مردی از بام بهزیر افتاد و هر دو پایش بشکست. مردمش به بیمار پرسشی آمدند و به سؤالش گرفتند و چون پرسش زیاد شد ملول گشت و قصه بر رقعهای نوشت و چون عیادتکنندهای نزدش آمدی و حال بپرسیدی رقعه بدو نمودی.
مطایبات عبید زاکانی
@ml_rustami
مطایبات عبید زاکانی
@ml_rustami
😁20👍4😢1
سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد
جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد
تأمل گر کنی هر کس به رنگی رفته است از خود
تپشهایی که دارد بحر گوهر هم همان دارد
نپنداری عبث بر دامن هر ذره میپیچم
جهان را گرد مجنون محمل لیلی گمان دارد
دبستان ادب را آن نزاکت فهم اسرارم
که طفل اشک من در خامشی درس روان دارد
چو شمع کشته کز خاکستر خود میکند بالین
خموشیهای آهم داغ در زیر زبان دارد
چرا زین آرزو برخود نبالد بیستون غم
که تیغش از دل فرهاد من سنگ فسان دارد
نیام آگه ز حس قاتل اما اینقدر دانم
که در هر قطره خونم چشم حیران آشیان دارد
به فتراک خیالی چون سحر گرد نفس دارم
شکار انداز دشت بینشانی هم نشان دارد
دماغ خون من چون اشک رنگی برنمیدارد
گر استغنا نگیرد دست و تیغت امتحان دارد
چه میپرسی ز نقد کیسهی وهم سپند من
اگر برهم شکافی نالهای ضبط عنان دارد
بلندیها به پستی متهم شد از تنآسانی
به راحتگر نپردازد زمین هم آسمان دارد
تپیدن شکرآرام است بیدل بسمل ما را
نفس در عالم پرواز سیر آشیان دارد
بیدل دهلوی
@ml_rustami
جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد
تأمل گر کنی هر کس به رنگی رفته است از خود
تپشهایی که دارد بحر گوهر هم همان دارد
نپنداری عبث بر دامن هر ذره میپیچم
جهان را گرد مجنون محمل لیلی گمان دارد
دبستان ادب را آن نزاکت فهم اسرارم
که طفل اشک من در خامشی درس روان دارد
چو شمع کشته کز خاکستر خود میکند بالین
خموشیهای آهم داغ در زیر زبان دارد
چرا زین آرزو برخود نبالد بیستون غم
که تیغش از دل فرهاد من سنگ فسان دارد
نیام آگه ز حس قاتل اما اینقدر دانم
که در هر قطره خونم چشم حیران آشیان دارد
به فتراک خیالی چون سحر گرد نفس دارم
شکار انداز دشت بینشانی هم نشان دارد
دماغ خون من چون اشک رنگی برنمیدارد
گر استغنا نگیرد دست و تیغت امتحان دارد
چه میپرسی ز نقد کیسهی وهم سپند من
اگر برهم شکافی نالهای ضبط عنان دارد
بلندیها به پستی متهم شد از تنآسانی
به راحتگر نپردازد زمین هم آسمان دارد
تپیدن شکرآرام است بیدل بسمل ما را
نفس در عالم پرواز سیر آشیان دارد
بیدل دهلوی
@ml_rustami
❤8
حکایت بیدستوپا و هزارپا – از گلستان سعدی، باب سوم: در فضل قناعت
https://youtube.com/watch?v=vmRBCcD5JNk&si=_YaI-z1nfXaviihL
https://youtube.com/watch?v=vmRBCcD5JNk&si=_YaI-z1nfXaviihL
YouTube
حکایت بیدستوپا و هزارپا – از گلستان سعدی، باب سوم: در فضل قناعت
در این بخش از گلستان سعدی، با حکایتی کوتاه اما پرمعنا روبهرو میشویم؛ حکایت موجودی بیدستوپا که آسوده زندگی میکرد و هزارپایی که با همهی پاهایش، در زنجیر گرفتار بود.
