🔸بزرگی بود پارسا، بارها میگفت که نماز و روزه و تسبیح و اوراد، همه حوائجِ دیگ است، اصل در دیگ گوشت میباید؛ چون گوشت نباشد از حوائج، هیچ نگشاید.
🔹از آن بزرگ پرسیدند تو بارها این تمثیل میفرمایی، اما شرح آن بگو!
🔸آن بزرگ گفت که گوشت، ترکِ دنیاست؛ چون دوستی دنیا در دل باشد، از ادعیه و اوراد و غیر آن، هیچ سود ندارد.
📚 فوائد الفؤاد
✍ خواجه حسن دهلوی
🔹از آن بزرگ پرسیدند تو بارها این تمثیل میفرمایی، اما شرح آن بگو!
🔸آن بزرگ گفت که گوشت، ترکِ دنیاست؛ چون دوستی دنیا در دل باشد، از ادعیه و اوراد و غیر آن، هیچ سود ندارد.
📚 فوائد الفؤاد
✍ خواجه حسن دهلوی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽 مرحوم عباس کیارستمی میگوید: «ما را عادت دادند، واقعیت را در قالب یک داستان بپذیریم». آنچه فیلمسازان برجسته و معناگرا و اهل فلسفه، چون خود او را از باقی جدا میکند، پرداختن مستقیم به واقعیتها، بدون واسطه است.
🔹ممکن است بدانید چه گفتهاید، اما هرگز نمیدانید دیگری چه شنیده است!
🗣 ژاک لاکان
🗣 ژاک لاکان
💠 چون دل نجس بُوَد، طهارتِ ظاهر به چه کار آید؟ و این، چنان بُوَد که کسی تنجامه پاکیزه دارد و از فرق تا به قدم به انواعِ نجاسات آلوده بود.
ای دوست، طهارت ظاهر، مزیّتی است در راه خدای تعالی و طهارت دل، رکنی است و چون رکن به خلل بُوَد، مزیّت به چه کار آید؟
و این چنان بُود که کسی خواهد که خط آموزد و آنگه شب و روز در آن کند که کاغذ طلب کند و عمر در این به سر ببرد و هرگز قلم بر کاغذ ننهد و نداند که «الف» و «با» چون نویسند...
📚 نامههای عینالقضات همدانی
ای دوست، طهارت ظاهر، مزیّتی است در راه خدای تعالی و طهارت دل، رکنی است و چون رکن به خلل بُوَد، مزیّت به چه کار آید؟
و این چنان بُود که کسی خواهد که خط آموزد و آنگه شب و روز در آن کند که کاغذ طلب کند و عمر در این به سر ببرد و هرگز قلم بر کاغذ ننهد و نداند که «الف» و «با» چون نویسند...
📚 نامههای عینالقضات همدانی
✨ در قیامت، چون نمازها را بیارند، در ترازو نهند و روزهها و صدقهها را همچنین؛ اما چون محبت را بیارند، در ترازو نگنجد. اکنون، چون در خود محبّتی میبینی، آن را بیفزای تا افزون شود.
📚 فیه ما فیه
ــــــــــــــ
🖌 پ.ن: مراد این است که عبادت، با محبت و عشق الهی معنا مییابد، تا از سر عادت یا حتی به طمع جزا...
📚 فیه ما فیه
ــــــــــــــ
🖌 پ.ن: مراد این است که عبادت، با محبت و عشق الهی معنا مییابد، تا از سر عادت یا حتی به طمع جزا...
🔸پادشاهان، به رعیت پادشاهند، پس چون رعیت بیازارند، دشمن ملک خویشند.
🔹پادشاهان سرند و رعیت جسد، پس نادان سری باشد که جسد خود را به دندان پاره کند.
✍ سعدی
🔹پادشاهان سرند و رعیت جسد، پس نادان سری باشد که جسد خود را به دندان پاره کند.
✍ سعدی
✨ استغنا از غیر حق، لازمهی سلوک عاشق اوست.
🔹غلام همت آنم که زیـــــر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است🔹
(لسانالغیب شیرازی)
شیخ اجل راز عاشقی را ترک تعلق میداند:
🔸مثال راکب دریاست حال کشتهی عشق
به ترک بار بگفتند و خویشتــــن رستند🔸
🔹عشق آن شعله است کو چون برفروخت
هر چه جـز معشوق، باقی جمله سوخت🔹
(مولوی)
جناب محمود دولتآبادی در کلیدر، در مورد عاشقان مینویسد: «آنها که تا به آخر رفتهاند، برنگشتهاند تا چیزی بگویند»! و این طریقت عاشقیست که در آخر، نشانی از عاشق باقی نمیماند.
