Forwarded from حذف
به یاد توست که خوابیده ام کنار زنم
به یاد توست که در آمده است پیرهنم
تو زیر پوست شب خواب ماه می بینی
و من به یاد توام دست می کشم به زنم
کنار گوش زنم با تو حرف خواهم زد
به یاد تو می بوسد لبان پوست کنم
درون چشم زنم عاشق تو خواهم بود
فقط به خاطر تو خیره می شوم به زنم
به ساق و ران زنم دست می کشم هرشب
به خاطر تو به حمام می رود بدنم
کنار زلف زنم مست می کنم با تو
به گریه می افتم شیشه شیشه می شکنم
اگر که چاق و عرق بو و گنده تن باشم
به دست های زنم عطر می زنی به تنم
به خاطر تو طلاقش نمی دهم هرگز
به خاطر تو به فکر از او جدا شدنم
به خاطر تو به فکر طناب و تیر و سمم
به خاطر تو به اینجا کشیده خواستنم
اگر کنار زنم عاشقت نباشم پس
فراروایت هایی مثل عشق را چه کنم
تو را به جان زنم دوست دارم ای اندوه
تو هم مرا می خواهی زیاد...مطمئنم...
#وحیدنجفی
@vahidnajafipoetry
به یاد توست که در آمده است پیرهنم
تو زیر پوست شب خواب ماه می بینی
و من به یاد توام دست می کشم به زنم
کنار گوش زنم با تو حرف خواهم زد
به یاد تو می بوسد لبان پوست کنم
درون چشم زنم عاشق تو خواهم بود
فقط به خاطر تو خیره می شوم به زنم
به ساق و ران زنم دست می کشم هرشب
به خاطر تو به حمام می رود بدنم
کنار زلف زنم مست می کنم با تو
به گریه می افتم شیشه شیشه می شکنم
اگر که چاق و عرق بو و گنده تن باشم
به دست های زنم عطر می زنی به تنم
به خاطر تو طلاقش نمی دهم هرگز
به خاطر تو به فکر از او جدا شدنم
به خاطر تو به فکر طناب و تیر و سمم
به خاطر تو به اینجا کشیده خواستنم
اگر کنار زنم عاشقت نباشم پس
فراروایت هایی مثل عشق را چه کنم
تو را به جان زنم دوست دارم ای اندوه
تو هم مرا می خواهی زیاد...مطمئنم...
#وحیدنجفی
@vahidnajafipoetry
كودك كه بودم گفتند؛ كودك
است نمى فـهمد. جوان كه
بودم گفتند؛ جـوان اسـت و
خام، نميفهمد. پير كه شدم
ميگويند؛ پير است و چيزى
حاليش نيست، نمـى فهمد.
بعد مـرگم همه سـر خاكم
ميگويند؛ خـدا رحمتش كند
چه انسان فهميده اى بود !
| فـريدون فـرخزاد |
↪️ @mmoltames
است نمى فـهمد. جوان كه
بودم گفتند؛ جـوان اسـت و
خام، نميفهمد. پير كه شدم
ميگويند؛ پير است و چيزى
حاليش نيست، نمـى فهمد.
بعد مـرگم همه سـر خاكم
ميگويند؛ خـدا رحمتش كند
چه انسان فهميده اى بود !
| فـريدون فـرخزاد |
↪️ @mmoltames
💫💫💫
مرد می گوید:
تو خفه شو! زن ها تو جنگ هیچی ندیده اند!
زن می گوید:
هیچی ندیده اند؟ الاغ ما کلی کار و دلواپسی داریم، باید به بچه ها غذا دهیم، از زخمی ها مراقبت کنیم.شما جنگ که تمام می شود، همه تان یکهو قهرمان می شوید.مرده، قهرمان! زنده مانده، قهرمان! معلول قهرمان! واسه همین است که شما مردها جنگ را اختراع کرده اید.خب انجامش بدهید،قهرمان های خرفت...
#آگوتا_کریستوف
↪️ @mmoltames
مرد می گوید:
تو خفه شو! زن ها تو جنگ هیچی ندیده اند!
زن می گوید:
هیچی ندیده اند؟ الاغ ما کلی کار و دلواپسی داریم، باید به بچه ها غذا دهیم، از زخمی ها مراقبت کنیم.شما جنگ که تمام می شود، همه تان یکهو قهرمان می شوید.مرده، قهرمان! زنده مانده، قهرمان! معلول قهرمان! واسه همین است که شما مردها جنگ را اختراع کرده اید.خب انجامش بدهید،قهرمان های خرفت...
#آگوتا_کریستوف
↪️ @mmoltames
هیچ کس آنقدر فقیر نیست
که نتواند لبخندی به کسی ببخشد
وآنقدر ثروتمند نیست
که نیازی به لبخند نداشته باشد
چارلی چاپلین
↪️ @mmoltames
که نتواند لبخندی به کسی ببخشد
وآنقدر ثروتمند نیست
که نیازی به لبخند نداشته باشد
چارلی چاپلین
↪️ @mmoltames
وقتي خودت را دربين يك رابطه ي دونفره ديگر قرار مي دهي
چيزي جز پس مانده هايي كه عطر آغوش يكي ديگر را دارد نصيبت نمي شود...
وقتي تو را تف كردم هر كسي دوست دارد مي تواند تو را از زمين بردارد....چه فرقي ميكند قيد كسي را كه زده باشي؛ رفتگر توي خيابان بشورتش؛يا كسي كه خودش يك پس مانده است...
.
_بهار حق شناس
دل مشغولي ها/اخلاقياتِ نداشته انساني
↪️ @mmoltames
چيزي جز پس مانده هايي كه عطر آغوش يكي ديگر را دارد نصيبت نمي شود...
