندارد تولید را مجهزتر میکنیم.
2️⃣ اسب سواران را عوض میکنیم:
کسانی که اسب مرده دارند معتقدند ما همیشه از این روش استفاده میکردیم و جواب میگرفتیم، پس الان باید سوارکار عوض شود. مثلا در شرکتها بجای اصلاح فرآیند، کارمندها را اخراج میکنند یا مثلا در بورس بجای تحلیل کردن و یاد گرفتن سراغ کانالهای vip میروند و وقتی ضرر کردند، سراغ یک کانال vip دیگر میروند.
3️⃣ کمیتهای برای بررسی نحوه بهبود عملکرد اسب مرده تعیین میکنند:
مثلا در شرکت اتاق فکرهای بیجهت تشکیل میدهند که هیچ خروجی خاصی ندارد، یا بعضا در جمعهای خانوادگی میبینند یک نفر کارهای غیر اخلاقی انجام میدهد، جمع میشوند دور هم تصمیم میگیرند آن فرد باید ازدواج کند تا به راه راست هدایت شود و نه تنها درست نمیشود بلکه یکی دیگر را هم بدبخت میکند.
4️⃣ استانداردها را پایین میآورند تا اسب مرده را هم شامل شود و اسب مرده در طبقه زنده بیتحرک قرار گیرد.
معمولا برای توجیه عملکرد ضعیف یک مورد بدتر از خودمان پیدا میکنیم و میگوییم ببین بدبخت تر از من هم وجود دارد، مثلا در بورس برای سهم زیانده میگویند این سهم را به دید بلندمدت خریدم.
5️⃣ عملکرد اسب مرده را عادی و عملکرد بقیه اسبها را ایدهآل تصور میکنیم. مثلا در خودروسازی میگویند صنعت خودرو وضعیت خوبی دارد و در شرایط نرمال به سر میبرد، عملکرد خودرو سازهای اروپایی حالت خاص و استثنا دارد. پس چرا باید تغییر کنیم؟
6️⃣ حقوق هیات مدیره اسب مرده را زیاد میکنیم تا انگیزه مدیران را حفظ کنیم: مثلا بچهمان را به زور میفرستیم پزشکی بخواند و وقتی بخاطر عدم علاقه درس نمیخواند به او جایزه میدهیم که انگیزه بگیرد، یا مثلا یک فرد اشتباه را در یک سمت خاص قرار میدهیم و وقتی عملکرد ضعیفش نمایان شد حالا بجای اخراج، حقوقش را بیشتر میکنیم.
توجیهگری را کنار بگذارید و واقعگرا باشید اسبی که مرده دیگر زنده نمیشود. هزینه نگهداری اسب مرده خیلی زیاد است، نه تنها به ما سواری نمیدهد، بلکه کلی هم ما را عقب میاندازد. یک نگاه به ساختار شرکتها و سازمانها بیاندازید ببیند چند واحد اسب مرده در شرکت هستند، در زندگی شخصی هم همینطور اسب مرده را کنار بگذارید.
به شبکه دانشافزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
#مدیریت_دولتی
#مفهوم_پرداز
#پوریا_بختیاری
سرخپوستان یک ضربالمثل خیلی معروف دارند که میگوید:
وقتی دیدی اسبت مرده، پیاده شو!
شاید فکر کنید این جمله خیلی بدیهی است، ولی اینطور هم نیست، همه ما اسب مرده زیادی داریم. بیایید با چند مثال شروع کنیم:
مثلا شرکت و سازمانهای زیادی را میبینید که رسما ورشکسته هستند یا محصولی میفروشند که دیگر تقاضایی برایش وجود ندارد یا خودمان سهمی را در بورس میخریم که ضرر کردیم و امیدی به سود کردن از آن نداریم، در اینجا بجای پیاده شدن از اسب مرده کارهای عجیب غریب میکنیم.
کسانی که اسب مرده دارند ویژگیهای مشترکی دارند و کارهای مشترکی انجام میدهند از جمله:
1️⃣ شلاق جدید میخرند:
معتقدند اگر اسب حرکت نمیکند بخاطر شلاقش است، شلاق را باید عوض کرد و محکمتر بر اسب زد تا اسب مرده حرکت کند. مثلا روی سهمی که قرار نیست رشد کند دائم خرید میزنیم یا برای محصولی که بازاری برای فروش ندارد تولید را مجهزتر میکنیم.
2️⃣ اسب سواران را عوض میکنیم:
کسانی که اسب مرده دارند معتقدند ما همیشه از این روش استفاده میکردیم و جواب میگرفتیم، پس الان باید سوارکار عوض شود. مثلا در شرکتها بجای اصلاح فرآیند، کارمندها را اخراج میکنند یا مثلا در بورس بجای تحلیل کردن و یاد گرفتن سراغ کانالهای vip میروند و وقتی ضرر کردند، سراغ یک کانال vip دیگر میروند.
3️⃣ کمیتهای برای بررسی نحوه بهبود عملکرد اسب مرده تعیین میکنند:
مثلا در شرکت اتاق فکرهای بیجهت تشکیل میدهند که هیچ خروجی خاصی ندارد، یا بعضا در جمعهای خانوادگی میبینند یک نفر کارهای غیر اخلاقی انجام میدهد، جمع میشوند دور هم تصمیم میگیرند آن فرد باید ازدواج کند تا به راه راست هدایت شود و نه تنها درست نمیشود بلکه یکی دیگر را هم بدبخت میکند.
4️⃣ استانداردها را پایین میآورند تا اسب مرده را هم شامل شود و اسب مرده در طبقه زنده بیتحرک قرار گیرد.
معمولا برای توجیه عملکرد ضعیف یک مورد بدتر از خودمان پیدا میکنیم و میگوییم ببین بدبخت تر از من هم وجود دارد، مثلا در بورس برای سهم زیانده میگویند این سهم را به دید بلندمدت خریدم.
5️⃣ عملکرد اسب مرده را عادی و عملکرد بقیه اسبها را ایدهآل تصور میکنیم. مثلا در خودروسازی میگویند صنعت خودرو وضعیت خوبی دارد و در شرایط نرمال به سر میبرد، عملکرد خودرو سازهای اروپایی حالت خاص و استثنا دارد. پس چرا باید تغییر کنیم؟
6️⃣ حقوق هیات مدیره اسب مرده را زیاد میکنیم تا انگیزه مدیران را حفظ کنیم: مثلا بچهمان را به زور میفرستیم پزشکی بخواند و وقتی بخاطر عدم علاقه درس نمیخواند به او جایزه میدهیم که انگیزه بگیرد، یا مثلا یک فرد اشتباه را در یک سمت خاص قرار میدهیم و وقتی عملکرد ضعیفش نمایان شد حالا بجای اخراج، حقوقش را بیشتر میکنیم.
توجیهگری را کنار بگذارید و واقعگرا باشید اسبی که مرده دیگر زنده نمیشود. هزینه نگهداری اسب مرده خیلی زیاد است، نه تنها به ما سواری نمیدهد، بلکه کلی هم ما را عقب میاندازد. یک نگاه به ساختار شرکتها و سازمانها بیاندازید ببیند چند واحد اسب مرده در شرکت هستند، در زندگی شخصی هم همینطور اسب مرده را کنار بگذارید.
به شبکه دانشافزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
👍13
✳️ جدال بین ایدئولوژی و روش!
#مدیریت_دولتی
#یادداشت
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
#مدیریت_دولتی
#یادداشت
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
👍1
✳️ جدال بین ایدئولوژی و روش!
#مدیریت_دولتی
#یادداشت
#دکتر_علی_قربانی
بررسی حکمرانی ها در دنیا نشان می دهد تمام آنها دارای ایدئولوژی خاص خود هستند و نظام ارزشی هر ایدئولوژی، چشم انداز و جهت حرکت حکمرانی را مشخص می کند. از نظامهای کاپیتالیسم گرفته تا سوسیالیسم، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، دین گرایی، و حتی سکولار سعی دارند سعادت مردم را در آنچه که خود تعریف می کنند، قلمداد کنند. لذا در همه جای دنیا خطمشی گذاران حاکمیتها، ایدئولوژیست های آن نظام هستند. اما نکته جالب در این بررسی نشان می دهد تنها حکومتهایی می توانند آرمان های خود را در طول زمان محقق کنند که اجرای ایدئولوژی های خود را به تکنوکراتها (افرادی که روش و فرآیند انجام کار را بلد هستند) بسپارند و خود بر انطباق خروجی اجرا با آرمانها نظارت کنند.
اگر بخواهیم تفاوت ایدئولوژی را با روش (و فرآیند) بررسی کنیم، مثل نسبت راننده و خودرو است! طبعا این راننده است که تعیین می کند خودرو به کدام جهت و مسیر حرکت کند. خودرو هم بر اساس سیستم از قبل طراحی شده (صرف نظر از جهت حرکت) کار خود را انجام می دهد. رانندهای که بخواهد سیستم احتراق یا انتقال نیرو یا بدنه خودرو را برای تحقق مسیر حرکتش تغییر دهد، سخت در اشتباه است و عملا سیستم حرکت خودرو را از کار می اندازد و چه بسا با یک دستکاری خودرو، نه تنها خودرو بلکه راننده نیز به دره سقوط کنند! مسائل فنی خودرو مربوط به مکانیک است و جهت حرکت خودرو مربوط به راننده. لذا در یک نظام حکمرانی کارآمد، اگر ایدئولوژیست و تکنوکرات بخواهند در جایگاه همدیگر ایفای نقش کنند، هر دو به تباهی کشیده می شوند.
مشکل تعارض ایدئولوژیست و تکنوکرات زمانی به وجود می آید که ایدئولوژیست تمامیت خواه می خواهد برای اجرای بهتر برنامههایش همفکران خود را در جایگاه اجرا به کار گمارد و تکنوکرات قدرت طلب برای رسیدن به قدرت سعی می کند خود را همفکر ایدئولوژیست معرفی کند! اینجاست که ایدئولوژی به مرور به واسطه ورود تکنوکراتهای قدرت طلب منحرف می شود و اجرا نیز به واسطه عدم تخصص و دانش ایدئولوژیست خروجی مدنظر را نمیدهد.
برای تحقق آرمانهای هر سیستمی، ممیزی باید به جای اشخاص و حتی روشها/فرآیندها روی انطباق خروجی تکنوکراسی با ایدئولوژی صورت گیرد. تصمیم گیری در خصوص خطمشی با ایدئولوژیستها است و چگونگی تحقق خطمشی با تکنوکراتها. این تفکیک سیاست از اداره موجب کاهش فساد و عدم انحراف از آرمانها میشود. یک سیستم ناکارآمد سیستمیست دارای مجریانی کم سواد با ادعاهای موهوم به عاریت گرفته شده از ایدئولوژی، و ایدئولوژیستهایی مداخلهگر در اجرا با روشهای شبه علم.
