تا نمیری نیست جان کندن تمام
بیکمال نردبان نایی به بام
زندگی را بسان نردبانی بدان، زاده شدن همان پلهی نخست است و مرگ واپسین آن. از همان آغاز باید جنگید، تلاش کرد و نیاسود. تلاش برای یاد گرفتن تا خوب زندگی کرد و خوب زندگی کردن برای نقشی بهجای گذاشتن. جنگ با دیوهای درون و بیرون که نمیخواهند و نمیتوانند بخواهند تا تو درست راه زندگی را بپیمایی. پلهها را یکی یکی باید بالا بروی، بروی تا به آخرین پله که مرگ است برسی، آنگاه میتوانی نفسی راحت بکشی، دمی چاق کنی و به خود آفرین بگویی. زندگی را هیچ آسودهگی نیست.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
بیکمال نردبان نایی به بام
زندگی را بسان نردبانی بدان، زاده شدن همان پلهی نخست است و مرگ واپسین آن. از همان آغاز باید جنگید، تلاش کرد و نیاسود. تلاش برای یاد گرفتن تا خوب زندگی کرد و خوب زندگی کردن برای نقشی بهجای گذاشتن. جنگ با دیوهای درون و بیرون که نمیخواهند و نمیتوانند بخواهند تا تو درست راه زندگی را بپیمایی. پلهها را یکی یکی باید بالا بروی، بروی تا به آخرین پله که مرگ است برسی، آنگاه میتوانی نفسی راحت بکشی، دمی چاق کنی و به خود آفرین بگویی. زندگی را هیچ آسودهگی نیست.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤8👍3🥰1
حکایت جوانمردی و داروی بازرگان: درس اخلاق و انسانیت| گلستان
https://youtube.com/watch?v=mMyszE4MppA&si=1nhl1-5cVttnWbby
https://youtube.com/watch?v=mMyszE4MppA&si=1nhl1-5cVttnWbby
YouTube
حکایت جوانمردی و داروی بازرگان: درس اخلاق و انسانیت| گلستان
این ویدیو داستانی جذاب از جوانمردی و اخلاق را روایت میکند، جایی که یک تاجر بیمار به کمک و صداقت یک جوانمرد نیاز پیدا میکند. این حکایت که از منابع اخلاقی و ادبیات کهن برگرفته شده است، درسهایی عمیق در مورد انسانیت، همدلی و صداقت ارائه میدهد.
با تماشای…
با تماشای…
❤11
Forwarded from امروز...
📚 چه بخوانیم!
✍️ عبدالرحمن عزام
🏷️ در پیوند به یادداشتهای پیشین و مبنی بر خواست همراهان، در یادداشت امروز، ضمن معرفی چند زمینه در راستای کتابخوانی، برنامهای به عنوان نمونه برای مطالعۀ یک سالِ علاقمندان نیز تقدیم میداریم.
در زمینۀ مطالعه، بهتر همان است که علاوه بر تمرکز روی یک حوزۀ خاص به عنوان تخصص، همزمان در چند عرصۀ دیگر نیز مطالعه داشته باشیم. این عرصهها بنا به خواست و برنامۀ هر کسی تنظیم میشود که ما به عنوان پیشنیاز هر کتابخوان، چهار عرصۀ «دعوت، تربیت و اندیشۀ اسلامی»، «تاریخ، سیرت و زندگینامه»، «مهارت و آیین زندگی» و «ادبیات» را پیشنهاد کرده و به فراخور آن، به ترتیب هر عرصه کتابهایی نیز به معرفی میگیریم؛ طوریکه کتابخوان گرامی با مطالعۀ یک کتاب در هر یک از این عرصهها در خلال یک ماه، به آسانی میتواند در هفته یک کتاب و در ماه چهار و در سال قریب به پنجاه کتاب بخواند.
⛔ البته کتابهایی که اینجا به عنوان نمونه ذکر رفتهاند، گزینشِ ما از بهترین کتابهایی است که در این عرصه خواندهایم و این امر به معنای رد بقیه کتابها و نادیده گرفتنِ ارزش و اهمیتشان نیست؛ و هر کس میتواند بنا به خواست و شناخت خویش، در هر یک از این زمینهها کتابی دیگر جایگزین کرده و برنامۀ خویش را به موفقیت و علاقه به پیش ببرد.
🌙 ماه اول:
📖 کتاب اول: آنچه هر جوان باید بداند؛ عبدالله ناصح علوان؛
📖 کتاب دوم: نبی رحمت؛ امام ابوالحسن ندوی؛
📖 کتاب سوم: از زندگی لذت ببر؛ دکتور محمد العریفی؛
📖 کتاب چهارم: داستان مجاهد؛ نسیم حجازی.
🌙ماه دوم:
📖 کتاب اول: بیداری اسلامی و فرهنگ اختلاف؛ دکتور یوسف قرضاوی؛
📖 کتاب دوم: خورشید نبوت؛ صفیالرحمن مبارکپوری؛
📖 کتاب سوم: مدیریت زمان؛ عبداللطیف ناروئی؛
📖 کتاب چهارم: سپهسالار (محمد بن قاسم)؛ نسیم حجازی.
🌙ماه سوم:
📖 کتاب اول: سران غرب میگویند؛ عبدالودود یوسف؛
📖 کتاب دوم: خط مشی سیاسی در سیرۀ نبوی؛ منیر محمد غضبان؛
📖 کتاب سوم: از شنبه؛ محمدپیام بهرامپور؛
📖 کتاب چهارم: یوسف بن تاشفین؛ نسیم حجازی.
🌙ماه چهارم:
📖 کتاب اول: جنگ فکری؛ یحیی محمد الیاس؛
📖 کتاب دوم: پیامآور رحمت؛ دکتور راغب سرجانی حنفی؛
📖 کتاب سوم: رازهای موفقیت مردان بزرگ؛ عبداللطیف ناروئی؛
📖 کتاب چهارم: وا اسلاماه؛ علیاحمد باکثیر.
🌙ماه پنجم:
📖 کتاب اول: دستاوردهای تمدن اسلامی و نقش آن در رنسانس؛ عبدالله ناصح علوان؛
📖 کتاب دوم: در سایۀ سیرت پیامبر؛ دکتور عمرو خالد؛
📖 کتاب سوم: سازندگان زندگی؛ دکتور عمرو خالد؛
📖 کتاب چهارم: قدس در فراق فاروق؛ نجیب گیلانی.
