"مَصطَبه"
183 subscribers
49 photos
9 videos
1 file
11 links
اشعار محمد پورمرادی
مجموعه غزل "نامه نخوان"
مجموعه غزل "این هم از حال عاشقی دیگر"
مجموعه غزل"در حوالیِ عینکِ من"
Download Telegram
#غزل

ای حسِ سبزِ جاده ی بارانیِ شمال
ای عطرِ مهربان درختان پرتقال..

با خواب و با خیال! به چشمت رسیده ام!
در جستجوی دیدن یک چشمه ی زلال..

حرفی بزن سکوت مرا گوشه گیر کن
چیزی بگو مقابل این چشم های لال..

کنج قفس،نفس به نفس زجر تازه ای ست
پرواز در هوای تو.. آن هم بدونِ بال...

حالا که با خیال تو سرگرم و دلخوشم
دنیا اگر به کام دلم نیست،بیخیال!!

فهمیده ام که مژده ی بارانِ روشنی ست
پایانِ بی قراریِ این بغض های کال..

عمریست آرزوی منی اینکه عیب نیست
یک روز می رسم به تو بعد از هزار سال!

#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤9👏3🔥2👍1
قسم به عطرِ نخستین قرار در پاییز
که پیر کرده مرا انتظار در پاییز..

تو را چگونه؟ تو را کی به خانه می آرد؟
صدای سوتِ کدامین قطار در پاییز؟

به روی پنجره نام تو را نوشتم باز
به لطف شیشه ی غرقِ بخار در پاییز..

که با خیال تو گل می کند درون دلم
شکوفه های هزاران انار در پاییز

چه ساده می رسد از راه غصه ای ناگاه
چه سخت می گذرد روزگار در پاییز

به دانه دانه ی برگی که زود می ریزد
مرا دوباره به یادت بیار در پاییز

که سرد و ساکت و زردم که خسته ی دردم
شبیه جاده ی بابل‌ کنار در پاییز...

بیا که سلطه ی تقویم را بهم بزنی
بیا که با تو بروید بهار در پاییز..

#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤16
#غزل

چشم هایم همیشه منتظرند،پنجره، همزبانِ خوبی نیست
جاده ها از تو خالی اند هنوز،این نبودن نشانِ خوبی نیست

خسته از پرکشیدنم بی تو، بی رمق از تپیدنم بی تو
آسمان پریدنم بی تو، هم قفس! آسمان خوبی نیست...

ناگهان بین گریه می خندم، ناگهان بین خنده می گریم
ناگهان های آدمِ عاشق، غالبا ناگهانِ خوبی نیست...

بی تو بودن چقدر پاییز است فصلی از هر نظر غم انگیز است
شاعری روزگارِ بی رحمی ست،عاشقی داستانِ خوبی نیست

نیمه ی جفت و جور من برگرد مهربانِ صبورِ من برگرد،
حسرت دیر و دور من برگرد،دوری ات امتحان خوبی نیست!

#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤9👏2
غزل

می خواستم که بالِ خودم باشم..
حرفِ زبانِ لالِ خودم باشم..

می خواستم که بی خبر از طهران
در غربتِ شمالِ خودم باشم..

پشتِ نقابِ پختگی و پیری
هم سنِ سن و سال خودم باشم..

بنویسم از بهارِ پُر از باران
دلواپسِ نهالِ خودم باشم..

در لحظه های آینه می ترسم
شرمنده ی سوالِ خودم باشم..

پرسیدم از گذشته و آینده
گفتی به فکرِ حالِ خودم باشم..

وقتی که با خیال تو مشغلوم
بهتر که بی‌خیال خودم باشم!

من آخرش که مال تو ام ای عشق
کاری نکن که مالِ خودم باشم!

#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤10
گفتی: دوام عشق به دوری و دوستی‌ست
باشد، تو هـم بهانه بیاور برای من

#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤11
با سلام و احترام
آیین رونمایی تازه ترین مجموعه غزلم
"در حوالیِ عینکِ من"
به امید دیدارِ همه ی دوستان🌹🌺❤️
@mastabe
❤13🔥1👏1
هرکجا خواستی برو،اما
در حوالیِ عینکِ من باش...
#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤8
غزل

می روم با تو درددل بکنم، می روم با تو.. رو ندارم که...
چه بگویم که بی خبر باشی؟ با تو رازِ مگو ندارم که...

گریه هایم همیشه در راهند،حرفِ مردم چه ارزشی دارد؟
با من از طعنه های شهر نگو، عاشقم،آبرو ندارم که...

بی خیالِ قیافه ام، بگذار که بریزد تمام موهایم
مو به مو محو گیسوان تو ام، احتیاجی به مو ندارم که...

با خیالت نماز می خوانم، رکعت چندمم نمی دانم...
قبله را پاک برده ام از یاد...آخ اصلا وضو ندارم که..

