مولاداد رستمی
1.08K subscribers
49 photos
3 videos
37 files
55 links
دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Download Telegram
بیدارم و هی بوسه‌...تو گویی که شبی نیست
شیرین‌تر از این لب به خدا هیچ لبی‌ نیست

حسرت‌کش یک عمرم و معذور بدارید
رک‌گفتن من دالِّ بر بی‌ادبی نیست

گیسوی به‌هم‌ریخته تا حال بلندست
معشوقه‌ی من اهل تجددطلبی نیست

لبخندزنان عشق دوانیده به رگ‌هام
چیزی که در اعجاز مسیحای نبی نیست 

موها شب و رخ ماه و دوتا پلک ستاره
آیا خود این معنی نیکونسبی نیست؟

تنها به من افتاده چنین قرعه‌ی فالی
هر اسب که از نسل اصیل عربی نیست

خورده‌ست به هم سنت خط‌های موازی
بین من و او فاصله اکنون وجبی نیست

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
1
پای لنگ‌ما که باشد سنگ بسیارست نیست؟
این خیابان زمان دیوانه آزارست نیست؟

کاروان‌ها چشم‌هاشان را به چاهی دوختند
برده‌داری صنعت خوبی به بازارست نیست؟

تیغ‌ها تنها برای مرد صیقل خورده‌اند
هر وجب خواجه بهاءالدین تخارست نیست؟

آرزو چون خانه‌ای بعد از وقوع زلزله
زندگی حالا شبیه کوه آوارست نیست؟

چند کشته...چند زخمی...انفجاری هولناک...
فعل مردن سر خط هر روز اخبارست نیست؟

باز هم تکرار تاریخ اتفاق افتاده‌است
خائنی در خوابگاه نادرافشارست نیست؟

حکم گرگ پیر را دارد وطن این روزها
در گذر از چله‌های سرد ناچارست نیست؟
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
اوراد شب و دعای روزم باشی
یک مشت هجا منم عروضم باشی

می‌میرم و شعرست فقط میراثم
ای کاش تو هم ذَوِی الفروضم باشی
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
تا کی بِنَشست و آب در هاون کوفت؟
سنگی به سر از حسرت این میهن کوفت
این مرد کهن گاو نری می‌خواهد
با ماچه‌خران نمی‌توان خرمن کوفت
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
👍3
پس از پیمودن رمضانی که سفره‌ی افطار و سحری‌اش بوی باروت و خون می‌داد اینک به عیدی رسیدیم که به نظر می‌رسد آرامشی نسبی خواهد داشت. با آرزوی صلحی دایمی و سراسری و خفتن صدای منحوس تفنگی که جز سینه‌ی برادر را نشانه نمی‌گیرد؛ عید را بر شما هم‌راهان گران‌ارج تبریک باد گفته و روزهای شادی را برای‌تان خواهانم.
با عرض حرمت و درود
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
بس بلندست‌ که از کله کلاه اندازد
حسرت دید پلنگی که به ماه اندازد

بدرآوردنش از عهده‌ی دل بیرون‌ست
عشق سنگی‌ست که دیوانه به چاه اندازد

من خودم تجربه دارم اثرش می‌ماند
روی آیینه لب سرخ که آه اندازد

مثل یک میز قمارست خطر باید کرد
آدمی خوب به دنیا که نگاه اندازد

بین جمعی که به دست همگی نارنج‌ست
عشق دعوت شده تا فتنه به راه اندازد

مثَل دادن دل چیست جز از این که کسی
سوزنی را وسط خرمن کاه اندازد

آخر عشق اگر طبق روایات شماست
یک نفر کاش مرا نیز به چاه اندازد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
1
در آستانه‌ی یک‌سالگی نبودنش:
جویا شوم از هر نفرت می‌گرید
شهری به خدا پشت سرت می‌گرید

هر جمعه چنان تکیه‌ی حنّانه
در سوگ فراق، منبرت می‌گرید
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
بر هر وجبش ببین فشنگ افتاده
امضای پلشت یک تفنگ افتاده
دریا نشدی حد اقل سطل که باش
در کشور تو آتش جنگ افتاده
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
زنده‌جان! ای زادگاه خوب من لَختی بخند:

