بازار مالی چیست؟
🔸بازارهای مالی یکی از بخشهای مهم در اقتصاد هر کشور و همچنین اقتصاد جهانی هستند. خرید و فروش، مهمترین اتفاقی است که در یک بازار مالی رخ میدهد و باعث به جریان درآمدن پول میشود.
🔹تقریباً تمام کشورها حداقل یک بازار مالی رسمی دارند که سهام شرکتهای مشخصی در آن خرید و فروش میشود. البته موارد مختلفی از انواع بازار مالی وجود دارد که تصمیم داریم در این مطلب با آنها آشنا شویم.
💵💵💵💵💵💵💵💵💵💵
بازار مالی بازاری است که افراد و مؤسسات میتوانند اوراق بهادار، کالا و سایر داراییهای قابل معامله را با قیمتی که توسط اصول اقتصادی عرضه و تقاضا تعیین شدهاند، با هم مبادله کنند.
کار بازارها قرار دادن دو طرف، یعنی خریداران و فروشندگان در یک مکان است تا آنها بتوانند بهسادگی یکدیگر را پیدا کنند. بنابراین معامله بین آنها را تسهیل میکنند. انواع مختلفی از بازارهای مالی وجود دارند و ویژگیهای آنها به داراییهای مالی که مبادله میشوند و نیازهای شرکتکنندگان مختلف بازار بستگی دارد. انواع بازار مالی براساس ماهیت مبادلات و همچنین میزان رشدشان قابلتشخیص هستند.
#آموزشی
#بازار_مالی
@markets_university
🔸بازارهای مالی یکی از بخشهای مهم در اقتصاد هر کشور و همچنین اقتصاد جهانی هستند. خرید و فروش، مهمترین اتفاقی است که در یک بازار مالی رخ میدهد و باعث به جریان درآمدن پول میشود.
🔹تقریباً تمام کشورها حداقل یک بازار مالی رسمی دارند که سهام شرکتهای مشخصی در آن خرید و فروش میشود. البته موارد مختلفی از انواع بازار مالی وجود دارد که تصمیم داریم در این مطلب با آنها آشنا شویم.
💵💵💵💵💵💵💵💵💵💵
بازار مالی بازاری است که افراد و مؤسسات میتوانند اوراق بهادار، کالا و سایر داراییهای قابل معامله را با قیمتی که توسط اصول اقتصادی عرضه و تقاضا تعیین شدهاند، با هم مبادله کنند.
کار بازارها قرار دادن دو طرف، یعنی خریداران و فروشندگان در یک مکان است تا آنها بتوانند بهسادگی یکدیگر را پیدا کنند. بنابراین معامله بین آنها را تسهیل میکنند. انواع مختلفی از بازارهای مالی وجود دارند و ویژگیهای آنها به داراییهای مالی که مبادله میشوند و نیازهای شرکتکنندگان مختلف بازار بستگی دارد. انواع بازار مالی براساس ماهیت مبادلات و همچنین میزان رشدشان قابلتشخیص هستند.
#آموزشی
#بازار_مالی
@markets_university
👍1
🔰انواع بازارها
قسمت اول
✅بازار کالا و خدمات
انسانها در گذشته و حال یاد گرفتهاند كه محل متشكلی را برای خرید و فروش كالاهای خود داشته باشند و قوانین و عرف حاكم بر این بازار را رعایت كنند. در این بازار در قبال كالا و خدمات، واحد پولی مورد پذیرش، به عنوان تسهیلکننده معاملات مورد استفاده قرار میگیرد. ارزش هر كالا یا خدمت با مبلغی پول تعریف و عرضه میشود و معمولاً معاملات درون این بازار، تحت مکانیسمهای شناخته شدهای صورت میگیرد. در این بازار مالی، كالاها و خدمات به انواع مختلفی تقسیمبندی میشوند و هر کدام از آنها تحت حاكمیت قوانین و عرف خاص پذیرفته شده خود، مورد معامله قرار میگیرند. در این نوع بازار واحد پولی، بهعنوان واسطه معاملات میتواند در بخشهای مختلف بازار بهراحتی جابهجا شود و هیچگونه محدودیتی برای آن وجود ندارد. در واقع ما میتوانیم نقدینگی خود را به راحتی در بخشهای مختلف بازار و تحت قوانین آن به گردش در بیاوریم.
بازار كالا و خدمات، به دلیل قدمت و بهخاطر تأمینکنندگی نیازهای كلی انسانها، از وسعت بسیار زیادی برخوردار است. در این بازار مالی آنچه ارزش كالا و خدمات را تعیین میکند، عرضه و تقاضاست. تقاضا متناسب با نیاز انسانها تغییر میکند. در قبال افزایش تقاضا و ثبات عرضه، افزایش قیمتها حادث میشود كه امروزه ما آن را به نام تورم میشناسیم. از تورم بهعنوان بیماری اقتصاد نامبرده میشود و اكثریت یا بهتر است بگوییم كلیه حکومتها تلاش میکنند تا تورم را به حداقل ممكن برسانند. تورم باعث ایجاد شغلهای كاذب میشود. به همین دلیل دولتها و شبكه اقتصادی كشورها سعی میکنند با ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضا، تورم را كنترل كنند.
#آموزشی
#انواع_بازار
@markets_university
قسمت اول
✅بازار کالا و خدمات
انسانها در گذشته و حال یاد گرفتهاند كه محل متشكلی را برای خرید و فروش كالاهای خود داشته باشند و قوانین و عرف حاكم بر این بازار را رعایت كنند. در این بازار در قبال كالا و خدمات، واحد پولی مورد پذیرش، به عنوان تسهیلکننده معاملات مورد استفاده قرار میگیرد. ارزش هر كالا یا خدمت با مبلغی پول تعریف و عرضه میشود و معمولاً معاملات درون این بازار، تحت مکانیسمهای شناخته شدهای صورت میگیرد. در این بازار مالی، كالاها و خدمات به انواع مختلفی تقسیمبندی میشوند و هر کدام از آنها تحت حاكمیت قوانین و عرف خاص پذیرفته شده خود، مورد معامله قرار میگیرند. در این نوع بازار واحد پولی، بهعنوان واسطه معاملات میتواند در بخشهای مختلف بازار بهراحتی جابهجا شود و هیچگونه محدودیتی برای آن وجود ندارد. در واقع ما میتوانیم نقدینگی خود را به راحتی در بخشهای مختلف بازار و تحت قوانین آن به گردش در بیاوریم.
بازار كالا و خدمات، به دلیل قدمت و بهخاطر تأمینکنندگی نیازهای كلی انسانها، از وسعت بسیار زیادی برخوردار است. در این بازار مالی آنچه ارزش كالا و خدمات را تعیین میکند، عرضه و تقاضاست. تقاضا متناسب با نیاز انسانها تغییر میکند. در قبال افزایش تقاضا و ثبات عرضه، افزایش قیمتها حادث میشود كه امروزه ما آن را به نام تورم میشناسیم. از تورم بهعنوان بیماری اقتصاد نامبرده میشود و اكثریت یا بهتر است بگوییم كلیه حکومتها تلاش میکنند تا تورم را به حداقل ممكن برسانند. تورم باعث ایجاد شغلهای كاذب میشود. به همین دلیل دولتها و شبكه اقتصادی كشورها سعی میکنند با ایجاد تعادل بین عرضه و تقاضا، تورم را كنترل كنند.
#آموزشی
#انواع_بازار
@markets_university
👍1
🔰انواع بازارها
قسمت دوم
✅بازار پول و ارز
بازاری برای دادوستد پول و دیگر داراییهای مالی جانشین نزدیک پول است که سر رسید کمتر از یکسال دارند. به عبارت صحیحتر میتوان از بازار پول بهعنوان بازار ابزارهای مالی کوتاهمدت با ویژگی اندک بودن ریسک عدم پرداخت، نقدشوندگی بالا و نوسان کم نام برد. تمرکز فعالیت این بازار در استفاده از ابزارهایی است که به اشخاص و بنگاههای تجاری این امکان را دهد تا بهسرعت نقدینگی خود را به میزان مطلوب درآورند.
بانکها، مؤسسات مالی و اعتباری و سایر مکانهایی که دادوستد ابزارهای مالی بازار پول در آن انجام میشود، تشکیلدهنده بازار پول هستند. مشارکتکنندگان در بازار پول، افراد یا واحدهای دارای مازاد نقدینگی هستند. این افراد منابع خود را از طریق مستقیم یا غیرمستقیم با سررسیدهای کوتاهمدت در اختیار واحدهای نیازمند منابع مالی قرار میدهند.
#آموزشی
#انواع_بازار
@markets_university
قسمت دوم
✅بازار پول و ارز
بازاری برای دادوستد پول و دیگر داراییهای مالی جانشین نزدیک پول است که سر رسید کمتر از یکسال دارند. به عبارت صحیحتر میتوان از بازار پول بهعنوان بازار ابزارهای مالی کوتاهمدت با ویژگی اندک بودن ریسک عدم پرداخت، نقدشوندگی بالا و نوسان کم نام برد. تمرکز فعالیت این بازار در استفاده از ابزارهایی است که به اشخاص و بنگاههای تجاری این امکان را دهد تا بهسرعت نقدینگی خود را به میزان مطلوب درآورند.
