مِنبَر دل(سلمان سلیمانی دوگاهه)
193 subscribers
4 photos
10 videos
64 links
سلمان سلیمانی دوگاهه
در این کانال دل نوشته‌های یک طلبه، روزمرگی‌ها، تأملات و مطالعاتش در مسیر زندگی معنوی و مشاوره اسلامی با شما به اشتراک گذاشته می‌شود. "
ارتباط با من
@Kssd6691
Download Telegram
چگونه صادق باشیم؟

صد
اقت یکی از ویژگی‌های بسیار مهمی است که باعث شد امیرالمومنین علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) در نزد پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) به جایگاه ویژه‌ای برسد.
امام صادق (علیه‌السلام) در حدیثی به این موضوع اشاره کرده‌اند.

"روای می گوید به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کردم که عبداللَّه بن یعفور از دوستان شما، سلام رسانده است." امام پاسخ دادند: "سلام بر تو و بر عبداللَّه بن یعفور باد. وقتی پیش او رفتی، سلام مرا به او برسان و به او بگو که جعفر بن محمد (امام صادق) می‌گوید: نگاه کن ببین چه چیزی علی (علیه‌السلام) را در نزد پیامبر به این مقام رساند؟ و به آن الزام داشته باش"

سپس امام صادق (علیه‌السلام) ادامه دادند: "علی (علیه‌السلام) به آنچه باید برسد، رسید(به آن مقام و جایگاه نزد رسول خدا). دلیلش این بود که او همیشه راستگو و امانت‌دار بود."

حالا این سوال پیش می‌آید که چگونه می‌توان صادق بود؟

چگونه صادق باشیم؟
برای اینکه همیشه صادق بمانیم، نیاز به یک ناظر و انگیزه درونی داریم تا بتوانیم به عهد و پیمان خود پایبند باشیم و هیچ‌گاه از مسیر درست و صداقت خارج نشویم. اولین گام برای صادق بودن، ایمان به خداست.
شخصی نزد امام صادق (علیه‌السلام) آمد و پرسید: "یا ابن رسول‌الله، چگونه می‌توانم به صداقت و راستگویی پایبند باشم؟"
امام صادق (علیه‌السلام) پاسخ دادند: "ایمان به خدا و روز آخرت را در دل خود تقویت کن، زیرا ایمان به خدا و آخرت، انسان را از دروغگویی و خیانت باز می‌دارد."
پس اولین قدم در راستای صادق بودن، تقویت ایمان به خداست. این ایمان باعث می‌شود تا انسان خود را همیشه در حضور خدا ببیند و با درک عظمت او، هیچ‌گاه به سمت دروغ و نادرستی نرود.
https://t.me/menbaredel
11👍6🏆1
تأثیر راست‌گویی در زندگی و جامعه

اگر شما به یک پزشک مراجعه کنید و او برایتان نسخه‌ای تجویز کند، انتظار دارید که بعد از مدتی تأثیر آن را ببینید. اگر این نسخه تأثیری نداشته باشد، احتمالاً دیگر از دارو استفاده نخواهید کرد. در دین و اخلاق هم این موضوع مشابه است. توصیه‌های اخلاقی باید تأثیر خاصی در زندگی ما و جامعه داشته باشند؛ در غیر این صورت، تأثیر و فایده‌ای نخواهند داشت.

اما چرا راست‌گویی این‌قدر در دین توصیه شده است؟ زیرا راست‌گویی و صداقت انسان را به سمت نیکی هدایت می‌کند. کسی که راست‌گو باشد و در کلام و رفتار خود صداقت داشته باشد، به سوی اعمال نیک هدایت می‌شود. در حدیثی از پیامبر اسلام (ص) نقل شده است: "بر شما باد به راست‌گویی، چرا که صداقت به سوی نیکی هدایت می‌کند و نیکی به سوی بهشت."

حتی در این دنیا نیز می‌توان وجود بهشت را متصور شد. به خانواده‌ای نگاه کنید که در آن صداقت وجود دارد، به جامعه‌ای بنگرید که در آن هیچ‌گونه دروغ و خلاف واقع وجود ندارد؛ این جامعه و خانواده، مصداقی از بهشت در این دنیا هستند.

