این اواخر تعدادی از دوستان ایرانی ما به هرات و دیگر شهرهای کشور رفت و آمد دارند، بنده این را به فال نیک میگیرم؛ چرا که باعث آشنایی بیشتر و ایجاد حس همدیگر پذیری بهتر خواهد شد. اما توصیهای به این دوستان دارم این که اینجا دبی نیست که برجهای سر به فلک کشیده و ماشینهای آخرین مدل داشته باشد، پس دنبال لندکروزر ( همین گونه نوشته میشود یا نه؟) نباشید، به جایش دنبال جاذبههای تاریخی و فرهنگی بگردید، هر مرد و زن این سرزمین به بلندای برج خلیفه حرف نگفته در دلش دارد و کتابها در کتابها سخن دردآلود، با هر کس یک ساعت بنشینی و اختلاط کنی میشود داستانی به قطوری کلیدر بنویسی.
عزت زیاد!
@ml_rustami
عزت زیاد!
@ml_rustami
❤37👍9🔥4👏2😁2🎉1
نظر بر کجروان از راستان بیش است گردون را
که خاتم بیشتر در دل نشاند نقش واژون را
شهیدم لیک میدانم که عشق عافیت دشمن
چو یاقوتم به آتش میبرد هر قطرهی خون را
در آغوش شکنج دام الفت راحتی دارم
خیال زلف لیلی سایهی بید است مجنون را
گر از شور حوادث آگهی سر درگریبان کن!
حصار عافیت جز خم نمیباشد فلاطون را
نه تنها اغنیا را چرخ برمیدارد از پستی
زمین هم لقمههای چرب داند گنج قارون را
شعور جسم زنجیریست در راه سبکروحان
که چونخط نقش بندد پای رفتن نیست مضمون را
دل است آن تخم بیرنگیکه بهر جستوجوی او
جگر سوراخ سوراخ است نه غربال گردون را
به قدر کوشش عشق است نعل حسن در آتش
صدای تیشهی فرهاد مهمیز است گلگون را
خیال ماسوا فرش است در وحدتسرای دل
درون خویش دارد خانهی آیینه بیرون را
حوادث مژدهی امن است اگر دلجمع شد بیدل
گهر افسانه داند شورش امواج جیحون را
بیدل دهلوی
@ml_rustami
که خاتم بیشتر در دل نشاند نقش واژون را
شهیدم لیک میدانم که عشق عافیت دشمن
چو یاقوتم به آتش میبرد هر قطرهی خون را
در آغوش شکنج دام الفت راحتی دارم
خیال زلف لیلی سایهی بید است مجنون را
گر از شور حوادث آگهی سر درگریبان کن!
حصار عافیت جز خم نمیباشد فلاطون را
نه تنها اغنیا را چرخ برمیدارد از پستی
زمین هم لقمههای چرب داند گنج قارون را
شعور جسم زنجیریست در راه سبکروحان
که چونخط نقش بندد پای رفتن نیست مضمون را
دل است آن تخم بیرنگیکه بهر جستوجوی او
جگر سوراخ سوراخ است نه غربال گردون را
به قدر کوشش عشق است نعل حسن در آتش
صدای تیشهی فرهاد مهمیز است گلگون را
خیال ماسوا فرش است در وحدتسرای دل
درون خویش دارد خانهی آیینه بیرون را
حوادث مژدهی امن است اگر دلجمع شد بیدل
گهر افسانه داند شورش امواج جیحون را
بیدل دهلوی
@ml_rustami
❤17
#برای_مردم_غزّه
هزار کوچه یتیم و هزار جاده شهید
چه دردها که ازین چشمهایمان نچکید
شنید داغِ دهان باز کردهی ما را
ولی به داد دل داغدار مان نرسید
ببین که کعبه برایت سیاه پوشیدهاست
خلافِ اهل ریا، بر خلاف کاخ سفید
نشد بهخاطر خاکات شبی بخوابی لیک
به زیر خاک وطن تخت میتوان خوابید
