مولاداد رستمی
1.08K subscribers
49 photos
3 videos
37 files
55 links
دریچه‌ی دل‌نوشته‌های من
https://t.me/ml_rustami
Download Telegram
صدای مخملی رفیقی مهربان!
سال‌هاست که نام کوه دوشاخ در فضای گوشم در تردد است، مردم زنده‌جان هر کار مشکلی را تشبیه به رفتن دوشاخ می‌کنند.
کوهی که از بام بیشتر خانه‌های زنده‌جان قابل دید است.
اما امروز پس از خواندن داستان « تالان » نوشته‌ی نویسنده‌ی خوش‌قلم سیامک هروی، ناغافلانه به بام جهیدم و با نگاهی متفاوت به کوه با ابهت دوشاخ خیره شدم.
زین پس دوشاخ مرا به یاد تالان می‌اندازد. به یاد ادهم و عشق آتشینش به نازخاتون، به سلیمان و سبزک، به درد رنج بیگم و پسر یک ساله‌اش حبیب الله، نادی، زلیخا، کشمیر، سارا، یوسف، صنوبر، بلقیس.
داستان تالان روایت‌گر عشقی‌ست که در میان خون و باروت نفس می‌کشد. ادهم عاشق نازخاتون می‌شود، او را از دم گرگ ها نجات می‌دهد اما گرگ وحشی‌تری به نام کشمیر او را می‌درد و داغ ناز خاتون را برای همیشه بر دل ادهم می گذارد. نازخاتون که چهل سال را به زور در کنار کمشیر بود لحظه‌ی مرگ به دخترش سبزک وصییت می‌کند به ادهم بگویید اگر در زندگی از من نشد، زندگی آخرتش را با من باشد. از سویی دیگر سلیمان پسر ادهم دلباخته‌ی دختر معشوقه‌ی پدرش می‌شود و او را از کشمارو می‌دزد و به بزنیچی می‌آورد.
در سمت دیگر داستان قاچاق بران تریاک چون علی خان، رستم و شیر محمد نقش بازی می‌کنند که زندگی را برای خود، خانواده و قشلاق‌های دوشاخ به جهنم تبدیل کرده و در آخر ادعای وکالت در شورای ملی را دارند.
از سیامک هروی بابت نوشتن این داستان ممنونم!
@ml_rustami
Channel photo updated
Forwarded from سقف آسمان
هر چند دست، اشک مرا در میان گرفت
با بیل راه سیل مگر می توان گرفت؟

مانند حورِ بعد جماع و بکارتش
در من همیشه رنج و غمی تازه جان گرفت

از فرط درد بره ی لاغر شدم که گرگ
هر جا دهان گرفت فقط استخوان گرفت

سیبی گذاشت روی سرم دست روزگار
در عین حال فرق مرا هم نشان گرفت

دنیا شبیه مزرعه بود و مترسکم
صرفاً مرا برای خودش پاسبان گرفت

دنیا خسیس بوده و هرگز نمی شود
چیزی به درد خورد از این حیف نان گرفت

#مولاداد_رستمی
@saghfe_aseman2
Forwarded from Mehran popal
مــــژه نداشت، که نــا مــهـربان تــپـان‌چه داشت
نـداشــــت ابرو که آن نازنین کــــمــان‌چه داشت

نـگــاه کــــرد مرا جرعه‌‌ئی و مـــســـت شــــدم
خــدای مــن! مگر آن‌جفت استکان، چه داشت؟

نگــاه کـــرد،‌ و با یــــک نــــگــاه جـــا در جــــا
گرفــت از کـــف این شاعرک هــــرآن‌چه داشت

تو کــیــســتـی که به یمن حـضــور تــــو، امروز
شده‌ست صاحب شهر آن‌که یک دکان‌چه داشت؟

اگـــــــر که وصـــــــف رخ تو نبـــــــود بی‌تردید
به غیر جنـــــــگ، دگر شعر شاعران چه داشت؟

بهانه‌ هســـــــت هـــمـــیـشه برای شُهره شدن
نبود "رستمی" امروز "زنده جان" چه داشت؟*

بهانه هســـــــت هــمــیـــشه برای شهره شدن
نبود "سی‌وسه‌پل" دیگر "اصفهان" چه داشت؟

بهانه هســـــــت هـــمـیـــشه برای شهره شدن
به لطف پیکر "بودا"ست "بامیان" چه داشت؟

بهــــانه هســـــــت همیشه برای شهره شدن
اگر نبود هـمـان چــشـم‌‌ها جـهــان چه داشت؟

#مـــهــــران_پــوپـــــل

* مولاداد رستمی، شاعری‌ست خوب و زنده جان، زادگاه هردوی ماست!