در جامعه‌ای که صداقت حکم‌فرما باشد، افراد به یکدیگر اعتماد می‌کنند و با هم راحتی و صداقت دارند. این است تأثیر صداقت در جامعه. و البته، بهشت در آخرت نیز جایگاه راست‌گویان و موحدان است.
https://t.me/menbaredel
👍13🏆2
مسئولیت فردی در اسلام

در جامعه‌ای که زندگی می‌کنیم، هر فرد مسئولیت‌هایی دارد؛ در برابر خدا، در برابر خود، و در برابر دیگران. یکی از ویژگی‌های دین اسلام این است که هر کسی در برابر اعمال خودش مسئول است و این مسئولیت به هیچ‌کس دیگری منتقل نمی‌شود. در قرآن کریم آمده است: "كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ" (هر کسی در گرو اعمال خویش است) و نمی‌تواند از اعمال خود جدا شود.

اولین مسئولیت ما در برابر اعضای بدن ماست. امیرالمؤمنین (ع) در وصیت خود به جناب محمد حنفیه، درباره این حقوق به‌صورت عام و برای هر عضو به‌صورت خاص صحبت می‌کنند. ایشان در ضرورت این حقوق می‌فرمایند: "إِنَّ اللَّهَ فَرَضَ فَرَائِضَ عَلَى جَوَارِحِكَ يُحَاجُّكَ بِهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ" (خداوند بر اعضای بدن فرائضی را واجب کرده که در روز قیامت به‌واسطه آنها از تو حجت می‌طلبد و از تو سؤال می‌کند).

اولین حق واجب بر تمامی اعضای بدن این است که انسان چیزی را که نمی‌داند، نگوید. حضرت علی (ع) می‌فرمایند: "لَا تَقُلْ مَا لَا تَعْلَمُ" (چیزی که نمی‌دانی، نگو) و بالاتر از آن، می‌فرمایند: "لَا تَقُلْ كُلَّ مَا تَعْلَمُ" (بلکه هر آنچه را که می‌دانی نیز نگو).

چرا حضرت به این مسائل توصیه می‌کنند؟ در ادامه با اشاره به آیه مبارکه "إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا" (اسراء: 36) (به‌راستی که گوش و چشم و دل، همگی مورد سوال و مسئولیت قرار می‌گیرند) انسان را مسئول در برابر اعضای بدن خود می‌داند که هیچ‌گاه از او سلب مسئولیت نمی‌شود.
10👍6👌1
چگونه شکر گزار نعمت های خداوند باشیم؟
شکرگزاری یکی از ارکان مهم زندگی دینی و اخلاقی انسان است که در قرآن و احادیث اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بر آن تأکید فراوانی شده است. شکر نعمت‌های الهی نه‌تنها موجب افزایش آن نعمت‌ها می‌شود، بلکه انسان را به خداوند نزدیک‌تر می‌کند و او را از نافرمانی‌ها بازمی‌دارد.

پیامبر اکرم (ص) در یکی از سفرهای خود، هنگامی که بشارتی از جبرئیل (ع) دریافت می‌کند، بلافاصله از شتر خود پیاده می‌شود و پنج بار سجده شکر به‌جای می‌آورد. این رفتار پیامبر نشان می‌دهد که شکرگزاری باید در هر لحظه از زندگی انجام شود و نباید منتظر زمان یا مکان خاصی برای آن بود.
البته موردی از طرف امام صادق (ع)استثنا شده است و آن زمانی است که انسان بیم شهرت دارد در غیر این صورت اگر نعمتی به انسان رسید باید چهره بر خاک بگذارد.

امام صادق (ع) نیز در مورد شکر نعمت‌های الهی می‌فرمایند: "إِذَا ذَكَرَ أَحَدُكُمْ نِعْمَةَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلْيَضَعْ خَدَّهُ عَلَى اَلتُّرَابِ شُكْراً لِلَّهِ..." یعنی اگر نعمتی از خداوند به یاد آوردید، با افتادگی و تواضع آن را شکر کنید. این حدیث نشان‌دهنده اهمیت عملی شکر است که نباید به لفظ و زبان محدود شود، بلکه باید با عمل و رفتاری نشان داده شود که خلوص نیت و تقدیر از الطاف الهی را به نمایش بگذارد.