به دوستان عزیزم چه مژده بهتر از این؟
که مرگِ دوست عزیز است و از پلید، پلید
تو زخم خوردی و اما ندیدهای قلبم
چگونه درد ندید و چگونه درد کشید
#محمدرفیع_قاضی_زاده
@ml_rustami
هزار کوچه یتیم و هزار جاده شهید
چه دردها که ازین چشمهایمان نچکید
شنید داغِ دهان باز کردهی ما را
ولی به داد دل داغدار مان نرسید
ببین که کعبه برایت سیاه پوشیدهاست
خلافِ اهل ریا، بر خلاف کاخ سفید
نشد بهخاطر خاکات شبی بخوابی لیک
به زیر خاک وطن تخت میتوان خوابید
به دوستان عزیزم چه مژده بهتر از این؟
که مرگِ دوست عزیز است و از پلید، پلید
تو زخم خوردی و اما ندیدهای قلبم
چگونه درد ندید و چگونه درد کشید
#محمدرفیع_قاضی_زاده
@ml_rustami
😢30❤7👍2
پیراهن برگ بر درختان
چون جامهی عید نیکبختان
اول اردیبهشت ماه جلالی
بلبل گوینده بر منابر قضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی
همچو عرق بر عذار شاهد غضبان
امروز نخستین روز اردیبهشت/ ثور است، سعدی " به گفتهی خودش" نوشتن گلستان را در اردیبهشت سال ۶۵۶ هجری مهتابی آغاز کرده و به همین رو امروز را روز بزرگداشت از سعدی گفتهاند.
در این مدت که ما را وقت خوش بود
ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
مراد ما نصیحت بود و گفتیم
حوالت با خدا کردیم و رفتیم
@ml_rustami
چون جامهی عید نیکبختان
اول اردیبهشت ماه جلالی
بلبل گوینده بر منابر قضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لآلی
همچو عرق بر عذار شاهد غضبان
امروز نخستین روز اردیبهشت/ ثور است، سعدی " به گفتهی خودش" نوشتن گلستان را در اردیبهشت سال ۶۵۶ هجری مهتابی آغاز کرده و به همین رو امروز را روز بزرگداشت از سعدی گفتهاند.
در این مدت که ما را وقت خوش بود
ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
مراد ما نصیحت بود و گفتیم
حوالت با خدا کردیم و رفتیم
@ml_rustami
❤22👍3
در غرب زندهجان آرامگاهی است که در بین مردم به شیخ ابوالحسن معروف است، اما بسا از ما زندهجانیها دربارهی او جز همین کنیه چیز دیگری نمیدانیم. وقتی برای نخستینبار تذکرة الاولياى عطار نیشاپوری ( او در سال ۶۱۸ هجری مهتابی در تاخت و تاز مغول و قتل عام نیشاپور به شهادت رسید) را میخواندم به نام شیخ ابوالحسن فوشنجی برخوردم، تا خیلی وقتها فکر میکردم این آرامگاه باید متعلق به همین شیخ ابوالحسن فوشنجی باشد که نیست؛ دوست گرامی ما آقای " حمیدالله کامگار" پژوهشگر تاریخ و نویسندهی کتاب " تاریخنامهی فوشنج" نیز همین نظر را دارد. شیخ ابوالحسن علی ابن احمد فوشنجی از عارفان و مرشدان نیمهی نخست سدهی چهارم هجری است که از فوشنج به نیشاپور رفته و تا پایان زندگی ساکن آن شهر بوده است، چرا که نیشاپور در آن زمان مأمن بسیاری از اهل عرفان خراسان بوده؛ این شیخ فوشنجی در سال ۳۴۸ هجری مهتابی در نیشاپور درگذشته و همانجا به خاک سپرده شده است.
