مولاداد رستمی
1.08K subscribers
49 photos
3 videos
37 files
55 links
دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Download Telegram
مثل پیدا بودن یک تار مو بر روی ماست
دزد می‌چرخد میان کاروان‌ها راست راست

با خروسی در بغل قاضی برائت داده است
هر شغالی را که با سگ‌های قشلاق آشناست

آمدند و گله را بردند و چوپان را زدند
از میان ایل ما برنو به دوشی برنخاست

عزم‌شان در خوردن مال رعیت کوه‌سان
آن‌چه را پس می‌دهند این قوم سنگین‌دل صداست

چون ولی‌عهدی که میهن مفت در دستان اوست
عده‌ای را بی‌پدر بودن همان نان و نواست

انقلابی‌ها! به راه اشتباهی می‌روید
پایتخت سلطنت‌خواهان دنیا گرده‌هاست
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
این روزها عجیب احساس دل‌تنگی روح و روانم را در چنگال خودش گرفته و نای نفس به شاد بودنم نمی‌دهد. چه پدر سوز است درد تنها ماندن، تکیه‌گاهی را از دست دادن و هم‌دلی را در چشم نداشتن. تیره‌روزگاری شده است، بی‌جرم بودن هم خودش جرم است، در چنین زمانی سالکی را سزاست که راه بنماید و از چاه بهراساند. به گفته‌ی لسان الغیب:
به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزل‌ها
ایامی نه چندان دور مرا نیز چنین سالک راه‌بینی بود که البته در نیمه، راه کج گرفت و با کوله‌‌باری از افسوس و حسرت و ای‌کاش در برهوت زمانی که عصا از دست کور می‌ربایند و خراج از مسلمان می‌گیرند، رهایم کرد. هر وقت به استادم و خاطراتش فکر می‌کنم دلم همانند کبوتری که در دهانه‌ی چاه گیرمانده باشد، خودش را به دیواره‌ی سینه‌ام می‌کوبد. دل‌تنگی دردی‌ست که درمانی ندارد الا مرگ، تا زنده‌یی بدان مبتلایی و وای بر ما که گورمان نیز چون دل‌مان تنگ است.
اصلا چرا دارم طفره می‌روم، نمی‌دانم شاید ریگ‌ این دوره‌ی رنگ‌گرایی در کفش من هم افتاده و کفش آن‌قدر به پایم گشاد است که حسش نمی‌کنم. خواستم با این چند کلمه‌ی شکسته که به کاغذ مچاله‌‌شده‌ای می‌ماند، گرامی بدارم چهارمین سال‌یاد رحلت مولانا نور الحق جامی ( رحمة الله عليه ) را، مردی از تبار دوستی و از ایل عیارمردان روزگاری که عیار مردی را به سیم و زر سنجند. یادش را تیشه‌ی فرهاد هم نمی‌تواند از لوح سنگین زندگی پاک کند. به قول خودم:
مانند خطی حک‌شده بر سینه‌ی یک سنگ
هیهات که بیرون برود خاطرت از یاد
و به قول سعدی بزرگ:
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند
تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی
@ml_rustami
5👍1
مولاداد رستمی pinned «احتمالش می‌رود نرخ ریا را بشکند زور باید گردن بی‌ادعا را بشکند چهره‌های عده‌ای را تا نسازند آشکار یک نفر پیدا شود آیینه‌ها را بشکند شاد بودن در سرشت مردم این شهر نیست محتسب باید که ابزار غنا را بشکند سد معبر کرده نان از شغل کاذب می‌خورد نیست مأموری که…»
مثل قرآن لب طاق‌چه خوارست دلم
هم‌چون آیینه‌ی در مشت غبارست دلم

آرزو، عشق، هوس، جلب رضامندی عقل...
ای بمیرم که چنین زیر فشارست دلم

از غم اندازه‌ی یک عمر حکایت دارد
و از این زاویه چون سنگ مزارست دلم

دل من زنده به آن‌ست که خونین باشد
اصلا انگار که ترکیب انارست دلم

بردن و باختن و تا ته بازی ماندن
و به یک دید چنان مرد قمارست دلم

مثل کوبیدنِ یک مرد، سرآسیمه به در
منتظر مانده‌ی بی‌صبر و قرارست دلم
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
5👍5🥰2
برای آدم جویای نامی چون من جای خیلی ذوق‌زدگی دارد که برای نخستین بار ببیند از او مقاله‌ای ادبی‌ به چاپ رسیده!
👍8🥰1
تنها صدای مانده‌ی باغیم نازنین
اما چه سود این که کلاغیم نازنین