امام کاظم (ع) نیز در روایتی دیگر وقتی نعمتی را به یاد می‌آورند، فوراً از مرکب خود پیاده می‌شوند و سجده‌ای طولانی به جا می‌آورند. این رفتار امام (ع) به ما می‌آموزد که شکرگزاری باید به شکلی انجام شود که بتواند تأثیر عمیق در روح و روان ما داشته باشد و ما را به یاد نعمت‌های خداوند بیندازد.

در نهایت، شکر نعمت‌های الهی تنها به گفتن "الحمدلله" خلاصه نمی‌شود هر چند در روایت به گفتن الحمدلله تاکید شده است، بلکه باید با عمل، نیت و رفتاری باشد که نشان دهد واقعاً به ارزش آن نعمت‌ها پی برده‌ایم و قدردان آن‌ها هستیم. شکر واقعی آن است که نعمت را در راهی استفاده کنیم که خداوند از آن راضی باشد و این، اوج بندگی و اخلاص است.
https://t.me/menbaredel
12👍1🏆1
اهمیت فرهنگ نقد در شکوفایی جامعه: از سیره امام علی (ع) تا نیاز امروز
انتقاد در جامعه موجب شناخت ضعف‌ها و قوت‌ها می‌شود. وقتی کمی‌ها و کاستی‌ها مشخص شوند، افراد می‌توانند در جهت اصلاح و بهبود آن‌ها قدم بردارند. در محیطی که فرصت نقد وجود نداشته باشد، رشد و شکوفایی ممکن نخواهد بود؛ چرا که شکوفایی و رشد همواره در بستری از فرهنگ نقادی پدیدار می‌شوند.

امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) نیز به اهمیت این موضوع در حکومت خود توجه داشتند و همواره فضای نقد و گفتن حق را برای مردم فراهم کردند. ایشان در بیانی پرمعنا فرمودند:

«فَلا تَكُفّوا عَنْ مَقالَةٍ بِحَقٍّ، أَو مَشُورَةٍ بِعَدلٍ، فَإِنّي لَستُ في نَفسي بِفَوقِ أَن أُخطِئَ وَ لا آمَنُ ذلِكَ مِن فِعلي، إِلاّ أَن يَكفِيَ اللّهُ مِن نَفسي ما هُوَ أملَكُ بِهِ مِنّي.»

به این معنا که از گفتن سخن حق یا مشورت در عدالت خودداری نکنید؛ زیرا من خود را بالاتر از اشتباه نمی‌دانم، مگر آنکه خداوندی که به من از خودم مالک‌تر است، مرا حفظ کند.

این سیره امام علی (ع) چنان تأثیری بر جامعه گذاشت که حتی دشمنان ایشان نیز به آن اعتراف کردند. معاویه در مواجهه با زنی به نام بنت عماره که او را با تندترین الفاظ خطاب می‌کرد، اذعان داشت: "این روش علی (ع) است که به شما جرأت داده تا چنین بی‌پروا با حاکمان سخن بگویید."

امروزه جامعه ما نیز بیش از هر زمان دیگری نیازمند چنین فضایی است. فضایی که در آن انتقاد با امنیت و بدون ترس از عواقب و برخوردهای قضایی صورت گیرد. نیازمند قوانین و مقرراتی هستیم که منتقدین بتوانند به راحتی و با آزادی، نقدهای خود را بیان کنند و هراسی از فضای بسته نداشته باشند. فرهنگ نقد و اصلاح، کلید پیشرفت و رشد جامعه است و بدون آن، نمی‌توان انتظار شکوفایی و تغییرات مثبت داشت.
https://t.me/menbaredel
👍122🏆1
زمستان دهه ۷۰، در یکی از مدارس شاهد تهران درس می‌خواندم. تهران در آن سال‌ها سرمای شدیدی داشت؛ برف فراوان می‌آمد، تا جایی که برای برف‌روبی از ماشین‌آلات استفاده می‌شد. یخ‌بندان شدید، ماشین‌های نمک‌پاش را در ارتفاعات به کار می‌انداخت، البته آن زمان ماشین‌های نمک‌پاشی مثل الان پیشرفته نبودند. یک کامیون سبزرنگ، لب به لب نمک و شن بار کرده بود، دو تا کارگر هم پشتش با بیل نمک پاشیدن را شروع می‌کردند. همیشه دلم برای آن کارگرها می‌سوخت؛ چرا باید تو این سرما این‌قدر کار کنند؟ انگار سختی این زمستان فقط برای بچه‌های مدرسه نبود.