🔸تو را تا در تَعَلُّق پایبنــــد است
کلاهت بر فلک ننهاده پند است🔸
🔹به یکبار از تَعَلُّق پاک شـــــو تو
پس آنگه بر سرِ افلاک شـــو تو🔹
(عطار نیشابوری)
شیخ عطار در منطقالطیر، یکی از هفت شهر عشق را استغنا (بینیازی) مینامد. در این مرحله، عاشق چنان غرق در عظمت معشوق میشود که کل دنیا در نظرش ناچیز میگردد:
🔸هشت جنت نــــــزد ایشان مـــردهایست
هفت دوزخ همچــــــو یخ افسردهایست🔸
🔹هر دل که گشت صیــــــد کمند جمال او
از بنــــــدِ هر تَعَلُّقِ دنیا مُنَـــــــــوَّر است🔹
(فخرالدین عراقی)
🔹غلام همت آنم که زیـــــر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد، آزاد است🔹
(لسانالغیب شیرازی)
شیخ اجل راز عاشقی را ترک تعلق میداند:
🔸مثال راکب دریاست حال کشتهی عشق
به ترک بار بگفتند و خویشتــــن رستند🔸
🔹عشق آن شعله است کو چون برفروخت
هر چه جـز معشوق، باقی جمله سوخت🔹
(مولوی)
جناب محمود دولتآبادی در کلیدر، در مورد عاشقان مینویسد: «آنها که تا به آخر رفتهاند، برنگشتهاند تا چیزی بگویند»! و این طریقت عاشقیست که در آخر، نشانی از عاشق باقی نمیماند.
🔸تو را تا در تَعَلُّق پایبنــــد است
کلاهت بر فلک ننهاده پند است🔸
🔹به یکبار از تَعَلُّق پاک شـــــو تو
پس آنگه بر سرِ افلاک شـــو تو🔹
(عطار نیشابوری)
شیخ عطار در منطقالطیر، یکی از هفت شهر عشق را استغنا (بینیازی) مینامد. در این مرحله، عاشق چنان غرق در عظمت معشوق میشود که کل دنیا در نظرش ناچیز میگردد:
🔸هشت جنت نــــــزد ایشان مـــردهایست
هفت دوزخ همچــــــو یخ افسردهایست🔸
🔹هر دل که گشت صیــــــد کمند جمال او
از بنــــــدِ هر تَعَلُّقِ دنیا مُنَـــــــــوَّر است🔹
(فخرالدین عراقی)
تٲمـّـلات و تٲلــّمـات
⚰ مرگاندیشی در رواندرمانی اگزیستانسیال: ۱-مرگ من روزی فرا خواهد رسید؛ امّا کدامین روز؟! نمیدانم! از اینرو درحین اینکه آنرا نزدیک مییابم، دور نیز میبینم! امّا هر روز، مرگ ممکن است. مرگ نزدیکترین امکان است. پس «اصیلترین امکان» نیز میباشد. ۲-من بیننده…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ مرگاندیشی بر بوم❗️
🎨 این اثر را به Eduard von Grützner، نقاش آلمانی نسبت میدهند. فارغ از خالق تصویر، به محتوای آن میپردازیم:
در فضایی گرم و صمیمی یک اتاق شبانه، مردی خوشپوش پس از نوشیدن و خوشگذرانی، از حال رفته روی صندلی افتاده است. بطری خرد شده، گلهای پژمرده، لباس رهاشده روی زمین و نور زرد چراغ، همگی نشانهی یک شب طولانی و افراطگونه هستند.
در مقابل، مرگ به شکل اسکلت، آرام و بیهیاهو نشسته؛ نه خشمگین است و نه شتابزده. با حالتی صبور، گویی منتظر است. این سکونِ مرگ در کنار بیخبری مرد، تضادی تلخ و تأملبرانگیز میسازد.
این تابلو تداعی عبارت لاتین Memento Mori، بهمعنای «به خاطر داشته باش که میمیری!» میباشد که عبارتی نمادین، در مورد اجتنابناپذیر بودن مرگ است.