@Mehran_popal
👍1
Forwarded from البلاغ
 از بین صد و چهارده سوره‌ی قرآن چهل و نهمین آن سوره‌ی مبارکه‌ی حجرات است. آیات سوره‌ی مبارکه‌ی حجرات  موضوعات اخلاقی که برای امروزمان شدیدا به درخورد است را بیان می‌کند.
آیات ابتدایی سوره در باره‌ی روش صحبت و رفتار با پیامبر صلی‌ الله علیه و سلم است. در آیه‌ی ششم الله متعال از قضاوت زود هنگام و پخش خبری که در صحت و سقمش هنوز اطمینانی نیست نهی می‌کند.( مشکلی که امروز با آن به ویژه در شبکه‌های اجتماعی روبه‌رو هستیم )اهمیت صلح و امنیت و پرهیز از آنارشیسم و هرج و مرج در جامعه عنوان مورد تذکر در آیه‌ی نهم است. پرهیز از تمسخر، طعنه و توهین، تجسس در امور خصوصی مردم، ندا دادن دیگران با القاب زشت و تحریم هرگونه تبعیض نژادی  بین انسان‌ها  از دیگر موضوعات این سوره‌ی مبارکه است.
به چند نمونه از آیات نورانی سوره‌ی حجرات نگاهی می‌اندازیم:
آیه‌ی ششم_ یَاأيُهَاالذِينَ آمَنُوا إِن جاءَكُم فاسقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصيبُوا قوماً بِجَهالَةٍ فَتُصبِحُوا على مافَعَلتُم نادِمِينَ
ای کسانی که ایمان آوردید هرگاه فاسقی خبری را برای‌تان آورد، برسی کنید تا مبادا ندانسته به گروهی زیان بزنید و از آن‌چه که کرده‌اید پشیمان شوید.
آیه‌ی نهم_ وَ إِن طائِفَتَانِ مِنَ المؤمِنِينَ اقتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَينَهُمَا
و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به پیکار برخواستند بین‌شان صلح برقرار سازید
آیه‌ی دهم_ إِنَّمَا المُؤمِنُونَ إِخوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَينَ أَخَوَيكُم
به تحقیق که مؤمنان با هم برادر هستند پس بین برادران‌‌تان صلح و آرامش ایجاد کنید...
آیه‌ی یازدهم_ ياأيُهَاالَّذِينَ آمَنُوا لايَسخَرْ قوَمٌ مِن قومٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيراً مِنهُم
ای کسانی که ایمان آوردید گروهی نباید گروه دیگری را مورد تمسخر قرار دهد شاید که آن گروه بهتر از ایشان باشد
وَلا تَلمِزُوا أَنفُسَكُم
و از یک‌دیگر عیب‌جویی نکنید
وَلا تَنابَزُوا بِالألقَاب
و هم‌دیگرتان را با لقب‌های زشت صدا نزنید
آیه‌ی دوازدهم_ یَاأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنَّ إِنَّ بَعضَ الظَّنَّ إثمٌ
ای کسانی که ایمان آوردید از بسیاری گمان‌ها بپرهیزید زیرا برخی از گمان‌ها گناه محسوب می‌شوند
وَلا تَجَسَّسُوا
در امور پنهانی مردم جستجو نکنید
وَلا يَغتَبْ بَعضُكُم بَعضًا
و برخی غیبت برخی دیگر را نکند.
مولاداد رستمی
@albalagh2
سه عدد رباعی پس از خیلی وقت‌ها:

بگذار دمی سرم به کارم باشد
یک مشت غزل دار و ندارم باشد 
خو کرده‌ام آن‌قدر به تنهایی که
می‌ترسم اگر کسی کنارم باشد