این داستان تمثیلی، یکی از عمیقترین اشارات سعدی به ارزش قناعت، سادگی و آرامش در زندگی…
این داستان تمثیلی، یکی از عمیقترین اشارات سعدی به ارزش قناعت، سادگی و آرامش در زندگی…
👍6❤5
نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست
کان کسی نیست که هر لحظه دلش پیش کسیست
تو کجا صید من سوختهخرمن باشی
که شنیدست عقابی که شکار مگسیست
نه منِ دلشده دارم هوس رویت و بس
هر کرا هست سری در سر او هم هوسیست
از دل ما نشود یاد تو خالی نفسی
حاصل از عمر گرانمایهی ما خود نفسیست
تو نه آنی که شوی یک نفس از چشمم دور
کانکه او هر نفسی بر سر آبیست خسیست
دمبهدم محترز از سیل سرشکم میباش
زانکه هر قطرهای از چشمهی چشمم ارسیست
چون گرفتار توام دام دگر حاجت نیست
چه روی در پی مرغی که اسیر قفسیست
بت محمول مرا خواب ندانم چون برد
زانکه در هر طرفش ناله و بانگ جرسیست
کمترین بندهی درگاه تو گفتم خواجوست
گفت گو بگذر از این در که مرا بنده یکیست
خواجوی کرمانی
@ml_rustami
کان کسی نیست که هر لحظه دلش پیش کسیست
تو کجا صید من سوختهخرمن باشی
که شنیدست عقابی که شکار مگسیست
نه منِ دلشده دارم هوس رویت و بس
هر کرا هست سری در سر او هم هوسیست
از دل ما نشود یاد تو خالی نفسی
حاصل از عمر گرانمایهی ما خود نفسیست
تو نه آنی که شوی یک نفس از چشمم دور
کانکه او هر نفسی بر سر آبیست خسیست
دمبهدم محترز از سیل سرشکم میباش
زانکه هر قطرهای از چشمهی چشمم ارسیست
چون گرفتار توام دام دگر حاجت نیست
چه روی در پی مرغی که اسیر قفسیست
بت محمول مرا خواب ندانم چون برد
زانکه در هر طرفش ناله و بانگ جرسیست
کمترین بندهی درگاه تو گفتم خواجوست
گفت گو بگذر از این در که مرا بنده یکیست
خواجوی کرمانی
@ml_rustami
❤12
از گذشتهها؛ آن زمان که دل و دماغی برای نوشتن بود!
با دیگران یکی شده چون بو به سوسنی
با من ولی حکایت آبی و روغنی
یک شهر، چشم میشود و سیر میچرد
وقتی که رو به پنجره لبخند میزنی
دستم نمیرسد به بلندای شانهات
مانند عکسهای خودت محضِ دیدنی
ما خواندهایم مثنوی و هند دیدهایم
دیگر فریبمان نده ای مرغ رفتنی
چون سیب شاخههای بلندی و سرخ سرخ
من کودکم بزرگترین حسرت منی
کج میکنم مسیر خودم را بعید نیست
پیوستنی برای دو تا خط منحنی
#مولادادرستمی
@ml_rustami
با دیگران یکی شده چون بو به سوسنی
با من ولی حکایت آبی و روغنی
یک شهر، چشم میشود و سیر میچرد
وقتی که رو به پنجره لبخند میزنی
دستم نمیرسد به بلندای شانهات
مانند عکسهای خودت محضِ دیدنی
ما خواندهایم مثنوی و هند دیدهایم
دیگر فریبمان نده ای مرغ رفتنی
چون سیب شاخههای بلندی و سرخ سرخ
من کودکم بزرگترین حسرت منی
کج میکنم مسیر خودم را بعید نیست
پیوستنی برای دو تا خط منحنی
#مولادادرستمی
@ml_rustami
❤27👍1🤔1😢1
#رباعی
هی فکر نکن که بخت یاری کرده
یا لطفِ خوشی رسیده، کاری کرده
از بس که هوا بد است، بر روی لبم
لبخند نشست اضطراری کرده
اکرام بسیم
@ml_rustami
هی فکر نکن که بخت یاری کرده
یا لطفِ خوشی رسیده، کاری کرده
از بس که هوا بد است، بر روی لبم
لبخند نشست اضطراری کرده
اکرام بسیم
@ml_rustami
❤25👍6
خردمندی در لباس جوانی | داستانی از گلستان سعدی
https://youtube.com/watch?v=Blzw7VxduB4&si=WpmuxUZPGWOFlbO0
https://youtube.com/watch?v=Blzw7VxduB4&si=WpmuxUZPGWOFlbO0
👍6❤4👏1
داشتم کتاب ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت را از محمد رضا شفیعی کدکنی میخواندم که به این مبحث رسیدم، چون این نقد متوجه خودم میشود، ازش خوشم آمد:
" فرق است میان کسی که فرهنگ را در خویش احساس کرده و بعد در هنرش انعکاس داده با کسی که به عمد و با تظاهر این کار را میکند. برای نمونه، در شعر معاصر بسیارند کسانی که تظاهر به داشتن پشتوانهی فرهنگی میکنند، مثلا مصراعی از ناصر خسرو یا خاقانی را بدون اینکه با شعر این شاعران زندگی کرده باشند، همراه با اشارهای به یک اسطورهی از یاد رفتهی آریایی یا سامی و گاه چند کلمهای از فرهنگ مسیحی تورات و انجیل و یکی دو عبارت از ودا و گاتاها همراه میکنند و با چند اشاره به حوادث جنگ جهانی دوم و... و به کار بردن لغات عربی عجیب و غریب پشتوانهی فرهنگی خود را وسیع جلوه میدهند. پیش از این گفتیم که هیچ مفهومی تا صبغهی عاطفی به خود نگیرد نمیتواند به قلمرو شعر درآید حتی مباحث علوم با تمام خشکیای که دارند میتوانند جزء قلمرو شعر قرار گیرند، به شرط این که به صورت عاطفی احساس شوند نه به صورت منطقی و از سر تعقل و اندیشه. وقتی حافظ میگوید:
بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو بر این نکته خوش استدلالی است
این معنی یا مبحث فلسفی را تعقل نکرده بلکه به صورت عاطفی و هنری احساس کرده و از آن شعری به وجود آورده است.