نگاره یادآور این حقیقت است که لذتهای دنیوی گذرا هستند و مرگ، بیصدا در کمین است و ناگهان، فرود میآید.
گرمی نور و رنگهای قهوهای فضا، حس امنیت و راحتی میدهد؛ اما حضور سرد و استخوانی مرگ، این آرامش را به هشداری خاموش تبدیل میکند.
🎨 این اثر را به Eduard von Grützner، نقاش آلمانی نسبت میدهند. فارغ از خالق تصویر، به محتوای آن میپردازیم:
در فضایی گرم و صمیمی یک اتاق شبانه، مردی خوشپوش پس از نوشیدن و خوشگذرانی، از حال رفته روی صندلی افتاده است. بطری خرد شده، گلهای پژمرده، لباس رهاشده روی زمین و نور زرد چراغ، همگی نشانهی یک شب طولانی و افراطگونه هستند.
در مقابل، مرگ به شکل اسکلت، آرام و بیهیاهو نشسته؛ نه خشمگین است و نه شتابزده. با حالتی صبور، گویی منتظر است. این سکونِ مرگ در کنار بیخبری مرد، تضادی تلخ و تأملبرانگیز میسازد.
این تابلو تداعی عبارت لاتین Memento Mori، بهمعنای «به خاطر داشته باش که میمیری!» میباشد که عبارتی نمادین، در مورد اجتنابناپذیر بودن مرگ است.
نگاره یادآور این حقیقت است که لذتهای دنیوی گذرا هستند و مرگ، بیصدا در کمین است و ناگهان، فرود میآید.
گرمی نور و رنگهای قهوهای فضا، حس امنیت و راحتی میدهد؛ اما حضور سرد و استخوانی مرگ، این آرامش را به هشداری خاموش تبدیل میکند.
💠 خواجه علی پسر خواجهی بزرگ شیخ رکنالدین در خروجِ کفارِ تتار① گرفتار شد. او را پیش چنگیزخان بردند.
یکی از مریدان آن خانواده، آنجا حاضر بود؛ همانا که آنجا مکنتی داشت. چون خواجه علی را اسیر دید، حیران ماند. با خود اندیشید که طریقِ خلاصِ او چگونه باشد و او را به چه نوع پیش چنگیزخان ذکر کنم؟ اگر گویم از دودمانِ کرامت و بزرگیست، او چه معلوم کند② و اگر ذکر طاعت و عبادت کنم، هم مؤثر نیاید.
در جمله بعد از تأمل بسیار، پیش چنگیزخان رفت و گفت که پدر این مرد، مردی بزرگ بود طعام به خلق دادی، او را خلاص باید داد. چنگیزخان گفت خلقِ خود طعام میدادی یا خلق بیگانه را؟ آن مرد گفت که خلق بیگانه را، خلقِ خود را همه کس طعام میدهد، اما پدرِ او خلقِ بیگانه را طعام دادی...
چنگیزخان ازین سخن خوش شد. گفت: چه نیک کسی بود که خلقِ خدا را طعام میداد! پس در حال فرمود که او را مخلص③ کنند و خلعتی هم بداد و عذر خواست.
بعد از آن خواجه ذکرالله بالخیر④ فرمود که طعام دادن در کل مذاهب پسندیده است.
📚 فوائد الفؤاد
✍ خواجه حسن دهلوی
ــــــــــــــ
①حملهی مغولان
②از کجا بر او ثابت آید؟
③آزاد
④نظامالدین اولیاء
یکی از مریدان آن خانواده، آنجا حاضر بود؛ همانا که آنجا مکنتی داشت. چون خواجه علی را اسیر دید، حیران ماند. با خود اندیشید که طریقِ خلاصِ او چگونه باشد و او را به چه نوع پیش چنگیزخان ذکر کنم؟ اگر گویم از دودمانِ کرامت و بزرگیست، او چه معلوم کند② و اگر ذکر طاعت و عبادت کنم، هم مؤثر نیاید.
در جمله بعد از تأمل بسیار، پیش چنگیزخان رفت و گفت که پدر این مرد، مردی بزرگ بود طعام به خلق دادی، او را خلاص باید داد. چنگیزخان گفت خلقِ خود طعام میدادی یا خلق بیگانه را؟ آن مرد گفت که خلق بیگانه را، خلقِ خود را همه کس طعام میدهد، اما پدرِ او خلقِ بیگانه را طعام دادی...