بانکها، مؤسسات مالی و اعتباری و سایر مکانهایی که دادوستد ابزارهای مالی بازار پول در آن انجام میشود، تشکیلدهنده بازار پول هستند. مشارکتکنندگان در بازار پول، افراد یا واحدهای دارای مازاد نقدینگی هستند. این افراد منابع خود را از طریق مستقیم یا غیرمستقیم با سررسیدهای کوتاهمدت در اختیار واحدهای نیازمند منابع مالی قرار میدهند.
#آموزشی
#انواع_بازار
@markets_university
👍1
🔰انواع بازارها
قسمت سوم
✅بازار سرمایه
بازار سرمایه به بازارهای مالی جهت خریدوفروش ابزارهای مالی، با سررسید بیشتر از یکسال و داراییهای بدون سررسید، اطلاق میشود. بازار سرمایه پلی است که پسانداز واحدهای اقتصادی دارای مازاد مانند شرکتها یا دولتها را به واحدهای سرمایهگذاری که بدان نیازمندند، انتقال میدهد. بنابراین بازار سرمایه، واحدهای پسانداز و سرمایهگذاران را با یکدیگر ارتباط میدهد. این بازار نقش مهمی در تجمیع سرمایههای اندک و پراکنده و تأمین مالی شرکتها، واحدهای صنعتی و تولیدی در قالبی منسجم، قانونمند، پیوسته و شفاف دارد. نهادهای فعال در این بازار عبارتاند از:
سهام عادی، سهام ممتاز، اوراق مشارکت، قراردادهای اختیار معامله، آتی و… ازجمله ابزارهای تأمین مالی در این بازار بهحساب میآید. بازار سرمایه نسبت به بازار پول بسیار گستردهتر و از تنوع ابزاری بیشتری برخوردار است. کشورهای پیشرفته و توسعهیافته بیشتر شراکت محور(بورس محور) هستند و کشورهای توسعه نیافته بیشتر بانک محور(وام محور) هستند.
#آموزشی
#انواع_بازار
@markets_university
قسمت سوم
✅بازار سرمایه
بازار سرمایه به بازارهای مالی جهت خریدوفروش ابزارهای مالی، با سررسید بیشتر از یکسال و داراییهای بدون سررسید، اطلاق میشود. بازار سرمایه پلی است که پسانداز واحدهای اقتصادی دارای مازاد مانند شرکتها یا دولتها را به واحدهای سرمایهگذاری که بدان نیازمندند، انتقال میدهد. بنابراین بازار سرمایه، واحدهای پسانداز و سرمایهگذاران را با یکدیگر ارتباط میدهد. این بازار نقش مهمی در تجمیع سرمایههای اندک و پراکنده و تأمین مالی شرکتها، واحدهای صنعتی و تولیدی در قالبی منسجم، قانونمند، پیوسته و شفاف دارد. نهادهای فعال در این بازار عبارتاند از:
• بورس اوراق بهادار • بورس کالا • بانکهای سرمایهگذاری • کارگزاران • معاملهگران • بازارگردانان • مشاوران سرمایهگذاری • شرکتهای سرمایهگذاری • و …سهام عادی، سهام ممتاز، اوراق مشارکت، قراردادهای اختیار معامله، آتی و… ازجمله ابزارهای تأمین مالی در این بازار بهحساب میآید. بازار سرمایه نسبت به بازار پول بسیار گستردهتر و از تنوع ابزاری بیشتری برخوردار است. کشورهای پیشرفته و توسعهیافته بیشتر شراکت محور(بورس محور) هستند و کشورهای توسعه نیافته بیشتر بانک محور(وام محور) هستند.
#آموزشی
#انواع_بازار
@markets_university
👍1
آموزش اقتصاد به زبان ساده
فصل اول/ قسمت اول: اقتصاد چیست؟
◽️اقتصاد موضوع جذابی است. علم اقتصاد به دنبال فهمیدن ساز و کار جهان است. اقتصاد به ما ثابت کرده که نظمی وجود دارد. در دل این آشوب و بینظمی، ساختاری وجود دارد که ما میتوانیم آن را بفهمیم. اقتصاد طبیعت خود را دارد. این بدان معناست ما میتوانیم آن را مطالعه کنیم و در مورد آن بیاموزیم، اما ما آزاد نیستیم که به میل خود در آن دستکاری کنیم و نمیتوانیم آن را به روشهایی که ممکن است ترجیح دهیم اما مطابق با ماهیت آن نباشد، شکل دهیم.
◽️«قوانینی» وجود دارد که اقتصاد بر اساس آنها کار میکند و تغییر ناپذیرند. هدف علم اقتصاد در طول سه قرن گذشته در مورد شناسایی، یادگیری و درک آن قوانین بوده است.
◽️اساس فهم اقتصاد درک این نکته است که این علم مربوط به کنش انسانی است. اقتصاد مجموعهای از افرادی هستند که با هم تعامل میکنند. بسیاری به اقتصاد به چشم منابع، ماشینها، کسبوکارها و شغلها نگاه میکنند. اما این سادهسازی، گمراه کننده است. تمامی آنها مهم هستند اما همگی روشی برای رسیدن به هدفی هستند. اقتصاد درباره استفاده از ابزارها برای رسیدن به اهداف است. اقتصاد درباره نحوه عمل ما برای ارضای خواستههایمان است، به گونهای که وضعیت فعلی ما را بهبود ببخشد. در کل، اقتصاد درباره خلق ارزش است.
◽️ابزارهای ما محدود و خواستههای ما نامحدود هستند. ما باید بفهمیم چگونه از منابع محدودی که داریم، بهترین استفاده را ببریم. اگر تصمیم بگیریم که با منابع فعلیمان به یک هدف برسیم، نمیتوانیم با همان منابع به هدفی دیگر دست پیدا کنیم. به زبان ساده، ما باید بده بستان کنیم. هر عملی که انجام میدهیم بدین معناست که از عملی دیگر سرباز زدیم. یا شما با ماشین از خانه بیرون میروید یا در خانه میمانید، نمیتوانید هر دو کار را همزمان انجام دهید. شما میتوانید از پول خود برای خرید یک چیز یا خرید چیز دیگری استفاده کنید یا میتوانید پول خود را برای زمان دیگری ذخیره کنید. اما نمیتوان از همان پول هم برای خرید چیزی استفاده کرد و هم آن را پسانداز کرد. با انتخاب یک چیز، شما گزینههای دیر را کنار گذاشتهاید و نمیتوانید آنها را انجام دهید. با انتخاب و ترجیح دادن یک چیز به چیز دیگر، با انجام این کنش، ما ترجیحات خود را ردهبندی میکنیم . اگر ما به جای خرید یک محصول، پول آن را ذخیره کنیم، بدین معناست که ذخیره کردن پول برای ما مطلوبتر از خرج کردن پول برای آن محصول است، برای همین در ترجیحات ما رده بالاتری دارد. این ردهبندی چیزهای ارزشمند یعنی مقتصدانه رفتار کردن و اقتصاد چیزی نیست غیر از همه ماهایی که مقتصدانه رفتار میکنیم.
◽️اقتصاد یک نظم برنامهریزی نشده است. ما بر اساس علایق و مصلحت خودمان رفتار میکنیم و از دل این رفتار خود محورانه تمامی ما اقتصاد پدید میآید.
◽️اقتصاددان معروف قرن دهم فرانسوی فردریک باستیا سوالی جالبی مطرح کرد: پاریس چگونه سیر میشود؟ این سوال ذهن ما را نسبت به اقتصاد درگیر میکند. چگونه مردمان شهری که به دلیل بزرگی و صنعتی بودن، خودشان نمیتواند غذای خود را در مزرعه تولید کند، هر روز در سفره خود غذا دارند؟ سوال این است که چگونه این اتفاق میافتد. ما میدانیم که برنامهریزی مرکزی وجود ندارد که بگوید چه مقدار غذا باید به هر پاریسی تخصیص یابد. هیچ برنامهریزی وجود ندارد که به کشاورز بگوید چه چیزی بکارد، در چه زمینی کار کند، از چه ابزارهایی استفاده کند، در چه شهری و چه بازاری با چه قیمتی محصول خود را به فروش بگذارد. اما بدون برنامهریزی مرکزی، تمامی این پدیدهها اتفاق میافتد.
◽️اقتصاد یک ساختار غیرمتمرکز است که در تمامی افراد در آن برنامههای خود را دارند و آزادانه تصمیم میگیرند. آنها صرفا یک دستور بگیر از مرکز نیستند.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
فصل اول/ قسمت اول: اقتصاد چیست؟
◽️اقتصاد موضوع جذابی است. علم اقتصاد به دنبال فهمیدن ساز و کار جهان است. اقتصاد به ما ثابت کرده که نظمی وجود دارد. در دل این آشوب و بینظمی، ساختاری وجود دارد که ما میتوانیم آن را بفهمیم. اقتصاد طبیعت خود را دارد. این بدان معناست ما میتوانیم آن را مطالعه کنیم و در مورد آن بیاموزیم، اما ما آزاد نیستیم که به میل خود در آن دستکاری کنیم و نمیتوانیم آن را به روشهایی که ممکن است ترجیح دهیم اما مطابق با ماهیت آن نباشد، شکل دهیم.
