مولاداد رستمی
1.08K subscribers
49 photos
3 videos
37 files
55 links
دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Download Telegram
برای کسانی که به داستان علاقه دارند!👆
20
از گذشته‌ها:

شبیه خون که از یک زخم کاری می‌زند بیرون
غم از این سینه‌ گاهی شعرواری می‌زند بیرون 

دلم تنگ‌ست آن‌‌قدری که هی از آستین‌هایم 
سر برخی کسان مانند ماری می‌زند بیرون

چه لذت می‌برند از این‌که می‌سوزم به پای‌شان
حرارت از درون یک بخاری می‌زند بیرون 

رئیس کاروان زیره‌ از دروازه‌ی کرمان
پس از نفرین به این حد بدبیاری می‌زند بیرون

نوازش‌های یاران نغز اما رقت‌انگیز است
شبیه گل که از خاک مزاری می‌زند بیرون

نگاهی نابلد دزدانه گاهی می‌پرد در دل
و از این کاهدان با شرمساری می‌زند بیرون

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
33
Forwarded from الفباء
ـــــــــــــــــــــــــــــ
🌷با سلام به همراهان ارجمند!

اینک با فرارسیدن تعطیلات زمستانی و نزدیک شدنِ فصلِ فرصت‌ها، برآنیم تا در روشنایی رهنمودهای اساتید، فرزانگان، کتابخوانان و علاقمندان حوزه‌ی کتاب و معرفت، کارزاری با شعار «یک فصل با کتاب» به هدف معرفی کتاب‌های مهم و مفید برای مطالعه در این فصل راه‌اندازی نماییم تا باشد اندرزهای این ارجمندان، آویزه‌ی گوش و رهنمودهای‌شان مشعل راه‌مان باشد.

ضمن تقدیر و تشکر از همه عزیزان ورجاوند، سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بختِ خرّم و نیکو و وافر و خوش و ثابت و باقی و عالی و رام از خدای لایزال برای همه خواهانیم!

خوش و خرّم، مانا و ماندگار باشید!

💥 برای همراهی و همکاری با الفباء باشید!


▫️الفباء؛ روزنه‌ای به روشنی و خانه‌ی خواندن و نوشتن


#فصل_فرصت‌ها
#یک‌فصل_باکتاب
@Alefba99 | الفباء
16🥰2
دل‌خوش به همینم که غمی بود، گذشته
آن‌گونه که تار از بغل پود گذشته

چون رود که افتاده مسیرش به نشیبی
این عمر چه‌قدر از نظرم زود گذشته

بار دلم انگار سبک‌تر شده با اشک
با بار نمک یک شتر از رود گذشته

خاکستر من کو؟ خبرم را برساند
کار منِ دل‌سوخته از دود گذشته

چیز دگری مانده بیا تور بینداز
آب از سر این شط گل‌آلود گذشته

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
39😢3👏2
Forwarded from جرعه نوش
همیشه گریه‌های زیر باران ماجرا دارد
که یک سر در پشیمانی، سری هم در وفا دارد

میان خاطراتت آن‌چنان بر سینه می‌کوبم
که ثابت می‌کند یک دست هم گاهی صدا دارد

نبودت روزهایم را به قدری بی هویت کرد
که در تقویم من تنها غروب جمعه جا دارد

تصور می‌کنم عاشق شدن یک درد موروثیست
از آنجا که پدر عمریست در دستش عصا دارد

یقین دارم کسی ظرف دعا را جابه‌جا کرده
تو را من آرزو کردم کسی دیگر تو را دارد!

#علی_صفری

@joreah_noosh
26
پیش ما سیل است اگر از دید ایشان شبنم است
سقف خان از ناوه بردن‌های مردم محکم است

کار ما لنگ نبود جنس‌های کم‌بهاست
روی زخم زندگی گاهی نمک هم مرهم است

گرچه زیر و رو زد و مزد دروگر را نداد
خوش به حال آن که از خرج زمستان بی‌غم است

از نگاهی قصه‌ی قلاب ماهی‌گیرهاست
گردن ارباب اگر در پیش مزدوری خم است

شاید از باب تقدس بوده کم‌کم دادنش
حق ما از دید خان انگار آب زمزم است

کدخدا تا ترس ما باشد حکومت می‌کند
لرزه‌ی ما بی‌نوایان اهتزاز پرچم است

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
31👍8😢3🔥1
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیر دست
دوست‌دارش روز سختی دشمن زور‌ آور است

با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان‌که شاهنشاه عادل را رعیت لشکر است

سعدی
@ml_rustami
27👍4🤯2
در سال ۶۱۷ هجری مهشیدی که فوشنج از سوی لشکریان چنگیز محاصره شده بود، کسی به نام قاضی وحید الدین فوشنجی اسیر ایشان شد. مغولان او را نکشتند و نزد چنگیز فرستادند، چنگیز از هوش و جهان‌بینی او خوش‌اش آمد و خواست تا در کنارش بماند. یک روز که چنگیز در اردوگاه مَرغاب بود از قاضی وحید الدین پرسید: به نظر تو، من که آن اوغری ( در مغولی یعنی دزد، چنگیز به سلطان محمد خوارزم‌شاه اوغری می‌گفت) را سرنگون کردم، مردم در آینده پیرامون من چه خواهند گفت؟ قاضی پاسخ داد: مگر مردمی را شما زنده نگهداشته‌اید که درباره‌ی شما چیزی بگویند. چنگیز به شدت عصبانی شد ولی قاضی را نکشت، او را از خود راند.

