اشعار مهدی ملکی دولت ابادی
583 subscribers
5 photos
8 videos
1 file
2 links
Download Telegram
اشعار مهدی ملکی دولت ابادی:

@mehdimalekipoem


قرار بود دری وا شود فرشته درآید
قرار بود شب تیره بگذرد سحر آید

قرار بود که با دستهای مرد تبر دار
صنوبرو سمن و نسترن بباغ درآید

بگفت: بگذرد این روزگار تلختر از زهر
بنا نبود که یک روزگار تلختر آید

به حال و روز دل ما بگو بگرید ایوب
قرار بود پس از صبر نوبت ظفر آید


هزار پنجره در سوگ آفتاب نشستند
مگر از آینه های دروغ گرد برآید

بنا نبود که بر گونه اشک سرخ بغلتد
بنا نبود که تیر عذاب در جگر آید

تهمتنانه جگرگوشه را به گورسپردیم
پدر که آز گرفت از نبرد بی پسرآید


#مهدی_ملکی_دولت_آبادی
Audio
ساعت دقیق لحظه تحویل دردهاست
مهدی ملکی
@mehdimalekipoem
اشعار مهدی ملکی دولت ابادی:

@mehdimalekipoem

بزن به جاده ی ییلاقهای بی خبری
امیر بی وطن ای دل؛ دل ای دل سفری

امیر از همه جا رانده بی سلاح و سپاه
امیر قلعه متروکه ی هزار پری

شکوه نادریت رفت و هرچه بود گذشت
شکست بیرقت ای یزدگرد دربدری

چه گرگهای برادر کشی نصیب تو شد
به چاه می‌روی از راه خانه ء پدری

اگرچه بال و پرت را شکسته میخواهند
کبوترانه رهای رها چرا نپری؟

دل ای دل ای دل خونین بال و پربسته
بگو چقدر؟ بگو تا به چند نوحه گری؟

هنوز هم که هنوز است سرو آزادی
تناوری و رها پادشاه بی ثمری

هنوز هم که هنوز است با شکستگی ات
«تو از معابد مشرق‌زمین عظیم تری»


#مهدی_ملکی_دولت_آبادی
اشعار مهدی ملکی دولت ابادی:

@mehdimalekipoem


خار گلشن می‌شود گاهی به عطر دامنی
چشم روشن می‌شود یکروز با پیراهنی

از زلیخا می‌توان دل کند از یعقوب نه
خط وخال لب نیرزد به صفای باطنی

عشق اگرچه در سیاوش آتش مهری نهاد
تشت خون سر می‌زند گاه از گریبان زنی

نیست ایمن از قضای روزگار اسفندیار
مرگ گاهی بگذرد از تنگنای روزنی

آه رستم لابه کن تا چشم غیرت وا شود
یا پر سیمرغ گردد چاره رویین تنی

غصه‌ها هیچند در عطر خوش خشخاشها
کوه غم را تل خاکستر نماید ارزنی

#مهدی_ملکی_دولت_آبادی
اشعار مهدی ملکی دولت ابادی:

@mehdimalekipoem


به ماضی و به بعیدش گذار افتاده است

دلی که تشنه ی یک حال ساده ی ساده است


دلی که تشنه ی یک بوسه از لب دریاست

نگاه کن که دراین راه اول جاده است



بهای دفتر ما هیچ بود ، باد نوشت

که هیچ دست یکی هیچ تر در افتاده است


چقدر از تو سرودن بهانه میخواهد

چقدر پیچ و خم جانفزا دراین جاده است


تمام ثانیه ها ازدحام تردیدند

بدون تو دم آخر همیشه آماده است


پرندگی کن و برگرد تا هوا خوب است

کبوترم دل من قدری آسمان زاده است


به گرد هیچ مپیچان مرا غزل بغزل

که هر که بار غمش کمتر است آزاده است

#مهدی_ملکی_دولت_آبادی
اشعار مهدی ملکی دولت ابادی:

@mehdimalekipoem


زنده رود ای طراوت معصوم
ای صفای هزاره های کهن
شوکت سرزمین اجدادی
زنده رود ای شناسنامه ی من