◽️«قوانینی» وجود دارد که اقتصاد بر اساس آنها کار میکند و تغییر ناپذیرند. هدف علم اقتصاد در طول سه قرن گذشته در مورد شناسایی، یادگیری و درک آن قوانین بوده است.
◽️اساس فهم اقتصاد درک این نکته است که این علم مربوط به کنش انسانی است. اقتصاد مجموعهای از افرادی هستند که با هم تعامل میکنند. بسیاری به اقتصاد به چشم منابع، ماشینها، کسبوکارها و شغلها نگاه میکنند. اما این سادهسازی، گمراه کننده است. تمامی آنها مهم هستند اما همگی روشی برای رسیدن به هدفی هستند. اقتصاد درباره استفاده از ابزارها برای رسیدن به اهداف است. اقتصاد درباره نحوه عمل ما برای ارضای خواستههایمان است، به گونهای که وضعیت فعلی ما را بهبود ببخشد. در کل، اقتصاد درباره خلق ارزش است.
◽️ابزارهای ما محدود و خواستههای ما نامحدود هستند. ما باید بفهمیم چگونه از منابع محدودی که داریم، بهترین استفاده را ببریم. اگر تصمیم بگیریم که با منابع فعلیمان به یک هدف برسیم، نمیتوانیم با همان منابع به هدفی دیگر دست پیدا کنیم. به زبان ساده، ما باید بده بستان کنیم. هر عملی که انجام میدهیم بدین معناست که از عملی دیگر سرباز زدیم. یا شما با ماشین از خانه بیرون میروید یا در خانه میمانید، نمیتوانید هر دو کار را همزمان انجام دهید. شما میتوانید از پول خود برای خرید یک چیز یا خرید چیز دیگری استفاده کنید یا میتوانید پول خود را برای زمان دیگری ذخیره کنید. اما نمیتوان از همان پول هم برای خرید چیزی استفاده کرد و هم آن را پسانداز کرد. با انتخاب یک چیز، شما گزینههای دیر را کنار گذاشتهاید و نمیتوانید آنها را انجام دهید. با انتخاب و ترجیح دادن یک چیز به چیز دیگر، با انجام این کنش، ما ترجیحات خود را ردهبندی میکنیم . اگر ما به جای خرید یک محصول، پول آن را ذخیره کنیم، بدین معناست که ذخیره کردن پول برای ما مطلوبتر از خرج کردن پول برای آن محصول است، برای همین در ترجیحات ما رده بالاتری دارد. این ردهبندی چیزهای ارزشمند یعنی مقتصدانه رفتار کردن و اقتصاد چیزی نیست غیر از همه ماهایی که مقتصدانه رفتار میکنیم.
◽️اقتصاد یک نظم برنامهریزی نشده است. ما بر اساس علایق و مصلحت خودمان رفتار میکنیم و از دل این رفتار خود محورانه تمامی ما اقتصاد پدید میآید.
◽️اقتصاددان معروف قرن دهم فرانسوی فردریک باستیا سوالی جالبی مطرح کرد: پاریس چگونه سیر میشود؟ این سوال ذهن ما را نسبت به اقتصاد درگیر میکند. چگونه مردمان شهری که به دلیل بزرگی و صنعتی بودن، خودشان نمیتواند غذای خود را در مزرعه تولید کند، هر روز در سفره خود غذا دارند؟ سوال این است که چگونه این اتفاق میافتد. ما میدانیم که برنامهریزی مرکزی وجود ندارد که بگوید چه مقدار غذا باید به هر پاریسی تخصیص یابد. هیچ برنامهریزی وجود ندارد که به کشاورز بگوید چه چیزی بکارد، در چه زمینی کار کند، از چه ابزارهایی استفاده کند، در چه شهری و چه بازاری با چه قیمتی محصول خود را به فروش بگذارد. اما بدون برنامهریزی مرکزی، تمامی این پدیدهها اتفاق میافتد.
◽️اقتصاد یک ساختار غیرمتمرکز است که در تمامی افراد در آن برنامههای خود را دارند و آزادانه تصمیم میگیرند. آنها صرفا یک دستور بگیر از مرکز نیستند.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
👍1
آموزش اقتصاد به زبان ساده
قسمت دوم: هدف علم اقتصاد
◽️هدف علم اقتصاد این است که بفهمد یک اقتصاد، در ساختارهای مختلف چگونه کار میکند: ماهیت و عملکرد فرآیندی که در آن افرادی به مانند من و شما که خودشان تصمیمگیری میکنند، عمل میکنند و هر طور که صلاح میدانند با یکدیگر تعامل میکنند. اقتصاد هم فاقد برنامه کلی و هم برنامهریز مرکزی است. اقتصاد هدف کلی ندارد و فقط آن چیزی است که از کنش تمامی بازیگران آن پدید میآید. اقتصاد هدف ندارد اما علم اقتصاد هدفی بزرگ دارد که آن فهم سازوکار اقتصاد است. هر چند یک اقتصاد به طور کلی از خود هدفی ندارد اما افراد هدف دارند. آنها نیازها و خواستههایی دارند که با روش و ابزارهای مختلف برای تحقق آن تلاش میکنند. برخی از منابع را طبیعت فراهم میکند، اما تولید بیشتر آنها مستلزم تلاش و کار انسانی هست. کالاها و خدماتی هستند که خواستههایی که ما داریم را برآورده میکنند. تولید هسته اصلی اقتصاد است. تامین هرچه بیشتر وسایل و روشهایی ممکن برای رسیدن هر چه بیشتر خواستههایی است که آن را ارزشمند میدانیم.
چالش اقتصادی
◽️تولید یک چالش است و فقط مربوط به منابعی که داریم نیست. هیچ رابطه ثابتی بین ورودی و خروجی وجود ندارد. اغلب اوقات ورودیهای بیشتر میتوانند خروجیهای بیشتری تولید کنند، اما در بعضی موارد اینگونه نیست ولی با نوآوریها، خروجی بیشتری به ازای هر ورودی دریافت میکنیم و بهرهوری را افزایش میدهیم.
ارزش
◽️زمانی که ما در مورد ارزش خروجی صحبت میکنیم و نه فقط کمیت، این نکته اهمیت بیشتری پیدا میکند. ارزشگذاری هرگز اتوماتیک نیست. میتوان از منابع زیادی برای تولید چیزی استفاده کرد که کاملاً بیارزش به نظر میرسد. اگر من یک نقاشی بکشم، صرف نظر از تلاش و زمانی که صرف آن کنم، نتیجه مورد انتظار ارزش کمی خواهد داشت. همان بوم و رنگ استفاده شده توسط ونسان ون گوگ چیزی با ارزش بسیار بالاتر را خلق میکند. با گذاشتن امضای او بر روی نقاشی من، ارزش نقاشی من افزایش مییابد. اما امضای من روی نقاشی او ارزش آن را کاهش میداد. تنها رابطه دائمی که میتوانیم میان ورودیها و خروجیها داشته باشیم این است که برای داشتن خروجی نیازمند ورودی هستیم و کالایی از هیچ ساخته نمیشود.
پیشرفت بزرگ ما در قرنهای اخیر
◽️تولید به خودی خود یک چالش نیست، چالش اصلی تولید بهینه و اقتصادی است. این در مورد مسئلهای است که به وجود میآید زیرا ما منابع محدودی داریم. به عبارت دیگر، منابع کمیاب هستند. بنابراین ما مجبوریم بفهمیم چگونه میتوان از منابع ما برای تولید بهترین نتیجه ممکن (از نظر ارزشی) استفاده کرد. ما به طور فزایندهای در کشف این موضوع، به ویژه در چند قرن اخیر، خوب شدهایم. برای هزاران سال، ما پیشرفت بسیار کمی داشتیم، اما ناگهان، با آنچه صنعتی شدن نامیده میشود، کشورها شروع به رهایی از فقر از طریق پیشرفت در تولید کردند. توجه اندیشمندان به علم اقتصاد همزمان با این توسعه است. به همین دلیل نام اثر تاریخی آدام اسمیت تحقیق در مورد ماهیت و علل ثروت ملل است. این عنوان به دو بعد ثروت ملی که هنوز هسته اصلی اقتصاد هستند، توجه میکند: ماهیت ثروت و علل آن. ماهیت ثروت به این اشاره دارد که چگونه باید آن را درک کنیم، شامل چه چیزی میشود و چگونه اقتصاد به عنوان یک ساختار با نظریه ارزش به مثابه رضایت شخصی ارتباط دارد. علل ثروت به خاستگاهها و فرآیندهای خاصی اشاره دارد که این شکوفایی را پدید آورده است. اگر آن عوامل را به درستی درک کنیم، میتوانیم مردم را از فقر بیرون بیاوریم و جامعهای مرفهتر بسازیم.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
قسمت دوم: هدف علم اقتصاد
◽️هدف علم اقتصاد این است که بفهمد یک اقتصاد، در ساختارهای مختلف چگونه کار میکند: ماهیت و عملکرد فرآیندی که در آن افرادی به مانند من و شما که خودشان تصمیمگیری میکنند، عمل میکنند و هر طور که صلاح میدانند با یکدیگر تعامل میکنند. اقتصاد هم فاقد برنامه کلی و هم برنامهریز مرکزی است. اقتصاد هدف کلی ندارد و فقط آن چیزی است که از کنش تمامی بازیگران آن پدید میآید. اقتصاد هدف ندارد اما علم اقتصاد هدفی بزرگ دارد که آن فهم سازوکار اقتصاد است. هر چند یک اقتصاد به طور کلی از خود هدفی ندارد اما افراد هدف دارند. آنها نیازها و خواستههایی دارند که با روش و ابزارهای مختلف برای تحقق آن تلاش میکنند. برخی از منابع را طبیعت فراهم میکند، اما تولید بیشتر آنها مستلزم تلاش و کار انسانی هست. کالاها و خدماتی هستند که خواستههایی که ما داریم را برآورده میکنند. تولید هسته اصلی اقتصاد است. تامین هرچه بیشتر وسایل و روشهایی ممکن برای رسیدن هر چه بیشتر خواستههایی است که آن را ارزشمند میدانیم.
