Medical humanities
249 subscribers
14 photos
13 videos
1 file
123 links
نگاه دکتر امید مرجمکی به علوم انسانی پزشکی
Download Telegram
با سلطه ی رضاخان و سیطره ی نگاه غربی، متاسفانه بسیاری از اجزاء سنت و فرهنگ ناب ایرانی مورد غفلت و فراموشی قرار گرفت.یکی از مظلوم ترین و در عین حال مغفول ترین ِاین اجزاء «روان شناسی سنتی» است که با ورود نگاه منحط غربی مشتمل بر فروید و یونگ و ورتهایمر و کهلر و امثالهم به عرصه ی فرهنگی مملکتمان، قدرناشناسانه به دست فراموشی سپرده شد و به حاشیه رفت.
روانشناسی سنتی ایرانی که دارای مکاتب و نحله های گوناگون، از قبیل کف بینی، طالع بینی، آینه بینی، سرکتاب بازکنی، بخت گشایی، طبخ کتلت محبت برای شوهر، گره زدن زبان مادرشوهر، از چشم شوهر افکندن هوو، کور کردن چشم حسود و امثالهم بود در طی تاریخ طولانی این سرزمین، همواره توانسته بود مشکلات روحی و رفتاری و شناختی و عملکردی نیاکانمان را با اتکاء به روش های ابتکاری و ماورایی حل کند و مشکل گشایی و کارگشایی و امثالهم بنماید.
جای بسی تاسف است که غربی ها هم اکنون همین روش ها را از ما به یغما برده و در صنعت سینما و کوانتوم و پست مدرنیسم از آن بهره می برند ولی جای این روش های کهن در عرصه ی جامعه و دانشگاه های خودمان خالی است...

دیگر بس است.وقت آن رسیده که با تاسیس سازمان روان شناسی سنتی، سر و سامانی به چنین روش های علمی چندین هزارساله داده شود تا همه از چنین سفره ی گسترده ای نانی ببرند و صفایی کنند.

با توجه به مشکلات عدیده ی کشور، از جمله بیکاری، بحران ازدواج، کمبود مسکن، کاهش درآمد و امثالهم، باید هر چه سریعتر به جهت تاسیس و بازآرایی سازمان روان شناسی سنتی اقدام عاجل به عمل آید

به امید آن روز

T.me/medicalhumanities
چطور واکسن نزن ها را مجاب کنیم؟
هرچند شرط سنی برای زدن واکسن در بیشتر شهرهای کشور برداشته شده اما عده‌ای از دریافت آن امتناع می‌کنند؛با این افراد چگونه سخن بگوییم؟
میزان تزریق روزانه واکسن کرونا در کشور در چند وقت اخیر چندین بار رکوردشکنی کرده است. با سرعت گرفتن واکسیناسیون کرونا در شهرهای مختلف و حذف شرط سنی تقریبا تمام بزرگسالان مشمول دریافت واکسن شده‌اند اما متاسفانه بخشی از مردم به دلایل مختلف از دریافت واکسن امتناع و خود و دیگران را با خطر ادامه شرایط بحرانی مواجه می‌کنند. حالا سوال این است که چطور با این افراد رفتار کنیم تا مجاب به زدن واکسن شوند؟ در ادامه نگاهی به راه‌های متقاعدسازی آن‌ها خواهیم داشت.
غلط بودن شنیده‌هایشان را ثابت کنید
اولین دلیل دریافت نکردن واکسن، پخش اطلاعات غلط در جامعه و فضای‌مجازی است. بهترین روش برای مقابله با این موضوع بررسی منبع خبر است. اگر کسی ادعا کرد که فلان شخص در فلان رسانه چنین چیزی گفته است از او بخواهید که منبع را به شما نشان دهد و همچنین پیشینه فرد داخل ویدئو را چک کند. طوری برخورد کنید که حرف او را مثلا باور کرده‌اید و نیاز به اطلاعات دقیق دارید! در این حالت، شما بدون هیچ پیش‌داوری موفق خواهید شد که اشتباه بودن باورهایش را ثابت کنید.
شایعات را به چالش بکشید
موضوع بعدی، شایعات دهان به دهان است که مثلا می‌گویند: «یکی از فامیل‌های ما واکسن زده و فلان اتفاق برای او افتاده است». بهترین برخورد طلب اطلاعات دقیق مانند این است که آیا گوینده شخصا فرد آسیب‌دیده را می‌شناخته یا نه، شخصا بعد از دریافت واکسن او را ملاقات کرده، آیا شرایط دریافت واکسن، مثل مبتلا نبودن به کرونا، ملاقات نکردن با فرد مبتلا به کرونا و... را رعایت کرده یا خیر؟ در انتها یادآوری کنید که هنگام صحبت از واکسیناسیون ۶۰ میلیون بزرگ سال ممکن است یک یا چند فرد دچار عوارض شوند و قابل تعمیم به همه نیست. ضمنا یادآوری افرادی که واکسن زده اند و سالم هستند، هم مناسب است و در این حالت توصیه می‌شود.
نگذارید شما را بی‌اطلاع قلمداد کنند
دسته بعدی باورمندان به تئوری‌های توطئه هستند که باور دارند کرونا ساختگی است! یا هدف از واکسیناسیون عقیم‌سازی افراد است! متاسفانه در مواجهه با این‌گونه افراد اصرار بر اشتباه بودن اطلاعات‌شان باعث می‌شود که شما را بی‌اطلاع قلمداد کنند. فقط تنها حرفی که می‌شود گفت این است که چطور آن‌ها از توطئه و تصمیمات پشت پرده گروه‌های خاص جهانی مطلع هستند؟ آیا عضوی از این گروه پشت پرده مخوف و سری هستند و اگر اطلاعات سری و محرمانه است پس چرا به شما می‌گویند و اگر عضو آن شبکه کذایی نیستند چطور به اطلاعات سری آن ها دسترسی دارند! چون اگر هرکسی در خیابان چیزی را بداند اسم آن راز نخواهد بود!