پیش چشمم قطره قطره آب داری می‌شوی
نازنین غلتی بزن مرداب داری می‌شوی

حاصل برخورد تو با هر که اینک ناله است
با چنین اخلاق خود مضراب داری می‌شوی

منجمد مانند یخ یا خسته چون مرد درو
در فضای بلبشو اعصاب داری می‌شوی

نام‌بردن از تو دیگر محض سودی بردن‌ست
بر زبان چاپلوس القاب داری می‌شوی

خواب دیدم کرکسان از گوشت‌هایت می‌خورند
عین تعبیر من از این خواب داری می‌شوی

بی‌خیالت بودن انگاری شده یک قاعده
مثل نونِ قبلِ با اِقلاب داری می‌شوی

با دُمت هر طور می‌خواهند بازی می‌کنند
شیرجان! این روزها سنجاب داری می‌شوی

آدمِ برفی تو و من شال دور گردنت
پیش چشمم قطره قطره آب داری می‌شوی  
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
👏1
فرارسیدن روزی را خجسته باد که می‌گوییم که در آن عشق، به معنای واقعی کلمه بر سکوی اقتدار می‎نشیند؛ روزی که اسرار پنهانی عاشق و معشوق گل می‎کند:
ملامت‎گو چه دریابد ز راز عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
« حافظ »
عاشق تا ندای دل‎نواز معشوق را در خواب می‌شنود، راه کنعان به مکه گز می‎کند: یا بنی إنی أری فی المنام أنی أذبحک...
آری این روزی‌ست که پدری در پاسخ کرشمۀ معشوق پسر به مذبح می‎برد و کارد برگلوی دل‎بندی می‌کشد که سال‌های حسرت نداشتنش را کشیده بود؛ آن هم در باب کسب رضای دوست. و آن فرزند؛ نیز به خریداری ناز معشوق می‌رود و بهای این ناز را با رفتن زیر کارد پرداخت می‌کند: یا أبت افعل ما تؤمر...
عید سعید قربان بر محبان حضرت دوست مبارک!
#مولاداد_رستمی
ای خدا!

مثل آهویی که از صحرای شیران بگذرد
یا که دزدی با خروس از پیش دربان بگذرد

چند گامی می‌رود دل باز پا پس می‌کشد
کودکی می‌خواهد از عرض خیابان بگذرد

حالت یک پیرمرد روزه‌داری نیمه‌روز
قصد دارد از میان دشت سوزان بگذرد

بوته‌های خار، پستی و بلندی، سنگ‌لاخ...
پا دلش می‌خواهد از این راه، آسان بگذرد

حس سربازی که می‌بیند حکومت خائن‌ست
با کدام انگیزه این بی‌چاره از جان بگذرد

تاجری یک کاروان زیره دارد آخرش
با خسارت باید از بازار کرمان بگذرد

حس و حال روسپی... سخت‌ست آری سخت، سخت
باید از حیثیتش یا این‌که از نان بگذرد

بی‌تو جای خون به رگ‌ها اضطراب است اضطراب
مثل آهویی که از صحرای شیران بگذرد

مثل یک کودک که از عرض خیابان بگذرد
یا که دزدی با خروس از پیش دربان بگذرد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
2👍1
همه را بعد تو با تلخی خود آزردم
ته آن جام شرابی که تو بودی دُردم

شرط بستیم من و بخت سرت اما حیف!
کاش اندازه‌ی لبخند، تو را می‌بردم

خون دل‌ها که تو دادی همگی نوشم باد
مثل شیری که من از سینه‌ی مادر خوردم

گور بابای نظامی که مرا یاغی کرد
دولت عشق سوارست فقط بر گُرده‌م

بعد تو داغ فلسطینی و اشغال شدن
حسرت مملکتی داشتنِ یک کُردم

زندگی ارزش جان کندنِ یک عمر نداشت
من همان لحظه‌ی اول که تو رفتی مردم
#مولادادرستمی
@ml_rustami
یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و اذیت آغاز کرده تا به‌جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند
هر که فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوان‌مردی کوش
بنده‌ی حلقه‌ به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
باری به مجلس او در کتاب شاه‌نامه همی‌خوانند در زوال مملکت ضحاک و عهد فریدون. وزیر مَلِک را پرسید: هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و مُلک و حشم نداشت چه‌گونه برو مملکت مقرر شد؟ گفت: آن‌چنان که شنیدی خلقی برو به تعصب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت. گفت: ای مَلِک چو گرد آمدن خلقی موجب پادشاهی‌ست تو مر خلق را پریشان برای چه می‌کنی مگر سر پادشاهی نداری؟
همان به که لشکر به جان پروری
که سلطان به لشکر کند سروری
ملک گفت: موجب گرد آمدن سپاه و رعیت چه باشد؟ گفت: پادشه را کرم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست
نکند جور پیشه سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار مُلک خویش بکند
مَلِک را پند وزیر ناصح موافق طبع مخالف نیامد روی ازین سخن درهم کشید و به زندانش فرستاد. بسی برنیامد که بنی عم سلطان به منازعت خاستند و مُلک پدر خواستند. قومی که از دست تطاول او به جان آمده بودند و پریشان شده و بر ایشان گرد آمدند و تقویت کردند تا مُلک از تصرف این بدر رفت و بر آنان مقرر شد.
پادشاهی کو روا دارد ستم بر زیردست
دوست‌دارش روز سختی دشمن زورآورست
با رعیت صلح کن وز جنگ خصم ایمن نشین
زان‌که شاهنشاه عادل را رعیت لشکرست
#گلستان_سعدی
@ml_rustami
دشمن او به هر اندازه اگر بد بشود
دل، سمیه‌ست محال‌ست مردد بشود