حالا تو این هوای سرد و برفی که یخ‌بندان هم بود، باید صبح زود بلند می‌شدی بری مدرسه. از شب قبل پای تلویزیون می‌نشستم تا ببینم مدرسه رو تعطیل کردند یا نه. آخرین بخش خبری ساعت ۱۲ شب از کانال ۵ پخش می‌شد. گویا خبری از تعطیلی نبود که نبود. بیچاره من، به جای استراحت، تمام شب منتظر بودم، ولی صبح که شد، همان تلخی همیشگی؛ انگار تعطیلی مدرسه فقط یک رؤیا بود که هیچ‌وقت واقعی نمی‌شد.

با کلی غم و اندوه، کیف و کتابم را جمع کردم. مدرسه نزدیک نبود که راحت برسم. راننده سرویس، با یک مینی‌بوس فیات سفیدرنگ دنبالمان می‌آمد. یادم می‌آید سبیل بلندی داشت و گیوه می‌پوشید. از آن داش‌مشتی‌هایی بود که همیشه با بچه‌ها شوخی می‌کرد، می‌خندید و طوری رفتار می‌کرد که انگار نه انگار چند سالی از ما بزرگ‌تر بود. انگار او هم مثل ما دلش نمی‌خواست صبح‌ها سرویس مدرسه باشد، ولی حال و هوای برگشتن همیشه فرق داشت.

رفتن به مدرسه برای ما بچه‌ها عذاب بود؛ هر روز صبح انگار قرار بود به شکنجه‌گاه برویم. از طرفی چون صبح زود بود، همه تو سرویس می‌خوابیدند. سرمای ماشین، بخاری که دیر روشن می‌شد، و صدای آروم نفس‌های بچه‌ها، همه و همه بخشی از خاطراتی بود که هنوز هم در ذهنم مانده. فقط یک چیز ما رو خوشحال می‌کرد: وقتی ظهرها سرویس می‌آمد، می‌دانستیم دیگر تا خانه راهی نمانده و باید به هوای گرم خانه برگردیم.
#داستان
#قصه‌_های_مدرسه
https://t.me/menbaredel
👍19👎1🔥1🏆1🤪1
حاج محمد ناظری رحمت الله علیه
❤‍🔥4🕊2
از فیات علی آقا پیاده شدم؛ مثل همیشه، سر کوچه نگه داشت. گاهی وقت‌ها که عجله داشت، خواهش می‌کرد وسط بلوار پیاده شویم. کوچه ما عجیب بود؛ بعدازظهرها همیشه شلوغ می‌شد. همه بچه‌ها از هر گوشه‌ای برای بازی جمع می‌شدند. تعداد بچه ها در هر خانواده زیاد بود مثل الان نبود که یک بچه یا دو تا بچه داشته باشند.معمولاً گل کوچک بازی می‌کردیم و قبلش تیم‌کشی می‌کردیم. دو تا تیر دروازه از قبل داشتیم که برامان ساخته بودند؛برای اینکه هزینه اضافی نکنیم خودمان برایش با طناب تور درست کرده بودیم و بعد با ذوق و شوق رنگش کردیم. معلومه ابی و قرمز.یکی از ما چیلاورت می‌شد، یکی مارادونا. نماهنگی که در تلویزیون برای برنامه های ورزشی نشان می دادند حرکت زیبای درواز بان پاراگوئه ای چیلاورت بود .مارادونا هم که گلش جوری بود که ما رو به وجد میاورد پس دوست داشتیم ادای اینها ردو در بیاریم.انگار که وسط زمین فوتبال واقعی بودیم و دنیای کودکی‌مان پر از هیجان و رویا بود.
اما قسمت جذاب و خاطره‌انگیز ماجرا آنجا بود که حاج محمد ناظری، همان فرمانده که بعد ها به شهادت رسید، با ما بازی می‌کرد. حاج محمد مردی لوتی و بامرام بود. با این‌که فرمانده بود و احترام خاصی بین مردم داشت، هیچ‌وقت خودش را نمی‌گرفت. وقتی می‌آمد، حس می‌کردی او هم مثل یکی از بچه‌هاست. در عین حال، او مربی ما هم بود؛ همیشه چیزهای جدیدی یادمان می‌داد و تشویق‌مان می‌کرد. یادم نمی‌رود یک بار وسط بازی آمد و خواست یک تکنیک جدید به ما یاد بدهد. پاس دادند به حاجی و او هم توپ را به من پاس داد. من که حسابی هول شده بودم، توپ از لای پایم رد شد. همه زدند زیر خنده، اما حاج محمد با لبخند همیشگی‌اش گفت: "عیبی نداره، یاد می‌گیرید!" همین یک جمله از او برایمان دنیایی ارزش داشت.
حاج محمد با آن‌که در زندگی خودش مسئولیت‌های سنگینی داشت، اما وقتی با ما بود، کودکانه بازی می‌کرد و این بازی‌ها برایمان معنای خاصی پیدا می‌کرد. او الگوی ما بود؛ الگوی سادگی و صمیمیت، کسی که همیشه به یادش هستم.
#قصه_های_مدرسه
https://t.me/menbaredel
10👍5
حاج احمد با خنده‌های عجیب و شوخ‌طبعی خاصی همراه بود، همیشه لوتی‌وار صحبت می‌کرد. به خانم‌ها می‌گفت "آبجی"، به آقایان "داداش"، و به من "پسرم" می‌گفت. او یک شخصیت جذاب و دوست‌داشتنی بود که همه در کاروان از بودن با او لذت می‌بردند. یک روز حاج احمد تصمیم گرفت این دو مأمور عراقی را به چالش بکشد. آن‌ها را به جمع ایرانی‌ها دعوت کرد و بعد شروع به تعریف‌کردن جک و شوخی کرد. همه با صدای بلند می‌خندیدند، حتی آن دو مأمور عراقی که ادعا می‌کردند فارسی بلد نیستند، نمی‌توانستند خنده‌شان را کنترل کنند. حاج احمد با زیرکی خاصی موفق شده بود که حتی آن‌ها را به خنده بیندازد، و همین موضوع نشان از نبوغ و شوخ‌طبعی ایرانی داشت. از همان ابتدای سفر، حاج احمد اصرار داشت که این مأموران عراقی فارسی بلد هستند و با خنده و اخم‌های مرموزش می‌گفت: «حواستون باشه، جلوشون به صدام فحش ندید!» اما اغلب افراد کاروان حرفش را جدی نمی‌گرفتند و با بی‌تفاوتی از کنار این هشدار رد می‌شدند. او آن‌قدر شوخ‌طبع و خنده‌رو بود که کمتر کسی فکر می‌کرد پشت این خنده‌ها هشدار جدی‌ای نهفته باشد.
.
.
#قصه_های_مدرسه
https://t.me/menbaredel
11👍2
برخورد صحیح با اختلافات میان دانش‌آموزان


