[میراث]
36 subscribers
1 photo
1 video
2 links
صندوق پستی شما جهت شنیدن حرف ها، درد دل ها و فرستادن پست های محبوبتون برای گذاشتن در چنل🤍🪻:

http://t.me/HidenChat_Bot?start=8269875288
Download Telegram
یار و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم

تو جگرگوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین‌جگرم

خون دل می‌خورم و چشم نظر بازم جام
جرمم این است که صاحب‌دل و صاحب‌نظرم

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم

پدرت گوهر خود را به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم

عشق و آزادگی و حُسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی‌سیم و زرم

هنرم کاش گره‌بند زر و سیمم بود
که به بازار تو کاری نگشود از هنرم

سیزده را همه عالم به در آیند از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به دَرَم

تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه معشوقه خود می‌گذرم

تو از آنِ دگری رو که مرا یادِ تو بس
خود تو دانی که من از کانِ جهانی دگرم

از شکار دگران چشم و دلی دارم سیر
شیرم و جوی شغالان نبود آبخورم

خون دل موج زند در جگرم چون یاقوت
شهریارا چه کنم؟ لعلم و والا گهرم

#شهریار
4
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوش‌دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگ‌دل این زودتر می‌خواستی حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام، فردا چرا؟

نازنینا! ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا؟

وه که با این عمرهای کوتهِ بی‌اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا؟

شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب‌آلود من لالا چرا؟

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا؟

در خزانِ هجرِ گل، ای بلبلِ طبعِ حزین!
خامشی شرط وفاداری بود، غوغا چرا؟

شهریارا! بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر، راه قیامت می‌روی، تنها چرا؟

#شهریار
4
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقبِ سر نگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هرچه آفاق بجویند کران تا به کران

می‌روم تا که به صاحب‌نظری بازرسم
محرم ما نبود دیدهٔ کوته‌نظران

دل چون آینه اهل صفا می‌شکنند
که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بی‌خبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سرحلقهٔ شوریده‌سران

گل این باغ به جز حسرت و داغم نفزود
لاله‌رویا تو ببخشای به خونین‌جگران

ره بیدادگران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیدادگران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربه‌دری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

#شهریار
4
چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی؟
چه شد که شیوهٔ بیگانگی رها کردی؟

به قهر رفتن و جور و جفا شعار تو بود
چه شد که بر سر مهر آمدی، وفا کردی؟

منم که جور و جفا دیدم و وفا کردم
تویی که مهر و وفا دیدی و جفا کردی

بیا که با همه نامهربانیت، ای ماه!
خوش آمدی و گل آوردی و صفا کردی

بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد، کس
نپرسد از تو که «این ماجرا چرا کردی؟»

زکات قامت چون سروِ ناز و زلفِ دوتا
بیا که پشت من از بارِ غم دوتا کردی

منت به یک نگهِ آهوانه می‌بخشم
هر آنچه ای ختنی خط من خطا کردی

اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود
بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

هزار درد فرستادیم به جان، لیکن
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی

کلید گنج غزل‌های شهریار تویی
بیا که پادشه ملکِ دل گدا کردی

#شهریار
4
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‌کند
بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می‌کند

همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجزو نا توانی می‌کند

بلبلی در سینه می‌نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل فشانی می‌کند

ما به داغ عشقبازی‌ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک پرانی می‌کند

نای ما خاموش، ولی این زهره شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‌کند

گر زمین دود هوا گردد همانا، آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‌کند

سال‌ها شد رفته دمسازم زدست، اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی می‌کند

با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من
خاطرم با خاطرات خود تبانی می‌کند

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم، ولی چون بهاران می‌رسد با من خزانی می‌کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند
آنچه گردون می‌کند با ما نهانی می‌کند

‌می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان
دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند

"شهریارا" گو دل از ما مهربانان نشکنید
ورنه قاضی در قضا نامهربانی می‌کند

#شهریار
4
این پیام رو فور کنین براتون فولدر بزنم 100+ جذب بگیرین.
Forwarded from •Callmeynt•
"༻چالش فولـــــدری༻"☃️

"آدم برفی های زیبا این پیــام رو فور کنید توی چنل هاے خوشگلتون تا فولـــــدر درست ڪـنم"🌨🎐
حتما اینجا جوین باشید !🫧
.
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی
دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست...

#بیتا_امیری
5
Forwarded from 🕯️‧₊ 🦢 (کیمیآ)
این پیام رو فور بزنید تا بر اساس وایبی که می‌دین ، ازتون یه داستان خیالی خلق کنم و برای جهان خیالیتون یه نامه بنویسم
جوین باشید🦢
غالباً در هر تصادف می‌رود چیزی ز دست
لحظه برخورد چشمت با نگاهم، دل برفت

#حسین_فروتن
4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یادش بخیر...🤍
3
بر چهره ی هر کس نگرم روی تو بینم
جز نقش رخت بر دل خود قاب ندارم

#معصومه_سلیمی
3
سوی من شادی نیاید،
تا نیایم سوی تو

#اوحدی
2
Forwarded from •Callmeynt•
گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری
من نه حریف رفتنم از در تو به هر دری

#سعدی
4
چهره ات را میپسندم، چشم هایت بیشتر
لحن شیرین صدایت، خنده هایت بیشتر

پیش از اینها من گمان کردم که عاشق نیستم
بعد از آن دیدار گشتم مبتلایت بیشتر

با تو هر لحظه برایم عشق معنا می شود
با تو بودم من ولیکن با خیالت بیشتر

گرچه بر لطف خدا من تکیه میکردم ولی
تکیه‌گاهم بوده ای تو، شانه‌هایت بیشتر

#رقیه_غلامی
4
لبریز یار گشتم و ترسم که مدعی
بر من کند نگاه و تماشای او کند

#شفایی_اصفهانی
4
من تماشای تو می‌کردم و غافل بودم
کز تماشای تو خلقی به تماشای منند...
2
مرا رازیست اندر دل، به خون دیده پرورده
ولیکن با که گویم راز چون محرم نمی‌بینم؟

#سعدی
2