مولاداد رستمی
1.03K subscribers
59 photos
5 videos
38 files
56 links
دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Download Telegram
کتاب_نخواندن،_از_تنبلی_تا_توهم_مشغولیت.pdf
288.5 KB
‍ ــــــــــــــــــــــــــ
کتاب نخواندن، از تنبلی تا توهم مشغولیت!

✍️ دکتور ایمن العتوم
👤مترجم: عبدالرحمن عزام



#یادداشت‌ها
@ayman_Alotoom
❤9👏3🥰1
عمر فرقدی از شاعران دوره‌ی غوریان، وقتی خواسته از سخاوت و دست‌ و دل‌بازی ممدوح خود بگوید این گونه سروده است:
آز جز نان طمع بر خوان جودت نشکند
زانکه از تو تازه‌تر هرگز نبیند میزبان

@ml_rustami
❤15🥰4
فرارسیدن ماه سراسر برکت رمضان بر شما هم‌راهان گران‌مهر خجسته باد و مبارک!
امیدوارم که طاعات و عبادات خالصانه‌ی‌تان مقبول بارگاه احدیت واقع شود!
@ml_rustami
❤35🎉4🥰3🔥2
مبارک باد آمد ماه روزه
رهت خوش باد ای همراه روزه

شدم بر بام تا مه را ببینم
که بودم من به جان دلخواه روزه

نظر کردم کلاه از سر بیفتاد
سرم را مست کرد آن شاه روزه

مسلمانان سرم مست است از آن روز
زهی اقبال و بخت و جاه روزه

به‌جز این ماه ماهی هست پنهان
نهان چون ترک در خرگاه روزه

بدان مه ره برد آن کس که آید
در این مه خوش به خرمن‌گاه روزه

رخ چون اطلسش گر زرد گردد
بپوشد خلعت از دیباه روزه

دعاها اندر این مه مستجاب است
فلک‌ها را بدرد آه روزه

چو یوسف ملک مصر عشق گیرد
کسی کو صبر کرد در چاه روزه

سحوری کم زن ای نطق و خمش کن
ز روزه خود شوند آگاه روزه

بیا ای شمس دین و فخر تبریز
توی سرلشکر اسپاه روزه

مولانا جلال الدین محمد بلخی
@ml_rustami
❤29🥰5
نگفته‌ها
یک
روی این بستره‌ی خاکی آدمیان گوناگونی زندگی می‌کنند، در نژاد، در رنگ، در زبان، در آیین، در اندیشه، در فرهنگ، در خواست‌ها در سبک زندگی، در جامه و در بسا موارد دیگر. از دیدی با این همه نقاط افتراق، نقاط اشتراکی نیز دارند، کرامت انسانی، آزادی‌خواهی، نفرت از ستم، بد بری از تبعیض، عدالت‌دوستی، مهرورزی، کمک به هم‌نوع، احترام، نکوداشت فرهنگ، ارج‌نهادن به بزرگان و...
به بیانی ساده‌تر انسان‌ها هم متفاوت‌اند، هم مثل هم. اکنون چرا آواز طبل افتراق بلند است و آه اشتراک میان عربده‌های برتری‌جویی، نفرت‌پراکنی، هم‌دگرناپذیری، نژادپرستی، هیولای فاشیسم، منِ والابینی و توی پست‌انگاری، گم شده است؟
درد کجاست؟
دارو کدام است؟
پرهیز چیست؟
باید گفت که لزوما رنگ سفید نشان برتری نیست و سیاه هرگز حقارتی برای صاحبش ندارد مگر در نگاه‌ بیماردلان مغرض، گیرم که ثابت شود که‌ها آریایی‌های اصیل‌اند و آریایی هم نجیب، خوب که چه؟ یا ساکن واقعی این سرزمین فلان‌ است و بهمان‌ مهاجر، خوب باشد؛ آنانِ دیگر ابنای هون‌های سفیداند و وارثان کوشانی‌ها، این گروه از نژاد سکاها هستند و اینان یونانی، یکی هم از صُلب جهان‌گشای صاحب‌قران، جز از دید نژادپرستی و قوم‌گرایی این‌ها امتیاز نیست، اگر هم باشد امتیازی است بادآورده که امروزیانِ مفتخِر، در به دست‌آوردنش هیچ سهمی نداشته‌اند. من آنم که رستم بود پهلوان. البته اثبات هویت و شناسایی آن جدایِ فخرفروشی به آن است.