چنگیزخان ازین سخن خوش شد. گفت: چه نیک کسی بود که خلقِ خدا را طعام میداد! پس در حال فرمود که او را مخلص③ کنند و خلعتی هم بداد و عذر خواست.
بعد از آن خواجه ذکرالله بالخیر④ فرمود که طعام دادن در کل مذاهب پسندیده است.
📚 فوائد الفؤاد
✍ خواجه حسن دهلوی
ــــــــــــــ
①حملهی مغولان
②از کجا بر او ثابت آید؟
③آزاد
④نظامالدین اولیاء
✨ عارفی باید تا داند که معرفت چیست؛ من از معرفت نام دانم، تو را خود نشناسم*. ای دوست، قومی از فلاسفه و متکلمان خود را عارف خوانند و پندارند که از راه هذیان، کسی به معرفت رسد. حاشا و کلّا!
📚 نامههای عینالقضات همدانی
ــــــــــــــ
*من از معرفت، جز اسمی نشنیدهام، تو را اما نمیدانم.
📚 نامههای عینالقضات همدانی
ــــــــــــــ
*من از معرفت، جز اسمی نشنیدهام، تو را اما نمیدانم.
تٲمـّـلات و تٲلــّمـات
🔹نقل است که گفت: «حقتعالی مرا در هزار مقام در پیشِ خود حاضر کرد و در هر مقامی مملکتی بر من عرضه کرد و من قبول نکردم. به آخر مرا گفت که "ای بایزید، چه خواهی"؟ گفتم: "آنکه هیچ نخواهم"»! 📚 تذکرة الاولیاء (ذکر بایزید بسطامی) ✍ عطار نیشابوری ــــــــــــــ…
حقتعالی با بایزید گفت که: یا بایزید، چه خواهی؟
گفت: خواهم که نخواهم! أُرید أن لا اُرید!
همهی رنجها از آن میخیزد که چیزی خواهی و آن میسر نشود؛ چون نخواهی، رنج نَمانَد.
📚 فیه ما فیه
گفت: خواهم که نخواهم! أُرید أن لا اُرید!
همهی رنجها از آن میخیزد که چیزی خواهی و آن میسر نشود؛ چون نخواهی، رنج نَمانَد.
📚 فیه ما فیه
به ســــرو گفت کسی میوهای نمیآری؟
جـــــواب داد که آزادگان تـــهیدستـنـد
(شیخ اجل)
فقر در عرفان فقط به معنای نداشتن نیست، بلکه معنای تعلق خاطر نداشتن به چیزی جز خدایمتعال است. فقر یعنی بریدن از همه، برای پیوستن به همه. شاید بسیار باشند کسانی که دستشان از ثروت و مقام دنیا کوتاه است، آیا آنان فقیرند؟ اگر در دل تمنا و آرزوی نداشته را داشته باشند، خیر!
در شرح وادی ششم در منطق الطیر آمده: «در این وادی، سالک نه خود میبیند، نه خدا از دید او جداست. فقر، یعنی بینیازی از غیر خدا و فنا، یعنی نابودی خود در حقیقت الهی». فقر جاییست که سالک نه فقط از تعلقات، که از خود خالی میشود، تا جز حق نماند.
بایزید بسطامی به زیبایی شرح میدهد که: «فقر، آن است که هیچ چیز را مالک نباشی و هیچ چیز تو را مالک نباشد». مالک بر چیزی بودن، به جهت تعلق خاطر آدمی، مبدل میشود به مملوک آن چیز شدن. یعنی هر چه بیشتر داشته باشی، تعلقات دنیوی تو بیشتر میگردد و تو در بند مال و جاه خواهی بود.
حال ممکن است کسی دارای مسند و منصب هم باشد، دارای تمکن مالی باشد، اما فقیر باشد. وقتی دنیا در نظر سالک بیارزش باشد، داشتن او را از خدا باز نمیدارد و دارایی، وسیله میشود برای خدمت به خلق و جلب رضای خدای متعال.
در سلوک ائمه-علیهم السلام-بسیار دیدیم بذلهای بزرگ و خدمت به تحقق خواست الهی، در زمانی که بر مسند قدرت بودند. پس میشود داشت، اما دربند نبود و این یعنی فقر و نقضی بر فرمایش شیخ اجل در طلیعهی متن و الله العالم.