آن نان و آب دادن  بابا چه فایده؟
ما گُشنه‌گان که بچه‌ی عاقیم نازنین

در هر نگاه کردن ما درد تازه‌ای‌ست
عکس شهید، گوشه‌ی طاقیم نازنین

هر دفعه بخت تاج به ما داد و اوفتاد
گویی که نسل، نسل، چُلاقیم نازنین

مانند گیسوان رها در مسیر باد
ما متحد برای نفاقیم نازنین

نسبت به ما تصور آرامشی نکن
روغن میان تاوه‌ی داغیم نازنین
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
🥰1814👍6🤔1
دوستان و هم‌راهان هم‌دل!
روزهای بس پربرکت عید سعید فطر، جشن اثبات بندگی روزه‌داران و قیام‌کنندگان بر شما خجسته باد. به امید آن‌که هر روزتان با شاددلی و دوری از گناه، عید باشد. آرزوی سرفرازی و آرامش می‌کنم برای تمام مسلمانان گیتی!
@ml_rustami
19😁1🤔1
درویشی مستجاب الدعوه در بغداد پدید آمد. حجاجِ یوسف را خبر کردند، بخواندش و گفت: دعای خیری بر من کن. گفت: خدایا جانش بستان. گفت: از بهر خدای این چه دعاست؟ گفت: این دعای خیرست تو را و جمله مسلمانان را.
ای زبر دست زیر دست آزار
گرم تا کی بماند این بازار

به چه کار آیدت جهان‌داری
مردنت به که مردم‌آزاری
#گلستان_سعدی
@ml_rustami
23👍3😁2🔥1🤔1
إنزعی الخنجرَ المدفونَ فی خاصرتی
و اترکینی أعیش..
إنزعی رائحتَک من مسامات جلدی
و اترکینی أعیش..
إمنحینی الفرصه..
لأتعرّف على امرأه جدیده
تشطب اسمَکِ من مفکّرتی
و تقطعُ خُصُلاتِ شعرک
الملتفّه حول عنقی..
نزار قبانی
برگردان:
دشنه‌ات را از سینه‌ام بیرون بکش
بگذار زندگی کنم
عطر تنت را از پوستم بگیر و
بگذار زندگی کنم
بگذار با زنی تازه آشنا شوم که
نامت را از خاطرم پاک کند و
کلاف حلقه شده‌ی گیسوانت را از دور گلویم بگشاید
***
امروز ۳۰ اپریل درگذشت شاعر معاصر عرب نزار قبانی است. او اهل سوریه و زاده‌ی ۲۱ مارچ ۱۹۲۳ است، در ۳۰ اپریل ۱۹۹۸ بدرود حیات گفت.
@ml_rustami
5🤯1
چون شهیدی‌ که به خون‌ریز خودش مدیون است
رابطه بین من و عشق درست این‌گونه‌ست

منم آن تیغ که نو آمده از صحنه‌ی جنگ
دلم از هر چه عمل‌کرد که دارم خون است

مثل دیوانه که انداخته سنگی در چاه
چه کنم ترک تو از عهده‌ی من بیرون است

زندگی راه درازی‌ست که من طی کردم
هیرمند اول و امروز همان هامون است

حس بی‌تو شدنم را به چه تشبیه کنم؟
مثل صبحانه‌ی یک تُرک که بی‌زیتون است

دوستان یک‌سره احوال مرا می‌جویند
خشت خامی که ته برکه بیفتد چون است؟
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
29👍3
محمد❤️