بر عکس اگر ثابت بشود که فلان‌ تازی‌ است یا از کولاب آمده‌ و بهمان‌ از نسل بنی‌اسرائیل، دیگری از بازماندگان مغول، باز هم عیبی نیست و کرامت انسانی و حق برابر را هیچ یک از این‌ها لکه‌دار نمی‌کند.
این روزها کافی است سری به کلاف سردرگم جهان مجازی بزنی، جز صوت انکر نفرت از گلوی کسی بیرون نمی‌شود. گویی پشت هر گوشی‌ گرگی است که در مکمن دریدن نشسته است، سیرناپذیر، گشنه‌ی دشمنی، زخم زبان، حقارت، دیده شدن به هر قیمتی. یکی می‌خواهد ثابت کند که فلان شاعر از تبار من است و فلان شاه از تیره‌ی من، دریغا که یک‌بار شعرهای آن شاعر را نخوانده و کارنامه‌ی شاه را ورق نزده. باید به اصل برگشت و دستی برای وصل دراز کرد، اثبات خود نباید انکار دیگری باشد. همه با هم دوشادوش، برابر، هم‌سهم در جغرافیای انسانی، زیر سقف آیینی یک‌سان، جای‌نماز مهر بگسترانیم تا از خدایی که آفریننده‌ی همه است، یاری بجوییم و اگر گاه راه گم کردیم و به چاه افتادیم بر تناب او چنگ اندازیم.
دریغا که این " نگفته‌ها" آرمانی است که دست‌نیافتنی می‌نماید!
@ml_rustami
❤19👍2👏2😢1
نگفته‌ها
دو
جامعه را که خود یک واژه‌ی عربی است، به شکل جوامع جمع می‌بندند. گر چه جامعه بیرون از چهره‌ی دستوری‌اش جمع است و از توده‌ی آدمیان صورت می‌یابد، خوب، بد، زشت، زیبا، آگاه، ناآگاه، توانا، ناتوان، آرام، تند و... دیگر برای همه باید آشکار باشد که تقریبا هیچ جامعه‌ای را یک‌دست و یک‌سان نمی‌توان یافت. دگرگون بودن در بسا نمودها، چیزی است که قابل انکار نیست. در بیانی دیگر تصور جامعه‌ای آرمانی و کاملا یک‌دست، می‌توان گفت محال است. راز شاد زیستن و آرام‌ زیستن در زندگی اجتماعی همانا هم‌دیگرپذیری است، تلاش برای آگاهی است، گسترش خوبی‌هاست با رفتاری که بدها یا خوب شوند یا مجال جولان‌ دادن را نداشته باشند.
در این میان مرزبندی‌هایی هم هستند که به خودی خود چالشی به شمار نمی‌روند، اما ناآگاهی و حس برتری‌جویی بیمارگونه‌ی برخی به گره‌ای بازنشدنی بدل‌شان می‌کند. این که مردمان یک جامعه به نژادها، تیره‌ها، زبان‌ها، گویش‌ها، فرهنگ‌ها و... دسته‌بندی شده‌اند می‌تواند حُسن باشد، باغی است که گل‌های رنگارنگ دارد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که برخی را هوا برمی‌دارد و توهم می‌زند که نژاد من، تیره‌ی من، زبان من، گویش من، فرهنگ من و... بهتر است، پس همه باید چون من بشوند، اگر شدند که خوب، نشدند خائن‌اند، مهاجراند، بی‌هویت‌اند، فلان‌اند و فلان‌اند و فلان.
چنین کسی را اگر یافتید، این نوشته را برایش بفرستید، سپس برای او دعا کنید که سخت بیمار است و خود نمی‌داند.
@ml_rustami
❤19👏2
دریغ‌ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود

همه جای جنگی سواران بُدی
نشستن‌گه شهریاران بُدی

کنون جای سختی و رنج و بلاست
نشستن‌گه تیزچنگ اژدهاست

شاه‌نامه‌ی فردوسی
@ml_rustami
❤32
طایفه‌ای حکمای هندوستان در فضایل بزرجمهر سخن می‌گفتند، به آخر جز این عیبش ندانستند که در سخن گفتن بطئ است، یعنی درنگ بسیار می‌کند و مستمع را بسی منتظر باید بودن تا تقریر سخنی کند. بزرجمهر بشنید و گفت اندیشه کردن که چه گویم، به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم.
دیباچه‌ی گلستانِ سعدی
@ml_rustami
❤24
نگفته‌ها
سه
تجربه‌ی تاریخی و چشم‌دید امروز ثابت می‌کند که در هر امری چه سیاسی چه اجتماعی حتی شخصی، تکیه بر بیگانگان تکیه بر باد است، بیگانه در سر بزنگاه نیاز یا کمک نمی‌کند، یا اگر کمک کند درخواستی و هدفی دارد آن‌ هم از نوع شوم‌اش؛ در خوش‌بینانه‌ترین حالت اگر درخواستی نداشته باشد، سایه‌ی نحس منت‌اش را از سرت دور نمی‌کند.
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز
که پریدن نتوان با پر و بال دگران
اقبال لاهوری
در تاریخ کشور ما امیر شیرعلی خان را که دو دوره (۱۲۴۲_۱۲۴۵) هجری خورشیدی و (۱۲۴۷_۱۲۵۷) هجری خورشیدی حکومت کرد، به نام شاه ترقی‌خواه می‌شناسند. البته در دو دوره‌ی پادشاهی او که نیمی از توانش را مبارزه با مدعیان قدرت گرفت، چندان ترقی دهن‌پرکنی اتفاق نیفتاد، اما نسبت به اسلافش بهتر بود و دست به یک سری کارهای زیربنایی زد. به هر حال این شاه در سال‌های حکومت خود با روس‌ها که حاکمان جدید شمال آمو و وارثان خانات خیوه و بخارا و خوقند شده بودند، روابط کج‌دار و مریزی برقرار کرد. او هم‌زمان به داشتن رابطه با بریتانیا که هند را در اشغال داشت، متعهد بود. انگلیس‌ها برای نفوذ بیشتر در کشور از نزدیکی امیر به روس‌ها بیم‌ناک بودند و این بدگمانی زمانی فزونی گرفت که در سال ۱۲۵۷ هجری خورشیدی برابر با ۱۸۷۸ ترسایی هیأت روسی به دیدار امیر شیرعلی خان به کابل آمد. انگلیس‌ها برای وضاحت موضوع شاید هم هشدار و فشار بر امیر، نمایندگانی به کابل فرستادند. پادشاه در همان زمان به داغ و سوگ ولی‌عهد دوست‌داشتنی‌اش شاهزاده عبدالله نشسته بود و دل و دماغ دیدار نداشت، دیر پاسخ داد و انگلیس‌ها را همین بهانه بس بود که لشکر بفرستند تا از نفوذ روس‌ها در هم‌سایگی خود جلوگیری کنند. امیر به ظن این که روس‌ها به او کمک خواهند کرد از راه مزار به تاشکند رفت، اما آنان طبق عادت دیرینه‌ی خود که نامردی است، پشت امیر را خالی کردند و به او کمک نکردند. انگلیس‌ها مناطق بزرگی را از مملکت اشغال کردند و امیر یعقوب خان پسر شیرعلی خان که اکنون به جای پدر نشسته بود، با آنان معاهده‌ی گندمک را امضا و در ازای حفظ تاج و تخت، سرزمین‌هایی را به یورش‌گران فرنگی بخشید.
امیر شیرعلی‌ خان چون بسیاری از سیاست‌مداران برافتاده از قدرت با حسرت و دریغ در اواخر سال ۱۲۵۷ هجری خورشیدی برابر با فبروری ۱۸۷۹ ترسایی در مزار شریف دق‌مرگ شد.
@ml_rustami
👍11❤8🔥2👏2
بدون شرح!
❤32👏7
می‌گویند روزی مردی برای خریدن نان به نانوایی رفت. نانوایی شلوغ بود و صف عریض و طویلی از مشتریان دیده می‌شد. مرد به فکر چاره‌ای افتاد. آوازش را بلند کرد و گفت: نانوایی کوچه‌ی کنار نانِ رایگان می‌دهد. همه صف را ترک کردند و نانوایی خالی شد. مرد با خود اندیشید نکند راست باشد و واقعا نانِ رایگان از دست برود. پس خود او نیز به نانوایی کوچه‌ی کنار رفت.
اکنون حکایت بسا از رسانه‌ها چنین است، آن‌قدر دروغ می‌گویند که گاه خودشان هم دروغ‌شان را باور می‌کنند.
@ml_rustami
❤27😁18
بگذار دمی سرم به کارم باشد
یک مشت، غزل دار و ندارم باشد 