🌙ماه ششم:
📖 کتاب اول: پژوهشی در باب مقاصد شریعت؛ دکتور یوسف قرضاوی؛
📖 کتاب دوم: جلوههایی از اخلاق پیامبر؛ محمد الحوفی؛
📖 کتاب سوم: صد راز شادزیستن؛ ایوب گنجی؛
📖 کتاب چهارم: ندای ایمان؛ بنتالهدی صدر.
🌙ماه هفتم:
📖 کتاب اول: آسیبشناسی دینداری و دعوتگری؛ دکتور محمد نوح؛
📖 کتاب دوم: تاریخ گسترش اسلام در جهان؛ فریدون اسلامنیا؛
📖 کتاب سوم: راهی به سوی دلها؛ عباس سیسی؛
📖 کتاب چهارم: در جستجوی آزادی؛ نجیب گیلانی.
🌙ماه هشتم:
📖 کتاب اول: فهم صحیح از اسلام؛ دکتور یوسف قرضاوی؛
📖 کتاب دوم: سلسلۀ تاریخ دعوت و اصلاح؛ امام ابوالحسن ندوی؛
📖 کتاب سوم: صنعت زندگی؛ محمد احمد راشد؛
📖 کتاب چهارم: ملت عشق؛ الیف شافاک.
🌙ماه نهم:
📖 کتاب اول: ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین؛ استاد ابوالحسن ندوی؛
📖 کتاب دوم: ستارگان قرن دوم؛ عبدالرحمن رأفت پاشا؛
📖 کتاب سوم: تختخوابت را مرتب کن؛ ویلیام اچ مک ریون؛
📖 کتاب چهارم: گرگهای دوندر؛ سیامک هروی.
🌙ماه دهم:
📖 کتاب اول: بایدها و نبایدهای دین و سیاست؛ دکتور یوسف قرضاوی؛
📖 کتاب دوم: به سوی همزیستی؛ عمرو خالد؛
📖 کتاب سوم: سی درس از سی سال زندگی؛ استاد حیدر حمید؛
📖 کتاب چهارم: تنگسیر؛ صادق چوبک.
🌙ماه یازدهم:
📖 کتاب اول: نقش اعمال در زندگی دنیا و آخرت؛ مولانا اشرفعلی تهانوی؛
📖 کتاب دوم: رادمردان زبدۀ تاریخ؛ شیخ علی طنطاوی؛
📖 کتاب سوم: آیین دوستیابی؛ دیل کارنگی؛
📖 کتاب چهارم: تبسمِ نور؛ صدیق قطبی.
🌙ماه دوازدهم:
📖 کتاب اول: اصلاح قلبها؛ دکتور عمرو خالد؛
📖 کتاب دوم: جمعی از بزرگان اسلام؛ محمد سعید مرسی؛
📖 کتاب سوم: غم مخور؛ عائض القرنی؛
📖 کتاب چهارم: قصههای مجید؛ هوشنگ مرادی کرمانی.
🚨 آنچه در سطور بالا بیان شد، برنامهای رهنمودی است و برای همه راهگشا خواهد بود تا در آینده در عرصههای گزینشی خویش، خود با کتابهای بهتر و بیشتری آشنا شده و مسیر مطالعه را برای همیشه ادامه دهند.
بمنه و کرمه
👤 آیدی ارتباط 👇
@Azzam_timori
#روزنوشت
#داستان_من
#یادداشت_های_آزاد
@Dasetane_man
✍️ عبدالرحمن عزام
🏷️ در پیوند به یادداشتهای پیشین و مبنی بر خواست همراهان، در یادداشت امروز، ضمن معرفی چند زمینه در راستای کتابخوانی، برنامهای به عنوان نمونه برای مطالعۀ یک سالِ علاقمندان نیز تقدیم میداریم.
در زمینۀ مطالعه، بهتر همان است که علاوه بر تمرکز روی یک حوزۀ خاص به عنوان تخصص، همزمان در چند عرصۀ دیگر نیز مطالعه داشته باشیم. این عرصهها بنا به خواست و برنامۀ هر کسی تنظیم میشود که ما به عنوان پیشنیاز هر کتابخوان، چهار عرصۀ «دعوت، تربیت و اندیشۀ اسلامی»، «تاریخ، سیرت و زندگینامه»، «مهارت و آیین زندگی» و «ادبیات» را پیشنهاد کرده و به فراخور آن، به ترتیب هر عرصه کتابهایی نیز به معرفی میگیریم؛ طوریکه کتابخوان گرامی با مطالعۀ یک کتاب در هر یک از این عرصهها در خلال یک ماه، به آسانی میتواند در هفته یک کتاب و در ماه چهار و در سال قریب به پنجاه کتاب بخواند.
⛔ البته کتابهایی که اینجا به عنوان نمونه ذکر رفتهاند، گزینشِ ما از بهترین کتابهایی است که در این عرصه خواندهایم و این امر به معنای رد بقیه کتابها و نادیده گرفتنِ ارزش و اهمیتشان نیست؛ و هر کس میتواند بنا به خواست و شناخت خویش، در هر یک از این زمینهها کتابی دیگر جایگزین کرده و برنامۀ خویش را به موفقیت و علاقه به پیش ببرد.
🌙 ماه اول:
📖 کتاب اول: آنچه هر جوان باید بداند؛ عبدالله ناصح علوان؛
📖 کتاب دوم: نبی رحمت؛ امام ابوالحسن ندوی؛
📖 کتاب سوم: از زندگی لذت ببر؛ دکتور محمد العریفی؛
📖 کتاب چهارم: داستان مجاهد؛ نسیم حجازی.
🌙ماه دوم:
📖 کتاب اول: بیداری اسلامی و فرهنگ اختلاف؛ دکتور یوسف قرضاوی؛
📖 کتاب دوم: خورشید نبوت؛ صفیالرحمن مبارکپوری؛
📖 کتاب سوم: مدیریت زمان؛ عبداللطیف ناروئی؛
📖 کتاب چهارم: سپهسالار (محمد بن قاسم)؛ نسیم حجازی.