اما اکنون در گوری که به نام شیخ ابوالحسن در زندهجان شناخته میشود، که خوابیده؟
شیخ ابوالحسن عبدالرحمن ابن محمد ابن مظفر داوودی فوشنجی، او را به نام یکی از نیاکانش داوود ابن احمد، داوودی میخواندند، معروف به شیخ خراسان و ملقب به جمال الاسلام. زادهی سال ۳۷۴ هجری مهتابی در فوشنج؛ او محدث و فقیه شافعی مذهب بوده و در هرات، نیشاپور و بغداد درس خوانده است. شیخ ابوالحسن داوودی فوشنجی در سال ۴۶۷ هجری مهتابی پس از سالها درس و موعظه در فوشنج وفات یافته است. او را مردی پارسا و عالمی خبره نوشتهاند.
خدایش بیامرزد!
@ml_rustami
اما اکنون در گوری که به نام شیخ ابوالحسن در زندهجان شناخته میشود، که خوابیده؟
شیخ ابوالحسن عبدالرحمن ابن محمد ابن مظفر داوودی فوشنجی، او را به نام یکی از نیاکانش داوود ابن احمد، داوودی میخواندند، معروف به شیخ خراسان و ملقب به جمال الاسلام. زادهی سال ۳۷۴ هجری مهتابی در فوشنج؛ او محدث و فقیه شافعی مذهب بوده و در هرات، نیشاپور و بغداد درس خوانده است. شیخ ابوالحسن داوودی فوشنجی در سال ۴۶۷ هجری مهتابی پس از سالها درس و موعظه در فوشنج وفات یافته است. او را مردی پارسا و عالمی خبره نوشتهاند.
خدایش بیامرزد!
@ml_rustami
❤37👍2
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
سیف فرغانی
@ml_rustami
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل ز گلستان شما نیز بگذرد
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
سیف فرغانی
@ml_rustami
❤24👍5👏5
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهی بامی که پریدیم پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم رمیدیم
کوی تو که باغ ارم روضهی خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم ندیدیم
صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوهی یک باغ نچیدیم نچیدیم
سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم شنیدیم
وحشی بافقی
@ml_rustami
امید ز هر کس که بریدیم بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهی بامی که پریدیم پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم رمیدیم
کوی تو که باغ ارم روضهی خلد است
انگار که دیدیم ندیدیم ندیدیم
صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوهی یک باغ نچیدیم نچیدیم
سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش رسیدیم رسیدیم
وحشی سبب دوری و این قسم سخنها
آن نیست که ما هم نشنیدیم شنیدیم
وحشی بافقی
@ml_rustami
❤20👍1👏1
مردی از بام بهزیر افتاد و هر دو پایش بشکست. مردمش به بیمار پرسشی آمدند و به سؤالش گرفتند و چون پرسش زیاد شد ملول گشت و قصه بر رقعهای نوشت و چون عیادتکنندهای نزدش آمدی و حال بپرسیدی رقعه بدو نمودی.
