میچکا
292 subscribers
1 photo
7 videos
23 links
Download Telegram
بسیار دشمن است مرا و تو دوست نه
با دوستان خویشتن این‌ها نکوست؟ نه

من سال و ماه در سخن و گفت‌و‌گوی تو
وآن‌گه تو با کسی که در این گفت‌وگوست نه

با من هزار تندی و تیزی نموده‌ای
گفتم به هیچ‌کس که فلان تندخوست؟ نه

ای عاشقان موی تو افزون ز موی سر
زیشان چو من ز مویه کسی هم‌چو موست؟ نه

خلقی به بوی زلف تو از خویش رفته‌اند
کس را وقوف هست که آن خود چه بوست؟ نه

گویند: ترک او کن و یاری دگر بگیر
اندر جهان حسن کسی مثل اوست؟ نه

ای قیمتی چو جان، برِ ما خاک کوی تو
ما را برِ تو قیمت آن خاک کوست؟ نه

شهری به آرزوی تو از جان برآمدند
کس را برآمدی ز تو جز آرزوست؟ نه

با اوحدی طریق جدایی گرفته‌ای
ای پار دوست بوده و امسال دوست نه


#اوحدی_مراغه‌ای
@michkka
❤12
Forwarded from سحر هادیان
رقیبان صد سخن گویند و یک‌یک را کنی تحسین
چو من یک حرف گویم، گویی‌ام بسیار می‌گویی!
#وحشی
💔2
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه! چه آسان حرام شد

می‌شد بدانم این که خطِ سرنوشتِ من
از دفترِ کدام شبِ بسته وام شد ؟

اوّل دلم فراق تو را سرسری گرفت
وان زخمِ کوچک دلم آخر جزام شد

گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
دیگر تمام شد؛ گل سرخم! تمام شد

شعر من از قبیله‌ی خون است؛ خون من
فواره از دلم زد و آمد کلام شد

ما خونِ تازه در تن عشقیم و عشق را
شعر من و شکوه تو رمز دوام شد
 
بعد از تو باز عاشقی و باز، آه نه!
این داستان به نام تو این‌جا تمام شد

#حسین_منزوی
@michkka
❤7
رویم ز گریه بین چو گلین‌کاه زیر آب
از شرمِ رویِ توست رخِ ماه زیر آب

ماهی‌تنی و می‌کنی از اشکِ من گریز
نَه ماهیان کنند وطن‌گاه زیر آب؟

نی‌نی، تو راست عذر، که مُشک و میی به‌هم
نی مُشک و می تبه شود آنگاه زیر آب

تخمِ وفاست دانهٔ دل چون به دستِ توست
خواهی به زیرِ خاک بنه، خواه زیر آب

در اشکِ گرم غرقم و آنگاه سوخته
کس دید غرق‌سوخته، بنگاه زیر آب؟

دریا کشم ز چاهِ غمت گر برآرم آه
سوزد نهنگ را طپشِ آه زیر آب

همسایگان ز تفِّ دلم برکنند شمع
چون شد چراغِ روز، شبانگاه زیر آب

گریم چنان که از دمِ دریای چشمِ من
هر گوش‌ماهیی شود آگاه زیر آب

ای در آب‌دارِ جوانی، ز پیچ‌وخم
در آب شد ز شرمِ تو صد راه زیر آب

حالِ من و تو از من و تو دور نیست، زآنک
تو آب‌زیرِ کاهی و من کاه زیر آب

خاقانیا، به چاه فروگوی رازِ دل
کز دوست رازدارتر آن چاه زیر آب

#خاقانی
@michkka
❤8
بترس این شبحِ‌ خانه‌ی شما هم هست
دلیل وحشت کاشانه‌ی شما هم هست

ملخ رسیده سر خرمنم بیا و ببین
که روی خوشه‌ی ما دانه‌ی شما هم هست

و خون مانده به لب‌های خشک تاکستان
شراب کهنه‌ی میخانه‌ی شما هم هست

فقط که قمری ما را نمی‌خورد این مار
به فکر فاخته‌ی لانه‌ی شما هم هست

نریز سنگ به این آبها که سنگینی‌ش
به روی کتف و سر و شانه‌ی شما هم هست

ببار بر جگر خانه‌ام که این آتش
به فکر سوختن خانه‌ی شما هم هست

به هوش باش که دیو سپید بعد از ما
پی شماست و دیوانه‌ی شما هم هست

#نفیسه_نعمتی

@michkka
❤7
سُکوتم از صدا پُر است های و هویِ کیستم؟
اگر زبان بریده ام رازِ مگوی کیستم؟

به گوش می‌رسم ولی به زور، گُنگ، بی رمق
صدایِ گیج و مبهمِ بگو مگوی کیستم؟

تیغ فرو نشسته در قلب کدام واژه ام؟
بُغض رسوب کرده‌یِ تهِ گلوی کیستم؟

دو پلک گریه مانده تا بدل به آبزی شوم
هق هقِ بی اراده‌ی زیرِ پتوی کیستم؟

به جبر راه می‌روم اگر به چاه می‌روم
ماهیِ رنگ مرده‌ام جاریِ جوی کیستم؟


تو کیستی؟‌ تو چیستی؟ دچارِ خنده نیستی
سوال کرد آینه! گریستم، گریستم...