تا کی بِنَشست و آب در هاون کوفت؟
سنگی به سر از حسرت این میهن کوفت
این مرد کهن گاو نری می‌خواهد
با ماچه‌خران نمی‌توان خرمن کوفت

در وضع خودم  شبیه سابق شده‌ام
مشغول شمردن دقایق شده‌ام
بی هیچ بهانه‌ای دلم می‌گیرد
یارب نکند دوباره عاشق شده‌ام
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
غزلی مال دو سال پیش که البته با چکش‌کاری شد این:

شب ابری تو را از چشم‌های برکه پنهان کرد
هلاکویی شد و بغداد را این‌گونه ویران کرد

غرورم را شکست از رونقم انداخت دوریت
شبیه آن‌چه با لات و هُبَل آیات قرآن کرد

تماشای تو و نارنج و چاقو دست خون‌آلود
مرا در خانه‌اش دنیا بدین منظور مهمان کرد

همیشه اخم کردی ورنه با لبخند تو می‌شد
که صدها اسقف و مرتاض و موبد را مسلمان کرد
 
دلی با رفتن‌ات پاشیده از هم زندگی‌واری
دقیقا آن‌چه را با خشت‌های خام باران کرد

من از این شعرها طوطی برای خویش می‌سازم
همان کاری که داش‌آکُل به پای عشق مرجان کرد

بیا برگرد وقتی پشت سر یک پل به جا مانده
بیا! زخم ‌زبان را می‌شود با بوسه جبران کرد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
من به آن پروانه از دل اعتمادی داشتم
زود فهمیدم که شمع رو به بادی داشتم

یک نفر از هر کسی دیگر برایم فرق داشت
آن زمان‌ها حس تبعیض نژادی داشتم

هرچه را می‌خواست دادم حسرت یک عمر داد
کاشکی یک ذره فکر اقتصادی داشتم

شاه مخلوعم اگر چه سرگذشتم قصه‌هاست 
روزگاری دور من هم شهرزادی داشتم

مارها در این میان چندان مقصر نیستند
یادم آمد آستین‌های گشادی داشتم

دشمنان از ریز ریز کارهایم واقفند
دور و پیشم مدتی یار زیادی داشتم

درد دل‌ هی می‌نوشتم گریه اما سررسید
نم کشید آری اگر قدر سوادی داشتم
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
👍1
Channel photo removed
Channel photo updated
سیّدِ قطب‌گونه می‌خندم من به ترفندهای تقدیرم
ثبت نام جریده‌ام بانو! پس به این سادگی نمی‌میرم

می‌شناسی مرا که دیوانه‌م روسری را کمی مرتب کن
بلبشویی به راه می‌افتد شُل شود وای اگر که زنجیرم

تو برایم شبیه تبریزی لشکری هم محافظت باشد
من قزلباش شاه اسماعیل گفته باشم به فکر تسخیرم

با دُمم هر کسی به هر راهی گرچه بازی نموده تا حالا
اندکی احتیاط آهوجان! روی کاغذ هنوز یک شیرم

در مرامم عقب‌نشینی نیست گرچه وضعم شده‌ست مانندِ
آخرین روزهای قذافی به ته دیگ خورده کفگیرم

مانده‌ام بین آبرو و عشق جرأت باختن ندارم نه!
من پیاده میان دو اسبم من همان سرزمین کشمیرم 
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
 
شهادت استاد محمد عاطف رئیس شورای مرکزی جمعیت اصلاح افغانستان بر همه‌ی راهیان دعوت اسلامی تسلیت باد!
😢2
مسلمان‌اند گاهی عده‌ای از روی بی‌کاری
چه کمیابند این دوران ابوذرهای غفاری