باز مثل همیشه می پرسی آرزوی تو چیست؟ می گویم
آرزوی منی عزیزدلم، غیر تو آرزو ندارم که...

#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤14🔥1
ای فوقِ بشر،رازِ سحر،سوره ی ادراک!
اکسیرِ شعف،شاهِ نجف،صاحبِ افلاک...
ای آینه در آینه در آینه لولاک...
خاکی به سرِ سوختگان کن پدرِ خاک!
دستی به سرِ ما بکش ای جوهره ی تاک!
تا مست تر از مست تر از مست بمیریم
تا حب تو در سینه ی مان هست بمیریم...

#محمد_پورمرادی
بندی از شعری..
@mastabe
❤10👏3
گفتی که زنده باشی و عاشق! گریستی..
تا زنده ام دعای تو یادم نمی رود...
#محمد_پورمرادی
از غزلی
@mastabe
❤4👏1
غزل

‌در نگاهِ بلندِ زیبایت،آسمان جای کوچکی دارد!
طفلکی سرو پیشِ قامتِ تو،قد و بالای کوچکی دارد...

با تو شب بی سحر نمی ماند! با تو اما اگر نمی ماند!
تو بزرگی و زندگی با تو اگر امای کوچکی دارد

شعرگفتن،سکوت یا هق هق!در خیالِ قطار یا قایق!
مطمئنم که آدمِ عاشق،دلخوشی های کوچکی دارد...

یک جهان بغض در گلوی من است،دست های تو آرزوی من است
گاه گاهی ببین که دستانم چه تقاضای کوچکی دارد...!

با تو ام حالِ من تماشایی ست،خاطرم جمعِ هرچه تنهایی ست
حس و حالش چقدر رویایی ست،هرکه رویای کوچکی دارد!

جبرِ دنیا و دردسرهایش،مالِ آدم‌بزرگ ها دختر!
تو بیا عشق را بلد باشیم،عشق،دنیای کوچکی دارد!

#محمد_پورمرادی
در حوالیِ عینکِ من
@mastabe
❤7👏1
#غزل

ای آخرین ستاره ی دنیا شبت بخیر..
ای جاده ی رسیدنِ رویا شبت بخیر..

افتاده گیسوانِ تو در بالشِ نسیم!
ای یادگاریِ شبِ یلدا شبت بخیر...

حسِ سکوتِ نیمه شبِ کوچه های شهر!
لمسِ صدای صخره و دریا شبت بخیر!

فانوسکِ سیاه ترین لحظه ی اتاق
خورشیدکِ سپیده ی فردا شبت بخیر!

آزار دیده قلبِ من اما...غمت به دور...
بیدار مانده چشمِ من اما...شبت بخیر...

این تیک تاکِ ساعت و این لحظه های کند..
بی تو به خواب می روم آیا؟؟ شبت بخیر...

تو خواب رفته ای و مرا ول نمی کند
سرگیجه ی هزار معما...شبت بخیر...

تو خواب رفته ای و کماکان نشسته ام
دلخوش به گفتنِ غزلی با "شبت بخیر"...

#محمد_پورمرادی
در حوالیِ عینکِ من
@mastabe
❤8
حسرت همیشه همدمِ آدم بزرگ هاست
"رویای کودکی" غمِ آدم بزرگ هاست..
#محمد_پورمرادی
از غزلی..
@mastabe
❤5
به بهانه ی سی سالگی

خب عزیزم بگو که خواندنی است،قصه ی یک جهانِ سی ساله...
چه شنیدی؟ که غالبا ابری ست..،آبیِ آسمانِ سی ساله...!

جگرم فردِ آبروداری ست ،زخمیِ داغ های بسیاری ست...
به گمانم که دیدنی باشد بغضِ آتشفشانِ سی ساله...

شادی و بادبادکِ من کو؟ دلخوشی های کوچکِ من کو؟
کودکی را کجا گذاشته ام؟ من،منِ ناگهانِ سی ساله!

قلمم که همیشه بی باک است،واژه هایم که مو به مو تاک است!
پس چرا هرکه را نمی گیرد؟ مستیِ استکانِ سی ساله!

بیشتر فکرِ غربتم دیگر،عاشقِ رفعِ زحمتم دیگر...
مو به مو درسِ عبرتم دیگر،بعد یک امتحانِ سی ساله...

در غروبی مکدر آینه ها، خنده دارند دیگر آینه ها!
دیدنی می شود در آینه ها،پیریِ یک جوانِ سی ساله....

#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤7👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاعر به وجد آمد و مداح دم گرفت
روز نخست بود،دم از محتشم گرفت
با روضه ات زمین و زمان رنگِ غم گرفت
دستِ خودم نبود،اگر گریه ام گرفت..
هنگام اشک عالم و آدم رسیده بود
تقویم می گریست،محرم رسیده بود...