گروه بعدی افرادی هستند که از عوارض کلی واکسیناسیون صحبت می‌کنند و متاسفانه این عده صرفا چند سخنرانی در آمریکا را دیده و باور کرده‌اند. یادآوری این نکته که تمام ایرانیان از بدو تولد واکسیناسیون اجباری و رایگان داشته و همه ما حتی خود آن‌ها تا به حال ده‌ها واکسن دریافت کرده اند و هیچ عارضه خاصی نداشته است، در این حالت ضروری به نظر می‌رسد.
درباره ساز و کار واکسن‌ها به آن‌ها توضیح دهید
دسته آخر افرادی هستند که به واکسن‌های خاصی اعتماد ندارند. به آن‌ها توضیح دهید که سازوکار واکسن‌های سینوفارم چینی و برکت ایرانی مثل تمام واکسن‌هایی است که تا به حال دریافت کرده‌ایم؛ یعنی استفاده از ویروس ضعیف شده یا کشته شده.روشی که برای بیش از 100 سال در ساخت همه واکسن‌های موجود استفاده شده است و این که درصد اثر هر واکسنی که اعلام می‌شود، صرفا میانگین افراد حاضر در پژوهش است و میزان اثر واکسن در بدن هر فرد کاملا مجزا و منحصر به فرد است. همچنین به آن‌ها بگویید واکسن‌ها برای جلوگیری از ابتلا به کرونا ساخته نشده بلکه برای کاهش شدت بیماری و کاهش مرگ و میر بر اثر کرونا ساخته شده‌اند و آمارهای پیک پنجم کرونا در ایران نشان می‌دهد که آمار فوت در گروهی که هر دو دوز واکسن را دریافت کرده بودند، به شدت پایین و نزدیک صفر بوده است. پس تجربه پیک اخیر ثابت کرد که واکسیناسیون تنها راه جلوگیری از فوت افراد است.
خطرات واکسن‌نزدن را به آن‌ها یادآوری کنید
نکته آخر این که به آن‌ها یادآوری کنید که با واکسن نزدن، خانواده خود و نزدیکانشان را در خطر مرگ قرار می‌دهند. واکسن نزدن مثل آن است که با علم به آلوده بودن آب یک چاه، از آن چاه به مردم بی‌خبر آب بدهیم پس اگر فردی بر اثر آشامیدن آب آلوده فوت شود، فرد میرآب قاعدتا مقصر و گناهکار خواهد بود. پس انتقال آگاهانه ویروس مرگبار به دیگران هم از نظر اخلاقی همان حکم را خواهد داشت و هم اکنون پیشنهادی بهتر از زدن واکسن از نظر علم پزشکی وجود ندارد.

نویسنده : دکتر مهدی نوری

T.me/medicalhumanities
نه حالا، همیشه ی خدا تضاد بوده.اختلاف بوده.جنگ بوده...

این خانم متخصص واکسیناسیون و نعره هایش مرا عجیب به یاد معصومه ی ابتکار می اندازد.انگار یک نفر هستند که در دو زمان و دو شرایط متفاوت ظهور کرده اند.هر دو اطمینان به نفس بالا دارند و بیگانه ستیزند و سعی جاهلانه ای می کنند که به زبان عالمانه حرف بزنند...
حرف معصومه خانم (یا همان خواهر مری)در زمان خودش خریدار داشت.از بیگانه ستیزی و بازگشت به خویشتن و اتکا به درون و نفی جهان تازه و ابزارهایش می گفت و عربده می کشید.کم نبودند کسانی که تحسینش می کردند.کم نبودند کسانی که به تشجیعش تکبیر می گفتند.خواهر مری(یا همان معصومه خانم) تا سال ها نماد زن درس خوانده و آگاه انقلابی بود.بعد هم به نان نوایی رسید و پست و مقامی گرفت و سهمش را دریافت کرد و باقی قضایا را هم که می دانید و تکرار مکررات است...

حرف بانوی متخصص واکسیناسیون را اما کسی نخرید.یعنی عده ی زیادی دورش جمع نشدند و هر قدر هم از توطئه ی خارجی و هوش معنوی و جیوه و نجاست و حجامت نعره زد باز کارگر نیفتاد و تا واکسن رسید ملت اغلب واکسن زدند.گر چه با کمی غرولند و تردید و وحشت...

چه اتفاقی افتاده؟
خوش خیالی است اگر تصور کنیم که سطح فکری بالا رفته.هنوز هم روغن بنفشه و عنبرنسارا و اینجور چیزها پرطرفدار و پر خریدارند و بازار این چیزها داغ است...

به گمانم قصه چیز دیگری است:
عربده های خواهر مری(یا همان معصومه خانم) اثرش را سالها بعد و آهسته آهسته با مرگ تن ها و روان ها و خواسته ها و رویاها نشان داد و آنقدر دور و تدریجی بود که جماعت نتوانند در لحظه لمس و حسش کنند و به همین خاطر صدا به صدای بانو معصومه(یا همان خواهر مری) دادند اما بانوی متخصص واکسیناسیون در زمانه ای نعره سر داد و همان آمال معصومه خانم(یا همان خواهر مری) را به زبانی دیگر تکرار کرد که ابتلا و مرگ در دسترس بود و قرار نبود که برای پی بردن به نتیجه ی شجاعت و انقلابی گری اش سالها صبر کنی و به تدریج نظاره کنی...
وقتی پای مرگ سریع در میان باشد، آرمان و شعار و بازگشت به خویشتن و بیگانه و روغن بنفشه و حجامت و عنبرنسارا محلی از اعراب ندارند... کمااینکه امروز هم سازها و ملودی های شورانگیزی در حال نوازش است که سالها بعد صدایشان به گوش خواهد رسید اما کسان زیادی را پروایشان نیست...