همین اول اگر مرد تحمل نیستی برگرد
ندارد هیچ کوهی تا به قله راه همواری

تمام بچه‌های نهضت ما سیّد قطبند
تو هم باید بخندی گرچه پای چوبه‌ی داری

ملاک برتری در بستن عمامه این‌جا نیست
سر ما داعیان بر شانه‌های ماست سرباری

پکُل‌پوش جدیدی می‌رود هر روزه از شهری
شده این مملکت خواجه بهاءالدین تخاری

کماکان ملتی زانوی غم را در بغل دارد
چه برمی‌آید از دنیا سوای مردم‌آزاری؟

خدا قهرست با ما تا دوباره آشتی کردن
برایش تحفه باید داد "عاطف"های بسیاری
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
😢3
بس بلندست‌ که از کله کلاه اندازد
حسرت دید پلنگی که به ماه اندازد

بدرآوردنش از عهده‌ی دل بیرون‌ست
عشق سنگی‌ست که دیوانه به چاه اندازد

من خودم تجربه دارم اثرش می‌ماند
روی آیینه لب سرخ که آه اندازد

مثل یک میز قمارست خطر باید کرد
آدمی خوب به دنیا که نگاه اندازد

بین جمعی که به دست همگی نارنج‌ست
عشق دعوت شده تا فتنه به راه اندازد

مثَل دادن دل چیست جز از این که کسی
سوزنی را وسط خرمن کاه اندازد

آخر عشق اگر طبق روایات شماست
یک نفر کاش مرا نیز به چاه اندازد
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
دشمن او به هر اندازه اگر بد بشود
دل، سمیه‌ست محال‌ست مردد بشود

شده تا حال که افتادن سنگی از کوه
جلو سیلِ خروشان‌شده‌ای سد بشود؟

خوب فهمیده ابوجهل که دیگر باید
با سر خم‌شده از کوچه‌ی او رد بشود

کاخ بر گرده‌سواران جهان با صورش
وقت آن‌ست که تبدیل به مرقد بشود

ناز او می‌خرد آن‌جا که خدا می‌گوید:
خواب پیروزی‌ خود دیده و باید بشود*

فکر می‌کرد کسی؟ عاقبت آن طفل یتیم
شرق تا غرب در آفاق زبان‌زد بشود

بین آحاد ملل تا به قیامت حتی
یک نفر نیست که هم‌پای محمدبشود
#مولاداد_رستمی
*اشاره به آیه‌ی ۲۷ از سوره‌ی مبارکه‌ی فتح:
َّلَقَدْ صَدَقَ الله رَسُولَهُ الرُّؤْيَا بِالْحَقِّ ۖ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ إِن شَاءَ الله آمِنِينَ مُحَلِّقِينَ رُءُوسَكُمْ وَمُقَصِّرِينَ لَا تَخَافُونَ ۖ فَعَلِمَ مَا لَمْ تَعْلَمُوا فَجَعَلَ مِن دُونِ ذَٰلِكَ فَتْحًا قَرِيبًا_بى‌گمان خداوند به حقّ رؤياى رسولش را راست گرداند: اگر خدا بخواهد ايمن[و] در حالى كه موى سرتان را تراشيده و كوتاه كرده‌ايد، بى‌آن‌كه بيم‌ناک باشيد وارد مسجدالحرام خواهيد شد. و آن‌چه را كه نمى‌دانستيد مى‌دانست، كه پيش از اين فتحى نزدیک را مقرر داشت
درگذشت شاعر نام‌آشنای کشور یحیی جواهری بر تمامی ادب‌دوستان تسلیت باد!
مهربان و نرم‌خوی و صادق و حاضرجواب
دختری را مثل تو هرگز نمی‌دیدم به خواب

اولین بارت که دیدم با خودم گفتم: " اَنی!
یارِ لالا! مقبولیِ اِی که تیره از حساب"

پیش من باشی سراپا هی نگاهت می‌کنم
تا مبادا بشکنی با اشتباهی ای حباب!

گل که می‌خندی لبانت ساقیِ مستی‌ست که -
لرز دارد می‌خورد در دست او جام شراب

هیچ‌ توفیری ندارد فتنه بر پا می‌کند
گیسوان در روسری یا احتمالا بی‌حجاب

بعدِ مدت‌ها که ره گم کرده‌ای از دل به چشم
خیر باشد حضرت بانو! کجا با این شتاب؟

سال‌ها نالیدم و از من بخاری برنخاست
ای فدای مادرم با این چنین یک انتخاب
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
1