مولاداد رستمی
1.08K subscribers
49 photos
3 videos
37 files
55 links
دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Download Telegram
هر بلایی کز آسمان آید
گرچه بر دیگری قضا باشد

بر زمین نارسیده می‌گوید
خانه‌ی انوری کجا باشد؟

انوری
#تسلیت_هم‌میهن
@ml_rustami
👍75😁4🤔1
Forwarded from واران (جلیل صفربیگی)
«مجموعه_نو_رباعی‌های_جلیل_صفربیگی.pdf
966.6 KB
🔻نورباعی🔻
مجموعه نورباعی .جلیل صفربیگی
بنا به درخواست تعدادی از دوستان عزیز ،نسخه الکترونیک کتاب " نورباعی" تقدیم می شود.
@js313
7
عارفانه
چون حبه‌ی قند در دهان افتاده
نامت هیجانی که به جان افتاده

دل در پی‌ تو چه‌گونه باید نرود؟
سیبی‌ست که در آب روان افتاده

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
27
پنجره‌ای رو به گذشته
شش
همه جا تاریک بود، سیاه بود، فقط می‌شد تیره و تار درختان توت چهار طرف محوطه را دید. محوطه‌های زنده‌جان تا دل آدم بخواهد درخت توت دارد، آخر این مردم علاقه‌ی ویژه‌ای به کرم ابریشم دارند و غذای این کرم هم برگ توت است. چشم هیچ چیزی را درست نمی‌توانست ببیند، حتی دست‌هایم را که دور پاها حلقه شده بود، ماری را می‌مانستم که روی گنج چنبره زده باشد، نه این است که خرمن گندم برای یک مرد ده کم از گنج نیست، دانه‌های گندم طلاست و مرد کشاورز روستایی زرگر. روستایی‌ها درو گندم را با زرگری مقایسه می‌کنند و گاه تشبیه مضمر تفضیلی به کار برده و می‌گویند: در فصل درو، زرگر از پی زرگری‌اش بلند می‌شود. آخر چند ماه باید زحمت کشید، تخم پاشاند، گاو راند، بیل زد، پلکی کشید، بوته به بوته آب را همراهی کرد تا از در آغوش گرفتن گندمی در نرود؛ باز باید کمر بست، درو کرد، وجب به وجب با منگال زمین را طی کرد، دسته کرد، پشته کشید و خرمن انباشت، تا بلکه بشود لقمه نانی سر سفره گذاشت؛ آن‌هم اگر سال خشکه نشود، گندم را هوا نزند، سیه‌قاق نگیرد، خوک‌ غُروق لگد‌ نمالد، سیل بهار زیر لای دفن‌ نکند و هزار و یک بلای دیگر.
کم کم داشت خوابم می‌برد، روی خورجین چمپاته زده بودم، گاه چشمانم را می‌بستم، سیاهی بیشتر می‌شد، می‌ترسیدم و دوباره چشم وا می‌کردم و باز سیاهی در سیاهی، خرمن در محوطه و محوطه در حصار درختان توت، که کل‌شان کرده بودیم، که تازه شوشک‌های‌شان داشتند قد می‌کشیدند. کل‌شان کرده بودیم تا برگ‌ها خوراک کرم‌ها شوند و کرم‌ها زندانی پیله.
چند روز پیش خانه‌ی ما پیله‌چینی بود، زن‌های هم‌سایه جمع بودند، از هر دری سخن می‌گفتند، می‌گفتند طلاهای عمه عالم گم شده، می‌گفتند جعبه‌ی بعضی تا ده من هم جواب داده، می‌گفتند کُخ‌های زن فلانی سر تار و تنش مرده، می‌گفتند فلانی از قلعه‌ی نو برگ خریده بوده، زمین را سم‌پاشی کرده بودند، از تمام جعبه‌‌اش فقط یک بردست کُخ مرده را جمع کرده، می‌گفتند  دیروز جایی پیله‌چینی بودیم، تا آخوند اذان خفتن را داد، پیله پاک می‌کردیم، تا ظهر که فقط از ته خاشه‌ها به‌درکردیم، نقره کردن هم ما را پیس کرد، پیله‌ها لَمَشت بود، سه جعبه ور داشته بودند، مسلمان‌ها شو دارند، از ما که تا همین یک جعبه را برگ می‌آورد صد رقم قورتُم پُرتُم می‌کرد، می‌گفتند به نیت‌شان بود که گو کخ‌ها را هم به سر ما بیرون کنند، می‌گفتند سبزه... آه سبزه، او را به ایران برده‌ بودند، عروسی کرده بودند، دختر ساده و بی‌آلایشی بود، دختر روستا، مطبخ سیاه دیده و دیگ‌دان، با اجاق‌گاز آشنا نبود، تحقیرش می‌کردند، شوهر پسش می‌زد، او را با دختران رنگ و لعاب مالیده‌ی تهرانی مقایسه می‌کرد، پیش از عروسی‌اش ندیده بود، او که کارد به استخوانش رسیده بود، دیگر تاب نیاورد، جنازه‌اش را پدر شوهرش به زنده‌جان آورد، ماه رمضان بود، دل سنگ برای مادرش آب می‌شد، پدر گریه نمی‌کرد، از درون داشت خودش را می‌خورد که چرا دخترش را با دست خود به کشتارگاه فرستاده،  چادر سفیدی که او بر سرش انداخته کفن بوده و نانی که بر کمرش بسته آخرین لقمه‌های روزی‌اش از دنیا.
هم‌چنان تنها، کنار خرمن، روی خورجین‌ چمپاته زده بودم و به سبزه‌ها فکر می‌کردم، به سبزه‌ای که سرش را بریدند، شب عروسی گفتند باکره نبوده و هیچ وقت ثابت نشد، به سبزه‌ای که دستش را شکستند و او غذا می‌پخت، بچه شیر می‌داد، سر تنور می‌رفت و گپ مادر شوهر را می‌کشید، به سبزه‌ای که...
پدر با گاوبند‌های محمد اکبر که ما من‌دَگبر می‌گفتیم به من رسید، از جا برخاستم، جلو گاوها را گرفتم، پدر چَپَر را از کنار خرمن کشید و به یوغ گاوبندها بست.
ادامه دارد...