T.me/medicalhumanities
Forwarded from اتچ بات
مهم نیست که اسمش چیست.مهم نیست که به کدام جناح و کدام بخش از قدرت منتسب است.در این ویدئو به وضوح از زخمی سخن می گوید که قدمتی به درازای یک قرن دارد.زخم شأن.حسرت منزلت...

مشروطه که آمد، ناگهان دوله وسلطنه و القاب اشرافی دیگر کنار رفتند و آدم کوچه هم دانست که می شود سری توی سرها درآورد.شیوه ی بازی دیگر شده بود.لازم نبود لقبی اعطایی داشته باشی.همینکه نهادی همچون مدرسه و دانشگاه مدرکی دال بر تخصص و توانایی نصیبت می کرد بس بود که منزلت پیدا کنی.تصدیق ششم ابتدایی تو را در مکانی بالاتر از بقیه می نشاند.عنوان معلم و وکیل و دکتر و مهندس تو را در مقامی در خور قرار می داد(هنوز هم بعضی از کسبه برای تحبیب و تکریم مشتری عنوان مهندس را بکار می برند)...
همینجا بود که چند دسته کینه ی نظم جدید را به دل گرفتند.
اولی کسانی بودند که در نظم پیشین مقام و منزلت و جایگاهی داشتند که نه بواسطه ی توانمندی بلکه بدلیل وابستگی به دستگاه حاکمه ی پیشین بود
گروه بعد آنهایی بودند که منزلتی تاریخی داشتند که در دنیای جدید دیگر محلی از اعراب نداشت
گروه بعد هم آنانی بودند که گمان می کردند نظم تازه جایگاهی آن چنان که باید در اختیارشان ننهاده است...
*
مهم نیست که نامش چیست اما در این چند دقیقه به وضوح و با صداقت جراحت تاریخی اش را فریاد می زند... او و همتایانش شأن می خواهند.شأنی که با قدرت و پول و پشت هم اندازی و قبیله سازی بدست نمی آید....
****
سهمیه ساختند، نشد.مدرک خیرات کردند، نشد.مدیریت کلان را به احباب سپردند و اغیار را راندند، نشد.هزار ترفند دیگر بکار بردند... باز هم نشد...
این بار شیوه دیگر کرده اند و شمشیر را از رو بسته اند...
****
پزشکان آخرین گروه هستند.پیش از این بخش ها و شأن ها و منزلت های دیگر لایروبی و مصادره شده اند...
*
مهم نیست که نامش چیست و نسبش از کجاست... هوش و توش و توانش را در این تصاویر به وضوح فریاد می زند... هوش و توش و توان همگنانش را...

@medicalhumanities
Forwarded from اتچ بات
.
چند وقت قبل یک آقایی در مطب را با لگد باز کرد و مستقیما به سمت مستراح -که معلوم بود از قبل شناسایی کرده - خیز برداشت.البته درب مستراح قفل بود و ایشان با عصبانیت سر منشی داد زد که باید دکتر را ببینم و بعد با همان لگدی که درب مطب و سپس درب مستراح را هدف قرار داده بود، درب اتاق معاینه را هم گشود و با رگهای گردن متورم‌نعره زد که یعنی چه دکتر؟... مگر شما سوگند بقراط نخورده ای که به بیماران کمک کنی؟... من یک کار کوچک دارم و الان نیاز به کمک دارم اما درب کمکدان شما سه قفله است و اگر اتفاقی برای شلوار من بیفتد از شما به عنوان قصور پزشکی شکایت خواهم کرد...

درب کمکدان که بنا به سوگند بقراط باز شد ایشان به سرعت کارش را -که البته چندان کوچک هم نبود - انجام داد و به سرعت محل را ترک کرد...

من بنا به سوگند بقراط نتوانستم راز کار نه چندان کوچک ایشان را فاش کنم و تا شب مجبور شدم درباره ی آن بوی مشکوکی که با چندین لیتر وایتکس هم فضا را ترک نکرده بود سکوت کنم و در برابر نگاه های ملامت بار مراجعان، ژستی گناهکارانه و سرافکنده گرفتم...

حالا حکایت این آقا مجید است...
پسرجان، تو خودت همه جا اسرار زندگی خصوصی ات را جار زده ای آنوقت فقط پزشکان باید بنا به سوگند بقراط گوششان را بگیرند و‌گوش نکنند؟...
می دانم که آخرش در این مورد هم یک قصور یا خطا جور می کنی و این را هم گردن ما می اندازی...
ما بنا به سوگند بقراط چیزهای زیادی را گردن گرفته ایم، این یکی هم رویش.
آقا تا روز قیامت هر تلنگی از این آقا در رفت تقصیر من است...

@medicalhumanities
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادرم می گفت پول بعضی ها برکت دارد...
درود به شرفت که با هشت هزار و نهصد تومانی که برای ویزیت می گیری هم درمان می کنی، هم پول دوای مریض ها را می دهی، هم شب ها بطور ناشناس به مستمندان کمک می کنی و هم زندگی ات خدا روشکر می چرخد...
این نتیجه ی ایمان و عمل صالح است...می گویند با همان هشت هزار و‌نهصد تومان خرج تحصیل بچه های ندار و اجاره مسکن و مهریه ی مستمندان را هم می دهی
درود به شرفت

T.me/medicalhumanities
Derakht
Ebi
دنبال کلامی بودم تا برای وضعیت طبابت، آن هم بخش درمانی و نه آرایشی آن بنویسم... گاهی کلامی پیدا نمی کنی... گاهی هر چه می گویی ناله و گلایه و زنجموره است...
خسته ام، خسته ایم از گلایه... از شکایت... از نوحه...