مطایبات عبید زاکانی
@ml_rustami
مطایبات عبید زاکانی
@ml_rustami
😁20👍4😢1
سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد
جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد
تأمل گر کنی هر کس به رنگی رفته است از خود
تپشهایی که دارد بحر گوهر هم همان دارد
نپنداری عبث بر دامن هر ذره میپیچم
جهان را گرد مجنون محمل لیلی گمان دارد
دبستان ادب را آن نزاکت فهم اسرارم
که طفل اشک من در خامشی درس روان دارد
چو شمع کشته کز خاکستر خود میکند بالین
خموشیهای آهم داغ در زیر زبان دارد
چرا زین آرزو برخود نبالد بیستون غم
که تیغش از دل فرهاد من سنگ فسان دارد
نیام آگه ز حس قاتل اما اینقدر دانم
که در هر قطره خونم چشم حیران آشیان دارد
به فتراک خیالی چون سحر گرد نفس دارم
شکار انداز دشت بینشانی هم نشان دارد
دماغ خون من چون اشک رنگی برنمیدارد
گر استغنا نگیرد دست و تیغت امتحان دارد
چه میپرسی ز نقد کیسهی وهم سپند من
اگر برهم شکافی نالهای ضبط عنان دارد
بلندیها به پستی متهم شد از تنآسانی
به راحتگر نپردازد زمین هم آسمان دارد
تپیدن شکرآرام است بیدل بسمل ما را
نفس در عالم پرواز سیر آشیان دارد
بیدل دهلوی
@ml_rustami
جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد
تأمل گر کنی هر کس به رنگی رفته است از خود
تپشهایی که دارد بحر گوهر هم همان دارد
نپنداری عبث بر دامن هر ذره میپیچم
جهان را گرد مجنون محمل لیلی گمان دارد
دبستان ادب را آن نزاکت فهم اسرارم
که طفل اشک من در خامشی درس روان دارد
چو شمع کشته کز خاکستر خود میکند بالین
خموشیهای آهم داغ در زیر زبان دارد
چرا زین آرزو برخود نبالد بیستون غم
که تیغش از دل فرهاد من سنگ فسان دارد
نیام آگه ز حس قاتل اما اینقدر دانم
که در هر قطره خونم چشم حیران آشیان دارد
به فتراک خیالی چون سحر گرد نفس دارم
شکار انداز دشت بینشانی هم نشان دارد
دماغ خون من چون اشک رنگی برنمیدارد
گر استغنا نگیرد دست و تیغت امتحان دارد
چه میپرسی ز نقد کیسهی وهم سپند من
اگر برهم شکافی نالهای ضبط عنان دارد
بلندیها به پستی متهم شد از تنآسانی
به راحتگر نپردازد زمین هم آسمان دارد
تپیدن شکرآرام است بیدل بسمل ما را
نفس در عالم پرواز سیر آشیان دارد
بیدل دهلوی
@ml_rustami
❤8
حکایت بیدستوپا و هزارپا – از گلستان سعدی، باب سوم: در فضل قناعت
https://youtube.com/watch?v=vmRBCcD5JNk&si=_YaI-z1nfXaviihL
https://youtube.com/watch?v=vmRBCcD5JNk&si=_YaI-z1nfXaviihL
YouTube
حکایت بیدستوپا و هزارپا – از گلستان سعدی، باب سوم: در فضل قناعت
در این بخش از گلستان سعدی، با حکایتی کوتاه اما پرمعنا روبهرو میشویم؛ حکایت موجودی بیدستوپا که آسوده زندگی میکرد و هزارپایی که با همهی پاهایش، در زنجیر گرفتار بود.
این داستان تمثیلی، یکی از عمیقترین اشارات سعدی به ارزش قناعت، سادگی و آرامش در زندگی…
این داستان تمثیلی، یکی از عمیقترین اشارات سعدی به ارزش قناعت، سادگی و آرامش در زندگی…
👍6❤5
نفسی همدم ما باش که عالم نفسیست
کان کسی نیست که هر لحظه دلش پیش کسیست
تو کجا صید من سوختهخرمن باشی
که شنیدست عقابی که شکار مگسیست
نه منِ دلشده دارم هوس رویت و بس
هر کرا هست سری در سر او هم هوسیست
از دل ما نشود یاد تو خالی نفسی
حاصل از عمر گرانمایهی ما خود نفسیست
تو نه آنی که شوی یک نفس از چشمم دور
کانکه او هر نفسی بر سر آبیست خسیست
دمبهدم محترز از سیل سرشکم میباش
زانکه هر قطرهای از چشمهی چشمم ارسیست
چون گرفتار توام دام دگر حاجت نیست
چه روی در پی مرغی که اسیر قفسیست
بت محمول مرا خواب ندانم چون برد
زانکه در هر طرفش ناله و بانگ جرسیست
کمترین بندهی درگاه تو گفتم خواجوست
گفت گو بگذر از این در که مرا بنده یکیست
خواجوی کرمانی
@ml_rustami
کان کسی نیست که هر لحظه دلش پیش کسیست
تو کجا صید من سوختهخرمن باشی
که شنیدست عقابی که شکار مگسیست
نه منِ دلشده دارم هوس رویت و بس
هر کرا هست سری در سر او هم هوسیست
از دل ما نشود یاد تو خالی نفسی
حاصل از عمر گرانمایهی ما خود نفسیست
تو نه آنی که شوی یک نفس از چشمم دور
کانکه او هر نفسی بر سر آبیست خسیست
دمبهدم محترز از سیل سرشکم میباش
زانکه هر قطرهای از چشمهی چشمم ارسیست
چون گرفتار توام دام دگر حاجت نیست
چه روی در پی مرغی که اسیر قفسیست
بت محمول مرا خواب ندانم چون برد
زانکه در هر طرفش ناله و بانگ جرسیست
کمترین بندهی درگاه تو گفتم خواجوست
گفت گو بگذر از این در که مرا بنده یکیست
خواجوی کرمانی
@ml_rustami
❤12
از گذشتهها؛ آن زمان که دل و دماغی برای نوشتن بود!
