یکی از خصلتهای عجیبی که دارم اینه که وقتی آدمها بهم بدی میکنن یا با رفتارشون رومخم میرن همون لحظه چیزی نمیگم، طوری رفتار میکنم انگار هیچی نشده اما عقب ذهنم دارمش، بعد هی جمع میشه، هی جمع میشه، یهو طرف رو بدون هیچ حرفی از زندگیم پاکش میکنم، شاید طرف فکر کنه بیدلیله ولی من کلی دلیل بابتش از قبل تو ذهنم دارم.
و ناگهان، دیگر برايم مهم نبود،
كه ديده شوم، درک شوم، با من صحبت شود، جواب بيامم را بدهند، دوستم داشته باشند يا نه، دعوت شوم يا درباره ام صحبت كنند؛ حالا همه جا آرام است و من بالاخره خودم را پيدا كردم.
كه ديده شوم، درک شوم، با من صحبت شود، جواب بيامم را بدهند، دوستم داشته باشند يا نه، دعوت شوم يا درباره ام صحبت كنند؛ حالا همه جا آرام است و من بالاخره خودم را پيدا كردم.
بهم محبت کردی؟ منم همین کار رو میکنم، ایگنور کردی؟ منم همین کار رو میکنم، واسم وقت نذاشتی؟ منم همین کار رو میکنم، وقتی نیاز داشتم نبودی؟ منم نیستم، پس یادت نره هر رفتاری میبینی انعکاس رفتار خودته، مخصوصا اگه قبلش بارها و بارها صبوری کرده باشم.
بگذار آنچه از دست رفتنی است؛ از دست برود،
وگرنه تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
-نادر ابراهیمی.
وگرنه تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
-نادر ابراهیمی.
عزیزم برو با همون ایزی پیزی ها سر و کله بزن. دخترایی مثل من تن و بدنت رو میلرزونه، یه وقت ممکنه اوف شی خدایی نکرده.
چیزهای عامه پسند رو دوست ندارم. اهل مبارزه برای هیچ آدمی نیستم. فرد یا چیزی که همه بتونن داشته باشن حوصلهام رو سر میبره. شیفته جزئیات میشم، همون چهره ای که توی تنهایی داره؛ تیره و روشن، زخمی، استوار، واقعی و چیزی که فقط برای منه و نه همه.
وقتی بهت میگم چه خبر؟
دوست دارم راجب روزت بگی
وگرنه سلامتی رو که از وزارت بهداشت و درمان هم میتونم پیگیری کنم.
دوست دارم راجب روزت بگی
وگرنه سلامتی رو که از وزارت بهداشت و درمان هم میتونم پیگیری کنم.
شروع کن از جایی که شکستی
از جایی که بُریدی
از نقطهی انتها
از لحظهی آخر
از جایی که ایستادی شروع کن
چون داستانت هنوز تموم نشده
چون تو آدمِ باخت دادن نیستی
از جایی که بُریدی
از نقطهی انتها
از لحظهی آخر
از جایی که ایستادی شروع کن
چون داستانت هنوز تموم نشده
چون تو آدمِ باخت دادن نیستی
اگر کسی درباره گذشتهام ازم بپرسه، همیشه میگم همهچیز لازم بود تا تبدیل به فردی بشم که امروز هستم.
اما حقیقت اینه که قلبم برای نصف چیزهایی که مجبور شد ازشون عبور کنه هم نبود.
اما حقیقت اینه که قلبم برای نصف چیزهایی که مجبور شد ازشون عبور کنه هم نبود.
به من یک کتاب هدیه بده؛ کتاب مورد علاقهی خودت رو. زیر اون قسمتهایی که باعث میشه احساساتت زنده بشه خط بکش. کنار جملاتی که لبخند روی لبت میاره ضربدر بزن. کلماتی که باهاشون گریه کردی رو به من نشون بده.
همهی آرزوی من اینه که تو رو سطر به سطر یک کتاب بخونم و بشناسم.
همهی آرزوی من اینه که تو رو سطر به سطر یک کتاب بخونم و بشناسم.
انسان فقط در یه چیزی تاب نمیاره؛
اونم ابهامه.
ابهام هر موجودی رو از پا درمیاره. در واقع جهنم از برزخ خیلی بهتره.
اونم ابهامه.
ابهام هر موجودی رو از پا درمیاره. در واقع جهنم از برزخ خیلی بهتره.