خواستم چیزی بگویم اما دیدم این ترانه پیشتر و بیشتر از من گفته و خوب گفته... از درخت سربلند پرغروری که روزگاری سر به خورشید می سایید و دلواپس پرنده ها بود و حالا تن به تبرها سپرده است... زخم می خورد و می ایستد... و آخرین ضربه را انتظار می کشد...

T.me/medicalhumanities
👍1
Forwarded from امید مرجمکی (OMID MARJOMAKI)
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توصیه های کاربردی برای پیشگیری از آسیب ورزشی

دکتر امید مرجمکی، عضو شورای مرکزی کمیته آموزش و پژوهش فدراسیون پزشکی ورزشی

T.me/marjomaki
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینکه اغلب دستگاه های سی تی اسکن محدودیت وزن دارند ربطی به پرسنل بیمارستان ندارد
اینکه برای بستری، خاصه در موارد غیراورژانس باید اول مبلغی بپردازید مسئله ی واضحی است و ربطی به پرستار و پزشک و منشی ندارد...

مشکل این مرد اما نه پول است نه توهین و بی اعتنایی.امثال ایشان سالیانی است که به مدد فضای مجازی و تکنولوژی های ارتباطی و تغییر رویکردها و معیارها، برای خودشان دکان و درآمدی به هم زده اند و خدم و حشمی... مهم ترین استعدادشان هم همین خوردن و به به کردن و حق حساب گرفتن از رستوران و پزنده و هتل و اینجور چیزهاست.
گمان هم می کنند چون چند میلیون دنباله رو و تعقیب کننده دارند می توانند و باید از تمام موانع و قوانین بدون معطلی عبور کنند... نه قانون را بلدند نه فهمی از طبابت و درمان دارند و فکر می کنند حالا که مد شده، اینان هم باید به این پیکر نیمه جان لگدی بپرانند و به به و چهچهی کاسبی کنند...

آری اینچنین است هموطن... شیشه بی حفاظ است و سنگپاره در کف سفلگان... باش تا زمستان از راه برسد و بدانی معنای شیشه شکستن چیست...

T.me/medicalhumanities
Forwarded from اتچ بات
سالهای میانی دهه‌ی شصت بود که آن مرد را به داغ و درفش دچار کردند.دکتر حفیظی، که آخرین رییس نظام پزشکی بود... سازمانی که بعد از او سازمان ِنظام شد، نه پزشکی... با رفتن دکتر حفیظی، پزشکی هم رفته بود...
****
یکی از بیمارانم به خنده گفته بود:
دکتر جان، شما حین یاد کردن از دکتر رازی طوری چشمایت برق می زند که پسر دبستانی من حین یاد کردن از آموزگارش...

چهل ساله بودم که دوباره دانش‌آموز شدم.دانش‌آموز کلاسی که تو یکی از معلم‌هایش بودی... بزرگترین معلمش...
بعد از آن همیشه به این شاگردی فخر فروخته بودم...
****
وقت آن انتخابات آخرین با خودم گفته بودم آیا تشویق به شرکت دوباره در انتخابات سازمانی که از پزشکی خالی است کار درستی است؟
و با خودم گفته بودم، ممکن است پزشکی به آنجا برنگردد اما شاید مسئولیت بتواند راهی به آن خانه‌ی متروک پیدا کند...

تو نشان دادی که اشتباه نکرده بودم.شاملو گفته بود انسان دشواری وظیفه است و تو ثابت کردی که تجسد وظیفه‌ای...
****
استعاره‌ی ققنوس را دوست دارم.انگار باید بودن‌های پیشین به تمامی خاکستر بشوند تا بودنی دیگرگونه زاده بشود... راست گفته بود نیچه:
امید از دل ناامیدی است که خلق می شود... ناامیدی مطلق...
***
استاد عزیزم، جناب آقای دکتر رازی:
اگر دکتر حفیظی فقید بخاطر دفاع از پزشکی بود که آماج عقوبت شد، این بار شما هستید که نه بخاطر یک کسوت و یک صنف، بلکه بخاطر دفاع از یک موجودیت و یک هویت اینچنین مغضوب شده‌اید... موجودیتی که ایران است... ققنوسی که مدام می سوزد اما تمام نمی شود....
یکر بار دیگر تمام ناتوانی این تبار، به جنگ تمام توانستن‌ها آمده‌است.... انگار از قصه‌ی ققنوس هیچ نمی داند
****
بزرگ را باید بزرگان توصیف کنند... از زبان شاملو می گویم:
دریا به جرعه‌ای که تو از چاه خورده‌ای حسادت می کند...

T.me/raheomid
آقای مهندس متشخص میانسال آمده بود که اگر ممکن است برای بچه‌اش ام آر آی بنویسم تا ببیند مشکل مغزی دخترش را حل کرده یا نه...
کلی هم به بیمه و ضوابط دست و پاگیر اداری فحش داد و از سوئیس و آلپ و ان اچ اس انگلیس و دازاین هایدگر و توماس هابز و استیو جابز و جان رالز و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ و دیوانگی روزنبرگ و این حرف‌ها گفت و بعد که ننوشتم و گفتم تخصص من نیست کمی هم به من فحش داد و رفت...

دخترش را پیش متخصص طب اسلامی برده بود و فقط لنگ یک ام آر آی کوفتی بود که ببیند آیا مقل ازرق و بوقناغ و عرق تخم خرزهره اثر کرده یا نه؟...

خیلی هم از اینکه در جهان سوم زندگی می کند شاکی بود بنده خدا....