🌙ماه سوم:
📖 کتاب اول: سران غرب میگویند؛ عبدالودود یوسف؛
📖 کتاب دوم: خط مشی سیاسی در سیرۀ نبوی؛ منیر محمد غضبان؛
📖 کتاب سوم: از شنبه؛ محمدپیام بهرامپور؛
📖 کتاب چهارم: یوسف بن تاشفین؛ نسیم حجازی.
🌙ماه چهارم:
📖 کتاب اول: جنگ فکری؛ یحیی محمد الیاس؛
📖 کتاب دوم: پیامآور رحمت؛ دکتور راغب سرجانی حنفی؛
📖 کتاب سوم: رازهای موفقیت مردان بزرگ؛ عبداللطیف ناروئی؛
📖 کتاب چهارم: وا اسلاماه؛ علیاحمد باکثیر.
🌙ماه پنجم:
📖 کتاب اول: دستاوردهای تمدن اسلامی و نقش آن در رنسانس؛ عبدالله ناصح علوان؛
📖 کتاب دوم: در سایۀ سیرت پیامبر؛ دکتور عمرو خالد؛
📖 کتاب سوم: سازندگان زندگی؛ دکتور عمرو خالد؛
📖 کتاب چهارم: قدس در فراق فاروق؛ نجیب گیلانی.
🌙ماه ششم:
📖 کتاب اول: پژوهشی در باب مقاصد شریعت؛ دکتور یوسف قرضاوی؛
📖 کتاب دوم: جلوههایی از اخلاق پیامبر؛ محمد الحوفی؛
📖 کتاب سوم: صد راز شادزیستن؛ ایوب گنجی؛
📖 کتاب چهارم: ندای ایمان؛ بنتالهدی صدر.
🌙ماه هفتم:
📖 کتاب اول: آسیبشناسی دینداری و دعوتگری؛ دکتور محمد نوح؛
📖 کتاب دوم: تاریخ گسترش اسلام در جهان؛ فریدون اسلامنیا؛
📖 کتاب سوم: راهی به سوی دلها؛ عباس سیسی؛
📖 کتاب چهارم: در جستجوی آزادی؛ نجیب گیلانی.
🌙ماه هشتم:
📖 کتاب اول: فهم صحیح از اسلام؛ دکتور یوسف قرضاوی؛
📖 کتاب دوم: سلسلۀ تاریخ دعوت و اصلاح؛ امام ابوالحسن ندوی؛
📖 کتاب سوم: صنعت زندگی؛ محمد احمد راشد؛
📖 کتاب چهارم: ملت عشق؛ الیف شافاک.
🌙ماه نهم:
📖 کتاب اول: ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین؛ استاد ابوالحسن ندوی؛
📖 کتاب دوم: ستارگان قرن دوم؛ عبدالرحمن رأفت پاشا؛
📖 کتاب سوم: تختخوابت را مرتب کن؛ ویلیام اچ مک ریون؛
📖 کتاب چهارم: گرگهای دوندر؛ سیامک هروی.
🌙ماه دهم:
📖 کتاب اول: بایدها و نبایدهای دین و سیاست؛ دکتور یوسف قرضاوی؛
📖 کتاب دوم: به سوی همزیستی؛ عمرو خالد؛
📖 کتاب سوم: سی درس از سی سال زندگی؛ استاد حیدر حمید؛
📖 کتاب چهارم: تنگسیر؛ صادق چوبک.
🌙ماه یازدهم:
📖 کتاب اول: نقش اعمال در زندگی دنیا و آخرت؛ مولانا اشرفعلی تهانوی؛
📖 کتاب دوم: رادمردان زبدۀ تاریخ؛ شیخ علی طنطاوی؛
📖 کتاب سوم: آیین دوستیابی؛ دیل کارنگی؛
📖 کتاب چهارم: تبسمِ نور؛ صدیق قطبی.
🌙ماه دوازدهم:
📖 کتاب اول: اصلاح قلبها؛ دکتور عمرو خالد؛
📖 کتاب دوم: جمعی از بزرگان اسلام؛ محمد سعید مرسی؛
📖 کتاب سوم: غم مخور؛ عائض القرنی؛
📖 کتاب چهارم: قصههای مجید؛ هوشنگ مرادی کرمانی.
🚨 آنچه در سطور بالا بیان شد، برنامهای رهنمودی است و برای همه راهگشا خواهد بود تا در آینده در عرصههای گزینشی خویش، خود با کتابهای بهتر و بیشتری آشنا شده و مسیر مطالعه را برای همیشه ادامه دهند.
بمنه و کرمه
👤 آیدی ارتباط 👇
@Azzam_timori
#روزنوشت
#داستان_من
#یادداشت_های_آزاد
@Dasetane_man
❤9👍8🥰1
نخستین سالگرد رحلت جانگداز استاد محمد ناصر رهیاب را گرامی میداریم. روح آن مشعلدار دانش و ادب شاد!
@ml_rustami
@ml_rustami
😢38
در ادامهی سفرم به ایران، به شهر اهواز آمدم. شهری با مردمان عمدتا عرب. فضای شهر خیلی شبیه به شهرهای عراق است، به ویژه شهر موصل ( البته نسبت به تصاویری که من از فضای مجازی از این شهر دیدم). داخل بیشتر خانههای این شهر نخلی کاشته است. هوایش گرم و شرجی. اکنون که زمستان است، شبیه به گرمای برج ثور/ اردیبهشت هرات است، تابستانش هم قس علی هذا. چیز جالبی که نظرم را جلب کرد همسان بودن یک رسم در بین عربهای اهواز با فرهنگ هرات است. این رسم را « گرگیعان» مینامند. با داشتههای ذهنیای که من از لهجهی عربهای اهواز داشتم، با شنیدن این واژه حدس زدم خوانش درست این واژه باید قرقیعان باشد( زیرا عربهای اهواز، عراق و حوزهی خلیج حرف ق را گ تلفظ میکنند). این رسم در شب پانزده رمضان هر سال برگزار میشود. کودکان در این شب کیسههایی را به گردن میآویزند و دم خانهها میروند، سرود میخوانند و هدیه جمع میکنند.
« ماجینه یا ماجینه، حل الکیس و انطینه ... ما آمدیم، های ما آمدیم، کیسه را باز کن، هدیه بگذار...
