مولاداد رستمی
1.08K subscribers
49 photos
3 videos
37 files
55 links
دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Download Telegram
Channel photo updated
Channel photo removed
Channel photo updated
لب کماکان سرخ و گیسوها بدر از روسری
سن و سالی از تو بگْذشته‌ست کم کن دلبری

خانه‌ای می‌ساختم ویرانه‌اش کردی و رفت
آمدی حالا برای خود لوازم می‌خری

از تو دل‌خور نیستم حق داشتی ردّم کنی
من کی‌ام؟ یک شاعر یک لاقبای دیگری

روزگار من شیبه آن بُز گَرگی‌ست که
گرگ را از خود فراری می‌دهد از لاغری

در عروسی تو بودم ظرف هم شستم بله
عشق می‌خواهد به هر عصری چنین نوآوری

خاک پاشیدی به آش من چه غم داری تو که
شوهری خوش تیپ داری با دو تا کاکُل زری

آبرویم رفت بعد از تو چه‌طوری زن کنم؟
دیده‌ام هر دختری را با نگاه خواهری
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
1
خواندن دو هزار و ششصد و یک صفحه کتاب آن هم از روی صفحه‌ی گوشی همراه، دشوار می‌نماید اما زمانی که چند پاراگراف خواندی دیگر این تو نیستی که می‌خوانی بل‌که کلیدر تو را می‌خواند.
داستان کلیدر را - چنان‌چه در ابتدای کتاب به عاشقان پیش‌کش شده - باید عاشق باشی تا بفهمی و بدون هیچ‌گونه بی‌حوصلگی به پیش ببری؛ عاشق زندگی، مبارزه، عدالت، آزادی، کمک به هم نوع و حتی عاشق مرگی غرور آفرین.
شخصیت اصلی داستان گل محمد کلمیشی از مادری بلوچ و پدری کُرد است. تمام زندگی‌اش در شتر (جمّاز)، چوب چوپانی و منگال برای درو خلاصه می‌شود؛ اما ظهور ناگهانی مارال دختر خالویش عبدوس همه‌ی معادله را به هم می زند.
داستان برگرفته از رویدادی تاریخی‌ست بین سال های اخیر دهه‌ی بیست خورشیدی در ولایت خراسان.
گل محمد نماد مبارزه علیه ظلم و بی‌عدالتی اربابان زور و زر و تزویر است که در آخر به دست همان ها به جوغه‌ی مرگ سپرده می‌شود.
محمود دولت آبادی کلیدر را به سی بخش و هر بخش را به چندین بند تقسیم کرده که در ده جلد به چاپ رسیده است.
بر خلاف شاهنامه که می‌گویند آخرش خوش است، کلیدر آخرش تلخ است و جان‌کاه.
گل محمد در لحظات پایان زندگی جمله ای دردآلود به زبان می آورد:«... من که برای این مردم بد نبودم...»
آری به راستی هم چنین بود، او برای مردم بد نبود حق‌شان را از گلوی ارباب و زمیندار می‌گرفت، اما همین مردم در دشوارترین زمان تنهایش گذاشتند و از ترس حتی حاضر نشدند تا در آخرین شب زندگی‌اش به مهمانی که ترتیب داد - آن‌هم برای خداحافظی و حلالیت طلبی - شرکت کنند.
ترس، نیروی که ملت‌ها را به زولانه می‌کشد و دژخیمان را جرأت ستم می‌دهد؛ اما گل محمد اهل ترس نبود.
خیلی باید سنگ دل باشی تا صفحات پایانی کلیدر تو را به گریه در نیاورد؛ گل محمد تفنگچی هایش را مرخص می‌کند، با مارال خداحافظی می‌کند، حسرت داماد نکردن بیگ محمد را می‌خورد، پسرش را در آغوش می‌گیرد و از مادرش بلقیس حلالیت می‌طلبد.
دقیقا ساعت ۱۷/..بامداد ۲۷ حوت/ اسفند ۹۸ کلیدر را به پایان رساندم، در حالی که با خودم فکر می کردم در هر زمانی اربابی زورگو هست و به ظهور گل محمدی نیاز.
همه‌ی انسان ها فقط یک بار زندگی می‌کنند، اما با عشق زندگی کردن و با عشق مردن، آدمی را جاودانه نگه می‌دارد.
به قول اقبال:
در جهان نتوان اگر مردانه زیست
هم‌چو مردان جان سپردن زندگی ست
مولاداد رستمی
@ml_rustami
2
با دیگران یکی شده چون بو به سوسنی
با من ولی حکایت آبی و روغنی

یک شهر، چشم می‌شود و سیر می‌چرد
وقتی که رو به پنجره لبخند می‌زنی

دستم نمی‌رسد به بلندای شانه‌ات
مانند عکس‌های خودت محضِ دیدنی

ما خوانده‌ایم مثنوی و هند دیده‌ایم
دیگر فریب‌مان نده ای مرغ رفتنی

چون سیب شاخه‌های بلندی و سرخ سرخ
من کودکم بزرگ‌ترین حسرت منی

کج می‌کنم مسیر خودم را بعید نیست
پیوستنی برای دو تا خط منحنی
#مولادادرستمی
@ml_rustami
شاعری که شعر هایش سزاوار خواندن است:

طاووسی و زیبایی‌یِ تو خیره کننده‌ست
یک اخم تو اندازهِ صد جنگ، کشنده‌ست

بگذار دل سیر نگاهت بکنم چون
هرکس که تورا دیده‌ دل از غیر تو کنده‌ست

هی پیش من این‌قدر شکر خنده نکن که
لبخند شما عامل بیماری‌یِ قند ا‌ست

یک بار فقط لب بگشایی همه مستیم
نجوای تو مارا همهِ عمر بسنده‌ست

از دور و برت دور مکن، دانه بیفشان
صحن حرمت شاهدِ صد فوج پرنده‌ست

در لحن تو گیرایی‌یِ خاصی‌ست که هر وقت
یک عالمه آدم تو بگویی شنونده‌‌ست

قلب من و امید رسیدن به تو، این عشق
یک عمر به امید همین مسئله زنده‌ست

مهران پوپل
👍1