T.me/medicalhumanities
این درست که هوا پس است.این درست که دل‌ها زخمی‌ست و جان ِآدم‌های این حوالی به لب آمده و ناخوشی‌های روان تنی بی‌شمار است و چهره‌ی پزشکی آکادمیک و مبتنی بر شواهد همچون سیمای حقیقت عبوس است و سرد و نفوذ ناپذیر و بی لبخند….
این هم قبول که آدمی چون به تنگ می‌آید و به غرقآب و گردآب دچار می شود دست بر هر خاشاکی می‌آویزد از بهر نجات….

اما باز هم نمی‌توانم بفهمم که چرا آن که کرور کرور برای پاکسازی کبد و سم زدایی خون و عرق شنبلیله و دود عنبرنسارا می پردازد و سودای دست تنگی و پروای عوارض ندارد، باز هنگامی که به پزشک می‌رسد برای هر ریال به دنبال بیمه‌ی تکمیلی و خطا و قصور و انسانیت و نامردمی می دود و فغانش فضا را می آلاید و از گوشه‌ی لب‌ها تف‌رعشه‌ی نفرت می‌پراکند؟…

T.me/medicalhumanities
احتمال اینکه درمان سرطان استخوان و پوست و جاهای دیگر را به طب سنتی و تخمی(بذر گیاهان) بسپارید بسیار کم است.هم درد دارد و هم سریع پیشرفت می‌کند و از دست طب سنتی و تخمی کار چندانی بر نمی‌آید.دست و پا می زنید و دنبال بهترین جراح می‌گردید…

اما وقتی که دچار بیماری‌های مزمن و مبهمی مثل روماتیسم و ام اس و انواع مشکلات روان تنی هستید احتمالش بالاست که علاوه بر پزشک، به طب سنتی و تخمی و دعانویس مراجعه کنید.هم زبانشان قابل فهم تر است و هم تجویزهایشان مواد گمنامی‌است که نه بروشور دارند و نه در اینترنت قابلیت سرچ دارند.با اطمینان مصرف می‌کنید و اگر هم دچار مشکلی شدید گردن استامینوفن لامصب می‌اندازید…

امان از بیمار رو به مرگی که پزشکان جوابش کرده‌اند.نشسته‌ای و به مرگ زل زده‌ای.به پایان… اینجا هم احتمال رجوع به طب سنتی و تخمی وجود دارد اما نه برای درمان.بلکه به عنوان نوعی انجام وظیفه و رفع تکلیف… پول را می‌دهی و علف‌ها را می‌گیری…نه نام طبیب برای‌ات مهم است نه آن گرد تیره رنگی که باید توی حلق بیمار بریزی… فقط می‌خواهی کاری کرده باشی…

حالا اگر اکبر آقا سماورچی توصیه کرده باشد قابل قبول است… گاهی که یک پزشک فرنگ رفته، رجوع به طب سنتی و تخمی را توصیه‌ می کند قابل تامل است…

با ذهنیت سنتی و تخمی، اگر بالاترین مدارج آکادمیک را هم طی کنی چندان تفاوتی نمی‌کند… کارگذاری تکنولوژی و دانش امروزین در ذهنیت سنتی و تخمی، ملغمه‌ی غریبی بیرون می‌دهد…

T.me/medicAlhumanities
👍1👎1👏1
-بیماری خاصی ندارید؟
+اصلا
-دارویی نمی خورید؟
+خیر
-سیگار می‌کشید؟
+روزی یه بسته…
-ورزش می کنید؟
+کار ما ورزشه دکتر… همه‌اش سرپاییم
-از کی کمرتون درد می‌کنه؟
+کمر نه… دنبالچه‌اس دکتر…
……..

-فشارتون که خیلی بالاس
+از پله‌ها اومدم بالا اینطور شده… خیلی پله‌هاتون زیاده
-تب هم دارید
+نه… لباس زیاد پوشیدم…
-لباتون خیلی تیره‌اس… سابقه غلظت خون دارید؟
+آره… ولی دوا نمی خورم… حجامت می کنم…
-مرد حسابی پس چرا می گی بیماری خاصی ندارم ؟
+بیماری خاص ندارم آقای دکتر… تالاسمی و ام اس و نارسایی کلیه و بیماری‌های ژنتیکی و این حرفا بیماری خاص هستن… من فقط یه مقدار قند دارم که از اعصابه.فشارم هم گاهی بالا می‌ره که دوا دادن ولی نمی خورم و با آبغوره می‌آد پایین… سکته‌ی مغزیم هم بخاطر خطای پزشکی بود…
-چطور؟
+آمپول اشتباهی… سرما خورده بودم رفتم دکتر بهم آمپول دگزا زد… چهار ماه بعد سکته کردم…
-چهار ماه بعد؟
+بله دیگه… تا شیش ماه کلسیم جذب نمی‌شه و آدم سکته می‌کنه…
-باید بری آزمایش…
+لازم نیس دکتر.. خودم می‌دونم چه مه… یه ام آر آی لطف کن…با این کد ملی… مال خواهرمه…
-خواهرت؟
+خودم ندارم… اونا تکمیلی دارن… دامادمون هم مرده… چه فرقی می کنه… بنویس…
-فعلا باید آزمایش بری..
+دکتر اذیت نکن… ویزیت دادم یه ام آر آی بنویس… موچوکچی باید ببینه کجای دنبالچه‌ام در رفته ورش داره
-چیو ورداره؟
+افتادگی دنبالچه رو دیگه… شماها نمی‌دونین چیه ولی پدر درمی‌آره…

وقت رفتن در را کوبید اما دلش خنک نشد… باز کرد و محکمتر کوبید و رفت… لنگان لنگان…

T.me/medicalhumanities
👍5👏1
Forwarded from امیدگاه (OMID MARJOMAKI)
آن وقت‌ها هر وقت که تیم ملی می‌باخت کمیته‌ی بررسی علت شکست تشکیل می‌شد.کلی بحث و گفت‌و‌گو می‌شد و آخر سر تیم را از یک باند به دست باند دیگری می‌سپردند و تا شکست بعدی این روال ادامه داشت…بعدها اما باختن جزیی از سرنوشت و سرشت تیم شناخته شد و دیگر حتی کمیته‌ای هم تشکیل نشد.
****
مسافر کوچولو در ادامه‌ی سفرش به سیاره‌ای رسید که آقا پیره‌ای مواظب بود تا با تاریک شدن هوا چراغی را روشن کند و با طلوع صبح چراغ را خاموش کند.حرکت سیاره تندتر شده بود اما دستور همان دستور مانده بود و مرد بی‌چاره باید هر یک دقیقه چراغ را روشن و خاموش می‌کرد و از خواب و خوراک و زندگی افتاده بود.