یکی از مسائل رایج در مدرسه، بروز اختلافات میان دانش‌آموزان است. اخیراً با موضوعی روبه‌رو شدم که سه دانش‌آموز مدرسه پسرانه به دلیل مشاجره و تمسخر یکی از آنها، از سوی مدیر به من ارجاع داده شدند. یکی از دانش‌آموزان به دلیل ویژگی‌های ظاهری‌اش مورد تمسخر قرار گرفته بود. در این شرایط، مهم‌ترین نکته آن است که با آرامش به حل مشکل بپردازیم و به دانش‌آموزان کمک کنیم تا مسئولیت رفتارهایشان را بپذیرند.

در جلسه‌ای که با آنها داشتم، از هر کدام خواستم که به اشتباهات خود فکر کنند و به صراحت از اشتباهاتشان سخن بگویند. نتیجه این بود که خودشان به رفتارهای نادرست‌شان اشاره کردند: تمسخر کردن، زود قضاوت کردن، پرخاشگری و از کوره در رفتن. قرار شد به این رفتارها فکر کنند و راه‌هایی برای بهبود ارتباطشان پیدا کنند.

در ادامه، ما می‌توانیم با کمک به دانش‌آموزان:

تأثیر رفتارهایشان بر خود و دیگران را درک کنند.
مهارت‌های همدلی و نگاه از دیدگاه دیگری را تمرین کنند.
با تقویت ارتباطات سالم، از تمسخر و پرخاشگری دور شوند.
تعهدی عملی برای بهبود رابطه‌هایشان ایجاد کنند.
حل اختلافات میان دانش‌آموزان فرصتی برای یادگیری مهارت‌های اجتماعی، همدلی و مسئولیت‌پذیری است. این مسیر نیازمند صبر، آموزش و همراهی مداوم است.
#مشاوره
https://t.me/menbaredel
👍183
"غضب آتشی که ایمان را می سوزاند"
غضب یکی از صفات خطرناکی است که می‌تواند انسان را از مسیر انسانیت دور کند و او را به رفتارهایی سوق دهد که با سرشت انسانی‌اش در تضاد است. غضب نه تنها بر عقل و اراده فرد تأثیر می‌گذارد، بلکه می‌تواند او را به اعمالی هدایت کند که جبران‌ناپذیر هستند. صدماتی که سال ها از بین نخواهد رفت و آثارش در زندگی فردی و اجتماعی خواهد بود.

