.
با پول حتی بَردگی هم شور دارد
تاریکیِ مُطلق برایم نور دارد
حتی خدایم اِسکناسی بیشتر نیست
هی سجده بر او می زنم چون زور دارد
.
افتاده ام از اصل اما خب سوارم...
از اسب افتادن برایم اوجِ درد است
ظاهر فقط حرف است...، وقتی پول باشد
زیباترین دختر برایم سور دارد
.
ارزش به وجدان نیست،وقتی جیب خالیست
روراست بودن یا نبودن هم شُعار است
یک عمر من خوابیده ام،بیدار هرگز...
این اِسکناسِ لعنتی کافور دارد
بهروز رضایی ✍🏼
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
با پول حتی بَردگی هم شور دارد
تاریکیِ مُطلق برایم نور دارد
حتی خدایم اِسکناسی بیشتر نیست
هی سجده بر او می زنم چون زور دارد
.
افتاده ام از اصل اما خب سوارم...
از اسب افتادن برایم اوجِ درد است
ظاهر فقط حرف است...، وقتی پول باشد
زیباترین دختر برایم سور دارد
.
ارزش به وجدان نیست،وقتی جیب خالیست
روراست بودن یا نبودن هم شُعار است
یک عمر من خوابیده ام،بیدار هرگز...
این اِسکناسِ لعنتی کافور دارد
بهروز رضایی ✍🏼
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
با پدرم رفتم سیرک، توی صف خرید بلیط؛
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!
ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا،
این پول از جیب شما افتاده!
مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!
مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!
"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم،
بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
انسانیت نهایت دین داریست....!
از خاطرات چارلی چاپلین
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
یک زن و شوهر با 4تا بچشون جلوی ما بودند.
وقتی به باجه رسيدند و متصدی باجه،
قیمت بلیط ها رو بهشون اعلام کرد،
ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد
و نگاهی به همسرش انداخت،معلوم بود
که پول کافی ندارد و نميدانست چه بکند...!
ناگهان پدرم دست در جیبش کرد
و یک اسکناس صد دلاری بیرون آورد
و روی زمین انداخت،سپس خم شد
و پول را از زمین برداشت و به شانه مرد
زد و گفت: ببخشید آقا،
این پول از جیب شما افتاده!
مرد که متوجه موضوع شده بود،
بهت زده به پدرم نگاه کردو گفت:
متشکرم آقا...!
مرد شریفی بود ولی برای اینکه پیش
بچه هايش شرمنده نشود،
کمک پدر را پذیرفت،بعد از ينکه بچه ها
بهمراه پدر و مادرشان داخل سیرک شدن،
ما آهسته از صف خارج شدیم
و بدون دیدن سیرک به طرف خانه برگشتیم
و من در دلم به داشتن چنین پدری افتخار کردم!
"آن زیباترین سیرکی بود که به عمرم نرفته بودم"
ثروتمند زندگی کنیم،
بجای آنکه ثروتمند بمیریم!
انسانیت نهایت دین داریست....!
از خاطرات چارلی چاپلین
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
ﺑﻮﯼ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺁﻣﺪ …
ﺑﺎﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ …
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﭘﺪﺭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺍﺳﺖ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﺩﻟﺶ …
ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﻪ ﯾﮏ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ
ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﻣﺪﻓﻮﻥ …
ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ
ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻋﺪﻝ ﮐﺠﺎﺳﺖ …
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﺰﻩ ﻓﻘﺮ ﻓﻘﻂ ﻭﺳﻂ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺎﺳﺖ؟
ﻭﭼﺮﺍ ﻭ ﭼﺮﺍﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ!!!
ﺩﻝ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﺍﻧﻮﯼ ﭘﺪﺭ …
ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ …
ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺷﺎﻋﺮ ﮐﺮﺩ !!
#احمد_شاملو
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
ﺑﺎﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ …
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﭘﺪﺭ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺍﺳﺖ؟
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺎﺯ ﺩﻟﺶ …
ﭘﻠﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﻪ ﯾﮏ ﻃﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺗﺎ ﺭﺳﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﺑﺎﻡ
ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ
ﺯﯾﺮ ﺁﻭﺍﺭ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﻣﺪﻓﻮﻥ …
ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺩﺍﺷﺖ
ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻋﺪﻝ ﮐﺠﺎﺳﺖ …
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﻣﺰﻩ ﻓﻘﺮ ﻓﻘﻂ ﻭﺳﻂ ﺳﻔﺮﻩ ﻣﺎﺳﺖ؟
ﻭﭼﺮﺍ ﻭ ﭼﺮﺍﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ!!!
ﺩﻝ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻟﺮﺯﯾﺪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺯﺍﻧﻮﯼ ﭘﺪﺭ …
ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺻﺤﻨﻪ ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺑﻮﺩ …
ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺷﺎﻋﺮ ﮐﺮﺩ !!
#احمد_شاملو
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
📗 بازگشته
✍ احمد شاملو
3 صفحه
🔰داستان کوتاهی از احمدشاملو که به صادق هدایت تقدیم شده است...
#داستان_کوتاه
#احمد_شاملو
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
✍ احمد شاملو
3 صفحه
🔰داستان کوتاهی از احمدشاملو که به صادق هدایت تقدیم شده است...