حکایت ما و طبابت چیزی شبیه همین قصه بود.چهل سال قبل، طبابت کیا و بیایی داشت و طبیب برو و بیایی…
می صرفید که از خواب و خوراک بزنی و از تفریح و مسافرت و دورهمی و استراحت و حتی مطالعه کردن رمان و این‌ حرف‌ها… و تا می‌توانی بخوانی تا در کنکور برنده بشوی و هفت سال با خون و چرک و فحش و فضولات و فضولی‌ها و مرگ و خاک بر سر و امتحان، سر و کله بزنی تا بعدش کسی بشوی و نانت توی روغن کرمانشاهی بیفتد و جهانت خوش‌رنگ و خوش طعم بشود.

ما با این نگاه درس می‌خواندیم و می‌جنگیدیم.
هنوز روزگار ِنابرده رنج گنج میسر نمی‌شود بود.هنوز دوران به دست آهن تفته کردن خمیر بود.هنوز بهشت زیر پای مادران بود و بهترین زینت زن حفظ حجاب بود و قرار بر با لباس سفید رفتن و با کفن سفید برگشتن از خانه‌ی شوهر بود… خانه‌ی شوهر…
هفت سال که تمام شد و واقعیت که شروع شد دانستیم که این خبرها هم نیست.وارد طرح و جغرافیای پشت کوه که شدیم و اولین مراجع که آمد معلوم شد که جریان چیست…
پیرمرد هر روز برای کنترل فشار می‌آمد و بدون اینکه نتیجه را بپرسد می‌رفت.آخر یک روز درآمده بود که:گذشت آن روزها که ما را آدم حساب نمی‌کردید و بوی ادوکلن‌تان تا آن‌طرف کوه می‌رفت و کراواتتان پرچم دزدان دریایی بود.حالا ما اربابیم و شما رعیت..
قصه روشن بود.ما ابزارهای توزیع عدالت و برابری شده بودیم.نمادهای رویش دیگرگونه در دشت مشوش.پیادگان ِگوریل شطرنج‌باز… اما ما نسل رویا و فردا بودیم.نسل توسری و توله‌سگ.نسل بخور تا توانی ز بازوی خویش.نسل صف نفت و نان.بلال فروختن تابستان و راهنوردی زمستان… ما نسل زندگی چیست خون دل خوردن بودیم و مرگ همکلاس‌ها در جبهه و جاده و جاهای دیگر را دیده بودیم.تحمل جزیی از ما بود.تاب آوردن و دم نزدن بخشی از سرشتمان

به دوران سراشیبی رسیده‌ایم و به عنوان و نان و تکه‌ای زمین دل‌خوشیم و از بازندگی نمی‌گوییم…
نسل بعد از ما این‌چنین نبود.دیگر نه به تقدیر باور داشت نه به رنج مومن بود نه فریب مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد را می‌خورد.فریب را شناخته بود.دروغ را.شعار را …
شاید گناه از ما بود که چیزی از سنگلاخ پیش رو نگفته بودیم.شاید گناه از فاصله بود.از نبود رسانه و ارتباط.شاید از دور چند تایی از ما را دیده بود که تا قله رسیده‌ایم و خود را صخره نورد کوه‌های صعب اما شیرین تصور کرده بود…
نه مثل ما به توسری و توله سگ بودن عادت داشت.نه توان جنگیدن در اجتماعی را داشت که هیچ از آن نمی‌دانست.مثل پیروز، یوزپلنگ اهلی بالیده بود.اهلی بود و حتی شکار جوجه‌ای یک روزه را هم نمی‌توانست.چطور باید در این اجتماع پیجیده‌ای که قصه‌های پیشین‌و امیدها و ارزش‌ها و نباید‌هایش مرده بود می‌جنگید و تاب می‌آورد؟

نسل تازه‌تر، به میانجی رسانه و ارتباط ، از قصه خبر دارد.از همان روز اول منتظر واقعه‌است.نه به تشجیع و تکریم و بهشت چشمانش راه می‌کشد، نه با توسری و توله سگ رام می‌شود.از همان روز اول می‌داند که یا تقدیر در رفتن است، یا باید آماده‌ی بادکنک و عروسک و درمارایشگری باشد یا به همان نام و خرده نان و تعهدی که به دولت سپرده دل خوش کند…

اما امان از نسل میانه.نه تاب و تحمل نسل ما را دارد، نه واقع‌گرایی نسل تازه را… همین است که سر می‌خورد، تن می‌زند، رگ می‌برد… و تمام شدن را در میانه‌ راه انتخاب می‌کند…

به هزار کمیته و جلسه و شورای بدوی و عالی، چاره‌ای نمی‌توان کرد.شیوه همان است که بود.قصه همینی‌است که هست…
این هم یکی از هزاران عوارض و عواقب آن پوست انداختن نابهنگام و نابجاست…