چالش اقتصادی
◽️تولید یک چالش است و فقط مربوط به منابعی که داریم نیست. هیچ رابطه ثابتی بین ورودی و خروجی وجود ندارد. اغلب اوقات ورودیهای بیشتر میتوانند خروجیهای بیشتری تولید کنند، اما در بعضی موارد اینگونه نیست ولی با نوآوریها، خروجی بیشتری به ازای هر ورودی دریافت میکنیم و بهرهوری را افزایش میدهیم.
ارزش
◽️زمانی که ما در مورد ارزش خروجی صحبت میکنیم و نه فقط کمیت، این نکته اهمیت بیشتری پیدا میکند. ارزشگذاری هرگز اتوماتیک نیست. میتوان از منابع زیادی برای تولید چیزی استفاده کرد که کاملاً بیارزش به نظر میرسد. اگر من یک نقاشی بکشم، صرف نظر از تلاش و زمانی که صرف آن کنم، نتیجه مورد انتظار ارزش کمی خواهد داشت. همان بوم و رنگ استفاده شده توسط ونسان ون گوگ چیزی با ارزش بسیار بالاتر را خلق میکند. با گذاشتن امضای او بر روی نقاشی من، ارزش نقاشی من افزایش مییابد. اما امضای من روی نقاشی او ارزش آن را کاهش میداد. تنها رابطه دائمی که میتوانیم میان ورودیها و خروجیها داشته باشیم این است که برای داشتن خروجی نیازمند ورودی هستیم و کالایی از هیچ ساخته نمیشود.
پیشرفت بزرگ ما در قرنهای اخیر
◽️تولید به خودی خود یک چالش نیست، چالش اصلی تولید بهینه و اقتصادی است. این در مورد مسئلهای است که به وجود میآید زیرا ما منابع محدودی داریم. به عبارت دیگر، منابع کمیاب هستند. بنابراین ما مجبوریم بفهمیم چگونه میتوان از منابع ما برای تولید بهترین نتیجه ممکن (از نظر ارزشی) استفاده کرد. ما به طور فزایندهای در کشف این موضوع، به ویژه در چند قرن اخیر، خوب شدهایم. برای هزاران سال، ما پیشرفت بسیار کمی داشتیم، اما ناگهان، با آنچه صنعتی شدن نامیده میشود، کشورها شروع به رهایی از فقر از طریق پیشرفت در تولید کردند. توجه اندیشمندان به علم اقتصاد همزمان با این توسعه است. به همین دلیل نام اثر تاریخی آدام اسمیت تحقیق در مورد ماهیت و علل ثروت ملل است. این عنوان به دو بعد ثروت ملی که هنوز هسته اصلی اقتصاد هستند، توجه میکند: ماهیت ثروت و علل آن. ماهیت ثروت به این اشاره دارد که چگونه باید آن را درک کنیم، شامل چه چیزی میشود و چگونه اقتصاد به عنوان یک ساختار با نظریه ارزش به مثابه رضایت شخصی ارتباط دارد. علل ثروت به خاستگاهها و فرآیندهای خاصی اشاره دارد که این شکوفایی را پدید آورده است. اگر آن عوامل را به درستی درک کنیم، میتوانیم مردم را از فقر بیرون بیاوریم و جامعهای مرفهتر بسازیم.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
آموزش اقتصاد به زبان ساده
قسمت سوم: اقتصاد به مثابه فهم
◽️اقتصاددان بودن بدین معناست که شما باید شاگرد فرایند پویایی به نام اقتصاد باشید. هدف این است که ماهیت و سازوکار آن را بفهمید. کار ما درباره کشف ماهیت و علت فرآیندها، مکانیسمها و قوانینی است که بر اقتصاد حاکم است. با اینکار ما درباره ثروت و رفاه دانش کسب میکنیم و یاد میگیریم چگونه تولید کنیم تا مطمئن شویم تمامی جامعه از آن سود میبرد.
◽️برای فهم اقتصاد ما باید این تواضع را داشته باشیم که قبول کنیم اقتصاد یک ماهیت و طبیعتی از خود دارد. وظیفه اقتصاددان پیشبینی جزییات آینده نیست، بلکه کشف فرآیندهای اساسی است که نتایج اقتصادی را رقم میزند و ما میتوانیم آن ها را مشاهده کنیم. به عبارت دیگر، ما باید منطقی برای درک پدیدهها و رفتارهای اقتصادی ایجاد کنیم. این منطق یک نظریه اقتصادی است که موضوع فصل بعدی این کتاب است. علم اقتصاد چارچوبی برای تفکر و استدلال کردن برای فهم اقتصاد است، چارچوبی برای فهم چگونگی پدیدههای اقتصادی و سر درآوردن از اوضاع کنونی است. منطق اقتصادی یک بینش است.
◽️یادگیری اقتصاد درباره کسب سواد اقتصادی برای فهم بهتر جهانی است که ما عضوی از آن هستیم. همانطور که لودویگ فون میزس به آن اشاره کرده است: «اقتصاد با انسانهای واقعی سروکار دارد، موجوداتی که گاهی اشتباه میکنند و همه چیز را نمیدانند، اقتصاد با موجودات ایدهآل سروکار ندارد. انسانهایی که مهربان و نوعدست هستند، هیچگاه اشتباهی از آنها سر نمیزند و به مانند خدایان کامل و بیعیب هستند، در واقعیت وجود ندارند.»
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
قسمت سوم: اقتصاد به مثابه فهم
◽️اقتصاددان بودن بدین معناست که شما باید شاگرد فرایند پویایی به نام اقتصاد باشید. هدف این است که ماهیت و سازوکار آن را بفهمید. کار ما درباره کشف ماهیت و علت فرآیندها، مکانیسمها و قوانینی است که بر اقتصاد حاکم است. با اینکار ما درباره ثروت و رفاه دانش کسب میکنیم و یاد میگیریم چگونه تولید کنیم تا مطمئن شویم تمامی جامعه از آن سود میبرد.
◽️برای فهم اقتصاد ما باید این تواضع را داشته باشیم که قبول کنیم اقتصاد یک ماهیت و طبیعتی از خود دارد. وظیفه اقتصاددان پیشبینی جزییات آینده نیست، بلکه کشف فرآیندهای اساسی است که نتایج اقتصادی را رقم میزند و ما میتوانیم آن ها را مشاهده کنیم. به عبارت دیگر، ما باید منطقی برای درک پدیدهها و رفتارهای اقتصادی ایجاد کنیم. این منطق یک نظریه اقتصادی است که موضوع فصل بعدی این کتاب است. علم اقتصاد چارچوبی برای تفکر و استدلال کردن برای فهم اقتصاد است، چارچوبی برای فهم چگونگی پدیدههای اقتصادی و سر درآوردن از اوضاع کنونی است. منطق اقتصادی یک بینش است.
◽️یادگیری اقتصاد درباره کسب سواد اقتصادی برای فهم بهتر جهانی است که ما عضوی از آن هستیم. همانطور که لودویگ فون میزس به آن اشاره کرده است: «اقتصاد با انسانهای واقعی سروکار دارد، موجوداتی که گاهی اشتباه میکنند و همه چیز را نمیدانند، اقتصاد با موجودات ایدهآل سروکار ندارد. انسانهایی که مهربان و نوعدست هستند، هیچگاه اشتباهی از آنها سر نمیزند و به مانند خدایان کامل و بیعیب هستند، در واقعیت وجود ندارند.»