بنابراین، نباید فراموش کرد که پشتوانهی فرهنگی، کم یا زیاد، هر چه هست، باید زمینهی عاطفی به خود بگیرد. از روی کتابها بریدن و داخل شعر کردن، خود را و بعضی سادهاندیشان را فریب دادن است. "
@ml_rustami
" فرق است میان کسی که فرهنگ را در خویش احساس کرده و بعد در هنرش انعکاس داده با کسی که به عمد و با تظاهر این کار را میکند. برای نمونه، در شعر معاصر بسیارند کسانی که تظاهر به داشتن پشتوانهی فرهنگی میکنند، مثلا مصراعی از ناصر خسرو یا خاقانی را بدون اینکه با شعر این شاعران زندگی کرده باشند، همراه با اشارهای به یک اسطورهی از یاد رفتهی آریایی یا سامی و گاه چند کلمهای از فرهنگ مسیحی تورات و انجیل و یکی دو عبارت از ودا و گاتاها همراه میکنند و با چند اشاره به حوادث جنگ جهانی دوم و... و به کار بردن لغات عربی عجیب و غریب پشتوانهی فرهنگی خود را وسیع جلوه میدهند. پیش از این گفتیم که هیچ مفهومی تا صبغهی عاطفی به خود نگیرد نمیتواند به قلمرو شعر درآید حتی مباحث علوم با تمام خشکیای که دارند میتوانند جزء قلمرو شعر قرار گیرند، به شرط این که به صورت عاطفی احساس شوند نه به صورت منطقی و از سر تعقل و اندیشه. وقتی حافظ میگوید:
بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو بر این نکته خوش استدلالی است
این معنی یا مبحث فلسفی را تعقل نکرده بلکه به صورت عاطفی و هنری احساس کرده و از آن شعری به وجود آورده است.
بنابراین، نباید فراموش کرد که پشتوانهی فرهنگی، کم یا زیاد، هر چه هست، باید زمینهی عاطفی به خود بگیرد. از روی کتابها بریدن و داخل شعر کردن، خود را و بعضی سادهاندیشان را فریب دادن است. "
@ml_rustami
❤13👍5👏2
یک عمر سر به میله زد انگار بس نشد
با سرنوشت تلخ خودش همقفس نشد
یک عمر، دل کبوترِ در چاه شور بود
دلوی برای یک دم او همنفس نشد
دیوار یک مغاره پر از نقشهای گُنگ
یعنی که همزبان دلم هیچ کس نشد
با گریه غصه خواست که از سینه بگذرد
این سنگ از برابر این چشمه پس نشد
چون پرچمی به شاخهی بالای عشق ماند
این سیب سرخ آلت دست هوس نشد
میخواستم که مانع دلرفتنم شوم
دیدم که بیلِ خاک حریف اَرَس* نشد
#مولاداد_رستمی
* رودی پر آب و خروشان در شمال غرب ایران، ارس مرز میان ایران، ارمنستان و آذربایجان را ساخته است!
@ml_rustami
با سرنوشت تلخ خودش همقفس نشد
یک عمر، دل کبوترِ در چاه شور بود
دلوی برای یک دم او همنفس نشد
دیوار یک مغاره پر از نقشهای گُنگ
یعنی که همزبان دلم هیچ کس نشد
با گریه غصه خواست که از سینه بگذرد
این سنگ از برابر این چشمه پس نشد
چون پرچمی به شاخهی بالای عشق ماند
این سیب سرخ آلت دست هوس نشد
میخواستم که مانع دلرفتنم شوم
دیدم که بیلِ خاک حریف اَرَس* نشد
#مولاداد_رستمی
* رودی پر آب و خروشان در شمال غرب ایران، ارس مرز میان ایران، ارمنستان و آذربایجان را ساخته است!