به نقل از کتاب طبقات ناصری، نوشته‌ی منهاج الدین جوزجانی
@ml_rustami
18🥰3👍2👏1
شاید جوان‌ها یادشان نیاید اما ما پیرمردها خوب به یاد داریم که بیست و سه سال پیش، درست همین جو جنگی امروز علیه عراق حاکم بود. هر روز گزارش و بیانیه، تهدید و خط و نشان کشیدن. رسانه‌های ایران هم‌سو با رسانه‌های غربی در پروپاگندا. تا این که در پنج‌شنبه بیست مارچ ۲۰۰۳ میلادی، بیست و نه حوت/ اسفند ۱۳۸۱ هجری خورشیدی، آمریکا به عراق حمله کرد. آن‌ زمان جمهوری اسلامی و گروه‌های متحدش به خاطر دشمنی با صدام حسین، از این حمله خوش‌حال بودند. اکنون همان آمریکا بلای جان جمهوری اسلامی شده.
دنیا کاسه‌ی دَور است!
@ml_rustami
👍2311🤔2🤩1
صرفا جهت اطلاع!
برخی‌ها می‌پرسند این‌ منارها به چه درد می‌خورند؟
اصلا این‌ها را برای چه ساخته‌اند؟
منارها بازمانده‌ی دوران شکوهمند تیموریان هرات است، بدون شک با سقوط تیموریان هرات در سال ۹۱۱ هجری مهشیدی، هرات دیگر روز خوش به خود ندیده است. این چند مناری که شما امروز کج و معوج و ریخته و پاشیده می‌بینید، یادگار ده منار و نه ساختمان با شکوه است، یادآور گذشته، تاریخ، فرهنگ، هویت، افتخار و...
این‌‌ها یادگار مدرسه‌ی گوهرشاد، مسجد جامع گوهرشاد، مدرسه‌ی سلطان حسین بایقرا، خانقاه سلطان حسین بایقرا، مسجد جامع امیر علی شیر نوایی، دار الحفاظ، دارالشفاء، خانقاه اخلاصیه و مدرسه‌ی اخلاصیه به شمار می‌روند.
@ml_rustami
36👏1😁1
در سال‌های پایانی سده‌ی پنجم و سال‌های آغازین سده‌ی ششم هجری مهشیدی در فوشنج/ پوشنگ، واعظ خوش‌بیان، شیرین‌گفتار و دانشمندی به نام علاءالاسلام عمدةالدین ابن بهاءالدین فوشنجی می‌زیسته که عبدالواسع جبلی غرجستانی شاعر بزرگ پارسی دری(درگذشت به سال ۵۵۵ هجری مهشیدی) او را بدین‌گونه در قصیده‌ای ستوده است:
ای عمده‌ی دین علای اسلام
ای بدر زمین و صدر ایام

گردنده به طاعت تو افلاک
نازنده به خدمت تو اجرام

دامی‌ست شمایل لطیف‌ات
دل‌های عزیز صید آن دام

نی باد چو طبع تو بود پاک
نی خاک چو حلم بود رام

حاصل کند از مهابت تو
کام تو همی زمانه ناکام

عاجز شود از کمال عقل‌ات
دور از تو چو دشمن تو اوهام

دارد چو مدینه فضل، پوشنگ
از کَون تو بر بلاد اسلام

هر گه که تو وعظ مؤمنان را
بر منبر مصطفی نهی گام

با مستمعان تو نماند
از خوشی مجلس تو آرام

تو قرةِ عین آن بزرگی
کو را گهِ فضل و وقت انعام

هم صاحب ری سزد ز اتباع
هم حاتم طی بود ز خُدّام

ای آن‌ که نپروریده گردون
ماننده‌ی تو به هیچ هنگام

چون من به دعا بقات خواهم
در نیم شب از خدای عَلّام

خواهم که شود زبان گویا
هر موی که باشدم بر اندام

تا کوه و زمین تهی نباشد
از زرّ عیار و نقره‌ی خام

دایم به مکان تو چو بختت
عیش پدر تو باد پدرام

بر فرق محلش از شرف تاج
در دست مرادش از طرب جام

@ml_rustami
15🥰2👏1
سه سال پیش یکی از جوانان خویشاوند ما با نامزدش اختلاف پیدا کرده بود، شبی مهمان ما بود و پدر و مادرم برای خیرخواهی او را نصیحت می‌کردند، این وسط من هم چیزهایی گفتم. این جوان کله‌شق‌تر از آن بود که ما بتوانیم رامش کنیم. کوتاه بگیرم، پس از رفتن مهمان مادرم گفت: ای یکی از اوبه می‌گفت یکی از شافلون.
منظورش این بود که این پسر پراکنده و بی‌ربط حرف می‌زد. من برای نخستین‌بار بود که این جمله را می‌شنیدم. برایم جالب بود که مادرم هنوز شافلان را به ذهن داشت، با آن که نمی‌دانست شافلان همان پشتون زرغون امروز است.
اصالت را نمی‌توان از بین برد. تاریخ را نمی‌توان فراموش کرد. در گذشته بست نشستن خوب نیست، اما از گذشته نمی‌توان گذشت.
به گفته‌ی ما زنده‌جانی‌ها:
علف رو ریشه‌ی خو سَوز مکُنه!
@ml_rustami
32😁5👏4👍2🥰1
کتاب_نخواندن،_از_تنبلی_تا_توهم_مشغولیت.pdf
288.5 KB
ــــــــــــــــــــــــــ
کتاب نخواندن، از تنبلی تا توهم مشغولیت!

✍️ دکتور ایمن العتوم
👤مترجم: عبدالرحمن عزام



#یادداشت‌ها
@ayman_Alotoom
5👏3🥰1