دلی پرداغ دارم چون تن جنگ‌آوران فیل
کنار طاق‌ها افتاده مثل مصحف تنزیل

تو را حس می‌کنم هر جا و دل‌تنگ توام هردم
زمین تشنه‌ای را فرض کن اطراف رود نیل

صدای پای تو در خاطرم شب‌ها به آرامی
شبیه خواندن آیات قرآن است با ترتیل

چنان یک زخم بغرنجی‌ست جای خالی‌ات بر دل
که جای تیر برنو روی بازوهای مرد ایل

تو گویی یال اسب تک‌سوارم لرزه بر اندام
بدونت زندگی چون بستن سیل‌ست با یک بیل

نجیبی را تصور کن که از هر خر لگد خورده
و کوری طعنه دارد می‌زند بر پرتو قندیل

عصاکش‌های هم‌دیگر شدند از بحث می‌گویند
متی و مَرقُس و لوقا و یوحَنّا سر انجیل

تو بودی گرگ‌ها در بیشه‌ها سلطان نمی‌بودند
نمی‌رقصید اینک پرچم کفتار روی میل
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
28🥰2
مولاداد رستمی pinned «بنده هر از گاهی کانال تلگرامم را از سر تا ته ریز ریز نگاه می‌کنم. برخی از اشعار با اجتهاد خودم و نظر نیک دوستان نیاز به دست‌کاری و ویرایش دارد و این کار صورت می‌پذیرد؛ برخی هم کارشان از دست‌کاری گذشته و کاملا از کانال حذف‌ می‌شود. این کار را می‌خواستم با صفحه‌ی…»
هم‌راهان هم‌دل و یاران گران‌مهر!
روز و روزگار بر شما خوش و چرخ گردون بر میل دل‌تان گردان باد. عید سعید قربان، نماد ایثار بر شما خجسته. از خدای دادگر می‌خواهم تا درفش سعادت را بر بام زندگی‌تان همواره برافراشته داشته باشد و همای نیک‌بختی را بر شانه‌ی روزهای‌تان بنشاند.
@ml_rustami
14👍1👏1🤯1
قلبی به یاد این منِ تنها نمانده است
بر روی سنگ‌ها اثر پا نمانده است

مانند بُست، دَیلَم و خوارزم و نهروان
دیگر برای بودن من جا نمانده است

افتاده‌ام شبیه یخی در میان جام
در من امید دیدن فردا نمانده است

رنجی که بود لازمه‌ی عمر دیده‌ام
چیزی جدید باب تماشا نمانده است

چون یک پیاله آب که وارونه‌اش کنند
در چشم من نگاهِ به دنیا نمانده است

حالم بیان حالت گرگ است و توبه‌اش
یعنی به غیر مرگ دری وا نمانده است
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
27👍8🤔1
در فرهنگ ما مسلمانان قرآن مقدس‌ترین کتاب است. ما هرگز پای‌مان را به سمت قرآن دراز نمی‌کنیم و بدون وضو دست به آن نمی‌زنیم. در وقت خواندنش دو زانو می‌نشینیم و با احترام کامل واژه‌هایش را زمزمه می‌کنیم. اگر کسی در پیش ما بلند قرآن بخواند با توجه تمام و بی‌هیچ سخنی بدان گوش فرامی‌دهیم. این ارزش‌گزاری تا جایی‌ست که به خریدن مصحف قرآن هدیه کردن می‌گوییم. در منابع‌دهی مقاله و کتاب‌های‌مان قرآن را بدون در نظر گرفتن حروف الفباء، نخست یاد می‌کنیم و... این ارزش‌گزاری برگرفته از عقیده‌ی ماست و هر عقیده‌ای می‌تواند مخالفانی داشته باشد. پارادوکس زمانی‌ست که یک نفر به خود اجازه می‌دهد تا این کتاب را که برای ملیون‌ها نفر چنین مقدس است، بسوزاند، زیر سایه‌ی نظام لیبرال دموکراسی غربی که به فرد آزادی که نه بی‌بند و باری به ارمغان آورده است. حالا همین فرد اگر بگوید که احتمال دارد شش ملیون نفر در ماجرای هولوکاست نمرده باشند و کسی پیاز داغش را زیاده کرده، این‌جا دیگر آزادی بیان محلی از اِعراب ندارد، هر چه فحش ناموسی بلد هستند نثارش می‌کنند. و یا اگر کودکی در دفتر نقاشی‌اش رنگ‌های رنگین‌کمان را جابه‌جا بکشد همه هیاهو به راه‌ می‌اندازند که واویلا خواهر برادران هم‌جنس‌باز مورد بی‌حرمتی قرار گرفتند. نمونه‌هایی از این دست زیاد است به ویژه در بحث حجاب، شهادت مروه الشربینی را باید یادتان باشد. حرف ما این نیست که آنان مخالف ما نباشند، سکولار نباشند و یا لبیرال، بل‌که به معنی واقعی کلمه سکولار باشند و لیبرال هم. اگر نظام سکولار و لائیک بنایش بر بی‌طرفی در قبال دین است پس شمشیر از رو بستن‌شان در برابر اسلام چیست؟ ولا یجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی
یک نکته‌ی دیگر هم باید یادآور شوم: بالفرض مثال و نعوذ بالله من ذالک اگر راه و عقیده‌ی ما اشتباه باشد، صد در صد باور دارم که راه آنان هم درست نیست، آنان انسانیت را به حضیض رذالت دارند می‌کشند، باز من مرده و شما زنده. اگر روزی به حرف من پی بردید بگویید: خدا تو را بیامرزد و اگر حرفم درست از آب درنیامد فحش حواله‌ام کنید!
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
19👍6😁2
کوتاه در بارۀ زبان فارسی دری
نوشتۀ دوکتور فضل الرحمن فقیهی هروی

نام زبان مردم سرزمین ما که تاریخ طولانی دارد «فارسی» است و کلمۀ «دری» صفت آن است. زبان فارسی به دلیل رسمیت طولانی خود در دربارهای شاهان «خراسان اسلامی» یا «ایران قدیم»، که سرزمین‌های افغانستان امروز (خراسان قدیم به معنای عام»، تاجکستان امروز (ماوراء النهر) و ایران امروز (فارس قدیم) را شامل بوده، به نام «فارسی دری» یاد شده است. بنابراین نام زبان ما «فارسی» است و کلمۀ «دری» صفت آن است.

اما اینکه چرا زبان ما «فارسی» نامیده شده، باید دانسته شود، که زبان فارسی یا پارسی، منسوب به سرزمین «فارس» یا «پارس» نیست. بلکه منسوب به قوم «پارت» است که نخست در شمال خراسان اسلامی زندگی می‌کردند و سپس به خراسان زیست داشتند و گروهی از اینان به سمت جنوب و غرب رهسپار شدند و بعدها نام آنجا را نخست «پارت» نامیدند که بعدها «فارس» نامیده شد. این مردم فارس، زبان شان تحول یافت که «پهلوی ساسانی» را ساخت و با آمدن اسلام، کم کم «پهلوی ساسانی» راه فنا و نابودی را پیمود و رگه‌هایی از آن در سخنان فایز دشتستانی، ابیات محلی (نه غیر رسمی) سعدی و دیگر شاعران دیده می‌شود و قابل مطالعه و مشاهده است. از همین جهت آثار باقی ماندۀ نخستین زبان «فارسی دری» مربوط خراسان اسلامی می‌شود و در فارسی هیچ چیزی از اولینه‌های زبان فارسی وجود ندارد.

اما زبان قوم پارت‌های خراسانی یا مرکزی، نخست «پارتی» نامیده شده که همان «پهلوی اشکانی» است و بر اساس شواهد تاریخی و تمدنی از زبان اوستا باز مانده بوده است. بعدها زبان «پارتی» براساس تغیرات زبان که امری طبیعی است، همانند سایر کلمات به «پارثی» و سپس به «پارسی» و سرانجام به «فارسی» تغییر یافته است. اما صفت «دری» به تدریج بعد از اینکه در طول قرن‌ها به حیث زبان رسمی و زبان دربار خراسان اسلامی و دیگر قلمرو شاهان این حوزۀ جغرافیایی و اطراف آن رسمیت یافته بود، به حیث صفت به نام «فارسی» علاوه شده و فارسی دری گفته شد.

آری این زبان فارسی، زبان دربار بود و شاهان این حوزۀ جغرافیایی از هر قوم و نژادی که بودند، زبان رسمی و زبان دربار شان، فقط «زبان فارسی» بود. بدین اساس «فارسی دری» گفته شد.

در طول تاریخ، این خانواده‌ها در سرزمین ما حکومت راندند: صفاریان فارسی زبان و آریایی نژاد، سامانیان فارسی زبان و آریایی نژاد، غزنویان ترک‌تبار با زبان مادری ترکی، غوری‌های فارسی زبان و آریایی نژاد، سلجوقیان ترک تبار با زبان مادری ترکی، تیموریان ترک تبار با زبان مادری ترکی، ابدالیان درانی پشتون تبار با زبان مادری پشتو، بارکزائیان پشتون تبار با زبان مادری پشتو.
در طول حاکمیت همه این شاهان، زبان فارسی به حیث زبان دربار و زبان رسمی حکومت شان مطرح بوده و رسمیت داشته و همه به آن به دیدۀ زبان رسمی و زبان دربار می‌دیدند. بیشتر شان برای این زبان خدمات ارزنده‌یی را انجام دادند.
پس نام زبان ما که امروز در کشور ما و کشور تاجکستان و ایران امروز رواج دارد «فارسی» است و «دری» صفت آن است. این زبان در هر سه کشور یک زبان است و مردمی در این حوزۀ جغرافیایی کلان و نیز شاید سایر مناطق جهان بدان تکلم می‌کنند.
@ml_rustami
16👍4🥰1😁1
من غریبم بین جمع دوستانی آشنا
یخ نباید سر کند اصلا کنار آب‌ها

هستم اما دیگر از چشم جهان افتاده‌ام
چون فلسطین ناپدید از  نقشه‌ی جغرافیا

مثل دشت سیستان قانون دنیا ساده است
تپه‌ی ریگی پس از توفان نمی‌ماند به جا

چون خُم رنگ‌ست گاهی عادت این روزگار
سنگ‌ها را می‌نمایاند به شکل کهربا

یخ زدم در ارتباط دوستان گرمی نبود
این قبا را تا سحر هر قدر کردم لا به لا

خسته‌ام دل‌تنگم و دل‌گیر چیز واضحی‌ست
مثل قالین خورده‌ام یک عمر تنها پشت پا

بی‌قرارم مثل سیر و سرکه بین کوزه، کاش
گربه‌ای از روی رف پایین بیندازد مرا
#مولاداد_رستمی
@ml_ruatami
44👍6👏4