@ml_rustami
❤18👏3🔥1😁1
ریگم و بادی مرا منزل به منزل میکشد
جور این دیوانه را همواره عاقل میکشد
چون نخ از سوزن نفس از سینه میآید برون
حس دلتنگی نهنگی را به ساحل میکشد
از منِ چون سایه در شب از منِ گَرد سوار
هر کسی در ذهن خود تصویر باطل میکشد
خواندنش سختست مثل نقش عهد باستان
آنچه را عشق تو بر دیوارهی دل میکشد
کاش فکری هم برای سخت، دلکندن کند
آن که دو آیینه را با هم مقابل میکشد
مثل آدمبرفیام از آبروی رفتهام
زندگی پای مرا هر روز در گل میکشد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
جور این دیوانه را همواره عاقل میکشد
چون نخ از سوزن نفس از سینه میآید برون
حس دلتنگی نهنگی را به ساحل میکشد
از منِ چون سایه در شب از منِ گَرد سوار
هر کسی در ذهن خود تصویر باطل میکشد
خواندنش سختست مثل نقش عهد باستان
آنچه را عشق تو بر دیوارهی دل میکشد
کاش فکری هم برای سخت، دلکندن کند
آن که دو آیینه را با هم مقابل میکشد
مثل آدمبرفیام از آبروی رفتهام
زندگی پای مرا هر روز در گل میکشد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤36👍4
فرارسیدن عید سعید قربان، بر شما یاران همدل و همراه خجسته باد.
امیدوارم روزهای خوبی را پیش رو داشته باشید.
به امید آزادی همهی ملتهای دربند به ویژه مردم ستمدیدهی فلسطین!
@ml_rustami
امیدوارم روزهای خوبی را پیش رو داشته باشید.
به امید آزادی همهی ملتهای دربند به ویژه مردم ستمدیدهی فلسطین!
@ml_rustami
❤35🥰2🎉2🤩1
❤19😢3👍2
چرا نباید با نادان بحث کرد؟ | حکایت گلستان
https://youtube.com/watch?v=Pxrzjw_O_kE&si=SfLcFjQoSaigPCHc
https://youtube.com/watch?v=Pxrzjw_O_kE&si=SfLcFjQoSaigPCHc
YouTube
چرا نباید با نادان بحث کرد؟ | حکایت گلستان
#تلویزیون_اصلاح
#EslahTV
اینجا هر روز محتوای جدید، تولید تلویزیون جهانی اصلاح، بارگذاری میشود. با ما همراه باشید!
این برنامه و تمامی برنامه های تلویزیون جهانی اصلاح را در کانال یوتیوب ما تماشا کرده میتوانید.
برای تماشا و یا دانلود برنامههای تلویزیون…
#EslahTV
اینجا هر روز محتوای جدید، تولید تلویزیون جهانی اصلاح، بارگذاری میشود. با ما همراه باشید!
این برنامه و تمامی برنامه های تلویزیون جهانی اصلاح را در کانال یوتیوب ما تماشا کرده میتوانید.
برای تماشا و یا دانلود برنامههای تلویزیون…
❤7👏3👍1🎉1
❤36👍3🔥1
اعترافی که نشانه عقل است | اقرار به نادانی در گلستان سعدی
https://youtube.com/watch?v=cFQZd5TkTVM&si=KaTISVjRpTSMijd3
https://youtube.com/watch?v=cFQZd5TkTVM&si=KaTISVjRpTSMijd3
YouTube
اعترافی که نشانه عقل است | اقرار به نادانی در گلستان سعدی
#تلویزیون_اصلاح
#EslahTV
اینجا هر روز محتوای جدید، تولید تلویزیون جهانی اصلاح، بارگذاری میشود. با ما همراه باشید!
این برنامه و تمامی برنامه های تلویزیون جهانی اصلاح را در کانال یوتیوب ما تماشا کرده میتوانید.
برای تماشا و یا دانلود برنامههای تلویزیون…
#EslahTV
اینجا هر روز محتوای جدید، تولید تلویزیون جهانی اصلاح، بارگذاری میشود. با ما همراه باشید!
این برنامه و تمامی برنامه های تلویزیون جهانی اصلاح را در کانال یوتیوب ما تماشا کرده میتوانید.
برای تماشا و یا دانلود برنامههای تلویزیون…
❤9
تلنگر به ریاست اطلاعات فرهنگ ولایت هرات و فرهنگیان، نویسندهگان و اهل فرهنگ.