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
16👍4🥰1
فرارسیدن عید فرخنده‌ی اضحی، عید ایثارگری و تقوا بر همه‌ی شما ارج‌مندان خجسته باد!
همواره خندان باشید و سرخوش؛ سورتان پایدار!
@ml_rustami
23👍1
Forwarded from الفباء
#نشر_الفباء
منتشر می‌کند!



دکتور مصطفی محمود:

«کسی‎که تاریخ می‎خواند، هرگز ناامیدی به دلش راه نخواهد یافت. او دنیا را روزهایی چند می‎بیند که خداوند میان مردم می‎گرداند. ثروتمندان، فقیر می‎شوند و فقرا ثروتمند؛ ضعیفانِ دیروز، قدرتمدان امروزند و حاکمان دیروز، بی‎خانمان‎های امروز. قاضیان متهم‎اند و پیروزان، شکست‎خورده. فلک می‎گردد و زندگی نمی‎ایستد. دوام دنیا بر یک حال، سرابی بیش نیست.»



تاریخ اسلام
(مروری بر تاریخ اسلام از دیروز تا امروز)

نوشته‌ی دکتور محمد ابراهیم شریقی
ترجمه‌ی عبدالرحمن عزام


#تاریخ_اسلام
#کتاب_خوب_بخوانیم
@Alefba99 | الفباء
10👍2
امروز ۱۶ سرطان/ تیر شهادت آن بزرگ‌مرد است!
صفی الله افضلی
30😢3
Forwarded from الفباء
ــــــــــــــــــــــــــــــــ

🗒️ یادداشت استاد مولاداد رستمی شاعر و نویسنده‌ی هریوازمین برترجمه‎ی فارسی کتاب


تاریخ جام جم است و آیینه‌ی سکندر، پژواکی از آواز گذشتگان، روایت‌گری دقیق، چینی بر پیشانی زمان، گاه غولی از چراغ جادو برآمده و خوانندگان تاریخ همان علاءالدین.

تاریخ پلی‌ست که بر رود اکنون بسته‌اند تا به گذشته بپیوندد. تاریخ را باید دید، شنید، خواند، فهمید، زندگی کرد و ساخت؛ ورنه تو را نمی‌بینند، نمی‌شنوند، نمی‌خوانند، نمی‌فهمند، زندگی می‌کشدت و باد و باران حوادث ویرانه‌ات می‌کند.

تاریخ جاده‌ی هموار نیست، فراز دارد و نشیب، اوج دارد و حضیض، گاه کسانی را بر بلندای کاخ عزت می‌بینی و گاه بر خاک ذلت. زندگی هم چنین است، نوار قلب را می‌ماند، هموار شود، مرده‌ای.