همسان با آنچه ما در هرات رسم رمضانی رفتن داریم.
@ml_rustami
« ماجینه یا ماجینه، حل الکیس و انطینه ... ما آمدیم، های ما آمدیم، کیسه را باز کن، هدیه بگذار...
همسان با آنچه ما در هرات رسم رمضانی رفتن داریم.
@ml_rustami
❤27👏11👍3
بنده پانزده سال از عمر سی سالهی خودم را پای شعر گذاشتم ( یعنی نیمی از زندگیام). همیشه دوست داشتم آنچه مینویسم خوب باشد و مورد استقبال قرار بگیرید. امروز وقتی خانم واحدیار ( که حق استادی به گردن من دارند) عکس مجلهی وزن دنیا یکی از مجلههای معتبر ایران در حوزهی شعر را فرستادند، خیلی خوشحال شدم.
هذا من فضل ربی!
@ml_rustami
هذا من فضل ربی!
@ml_rustami
❤52🥰5👏5👍4🎉1
Forwarded from الفباء
همراهان گرامی سلام علیکم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانالهای تلگرامی زیر بهعنوان کانالهایی مفید در عرصههای مختلف، خدمتتان معرفی میگردد تا با عضویت به آنها، از دنیای مجازی بهرههای بهتری ببرید.
👈 کانال جهان اسلام @jahanaislam
👈 کانال آموزش نویسندگی الفباء @Alefba99
👈 کانال فروغ اندیشه@foroqh_Andishah/3
👈 کانال عبدالخالق احسان @abdulkhaleqehsan
👈 کانال شعر مولاداد رستمی @ml_rustami
👈 کانال پیوند ماندگار @Paiwand_Mandagar
👈 کانال مدرسه احیاءالعلوم@Aehyaa
👈 دارالإفتاء احیاءالعلوم هرات @DaruleftaaAehyaa
👈 کانال ایمن العتوم فارسی @ayman_Alotoom
👈 کانال پیام زندگی @Payame_Zendegi
👈 کانال با من بخوان @Ba_ManBekhan
👈 کانال امروز.../یادداشتهای آزاد @Em_Roozam
♥️ موفق باشید!
#معرفی_کانال
@Alefba99 | الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
کانالهای تلگرامی زیر بهعنوان کانالهایی مفید در عرصههای مختلف، خدمتتان معرفی میگردد تا با عضویت به آنها، از دنیای مجازی بهرههای بهتری ببرید.
👈 کانال جهان اسلام @jahanaislam
👈 کانال آموزش نویسندگی الفباء @Alefba99
👈 کانال فروغ اندیشه@foroqh_Andishah/3
👈 کانال عبدالخالق احسان @abdulkhaleqehsan
👈 کانال شعر مولاداد رستمی @ml_rustami
👈 کانال پیوند ماندگار @Paiwand_Mandagar
👈 کانال مدرسه احیاءالعلوم@Aehyaa
👈 دارالإفتاء احیاءالعلوم هرات @DaruleftaaAehyaa
👈 کانال ایمن العتوم فارسی @ayman_Alotoom
👈 کانال پیام زندگی @Payame_Zendegi
👈 کانال با من بخوان @Ba_ManBekhan
👈 کانال امروز.../یادداشتهای آزاد @Em_Roozam
♥️ موفق باشید!
#معرفی_کانال
@Alefba99 | الفباء
❤11😁2🤩2👍1
سفرنامه
گاه باید رفت تا دید، شنید، گفت؛ دیدهها و شنیدههایی را با رفتن برد و دیدهها و شنیدههایی را با آمدن آورد، گفت، تا آشنایی دست دهد؛ تا مرزها تن را که گرفتار کردهاند فکر را نکنند. آدمیان همان قدر که از هم فرق دارند، در زمینههایی بس، همرنگاند؛ زبان، دین، نژاد، فکر، دیدگاه و... انسانها از دور همدیگرشان را لکههای سیاه میبینند، نزدیک که میشوند زاویهی دیدشان بهتر میشود، نگاه بد پس میرود، دست شناختشان را از پوستین ناشناخت بیرون میکنند و چکش قضاوتشان را با داد میکوبند. سفر با آن که در خود حس غریب غربت را میتواند داشته باشد، کورهای است که دید آدمی را پخته میکند.
با این پسزمینه پس از بیست سال من هم مدتی از پیلهی مرزهای خودساخته بهدر زدم، کار آسانی هم نبود، توشه میخواست و انبار، همیانی بر کمر و سجلی در دست. آخر دوران کاروان حُله و رفتن به سیستان گذشت. خراسان دیگر از بلخ تا بیهق نیست، گویی اصلا خراسانی در دنیای واقعیت وجود ندارد که منِ هراتی بخواهم به نگین بودنش افتخار کنم. به نیشاپور رفتم، به طوس، به ری به اصفهان، هیچکدام مرا نمیشناختند؛ آنها به پیلهها باور داشتند تا به پر پروانه. با آنکه مردمان شهرها با من غریب برخورد میکردند، اما شهرها نه، فردوسی نه، خیام و صائب و عطار نه! غزالی و نظام الملک نه! پارسی نه، تاریخ نه!
تا سخن از اینها به میان میآمد مرز رنگ میباخت، شاهنامه که در دستم بود، مرز ایران بود و توران. حرف از پنجهیر و هیرمند، کابل و نیمروز، غزنه و غور، الوند و البرز، بلخ و گوزگانان، هرات و پوشنگ، نیشاپور و آذربایگان، شوشتر و همدان و دیلمان بود.
گذشته آرمان است، آرمانی دستنیافتنی شاید، اما زیباست، رفوست، رشته است، سایهبان است، تلنگر است؛ تا بدانیم که ما یکی هستیم، یکی بودیم، برابر، همنفس، همسایه، شانه به شانه کوچههای تاریخ را قدم زدهایم؛ دو راهی همیشه پایان همسفر بودن نیست و شب پایان همسایگی!