با بیرون کردن کورههای خشتپزی از سطح شهر و انتقال آن به ولسوالیها در ولسوالی زنده جان یک قسمت تاریخی که کاوشی در آن صورت نگرفته است به انصار کورههای خشتپزی قرار گرفته است که هر روز اطراف این ناحیهی تاریخی خاکبرداری میشود و ممکن هر نوع اثری که نشان از سابقهی تاریخی و اهمیت آن داشته باشد نابود گردد و روزی شاهد نابودی مطلق آن کردیم.
جهت اطلاع و انجام وجیبهی اجتماعی، ملی و مسلکی خود دانسته مطلب را بازگو نمودم.
با احترام محمد مسلم مروی
زندهجان، مطبخ شداد
پیش از آنکه در غرب شهر هرات بناهای کاروانسراها و رباطهایی چون: رباط امیرشاه ملک، تومانآغا و کافرقلعه (اسلامقلعه) در کوسویه یا کهسان؛ کاروانسرای شبش، رباط چرخی در غوریان، رباط پریان و رباط سرخ در زندهجان ساخته شود، توسط اعراب بنایی جهت پذیرایی مسافران در قسمت غرب زندهجان ساخته شد که در تاریخ از آن به عنوان مطبخ یا مهمانخانهی شداد یاد میشود. به احتمال قدیمیترین بنایی که به منظور استراحت و سکان مسافران خسته از راه در هرات بنا یافته، بنای مطبخ یا مهمانخانهی شداد است.
از آنجاییکه تمدن اسلامی نخستین تمدن ملت عرب نبوده و پیش از تمدن اسلام مردم حمیر، کهلان و سباء، واسطهی تجارتی شرق و غرب بوده زیرا کشور یمن در آن موقع میان چند کشور متمدن واقع شده بود و چون خاک یمن حاصلخیز بوده عربهای قحطانی زودتر از عربهای عدنانی متمدن شدهاند. دولتهای حمیر، سباء و کهلان از میان اقوام قحطانی برخواستند و با فرعونهای مصر و پادشاهان بابلی و آشوری همزمان بودند و شهرهای نامیشان چون مارب، صنعاء و سباء میباشد. علاوه بر این دولتها، ملل و دول دیگری از میان اعراب پدیده آمده که فقط اسمشان باقی مانده است و مشهورترین آن قوم عاد، ثمود، طسم، جدیس و عمالقه میباشد.
عاد که خود کلان قوم خود بوده پس از وی پسرش بهنام شداّد نیز یکی از سلاطین قوم عاد بوده است. شداّد در احقاف شهری بنا کرد بهنام ارم، که مساحت آن ده فرسخ در ده فرسخ بوده و آن را بهشت شداد مینامیدند. ستونهای آن از سنگهای سیاه و سفید یمن و روپوش ستونها از لوحههای نقره از اندود ساخته بود. قومی که از آن در قرآن هم یاد شده است. «عادِ و ثمودٍ».
در فوشنج یک خرابهای اکنون نیز وجود دارد که بهنام (مطبخ شداّد) یاد میشود و گویا از بناهای شداّد پسر عاد میباشد. گویند از این مطبخ به خدایخانه رباطپی در جنوب زندهجان غذا میرساندند و از این مطبخ تا رباطپی نفر ایستاده و غذا را دست به دست بدانجا انتقال میدادند. همچنان گویند شداد از کوه رباطپی فوشنج تا این مطبخ لولهای سفالین بههم وصل کرده بود و چوپانان شیر گوسفندان و بزها را در کوه میدوشیدند و در لولهها جاری میساختند. تا به این طریق شیر به مطبخ شداد میرسید.
اکنون مطبخ شداّد در غرب زندهجان و شرق غوریان موقعیت دارد و جز ویرانهای بیصدا چیزی از آن باقی نمانده است و هر روز در حال خرابی است.
از طرفی، به داخل صحرا حوزههای امنیتی شهر فوشنج قرار داشته و یکی از این حوزهها بهنام کورکی (اورنک و کورنک) مسمی است. در این منطقه بازاری وجود داشته که اکنون نیز آثار کمی از آن هویدا است، این بازار مرواریدفروشی بوده که فعلاً به منطقهای از همین صحرا بهنام بیجه مروارید یا آیش مروارید گفته میشود که همین منطقهایست که اکنون مطبخ شدّاد در آن واقع شده است.
بخشی از این زمینهای اورنک و کورنک که در غرب فوشنج قرار دارد بهنام بازارک و منطقهای بهنام شیوان نیز یاد میشود و بازارک، یکی از بازارچههای شهر فوشنج بوده که در اینجا قرار داشته و شیوان گویا محل زیست یکی از شاهان قدیمی شهر فوشنج بوده است و منطقهی بازارک و شیوان که در جنوب مطبخ شدّاد واقع است دامنهی بسیار کلانی داشته که از جنوب خیابان زندهجان کنونی شروع الی کانال زندهجان و از طرف شرق از جوی بازارک شروع الی روتک (رودتک – رود کوچک) ادامه دارد.