تاریخ را تنها نمی‌توان دانش‌ گذشتگان گفت، چه که امروزیان نیز در ساختن آن سهم دارند، آنان برای فرداییان تاریخ می‌سازند و سازه‌ی دیروزیان را گزند نمی‌رسانند:
نام نیک رفته‌گان ضایع مکن
تا بماند نام نیک‌ات پایدار
سعدی
گذشته را شایسته آن است که دانست، دانید، گذشته پیر سرد و گرم چشیده‌ای را می‌ماند که اندوخته‌هایش را به برنایان می‌سپارد تا درست بزی‌اند. تاریخ این آیینه‌دار شاهدان پارین را از غبار فراموشی و تحریف باید پاس داشت. آنان که غبارروب آیینه‌ی تاریخ‌اند، ارج دارند و قرین عروسان حجله‌ی عزت‌اند.

آیین اسلام این درخت زخم‌خورده از تبر سایه‌نشینان با تاریخ شکوه‌آفرین خودش امروزه آماج تیرهایی است که از ترکش جهل یاران و شصت دژنام دشمنان بدر می‌رود. خامه‌کشانی را می‌خواهد تا بر منقار نی، آب حیوانِ دوات بچکانند و بساط کاغذ را به واژه‌گان، نقش ارژنگ نمایند، پارسایانی پارسی‌گو تا از دلاورمردان عربی بگویند که نقاب از چهره‌ی منوچهر راستی پس زدند و چشم‌ها را خیره به رخسار درستی کردند.

اینک شمه‌ای از این دست دستاویزها به کوشش یار هم‌یار عزامِ تازنده‌ی توسن عزم به دیبای چاپ آراسته و کتابی بایسته درآمده که خدای بر نگارنده و بر برگرداننده‌ی آن ببخشاد و همای توفیق را بر شانه‌های‌شان بنشاناد.

مولاداد رستمی



#تاریخ_اسلام
#کتاب_بخوانیم
@Alefba99 | الفباء
23👍3
سر دلبران

هر بنای کهنه که آبادان کنند
نی که اول کهنه را ویران کنند
دگر شدن ویژه‌گی آدمی‌ست؛ دید، اندیشه، رفتار و گفتار باید جامه‌ی نو بر تن کنند و پوست بیندازند. درود بر پیامبری که گفت: آدمی مغبون است اگر دو روزش چون هم باشد. دگرگونی را شرطی است، نخست باید کهنه را تمام از بین برد تا نو سربرآورد. یگانگی خدا نیز چنین است: لا اله بنای کهنه و سپس الا الله بنای نو.
پ.ن
زین پس از این دریچه زیر نام " سر دلبران" یک بیت از مثنوی برگزیده و کوتاه درباره‌ی آن چیزی نوشته خواهد شد!
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
14👍9🥰1
Forwarded from الفباء
اولین اهداء

تقدیم به برادر با جان برابر؛ مولاداد رستمی عزیز شاعر شیوابیان هریوا، باشد در برگ‌های سبز کتاب، در پی دیدار هم باشیم!




#تاریخ_اسلام
#در_دستان_شما
@Alefba99 | الفباء
21🥰1
گربه بر سوراخ زان شد معتکف
که از آن سوراخ او شد معتلف

در راه به دست آوردن سود، هر که راه‌دان است و راه‌جو. هستند آدمیانی که برای رسیدن به سود خویش، زیان دیگران را رقم می‌زنند؛ خاک می‌کنند کوخ را تا کاخ بسازند. دست کور می‌گیرند تا درمی از او بدزدند؛ برادر می‌گویند تا خواهر دید زنند؛ خدا خدا ورد می‌کنند تا خرما بجویند.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
👍145
زهر مار آن مار را باشد حیات
نسبتش با آدمی آمد ممات

هستی را حکمتی‌ست و پشت هر پدیده‌ای علتی. دید ما کوتاه است و درک‌مان گاه سطحی، مو می‌بینیم و از پیچش غافل. داستان ما و هستی موسی و آن مرد داناست، صبر باید کرد، در شگفتی‌ها خود را نباخت و چشم به گشایش حکمت داشت.
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
12🥰4👍3
از چندی بدین سو یاران مهربان انجمن ادبی هرات پی‌گیر کاری بودند که برای من یک آرزوی شبه‌ محال بود و دست‌شان درد نکند. امروز استاد عزیز دکتر محمد داوود منیر مرشد ما در عرصه‌ی شعر و ادبیات، این نگاره را فرستادند و خبری را که دوازده سال گوش‌ به راهش بودم، دادند. نخستین گام است و تاتی تاتی‌های خودش را دارد، امید که مقبول جامعه‌ی ادبی قرار گیرد.
از همه‌ی دوستان مهربانم، که نام‌شان بر دلم حک شده سپاس‌گزارم!
@ml_rustami
44🥰4👍1
خود را به خدا سپردنم نزدیک است
پایان جگر فشردنم نزدیک است