#طه_محتشم
@michkka
❤5
خوش‌تر ز آستان تو ما را مقام نیست
کوی تو کم ز روضهٔ دارالسّلام نیست

گفتم که خاک راه توام، ملتفت نشد
بیچاره من که این‌قدرم احترام نیست

گفتم بیا که از غم لعل تو سوختم
گفت: این طمع به‌غیر تمنّای خام نیست

آیینهٔ وجود که زنگار غم گرفت
ساقی صفاش جز به می لعل‌فام نیست

می ده که محتسب نکند منع شُرب ما
آری، به بزمِ ساقیِ ما می حرام نیست

صوفی که منع بادهٔ صافی همی کند
او را خبر ز لذّت شرب مدام نیست

کردم به سرو نسبت قدّش،‌ به غمزه گفت:
ای بی‌بصر خموش که او را خرام نیست

اندوه یار و درد فراق و غم دیار
آخر ببین که بر دل ما زین کدام نیست

هستند بندگان و غلامان تو را بسی
یک بندهٔ مطیع چو ابن حسام نیست

#ابن_حسام_خوسفی
@michkka
❤2
پله‌ها در پیش رویم، یک‌به‌یک دیوار شد
زیر هر سقفی که رفتم بر سرم آوار شد

خرق عادت کردم اما بر علیه خویشتن
تا به گرد گردنم پیچد عصایم مار شد

اژدهای خفته‌ای بود آن زمین استوار
زیر پایم ناگه از خواب قرون بیدار شد

مرغ دست‌آموز خوش‌خوان کرکسی شد لاشه‌خوار
وآن غزال خانگی برگشت و گرگی هار شد

گل فراموشی و هر گلبانگ خاموشی گرفت
بس که در گلشن شبیخون خزان تکرار شد

تا بیاویزد از اینان آرزوهای مرا
جا‌به‌جا در باغ ویران هر درختی دار شد

زندگی با تو چه کرد ای عاشق شاعر مگر
کان دل پرآرزو از آرزو بیزار شد

بسته خواهد ماند این در همچنان تا جاودان
گرچه بر وی کوبه‌های مشتمان رگبار شد

زَهره‌ی سقراط با ما نیست رویاروی مرگ
ورنه جام روزگار از شوکران سرشار شد

#حسین_منزوی

@michkka
❤5
چه کرده‌ام که مرا پایمال غم کردی
چه اوفتاده که دست جفا برآوردی

به نوک خار جفا خستیم، نیازردم
چو برگ گل سخنی گفتمت، بیازردی

مرا به نوک مژه غمزهٔ تو دعوت کرد
بخورد خونم و گفتا برو نه در خوردی

به حق غمزهٔ شوخ تو در رسم لیکن
زمردی است مرا صبر نه ز نامردی

به ره چو پیش تو باز آیم و سلام کنم
به سرد پاسخ گوئی علیک و برگردی

بسوختی تر و خشک مرا به پاسخ سرد
که دید هرگز سوزنده‌ای به این سردی

مرا نگوئی کاخر به جای خاقانی
دگر چه خواهی کردن که کردنی کردی

#خاقانی
@michkka
❤7
سلام
❤12
اندر این خاک مرا آب و هوایی ندهند
گلبن ذوق مرا نشو و نمایی ندهند

دانم اینجا چه بسا دردشناسان که تو را
در كف مرگ ببینند و دوایی ندهند

حيوانند که گر چشمهٔ حیوان دانند
به تو لب‌تشنه نشان از رد پایی ندهند

سر خود گیر، که این قوم چو کوهی عجمند
رعد فریاد تو گیرند و صدایی ندهند

ارج انگشتری از نقش نگین است و دریغ
که در این حلقهٔ معنا به تو جایی ندهند

با طلوع تو بمیرند چنان اختر صبح
گر بمیری به تو امکان نمایی ندهند

صبر بر داغ ابد کن که در این بیت حزن
به تو زآن یوسف گم‌گشته قبایی ندهند

حیف اعجاز که آنجا که حسد بولهبی‌ست
منکران گوش به آیات خدایی ندهند

ابر رحمت مشو و بر سر این جمع مبار
که مغیلان کویرند و صفایی ندهند

پیش پایی نتوان دید از اینان به حیات
شب بی‌انجم و ماهند ضیایی ندهند

نفس گرم تو در سردی اینان نگرفت
نی ناسوخته بندند نوایی ندهند

آنچنان مست چرا چون گلهٔ خوش‌علفند
که به خود دردسر از چون و چرایی ندهند

طرفه هنگامهٔ نامردی و نامردمی است
که مرا گوهریان نیز بهایی ندهند

حکم بر معجزه دارند روا همچو مسیح
این یهوداصفتان بین که شفایی ندهند

راستی مدعیان ید بیضا ز چه روی
راحت قوم به اعجاز عصایی ندهند

وحی سوزان رسالت رسد از خاک به ما
ما رسولان را از عرش ندایی ندهند.

