مولاداد رستمی
1.08K subscribers
49 photos
3 videos
37 files
55 links
دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Download Telegram
چاره نبود هم جهان را از چمین
لیک نبود آن چمین ماء معین

هستند آدمیانی که با عادتی زشت زیست‌گاه را بر تو تنگ می‌کنند، تو مجبوری آنان را تحمل کنی اما این تحمل از سر ناچاری‌ست، هرگز مباد دستاویزی شود _ تا زهی خیال باطل‌شان _ خود خوب ببینند. چشم بر زشتی بستن و ازو گذر کردن ماهیت او را دگر نمی‌کند، چنان که اگر جهان را آب چمین بگیرد، آب معین جای‌گه‌ خویش دارد. تو نیک باش و نیکی کن که گر تمام آدمیان بد بشوند باز تو را همان مقام است. اگر امروز برای ایمن ماندن از گزند درشت‌خویی نرمش می‌کنیم، دال بر نکو بودن او نیست.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
16👍4
آن خال عنبرین که نگارم به رو زده
دل می‌برد از آن که به وجه نکو زده

عشاق سر به سر همه دیوانه گشته‌اند
تا رو مرا به سلسله‌ی مشک‌بو زده

قصاب‌وار مردم چشمش به چابکی
مژگان قناره کرده و دل‌ها بر او زده

در کوزه پیش لبت در چکی‌چکی است
ور نه ز دسته دست چرا در گلو زده

سر بر سبو زدیم چو مهری به می‌کده
تا گوید آن نگار که رندی سبو زده

مهر النساء مهری هروی، بانوی شاعر هراتی، قرن نهم هجری
@ml_rustami
34👍1
تو ببخشا بر کسی کو در جهان
شد حسود آفتاب کامران

زندگی در خودش دغدغه‌های زیادی دارد، آدمی گاه در وادی اشباح خیالات و گمان‌های ذهن‌ پا می‌گذارد و هر دم متحیر شبحی‌ست. یکی از این دغدغه‌های ذهنی این است که مدام وسواس حرف‌های پرحرف‌هایی را داشته باشد که پشت سرش حرف می‌زنند. در روبه‌رو شدن با این قضیه آدمیان دو گروه می‌شوند:
نخست آن که برای دیگران زندگی می‌کند و همیش در پی آن است تا چنان زندگی کند که اغیار ازو ایراد نگیرند و این خود تمهیدی برای ریاست؛ در پایان باز هم نمی‌تواند درِ دهان مردم را ببندد، که اگر درِ قلعه‌ای بودی یحتمل بستن آسوده‌ می‌بود؛
دوم آن که برای زیستن برنامه دارد و هدف، زیستن او همانند جریان رود خروشانی‌ست که هرگز سنگ‌ریزه‌های پرتاب‌شده از سوی مردم برای او ایست نیست.
دور از دغدغه‌ی حرف دیگران بزی و آفتاب‌گون برنامه‌ات را دنبال کن و موفق باش، آن حسود پرحرفی را که بر ضد آفتاب سخن می‌گوید مرفوع القلم بدان، که خورشید را از بداندیشی خفاش گزندی نرسید.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
20👍3🥰2
نطق‌ها نسبت به تو قشرست لیک
پیش دیگر فهم‌ها مغزست نیک

گاه سخنی که درک آن برای یکی مشکل می‌نماید، کاری که از نظر یکی دیوانگی‌ست و بیهوده، نظری که از دید یکی بچگانه است و سطحی، برای دیگری قابل فهم است، هدف است، دوراندیشانه است و پخته. مردمان درست گفته‌اند که دیوانه در کار خودش هوشیار است. قضاوت دیگران و حکم صادر کردن علیه آنان، برای خیلی کسان آسان نشان می‌دهد، اما اگر به جای آن‌ها، به سطح آن‌ها، به فهم آن‌ها و به دید آن‌ها قرار گرفت، می‌توان توفیرها را بهتر دانست. گاه پیران از جوانان چشم دارند که چون ایشان رفتار کنند، مردان از زنان می‌خواهند که چون آنان دیدگاه داشته باشند، پدر از پسر، مادر از دختر، استاد از شاگرد... و این خود بداهه‌ی کشیدگی است و بدخلقی.
آن که نطق برای او مغز است باید نطق را طوری به آن قشربین بفهماند که رو ترش نکند و دل را از کینه سیاه نسازد.
صد البته که کاری‌ست دشوار و راهی‌ست ناهموار، مهارت می‌طلبد و کیاست.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
13
پای لنگ‌ما که باشد سنگ بسیارست نیست؟
این خیابان زمان دیوانه آزارست نیست؟

کاروان‌ها چشم‌هاشان را به چاهی دوختند
برده‌داری صنعت خوبی به بازارست نیست؟

تیغ‌ها تنها برای مرد صیقل خورده‌اند
هر وجب خواجه بهاءالدین تخارست نیست؟

آرزو چون خانه‌ای بعد از وقوع زلزله
زندگی حالا شبیه کوه آوارست نیست؟

چند کشته...چند زخمی...انفجاری هولناک...
فعل مردن سر خط هر روز اخبارست نیست؟

باز هم تکرار تاریخ اتفاق افتاده‌است
خائنی در خوابگاه نادرافشارست نیست؟

حکم گرگ پیر را دارد وطن این روزها
در گذر از چله‌های سرد ناچارست نیست؟
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
21👍16😢4
آسمان نسبت به عرش آمد فرود
ورنه بس عالی‌ست سوی خاک‌تود

