مولاداد رستمی
1.08K subscribers
49 photos
3 videos
37 files
55 links
دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Download Telegram
خود را به خدا سپردنم نزدیک است
پایان جگر فشردنم نزدیک است

در پیله‌ی خود روزنه‌ای می‌بینم
انگار زمان مردنم نزدیک است
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
😢2610👍2🥰2
Forwarded from محور سازندگی


#کتاب_بخوانیم_تا_حال_دنیا_خوب_شود



هر چه خواندم از این اندیشه برایم نغز و قشنگ، پر مفهوم و هدفمند، قدرت ادبیاتی بالا، بازی و اذیت کردن واژه ها با پیچ و تاب دادن شان در موضوعات تاریخی، جغرافیایی، حماسی، دینی، عشق و عرفان، ادبیات و مزاح و تمثیل زندگی امروزی و ساده ما، روایت حال دل های آشفته مان را شامل شده و روایت میکند، لحظه شماری می‌کردم برای یک جا شدن چندی از نبشته های ایشان در یک مجموعه، حالا شاهد این اتفاق بس خوشحال کننده هستم.
تبریک بر یار غار مان
از نامش پیداست که زيباست.

#مروی

#احساس‌خوشی
با
#مولادادرستمی
شاعر توانای هریوا و فوشنج تاریخی


محور سازندگی t.me/moslemmarvi
10🥰2👍1
نمی‌گریم که می‌ترسم جهان را سیل بر دارد
قرار است این بنا را صور اسرافیل بر دارد

اگرچه رفت «اسماعیل» اما می‌رسد روزی
که دنیا را سراسر باز اسماعیل بر دارد

هدر هرگز نخواهد رفت این خون‌ها و نزدیک است
که سیلابی شود وَ خاک اسرائیل بر دارد

چنان سیلاب سنگینی که درجا غرق خواهد کرد
برای بستن آن هرکسی که بیل بر دارد

برای قتل موسی رفت فرعون و خدا می‌خواست
که موسی مردهِ فرعون را از نیل بر دارد

که اسرائیل می‌گوید حماس از بین خواهد رفت
مگر که می‌تواند مورچه هم فیل بر دارد؟

مهران پوپل
@ml_rustami
30👍16
پیش‌کش به آنان که برای آزادی رزمیدند و جان دادند!

به آب دیده خون از چهره باید شست راهی نیست
الا ای استخوان نشکن که جز تو تکیه‌گاهی نیست

سواد دشمنان دیدند و تعداد کم خود را...
به میدان یکه باید رفت فرمانده! سپاهی نیست

چه فرقی می‌کند مرغ مهاجر! کوچ یا ماندن؟
سوای آسمان وقتی برایت سرپناهی نیست

تمام  آسمان از ابرهای تیره پوشیده
به تنهایی شبت را صبح کن ماهی که ماهی نیست

میان این هیاهو نعره تنها چاره‌ی کار است
جهان بازار مسگرها و رد پای آهی نیست

خروشان از میان سند بیرون آ جلال الدین!
به قدر مملکت باری به دوش توست شاهی نیست

به لطف دوستان از بابت دشمن خیالت جمع
که از ما در پس معرکه جز اینان کلاهی نیست

تو را از راستی باید به چنگ گرگ بسپارند
برادرها تمام دشت را گشتند چاهی نیست

عرق اوراق این پرونده‌‌ی ما را به بو آورد
تمام شهر را قاضی گرفته دادخواهی نیست

بگویید آشنایان را نقاب از چهره بردارند
بگویید آب را آسوده باید بود کاهی نیست
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
25👍3🥰2👏2
زید اندر حق آن شیطان بود
در حق شخصی دگر سلطان بود

دید هر کس با دیگر کسان یک‌سان نیست، بین نگاه آدمیان با هم گاه شکافی بزرگ پدیدار می‌شود، این توفیر از جای نگاه، گونه‌ی نگاه، ابزار نگاه و انگیزه‌ی نگاه ریشه می‌گیرد. آن که می‌خواهد دادگرایانه کسی را بشناسد، باید دیدگاه دوست و دشمن را با هم بشنود، از میان مبالغات دوستان و غرض دشمنان سخن میانه‌ای را برگزیند.
دوستان به که زید را سلطان نسازند و دشمنان شیطان. دادار دادگر فرموده: دشمنی‌تان با گروهی شما را بر آن ندارد تا از داد بگذرید، دادگر باشید که به پرهیزگاری نزدیک است...
و لا یجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی...
مائده، هشت
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
13👍2
این نوشته که پیرامون حمیدالله کام‌گار پژوهش‌گر تاریخ از فرگرد پوشنگ( غوریان) است، در شماره‌ی هفدهم فصل‌نامه‌ی شمیره به چاپ رسیده است!

بر سریرگاه خرد

گر چه آدمی در انتخاب زادگاه و زبان مادری‏اش مختار نیست و شاید درنزد برخی شایسته نباشد تا بدان چیزی فخر بفروشد که خود سهمی در به دست‎آوردنش ندارد؛ اما از آن‏جا که ما را فضلیتی‎ست که ما راست پارسی، بدون تعصب و با احترام به زبان و بوم و بر دیگران باید برای شکوفایی هر چه بیشتر زبان پارسی و تاریخ پرافتخار خراسان بزرگ از هیچ امری دریغ نورزیم و این مهم با اصل هم‏دیگرپذیری با دیگران هیچ منافاتی ندارد. خراسان سرزمین مشترک ده‎ها گروه قومی و زبانی‎ست و پارسی زبان مشترک توده‎ی بزرگی از ساکنان خراسان. هرات، بلخ، غزنه، قندهار، بست، کابل، بدخشان، بامیان، اسفزار، غور، گوزگانان، فاریاب، سمنگان، پوشنگ، کروخ، شافلان، بادغیس و... هر کدام شاخه‎های این درخت تنومنداند و بر سایه‏نشینان این درخت است آبیاری و بهداری و شکست تبر نادانی که گاه به دنبال آن است تا از همین شاخه‏ها دسته بستاند. 
این که نباید در گذشته خود را سنجاق کرد و از آینده قیچی امری‏ست درست و گفته‎ای متین، اما نباید فراموش کرد ملتی که گذشته‎ی تاریخی‎اش را از یاد ببرد آینده‎ی بی‎هویتی خواهد داشت  و به پسر ناخلفی می‏ماند که پدرش را نمی‏شناسد. در زمانه‎ای که هر سری را سودایی‏ست، هر ساز ناکوکی رقاصه‎ای با خود دارد و هر که در غم نان است، هستند  و کم من مغمور فی الارض مشهور فی السماء که خالصانه برای پاک کردن غبار فراموشی از آیینه‎ی تاریخ خراسان و شکوه مردمانش کار می‎کنند؛ نه چشم به صله‎ی سلاطین دارند و نه گوش به القاب و عناوین. 
چند سالی‏ست که در فرگرد پوشنگ جوانی کاوه‎سان درفش برافراشته و با ضحاک فرهنگ‎خوار زمان به مبارزه برخواسته؛ او گر چه در این راه تنهاست، اما به رویین‎تنی شیبه است و تهمتنی که دمار از روزگار سپاهیان جهل و جعل تاریخ درآورده؛ پای همتش رخش است و خامه‎ی خوش‎رنگش نیزه‎ای که در چشم بد‎خواهان شکوه خراسانیان فرو می‎رود. فیض روح القدسی نصیبش و مهر دادار دادگر بدرقه‎ی راهش بادا. حمید الله ‎کام‎گار در دل شبی دیجور فانوسی‎ست که ما راه‎گم‎کرده‎گان تاریخ را به سوی خود فرامی‎خواند، شمعی‎ست که می‎سوزد و پروانه ندارد. 
بدون مبالغه پژوهش‏ها و نوشته‏های آقای کام‏گار عزیز برای هرزه‏هایی که در سنبلستان فکر تاریخی جامعه‏ی‌مان روییده‏اند سم است و برای گل‏های تازه باز شده آب. از خداوند مهربان می‏خواهم تا این سرو سهی قد در باغ خرد و روشن‎نمایی دیرباز بماند و سایه‏اش از سر ما گرمازده‏گان راه کم نشود. سریر خرد و دانش در سرزمینی که برهوتی را مانند است نشیمن به از او را نشاید. کام‎گار و همه کسانی که گم‎نام یا با آوازه برای تاریخ و هویت مملکت کار می‎کنند را باید قدر دانست و پیش از آن که گنج‎گونه به خاک بروند، از اندیشه و قلم‎شان نگینی سفت تا بر انگشت فرهنگ‎دوستان و تاریخ‎خوانان جلوه‌نمایی کنند. آیین خردورز اسلام، تاریخ کهن و با شکوه خراسان و زبان قند پارسی زنده باد!

