«در ژرفای وجود تو، نوری هست که هیچ تاریکی توان خاموش کردنش را ندارد. شاید گاهی ابرها آن را از چشمانت پنهان کنند، اما خورشید هرگز خاموش نمیشود. به خودت ایمان داشته باش؛ زیرا روح انسان بسیار بزرگتر از رنجهایی است که بر او میگذرد.»
- جبران خلیل جبران
- جبران خلیل جبران
از خودم عذر میخوام برای توضیح دادن به تویی که لیاقت شنیدن یک کلمه از سمت من رو هم نداشتی، برای احترام به تویی که هیچی از شعور و ادب و شخصیت حالیت نمیشد، برای ارزش دادن به تویی که دوهزارم نمیارزیدی، برای توجه به تویی که لیاقتت نادیده گرفته شدن بود، برای بخشیدن و موندن کنار تویی که باید سر همون اشتباه بد اول ترک میشدی، برای راه درست رو نشون دادن به تویی که سزاوار گم شدن بودی،
از خودم معذرت میخوام برای مثل کوه پشتت وایسادن در صورتی که لایق یک دره و پرت شدن بودی.
از خودم عذر میخوام بابت تایم گذاشتن برای تویی که حتی لیاقت یه ثانیه کنار من موندن رو هم نداشتی.
از خودم معذرت میخوام برای مثل کوه پشتت وایسادن در صورتی که لایق یک دره و پرت شدن بودی.
از خودم عذر میخوام بابت تایم گذاشتن برای تویی که حتی لیاقت یه ثانیه کنار من موندن رو هم نداشتی.
اگر امروز همهچیز تاریک به نظر میرسد، یادت باشد که تاریکی، حقیقتِ تمام زندگی نیست؛ فقط بخشی از آن است. هیچ شبی برای همیشه نمانده و هیچ زخمی تا ابد همانقدر دردناک نخواهد ماند. شاید امروز هیچ دلیلی برای ادامه نبینی، اما زندگی بارها ثابت کرده که میتواند در یک روز، یک آدم، یک اتفاق یا حتی یک صبح معمولی، همهچیز را تغییر دهد. به خودت فرصت بده؛ شاید بهترین فصل زندگیات هنوز نرسیده باشد. دنیا به بودنِ تو، با تمام نقصها و رنجهایت، بیشتر از آنچه فکر میکنی نیاز دارد.
یکی از خصلتهای عجیبی که دارم اینه که وقتی آدمها بهم بدی میکنن یا با رفتارشون رومخم میرن همون لحظه چیزی نمیگم، طوری رفتار میکنم انگار هیچی نشده اما عقب ذهنم دارمش، بعد هی جمع میشه، هی جمع میشه، یهو طرف رو بدون هیچ حرفی از زندگیم پاکش میکنم، شاید طرف فکر کنه بیدلیله ولی من کلی دلیل بابتش از قبل تو ذهنم دارم.
و ناگهان، دیگر برايم مهم نبود،
كه ديده شوم، درک شوم، با من صحبت شود، جواب بيامم را بدهند، دوستم داشته باشند يا نه، دعوت شوم يا درباره ام صحبت كنند؛ حالا همه جا آرام است و من بالاخره خودم را پيدا كردم.
كه ديده شوم، درک شوم، با من صحبت شود، جواب بيامم را بدهند، دوستم داشته باشند يا نه، دعوت شوم يا درباره ام صحبت كنند؛ حالا همه جا آرام است و من بالاخره خودم را پيدا كردم.
بهم محبت کردی؟ منم همین کار رو میکنم، ایگنور کردی؟ منم همین کار رو میکنم، واسم وقت نذاشتی؟ منم همین کار رو میکنم، وقتی نیاز داشتم نبودی؟ منم نیستم، پس یادت نره هر رفتاری میبینی انعکاس رفتار خودته، مخصوصا اگه قبلش بارها و بارها صبوری کرده باشم.
بگذار آنچه از دست رفتنی است؛ از دست برود،
وگرنه تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
-نادر ابراهیمی.
وگرنه تو در قلب یک انتظار خواهی پوسید.
-نادر ابراهیمی.
عزیزم برو با همون ایزی پیزی ها سر و کله بزن. دخترایی مثل من تن و بدنت رو میلرزونه، یه وقت ممکنه اوف شی خدایی نکرده.
چیزهای عامه پسند رو دوست ندارم. اهل مبارزه برای هیچ آدمی نیستم. فرد یا چیزی که همه بتونن داشته باشن حوصلهام رو سر میبره. شیفته جزئیات میشم، همون چهره ای که توی تنهایی داره؛ تیره و روشن، زخمی، استوار، واقعی و چیزی که فقط برای منه و نه همه.