در احادیث و روایات اسلامی، غضب به عنوان یکی از صفات مذموم و ناپسند شناخته شده است. امام علی (علیه‌السلام) در روایتی، سگ را دارای چندین صفت خوب معرفی می‌کند، اما به این نکته اشاره می‌کند که یک صفت بد سگ، یعنی غضب و خشم، باعث شده تا دیگر صفات مثبت او دیده نشود. همین نکته نشان می‌دهد که غضب می‌تواند تمام خوبی‌ها و فضایل فرد را در چشم دیگران ناپدید کند.

در حدیثی دیگر، غضب به عنوان دشمن ایمان معرفی شده است. پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله) فرمودند: «غضب ایمان را از بین می‌برد همان طور که سرکه عسل را». این تعبیر به خوبی نشان می‌دهد که چگونه خشم و غضب می‌تواند ایمان و تقوا را نابود کرده و انسان را از مسیر معنوی‌اش منحرف کند.
لذا لزوم مهارت های کاربردی مانند کنترل خشم در نظام آموزشی کاملا احساس می شود تا آسیب ها در جامعه کمتر شده و به سوی جامعه متعالی پیش برویم.
https://t.me/menbaredel
👍123👏3
قرار بر وداع با امام اول شیعیان شد؛ لحظه خداحافظی فرارسیده بود. باید با امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) وداع کرده و به سمت کربلا حرکت می‌کردیم. نمی‌دانستم چه باید بگویم. به چهره دیگران نگاه می‌کردم؛ هرکسی در حالتی از غم و اشک بود، انگار که چیزی گران‌بها را از دست می‌دادند. گریه‌ها و آه‌های عمیق به گوش می‌رسید. این وداع، وداعی بود که همه با تمام دلشان آن را حس می‌کردند.
اما حاج مصطفی متفاوت بود. او هیچ اثری از اشک یا غم در چهره نداشت. سکوتی آرام و چهره‌ای مطمئن از او دیده می‌شد. با کنجکاوی به سمتش رفتم و پرسیدم: "حاجی، چرا گریه نمی‌کنید؟ داریم از علی (ع) جدا میشیم."
با همان آرامش همیشگی به من نگاهی کرد و گفت: "جدا که نمی‌شیم، داریم خداحافظی می‌کنیم. اما یاد ایشان همیشه در دل ماست. هر شیعه‌ای که به یاد حضرات باشد، دلش حرم آنهاست."
#قصه_های_مدرسه

https://t.me/menbaredel
👍142
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
عاشق آن است که یا دیده به گل وا نکند!
👈مناجاتی کوتاه با امام عصر عج الله
#عصر_دل_تنگی

https://t.me/menbaredel
18👍2
🌀 تعادل؛ راز ماندگاری صفات نیک

هر صفت خوبی اگر از حد تعادل خارج شود، به ضد خودش تبدیل می‌شود.

🔸 شجاعت اگر بیش از حد شود، به بی‌پروا بودن و خطرپذیری بی‌مورد می‌انجامد.
🔸 تواضع اگر از تعادل بگذرد، به تحقیر خود و کاهش اعتماد به نفس منجر می‌شود.
🔸 عشق و محبت اگر بدون مدیریت باشد، تبدیل به وابستگی و کنترل‌گری می‌شود.

🔹 تعادل در اخلاق و رفتار، راه رسیدن به کمال است.
https://t.me/menbaredel
13👍4
"طلوع و غروب: لحظاتی برای پیوند با خالق یکتا"

طلوع و غروب آفتاب دو لحظه مهم در روز هستند که فرصت مناسبی برای تأمل و یادآوری عظمت الهی به انسان می‌دهند. طلوع، نویدبخش آغازی تازه و نمادی از امید و زندگی است و غروب، یادآور گذرا بودن دنیا و اهمیت بازگشت به پروردگار. این دو لحظه، بهترین زمان برای ارتباط قلبی با خداوند و بازگشت به خالق یکتاست.

در روایات معتبر از امام صادق (ع) آمده است که هر مسلمان باید این دعا را ده مرتبه پیش از طلوع آفتاب و ده مرتبه پیش از غروب آن بخواند:

«لا إِلَهَ إلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ يُحْيِي وَ يُمِيتُ وَ يُمِيتُ وَ يُحْيِي وَ هُوَ حَيٌّ لا يَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَ هُوَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ»

و در برخی از روایات آمده که اگر این دعا ترک شد، قضا کردن آن لازم است.

https://t.me/menbaredel
👍144🥰1
به سمت هتل به راه افتادیم، جمعیت انبوه بود و هر قدمی که برمی‌داشتیم، توقفی داشت. برای پیدا کردن راه هتل، یک نشانه گذاشته بودم: مغازه‌ای کوچک که در آن سهله یا همان پرنده می‌فروختند، درست در سر کوچه‌ای که هتل در آن قرار داشت. از کودکی عاشق کفترها بودم و همیشه دوست داشتم یکی در خانه داشته باشم. همین‌طور که به مغازه نزدیک می‌شدیم، در ذهنم تصور می‌کردم که کاش می‌توانستم یک جفت از این کفترها را به تهران ببرم؛ اما خودم هم می‌دانستم که امکانش نیست، شاید هم حیوانات در این راه اذیت می‌شدند.

وقتی مغازه را دیدم، خیالم راحت شد که راه را درست آمده‌ام؛ اما از کاروان خبری نبود. در این ازدحام، چند جوان عراقی که هیکل درشتی داشتند به سمت من نزدیک شدند. حس ترس وجودم را گرفت؛ نمی‌دانستم چه می‌خواهند. با لحنی جدی از من پرسیدند: «ایرانی؟» در آن لحظه هزار فکر به ذهنم هجوم آورد که اگر بخواهند اذیتم کنند، چکار کنم؟ و اگر فرار کنم، حاج یعقوب را چطور تنها بگذارم؟ درست همان لحظه، ناگهان ابوحیدر با مشت به سینه یکی از آن‌ها کوبید و بلند فریاد زد: «روح!»

در عمرم هیچ وقت از دیدن کسی این‌قدر خوشحال نشده بودم. ابوحیدر خنده‌ای کرد و به من اشاره کرد که بریم. خدایا، اگر ابوحیدر نمی‌رسید، چه می‌شد؟
#قصه_های_مدرسه
https://t.me/menbaredel
😍101👍1🤔1🤬1
Audio
بنده عاشق چگونه بنده ایی است؟
✔️بر گرفته از تفسیر آیه ۳۱ سوره مبارکه آل عمران


https://t.me/menbaredel
11❤‍🔥2👍2
"پاسخ به سوالات کودکان درباره خدا با زبان ساده و تمثیل"



شاید با سوالات مختلفی از سوی کودکان و نوجوانان در مورد هستی و خدا روبه‌رو شویم، مانند اینکه "خدا کیست؟" و "خدا چه می‌کند؟" برای پاسخ به این پرسش‌ها می‌توان از منابع دینی بهره برد، اما لازم است نوع بیان آن با زبانی ساده و در قالب تمثیل‌های کودکانه باشد تا برای آن‌ها قابل درک شود.

در آیه ۳۵ سوره نور آمده است: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»؛ یعنی «خداوند نور آسمان‌ها و زمین است.» این آیه اشاره دارد به اینکه خداوند، به عنوان خالق و نورِ هستی، علت اساسی جهان و زندگی است.

همچنین، در حدیثی از امام صادق (علیه‌السلام) آمده است که خداوند در پاسخ به سوالی درباره خودش فرمود: «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف»؛ یعنی «من گنجی پنهان بودم و دوست داشتم شناخته شوم، پس مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم.»

این آیات و احادیث می‌توانند به زبانی شیرین و تمثیلی، شناخت کودکان را نسبت به خدا و خلقت تقویت کنند.
https://t.me/menbaredel
❤‍🔥8🥰3👍21
Audio
اهمیت حسن خُلق
https://t.me/menbaredel
🔥9👏4👌3❤‍🔥1