مولاداد رستمی
@ml_rustami
12🤩6🔥2
سلام هم‌سایه!
من مولادادم، البته می‌دانم برای شما نام مهم نیست، مرا افغانی می‌شناسید، جالب است بدانید که افغانی واحد پول ماست، سیاست‌مداران ما، مرا افغان می‌گویند. من بین‌ سال‌های ۷۶ تا ۸۳ در ورامینِ تهران زندگی می‌کردم، آن زمان رئیس‌ جمهور شما محمد خاتمی بود، دولت اصلاحات. از همان کودکی تحقیر را از طرف شما حس می‌کردم، همیشه افغانی گفتن‌تان برایم مثل فحش بود، چنان که کولابی گفتن برخی هم‌وطنانم به برخی دیگر.
از نظر شما افغانی یعنی آدمی یک‌لاقبای بدبخت که از اول برای ته‌سری خوردن خلق شده. گاهی فکر می‌کنید که افغانی‌ها پیش از آمدن به ایران چهار دست و پا می‌‌چریدند، این را از شما نشنیده‌ام، دیده‌ام. شاید برخی این گونه نباشند مثل عمو صمد هم‌سایه‌ی کُرد ما در ورامین، من به خاطر رفتار او کُردها را دوست دارم. وقتی شما باد به غبغب می‌انداختید و فریاد می‌زدید:
ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاک تو سرچشمه‌ی هنر...
با خودم می‌گفتم از ازل قرعه‌ی فال فرهنگ و هنر به نام اینان زده شده که کاش چنین می‌بود، دیری نپایید فهمیدم خیلی از شما حتی از تاریخ درست سرزمینی که سنگ‌اش را با شدت تمام به سینه می‌کوبید، ( چو ایران نباشد تن من مباد) خبر ندارید. تاریخ می‌خوانید اما نمی‌دانید هریوه( هریوا، هری، هرات) بُست، پوشنگ، زابلستان، فراه، کابلستان، بلخ، بدخشان، پنج‌هیر، گوزگانان، بامیان، قندهار، غزنه، غور، زرنج، اسفزار، سمنگان، فاریاب، یمگان و بادغیس کجاست؟ نقالی می‌کنید و نمی‌گویید رستم از سیستان است و تهمینه دختر شاه کابل، سیستان که زرنج است و فراه و بُست و قندهار.
طاهر از فوشنج بود و یعقوب عیاری از سیستانی که بالا ازو گپ راندم. زاینده‌رود، کارون و اَرَس ورد زبان‌تان است اما هیرمند، آمو، هری‌رود، مرغاب و ارغنداب را نمی‌شناسید. اگر از بلندای زاگرُس به هندوکش نگاه می‌کردید کلاه از سرتان غلت‌‌زنان پایین می‌رفت، و اگر دماوند را واقعا بالا رفته‌ بودید، او را کودکی می‌دیدید که نوشاخ چون مردی رشید بر او سایه انداخته.
این‌ها را هم برای یادآوری می‌گویم هم تفاخر، چرا که آن‌چه مایه‌ی افتخار ماست، شما را نیز راست. مولانا جلال‌الدین زاده‌ی بلخ است و جامی مدفون هرات، سنایی از غزنه و حنظله از بادغیس، ناصر خسرو در یمگان است و صائب تبریزی برای کابل قصیده می‌نویسد:
خوشا عشرت‌سرای کابل و دامان کهسارش