برخی را عقیده بر آن است که عاد دو پسر داشته یکی شدّاد و دیگری زردّاد و هر دو برادر مدت زیادی در فوشنج بهسر برده و آبادیهایی انجام دادهاند. این گفتهها میتواند به حقیقت نزدیک باشد، زیرا در فوشنج کاریز یا قناتی است بهنام کاریز زرداد، که یکی از کاریزهای بسیار قدیمی فوشنج میباشد و گویند بانی آن زرّداد برادر شدّاد بوده است.
برخی بنای مطبخ شداد را به شاهداد هم نسبت میدهند. شاهداد از دامداران ثروتمند این ناحیه بوده که چند گله گوسفند داشته و شیران گوسفندان را در بین این مطبخ فرآوری مینموده و آن را به شهر هرات میفرستاده است. شاهداد بنا بر گفتهی بزرگان و زمینداران با سابقهی این مکانی که سلسلهی نسبشان به خودش میرسد، حدود پنج قرن پیش در این مکان میزیسته است.
با بیرون کردن کورههای خشتپزی از سطح شهر و انتقال آن به ولسوالیها در ولسوالی زنده جان یک قسمت تاریخی که کاوشی در آن صورت نگرفته است به انصار کورههای خشتپزی قرار گرفته است که هر روز اطراف این ناحیهی تاریخی خاکبرداری میشود و ممکن هر نوع اثری که نشان از سابقهی تاریخی و اهمیت آن داشته باشد نابود گردد و روزی شاهد نابودی مطلق آن کردیم.
جهت اطلاع و انجام وجیبهی اجتماعی، ملی و مسلکی خود دانسته مطلب را بازگو نمودم.
با احترام محمد مسلم مروی
زندهجان، مطبخ شداد
پیش از آنکه در غرب شهر هرات بناهای کاروانسراها و رباطهایی چون: رباط امیرشاه ملک، تومانآغا و کافرقلعه (اسلامقلعه) در کوسویه یا کهسان؛ کاروانسرای شبش، رباط چرخی در غوریان، رباط پریان و رباط سرخ در زندهجان ساخته شود، توسط اعراب بنایی جهت پذیرایی مسافران در قسمت غرب زندهجان ساخته شد که در تاریخ از آن به عنوان مطبخ یا مهمانخانهی شداد یاد میشود. به احتمال قدیمیترین بنایی که به منظور استراحت و سکان مسافران خسته از راه در هرات بنا یافته، بنای مطبخ یا مهمانخانهی شداد است.
از آنجاییکه تمدن اسلامی نخستین تمدن ملت عرب نبوده و پیش از تمدن اسلام مردم حمیر، کهلان و سباء، واسطهی تجارتی شرق و غرب بوده زیرا کشور یمن در آن موقع میان چند کشور متمدن واقع شده بود و چون خاک یمن حاصلخیز بوده عربهای قحطانی زودتر از عربهای عدنانی متمدن شدهاند. دولتهای حمیر، سباء و کهلان از میان اقوام قحطانی برخواستند و با فرعونهای مصر و پادشاهان بابلی و آشوری همزمان بودند و شهرهای نامیشان چون مارب، صنعاء و سباء میباشد. علاوه بر این دولتها، ملل و دول دیگری از میان اعراب پدیده آمده که فقط اسمشان باقی مانده است و مشهورترین آن قوم عاد، ثمود، طسم، جدیس و عمالقه میباشد.
عاد که خود کلان قوم خود بوده پس از وی پسرش بهنام شداّد نیز یکی از سلاطین قوم عاد بوده است. شداّد در احقاف شهری بنا کرد بهنام ارم، که مساحت آن ده فرسخ در ده فرسخ بوده و آن را بهشت شداد مینامیدند. ستونهای آن از سنگهای سیاه و سفید یمن و روپوش ستونها از لوحههای نقره از اندود ساخته بود. قومی که از آن در قرآن هم یاد شده است. «عادِ و ثمودٍ».
در فوشنج یک خرابهای اکنون نیز وجود دارد که بهنام (مطبخ شداّد) یاد میشود و گویا از بناهای شداّد پسر عاد میباشد. گویند از این مطبخ به خدایخانه رباطپی در جنوب زندهجان غذا میرساندند و از این مطبخ تا رباطپی نفر ایستاده و غذا را دست به دست بدانجا انتقال میدادند. همچنان گویند شداد از کوه رباطپی فوشنج تا این مطبخ لولهای سفالین بههم وصل کرده بود و چوپانان شیر گوسفندان و بزها را در کوه میدوشیدند و در لولهها جاری میساختند. تا به این طریق شیر به مطبخ شداد میرسید.
