بعضیا هم فقط میخوان یکی دوسشون داشته و غلام حلقه به گوششون باشه؛ نه اینکه خودشون اهمیتی بهش بدن.
"بهم میگی جوری رفتار کردم که انگار نمیخوامت، عاشقت نیستم، بهت اهمیت نمیدم؛
ولی من... سویشرتم رو نشستم تا عطرت از روش نره، موقع حموم بازومو لیف نزدم که نقاشیت پاک نشه، موقعی که درد داشتم موهامو از دم کوتاه نکردم چون دوسشون داشتی.
من بهت یه چاقو دادم و تو اجازه داشتی بوسیلهی اون منو بکشی یا هرچی؛ و تو ترجیح دادی قاتل باشی نه ناجی."
اوایل بخاطرت گریه میکردم؛
کم کم، بخاطرت مشت زدم؛
و حالا... برات تیغ میکشم و به خودم آسیب میزنم.
کم کم، بخاطرت مشت زدم؛
و حالا... برات تیغ میکشم و به خودم آسیب میزنم.
من فقط یاد گرفتم جای ناراحت کردن تو و گفتن حرفای آزاردهنده ام بهت، خودمو بکشم آروم آروم.
ولی اینبار وقتی نزدیک دریا بشم... دیگه نمیگم بخاطرش زنده بمون؛
اینبار دیگه به اون وسوسههای مرگ گوش میدم.
اینبار دیگه به اون وسوسههای مرگ گوش میدم.