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
آموزش اقتصاد به زبان ساده
فصل دوم: نظریه اقتصادی
▫️به مانند باقی علوم، اقتصاد بدنهای از نظریهها دارد. نظریه مجموعهای از توضیحات است که به ما در فهم چیزی کمک میکند. یک نظریه اقتصادی به ما کمک میکند سازوکار اقتصاد را بفهمیم. کارکرد یک اقتصاد را به ما نشان میدهد و ما میتوانیم معنی، تاثیر و منشا پدیدههای اقتصادی را بفهمیم.
▫️برای اینکه یک نظریه معتبر و قابل استفاده باشد، باید تصویر کلی و منسجمی را ارائه دهد. اگر نتواند این کار را انجام دهد بدین معناست که بعضی از توضیحات نظریه با یکدیگر در تناقض هستند. این تناقضها به ما نشان میدهند که چیزی درست نیست. به همین دلیل بدنه یک نظریه باید منطقی دقیق داشته باشد و یک کل منسجم را تشکیل دهد. این بدین معناست که در وهله اول، باید با مفروضات اساسی که بر آن استوار است سازگار باشد. به زبان سادهتر، پیش فرضهای یک نظریه باید درست باشند. زمانی که پیش فرضهای ما دارای مشکل هستند ما نمیتوانیم یک نظریه منسجم داشته باشیم.
◽️میتوان یک نظریه سازگار درونی مبتنی بر مفروضات نادرست تولید کرد. چنین سیستمهایی میتوانند بسیار قانع کننده به نظر برسند زیرا سازگار هستند، اما از ارائه توضیح درست جهان واقعی ناکام میمانند، زیرا وابسته به یک اصل غیرمنطقی و غیرواقعی هستند.
▫️شما دوست ندارید با ماشینتان از پلی عبور کنید که توسط مهندسی طراحی شده است که باور دارد کاغذ مستحکمتر از آهن است. اهمیتی ندارد که یک نظریه چقدر مدلسازی و ریاضیات قوی دارد یا توسط چه اقتصاددانی بیان شده است، اگر پیشفرضهای آن درست نباشد نادرست است و نمیتوان به آن تکیه کرد. مهندس داستان ما حتی اگر تمامی محاسباتش را درست انجام دهد هم نمیتواند پلی مستحکم بسازد زیرا از پیشفرضی غلط استفاده کرده است. همین امر در نظریه اقتصادی نیز صدق میکند، یک نظریه باید پایههای مستحکمی داشته باشد.
▫️در نتیجه، برای اینکه یک نظریه به درستی چگونگی عملکرد جهان را توضیح دهد، باید از نظر درونی سازگار و مبتنی بر مفروضات واقعی باشد. یک نظریه نمیتواند تنها یکی از آن معیارها را برآورده کند و همچنان درک واقعی و درست از جهان را برای ما فراهم کند. یک نظریه باید بتواند هر دو را برآورده کند.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
فصل دوم: نظریه اقتصادی
▫️به مانند باقی علوم، اقتصاد بدنهای از نظریهها دارد. نظریه مجموعهای از توضیحات است که به ما در فهم چیزی کمک میکند. یک نظریه اقتصادی به ما کمک میکند سازوکار اقتصاد را بفهمیم. کارکرد یک اقتصاد را به ما نشان میدهد و ما میتوانیم معنی، تاثیر و منشا پدیدههای اقتصادی را بفهمیم.
▫️برای اینکه یک نظریه معتبر و قابل استفاده باشد، باید تصویر کلی و منسجمی را ارائه دهد. اگر نتواند این کار را انجام دهد بدین معناست که بعضی از توضیحات نظریه با یکدیگر در تناقض هستند. این تناقضها به ما نشان میدهند که چیزی درست نیست. به همین دلیل بدنه یک نظریه باید منطقی دقیق داشته باشد و یک کل منسجم را تشکیل دهد. این بدین معناست که در وهله اول، باید با مفروضات اساسی که بر آن استوار است سازگار باشد. به زبان سادهتر، پیش فرضهای یک نظریه باید درست باشند. زمانی که پیش فرضهای ما دارای مشکل هستند ما نمیتوانیم یک نظریه منسجم داشته باشیم.
◽️میتوان یک نظریه سازگار درونی مبتنی بر مفروضات نادرست تولید کرد. چنین سیستمهایی میتوانند بسیار قانع کننده به نظر برسند زیرا سازگار هستند، اما از ارائه توضیح درست جهان واقعی ناکام میمانند، زیرا وابسته به یک اصل غیرمنطقی و غیرواقعی هستند.
▫️شما دوست ندارید با ماشینتان از پلی عبور کنید که توسط مهندسی طراحی شده است که باور دارد کاغذ مستحکمتر از آهن است. اهمیتی ندارد که یک نظریه چقدر مدلسازی و ریاضیات قوی دارد یا توسط چه اقتصاددانی بیان شده است، اگر پیشفرضهای آن درست نباشد نادرست است و نمیتوان به آن تکیه کرد. مهندس داستان ما حتی اگر تمامی محاسباتش را درست انجام دهد هم نمیتواند پلی مستحکم بسازد زیرا از پیشفرضی غلط استفاده کرده است. همین امر در نظریه اقتصادی نیز صدق میکند، یک نظریه باید پایههای مستحکمی داشته باشد.
▫️در نتیجه، برای اینکه یک نظریه به درستی چگونگی عملکرد جهان را توضیح دهد، باید از نظر درونی سازگار و مبتنی بر مفروضات واقعی باشد. یک نظریه نمیتواند تنها یکی از آن معیارها را برآورده کند و همچنان درک واقعی و درست از جهان را برای ما فراهم کند. یک نظریه باید بتواند هر دو را برآورده کند.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
آموزش اقتصاد به زبان ساده
کنش انسانی
نقطه آغاز
◽️علم اقتصاد بر این فرض استوار است که کنش انسان هدفمند است. این بدین معناست که زمانی که افراد کنشی انجام میدهند به دنبال رسیدن به چیزی هستند. منظور من این نیست که کنش انسانها همیشه منطقی و اخلاقی است. دلیل اینکه افراد دست به انجام یک کنش میزنند این است که میخواهند وضعیت کنونی خود را بهتر کنند و انتظار دارند این کنش آنها را به هدفشان برساند.
◽️غیرمنطقی بودن و منطقی بودن هدف کنشگر موضوع بحث ما نیست. اینها موضوعاتی فراتر از نظریه اقتصادی هستند. نکته مهم این است که انگیزه کنش آنها نتیجهای است که در ذهنشان انتظار وقوع آن را دارند.
◽️اینکه چرا مردم برای برخی چیزها ارزش قائل هستند اما برای برخی دیگر ارزش قائل نیستند برای ما موضوعیتی ندارد. برای بسیاری شاید عجیب باشد که چرا علم اقتصاد به این موضوع نمیپردازد. رویاها، فانتزیها و تصورات افراد تنها زمانی برای علم اقتصاد اهمیت دارند که افراد بر اساس آنها رفتار کنند. اگر شما رویایی داشته باشید و برای رسیدن به آن کاری نکنید، به آن نمیرسید و فقط در حد یک رویا باقی میماند و اثری در دنیای بیرون نخواهد گذاشت که علم اقتصاد بتواند آن را مطالعه کند.
◽️تنها رویا داشتن در جهان واقعی تغییری ایجاد نمیکند و صرف آرزو کردن باعث نمیشود شما به اهدافتان برسید! به همین دلیل، مطالعه کنش انسانی نقطه آغاز خوبی برای مطالعه پدیدههای اجتماعی است. ما با عمل کردن جهان را تغییر میدهیم.
تشریح کنش انسانی
◽️کنش به معنای رفتار هدفمند است. این تعریف از کنش به ما بینشی شگفتانگیز برای فهم ارتباطات انسانی میدهد. این بینش به ما دانشی فراتر از آن چیزی که عامه مردم فکر میکنند، ارائه میدهد. اقتصاددان مشهور، لودویگ فون میزس به ما نشان داد که نظریههای اقتصادی میتوانند از دل همین مفهوم ساده شکل بگیرند.
◽️بیایید به موضوعات مختلفی در جهان بنگریم که با صرف قبول کردن معنیدار بودن کنش، میتوانیم آنها را بفهمیم. قبلتر اشاره کردیم که کنشهای ما برای رسیدن به هدفی انجام میشوند که از نظر ما منطقی است. ما میدانیم که کنشها برای دستیابی به چیزی انجام میشوند که کنشگر آنها را مفید میداند. به عبارت دیگر، کنشها برای دستیابی به چیزی است که برای فرد کنشگر ارزشمند هستند.
◽️از آنجایی که کنشگران در تلاش برای رسیدن به هدفی هستند، ما میتوانیم نتیجه بگیریم که در گذشته آنها به این هدف نرسیدهاند و اکنون اقداماتی انجام میدهند تا وضعیتشان از آنچه که هست، بهتر شود و به هدفشان نزدیکتر شوند. نتیجهگیری دیگری که میتوانیم داشته باشیم این است که کنشگران چیزهایی میخواهند که امروز آنرا ندارند، اما باور دارند با انجام کارهایی میتوانند به آنها دست پیدا کنند. به عبارت دیگر، کنشها اساساً علت و معلول هستند: ما عمل میکنیم زیرا معتقدیم که میتوانیم تغییر ایجاد کنیم.