جنگ تا ابد، جنگ منزلت‌ها و منفعت‌هاست…

T.me/rAheomid
👍2👏2
Forwarded from امید مرجمکی (OMID MARJOMAKI)
عمه خانم گفت:
والله قدیما که این قرطی بازیا نبود مردم سالمتر بودن.چیه دوا دکتر؟همه‌اش سمه… همه‌اش مواد شیمیایی… مادرای ما ده تا بچه بزرگ می‌کردن یکی از اون یکی سالمتر… نه نق می‌زدن… نه شب بی‌خوابی داشتن…
من خودم نه واکسن زدم نه قطره آهن و ویتامین خوردم… از همون یک ماهگی تیلیت و آبگوشت به‌ام دادن… ماشالا هم تنم سالمه هم مغز و روحم…

بچه‌ی پنج ماهه را بغل کرد و محکم قولنج گردنش را شکاند و قربان صدقه‌اش رفت.بچه که داشت دست و پا می‌زد و سر و صدا می‌کرد ناگهان ساکت و بی حرکت شد و خیره ماند…
عمه خانم با رضایت و پیروزمندی نگاهی به زن داداش کرد و گفت:دیدی… آروم گرفت…
****
حتی وقتی که کاشف به عمل آمد که بچه نخاعی شده باز هم عمه خانم گردن نگرفت و گفت:اینا مال خطای پزشکی و اون واکسنای صاحاب مرده‌اس که بچه رو اینجوری کردن… گفتم نباید تو بیمارستان بزایی… همین می‌شه دیگه…
****
بعد می‌گویند به عمه‌ها فحش ندهید کار زشتی است…

@mArjomaki
5👍1👎1👏1🤯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آقای دکتر داره کله‌ام می‌ترکه… واسم چرک خشک کن و مسکن بنویس… یه آزمایش ایدز و عفونتم بنویس…
داشتم می‌رفتم این زیرزمین اون‌طرفیه که دندونمو درست کنم… گفتن نرو جون تازه کاره…قبلا آرایشگر بوده و تازگیا دندون‌ساز شده…
خواستم برم پیش این یارو موتورسازه که بالاشو کرده دندونسازی… ولی گفتن که اون فقط زیبایی و روکش کار می‌کنه…
رفتم پیش اون یکی که هم قدیمیه هم با تجربه‌تره… همون که قبلا بنا بوده… مرتیکه کثافت از بیرون اومد و با همون دستایی که دیوار جلوی مطبشو گچکاری کرده‌بود بدون اینکه دست بشوره محکم دست کرد تو دهنمو و دندونمو درست کرد… داره سرم می‌ترکه بخدا…

به جان دو تا بچه‌ام حتی یک کلمه‌اش را زیاد و کم نکرده‌ام.همین امروز بود


@Medicalhumanities
🤯2
پا درد داشتم دکتر.رفتم پیش همکارتون.نمی‌دونم کدوم یکی از دواهاش عوارض جانبی داشت که بدتر شدم…

داروهایش یک مشت ویتامین و کلسیم و مکمل بود…

بعد از معاینه گفتم:به هر حال باید برید ام آر آی… اوضاع مفصل لگن چپ خوب نیست…

لب‌هایش را جمع کرد:دکتر اشعه داره.می‌ترسم عوارض بده.سرطان زاست…

مغناطیسه خانم جان.اشعه نیست… کد رهگیری را به دستش دادم و گفتم هر چه زودتر لطفا…
*
مفصل از بین رفته خانم جان.خیلی هم از بین رفته… مطمئنید ضربه نخورده؟… و به نقطه‌ای در عکس اشاره کردم….
با وحشتی غیرعادی گفت:یعنی چی آقای دکتر؟… اصلا ضربه‌ای نبوده… من خیلی مراقبم…

دارویی مصرف نمی‌کنید؟بیماری خاصی نداشتید قبلا؟روماتیسم و قند و بیماری عروقی و این حرفا…

اصلا… اصلا دکتر…

همراهش که زن مکعب مستطیل سیرخورده‌ی لب روسی تزریق کرده‌ی ناشیانه‌ای هم بود گفت:فاطی مگه پودر فرشته نمی‌خوری؟… شاید از اون باشه …

فاطی با حالت دفاعی خشماگینی گفت:اون که گیاهیه سُمیه… چه ربطی داره…

وقت رفتن در میان اشک و بغض و ریزش ریمل پرسیده بود که برای‌اش چه نوشته‌ام و توضیح داده بودم که تا رفتن پیش جراح فقط استامینوفن بخورد و او هم گفته بود که ترجیح می‌دهد درد بکشد ولی استامینوفن نخورد چون باعث نارسایی کبدی و عوارض دیگر می‌شود… و البته درخواست کرده بود که توی برگ معرفی اسمش را مونا بنویسم…

هر قدر توضیح داده بودم که پودر فرشته گیاهی نیست و مخلوطی از علوفه و دگزامتازون پودر شده است به خرجش نرفته بود و همچنان به عوارض جانبی مولتی ویتامین و گلوکزآمین و خطای پزشکی و قصور و زیر میزی مشکوک بود…