اکنون مطبخ شداّد در غرب زندهجان و شرق غوریان موقعیت دارد و جز ویرانهای بیصدا چیزی از آن باقی نمانده است و هر روز در حال خرابی است.
از طرفی، به داخل صحرا حوزههای امنیتی شهر فوشنج قرار داشته و یکی از این حوزهها بهنام کورکی (اورنک و کورنک) مسمی است. در این منطقه بازاری وجود داشته که اکنون نیز آثار کمی از آن هویدا است، این بازار مرواریدفروشی بوده که فعلاً به منطقهای از همین صحرا بهنام بیجه مروارید یا آیش مروارید گفته میشود که همین منطقهایست که اکنون مطبخ شدّاد در آن واقع شده است.
بخشی از این زمینهای اورنک و کورنک که در غرب فوشنج قرار دارد بهنام بازارک و منطقهای بهنام شیوان نیز یاد میشود و بازارک، یکی از بازارچههای شهر فوشنج بوده که در اینجا قرار داشته و شیوان گویا محل زیست یکی از شاهان قدیمی شهر فوشنج بوده است و منطقهی بازارک و شیوان که در جنوب مطبخ شدّاد واقع است دامنهی بسیار کلانی داشته که از جنوب خیابان زندهجان کنونی شروع الی کانال زندهجان و از طرف شرق از جوی بازارک شروع الی روتک (رودتک – رود کوچک) ادامه دارد.
برخی را عقیده بر آن است که عاد دو پسر داشته یکی شدّاد و دیگری زردّاد و هر دو برادر مدت زیادی در فوشنج بهسر برده و آبادیهایی انجام دادهاند. این گفتهها میتواند به حقیقت نزدیک باشد، زیرا در فوشنج کاریز یا قناتی است بهنام کاریز زرداد، که یکی از کاریزهای بسیار قدیمی فوشنج میباشد و گویند بانی آن زرّداد برادر شدّاد بوده است.
برخی بنای مطبخ شداد را به شاهداد هم نسبت میدهند. شاهداد از دامداران ثروتمند این ناحیه بوده که چند گله گوسفند داشته و شیران گوسفندان را در بین این مطبخ فرآوری مینموده و آن را به شهر هرات میفرستاده است. شاهداد بنا بر گفتهی بزرگان و زمینداران با سابقهی این مکانی که سلسلهی نسبشان به خودش میرسد، حدود پنج قرن پیش در این مکان میزیسته است.
❤3
همچنان بنا بر روایتی دیگر این بنا را شیده یکی از پسران افراسیاب ساخته است. امّا اهالی منطقه بهصورت عموم آن را نه مطبخ شاهداد و نه مطبخ شیده میگویند، آنها مطبخ شداد میخوانند. بههر حال جریان جنگهای داخلی، گذشت زمان، عدم حفظ و مراقبت صحیح و بعضاً کندنکاریهای غیرفانونی این بنای نفیس تاریخی به احتمال پیش از دورهی اسلامی را به ویرانی تبدیل کرده است.
این مطبخ در سه کیلومتری مرکز زندهجان، به سمت شمال خیابان زندهجان – غوریان، در میان آیشهای فوشنج موقعیت دارد. با هریرود نزدیک است. از آن دیوارهای شکستهی خشت خام به یادگار مانده است. دیوارها بین ۶ تا ۴ متر از زمین ارتفاع دارند. برای حراست از این بنای تاریخی لازم است به روی آن چتر حفاظتی ساخته شود تا دیوارهای کهن را از یورش باد و باران نگهداری کند. در جنوب مطبخ شداد آثار خندقی به نظر میرسد که بهنام خندق شداد و یا سادات مشهور است. این آبگیر خاکی در چند کیلومتری جنوب مطبع شداد در قلب محوطههای محلهی لنگر موقعیت دارد. پایین آب چند جوی به آن میریزد. وجود این سد نماهای خاکی که یادگار روزگاران قدیم است، ما را به خم و پیچ شبکهی آبیاری فوشنج کهن آشنا میسازد. نام شداد را شاید بعداً به سبب انگیزهی اسلامی به سادات تبدیل شده باشد.
منابع پژوهش:
۱- پویان، رسول، حاکم نشینان هرات، هرات: توانا، ۱۳۹۴ خورشیدی، ص ۱۴۷.