◽️همچنین میتوانیم بفهمیم که کنشگران فکر میکنند کنش آنها بهترین و شاید تنها روشی است که از طریق آن میتوانند به نتیجه دلخواهشان برسند. اگر اینچنین نبود، دیگر نیازی به انجام کنش نبود! این نکته که تاکنون کنشی انجام ندادهاند به این دلیل است که (۱) نمیدانستند این کنش قابل انجام است. (۲) ابزار انجام آن را نداشتند یا (۳) برایشان اولویت نداشت. تمامی این سه عامل ما را به یک نکته کلیدی در فهم اقتصاد میرساند: کمبود. کمبود بدین معناست که ابزارهای ما برای رسیدن به اهدافمان محدود است و ما باید دست به انتخاب بزنیم. انتخاب کردن به معنای بده بستان است. ما برای رسیدن به یک هدف، باید از اهداف دیگر خود بگذریم.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
کنش انسانی
نقطه آغاز
◽️علم اقتصاد بر این فرض استوار است که کنش انسان هدفمند است. این بدین معناست که زمانی که افراد کنشی انجام میدهند به دنبال رسیدن به چیزی هستند. منظور من این نیست که کنش انسانها همیشه منطقی و اخلاقی است. دلیل اینکه افراد دست به انجام یک کنش میزنند این است که میخواهند وضعیت کنونی خود را بهتر کنند و انتظار دارند این کنش آنها را به هدفشان برساند.
◽️غیرمنطقی بودن و منطقی بودن هدف کنشگر موضوع بحث ما نیست. اینها موضوعاتی فراتر از نظریه اقتصادی هستند. نکته مهم این است که انگیزه کنش آنها نتیجهای است که در ذهنشان انتظار وقوع آن را دارند.
◽️اینکه چرا مردم برای برخی چیزها ارزش قائل هستند اما برای برخی دیگر ارزش قائل نیستند برای ما موضوعیتی ندارد. برای بسیاری شاید عجیب باشد که چرا علم اقتصاد به این موضوع نمیپردازد. رویاها، فانتزیها و تصورات افراد تنها زمانی برای علم اقتصاد اهمیت دارند که افراد بر اساس آنها رفتار کنند. اگر شما رویایی داشته باشید و برای رسیدن به آن کاری نکنید، به آن نمیرسید و فقط در حد یک رویا باقی میماند و اثری در دنیای بیرون نخواهد گذاشت که علم اقتصاد بتواند آن را مطالعه کند.
◽️تنها رویا داشتن در جهان واقعی تغییری ایجاد نمیکند و صرف آرزو کردن باعث نمیشود شما به اهدافتان برسید! به همین دلیل، مطالعه کنش انسانی نقطه آغاز خوبی برای مطالعه پدیدههای اجتماعی است. ما با عمل کردن جهان را تغییر میدهیم.
تشریح کنش انسانی
◽️کنش به معنای رفتار هدفمند است. این تعریف از کنش به ما بینشی شگفتانگیز برای فهم ارتباطات انسانی میدهد. این بینش به ما دانشی فراتر از آن چیزی که عامه مردم فکر میکنند، ارائه میدهد. اقتصاددان مشهور، لودویگ فون میزس به ما نشان داد که نظریههای اقتصادی میتوانند از دل همین مفهوم ساده شکل بگیرند.
◽️بیایید به موضوعات مختلفی در جهان بنگریم که با صرف قبول کردن معنیدار بودن کنش، میتوانیم آنها را بفهمیم. قبلتر اشاره کردیم که کنشهای ما برای رسیدن به هدفی انجام میشوند که از نظر ما منطقی است. ما میدانیم که کنشها برای دستیابی به چیزی انجام میشوند که کنشگر آنها را مفید میداند. به عبارت دیگر، کنشها برای دستیابی به چیزی است که برای فرد کنشگر ارزشمند هستند.
◽️از آنجایی که کنشگران در تلاش برای رسیدن به هدفی هستند، ما میتوانیم نتیجه بگیریم که در گذشته آنها به این هدف نرسیدهاند و اکنون اقداماتی انجام میدهند تا وضعیتشان از آنچه که هست، بهتر شود و به هدفشان نزدیکتر شوند. نتیجهگیری دیگری که میتوانیم داشته باشیم این است که کنشگران چیزهایی میخواهند که امروز آنرا ندارند، اما باور دارند با انجام کارهایی میتوانند به آنها دست پیدا کنند. به عبارت دیگر، کنشها اساساً علت و معلول هستند: ما عمل میکنیم زیرا معتقدیم که میتوانیم تغییر ایجاد کنیم.
◽️همچنین میتوانیم بفهمیم که کنشگران فکر میکنند کنش آنها بهترین و شاید تنها روشی است که از طریق آن میتوانند به نتیجه دلخواهشان برسند. اگر اینچنین نبود، دیگر نیازی به انجام کنش نبود! این نکته که تاکنون کنشی انجام ندادهاند به این دلیل است که (۱) نمیدانستند این کنش قابل انجام است. (۲) ابزار انجام آن را نداشتند یا (۳) برایشان اولویت نداشت. تمامی این سه عامل ما را به یک نکته کلیدی در فهم اقتصاد میرساند: کمبود. کمبود بدین معناست که ابزارهای ما برای رسیدن به اهدافمان محدود است و ما باید دست به انتخاب بزنیم. انتخاب کردن به معنای بده بستان است. ما برای رسیدن به یک هدف، باید از اهداف دیگر خود بگذریم.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
آموزش اقتصاد به زبان ساده
قسمت سوم: فردگرایی روش شناختی
فردگرایی روش شناختی چیست؟
▫️کنش فردی تحت تاثیر انگیزهای است و آن انگیزه هدفی است که فرد کنشگر آن را ارزشمند میداند. اگر افراد دیگر نیز آن هدف را ارزشمند بدانند، آنگاه این افراد همکاری میکنند، اما این امر کنش فردی را بیاعتبار نمیکند. شاید یک گروه در یک کنسرت موسیقی با یکدیگر همکاری کنند، اما این همکاری حاصل کنش فرد به فرد گروه است. گروه به خودی خود، کنشی انجام نمیدهد. اینکه چهار نفر برای بلند کردن و جابجایی یک پیانو با هم همکاری میکنند، به این معنا نیست که گروه پیانو را بلند کرده است، بلکه به این معناست که چهار نفر با کنشهای فردی، خود را برای رسیدن به یک هدف مشترک هماهنگ کردهاند. به عبارت دیگر، اقتصاد از نظر روش شناختی ، فردگرایانه است.
◽️چیزهایی به مانند کسب و کار، گروهها و دولت وجود دارند و بر زندگی افراد تاثیر میگذارند . اما ما بدون درک اینکه افراد به کسبوکارها، گروهها و دولتها شکل میدهند، از درک آنها عاجز هستیم. با فهم این نکته، متوجه میشویم که کنشگران درون یک گروه ممکن است اهدافی داشته باشند که با اهداف اعلام شده گروه در تضاد باشد و بنابراین تنشهایی وجود دارد و برخی افراد ممکن است به گونهای عمل کنند که اهداف اعلام شده گروه را تضعیف کند. اگر فرض میکردیم خود گروه عمل میکند، وجود تنش و مخالف در گروه امکانپذیر نبود.
اهمیت کنش انسانی
▫️علم اقتصاد از منطق برای فهم فرآیندهایی که به اقتصاد و انگیزههایی که به رفتار ما شکل میدهند استفاه میکند. انگیزه کنش ما شخصی است و در دنیای بیرون قابل مشاهده نیست، به همین دلیل ارزش، امری ذهنی (سوبژکتیو) است. ذهنی بودن ارزش به اقتصاددانها این امکان را میدهد که نظریه اقتصادی واقعبینانه و معتبری تدوین کنند. ذهنی بودن ارزش به ما میگوید که قیمتها نتیجه ارزشگذاریهای شخصی فرد به فرد جامعه است. از آنجایی که افراد بین گزینههای متعدد اما محدود انتخاب میکنند، باید گزینههای خود را رتبهبندی کنند. آنها این کار را به صورت ذهنی انجام میدهند و بر اساس ارزش پیشبینی شدهای که انتظار دارند از نتیجه عمل برای آنها فراهم میشود.
▫️صرفا یک چیز برای ما ارزشی ندارد، بلکه رضایت و مطلوبیتی که انتظار داریم برای ما به ارمغان آورند دلیلی است که ما آنها را ارزشمند میدانیم. چرا برای ما ارزش یک لیوان آب هنگامی که در کویر تشنه هستیم با زمانی که روی مبل خانه دراز کشیدهایم، فرق میکند؟ دلیل این امر این است که در ذهن ما ارزش یک چیز وابسته به مطلوبیتی است که برای ما در موقعیت فعلیمان به ارمغان میآورد. وقتی روی مبل دراز کشیدهایم، رضایتی که از نوشیدن آب به دست میآوریم با زمانی که در بیابان جان ما به آن لیوان آب وابسته است قابل مقایسه نیست!