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
گاه باید رفت تا دید، شنید، گفت؛ دیدهها و شنیدههایی را با رفتن برد و دیدهها و شنیدههایی را با آمدن آورد، گفت، تا آشنایی دست دهد؛ تا مرزها تن را که گرفتار کردهاند فکر را نکنند. آدمیان همان قدر که از هم فرق دارند، در زمینههایی بس، همرنگاند؛ زبان، دین، نژاد، فکر، دیدگاه و... انسانها از دور همدیگرشان را لکههای سیاه میبینند، نزدیک که میشوند زاویهی دیدشان بهتر میشود، نگاه بد پس میرود، دست شناختشان را از پوستین ناشناخت بیرون میکنند و چکش قضاوتشان را با داد میکوبند. سفر با آن که در خود حس غریب غربت را میتواند داشته باشد، کورهای است که دید آدمی را پخته میکند.
با این پسزمینه پس از بیست سال من هم مدتی از پیلهی مرزهای خودساخته بهدر زدم، کار آسانی هم نبود، توشه میخواست و انبار، همیانی بر کمر و سجلی در دست. آخر دوران کاروان حُله و رفتن به سیستان گذشت. خراسان دیگر از بلخ تا بیهق نیست، گویی اصلا خراسانی در دنیای واقعیت وجود ندارد که منِ هراتی بخواهم به نگین بودنش افتخار کنم. به نیشاپور رفتم، به طوس، به ری به اصفهان، هیچکدام مرا نمیشناختند؛ آنها به پیلهها باور داشتند تا به پر پروانه. با آنکه مردمان شهرها با من غریب برخورد میکردند، اما شهرها نه، فردوسی نه، خیام و صائب و عطار نه! غزالی و نظام الملک نه! پارسی نه، تاریخ نه!
تا سخن از اینها به میان میآمد مرز رنگ میباخت، شاهنامه که در دستم بود، مرز ایران بود و توران. حرف از پنجهیر و هیرمند، کابل و نیمروز، غزنه و غور، الوند و البرز، بلخ و گوزگانان، هرات و پوشنگ، نیشاپور و آذربایگان، شوشتر و همدان و دیلمان بود.
گذشته آرمان است، آرمانی دستنیافتنی شاید، اما زیباست، رفوست، رشته است، سایهبان است، تلنگر است؛ تا بدانیم که ما یکی هستیم، یکی بودیم، برابر، همنفس، همسایه، شانه به شانه کوچههای تاریخ را قدم زدهایم؛ دو راهی همیشه پایان همسفر بودن نیست و شب پایان همسایگی!
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤21👍3🥰2
#یادواره
یکی گفت کاین شاه روم است و هند
ز قنوج تا پیش دریای سند
قنوج( قَ ن ن و ج) شهری تاریخی در شمال هند، بخشی از حوزهی اداری ایالت اوتارپرادش. شهری که در شعبان سال ۴۰۹ هجری مهتابی به دست سلطان محمود غزنوی فتح شد. شهر قنوج ۱۳۹ متر/۴۵۶ فوت بلندتر از سطح دریا قرار گرفته است. این شهر زمانی پایتخت امپراتوری گورجارا_پراتیهارا بود. جنگ بین همایون گورکانی، شاهِ مغولی هند و شیرشاه سوری در ۹۴۷ هجری مهتابی برابر با سال ۱۵۴۰ ترسایی نیز در قنوج رخ داد. در نتیجهی این جنگ همایون شکست خورد و به دربار صفوی ایران گریخت. قلمرو گورکانیان نیز چند سالی در دست سوریان افتاد. قنوج به داشتن عرقیات گل و تولید گلاب و عطر مشهور است. هماکنون حدود چهل و پنج درصد از مردم نشیمن قنوج مسلمان هستند و این شهر دارای آثار معماری تاریخی زیادی است از جمله معبدی که نگارهاش را میبینید.
@ml_rustami
یکی گفت کاین شاه روم است و هند
ز قنوج تا پیش دریای سند
قنوج( قَ ن ن و ج) شهری تاریخی در شمال هند، بخشی از حوزهی اداری ایالت اوتارپرادش. شهری که در شعبان سال ۴۰۹ هجری مهتابی به دست سلطان محمود غزنوی فتح شد. شهر قنوج ۱۳۹ متر/۴۵۶ فوت بلندتر از سطح دریا قرار گرفته است. این شهر زمانی پایتخت امپراتوری گورجارا_پراتیهارا بود. جنگ بین همایون گورکانی، شاهِ مغولی هند و شیرشاه سوری در ۹۴۷ هجری مهتابی برابر با سال ۱۵۴۰ ترسایی نیز در قنوج رخ داد. در نتیجهی این جنگ همایون شکست خورد و به دربار صفوی ایران گریخت. قلمرو گورکانیان نیز چند سالی در دست سوریان افتاد. قنوج به داشتن عرقیات گل و تولید گلاب و عطر مشهور است. هماکنون حدود چهل و پنج درصد از مردم نشیمن قنوج مسلمان هستند و این شهر دارای آثار معماری تاریخی زیادی است از جمله معبدی که نگارهاش را میبینید.
@ml_rustami
❤17👍1
از منی بودی منی را واگذار
ای ایاز آن پوستین را یاد دار
زندگی آدمی راه همواری نیست، پست است و بلند، فراز دارد و نشیب. روز است و شب، شکست است و پیروزی، سیری و گشنهگی، آمدن است و رفتن. جهان کاسهی دور است، چون دور مجلس می. کاسه که به تو رسید به ساقی که سیرت کرده پشت نکن و لحظههای تشنهلبی را به یاد دار. از شکست ناامید نشو و در پیروزی مغرور نباش.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
ای ایاز آن پوستین را یاد دار
زندگی آدمی راه همواری نیست، پست است و بلند، فراز دارد و نشیب. روز است و شب، شکست است و پیروزی، سیری و گشنهگی، آمدن است و رفتن. جهان کاسهی دور است، چون دور مجلس می. کاسه که به تو رسید به ساقی که سیرت کرده پشت نکن و لحظههای تشنهلبی را به یاد دار. از شکست ناامید نشو و در پیروزی مغرور نباش.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤20👍1
#یادواره
ز کشمیر تا پیش دریای چین
بَرُو شهریاران کنند آفرین
کشمیر، ناحیهی وسیعی در شمال غرب شبه قارهی هند، منطقهای که بعد از سال ۱۹۴۷ ترسایی مورد مناقشه بین هند و پاکستان بوده است. هماکنون قسمت بزرگی از کشمیر در تصرف هند است که مرکزش شهر سَرینَگَر و با نام جامو و کشمیر شناخته میشود. کشمیر پاکستان به نام کشمیر آزاد معروف است و مرکز آن شهر مظفر آباد است. کشمیر ادامهی کوههای همالیا را در خود جا داده و دامنههای سرسبز و رودهای شادابی را به دستآورده است.