ای غرور لگد شده بر خاک
فاتحِ جلگه های خشکیده
اشک های روان شده بر دشت
شیون زردکوه غم دیده


دلِ تنگ قنات ها همه عمر
از وجود زلال تو پر بود
آب بودی و در نبودن تو
نان خلقی همیشه آجر بود


با خیال تو پر دراوردند
همه مرغابیان و لک لک ها
میچریدند سالهای دراز
در حریم تو آب دزدکها


اصفهان با شکوه آبیِ تو
دامنش غرق عطر کاشی شد
بعدتو رود رودمان به هواست
روزگار اسیدپاشی شد


چ کسی اینچونین تان میخواست
رود از چشم خواجو افتاده ست
پیش از اینکه به اصفهان برسی
مسلخ گاوخونی آماده ست


سرزده از کجای تاریخی
رود بی انتهای زیبایم
باز طغیان کن و خروشان شو
اقیانوسِ کودکی هایم



#مهدی_ملکی_دولت_آبادی
The account of the user that owns this channel has been inactive for the last 5 months. If it remains inactive in the next 28 days, that account will self-destruct and this channel may no longer have an owner.
اشعار مهدی ملکی دولت ابادی:

@mehdimalekipoem



از آسمان به تباهی فرود آمده ایم
تمام فاصله هاراکبودآمده ایم

مبین به وادی مردابهاکه غوطه وریم
ازآبشارترین سمت رودآمده ایم

چگونه سر زندامت به صخره ها نزنیم
به پای خود به دیار رکود آمده ایم

گذشت ،دست نوازش به کوه می سودیم
کنون به خاک ضلالت فرود آمده ایم

چگونه ناله ی خون نشکفد ز حنجره ها؟
که تیغ دیده ترین تاروپود آمده ایم

ز روشنایی ها ره به تیرگی بردیم
به آن کجاکه سیه ترنبود آمده ایم

تمام ثانیه ها راکبود پیمودیم
تمام فاصله ها راکبود آمده ایم

#مهدی_ملکی_دولت_آبادی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔹 نگاهی به شعر مهدی ملکی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
▫️دکتر مسعود آلگونه جونقانی

خوشم که عمـــر گرانمایه را تبــاه نکردم
به جز شراب نخوردم، به جز گناه نکردم

🔸 دوشنبه ۱۳ آذرماه، ساعت ۱۴-۱۶
🔹 دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تالار صائب

🔺حضور برای عموم آزاد است.

#غزل
#نقد

Telegram.me/malgooneh
@mehdimalekipoem

نیم قرن است پا به پای دلم
پاک ارزانی شما شده ام
راوی زخمهای بی مرهم
بغض طولانی شما شده ام

نیم قرن است مرده ام در خود
نیم قرن است اگرچه زیسته ام
خسته ودل شکسته یک عمراست
درفراق خودم گریسته ام

نیم قرن است پشت پا زده ام
به تمام جهان کوچکتان
صحنه کودکانه ایست فقط
خانه های پر از عروسکتان

خانه های مجللی که درآن
دل پاک بهار میگیرد
کوچه هایی که از هجوم بلا
ساعتی یک درخت میمیرد

شهرهایی که در هیاهوی آن
نای حقگو همیشه خاموش است
باز مسعود سعد در بنداست
باز سقراط شوکران نوش است

نیم قرن است انتخاب شدم
تا می درد را سبو باشم
ظلم را بی حساب نگذارم
استخوان توی گلو باشم

نیم قرن است انتخاب شدم
تا دل از عشق مشتعل بکنم
تا غمم را ترانه گو باشم
خون خورم تا که خون به دل بکنم

نیم قرن است انتخاب شدم
تا بگویم که دوستت دارم
سر راه تو با هزار امید
چشم را یادگار بگذارم

آمدم پر بگیرم و بروم
از مدار فلک عبور کنم
آدمیزاد تازه ای باشم
آمدم عشق را مرور کنم

دست در دست واژه ها با هم
عشق را در رگ غزل ریزم
ماه را از فلک کشم پایین
پشت هر پنجره بیاویزم