جـــــواب داد که آزادگان تـــهیدستـنـد
(شیخ اجل)
فقر در عرفان فقط به معنای نداشتن نیست، بلکه معنای تعلق خاطر نداشتن به چیزی جز خدایمتعال است. فقر یعنی بریدن از همه، برای پیوستن به همه. شاید بسیار باشند کسانی که دستشان از ثروت و مقام دنیا کوتاه است، آیا آنان فقیرند؟ اگر در دل تمنا و آرزوی نداشته را داشته باشند، خیر!
در شرح وادی ششم در منطق الطیر آمده: «در این وادی، سالک نه خود میبیند، نه خدا از دید او جداست. فقر، یعنی بینیازی از غیر خدا و فنا، یعنی نابودی خود در حقیقت الهی». فقر جاییست که سالک نه فقط از تعلقات، که از خود خالی میشود، تا جز حق نماند.
بایزید بسطامی به زیبایی شرح میدهد که: «فقر، آن است که هیچ چیز را مالک نباشی و هیچ چیز تو را مالک نباشد». مالک بر چیزی بودن، به جهت تعلق خاطر آدمی، مبدل میشود به مملوک آن چیز شدن. یعنی هر چه بیشتر داشته باشی، تعلقات دنیوی تو بیشتر میگردد و تو در بند مال و جاه خواهی بود.
حال ممکن است کسی دارای مسند و منصب هم باشد، دارای تمکن مالی باشد، اما فقیر باشد. وقتی دنیا در نظر سالک بیارزش باشد، داشتن او را از خدا باز نمیدارد و دارایی، وسیله میشود برای خدمت به خلق و جلب رضای خدای متعال.
در سلوک ائمه-علیهم السلام-بسیار دیدیم بذلهای بزرگ و خدمت به تحقق خواست الهی، در زمانی که بر مسند قدرت بودند. پس میشود داشت، اما دربند نبود و این یعنی فقر و نقضی بر فرمایش شیخ اجل در طلیعهی متن و الله العالم.
✨ درک حقایق از راه فکر و اندیشه و پذیرفتن آنها، گرانبهاترین محصولی است که دستگاه انسانیت تولید میکند.
📚 تعالیم اسلام (ص۲۱۴)
✍ حضرت علامه طباطبایی
ــــــــــــــ
🖌 وجد حقیقت بهسان وصال معشوق، لذتبخش و روحافزاست.
📚 تعالیم اسلام (ص۲۱۴)
✍ حضرت علامه طباطبایی
ــــــــــــــ
🖌 وجد حقیقت بهسان وصال معشوق، لذتبخش و روحافزاست.
تٲمـّـلات و تٲلــّمـات
✨ خدا، نه این است که ما میپرستیم؛ این خدایی است که ما آن را خلق کردهایم، نه خدایی که ما را خلق کرده است! پس راه، نه این است که ما میرویم؛ راه، راهی دیگر است و رهرو، رهرويی دیگر... 🗣 شيخ ابوالحسن خرقانی 📡 کانال ادبیات عرفان فلسفه و ... https://t.me/f…
✨ خداوند برتر از اين است كه ديگران از طريق توصيف، محيط بر ذات او باشند و يا از اين رهگذر به شناخت حقيقت او نائل آيند؛ زيرا هر آنكه خدا را به صفتى محدود كند، او را نشناخته است.
📚 علی-علیه السلام-و فلسفهی الهی (ص۶۰)
✍ علامه طباطبایی
📡 منبع: https://t.me/allameh_media
ــــــــــــــ
🖌 پ.ن: ذات اقدس الهی در آیهی منورهی ۴۹ از سورهی مبارکهی قمر میفرماید: «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ». یعنی خلق خدا و احتمالا، نزول اسماء و صفات خدا به دنیا، مقدارمند است و این را نباید با حد و مرزدار بودن ذات و صفات الهی اشتباه گرفت و الله العالم.