#داستان_کوتاه
#احمد_شاملو
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراسم خاکسپاری فروغ فرخزاد
(بهمن- 1345)
بمناسبت سالمرگ فروغ فرخزاد
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
(بهمن- 1345)
بمناسبت سالمرگ فروغ فرخزاد
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
Ayehaaye Zamini
Forough Farrokhzad
#دکلمه
صدای فروغ فرخزاد
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین که از قلبها گریخته
ایمان است
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
صدای فروغ فرخزاد
خورشید مرده بود
و هیچ کس نمیدانست
که نام آن کبوتر غمگین که از قلبها گریخته
ایمان است
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
...
–مادر... مادر... مادر...
–جانم محمد علی
دست بردار از سرم
دارم برای غذای شب مشت پاک میکنم
چیزی برای خوردن نداریم
من اما سیر شدم دیگر
و مشت بود آنچه را که باید میخوردم.
.
آری مشت
انگشت های تنیده در هم
یکی در پس دیگری
بزرگتر کنار کوچکتر
همین که همیشه خودش را میکوبد
همین که همیشه داد میزند
همین که خون ما را ریخته است توی شیشه
آری مشت.
.
از خدا که پنهان نیست
از شما چه پنهان
همه چیز در این خانه به مشت مربوط است.
میز آشپزخانه که بر می گردد
یعنی باز هم
پدر با مشت های گره کرده به خانه برگشته است.
.
غذا که سر میرود
یعنی باز هم
مادر رفته است
رد مشت های گره کرده را از روی فرش پاک کند.
.
اصلا مادر خودم را میگویم
او در این خانه تنها کسی است که جای دقیق همه چیز را می داند
مشت هایی که باید توی یخچال قرار بگیرند
مشت هایی که باید توی کمد لباس
مشت هائی که باید زیر چشم
آری مشت.
.
اما فردا روز دیگریست
خورشید نزده
دست در جیب پالتوی پدر میبرم
مشتش را برمیدارم
و به خیابان پرت میکنم.
.
#محمد_علی_نوری
#پرنده_اگر_برگردیم
#انتشارات_آرادمان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
–مادر... مادر... مادر...
–جانم محمد علی
دست بردار از سرم
دارم برای غذای شب مشت پاک میکنم
چیزی برای خوردن نداریم
من اما سیر شدم دیگر
و مشت بود آنچه را که باید میخوردم.
.
آری مشت
انگشت های تنیده در هم
یکی در پس دیگری
بزرگتر کنار کوچکتر
همین که همیشه خودش را میکوبد
همین که همیشه داد میزند
همین که خون ما را ریخته است توی شیشه
آری مشت.
.
از خدا که پنهان نیست
از شما چه پنهان
همه چیز در این خانه به مشت مربوط است.
میز آشپزخانه که بر می گردد
یعنی باز هم
پدر با مشت های گره کرده به خانه برگشته است.
.
غذا که سر میرود
یعنی باز هم
مادر رفته است
رد مشت های گره کرده را از روی فرش پاک کند.
.
اصلا مادر خودم را میگویم
او در این خانه تنها کسی است که جای دقیق همه چیز را می داند
مشت هایی که باید توی یخچال قرار بگیرند
مشت هایی که باید توی کمد لباس
مشت هائی که باید زیر چشم
آری مشت.
.
اما فردا روز دیگریست
خورشید نزده
دست در جیب پالتوی پدر میبرم
مشتش را برمیدارم
و به خیابان پرت میکنم.
.
#محمد_علی_نوری
#پرنده_اگر_برگردیم
#انتشارات_آرادمان
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
اوایل که سیگارکشیدم واس اینکه دهنم بو سیگار نده تو دهنمم عطر زدم، رفتم خونه دیدم بابام میگه من خودم رو میزنم به نفهمی تو توی دهنت عطر نزن میمیری...
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
التماس تفکر
#محمدرضا_آبیار #خونبها https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
باغ لبخند های ناغافل ، وسط گریه ، خنده ات زیباست
کاش من را شکار می کردی ، در قفس هم پرنده ات زیباست
زیر پیراهنت قفس داری ، یا که صد جنگجوی تاتاری
دکمه ای باز کن به خونخواری ، نقطه چین کشنده ات زیباست
بندگی را غرور می دانم ، در مقامت اگرچه گریانم
بگذر از هستی ام ، بسوزانم ، بی محلی به بنده ات زیباست
زیر باران چشم من بنشان ، گرگ خود را ، شکارچی جوان
بره ی شرم را به شور بدر ، چشم های درنده ات زیباست
آخرین آرزوی قبل از مرگ ، در هوای لبت جهان در جنگ
آه ، حتی به اشک هام بخند ، وسط گریه ، خنده ات زیباست
#محمدرضا_آبیار #یک_شهر_خسته_از_من_و_من_خسته_از_سکوت
♦️
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA
کاش من را شکار می کردی ، در قفس هم پرنده ات زیباست
زیر پیراهنت قفس داری ، یا که صد جنگجوی تاتاری
دکمه ای باز کن به خونخواری ، نقطه چین کشنده ات زیباست
بندگی را غرور می دانم ، در مقامت اگرچه گریانم
بگذر از هستی ام ، بسوزانم ، بی محلی به بنده ات زیباست
زیر باران چشم من بنشان ، گرگ خود را ، شکارچی جوان
بره ی شرم را به شور بدر ، چشم های درنده ات زیباست
آخرین آرزوی قبل از مرگ ، در هوای لبت جهان در جنگ
آه ، حتی به اشک هام بخند ، وسط گریه ، خنده ات زیباست
#محمدرضا_آبیار #یک_شهر_خسته_از_من_و_من_خسته_از_سکوت
♦️
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD_NVU7W-PtBUDlVyA