۲- خلیلی، خلیلالله، آثار هرات، هرات: مطبعه فخریه، ۱۳۰۹ خورشیدی، ج ۱، ص ۹۴.
۳- کامگار، حمیدالله، تاریخنامۀ فوشنج، هرات: نشر کامگار، ۱۴۰۰ خورشیدی، چاپ دوم، ص ۲۰۶ - ۲۰۸.
نویسنده: حمید کامگار
@ml_rustami
این مطبخ در سه کیلومتری مرکز زندهجان، به سمت شمال خیابان زندهجان – غوریان، در میان آیشهای فوشنج موقعیت دارد. با هریرود نزدیک است. از آن دیوارهای شکستهی خشت خام به یادگار مانده است. دیوارها بین ۶ تا ۴ متر از زمین ارتفاع دارند. برای حراست از این بنای تاریخی لازم است به روی آن چتر حفاظتی ساخته شود تا دیوارهای کهن را از یورش باد و باران نگهداری کند. در جنوب مطبخ شداد آثار خندقی به نظر میرسد که بهنام خندق شداد و یا سادات مشهور است. این آبگیر خاکی در چند کیلومتری جنوب مطبع شداد در قلب محوطههای محلهی لنگر موقعیت دارد. پایین آب چند جوی به آن میریزد. وجود این سد نماهای خاکی که یادگار روزگاران قدیم است، ما را به خم و پیچ شبکهی آبیاری فوشنج کهن آشنا میسازد. نام شداد را شاید بعداً به سبب انگیزهی اسلامی به سادات تبدیل شده باشد.
منابع پژوهش:
۱- پویان، رسول، حاکم نشینان هرات، هرات: توانا، ۱۳۹۴ خورشیدی، ص ۱۴۷.
۲- خلیلی، خلیلالله، آثار هرات، هرات: مطبعه فخریه، ۱۳۰۹ خورشیدی، ج ۱، ص ۹۴.
۳- کامگار، حمیدالله، تاریخنامۀ فوشنج، هرات: نشر کامگار، ۱۴۰۰ خورشیدی، چاپ دوم، ص ۲۰۶ - ۲۰۸.
نویسنده: حمید کامگار
@ml_rustami
❤16👍2
وقتی شاعر به امیر دزدان درس داد! | حکایت گلستان سعدی
https://youtube.com/watch?v=bQ8CRomW08g&si=f5wfvrHFJQkZqcHt
https://youtube.com/watch?v=bQ8CRomW08g&si=f5wfvrHFJQkZqcHt
YouTube
وقتی شاعر به امیر دزدان درس داد! | حکایت گلستان سعدی
در این ویدیو، یکی از شنیدنیترین و پرمعناترین حکایات گلستان سعدی را روایت میکنیم؛ جاییکه شاعری در میان راه به دستانی میافتد، اما با سخن و ادب چنان تأثیری میگذارد که حتی امیر دزدان نیز خاموش میشود!
🎙️ سعدی در این حکایت به ما میآموزد که زبان نرم و سخن…
🎙️ سعدی در این حکایت به ما میآموزد که زبان نرم و سخن…
❤4👏1
همزبانی خویشی و پیوندی است
مرد با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگرست
همدلی از همزبانی بهترست
غیر نطق و غیر ایما و سجل
صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
مولانای بلخ
@ml_rustami
مرد با نامحرمان چون بندی است
ای بسا هندو و ترک همزبان
ای بسا دو ترک چون بیگانگان
پس زبان محرمی خود دیگرست
همدلی از همزبانی بهترست
غیر نطق و غیر ایما و سجل
صد هزاران ترجمان خیزد ز دل
مولانای بلخ
@ml_rustami
❤16
آغا (ترکی) بیبی، سیده، ستی، بانو، بیگم، خانم، زن.
آقا: خواجه، کیا، مهتر، سرکار، سر، سرور،
دهخدا
آغا( مغولی) خاتون، خانم، زن، زوجه.
آقا: برادر بزرگتر، برادر مهتر، امیر، ارباب، سرور.
معین
یاداشت: به محمد خان قاجار هم بدان دلیل آغا محمد خان قاجار میگفتند که در نوجوانی اخته شده و مردانگی از دست داده بود!
@ml_rustami
آقا: خواجه، کیا، مهتر، سرکار، سر، سرور،
دهخدا
آغا( مغولی) خاتون، خانم، زن، زوجه.
آقا: برادر بزرگتر، برادر مهتر، امیر، ارباب، سرور.
معین
یاداشت: به محمد خان قاجار هم بدان دلیل آغا محمد خان قاجار میگفتند که در نوجوانی اخته شده و مردانگی از دست داده بود!
@ml_rustami
🤔8👍4😁1