Ginger cat '
99 subscribers
206 photos
6 videos
52 links
برای‌نور‌هایی‌که‌تمام‌شان‌نشان‌دهنده‌ی‌خورشیدم‌بودند.
نیمچه‌مهندس،عاشق‌نور و گیاه‌و‌دریا،ستارگان‌‌وآسمان‌بی‌کران،خدا و باور های ضد و نقیض،کتاب‌های‌که زندگی‌شان کردم ، موهای‌مشکیت ، دشت گوجه هایی که هنوز نکاشته‌ام و گربه های نارنجی و مشکی!
Download Telegram
امروز روز سختی بود ، اما به یاد بیارید نور بر تاریکی پیروز است ؛
💋9
ماهمه‌ژینا‌هستیم،بچرخ‌تا‌بچرخیم؛
💋8
💋9
بلاخره‌تومیفهمی که آدم های که دوستشون داری تورو چطور میبینن ، و قسمت دردآورش اینه که هزاران فرسخ با چیزی که تو هستی فرق داره!
💋7
از هیجان انگیز بودن زندگیم اینقدر که لوله ی آب کوچه‌مون ترکید و اومدن درستش کردن ولی پول ندارن دوباره آسفالت کنن.
الان رفتم آشغال ببرم بیرون و طی یه حرکت انتحاری جفت گیری موش رو دیدم ، خدا لعنتتون کنه:))))
💋4
💋6
نمیدونم چه حکمتیه ، هر انسانیو رو که کنار میزارم خدا باز به یه نحوی برمیگردونه.
اصلا نمیشه نباشن همش برمیگردن و مجبورم تحمل کنم! چه کاریه خب خداوندا؟
💋6
💋8
💋2
Ginger cat '
Photo
وقتی رسیدم به قسمتی که نوشته بود دوازه سال و پنج ماه اینجا بود گریه ‌م گرفت ، چون هرگز نمیتونم با مرگ کنار بیام ، همیشه برام غمگین‌تر و غمگین‌تر میشه.
💋4
Cigar
Tamino
💋4
گریه کردم.
درس خوندم.
نوشتم و نوشتم.
گریه کردم.
سوگواری کردم.
آهنگ گوش دادم.
خیال پردازی کردم.
از خاطراتم فرار کردم.
هنوزم منتظر داروهامم.
هزاران بار تصمیم گرفتم شروع کنم و جا زدم.
کتاب جدید شروع کردم.
حس کردم نادیده گرفته شدم.
گریه کردم.
جلوی کولر خوابیدم و بعدش سردرد شدم.
فحش دادم.
متنفر شدم و انزجار سراسر وجودمو گرفت.
ساعت ها خوابیدم.
رها کردم و دوباره برگشتم.
به موهام گیر دادم.
توی دفتر قرمزم نوشتم.
آهنگ مورد علاقه‌مو گوش دادم.
از زندگی فرار کردم.
گریه کردم.
وسط کیک تولد خوردن گریه کردم.
خواهرمو بغل کردم.
بهم گفتن که اگر شروع کنم میتونم موفق بشم.
دوباره توسط آدم ها فراموش شدم.
نودل خوردم.
گریه کردم.
گریه‌ کردم.
گریه کردم.
گریه کردم.
💋4
💋8
Ginger cat '
Photo
دلم برای اینجا بودن تنگ شده
💋6
یروز یه خونه دارم که بهش میگیم خونه‌مون ، یعنی خونه ی من و تو.
یعنی جایی که کلی گلدون داریم ، تو هر شیشه ای که پیدا کنیم گل داریم ، مجبورت کردم پریز برق هارو برام رنگ کنی ، بشقاب های شبیه هم نداریم و یه کلکسیون بزرگ بزرگ ماگ داریم ، از هر سفر کلی ادویه میگیرم در حالی نمیدونم چی‌ان ، یه کاناپه ی سبز داریم تو کتابخونه ، هر روز شعر میخونیم ، یه سگ بزرگ داریم ، من آشپزیم بهتر شده احتمالا ، کار شیرینی پزی با توئه ، یخچالمون دفتر خاطراته ، بیژامه های چهار خونه ی ست داریم ، گاهی باید یادم بدی قلمو رو چطور بگیرم ، هر سال قبل زمستون کلی چیز میز رندوم میبافم برات ، رو میزی هایی که انتخابشون با توئه وگرنه من خونه رو مهدکودک میکنم ، هنوز سر درختچه خریدن حرف نزدم چون انگار مراقبت زیاد میخواد ، یه گلدون داریم که توش گوجه میکارم ، رویاهاتو دونه به دونه بغل میکنم و قول میدم اونقدر کنارت باشم و پشتت باشم تا بشه ، موهام احتمالا همیشه جینجر بمونه ، تشویقی میخریم واسه سگمون ، بهت قهوه نمیدم چون بهم میریزی و دائما چایی داریم ، یه قفسه ی پر ترشی داریم که احتمالا یسریاشون چون جوگیر شدم اونجاست ، متاسفانه دائم موهامو کوتاه میکنم چون حوصله ندارم ، شب ها میریم پیاده رویی و بعدش دویدن و مطمئنم تو زمین صاف تو میبری تو شیب من میبرم ، احتمالا نزارم کاری سر موهات بیاری چون حقیقتا حساسم سر این یه مورد ، تمام بستنی هایی که داریم مال تو به همون دلیلی که میدونیم.....
واقعا خونه‌مون باحاله ، آرزوی خونه‌مون سومین دلیل از دلایل زنده بودنمه.

گربه‌ی‌نارنجی!
💋6
امروز اینقدر با بچه فامیل صبور بودم که خودمم تعجب کردم.