همچو خورشید صبح آمده ام
تا برای شما طلوع کنم
تا که روز دوباره ای باشم
مهر را ذره ای شروع کنم

من به دنیا نیامدم که فقط
اسب از پا فتاده ای باشم
آمدم تا بجای اسب و سوار
توی این دشت جاده ای باشم

آمدم زیر بار عصیانم
کوه را ذره ذره آب کنم
تا خداوندگار خود باشم
خانه زهد را خراب کنم

پدرم از بهشت بیرون رفت
تا که این شد مرامنامه من
می بی غش برای نوشیدن
سیب حوا برای گاز زدن

مهدی ملکی دولت آبادی
@medimalekipoem

#مهدی_ملکی_دولت_آبادی


فقط توباشی ومن باشم فقط توباشی واین تنها
فقط توباشی واین تنهای رانده ازهمه دنیا

فقط توباشی واندوهت غم بمنزله کوهت
دوچشم آهوییت یکسرقرارمن ببردازجا

 توباشی وبرهوتی خشک ترازتمام غزلهایم
وکلبه ای بشود دستان من به روی قرارما

ودستهای نحیف تو بدورگردنم آویزند
ودستهای نحیفت رابرای من ببری بالا 

چنان به بوسه بمیرانیم که کشته نفست گردم 
واز دل برهوت خشک رهاکنیم لب دریا

ومن بمیرم وتوبرخاک من نگاه بیفشانی
  وخاک سوخته ام باری نیاورد که دمی حتا

ترابه دغدغه سبزی کنارمن بنشاند و 
دوباره بازهم از اول قرار این دل تنها را 

  دوچشم آهوییت آید بسوزدوببردباخود
  کنار آنهمه دلتنگی کنار دل نگرانی ها

  ومن بیفتم ازچشمت کنارخاطره دیروز
  وگوربی جسد منرا ببر بگیری بعد اما

دوچشم آهوییت ناگاه بتازدوبگریزد زود 
ولرزه لرزه بیفتد باز بجان یک به یک اعضا

   ولرزه لرزه بیفتد باز بجان تک تک ابیاتم 
که هرچه بود شود نابود که محشری بشودبرپا 

  عجب تلاقی بدیمنی غزل دچارتشنج شد
وسمت آخر شعرم راگرفت صاعقه ای که تا

  ندانم این غم نهتو راکجا هوار کشم باری
  سکوت این شب نفرت را چگونه ضجه زنم آیا

  شود که ثانیه ای حتا درابتدای غزل باشیم
  و سمت آخر شعر من جذام گیرد تا فردا

  فقط توباشی ومن باشم فقط توباشی وچشمانت
دوچشم آهوییت باشد که تا ادامه عمرم را.....

۱۳۹۰/۲/۲۷

#مهدی_ملکی_دولت_آبادی

@mehdimalekipoem
@medimalekipoem

                       

                       
دلتنگی ام دارد به پیری می‌رسد بامن
ماندم قلم در دست دلتنگی بود یا من

من سالهای سال با او همصدا بودم
او هر غزل را بغض میشد همصدا با من

عاشق ترین عاشق ترین عشاق دنیا او
تنها ترین تنهاترین تنهای تنها من

او چون جنینی می مکید از ریشه من جان
خوش کرده جا در جای‌جایم شادبادا من

یک عمر در من ریشه کردو رشد کرد او تا
خار جنون و عاشقی گل کرد دردا من

با تک تک سلولهایم میزبان بودم
دارم درونم با حضورش ماجراها من

انبوه اندوه سراسر تلخی شیرین
زیبا ترین دلتنگی دنیا بمان با من

۱۴۰۳/۸/۲۳

#مهدی_ملکی_دولت_آبادی

@mehdimalekipoem
با شماهايم كه بي ترديد عاشق نيستيد
عشق را بازيچه ميدانيد، عاشق نيستيد