که ناخن بر دل گل می‌زند مژگان هر خارش...
رابعه‌ی بلخی مادر شعر پارسی‌ست و دقیقی بلخی نخستین سراینده‌ی شاه‌نامه، عنصری بلخی نیز فراموش نشود. ظهیر از فاریاب است و ربیعی از پوشنگ. خواجه عبدالله انصار، محمود وراق هروی، ابوشعیب هروی، جوهری هروی، حقوری هروی، ارزقی هروی، عبدالواسع جبلی، ابوالفضل عثمان بن احمد الهروی، شمسی دهستانی هروی، حمیدالدین دهستانی هروی، عبدالرافع هروی، بشار هروی، بدر الدین هروی، فخرالدین خطاط هروی، رشیدالدین محمد اسفزاری، منصور بن علی اسفزاری، مجد الدین ابن الرشید عزیزی، امامی، ازهری، مولانا حسن متکلم، صاین، سعید هروی، هاتفی هروی، آصفی هروی، مهری هروی، مسیحی فوشنجی، اسماعیل دارا و... این‌ها تنها شاعران یک شهراند، هرات. افتخاراتی که هم مال من‌اند هم شما.
پل مالان را چه کم از سی و سه پل؟ نیشاپور کلیدر دارد و کروخ دوندر. اگر مراغه پایتخت ایلخانیان بود و تبریز پایتخت آق‌قویونلوها و شیراز از اتابکان و آل اینجو، غزنه پایتخت غزنوی‌ها بوده و هرات از آل کرت و تیموریان و کابل از ظهیرالدین محمد بابر و غور از آل شنسب.
چشم‌ها را باید شست، تا ابوعلی سینا را در بلخ و ابوریحان بیرونی را در غزنه دید، قلم‌مو باید گرفت و نقش استاد کمال الدین بهزاد را در هرات کشید. نستعلیق را رونق از میر علی هروی‌ست و سیاست و کیاست را از امیر علی‌شیر نوایی، پیش از آنی که امیر کبیری باشد.
هم‌سایه! پارسی در دامان ما زاده شد به راه افتاد، حرف زد، جوان که شد پیش تو آمد. همان قدر که سرخس، کلات، سبزوار و خرگرد جام میخ خیمه‌ی خراسان بودند، شافلان، فرگرد، کوشک و اوبه هم.
گوش باز کنید تا لهجه‌ی هرات و زنده‌جان ( مرکز پوشنگ ) و کوسویه ( کهسان) گلران و فرگرد ( غوریان)  را در تایباد و تربت جام و خواف و مشهد و سبزوار بشنوید!
اگر امروز جبر، ما را برای تهیه‌ی لقمه‌نانی به سوی شما کشیده دلیلی بر خُردانگاری ما نیست، جوانان ما در ته‌ چاه‌های تهران و آتش کوره‌های ساوه و تخته‌ی داربست‌های چندین طبقه‌ی اهواز، جان دادند تا نانی به کف‌آرند، مفت‌خور خوان‌تان نبودند که منت می‌گذارید. حالا که این مرزها ( که بی‌شباهت به خط‌خطی‌های دفتر کودکان نیست) چشم تاریخی شما را بسته خیلی خوب پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت، زخم‌ زبان و گردن شکستن‌تان دیگر چیست؟
مولاداد رستمی
@ml_rustami
86👍12👏8😢4
چاره نبود هم جهان را از چمین
لیک نبود آن چمین ماء معین