شده تا حال که افتادن سنگی از کوه
جلو سیلِ خروشان‌شده‌ای سد بشود؟

خوب فهمیده ابوجهل که دیگر باید
با سر خم‌شده از کوچه‌ی او رد بشود

کاخ بر گرده‌سواران جهان با صورش
وقت آن‌ست که تبدیل به مرقد بشود

ناز او می‌خرد آن‌جا که خدا می‌گوید:
خواب پیروزی‌ خود دیده و باید بشود*

فکر می‌کرد کسی؟ عاقبت آن طفل یتیم
شرق تا غرب در آفاق زبان‌زد بشود

بین آحاد ملل تا به قیامت حتی
یک نفر نیست که هم‌پای محمدبشود
#مولاداد_رستمی
*اشاره به آیه‌ی ۲۷ از سوره‌ی مبارکه‌ی فتح:
َّلَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ الله آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا_بى‌گمان خداوند به حقّ رؤياى رسولش را راست گرداند: اگر خدا بخواهد ايمن[و] در حالى كه موى سرتان را تراشيده و كوتاه كرده‌ايد، بى‌آن‌كه بيم‌ناک باشيد وارد مسجدالحرام خواهيد شد. و آن‌چه را كه نمى‌دانستيد مى‌دانست، كه پيش از اين فتحى نزدیک را مقرر داشت
2🥰1
موجم که هیچ دل‌کن دریا نمی‌شود
دیوانه بودن‌ست که حاشا نمی‌شود

باید به شکل بوسه کمی خالی‌اش کنم
عشقت میان سینه‌ی من جا نمی‌شود

شاید تو را به صورت حور آفریده‌اند
یک دختر آخر این همه زیبا نمی‌شود

از اولین نظر به تو مبهوت مانده‌ام
این دست و پا که گم شده پیدا نمی‌شود

من در شبیه خواندن گیسو به غیر شب
دارم تلاش می‌کنم اما نمی‌شود

هر دفعه‌ای که با توام ابری‌ست آسمان
چشم جهان به دیدن ما وا نمی‌شود
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
🤔1
احتمالش می‌رود نرخ ریا را بشکند
زور باید گردن بی‌ادعا را بشکند

چهره‌های عده‌ای را تا نسازند آشکار
یک نفر پیدا شود آیینه‌ها را بشکند

شاد بودن در سرشت مردم این شهر نیست
محتسب باید که ابزار غنا را بشکند

سد معبر کرده نان از شغل کاذب می‌خورد
نیست مأموری که کشکول گدا را بشکند؟

دست و پا گیرند، اصلا بر حکومت لازم‌ست
دست و پای مردم بی‌دست و پا را بشکند

تا مبادا این رعیت‌ها دگرگونش کنند
کدخدا باید که خودکار قضا را بشکند

ما شبیه چوب‌های یکه یکه، پیرمرد!
از کسی لطفا تقاضا کن که ما را بشکند
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
در آستانه‌ی رفتنت که سه ساله شد!

مانند نهالی به مسیر توام ای باد
با رفتن تو لرزه بر اندام من افتاد

ما را به غم خویش گرفتار نمودی
با این همه ای دوست روان تو بسی شاد

داغ تو چنان بود که ناخواسته گفتم
ای کاش مرا مادر ایام نمی‌زاد

مانند خطی حک‌شده بر سینه‌ی یک سنگ
هیهات که بیرون بشود خاطرت از یاد

بگذار که ما اهل زمین اشک بباریم
رفتی و به آن عالم لاهوت خدا داد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
😢1
حُسن با خُلق خدا خواسته توأم بشود
هر چه خوبی‌ست به شکل تو مجسم بشود

فکر کن رشته‌ای از بافت جانم بوده
تاری از خرمن موهات اگر کم بشود

کوه را نَقْب زدن ساده‌ترست از این که
با وجود تو کسی وارد قلبم بشود

بی‌تو دنبال بهانه‌ست تو باشی پاپیچ
این دل بچه‌ننه می‌شود آدم بشود؟

پنجه در پنجه‌ام‌ انداز و کمی حرف بزن
به همین شیوه مگر  نبض منظم بشود

به لبان تو دمی صرف نگاهی و دمی...
وای از آن عشق که درگیر هوس هم بشود

کسر شأن‌ست برایت غزلی این‌گونه
آخرین قافیه از شرم مگر خم بشود
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Channel photo updated
پر شده شیشه شیشه از خون هرات و قندهار
پاتوق دزد می‌شود باغ انار بی حصار

منتظری که کی؟ کجا؟ لاشه کسی بیاورد
هیچ نمانده شیر جان! جای غرور و افتخار

ساده شکار می‌شود هر شبه قوچی از رمه
رد شده‌ است یَحتَمِل گرگ به شکل مستعار

 کابل دردمند ما چشم که باز می‌کند...
صبح به‌خیر فاجعه صبح به‌خیر انفجار

شعر مدام مرثیه خنده همیشه زهرخند
کوچه به کوچه فاتحه خانه به خانه داغدار

پیرزنی‌ست کشورم بیوه و عاجز و مریض
مرگ هوار می‌کشد روز و شبی هزار بار
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami