#چیز_سریال
شروع شد؟! خب . . .
• این قسمت: "Sifu: It Takes a Life"
از اسم اپیزود پیداست که این قسمت بُنمایه بازی Sifu است؛ وَ به قدری خوب و بِجاست، که تمام حس ناکافی بودنه قسمت اول رو کنار میزنه!
توی ۷ دقیقه؛ بهترین معرفی از یک بازی، وَ اِلمانهای تشکیلدهندهاش را خواهید دید. تریلری که به بهترین نحو، دنیای بازی رو به نمایش میذاره!
در کناره گرافیک عالی، داستان خوب، موسیقی زیبا، وَ وَ وَ . . .
باید بپذیریم که کلیت سریال: معرفی کوتاه از دنیا وَ شخصیتهای یک بازی ویدئویی است.
• نظر من؟! این قسمت ارزش دیدن دارد + برای دیدن سریال لزوماً نیاز نیست تمام قسمتها رو ببینید، وَ اپیزودها کاملا جدا از هم تعریف میشوند.
• چیز نوشت: بازی در سال ۲۰۲۲ توسط شرکت "Sloclap" نشر وَ توسعه داده شد. سبک عنوان هم مبارزهای وَ در ژانر "Beat 'em up" است. احتمالا کسانی که از دهه ۹۰ با بازیهای ویدئویی آشنا شدهاند، با این سبک خاطرهی بسیار دارند.
خب . . . تموم شد!
شروع شد؟! خب . . .
• این قسمت: "Sifu: It Takes a Life"
از اسم اپیزود پیداست که این قسمت بُنمایه بازی Sifu است؛ وَ به قدری خوب و بِجاست، که تمام حس ناکافی بودنه قسمت اول رو کنار میزنه!
توی ۷ دقیقه؛ بهترین معرفی از یک بازی، وَ اِلمانهای تشکیلدهندهاش را خواهید دید. تریلری که به بهترین نحو، دنیای بازی رو به نمایش میذاره!
در کناره گرافیک عالی، داستان خوب، موسیقی زیبا، وَ وَ وَ . . .
باید بپذیریم که کلیت سریال: معرفی کوتاه از دنیا وَ شخصیتهای یک بازی ویدئویی است.
• نظر من؟! این قسمت ارزش دیدن دارد + برای دیدن سریال لزوماً نیاز نیست تمام قسمتها رو ببینید، وَ اپیزودها کاملا جدا از هم تعریف میشوند.
• چیز نوشت: بازی در سال ۲۰۲۲ توسط شرکت "Sloclap" نشر وَ توسعه داده شد. سبک عنوان هم مبارزهای وَ در ژانر "Beat 'em up" است. احتمالا کسانی که از دهه ۹۰ با بازیهای ویدئویی آشنا شدهاند، با این سبک خاطرهی بسیار دارند.
خب . . . تموم شد!
#چیز_موزیک
یکی از قطعات برجسته انیمیشن "Anastasia" محصول ۱۹۹۷ است، که توسط "Lynn Ahrens" ترانهسرا، "Stephen Flaherty" آهنگساز، وَ خوانندگی "Liz Callaway" خلق شده است.
بازخوانیهای متعددی از این قطعه صورت گرفته، وَ در حقیقت نسخهای که قرار داده شده، اِجرای "Christy Altomare" است، که در سال ۲۰۱۷ وَ در سالن "Broadway Theatre" به روی صحنه رفت.
یکی از قطعات برجسته انیمیشن "Anastasia" محصول ۱۹۹۷ است، که توسط "Lynn Ahrens" ترانهسرا، "Stephen Flaherty" آهنگساز، وَ خوانندگی "Liz Callaway" خلق شده است.
بازخوانیهای متعددی از این قطعه صورت گرفته، وَ در حقیقت نسخهای که قرار داده شده، اِجرای "Christy Altomare" است، که در سال ۲۰۱۷ وَ در سالن "Broadway Theatre" به روی صحنه رفت.
#چیز_موزیک
سایهای در آستانهی در، نامت را صدا میزنم، اما جوابی نمیآید
چهرهات هنوز در ذهنم هست، اما هیچ ردپایی از تو نیست
عکسهایی که ماندهاند، بی هیچ خداحافظیای
انگار در خوابی عمیقم، اما حقیقت روی کاغذ، سیاه و سفید است
حسی تهی، گمشده و خالی درونم پرسه میزند
میگویند زخمها با گذر زمان التیام مییابند
ولی . . .
• سال ۲۰۱۰ و نوزدهمین آلبوم گروه هِویمِتال اَکستپ "Blood of the Nations"
• قطعهای با سولوهای احساسی ولف هافمن "Wolf Hoffmann" وَ خوانندگی وُکالیست جدید گروه مارک تورنیلو "Mark Tornillo"
سایهای در آستانهی در، نامت را صدا میزنم، اما جوابی نمیآید
چهرهات هنوز در ذهنم هست، اما هیچ ردپایی از تو نیست
عکسهایی که ماندهاند، بی هیچ خداحافظیای
انگار در خوابی عمیقم، اما حقیقت روی کاغذ، سیاه و سفید است
حسی تهی، گمشده و خالی درونم پرسه میزند
میگویند زخمها با گذر زمان التیام مییابند
ولی . . .
• سال ۲۰۱۰ و نوزدهمین آلبوم گروه هِویمِتال اَکستپ "Blood of the Nations"
• قطعهای با سولوهای احساسی ولف هافمن "Wolf Hoffmann" وَ خوانندگی وُکالیست جدید گروه مارک تورنیلو "Mark Tornillo"
❤2
#چیز_موزیک
آینهی زمان، داستانمان در یک خط قرار میگیرد
در گودی دستانمان، دو جهان شکل میگیرد
یکی آراسته به رویا، جایی که اندوه محو میشود
دیگری عریان و واقعی، جایی که سوگ جای میگیرد
آینهی زمان، داستانمان در یک خط قرار میگیرد
در گودی دستانمان، دو جهان شکل میگیرد
یکی آراسته به رویا، جایی که اندوه محو میشود
دیگری عریان و واقعی، جایی که سوگ جای میگیرد
❤2
#چیز_فیلم
نوشتن از چیزی که حالتو خوب کرده ولی نمیدونی از چی و کجاش بگی کاره سختیه! چجوری توضیح بدی که از خوب بودن اون تجربه کم نکنه. بزار از اینجا شروع کنم که در برخورد اولم، تم و موسیقی با لگد کوبید توو صورتم! جوری که اصلا انتظارش رو نداشتم. از همون لحظه، دیگه برام مهم نبود فیلم قراره چه آشی و برام بپزه. حاضر بودم تا آخر فیلم و ببینم، به شرطه اینکه این تم بارها و بارها تکرارشه؛ وَ شد! فیلم به شدت اقرارآمیزه؛ چه توی صحنههای اکشن، چه دوستداشتنها، چه رفاقتها؛ همه و همه برای دنیای خودشون هستن. حتی موسیقی هم انگار برای این فضا نیست! ولی نکتهی جذاب فیلم همین اختلاف بین رکنها و اساس سکانسها جریان داره. انگار یه پازلی جلوت گذاشتن که هر تیکهاش برای یه پازل جداگونه است. شما توی دنیای واقعی هیچ پازلی پیدا نمیکنی که توی یه صفحهی دیگه جا بگیره. ولی در عین ناباوری توی این صفحه (این فیلم) اون تیکه پازل کناره پازلهای دیگه میشینه. قانون پازلها اینجا معنایی نداره و بارها این قانون شکسته میشه، اونم به زیبایی :)
نوشتن از چیزی که حالتو خوب کرده ولی نمیدونی از چی و کجاش بگی کاره سختیه! چجوری توضیح بدی که از خوب بودن اون تجربه کم نکنه. بزار از اینجا شروع کنم که در برخورد اولم، تم و موسیقی با لگد کوبید توو صورتم! جوری که اصلا انتظارش رو نداشتم. از همون لحظه، دیگه برام مهم نبود فیلم قراره چه آشی و برام بپزه. حاضر بودم تا آخر فیلم و ببینم، به شرطه اینکه این تم بارها و بارها تکرارشه؛ وَ شد! فیلم به شدت اقرارآمیزه؛ چه توی صحنههای اکشن، چه دوستداشتنها، چه رفاقتها؛ همه و همه برای دنیای خودشون هستن. حتی موسیقی هم انگار برای این فضا نیست! ولی نکتهی جذاب فیلم همین اختلاف بین رکنها و اساس سکانسها جریان داره. انگار یه پازلی جلوت گذاشتن که هر تیکهاش برای یه پازل جداگونه است. شما توی دنیای واقعی هیچ پازلی پیدا نمیکنی که توی یه صفحهی دیگه جا بگیره. ولی در عین ناباوری توی این صفحه (این فیلم) اون تیکه پازل کناره پازلهای دیگه میشینه. قانون پازلها اینجا معنایی نداره و بارها این قانون شکسته میشه، اونم به زیبایی :)
❤2
#یادداشت
گاهی به اون خیابون فکر میکنم. به هوای گرفته و بارونیش. زمانی که ابرها سایه مینداختن روی خونههاش. برگها میرقصیدن توی کوچههاش. یادم میاد بوی خاکو. یادم میاد بوی وسایل برقیو. ویاچاسهایی که روی فیلمهاش، پر شده بود از کلیپهای ماهواره. استوانههایی که جای دیسکهای خام بود. کلی پاکتهای مقوایی، پر از بازیهای رایت شده. وقتی نم بارون میزد ما دنباله هم بودیم. میدوئیدیم . . . میدوئیدیم. دقدقهامون تعداد کارتای فوتبال بود، کشویی میزدی فُل بود. یه توپ دولایه که هرکی بهتر دولاش کنه سرتره. آجرها کم بودن، ولی دیواری هم گل نبود. همهچی بازی به دو بود، چون قرار نبود کسی ببازه. قرار بود فقط بیشتر طول بکشه. مهم بود خوش بگذره. یه محله بود با کلی کوچه. کوچه اول، کوچه دوم، کوچه سوم . . . دعوا بود . . . دعوا بود . . . دعوا . . .
گاهی به اون خیابون فکر میکنم. به هوای گرفته و بارونیش. زمانی که ابرها سایه مینداختن روی خونههاش. برگها میرقصیدن توی کوچههاش. یادم میاد بوی خاکو. یادم میاد بوی وسایل برقیو. ویاچاسهایی که روی فیلمهاش، پر شده بود از کلیپهای ماهواره. استوانههایی که جای دیسکهای خام بود. کلی پاکتهای مقوایی، پر از بازیهای رایت شده. وقتی نم بارون میزد ما دنباله هم بودیم. میدوئیدیم . . . میدوئیدیم. دقدقهامون تعداد کارتای فوتبال بود، کشویی میزدی فُل بود. یه توپ دولایه که هرکی بهتر دولاش کنه سرتره. آجرها کم بودن، ولی دیواری هم گل نبود. همهچی بازی به دو بود، چون قرار نبود کسی ببازه. قرار بود فقط بیشتر طول بکشه. مهم بود خوش بگذره. یه محله بود با کلی کوچه. کوچه اول، کوچه دوم، کوچه سوم . . . دعوا بود . . . دعوا بود . . . دعوا . . .
😢2