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
#مدیریت_دولتی
#یادداشت
#دکتر_علی_قربانی
بررسی حکمرانی ها در دنیا نشان می دهد تمام آنها دارای ایدئولوژی خاص خود هستند و نظام ارزشی هر ایدئولوژی، چشم انداز و جهت حرکت حکمرانی را مشخص می کند. از نظامهای کاپیتالیسم گرفته تا سوسیالیسم، لیبرالیسم، ناسیونالیسم، دین گرایی، و حتی سکولار سعی دارند سعادت مردم را در آنچه که خود تعریف می کنند، قلمداد کنند. لذا در همه جای دنیا خطمشی گذاران حاکمیتها، ایدئولوژیست های آن نظام هستند. اما نکته جالب در این بررسی نشان می دهد تنها حکومتهایی می توانند آرمان های خود را در طول زمان محقق کنند که اجرای ایدئولوژی های خود را به تکنوکراتها (افرادی که روش و فرآیند انجام کار را بلد هستند) بسپارند و خود بر انطباق خروجی اجرا با آرمانها نظارت کنند.
اگر بخواهیم تفاوت ایدئولوژی را با روش (و فرآیند) بررسی کنیم، مثل نسبت راننده و خودرو است! طبعا این راننده است که تعیین می کند خودرو به کدام جهت و مسیر حرکت کند. خودرو هم بر اساس سیستم از قبل طراحی شده (صرف نظر از جهت حرکت) کار خود را انجام می دهد. رانندهای که بخواهد سیستم احتراق یا انتقال نیرو یا بدنه خودرو را برای تحقق مسیر حرکتش تغییر دهد، سخت در اشتباه است و عملا سیستم حرکت خودرو را از کار می اندازد و چه بسا با یک دستکاری خودرو، نه تنها خودرو بلکه راننده نیز به دره سقوط کنند! مسائل فنی خودرو مربوط به مکانیک است و جهت حرکت خودرو مربوط به راننده. لذا در یک نظام حکمرانی کارآمد، اگر ایدئولوژیست و تکنوکرات بخواهند در جایگاه همدیگر ایفای نقش کنند، هر دو به تباهی کشیده می شوند.
مشکل تعارض ایدئولوژیست و تکنوکرات زمانی به وجود می آید که ایدئولوژیست تمامیت خواه می خواهد برای اجرای بهتر برنامههایش همفکران خود را در جایگاه اجرا به کار گمارد و تکنوکرات قدرت طلب برای رسیدن به قدرت سعی می کند خود را همفکر ایدئولوژیست معرفی کند! اینجاست که ایدئولوژی به مرور به واسطه ورود تکنوکراتهای قدرت طلب منحرف می شود و اجرا نیز به واسطه عدم تخصص و دانش ایدئولوژیست خروجی مدنظر را نمیدهد.
برای تحقق آرمانهای هر سیستمی، ممیزی باید به جای اشخاص و حتی روشها/فرآیندها روی انطباق خروجی تکنوکراسی با ایدئولوژی صورت گیرد. تصمیم گیری در خصوص خطمشی با ایدئولوژیستها است و چگونگی تحقق خطمشی با تکنوکراتها. این تفکیک سیاست از اداره موجب کاهش فساد و عدم انحراف از آرمانها میشود. یک سیستم ناکارآمد سیستمیست دارای مجریانی کم سواد با ادعاهای موهوم به عاریت گرفته شده از ایدئولوژی، و ایدئولوژیستهایی مداخلهگر در اجرا با روشهای شبه علم.
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
Telegram
شبکه دانش افزایی مدام🌱
شبکه دانش افزایی "مدیران، دانشجویان و اساتید مدیریت" (مدام)
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
🌱به روز باشید!
شورای راهبردی✍:
پرفسور الوانی
پرفسور آذر
پرفسور پورعزت
پرفسور خدادادحسینی
پرفسور دانایی فرد
پرفسور زاهدی
پرفسور سرلک
پرفسور فرهنگی
پرفسور قلی پور
پرفسور یعقوبی
..
Admin: @A_GBN
👍5
✳️ منافع سازمان یا نیروی انسانی!؟
کدامیک در اولویت
#مدیریت_دولتی
#یادداشت
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet
کدامیک در اولویت
#مدیریت_دولتی
#یادداشت
#دکتر_علی_قربانی
به شبکه دانش افزایی مدام بپیوندید:
T.me/modamnet