چیزهای عامه پسند رو دوست ندارم. اهل مبارزه برای هیچ آدمی نیستم. فرد یا چیزی که همه بتونن داشته باشن حوصلهام رو سر میبره. شیفته جزئیات میشم، همون چهره ای که توی تنهایی داره؛ تیره و روشن، زخمی، استوار، واقعی و چیزی که فقط برای منه و نه همه.
وقتی بهت میگم چه خبر؟
دوست دارم راجب روزت بگی
وگرنه سلامتی رو که از وزارت بهداشت و درمان هم میتونم پیگیری کنم.
دوست دارم راجب روزت بگی
وگرنه سلامتی رو که از وزارت بهداشت و درمان هم میتونم پیگیری کنم.
شروع کن از جایی که شکستی
از جایی که بُریدی
از نقطهی انتها
از لحظهی آخر
از جایی که ایستادی شروع کن
چون داستانت هنوز تموم نشده
چون تو آدمِ باخت دادن نیستی
از جایی که بُریدی
از نقطهی انتها
از لحظهی آخر
از جایی که ایستادی شروع کن
چون داستانت هنوز تموم نشده
چون تو آدمِ باخت دادن نیستی
اگر کسی درباره گذشتهام ازم بپرسه، همیشه میگم همهچیز لازم بود تا تبدیل به فردی بشم که امروز هستم.
اما حقیقت اینه که قلبم برای نصف چیزهایی که مجبور شد ازشون عبور کنه هم نبود.
اما حقیقت اینه که قلبم برای نصف چیزهایی که مجبور شد ازشون عبور کنه هم نبود.
به من یک کتاب هدیه بده؛ کتاب مورد علاقهی خودت رو. زیر اون قسمتهایی که باعث میشه احساساتت زنده بشه خط بکش. کنار جملاتی که لبخند روی لبت میاره ضربدر بزن. کلماتی که باهاشون گریه کردی رو به من نشون بده.
همهی آرزوی من اینه که تو رو سطر به سطر یک کتاب بخونم و بشناسم.
همهی آرزوی من اینه که تو رو سطر به سطر یک کتاب بخونم و بشناسم.
انسان فقط در یه چیزی تاب نمیاره؛
اونم ابهامه.
ابهام هر موجودی رو از پا درمیاره. در واقع جهنم از برزخ خیلی بهتره.
اونم ابهامه.
ابهام هر موجودی رو از پا درمیاره. در واقع جهنم از برزخ خیلی بهتره.
یک نفر میگفت دیدی آخرش سرما گذشت
موسم گرما رسید و فصل سختیها گذشت
گفتم آری دیدم اما کاش می دیدی تو هم
بین سرد وگرم این دنیا چه ها برما گذشت
- مهدی جوینی
موسم گرما رسید و فصل سختیها گذشت
گفتم آری دیدم اما کاش می دیدی تو هم
بین سرد وگرم این دنیا چه ها برما گذشت
- مهدی جوینی
کمتر کسی میفهمید که غرق شدن او در اندک علایق باقی مانده اش
نه از روی تفریح و سبکسری
که
آخرین راه نجات او
از رنج حیات بود.
نه از روی تفریح و سبکسری
که
آخرین راه نجات او
از رنج حیات بود.
به اندازه ی تمام اشکایی که توی تنهایی ریختم، به اندازه ی تمام شب بیداری هایی که کشیدم، به اندازه ی تموم حرفایی که باید بهتون میزدم و نشد بزنم، به اندازه ی تمام سردردام، فکر و خیالام، سیگار هایی که کشیدم، پیاده روی های طولانیم، به اندازه ی دردای سمت چپ سینم، اضطرابام، لرزشای دست و بدنم از عصبانیت، به اندازه ی بی اشتهاییام، تو خودم رفتنام، معده دردام، حالت تهوع هام، شکسته شدن صورتم، گودی و سیاهی زیر چشمام، موهای سفیدم، به اندازه ی همه ی سکوت کردنام، به اندازه ی تمام دلشوره هام، به اندازه ی تمام روزایی که خودمو تو اتاق حبس کردم؛ ازتون تنفر دارم و نمیبخشمتون.