ذهنی بودن ارزش و کنش انسانی
▫️به زبان ساده، کنش باعث اتصال ارزشگذاری دنیای ذهنی ما با جهان واقعی میشود. کنش پلی میان ارزشگذاری شخصی و جهان واقعی است. نکته حائز اهمیت این است که ما این ارزشگذاری ذهنی را نمیتوانیم بسنجیم. اینکه بگویم میزان لذت بردن من از نوشیدن آب در این موقعیت ۱۰ است و در موقعیت دیگر ۷.۲۵، غیر ممکن است. با فهم کنش به مثابه نقطه شروع استدلال اقتصادی این واقعیت که ارزش ذهنی است، برای درک تولید کالاها و خدمات و سایر پدیدههای اقتصادی مشکلی ایجاد نمیکند. ما مجبور نیستیم بدانیم که مردم برای چه چیزی یا چرا ارزش قائل هستند، فقط باید بدانیم که آنها در ذهن خود سلسله مراتب ارزشی دارند و بر این اساس عمل میکنند. تمامی پدیدههای اقتصادی به مانند تخصیص منابع، قیمتها و چرخههای تجاری، همگی نتیجه کنش انسانی هستند، کنشی که معنادار و هدفمند است.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
قسمت سوم: فردگرایی روش شناختی
فردگرایی روش شناختی چیست؟
▫️کنش فردی تحت تاثیر انگیزهای است و آن انگیزه هدفی است که فرد کنشگر آن را ارزشمند میداند. اگر افراد دیگر نیز آن هدف را ارزشمند بدانند، آنگاه این افراد همکاری میکنند، اما این امر کنش فردی را بیاعتبار نمیکند. شاید یک گروه در یک کنسرت موسیقی با یکدیگر همکاری کنند، اما این همکاری حاصل کنش فرد به فرد گروه است. گروه به خودی خود، کنشی انجام نمیدهد. اینکه چهار نفر برای بلند کردن و جابجایی یک پیانو با هم همکاری میکنند، به این معنا نیست که گروه پیانو را بلند کرده است، بلکه به این معناست که چهار نفر با کنشهای فردی، خود را برای رسیدن به یک هدف مشترک هماهنگ کردهاند. به عبارت دیگر، اقتصاد از نظر روش شناختی ، فردگرایانه است.
◽️چیزهایی به مانند کسب و کار، گروهها و دولت وجود دارند و بر زندگی افراد تاثیر میگذارند . اما ما بدون درک اینکه افراد به کسبوکارها، گروهها و دولتها شکل میدهند، از درک آنها عاجز هستیم. با فهم این نکته، متوجه میشویم که کنشگران درون یک گروه ممکن است اهدافی داشته باشند که با اهداف اعلام شده گروه در تضاد باشد و بنابراین تنشهایی وجود دارد و برخی افراد ممکن است به گونهای عمل کنند که اهداف اعلام شده گروه را تضعیف کند. اگر فرض میکردیم خود گروه عمل میکند، وجود تنش و مخالف در گروه امکانپذیر نبود.
اهمیت کنش انسانی
▫️علم اقتصاد از منطق برای فهم فرآیندهایی که به اقتصاد و انگیزههایی که به رفتار ما شکل میدهند استفاه میکند. انگیزه کنش ما شخصی است و در دنیای بیرون قابل مشاهده نیست، به همین دلیل ارزش، امری ذهنی (سوبژکتیو) است. ذهنی بودن ارزش به اقتصاددانها این امکان را میدهد که نظریه اقتصادی واقعبینانه و معتبری تدوین کنند. ذهنی بودن ارزش به ما میگوید که قیمتها نتیجه ارزشگذاریهای شخصی فرد به فرد جامعه است. از آنجایی که افراد بین گزینههای متعدد اما محدود انتخاب میکنند، باید گزینههای خود را رتبهبندی کنند. آنها این کار را به صورت ذهنی انجام میدهند و بر اساس ارزش پیشبینی شدهای که انتظار دارند از نتیجه عمل برای آنها فراهم میشود.
▫️صرفا یک چیز برای ما ارزشی ندارد، بلکه رضایت و مطلوبیتی که انتظار داریم برای ما به ارمغان آورند دلیلی است که ما آنها را ارزشمند میدانیم. چرا برای ما ارزش یک لیوان آب هنگامی که در کویر تشنه هستیم با زمانی که روی مبل خانه دراز کشیدهایم، فرق میکند؟ دلیل این امر این است که در ذهن ما ارزش یک چیز وابسته به مطلوبیتی است که برای ما در موقعیت فعلیمان به ارمغان میآورد. وقتی روی مبل دراز کشیدهایم، رضایتی که از نوشیدن آب به دست میآوریم با زمانی که در بیابان جان ما به آن لیوان آب وابسته است قابل مقایسه نیست!
ذهنی بودن ارزش و کنش انسانی
▫️به زبان ساده، کنش باعث اتصال ارزشگذاری دنیای ذهنی ما با جهان واقعی میشود. کنش پلی میان ارزشگذاری شخصی و جهان واقعی است. نکته حائز اهمیت این است که ما این ارزشگذاری ذهنی را نمیتوانیم بسنجیم. اینکه بگویم میزان لذت بردن من از نوشیدن آب در این موقعیت ۱۰ است و در موقعیت دیگر ۷.۲۵، غیر ممکن است. با فهم کنش به مثابه نقطه شروع استدلال اقتصادی این واقعیت که ارزش ذهنی است، برای درک تولید کالاها و خدمات و سایر پدیدههای اقتصادی مشکلی ایجاد نمیکند. ما مجبور نیستیم بدانیم که مردم برای چه چیزی یا چرا ارزش قائل هستند، فقط باید بدانیم که آنها در ذهن خود سلسله مراتب ارزشی دارند و بر این اساس عمل میکنند. تمامی پدیدههای اقتصادی به مانند تخصیص منابع، قیمتها و چرخههای تجاری، همگی نتیجه کنش انسانی هستند، کنشی که معنادار و هدفمند است.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
آموزش اقتصاد به زبان ساده
فصل سوم: راه و رسم اقتصاد
▫️بسیاری به اشتباه فکر میکنند که علم اقتصاد دفاعی ایدئولوژیک از بازار آزاد است. این یک کجفهمی است.
▫️بازار آزاد یک مدل و ابزار تحلیلی است. این مدل به ما این امکان را میدهد که از دل پیچیدگیهای بازار و تعاملات انسانی بتوانیم تاثیر یک پدیده اقتصادی را به تنهایی مطالعه کنیم و تأثیر پدیدهای دیگر باعث بروز اشتباه علمی در تحلیل ما نشوند. در علم اقتصاد، ما به دنبال درک ماهیت و روابط نیروهای اقتصادی هستیم. به عبارت دیگر، ما چیزهایی را که اقتصاد را مختل میکند، از جمله مقرراتی که بر رفتار مردم و در نتیجه بر نتایج اقتصادی تحمیل میشوند، حذف میکنیم. نتیجه این کار اقتصادی است که در آن فقط نیروهای بازار در بازی هستند: یک "بازار آزاد".
بازار بدون مانع
▫️مدل بازار آزاد در مطالعه اقتصاد همان نقش سقوط آزاد در فیزیک را دارد. مدل سقوط آزاد مواردی مانند مقاومت هوا را به منظور مطالعه اثرات کشش گرانشی حذف میکند. مطالعه کشش گرانشی بدون جدا کردن آن از سایر نیروهایی که بر اجسام تأثیر دارند و ممکن است اثر گرانش را بیشتر یا کمتر کنند، ممکن نیست. اقتصاد از مدل بازار بدون مانع به همین صورت استفاده میکند: برای مطالعه نیروهای اقتصادی بدون تأثیر عوامل دیگر. قبل از اینکه بتوانیم تأثیرات عوامل مختلف به مانند سیاستهای اقتصادی را بررسی کنیم، باید بفهمیم خود اقتصاد چگونه کار میکند.
دفاع از بازار آزاد یا تلاش برای فهم آن؟
▫️به همان اندازه که علم فیزیک از سقوط آزاد دفاع میکند علم اقتصاد از بازار آزاد دفاع میکنند. کار علم اقتصاد فهمیدن ماهیت و سازوکار اقتصاد است و داوری اخلاقی نمیکند. شاید با فهمیدن سازوکار اقتصاد اکثر افراد از ایده بازار آزاد حمایت کنند و آن را منطقی و اخلاقی بدانند اما کار علم اقتصاد صرفا مطالعه و فهم اقتصاد است. استدلال اقتصادی بدون مدل بازار آزاد غیرممکن است.
استدلال اقتصادی
▫️استدلال اقتصادی به معنای استفاده از منطق برای فهم چرایی و چگونگی وقوع پدیدههای اقتصادی است، روش ما برای درک آنچه میبینیم است و به وسیله آن میتوانیم فرآیندهای نهان اقتصادی را آشکار میکنیم.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
فصل سوم: راه و رسم اقتصاد
▫️بسیاری به اشتباه فکر میکنند که علم اقتصاد دفاعی ایدئولوژیک از بازار آزاد است. این یک کجفهمی است.