با دیگران یکی شده چون بو به سوسنی
با من ولی حکایت آبی و روغنی
یک شهر، چشم میشود و سیر میچرد
وقتی که رو به پنجره لبخند میزنی
دستم نمیرسد به بلندای شانهات
مانند عکسهای خودت محضِ دیدنی
ما خواندهایم مثنوی و هند دیدهایم
دیگر فریبمان نده ای مرغ رفتنی
چون سیب شاخههای بلندی و سرخ سرخ
من کودکم بزرگترین حسرت منی
کج میکنم مسیر خودم را بعید نیست
پیوستنی برای دو تا خط منحنی
#مولادادرستمی
@ml_rustami
با دیگران یکی شده چون بو به سوسنی
با من ولی حکایت آبی و روغنی
یک شهر، چشم میشود و سیر میچرد
وقتی که رو به پنجره لبخند میزنی
دستم نمیرسد به بلندای شانهات
مانند عکسهای خودت محضِ دیدنی
ما خواندهایم مثنوی و هند دیدهایم
دیگر فریبمان نده ای مرغ رفتنی
چون سیب شاخههای بلندی و سرخ سرخ
من کودکم بزرگترین حسرت منی
کج میکنم مسیر خودم را بعید نیست
پیوستنی برای دو تا خط منحنی
#مولادادرستمی
@ml_rustami
❤27👍1🤔1😢1
#رباعی
هی فکر نکن که بخت یاری کرده
یا لطفِ خوشی رسیده، کاری کرده
از بس که هوا بد است، بر روی لبم
لبخند نشست اضطراری کرده
اکرام بسیم
@ml_rustami
هی فکر نکن که بخت یاری کرده
یا لطفِ خوشی رسیده، کاری کرده
از بس که هوا بد است، بر روی لبم
لبخند نشست اضطراری کرده
اکرام بسیم
@ml_rustami
❤25👍6
خردمندی در لباس جوانی | داستانی از گلستان سعدی
https://youtube.com/watch?v=Blzw7VxduB4&si=WpmuxUZPGWOFlbO0
https://youtube.com/watch?v=Blzw7VxduB4&si=WpmuxUZPGWOFlbO0
👍6❤4👏1
داشتم کتاب ادوار شعر فارسی از مشروطیت تا سقوط سلطنت را از محمد رضا شفیعی کدکنی میخواندم که به این مبحث رسیدم، چون این نقد متوجه خودم میشود، ازش خوشم آمد:
" فرق است میان کسی که فرهنگ را در خویش احساس کرده و بعد در هنرش انعکاس داده با کسی که به عمد و با تظاهر این کار را میکند. برای نمونه، در شعر معاصر بسیارند کسانی که تظاهر به داشتن پشتوانهی فرهنگی میکنند، مثلا مصراعی از ناصر خسرو یا خاقانی را بدون اینکه با شعر این شاعران زندگی کرده باشند، همراه با اشارهای به یک اسطورهی از یاد رفتهی آریایی یا سامی و گاه چند کلمهای از فرهنگ مسیحی تورات و انجیل و یکی دو عبارت از ودا و گاتاها همراه میکنند و با چند اشاره به حوادث جنگ جهانی دوم و... و به کار بردن لغات عربی عجیب و غریب پشتوانهی فرهنگی خود را وسیع جلوه میدهند. پیش از این گفتیم که هیچ مفهومی تا صبغهی عاطفی به خود نگیرد نمیتواند به قلمرو شعر درآید حتی مباحث علوم با تمام خشکیای که دارند میتوانند جزء قلمرو شعر قرار گیرند، به شرط این که به صورت عاطفی احساس شوند نه به صورت منطقی و از سر تعقل و اندیشه. وقتی حافظ میگوید:
بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو بر این نکته خوش استدلالی است
این معنی یا مبحث فلسفی را تعقل نکرده بلکه به صورت عاطفی و هنری احساس کرده و از آن شعری به وجود آورده است.