خو کرده‌ام آن‌قدر به تنهایی که
می‌ترسم اگر کسی کنارم باشد

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤34👍4👏2
من به آن پروانه از دل اعتمادی داشتم
زود فهمیدم که شمع رو به بادی داشتم

یک نفر از هر کسی دیگر برایم فرق داشت
آن زمان‌ها حس تبعیض نژادی داشتم

هرچه را می‌خواست دادم حسرت یک عمر داد
کاشکی یک ذره فکر اقتصادی داشتم

شاه مخلوعم اگر چه سرگذشتم قصه‌هاست 
روزگاری دور من هم شهرزادی داشتم

مارها در این میان چندان مقصر نیستند
یادم آمد آستین‌های گشادی داشتم

دشمنان از ریز ریز کارهایم واقفند
دور و پیشم مدتی یار زیادی داشتم

درد دل‌ هی می‌نوشتم گریه اما سررسید
نم کشید آری اگر قدر سوادی داشتم
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤37👍5
با مرگ رفاقت تو ما را کشته
این شور قیامت تو ما را کشته

در شهر به هر که بوده سهمی دادی
ای جنگ! عدالت تو ما را کشته

#مولاداد_رستمی
#کابل
#تهران
@ml_rustami
❤23👍5😢3
ای جنگ! بیا حساب ما را پس ده
آن شهر و لو خراب ما را پس ده

با ظلمت شام در نینداز مرا
ای پنجره! آفتاب ما را پس ده

روح‌الامین امینی
@ml_rustami
❤16👍4
کو دیده که تا بر وطن خود گرید
بر حال دل و واقعه‌ی بد گرید؟

دی بر سر یک مرده دو صد گریان بود
امروز یکی نیست که بر صد گرید

کمال الدین اسماعیل اصفهانی

#کابل
#تهران
@ml_rustami
😢21❤11
هفت سال گذشت، در این هفت سال ما پخته‌تر شدیم، باتجربه‌تر شدیم، صاحب فرزند شدیم، سرد و گرم روزگار را بیشتر چشیدیم، حضور و سقوط چند حکومت را شاهد بودیم و چند گام به پیری نزدیک شدیم اما آن‌چه رنگ نباخته داغ توست. تو با ما چه کردی؟ تو که بودی؟ قسم به خدا که دارم با چشم گریان این متن را می‌نویسم، می‌نویسم و به لحظات خوش در کنار تو بودن فکر می‌کنم، به مهربانی‌ات، صبرت، نیکویی‌ات، دل‌سوزی‌ات، به وقارت به...
گریه امانم را بریده، همه چیز را از ذهنم پر داده، دیگر نمی‌دانم چه بنویسم؟
فقط دل‌تنگ توام همین!

پ.ن. امروز بیست و هفتم حوت/ اسفند، برابر با هفتمین سال رحلت مولانا نورالحق جامی رحمة الله عليه است.
@ml_rustami
😢35❤23🔥1
هر چند که از دید شما ناچیزم
چون جام شکسته از هوا لب‌ریزم

گفتید غبار باش یک‌جا بنشین
من چشم به راه باد تا برخیزم

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤42👍5