▫️بازار آزاد یک مدل و ابزار تحلیلی است. این مدل به ما این امکان را میدهد که از دل پیچیدگیهای بازار و تعاملات انسانی بتوانیم تاثیر یک پدیده اقتصادی را به تنهایی مطالعه کنیم و تأثیر پدیدهای دیگر باعث بروز اشتباه علمی در تحلیل ما نشوند. در علم اقتصاد، ما به دنبال درک ماهیت و روابط نیروهای اقتصادی هستیم. به عبارت دیگر، ما چیزهایی را که اقتصاد را مختل میکند، از جمله مقرراتی که بر رفتار مردم و در نتیجه بر نتایج اقتصادی تحمیل میشوند، حذف میکنیم. نتیجه این کار اقتصادی است که در آن فقط نیروهای بازار در بازی هستند: یک "بازار آزاد".
بازار بدون مانع
▫️مدل بازار آزاد در مطالعه اقتصاد همان نقش سقوط آزاد در فیزیک را دارد. مدل سقوط آزاد مواردی مانند مقاومت هوا را به منظور مطالعه اثرات کشش گرانشی حذف میکند. مطالعه کشش گرانشی بدون جدا کردن آن از سایر نیروهایی که بر اجسام تأثیر دارند و ممکن است اثر گرانش را بیشتر یا کمتر کنند، ممکن نیست. اقتصاد از مدل بازار بدون مانع به همین صورت استفاده میکند: برای مطالعه نیروهای اقتصادی بدون تأثیر عوامل دیگر. قبل از اینکه بتوانیم تأثیرات عوامل مختلف به مانند سیاستهای اقتصادی را بررسی کنیم، باید بفهمیم خود اقتصاد چگونه کار میکند.
دفاع از بازار آزاد یا تلاش برای فهم آن؟
▫️به همان اندازه که علم فیزیک از سقوط آزاد دفاع میکند علم اقتصاد از بازار آزاد دفاع میکنند. کار علم اقتصاد فهمیدن ماهیت و سازوکار اقتصاد است و داوری اخلاقی نمیکند. شاید با فهمیدن سازوکار اقتصاد اکثر افراد از ایده بازار آزاد حمایت کنند و آن را منطقی و اخلاقی بدانند اما کار علم اقتصاد صرفا مطالعه و فهم اقتصاد است. استدلال اقتصادی بدون مدل بازار آزاد غیرممکن است.
استدلال اقتصادی
▫️استدلال اقتصادی به معنای استفاده از منطق برای فهم چرایی و چگونگی وقوع پدیدههای اقتصادی است، روش ما برای درک آنچه میبینیم است و به وسیله آن میتوانیم فرآیندهای نهان اقتصادی را آشکار میکنیم.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
آموزش اقتصاد به زبان ساده
معنای مبادله
▫️ بیایید در یک مثال از استدلال اقتصادی استفاده کنیم؛ مثال ما مبادله میان دو انسان با نامهای آدام و بث هست.
▫️فرض کنید آدام به بث پیشنهاد یک سیب را میدهد و بث به در ازای آن یک لیتر شیر به آدام میدهد. دو راه برای تحلیل این مبادله وجود دارد. یکی مطالعه تجربی آن با مشاهده تبادل در زندگی واقعی و جمعآوری «داده عینی»، یعنی دادههای قابل اندازهگیری قبل، حین و پس از مبادله است. با استفاده از این دادهها، میتوانیم آنچه را که اتفاق افتاده است، توصیف کنیم.
▫️نیازی نیست وارد جزئیات شویم تا ببینیم این روش برای درک معنای مبادله میان این دو نفر مناسب نیست. فقط با مطالعه جزئیات عینی مبادله، نمیتوانیم کشف کنیم که چرا سیب از مالکیت آدام به مالکیت بث منتقل شد و اصلا چرا این توافق صورت گرفت. ما از این دادهها معنایی استخراج نمیکنیم. داده به تنهایی نمیتواند به ما بگوید که تبادلی وجود دارد.
▫️اقتصاد به دنبال چیزی بیشتر از دو گزاره "آدام سیب دارد" و چند دقیقه بعد "آدام شیر دارد" است. اقتصاد به دنبال فهم معنای مبادله برای طرفین آن است. ما میدانیم پشت این مبادله معنایی وجود دارد زیرا طرفین مبادله آن را انتخاب کردند و مبادله خود به خود اتفاق نیفتاده است.
▫️برای مطالعه این موضوع، باید درباره کاری که آدام و بث انجام میدهند، استدلال کنیم. به عبارت دیگر، ما تشخیص میدهیم که هر دوی آنها در واقع عمل میکنند و بنابراین تلاش میکنند تا چیزی را به انجام برسانند. همان طور که لودویگ فون میزس به ما یادآوری میکند، کنش انسانی، رفتاری هدفمند است.
▫️با این درک، به راحتی میتوانیم یک مبادله را شاهد باشیم؛ آدام سیب خود را با شیر بث مبادله کرد. از آنجا که آدام و بث کالاهای خود را رد و بدل کردند، ما همچنین میدانیم که هر دو انتظار داشتند که با آنچه در ازای آن دریافت میکنند وضعیت بهتری داشته باشند. بنابراین، آنها مبادله کردند زیرا آدام ارزش شیر را بالاتر از سیب و بث سیب را ارزشمندتر از شیر میداند.
▫️این نتیجهگیری ممکن است بدیهی به نظر برسد: همه ما این درک اساسی از کنش انسانی را به عنوان یک کنش هدفمند برای رسیدن به هدفی خاص در نظر داشته و انتظار داریم رسیدن به آن، وضعیت کنونی ما را بهبود بخشد. ما به این دلیل عمل میکنیم که خواهان تغییر هستیم و به این دلیل فکر میکنیم این تغییر برای ما بهتر خواهد بود. بر اساس این نکته، ما تبادل آدم و بث را درک میکنیم.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university
معنای مبادله
▫️ بیایید در یک مثال از استدلال اقتصادی استفاده کنیم؛ مثال ما مبادله میان دو انسان با نامهای آدام و بث هست.
▫️فرض کنید آدام به بث پیشنهاد یک سیب را میدهد و بث به در ازای آن یک لیتر شیر به آدام میدهد. دو راه برای تحلیل این مبادله وجود دارد. یکی مطالعه تجربی آن با مشاهده تبادل در زندگی واقعی و جمعآوری «داده عینی»، یعنی دادههای قابل اندازهگیری قبل، حین و پس از مبادله است. با استفاده از این دادهها، میتوانیم آنچه را که اتفاق افتاده است، توصیف کنیم.
▫️نیازی نیست وارد جزئیات شویم تا ببینیم این روش برای درک معنای مبادله میان این دو نفر مناسب نیست. فقط با مطالعه جزئیات عینی مبادله، نمیتوانیم کشف کنیم که چرا سیب از مالکیت آدام به مالکیت بث منتقل شد و اصلا چرا این توافق صورت گرفت. ما از این دادهها معنایی استخراج نمیکنیم. داده به تنهایی نمیتواند به ما بگوید که تبادلی وجود دارد.
▫️اقتصاد به دنبال چیزی بیشتر از دو گزاره "آدام سیب دارد" و چند دقیقه بعد "آدام شیر دارد" است. اقتصاد به دنبال فهم معنای مبادله برای طرفین آن است. ما میدانیم پشت این مبادله معنایی وجود دارد زیرا طرفین مبادله آن را انتخاب کردند و مبادله خود به خود اتفاق نیفتاده است.
▫️برای مطالعه این موضوع، باید درباره کاری که آدام و بث انجام میدهند، استدلال کنیم. به عبارت دیگر، ما تشخیص میدهیم که هر دوی آنها در واقع عمل میکنند و بنابراین تلاش میکنند تا چیزی را به انجام برسانند. همان طور که لودویگ فون میزس به ما یادآوری میکند، کنش انسانی، رفتاری هدفمند است.
▫️با این درک، به راحتی میتوانیم یک مبادله را شاهد باشیم؛ آدام سیب خود را با شیر بث مبادله کرد. از آنجا که آدام و بث کالاهای خود را رد و بدل کردند، ما همچنین میدانیم که هر دو انتظار داشتند که با آنچه در ازای آن دریافت میکنند وضعیت بهتری داشته باشند. بنابراین، آنها مبادله کردند زیرا آدام ارزش شیر را بالاتر از سیب و بث سیب را ارزشمندتر از شیر میداند.
▫️این نتیجهگیری ممکن است بدیهی به نظر برسد: همه ما این درک اساسی از کنش انسانی را به عنوان یک کنش هدفمند برای رسیدن به هدفی خاص در نظر داشته و انتظار داریم رسیدن به آن، وضعیت کنونی ما را بهبود بخشد. ما به این دلیل عمل میکنیم که خواهان تغییر هستیم و به این دلیل فکر میکنیم این تغییر برای ما بهتر خواهد بود. بر اساس این نکته، ما تبادل آدم و بث را درک میکنیم.
#آموزشی
#اقتصاد
@markets_university