هستند آدمیانی که با عادتی زشت زیست‌گاه را بر تو تنگ می‌کنند، تو مجبوری آنان را تحمل کنی اما این تحمل از سر ناچاری‌ست، هرگز مباد دستاویزی شود _ تا زهی خیال باطل‌شان _ خود خوب ببینند. چشم بر زشتی بستن و ازو گذر کردن ماهیت او را دگر نمی‌کند، چنان که اگر جهان را آب چمین بگیرد، آب معین جای‌گه‌ خویش دارد. تو نیک باش و نیکی کن که گر تمام آدمیان بد بشوند باز تو را همان مقام است. اگر امروز برای ایمن ماندن از گزند درشت‌خویی نرمش می‌کنیم، دال بر نکو بودن او نیست.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
16👍4
آن خال عنبرین که نگارم به رو زده
دل می‌برد از آن که به وجه نکو زده

عشاق سر به سر همه دیوانه گشته‌اند
تا رو مرا به سلسله‌ی مشک‌بو زده

قصاب‌وار مردم چشمش به چابکی
مژگان قناره کرده و دل‌ها بر او زده

در کوزه پیش لبت در چکی‌چکی است
ور نه ز دسته دست چرا در گلو زده

سر بر سبو زدیم چو مهری به می‌کده
تا گوید آن نگار که رندی سبو زده

مهر النساء مهری هروی، بانوی شاعر هراتی، قرن نهم هجری
@ml_rustami
34👍1
تو ببخشا بر کسی کو در جهان
شد حسود آفتاب کامران

زندگی در خودش دغدغه‌های زیادی دارد، آدمی گاه در وادی اشباح خیالات و گمان‌های ذهن‌ پا می‌گذارد و هر دم متحیر شبحی‌ست. یکی از این دغدغه‌های ذهنی این است که مدام وسواس حرف‌های پرحرف‌هایی را داشته باشد که پشت سرش حرف می‌زنند. در روبه‌رو شدن با این قضیه آدمیان دو گروه می‌شوند:
نخست آن که برای دیگران زندگی می‌کند و همیش در پی آن است تا چنان زندگی کند که اغیار ازو ایراد نگیرند و این خود تمهیدی برای ریاست؛ در پایان باز هم نمی‌تواند درِ دهان مردم را ببندد، که اگر درِ قلعه‌ای بودی یحتمل بستن آسوده‌ می‌بود؛
دوم آن که برای زیستن برنامه دارد و هدف، زیستن او همانند جریان رود خروشانی‌ست که هرگز سنگ‌ریزه‌های پرتاب‌شده از سوی مردم برای او ایست نیست.
دور از دغدغه‌ی حرف دیگران بزی و آفتاب‌گون برنامه‌ات را دنبال کن و موفق باش، آن حسود پرحرفی را که بر ضد آفتاب سخن می‌گوید مرفوع القلم بدان، که خورشید را از بداندیشی خفاش گزندی نرسید.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
20👍3🥰2
نطق‌ها نسبت به تو قشرست لیک
پیش دیگر فهم‌ها مغزست نیک

گاه سخنی که درک آن برای یکی مشکل می‌نماید، کاری که از نظر یکی دیوانگی‌ست و بیهوده، نظری که از دید یکی بچگانه است و سطحی، برای دیگری قابل فهم است، هدف است، دوراندیشانه است و پخته. مردمان درست گفته‌اند که دیوانه در کار خودش هوشیار است. قضاوت دیگران و حکم صادر کردن علیه آنان، برای خیلی کسان آسان نشان می‌دهد، اما اگر به جای آن‌ها، به سطح آن‌ها، به فهم آن‌ها و به دید آن‌ها قرار گرفت، می‌توان توفیرها را بهتر دانست. گاه پیران از جوانان چشم دارند که چون ایشان رفتار کنند، مردان از زنان می‌خواهند که چون آنان دیدگاه داشته باشند، پدر از پسر، مادر از دختر، استاد از شاگرد... و این خود بداهه‌ی کشیدگی است و بدخلقی.
آن که نطق برای او مغز است باید نطق را طوری به آن قشربین بفهماند که رو ترش نکند و دل را از کینه سیاه نسازد.
صد البته که کاری‌ست دشوار و راهی‌ست ناهموار، مهارت می‌طلبد و کیاست.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
13
پای لنگ‌ما که باشد سنگ بسیارست نیست؟
این خیابان زمان دیوانه آزارست نیست؟