#محمد_پورمرادی‌
#ماه_عاشقی

@mastabe
❤6
شاعر به وجد آمد و مداح دم گرفت
روز نخست بود،دم از محتشم گرفت
با روضه ات زمین و زمان رنگِ غم گرفت
دستِ خودم نبود،اگر گریه ام گرفت..
هنگام اشک عالم و آدم رسیده بود
تقویم می گریست،محرم رسیده بود

فصل غرور بود،مفصل گریستیم
همراهِ صفحه صفحه ی مقتل گریستیم
گودال شاهد است که با تل گریستیم
ِآخر غریب بود از اول گریستیم
توفیق اشک،ارث پدر،شیر مادر است
حُبِ تو از بیان و تصور فراتر است

با طبل و سنج،پای علم سینه می زدیم
با هر قدم به یاد حرم سینه می زدیم
هم ذکر بود بر لب و هم سینه می زدیم
پیوسته دسته دسته دو دم سینه می زدیم
اربابِ بوریا به تن ای بی ریا حسین
"ای کشته ی شیوخ مقدس نما حسین"

هرکس به هر مشقت و هر زحمتی که بود
همراهِ هر عقیده و هر نیتی که بود
خود را رسانده بود به هر هییتی که بود
تا کم کند به قدر خود از غربتی که بود
بر غربتت زمین و زمان گریه می کنند
عمریست رودهای جهان گریه می کنند

تقدیرِ ما به وقتِ محرم نوشته شد
در چشم ما دو چشمه ی زمزم نوشته شد
شادیِ عاشقان تو در غم نوشته شد
اصلا "حسین،وارث آدم"نوشته شد
تا هر "شریعتی" به غمت مبتلا شود
با نهضتت تمام بشر آشنا شود

از خواب های کودکی ام زائرِ تو ام
پای پیاده،هم قدم جابر تو ام
جمع است خاطرم به تو،در خاطرِ تو ام
یادم نرفته است که من شاعر تو ام
این طبع را به مدح خودت آزموده ام
شش گوشه را ندیده مسدس سروده ام

#محمد_پورمرادی‌
#ماه_عاشقی
#التماس_دعا
حسین،وارث آدم اثر دکتر علی شریعتی
@mastabe
❤11
جنوبِ خونمون حالش خرابه
شمالِ خونمون آروم نداره
جنوبِ نقشمون آتیش گرفته
شمالِ نقشمون بارون میباره

کسی که عشق رفته توی خونِش
نمیتونه از این خونه جدا شه
برای عاشقا فرقی نداره
خزر باشه خلیج فارس باشه

کجا دیدی دلای اهلِ دنیا؟
برای اسم ها بیتاب باشه؟
چشامون نای باریدن نداره
نباید قافیه میناب باشه

کجا دیدی شکوهِ کوه ها رو؟
که راحت زیرِ آتیش راه میرن؟
بگید تا آسمونی ها بدونن
یه جمعی از زمین تا ماه میرن!

اگه این خاک اجدادی هنوزم
تو دنیا سربلنده راز داره!
نود سالِ دیگم راهی ندارن
نود میلیون نفر سرباز داره!

کسی که عشق رفته توی خونِش
نمیتونه از این خونه جدا شه
برای عاشقا فرقی نداره
خزر باشه خلیجِ فارس باشه

می دونم آخرِ این قصه خوبه
می دونم غصه هامون چال میشه
شمالِ خونمون می تابه خورشید
جنوبِ خونمون خوشحال میشه...

#محمد_پورمرادی‌
@mastabe
❤8👏3
#غزل

شادی شعار بود و کسی باورش نشد
غم ماندگار  بود و کسی باورش نشد

در قلب خاک خورده ی پاییز باغچه
داغِ بهار بود و کسی باورش نشد

آیینه ی شکسته ی کنج اتاق خواب
غرق غبار بود و کسی باورش نشد

یک عمر چشم ساده ی من پشت پنجره
چشم انتظار بود و کسی باورش نشد

دلخون شدن سریع ترین راه چاره بود
حق با انار بود و کسی باورش نشد

رویای گیسوان تو مثل ستاره ای
دنباله دار بود و کسی باورش نشد

عاشق به جرم حرف زدن در سكوت محض
تحت فشار بود و کسی باورش نشد

پشت حصار سنگی مازندران پیر
یک شهریار بود و کسی باورش نشد


#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤6👏3
کبوترانه پی آب و دانه ات بودم
من از تمامِ جهان جلدِ خانه ات بودم...
#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤5
حالا که حالِ پنجره هایت مکدر است
این سوی شیشه وای به حالِ کبوتر است...
#محمد_پورمرادی
@mastabe
❤4👍3