بستگان قيل و قاليد و زبان بازان لفظ
طوطيان مكتب تقليد ، عاشق نيستيد

از ستاره سوسويی در دل اگرچه كاشتيد
صبح چون سر ميزند خورشيد، عاشق نيستيد

شعر را تنها براي لقمه ای نان عاشقيد
عشق را از شعر ميدزديد ، عاشق نيستيد

دل يكی دلبر يكی دلدادگی اين است و بس
مشركان عرصه توحيد، عاشق نيستيد

آسمان مهتاب دارد، بركه ها آيينه اند
عشق را در سينه بايد ديد، عاشق نيستيد

«در طريق عشق بازی امن و آسايش بلاست»
قرنها گفتند با تاكيد ، عاشق نيستيد

مهدی ملكی دولت آبادی @mehdimalekipoem
.
به همزبانان افغان

منو‌تو از تبار آتش و خونیم همسایه
منو تو‌کشتگان‌یک‌ شبیخونیم‌همسایه

گره خورداست‌ زلف‌نو‌عروس‌کابلت‌ باسرب
صفاوصلح را از حلقه بیرونیم همسایه

اگر سلمیم یا توریم یا ایرج چه جای غم
همه از یک پدر از یک فریدونیم همسایه

عجین گشته‌است‌گویی‌خاکمان‌باخون‌و‌با آتش
شقایق‌زاده‌ایم از داغ‌ گلگونیم همسایه

اگر جاری به هندوکش‌و یا البرزو هلمندیم
همیشه رودهای رو‌به‌هامونیم همسایه

منوتو‌برگهای یک درخت خشک‌وبی‌باریم
که‌تاریخ‌وطن‌را‌ ریشه در‌خونیم همسایه

اگر تسمه کشید‌از گرده‌مان گردون هزاران‌بار
توبه‌من من‌بتو‌همواره مظنونیم‌همسایه

کشیدیم‌آتش نفرت اگر‌بر‌دودمان‌هم
به یک خاک‌و زبان تابوده مدیونیم همسایه

شودبادبدخشان‌گیسوان دخترانش را
برقصاندکه ما عمریست محزونیم همسایه

.
مهدی ملكی دولت آبادی @mehdimalekipoem
شعر ۲:
.
مسلمان زاده ام ابلیس از کفرم گریزان است
درونم آنچه که پیدا نخواهی کرد ایمانست

سرم را بادهای هرزه تازی پریشان کرد
ولی پایم بروی خاک اجدادیم ایرانست

صدای لشگری از دور می‌آید گمانم که
زمین باورم زیر سم اسبان شیطانست

نشسته کشتی ایمانم امشب تا کمر در گل
چراکه آسمان ذهن من در چنگ توفانست

لباس کهنه پرهیزو تقوا بر تنم تنگست
که این پیرایه تحقیر بر تن عین نقصانست

سرم نه گرم دنیاو نه در اندیشه عقباست
ندانم این سر شوریده.امشب‌برچه‌سامانست

خدا ، شیطان ، نبردی کهنه در اندیشه انسان
مسلمان زادگی آمیزه‌ای از کفرو ایمانست
.

مهدی ملكی دولت آبادی @mehdimalekipoem
Forwarded from مهدی ملکی
.شعر ۲:
خبرکه نیست بگوش ازدحام آوار است
خبر که نیست هجوم سپاه تاتاراست

خبر که نیست غریو مهیب زوزه گرگ
خبر چنین که رسد نیش کاری ماراست

چرا؟چطور؟به این صاعقه خبر گوییم
خبر چنین که می‌آید صفیر رگباراست

خبر صدای غم انگیز سنگ با شیشه است
تمام ثانیه ها مبتلا به آزاراست

ازاین همه خبر سرخ گوشها زخمی است
غمی که می‌رسد از راه سخت و کشداراست

دروغ تیتر شده روی صفحه اول
و روزنامه صبح آخر شب تاراست

بغیر آه کشیدن چه چاره ای مانده است
دراین زمانه که آیینه هم ریاکاراست

تمام میشوم و روز خوش نمیبینم
تمام میشوم و مرگ پشت دیواراست

مهدی ملكی دولت آبادی @mehdimalekipoem