به گفتهی اقبال لاهوری
رخت به کشمر گشا کوه و تل و دمن نگر
سبزه جهان جهان ببین لاله چمن چمن نگر
پشتونها کشمیر را سرزمینی سبز و خرم شناخته بودند و برایش این ضرب المثل را ساختهاند: " هر چا خپل وطن کشمیر ده، برای هر کس میهنش همانند کشمیر است"
چتر سترگ ادبیات پارسی بر کشمیر هم سایه انداخته است، از نامدارترین سرایندگان پارسیزبان در کشمیر میتوان به غنی کشمیری درگذشت ۱۰۷۸ هجری مهتابی، اشاره کرد.
@ml_rustami
ز کشمیر تا پیش دریای چین
بَرُو شهریاران کنند آفرین
کشمیر، ناحیهی وسیعی در شمال غرب شبه قارهی هند، منطقهای که بعد از سال ۱۹۴۷ ترسایی مورد مناقشه بین هند و پاکستان بوده است. هماکنون قسمت بزرگی از کشمیر در تصرف هند است که مرکزش شهر سَرینَگَر و با نام جامو و کشمیر شناخته میشود. کشمیر پاکستان به نام کشمیر آزاد معروف است و مرکز آن شهر مظفر آباد است. کشمیر ادامهی کوههای همالیا را در خود جا داده و دامنههای سرسبز و رودهای شادابی را به دستآورده است.
به گفتهی اقبال لاهوری
رخت به کشمر گشا کوه و تل و دمن نگر
سبزه جهان جهان ببین لاله چمن چمن نگر
پشتونها کشمیر را سرزمینی سبز و خرم شناخته بودند و برایش این ضرب المثل را ساختهاند: " هر چا خپل وطن کشمیر ده، برای هر کس میهنش همانند کشمیر است"
چتر سترگ ادبیات پارسی بر کشمیر هم سایه انداخته است، از نامدارترین سرایندگان پارسیزبان در کشمیر میتوان به غنی کشمیری درگذشت ۱۰۷۸ هجری مهتابی، اشاره کرد.
@ml_rustami
❤14
Forwarded from ایمن العتوم | فارسی
💥بشارت!
ایمن العتوم و ادهم شرقاوی، دو نویسندۀ محبوب این روزهای جهان اسلاماند؛ هر دو ادیب و حوزۀ نوشتاریشان فکر، ادب و اندیشۀ اسلامی است؛ یکی در قالب نثر و دیگری در قالب شعر و داستان؛ اما چیزی که آن دو را به هم پیوند زده است، علاقه و محبتشان به قدس، فلسطین و عالم اسلام است.
ما اینجا در ذیل، لینک کانال فارسی این نویسنده را خدمت شما تقدیم میداریم تا به آسانی بتوانید از اندیشههای ناب این دانشمند اندیشمند بهره ببرید.
لینک کانال استاد دکتور ایمن العتوم به زبان فارسی
@ayman_Alotoom
#معرفی_کانال
@ayman_Alotoom
ایمن العتوم و ادهم شرقاوی، دو نویسندۀ محبوب این روزهای جهان اسلاماند؛ هر دو ادیب و حوزۀ نوشتاریشان فکر، ادب و اندیشۀ اسلامی است؛ یکی در قالب نثر و دیگری در قالب شعر و داستان؛ اما چیزی که آن دو را به هم پیوند زده است، علاقه و محبتشان به قدس، فلسطین و عالم اسلام است.
ما اینجا در ذیل، لینک کانال فارسی این نویسنده را خدمت شما تقدیم میداریم تا به آسانی بتوانید از اندیشههای ناب این دانشمند اندیشمند بهره ببرید.
لینک کانال استاد دکتور ایمن العتوم به زبان فارسی
@ayman_Alotoom
#معرفی_کانال
@ayman_Alotoom
❤7👍1👏1
به دست باد گهگاهی سلامی میرسان یارا
که از لطف تو خود آخر سلامی میرسد ما را
خنک باد سحرگاهی که در کوی تو گهگاهش
مجال خاکبوسی هست و ما را نیست آن یارا
شکایتنامهی شوق تو را بر کوه اگر خوانم
ز رقت چشمهها گردند گریان سنگ خارا را
ز رفتن راه عاجز کرد و ره را نیست پایانی
اگر کاری به سر میشد ز سر میساختم پا را
ز شرح حال من زلف تو طوماری است سر بسته
اگر خواهی خبر بگشا سر طومار سودا را
شب یلدا است هر تاری ز مویت وین عجب کاری
که من روزی نمیبینم خود این شبهای یلدا را
به فردا میدهی هر دم مرا امید و میدانم
که در شبهای سودایت امیدی نیست فردا را
نسیم صبح اگر یابی گذر بر منزل لیلی
بپرسی از من مجنون دل رنجور شیدا را
ور از تنهایی سلمان و حال او خبر پرسد
بگو بیجان و بیجانان چه باشد حال تنها را
سلمان ساوجی
@ml_rustami
که از لطف تو خود آخر سلامی میرسد ما را
خنک باد سحرگاهی که در کوی تو گهگاهش
مجال خاکبوسی هست و ما را نیست آن یارا
شکایتنامهی شوق تو را بر کوه اگر خوانم
ز رقت چشمهها گردند گریان سنگ خارا را
ز رفتن راه عاجز کرد و ره را نیست پایانی
اگر کاری به سر میشد ز سر میساختم پا را
ز شرح حال من زلف تو طوماری است سر بسته
اگر خواهی خبر بگشا سر طومار سودا را
شب یلدا است هر تاری ز مویت وین عجب کاری
که من روزی نمیبینم خود این شبهای یلدا را
به فردا میدهی هر دم مرا امید و میدانم
که در شبهای سودایت امیدی نیست فردا را
نسیم صبح اگر یابی گذر بر منزل لیلی
بپرسی از من مجنون دل رنجور شیدا را
ور از تنهایی سلمان و حال او خبر پرسد
بگو بیجان و بیجانان چه باشد حال تنها را
سلمان ساوجی
@ml_rustami
👍13😢4🎉1
رفتن شش ساله شد!
نفسش مسیحایی بود؛ غبار از آیینهی دل پاک میکرد، حرفهایش گیراییِ عجیبی داشت، افسون شاید؛ آرام حرف میزد، گویی واژهها را به رشته میکشید؛ روح نوازش میداد، احترام بهات میبخشید؛ هربار که پای صحبتش مینشستم به داشتههای ذهنیام افزوده میشد؛ روزها را میشمردم؛ صبح جمعه حال و هوای خودش را داشت؛ زودتر از همه به مسجد میرفتم، گوشهای نشسته بودم تا او بیاید، درِ مسجد باز میشد، بلند سلام میداد، لبخند میزد و با این جمله سر شوخی را باز میکرد: انتم من المبکرین، نزدیک که میشد قوسی به کمر میداد تا همانطور نشسته با او دست بدهم و به پیشوازش بلند نشوم _فروتنی خاصی داشت_ اما میشدم، نمیشد نشوم، او مرشد بود، سالک بود، ناصح بود، پدر مهربان بود، استاد بود، مراد بود، شمس بود؛ بین راه به کودکان هم سلام میداد، بچهها هاج و واج دهانشان باز میماند، نمیدانستند چه بگویند، آخر آنها ندیده بودند کسی با سیمای او به آنان سلام دهد؛ مرا به خود وابسته کرده بود، کرده است، پریشب میخواستم دلتنگیام را به شعر درآورم، ذهن پا نداد، کوشش نیمسودم شد این بیت:
از دل نمیروی اگر از چشم رفتهای
بر نقش یک کتیبه غباری نشسته است
مثل روزی که خبر رفتنش را شنیدم:
این زندهجان بدون تو چون شهر ماتم است
فوشنج نه! به خدا یک جهنم است
آن روز هم دوشنبه بود؛ شبش را باد شدیدی در چنبره داشت و سپیدهدمان سیل گشنهای به سمت ما میدوید، میخواست در و دیوار را قورت دهد و داد. او هم رفت، یک شهر، دل با خودش برد، یک کولهبار حسرت و دلتنگی بهجا گذاشت، چشمی نگران در کاسه، چون مرتاضی گرسنه، چون مادر منتظری که میداند فرزندش دیگر برنمیگردد!
مانند نهالی به مسیر توام ای باد
با رفتن تو لرزه بر اندام من افتاد
ما را به غم خویش گرفتار نمودی
با این همه ای دوست روان تو بسی شاد
داغ تو چنان بود که ناخواسته گفتم
ای کاش مرا مادر ایام نمیزاد
مانند خطی حکشده بر سینهی یک سنگ
هیهات که بیرون بشود خاطرت از یاد
بگذار که ما اهل زمین اشک بباریم
رفتی و به آن عالم لاهوت خدا داد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
نفسش مسیحایی بود؛ غبار از آیینهی دل پاک میکرد، حرفهایش گیراییِ عجیبی داشت، افسون شاید؛ آرام حرف میزد، گویی واژهها را به رشته میکشید؛ روح نوازش میداد، احترام بهات میبخشید؛ هربار که پای صحبتش مینشستم به داشتههای ذهنیام افزوده میشد؛ روزها را میشمردم؛ صبح جمعه حال و هوای خودش را داشت؛ زودتر از همه به مسجد میرفتم، گوشهای نشسته بودم تا او بیاید، درِ مسجد باز میشد، بلند سلام میداد، لبخند میزد و با این جمله سر شوخی را باز میکرد: انتم من المبکرین، نزدیک که میشد قوسی به کمر میداد تا همانطور نشسته با او دست بدهم و به پیشوازش بلند نشوم _فروتنی خاصی داشت_ اما میشدم، نمیشد نشوم، او مرشد بود، سالک بود، ناصح بود، پدر مهربان بود، استاد بود، مراد بود، شمس بود؛ بین راه به کودکان هم سلام میداد، بچهها هاج و واج دهانشان باز میماند، نمیدانستند چه بگویند، آخر آنها ندیده بودند کسی با سیمای او به آنان سلام دهد؛ مرا به خود وابسته کرده بود، کرده است، پریشب میخواستم دلتنگیام را به شعر درآورم، ذهن پا نداد، کوشش نیمسودم شد این بیت:
از دل نمیروی اگر از چشم رفتهای
بر نقش یک کتیبه غباری نشسته است
مثل روزی که خبر رفتنش را شنیدم:
این زندهجان بدون تو چون شهر ماتم است
فوشنج نه! به خدا یک جهنم است
آن روز هم دوشنبه بود؛ شبش را باد شدیدی در چنبره داشت و سپیدهدمان سیل گشنهای به سمت ما میدوید، میخواست در و دیوار را قورت دهد و داد. او هم رفت، یک شهر، دل با خودش برد، یک کولهبار حسرت و دلتنگی بهجا گذاشت، چشمی نگران در کاسه، چون مرتاضی گرسنه، چون مادر منتظری که میداند فرزندش دیگر برنمیگردد!
مانند نهالی به مسیر توام ای باد
با رفتن تو لرزه بر اندام من افتاد
ما را به غم خویش گرفتار نمودی
با این همه ای دوست روان تو بسی شاد
داغ تو چنان بود که ناخواسته گفتم
ای کاش مرا مادر ایام نمیزاد
مانند خطی حکشده بر سینهی یک سنگ
هیهات که بیرون بشود خاطرت از یاد
بگذار که ما اهل زمین اشک بباریم
رفتی و به آن عالم لاهوت خدا داد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤22😢3
به مناسبت ششمین سالگر عروج استاد و مراد ما...
.
.
و میشد دید در سیمای او نور محمد را
مشخص کرد تکلیف من و صدها مردد را
چنان گفتار نیکویش به کردارش مطابق بود
که میآورد با سر سوی دین دل های مرتد را
چنان اعجاز در پی داشت گفتارش که بی لکنت
مخاطب لال و کافر بود اگر، میخواند اشهد را
همیشه با خدا در رفت و آمد بود تا آنکه
خدا برداشت از پشت سر او راه آمد را
مرا در زندگی نگذاشت دستش را ببوسم، آه
کنون با گریه میبوسم همیشه سنگ مرقد را
اگرچه لایق آن نیستم اما چه خواهد شد
خدا با خوب ها محشور گرداند منِ بد را
مهران پوپل
@ml_rustami
.