آدمیان در جایگاه‌های مختلف و از دید افراد متفاوت، دگرگون جلوه می‌نمایند، کسی برای کسی و از دید کسی باارزش است و از دید کسی دیگر بی‌ارزش. کتابی برای یکی زندگی است و برای بی‌دانشی مشتی کاغذ. شعری روان کسی را نوازش می‌دهد و برای دیگری هذیان به دید می‌آید.
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن‌که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است
سعدی
چه می‌توان کرد و چه می‌توان گفت، شاید همین تفاوت‌ها و دگراندیشی‌ها باشد که ارزش‌ها را نشان می‌دهد، شاید اگر تاریکی نبودی قدر روشنی دانسته نمی‌شد وگر مخالفی نمی‌داشتیم عیب‌مان را نمی‌دیدیم. هر پدیده‌ای را حکمتی‌ست، نیازی نخواهد بود که ذهن‌مان را به اشغال دغدغه‌های بی‌جا بسپاریم، این‌که چرا قدر ما را نمی‌دانند؟ چرا از ما انتقاد می‌کنند؟ چرا بر کارهای ما مهر صحه نمی‌گذارند؟ و چرا و...
دور از حرف آنانی که الاشه می‌سایند بیهوده، زندگی باید کرد و گوش خود را در روبه‌رو شدن با سخنان دیگران به کری باید زد.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
13👍4
24👍3
Forwarded from ????????? (رامین)
افتاده بی‌جان گوشه‌ی متروک
من پیکرِ شور و شرم هستم
کارم کنار کس نبودن شد
"لبخند" در دور و برم هستم

هرتکه‌ام از یاد خواهد رفت
چون دود بی فریاد خواهد رفت
هر تکه‌ام بر باد خواهد رفت
من بال های پر پرم هستم

از خویش از کل جهان سیرم
در صحن قفل آلوده‌ای گیرم
در انتظار و گریه می‌میرم
من چشم‌های خواهرم هستم

با رخت شویِ خانه می‌پوسم
با ظرف شویِ خانه می‌پوسم
پوسیدم و همواره می پوسم
من دست های مادرم هستم

بومی ترین باشنده‌ام پائیز
ماضیِ استمراریم چنگیز
این سرنوشتم بوده "خون انگیز"
من خاک های کشورم هستم

این‌جا به غیر از خون که چیزی نیست
خون می‌خورم، راه گریزی نیست
من حرف های در دلم هستم
من درد های در سرم هستم
17👍5👏1
این جهان کوه‌ است و فعل ما ندا
سوی ما آید نداها را صدا

انسان‌ها در قبال کارهایی که انجام می‌دهند دو گروه‌اند:
نخست آنان که به سرانجام کارهای‌شان می‌اندیشند، چه نیکو چه بد.
دوم آنان که چشم‌بسته تیر می‌اندازند و بی‌گدر به آب می‌زنند، سخن را مزه مزه نمی‌کنند و در استفاده از عقل صرفه‌جویی به خرج می‌دهند.
حرف‌ها، حرکت‌ها، کارها، نوشته‌ها، اشاره‌ها، برخوردها، رفتارها و... کنش‌اند و واکنشی در پی دارند، برابر با خود. مردمان جان را با جگر و مرگ را با خاک پاسخ می‌دهند، آدمیان انگشت را با مشت و مشت را با لگد برمی‌گردانند. بیازاری آزار می‌بینی، مسخره کنی مسخره می‌شوی و تحقیر کنی خُرد. پیش از گام گذاشتن به زمین نگاه کن. از سخنان تیری برای نشانه رفتن دل کسی نساز. چشم‌ را دوربین ثبت کاستی‌های دیگران نکن. گوش‌ را وسیله‌ی استراق سمع برای شنود عیب آدمیان قرار نده و فکر را حمام زنانه‌‌، برای گمان‌های بد.
به یاد داشته باش که کارهای تو پژواک‌اند پژواک!
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustsmi
15
به ملک جم ندهم مصرع نظیری را
" کسی که کشته نشد از قبیله‌ی ما نیست"

اقبال لاهوری
مصرع دوم تضمین از نظیری نیشاپوری
@ml_rustami
25
گوش کنید صهیونیست‌های کودک‌کُش‌!

هر چه دارید از آن است که خاقان دارد
خطر مار زمانی‌ست که دندان دارد

موش بودید ولی شیر صداتان کردند
آخر این باد شدن نقطه‌ی پایان دارد

ای شما خط بر آبید نمی‌خوانَدِتان
هر که بر طاق‌چه‌اش مصحف قرآن دارد

ساده تعریف شده قاعده‌ی این بازی
کشته‌ای منتقمی نیز به میدان دارد

سینه‌بندی‌ست پر از تیر و تفنگی بر دوش
راه‌کاری به جز از این مگر امکان دارد؟

خوش نباشید که از اسب بیفتاد یکی
ایل ما شکر خدا مرد، فراوان دارد

سرتان مثل سر گرگ عَلَم خواهد شد *
تا بدانید که این گله نگهبان دارد

#مولاداد_رستمی
* پ.ن. بین چوپان‌ها رسمی‌ست که هرگاه چوپانی گرگی را که به رمه‌اش هجوم آورده، گیر اندازد و بکُشد، سرش را بر سر چوبی می‌کند و در ده می‌گرداند، این رسم را کله‌گرگی چرخ دادن می‌گویند.
@ml_rustami
33👍3😢2👏1