بنابراین، نباید فراموش کرد که پشتوانهی فرهنگی، کم یا زیاد، هر چه هست، باید زمینهی عاطفی به خود بگیرد. از روی کتابها بریدن و داخل شعر کردن، خود را و بعضی سادهاندیشان را فریب دادن است. "
@ml_rustami
" فرق است میان کسی که فرهنگ را در خویش احساس کرده و بعد در هنرش انعکاس داده با کسی که به عمد و با تظاهر این کار را میکند. برای نمونه، در شعر معاصر بسیارند کسانی که تظاهر به داشتن پشتوانهی فرهنگی میکنند، مثلا مصراعی از ناصر خسرو یا خاقانی را بدون اینکه با شعر این شاعران زندگی کرده باشند، همراه با اشارهای به یک اسطورهی از یاد رفتهی آریایی یا سامی و گاه چند کلمهای از فرهنگ مسیحی تورات و انجیل و یکی دو عبارت از ودا و گاتاها همراه میکنند و با چند اشاره به حوادث جنگ جهانی دوم و... و به کار بردن لغات عربی عجیب و غریب پشتوانهی فرهنگی خود را وسیع جلوه میدهند. پیش از این گفتیم که هیچ مفهومی تا صبغهی عاطفی به خود نگیرد نمیتواند به قلمرو شعر درآید حتی مباحث علوم با تمام خشکیای که دارند میتوانند جزء قلمرو شعر قرار گیرند، به شرط این که به صورت عاطفی احساس شوند نه به صورت منطقی و از سر تعقل و اندیشه. وقتی حافظ میگوید:
بعد از اینم نبود شائبه در جوهر فرد
که دهان تو بر این نکته خوش استدلالی است
این معنی یا مبحث فلسفی را تعقل نکرده بلکه به صورت عاطفی و هنری احساس کرده و از آن شعری به وجود آورده است.
بنابراین، نباید فراموش کرد که پشتوانهی فرهنگی، کم یا زیاد، هر چه هست، باید زمینهی عاطفی به خود بگیرد. از روی کتابها بریدن و داخل شعر کردن، خود را و بعضی سادهاندیشان را فریب دادن است. "
@ml_rustami
❤13👍5👏2
یک عمر سر به میله زد انگار بس نشد
با سرنوشت تلخ خودش همقفس نشد
یک عمر، دل کبوترِ در چاه شور بود
دلوی برای یک دم او همنفس نشد
دیوار یک مغاره پر از نقشهای گُنگ
یعنی که همزبان دلم هیچ کس نشد
با گریه غصه خواست که از سینه بگذرد
این سنگ از برابر این چشمه پس نشد
چون پرچمی به شاخهی بالای عشق ماند
این سیب سرخ آلت دست هوس نشد
میخواستم که مانع دلرفتنم شوم
دیدم که بیلِ خاک حریف اَرَس* نشد
#مولاداد_رستمی
* رودی پر آب و خروشان در شمال غرب ایران، ارس مرز میان ایران، ارمنستان و آذربایجان را ساخته است!
@ml_rustami
با سرنوشت تلخ خودش همقفس نشد
یک عمر، دل کبوترِ در چاه شور بود
دلوی برای یک دم او همنفس نشد
دیوار یک مغاره پر از نقشهای گُنگ
یعنی که همزبان دلم هیچ کس نشد
با گریه غصه خواست که از سینه بگذرد
این سنگ از برابر این چشمه پس نشد
چون پرچمی به شاخهی بالای عشق ماند
این سیب سرخ آلت دست هوس نشد
میخواستم که مانع دلرفتنم شوم
دیدم که بیلِ خاک حریف اَرَس* نشد
#مولاداد_رستمی
* رودی پر آب و خروشان در شمال غرب ایران، ارس مرز میان ایران، ارمنستان و آذربایجان را ساخته است!
@ml_rustami
❤18👏3🔥1😁1
ریگم و بادی مرا منزل به منزل میکشد
جور این دیوانه را همواره عاقل میکشد
چون نخ از سوزن نفس از سینه میآید برون
حس دلتنگی نهنگی را به ساحل میکشد
از منِ چون سایه در شب از منِ گَرد سوار
هر کسی در ذهن خود تصویر باطل میکشد
خواندنش سختست مثل نقش عهد باستان
آنچه را عشق تو بر دیوارهی دل میکشد
کاش فکری هم برای سخت، دلکندن کند
آن که دو آیینه را با هم مقابل میکشد
مثل آدمبرفیام از آبروی رفتهام
زندگی پای مرا هر روز در گل میکشد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
جور این دیوانه را همواره عاقل میکشد
چون نخ از سوزن نفس از سینه میآید برون
حس دلتنگی نهنگی را به ساحل میکشد
از منِ چون سایه در شب از منِ گَرد سوار
هر کسی در ذهن خود تصویر باطل میکشد
خواندنش سختست مثل نقش عهد باستان
آنچه را عشق تو بر دیوارهی دل میکشد
کاش فکری هم برای سخت، دلکندن کند
آن که دو آیینه را با هم مقابل میکشد
مثل آدمبرفیام از آبروی رفتهام
زندگی پای مرا هر روز در گل میکشد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤36👍4
فرارسیدن عید سعید قربان، بر شما یاران همدل و همراه خجسته باد.
امیدوارم روزهای خوبی را پیش رو داشته باشید.
به امید آزادی همهی ملتهای دربند به ویژه مردم ستمدیدهی فلسطین!
@ml_rustami
امیدوارم روزهای خوبی را پیش رو داشته باشید.
به امید آزادی همهی ملتهای دربند به ویژه مردم ستمدیدهی فلسطین!
@ml_rustami
❤35🥰2🎉2🤩1
❤19😢3👍2
چرا نباید با نادان بحث کرد؟ | حکایت گلستان
https://youtube.com/watch?v=Pxrzjw_O_kE&si=SfLcFjQoSaigPCHc
https://youtube.com/watch?v=Pxrzjw_O_kE&si=SfLcFjQoSaigPCHc
YouTube
چرا نباید با نادان بحث کرد؟ | حکایت گلستان
#تلویزیون_اصلاح
#EslahTV
اینجا هر روز محتوای جدید، تولید تلویزیون جهانی اصلاح، بارگذاری میشود. با ما همراه باشید!
این برنامه و تمامی برنامه های تلویزیون جهانی اصلاح را در کانال یوتیوب ما تماشا کرده میتوانید.
برای تماشا و یا دانلود برنامههای تلویزیون…
#EslahTV
اینجا هر روز محتوای جدید، تولید تلویزیون جهانی اصلاح، بارگذاری میشود. با ما همراه باشید!
این برنامه و تمامی برنامه های تلویزیون جهانی اصلاح را در کانال یوتیوب ما تماشا کرده میتوانید.
برای تماشا و یا دانلود برنامههای تلویزیون…
❤7👏3👍1🎉1