.
و میشد دید در سیمای او نور محمد را
مشخص کرد تکلیف من و صدها مردد را
چنان گفتار نیکویش به کردارش مطابق بود
که میآورد با سر سوی دین دل های مرتد را
چنان اعجاز در پی داشت گفتارش که بی لکنت
مخاطب لال و کافر بود اگر، میخواند اشهد را
همیشه با خدا در رفت و آمد بود تا آنکه
خدا برداشت از پشت سر او راه آمد را
مرا در زندگی نگذاشت دستش را ببوسم، آه
کنون با گریه میبوسم همیشه سنگ مرقد را
اگرچه لایق آن نیستم اما چه خواهد شد
خدا با خوب ها محشور گرداند منِ بد را
مهران پوپل
@ml_rustami
❤32👍1
Forwarded from رباعی - نو رباعی
نوروز رسیده! ابر، بالا پوشش
یک باغ، گل محمدی بر دوشش
انگار که همبستر دشتی بوده
بوی تن سبزه میدهد آغوشش
#مولاداد_رستمی
@kar471
یک باغ، گل محمدی بر دوشش
انگار که همبستر دشتی بوده
بوی تن سبزه میدهد آغوشش
#مولاداد_رستمی
@kar471
❤32👏1
افتاده در کشاکش بسیار این جهان
چون پاچه در دهان سگ هار این جهان
در دست هر که هست به او اعتماد نیست
مانند اعتراف به اجبار این جهان
چشمش در انتظار مسیحی دوباره است
چون راهبی نشسته دم غار این جهان
آغاز او نشانهی پایانپذیری است
چیزی شبیه نقطهی پرگار این جهان
گنجینهای برای کسان بود و سهم ماست
مشتی قراضه دور و بر مار این جهان
از سرگذشتِ گردهسواران نشانهایست
مثل ستون، میانهی آوار این جهان
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
چون پاچه در دهان سگ هار این جهان
در دست هر که هست به او اعتماد نیست
مانند اعتراف به اجبار این جهان
چشمش در انتظار مسیحی دوباره است
چون راهبی نشسته دم غار این جهان
آغاز او نشانهی پایانپذیری است
چیزی شبیه نقطهی پرگار این جهان
گنجینهای برای کسان بود و سهم ماست
مشتی قراضه دور و بر مار این جهان
از سرگذشتِ گردهسواران نشانهایست
مثل ستون، میانهی آوار این جهان
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
❤33👍3
داستانهایی آشنا
" ... در سال ۱۸۴۲ لشکری تلافیجو توانست ارگ غزنی/ غزنین را باز پس بگیرد و آنجا دو لنگه در غولآسا یافتند که گمان میرفت از چوب صندل تراشیده شدهاند و اوایل سدهی یازدهم آنها را از معبد سومَنات در گُجرات به یغما برده بودند. مدیر کل کمپانی، لرد اِلِنبورو ( ۱۷۹۰_ ۱۸۷۱) فرصت را غنیمت دید برای اینکه بریتانیا را رافع ستم تاریخی نشان دهد که مسلمانان به هندوستان کرده بودند. اعلان کرد درها بازگردانده خواهند شد و مدعی شد که " انتقام این اهانت ۸۰۰ ساله سرانجام گرفته میشود... درهای معبد سومنات، که از دیرباز یادآور تحقیر شما بودهاند، غرورآفرینترین سند افتخار ملی شما خواهند شد". اما در آخر کاشف به عمل آمد که درها متعلق به سومنات نیستند؛ و نه از چوب صندل که از چوب سدرند؛ و صنعتگران محلی آنها را ساختهاند. در کهنترین رخدادنامههای اسلامی هم نیامده بود که درهای معبد را به تاراج بردهاند. " صفحهی ۸۷
" ... انگلیسیها برای پیشگیری از فرار نفراتشان آن سیپویهای کمپانی را که فرمانبرداری نمیکردند با شکم به سر لولهی توپ میبستند و در برابر چشم همقطاران وحشتزدهشان شلیک میکردند..." صفحهی ۱۵۴
کتاب: تاریخ فشردهی هند
نویسنده: جان زوبر ژیتسکی
برگردان: حسن افشار
@ml_rustami
" ... در سال ۱۸۴۲ لشکری تلافیجو توانست ارگ غزنی/ غزنین را باز پس بگیرد و آنجا دو لنگه در غولآسا یافتند که گمان میرفت از چوب صندل تراشیده شدهاند و اوایل سدهی یازدهم آنها را از معبد سومَنات در گُجرات به یغما برده بودند. مدیر کل کمپانی، لرد اِلِنبورو ( ۱۷۹۰_ ۱۸۷۱) فرصت را غنیمت دید برای اینکه بریتانیا را رافع ستم تاریخی نشان دهد که مسلمانان به هندوستان کرده بودند. اعلان کرد درها بازگردانده خواهند شد و مدعی شد که " انتقام این اهانت ۸۰۰ ساله سرانجام گرفته میشود... درهای معبد سومنات، که از دیرباز یادآور تحقیر شما بودهاند، غرورآفرینترین سند افتخار ملی شما خواهند شد". اما در آخر کاشف به عمل آمد که درها متعلق به سومنات نیستند؛ و نه از چوب صندل که از چوب سدرند؛ و صنعتگران محلی آنها را ساختهاند. در کهنترین رخدادنامههای اسلامی هم نیامده بود که درهای معبد را به تاراج بردهاند. " صفحهی ۸۷
" ... انگلیسیها برای پیشگیری از فرار نفراتشان آن سیپویهای کمپانی را که فرمانبرداری نمیکردند با شکم به سر لولهی توپ میبستند و در برابر چشم همقطاران وحشتزدهشان شلیک میکردند..." صفحهی ۱۵۴
کتاب: تاریخ فشردهی هند
نویسنده: جان زوبر ژیتسکی
برگردان: حسن افشار
@ml_rustami
👍11