#فخرالدین_مزارعی
@michkka
❤5
یار آن بود که صبر کند بر جفای یار
ترک رضای خویش کند در رضای یار

گر بر وجود عاشقِ صادق نهند تیغ
بیند خطای خویش و نبیند خطای یار

یار از برای نفسْ‌گرفتن طریق نیست
ما نفْس خویشتن بکُشیم از برای یار

یاران شنیده‌ام که بیابان گرفته‌اند
بی‌طاقت از ملامت خلق و جفای یار

من ره نمی‌برم مگر آن جا که کوی دوست
من سر نمی‌نهم مگر آن جا که پای یار

گفتی هوای باغ در ایام گل خوش‌ست
ما را به در نمی‌رود از سر هوای یار

بُستان بی‌مشاهده دیدن مجاهده‌ست
ور صد درختِ گل بنشانی به جای یار

ای باد اگر به گلشن روحانیان رَوی
یار قدیم را برسانی دعای یار

ما را ز درد عشق تو با کس حدیث نیست
هم پیش یار گفته شود ماجرای یار

هر کس میان جمعی و سعدی‌ و گوشه‌ای
بیگانه باشد از همه خلق آشنای یار
 
#سعدی
@michkka
❤4
شب چو در بستم و مست از میِ نابش کردم
ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم

دیدی آن ترکِ ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم

منزلِ مردم بیگانه چو شد خانه چشم
آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

شرحِ داغِ دلِ پروانه چو گفتم با شمع
آتشی در دلش افکندم و آبش کردم

غرق خون بود و نمی خفت ز حسرت فرهاد
خواندم افسانهٔ شیرین و به خوابش کردم

دل که خونابهٔ غم بود و جگرگوشه دهر
بر سر آتش جورِ تو کبابش کردم

زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم، عمر حسابش کردم

#فرخی_یزدی
@michkka
❤6
هر که شد خام، به صد شعبده خوابش کردند
هر که در خواب نشد خانه خرابش کردند

بازیِ اهلِ سیاست که فریب است و دروغ
خدمتِ خلقِ ستمدیده خطابش کردند

اولِ کار بسی وعدهٔ شیرین دادند
آخرش تلخ شد و نقشِ بر آبش کردند

آنچه گفتند شود سرکهٔ نیکو و حلال
در نهانخانهٔ تزویر، شرابش کردند

پشتِ دیوار خری داغ نمودند و به ما
وصفِ آن طعمِ دل انگیزِ کبابش کردند

سال‌ها هرچه که رِشتیم به امّید و هوس
بر سرِ دارِ مجازات، طنابش کردند

گفته بودند که سازیم وطن همچو بهشت
دوزخی پر ز بلایا و عذابش کردند

زِ که نالیم که شد غفلت و نادانیِ ما
آنچه سرمایهٔ ایجادِ سرابش کردند

لب فروبسته ز دردیم و پشیمانی و غم
گرچه خرسندی و تسلیم حسابش کردند!

#فرخی_یزدی
@michkka
❤5
حیف نبود ما چنین تشنه جگر
و آب حیوان رایگان در جوی تو؟!

#عراقی
@michkka
❤3
Forwarded from Don't join (سحر هادیان)
فکر می‌کنی تعقیب‌ات می‌کنند
و رو برمی‌گردانی
ولی تنها برگِ خزان است
که پیِ تو می‌دود.
‌
#راینر_مالکوفسکی
فارسیِ علی عبداللهی
@dontjoin1
❤6
‌کردی پس از رقیب نظر سوی من، دریغ
خون مرا به خنجر آلوده ریختی

#حسن‌بیگ_خاکی
@michkka
❤1
بنای مهر نمودی که پایدار نمانَد
مرا به بند ببستی خود از کمند بجَستی

#سعدی
@michkka
❤2
از بیم رقیب جستجویت نکنم
وز طعن حسود گفتگویت نکنم
لب بستم و از پای نشستم؛ اما
این را نتوان که آرزویت نکنم


#اثیر_اخسیکتی
@michkka
❤1
که دوتا دست خالی از او را
با دوتا چشم خیس گریه کنم
با دوتا دست لاغرم آنگاه
سیل اندوه را مهار کنم

#رحمت_رسولی‌مقدم
@michkka