T.me/medicalhumanities
👍3
Forwarded from اتچ بات
البته خود دانید اما:
۱.معاینه مهم‌ترین نقش در تشخیص آسیب منیسک را دارد
۲.بررسی آسیب منیسک با عکس نیست بلکه با ام آر آی و آرتروسکوپی‌ست
۳.حتی در صورت سالم بودن منیسک پس از ضربه به زانو اگر بیمار درد و تورم داشته باشد و مشکل شکستگی و امثالهم موجود نباشد باز بهترین راه درمان در یک خانم بعد از میانه‌سالی فیزیوتراپی و اقدامات محافظه‌کارانه است و در صورت عدم بهبودی بررسی مجدد جهت ریشه یابی مشکل.در نظر داشته باشید استفاده از دستشویی فرنگی حتی در صورت عدم آسیب زانو هم برای پیشگیری از فرسودگی و آسیب موثر است
۴.هوش مصنوعی ابزار بسیار مهم و کمک کننده‌ای است اما رسیدن به تشخیص پزشکی فقط با ترجمه‌ی یک گزارش(که نظر رادیولوژیست است) امکان پذیر نیست.
۵.مرجع اثبات خطا وقصور هیئت‌های رسیدگی نظام پزشکی هستند نه ترجمه توسط هوش مصنوعی و برداشت شخصی
۶.البته که عصبانیت باعث تاثیر گذاری و جذب مخاطب می‌شود ولی در این مورد نیاز به تمرین بیشتری دارید تا کمی طبیعی‌تر جلوه کند.البته گریم بد نبود و پف زیر چشم و آشفتگی گیسوان و حالت نگاه(که برای متخصص معنای روشنی دارد) تا حدودی قابل توجه بود ولی برای موفقیت باید بیشتر تلاش کنید.
اینکه در آخرین لحظه بجای استفاده از فحش گ دار به غلط کردی اکتفا کردید جالب بود.
۷.قصور پزشکی و هوش مصنوعی هر دو از موضوعات پر طرفدار هستند و باعث دیده شدن و جذب فالوور می‌شوند و خطر کمی هم برای بلاگرها دارند.مسلما از این پس شاهد آثار درخشانی در این ژانر خواهیم بود.خاصه اینکه آمار بی‌کاری به طرز هولناکی بالاست و سرخوردگی و بازندگی در بطن جامعه بیداد می‌کند.

@medicalhumanities
👍1
Forwarded from امیدگاه (OMID MARJOMAKI)
به واژ‌ه‌های زیبا مشکوکم.به آزادی با تمام طنین وسوسه برانگیزش.به عدالت، با همه‌ی حسرت و آرزویی که در تمام طول تاریخ در دل خود پنهان کرده است…
با کلیدواژه‌ی آزادی، آزادی بارها به غیبتی طولانی و اجباری رفته است…

به آمار مشکوکم.به اعداد.نه به صحت و سقمشان بلکه به تحلیل و دست‌آویزی که‌شان بافته می‌شود…

این بار واژه‌ی عدالت آموزشی دست‌مایه و دست‌آویز است.به دستآویز آمار گفته می‌شود که کنکور نبردی نابرابر است.این بار اما مصداق این نابرابری نه سهمیه‌های عجیب و غریب، که رتبه‌ی یکصدهزار را در کنار تک رقمی می‌نشاند، بلکه مدارس سمپاد و شهرنشینان و قشر مثلا برخوردار است.
واقعا سمپاد و امکاناتش عامل پیروزی در کنکور است یا تنها محلی‌ست برای تجمع استعدادهای برتری که تلاش‌گرتر و با پشت‌کار و انگیزه‌ی بیشتر هستند؟
آیا دانش آموزان سمپادی عموما از لایه‌ی برخوردار هستند؟
به عنوان یک شاهد از نزدیک می‌گویم که مطلقا!
از تمام لایه‌ها، خاصه قشر متوسط فرهنگی در این مدارس حضور دارند.
اساسا خانواده‌های پردرآمد علاقه‌ای به تحصیل فرزندانشان در داخل کشور ندارند و به فراخور توان مالی آنها را راهی کشورهای مختلف می‌کنند تا سکوی پرتابی برای مهاجرت دایمی و یافتن جایگاهی در دنیای بهتر بشود…
این نگرانی برای روستاها و استان‌های محروم هم بی‌مورد است.همین امسال تعداد شگفت‌انگیزی از پذیرش‌ها در رشته‌های پزشکی تحت عنوان سهمیه‌ی مناطق محروم و پزشکی تعهدی صورت می‌گیرد.آمار آن‌قدر بالاست که کفه‌ی پذیرفته شدگان را عملا به سمت لایه‌ی کم درآمد سنگین می‌کند…
برنامه‌ هم مشخص است:تربیت کارمند بهداشت و درمان در کسوت پزشک با حقوق اندک و ایجاد نوعی طبابت بی کیفیت اما پر کمیت شبیه کوبا و امثالهم…

این فریاد عدالت‌، عدالت هم نوعی آتش تهیه در همین راستاست.توزیع عدالت‌مندانه‌ی بی عدالتی و بی‌کیفیتی در تمام مملکت…

این، نبرد غنا و فقر نیست.هجومی گسترده برای فتح آخرین سنگرهای باقی‌مانده ار عقلانیت و توسعه و استعداد و تلاش‌گری‌ست…
****
اوضاع غریبی‌ست.به نفر اول کنکور چنان حمله‌ای شد که انگار گناهی بزرگ مرتکب شده.جرمش چه بود؟اینکه پدر و مادری پزشک دارد و سفری خارجی داشته…
همین گاوگند چاله دهان‌هایی که این چنین به آن دختر فحاشی و تهاجم می‌کنند، انگل‌زاده‌های بی خاصیت فرنگ نشین را به تعداد میلیونی در صفحات مجازی دنبال می‌کنند و پای منبر و نمایش‌شان می‌نشینند…
****
آن بار، کلیدواژه‌ی آزادی اسم رمز ویرانی شد، این بار واژه‌ی عدالت است که در تمام تریبون‌ها آواز می‌شود…
تناقض غریبی‌ست:
از یک‌طرف به چپ‌گراهای دوران پهلوی با عنوان چپول تاخته می‌شود و به هر کسی که کسوت چپ داشته حمله می‌شود و از این‌طرف همان حرف‌ها و همان آرمان‌‌های پوچ لقلقه‌ی زبان‌ها شده است…
****
به یاد آر
تاریخ ما بی‌قراری بود
نه باوری
نه وطنی…

نه
جخ امروز از مادر نزاده‌ام
«شاملو»

T.me/rAheomid
👍1