📚 علی-علیه السلام-و فلسفهی الهی (ص۶۰)
✍ علامه طباطبایی
📡 منبع: https://t.me/allameh_media
ــــــــــــــ
🖌 پ.ن: ذات اقدس الهی در آیهی منورهی ۴۹ از سورهی مبارکهی قمر میفرماید: «إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ». یعنی خلق خدا و احتمالا، نزول اسماء و صفات خدا به دنیا، مقدارمند است و این را نباید با حد و مرزدار بودن ذات و صفات الهی اشتباه گرفت و الله العالم.
عشق مجازی
بعضی عرفا، عشق مجازی و عشق حقیقی را نه در تضاد، بلکه در تسلسل و تحول روحی میبینند.
میگویند اگر سالک بتواند از ظاهر عبور کند و باطن را دریابد، عشق مجازی، مقدمه و آستانهی عشق حقیقی میگردد.
شیخ عطار بر این باور بود که عشق مجازی میتواند عاشق را از جسم به جان و از جان به جان جان (خدا) ببرد.
مولوی عشق مجازی را چون چراغی کمنور میداند که اگر صادقانه روشن بماند، به آتش عشق الهی تبدیل میشود. او محبت به خلق را شیرینی راه عشق به خالق میدانست.
جناب ابن عربی پا را فراتر نهاده، عشق به مظاهر جهان را مظهر اسم جمیل الهی میدانست. معتقد بود هر محبت راستین، در اصل محبت به خداست، چون خدا در هر محبوب تجلی دارد.
بعضی عرفا، عشق مجازی و عشق حقیقی را نه در تضاد، بلکه در تسلسل و تحول روحی میبینند.
میگویند اگر سالک بتواند از ظاهر عبور کند و باطن را دریابد، عشق مجازی، مقدمه و آستانهی عشق حقیقی میگردد.
شیخ عطار بر این باور بود که عشق مجازی میتواند عاشق را از جسم به جان و از جان به جان جان (خدا) ببرد.
مولوی عشق مجازی را چون چراغی کمنور میداند که اگر صادقانه روشن بماند، به آتش عشق الهی تبدیل میشود. او محبت به خلق را شیرینی راه عشق به خالق میدانست.
جناب ابن عربی پا را فراتر نهاده، عشق به مظاهر جهان را مظهر اسم جمیل الهی میدانست. معتقد بود هر محبت راستین، در اصل محبت به خداست، چون خدا در هر محبوب تجلی دارد.
✨ چوب را حرمت برای میوه باشد؛ چون میوه نباشد، سوختن را شاید.
📚 مقالات شمس
📡 کانال پریخوانی
https://t.me/PariXani
📚 مقالات شمس
📡 کانال پریخوانی
https://t.me/PariXani
اليويو تورکو، صاحب منصب ارشد سکوریتات که در ۱۹۸۷ به غرب پناهنده شد، میگوید: «سازمان عظیمی را تصور کنید که مشغول پراکندن شایعه، ترس و وحشت است. جوی را تصور کنید که در آن، آدمهای معمولی احساس میکنند اگر مرتکب کوچکترین عملی شوند که مخالفت با چائوشسکو تلقی شود، بلافاصله ناپدید خواهند شد. این نوعی وحشت روانشناختی بود که مردم رومانی را زمینگیر کرده بود. مهمترین بخش در ارائهی اطلاعات جعلی، پخش این شایعه توسط خود سکوریتات بود که از هر چهار رومانیایی، حداقل یکی خبرچین سکوريتات است».
🔹دو قشر از مردم همیشه بدبخت هستند:
۱- آنهایی که به حرف هیچکس گوش نمیدهند.
۲- آنهایی که به حرف همه گوش میدهند.
🗣 وینستون چرچیل
۱- آنهایی که به حرف هیچکس گوش نمیدهند.
۲- آنهایی که به حرف همه گوش میدهند.
🗣 وینستون چرچیل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️چرا هیتلر با وجود روزولت، استالین و چرچیل، نماد دیکتاتوری شد؟ چون تاریخ رو فاتحان نوشتند!
📡 منبع: کانال آوای مطالب (کانال فرهنگی ناشر پادکست، پیدیاف کتاب، فیلم و مطالب روانشناسی، فلسفی، جامعهشناسی و اقتصادی)
https://t.me/Avaye_Mataleb
📡 منبع: کانال آوای مطالب (کانال فرهنگی ناشر پادکست، پیدیاف کتاب، فیلم و مطالب روانشناسی، فلسفی، جامعهشناسی و اقتصادی)
https://t.me/Avaye_Mataleb