در پیله‌ی خود روزنه‌ای می‌بینم
انگار زمان مردنم نزدیک است
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
😢2610👍2🥰2
Forwarded from محور سازندگی


#کتاب_بخوانیم_تا_حال_دنیا_خوب_شود



هر چه خواندم از این اندیشه برایم نغز و قشنگ، پر مفهوم و هدفمند، قدرت ادبیاتی بالا، بازی و اذیت کردن واژه ها با پیچ و تاب دادن شان در موضوعات تاریخی، جغرافیایی، حماسی، دینی، عشق و عرفان، ادبیات و مزاح و تمثیل زندگی امروزی و ساده ما، روایت حال دل های آشفته مان را شامل شده و روایت میکند، لحظه شماری می‌کردم برای یک جا شدن چندی از نبشته های ایشان در یک مجموعه، حالا شاهد این اتفاق بس خوشحال کننده هستم.
تبریک بر یار غار مان
از نامش پیداست که زيباست.

#مروی

#احساس‌خوشی
با
#مولادادرستمی
شاعر توانای هریوا و فوشنج تاریخی


محور سازندگی t.me/moslemmarvi
10🥰2👍1
نمی‌گریم که می‌ترسم جهان را سیل بر دارد
قرار است این بنا را صور اسرافیل بر دارد

اگرچه رفت «اسماعیل» اما می‌رسد روزی
که دنیا را سراسر باز اسماعیل بر دارد

هدر هرگز نخواهد رفت این خون‌ها و نزدیک است
که سیلابی شود وَ خاک اسرائیل بر دارد

چنان سیلاب سنگینی که درجا غرق خواهد کرد
برای بستن آن هرکسی که بیل بر دارد

برای قتل موسی رفت فرعون و خدا می‌خواست
که موسی مردهِ فرعون را از نیل بر دارد

که اسرائیل می‌گوید حماس از بین خواهد رفت
مگر که می‌تواند مورچه هم فیل بر دارد؟

مهران پوپل
@ml_rustami
30👍16
پیش‌کش به آنان که برای آزادی رزمیدند و جان دادند!

به آب دیده خون از چهره باید شست راهی نیست
الا ای استخوان نشکن که جز تو تکیه‌گاهی نیست

سواد دشمنان دیدند و تعداد کم خود را...
به میدان یکه باید رفت فرمانده! سپاهی نیست

چه فرقی می‌کند مرغ مهاجر! کوچ یا ماندن؟
سوای آسمان وقتی برایت سرپناهی نیست

تمام  آسمان از ابرهای تیره پوشیده
به تنهایی شبت را صبح کن ماهی که ماهی نیست

میان این هیاهو نعره تنها چاره‌ی کار است
جهان بازار مسگرها و رد پای آهی نیست

خروشان از میان سند بیرون آ جلال الدین!
به قدر مملکت باری به دوش توست شاهی نیست

به لطف دوستان از بابت دشمن خیالت جمع
که از ما در پس معرکه جز اینان کلاهی نیست

تو را از راستی باید به چنگ گرگ بسپارند
برادرها تمام دشت را گشتند چاهی نیست

عرق اوراق این پرونده‌‌ی ما را به بو آورد
تمام شهر را قاضی گرفته دادخواهی نیست

بگویید آشنایان را نقاب از چهره بردارند
بگویید آب را آسوده باید بود کاهی نیست
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
25👍3🥰2👏2
زید اندر حق آن شیطان بود
در حق شخصی دگر سلطان بود

دید هر کس با دیگر کسان یک‌سان نیست، بین نگاه آدمیان با هم گاه شکافی بزرگ پدیدار می‌شود، این توفیر از جای نگاه، گونه‌ی نگاه، ابزار نگاه و انگیزه‌ی نگاه ریشه می‌گیرد. آن که می‌خواهد دادگرایانه کسی را بشناسد، باید دیدگاه دوست و دشمن را با هم بشنود، از میان مبالغات دوستان و غرض دشمنان سخن میانه‌ای را برگزیند.
دوستان به که زید را سلطان نسازند و دشمنان شیطان. دادار دادگر فرموده: دشمنی‌تان با گروهی شما را بر آن ندارد تا از داد بگذرید، دادگر باشید که به پرهیزگاری نزدیک است...
و لا یجرمنکم شنآن قوم علی الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی...
مائده، هشت
#سر_دلبران
#مثنوی_مولانا
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
13👍2