وقتي تو را تف كردم هر كسي دوست دارد مي تواند تو را از زمين بردارد....چه فرقي ميكند قيد كسي را كه زده باشي؛ رفتگر توي خيابان بشورتش؛يا كسي كه خودش يك پس مانده است...
.
_بهار حق شناس
دل مشغولي ها/اخلاقياتِ نداشته انساني
↪️ @mmoltames
Forwarded from صدای همراه
Audio
#بخش سوم : وقتی جامعه بیشعور می شود ...
📗 کتاب : بیشعوری
✒ نویسنده : خاویر کرمنت
✏ مترجم : محمود فرجامی
📖 فصل 15
🔮 دولت به مثابه بیشعور
🖨 نشر تیسا
🎤 ماهرخ سالاری
#صدای همراه
@mahrokh_salari
📗 کتاب : بیشعوری
✒ نویسنده : خاویر کرمنت
✏ مترجم : محمود فرجامی
📖 فصل 15
🔮 دولت به مثابه بیشعور
🖨 نشر تیسا
🎤 ماهرخ سالاری
#صدای همراه
@mahrokh_salari
@mmoltames
سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من را انتخاب کرد... دستی به تنه و شاخه هایم کشید تبرش را درآورد و زد و زد..... محکم و محکمتر.... من هم به خودم میبالیدم دیگر نمیخواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود میتوانستم یک قایق باشم شاید هم چیز بهتری.....
درد ضربه هایش بیشتر میشد و من هم به امید آینده ی بهتر تحمل میکردم، اما....
ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومندتر بود... شاید هم نه!!
اما هر چه بود به نظر مرد تبر به دست، آن درخت بهتر بود، چوب بهتری داشت و من جلوه ای برایش نداشتم!
مرا رها کرد با زخم هایم و او را برد....
من دیگر نه درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و ... خشک شدم....
این عادت انسانهاست، قبل از اینکه مطمئن شوند انتخاب میکنند... خواسته یا ناخواسته ضربه هایشان را میزنند، اما شرایط بهتری که سر راهشان آمد او را به حال خودش رها میکنند... بی توجه به راه نیمه رفته!
تا مطمئن نشدی تبر نزن....
تا مطمئن نشدی احساس نریز...
دیگری زخمی میشود... خشک میشود!
↪️ @mmoltames
سیاه پوشیده بود، به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من را انتخاب کرد... دستی به تنه و شاخه هایم کشید تبرش را درآورد و زد و زد..... محکم و محکمتر.... من هم به خودم میبالیدم دیگر نمیخواستم درخت باشم، آینده ی خوبی در انتظارم بود میتوانستم یک قایق باشم شاید هم چیز بهتری.....
درد ضربه هایش بیشتر میشد و من هم به امید آینده ی بهتر تحمل میکردم، اما....
ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومندتر بود... شاید هم نه!!
اما هر چه بود به نظر مرد تبر به دست، آن درخت بهتر بود، چوب بهتری داشت و من جلوه ای برایش نداشتم!
مرا رها کرد با زخم هایم و او را برد....
من دیگر نه درخت بودم، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و ... خشک شدم....
این عادت انسانهاست، قبل از اینکه مطمئن شوند انتخاب میکنند... خواسته یا ناخواسته ضربه هایشان را میزنند، اما شرایط بهتری که سر راهشان آمد او را به حال خودش رها میکنند... بی توجه به راه نیمه رفته!
تا مطمئن نشدی تبر نزن....
تا مطمئن نشدی احساس نریز...
دیگری زخمی میشود... خشک میشود!
↪️ @mmoltames
#سلف_سرویس
به اندازه اشتهات بردار ولی همشو بخور
دیروز ۴۵ کیلو دور ریز داشتیم که ۱۸۰ نفر رو سیر میکرد..
↪️ @mmoltames
به اندازه اشتهات بردار ولی همشو بخور
دیروز ۴۵ کیلو دور ریز داشتیم که ۱۸۰ نفر رو سیر میکرد..
↪️ @mmoltames
اين حسرت نيست
روزهاي منو توست كه از رويايمان دورتر ميشوند
روزي مي رسد كه ديگر روز نيست
وشب ها مرا در آغوش نميگيري
پسرت از تو مي پرسد چطور عاشق ميشويم؟
ودخترم مرا در آغوش ميگيرد
ومن وتو همچنان يخ ميزنيم
اين زمستان هم ميگذرد...
ومن همچنان قصه ها را از ياد ميبرم
وشبها تنها زمزمه يي فصل ها را به خواب درختان برگ مي ريزم
تا دروغ امدن بهار را از پلكهايم گريه نكنم...
شايد سالها بعد كه من وتو نباشيم
درفصلي از بهار نارنج ها
دخترم از من جسورتر به پسرت نگاه كند...
_بهار حق شناس
↪️ @mmoltames
روزهاي منو توست كه از رويايمان دورتر ميشوند
روزي مي رسد كه ديگر روز نيست
وشب ها مرا در آغوش نميگيري
پسرت از تو مي پرسد چطور عاشق ميشويم؟
ودخترم مرا در آغوش ميگيرد
ومن وتو همچنان يخ ميزنيم
اين زمستان هم ميگذرد...
ومن همچنان قصه ها را از ياد ميبرم
وشبها تنها زمزمه يي فصل ها را به خواب درختان برگ مي ريزم
تا دروغ امدن بهار را از پلكهايم گريه نكنم...
شايد سالها بعد كه من وتو نباشيم
درفصلي از بهار نارنج ها
دخترم از من جسورتر به پسرت نگاه كند...
_بهار حق شناس
↪️ @mmoltames