هُرم بوسه و عشق
شهدِ لبهای تو با عشق چشیدن دارد
شربتِ نوش و زبانت که مکیدن دارد
لب خود را چو گذارم به لبِ پر شررت
ناز و اطوار تو با بوسه خریدن دارد
هرچرا دست رود بر خم و قوس کمرت
چنگ بر موی تو در آینه دیدن دارد
دلبری ساز بکن عشقِ من و نازِ دلم
صدفِ رویِ لبت عشوه گزیدن دارد
نه شرابی و نه باده که کند مست مرا
بوی عریانیِ تن ، جامه دریدن دارد
سرخی و مستیِ شبکو لبِمیگون توگل
دعوت پنبه به آتش که دمیدن دارد
طعنه ها گفت درافشان زدلت باز بپرس
نقشِ این حادثه را عشق کشیدن دارد
شهدِ لبهای تو با عشق چشیدن دارد
شربتِ نوش و زبانت که مکیدن دارد
لب خود را چو گذارم به لبِ پر شررت
ناز و اطوار تو با بوسه خریدن دارد
هرچرا دست رود بر خم و قوس کمرت
چنگ بر موی تو در آینه دیدن دارد
دلبری ساز بکن عشقِ من و نازِ دلم
صدفِ رویِ لبت عشوه گزیدن دارد
نه شرابی و نه باده که کند مست مرا
بوی عریانیِ تن ، جامه دریدن دارد
سرخی و مستیِ شبکو لبِمیگون توگل
دعوت پنبه به آتش که دمیدن دارد
طعنه ها گفت درافشان زدلت باز بپرس
نقشِ این حادثه را عشق کشیدن دارد
💔1
پیشاپیش روز کسانی که آگه بمونن خونه ی جنگی به پا میشه مبارک😅😄
💔nimafardezineman💔
💔nimafardezineman💔
💔🎶🍂ܭܠࡅߺ߲ܣ ܝ᪴ܝܝߺܫܝ ߊܝߊܩ᪴ࡑ🍃🎶💔 pinned «پیشاپیش روز کسانی که آگه بمونن خونه ی جنگی به پا میشه مبارک😅😄 💔nimafardezineman💔»
در مدرسه از نشاطمان کم کردند
از فرصتِ ارتباطمان کم کردند
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم
از نمره ی انضباطمان کم کردند
💔nimafardezineman💔
از فرصتِ ارتباطمان کم کردند
هر وقت به هم عشق تعارف کردیم
از نمره ی انضباطمان کم کردند
💔nimafardezineman💔
این خاک ازخون شهیدان محترم شد
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
مانند سربازی که سردار وطن شد
آخر همین پرچم برای او کفن شد
💔nimafardezineman💔
جمهوری اسلامی ایران حرم شد
مانند سربازی که سردار وطن شد
آخر همین پرچم برای او کفن شد
💔nimafardezineman💔
دست بردارید از من حالم اصلا خوب نیست
این دل دیوانه از فولاد و سنگ و چوب نیست
این غریب اُفتاده در این شهر مهمان شماست
این چنین بی حرمتی ها شیوه ای مطلوب نیست
فتنه ها کردید و بُهتان ها زدید و حاصل اش
در دل بشکسته ام جز شیون و آشوب نیست
این چه آئینی ست مردم هر که در شهرِ شمــا
خوب وصاف و ساده باشد نزدتان محبوب نیست؟
یک نفر باید کِشد فریاد با بانگی بلند
های مردم! مهربانی،پاسخ اش سرکوب نیست!
گرچه دیگر ساکت ام امّا خدایم شاهد است
این بلا ها حقّ این آزرده ی محجوب نیست
موقع رفتن دم گوشم طبیب آهسته گفت ؛
من ندیدم جایی از جسمِ تو که معیوب نیست
دید تا حالِ مرا ساقی صدایم کرد و گفت ؛
مرهم زخم ات بغیر از باده و مشروب نیست
هر چه خوردم ذرّه ای از درد هایم کم نشد
گفتمش یا من خرابم یا مِی ات مرغوب نیست
💔nimafardezineman💔
این دل دیوانه از فولاد و سنگ و چوب نیست
این غریب اُفتاده در این شهر مهمان شماست
این چنین بی حرمتی ها شیوه ای مطلوب نیست
فتنه ها کردید و بُهتان ها زدید و حاصل اش
در دل بشکسته ام جز شیون و آشوب نیست
این چه آئینی ست مردم هر که در شهرِ شمــا
خوب وصاف و ساده باشد نزدتان محبوب نیست؟
یک نفر باید کِشد فریاد با بانگی بلند
های مردم! مهربانی،پاسخ اش سرکوب نیست!
گرچه دیگر ساکت ام امّا خدایم شاهد است
این بلا ها حقّ این آزرده ی محجوب نیست
موقع رفتن دم گوشم طبیب آهسته گفت ؛
من ندیدم جایی از جسمِ تو که معیوب نیست
دید تا حالِ مرا ساقی صدایم کرد و گفت ؛
مرهم زخم ات بغیر از باده و مشروب نیست
هر چه خوردم ذرّه ای از درد هایم کم نشد
گفتمش یا من خرابم یا مِی ات مرغوب نیست
💔nimafardezineman💔