کاروان‌ها چشم‌هاشان را به چاهی دوختند
برده‌داری صنعت خوبی به بازارست نیست؟

تیغ‌ها تنها برای مرد صیقل خورده‌اند
هر وجب خواجه بهاءالدین تخارست نیست؟

آرزو چون خانه‌ای بعد از وقوع زلزله
زندگی حالا شبیه کوه آوارست نیست؟

چند کشته...چند زخمی...انفجاری هولناک...
فعل مردن سر خط هر روز اخبارست نیست؟

باز هم تکرار تاریخ اتفاق افتاده‌است
خائنی در خوابگاه نادرافشارست نیست؟

حکم گرگ پیر را دارد وطن این روزها
در گذر از چله‌های سرد ناچارست نیست؟
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
21👍16😢4
آسمان نسبت به عرش آمد فرود
ورنه بس عالی‌ست سوی خاک‌تود

آدمیان در جایگاه‌های مختلف و از دید افراد متفاوت، دگرگون جلوه می‌نمایند، کسی برای کسی و از دید کسی باارزش است و از دید کسی دیگر بی‌ارزش. کتابی برای یکی زندگی است و برای بی‌دانشی مشتی کاغذ. شعری روان کسی را نوازش می‌دهد و برای دیگری هذیان به دید می‌آید.
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آن‌که به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف
از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است
سعدی
چه می‌توان کرد و چه می‌توان گفت، شاید همین تفاوت‌ها و دگراندیشی‌ها باشد که ارزش‌ها را نشان می‌دهد، شاید اگر تاریکی نبودی قدر روشنی دانسته نمی‌شد وگر مخالفی نمی‌داشتیم عیب‌مان را نمی‌دیدیم. هر پدیده‌ای را حکمتی‌ست، نیازی نخواهد بود که ذهن‌مان را به اشغال دغدغه‌های بی‌جا بسپاریم، این‌که چرا قدر ما را نمی‌دانند؟ چرا از ما انتقاد می‌کنند؟ چرا بر کارهای ما مهر صحه نمی‌گذارند؟ و چرا و...
دور از حرف آنانی که الاشه می‌سایند بیهوده، زندگی باید کرد و گوش خود را در روبه‌رو شدن با سخنان دیگران به کری باید زد.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
13👍4
24👍3
Forwarded from ????????? (رامین)
افتاده بی‌جان گوشه‌ی متروک
من پیکرِ شور و شرم هستم
کارم کنار کس نبودن شد
"لبخند" در دور و برم هستم

هرتکه‌ام از یاد خواهد رفت
چون دود بی فریاد خواهد رفت
هر تکه‌ام بر باد خواهد رفت
من بال های پر پرم هستم

از خویش از کل جهان سیرم
در صحن قفل آلوده‌ای گیرم
در انتظار و گریه می‌میرم
من چشم‌های خواهرم هستم

با رخت شویِ خانه می‌پوسم
با ظرف شویِ خانه می‌پوسم
پوسیدم و همواره می پوسم
من دست های مادرم هستم

بومی ترین باشنده‌ام پائیز
ماضیِ استمراریم چنگیز
این سرنوشتم بوده "خون انگیز"
من خاک های کشورم هستم

این‌جا به غیر از خون که چیزی نیست
خون می‌خورم، راه گریزی نیست
من حرف های در دلم هستم
من درد های در سرم هستم
17👍5👏1