در روزهای اخیر، همزمان با پیشبرد روند تصویب کنوانسیون رژیم حقوقی دریای خزر در ایران، گزارشها و شایعاتی درباره تنظیم یا مذاکره بر سر توافقی جدید درباره حقوق و سهم ایران در خزر منتشر شده که گفته میشود جزئیات آن به افکار عمومی اعلام نشده است.
هنوز سند معتبر و مستقلی که وجود چنین توافق محرمانهای یا مفاد آن را تأیید کند، منتشر نشده و بنابراین نمیتوان ادعاهای مطرحشده را قطعی دانست؛ اما نگرانی درباره سرنوشت حقوق ایران در خزر بیسابقه یا بیاساس نیست.
در کنوانسیون ۲۰۱۸ آکتائو نیز تعیین حدود بستر و زیربستر ــ که مستقیماً با حقوق بهرهبرداری از منابع نفت و گاز ارتباط دارد ــ به توافقهای بعدی واگذار شد و سهم درصدی ایران در آن مشخص نشد. از این رو، هرگونه توافق جدید درباره تحدید حدود، بهرهبرداری یا واگذاری حقوق ایران، اگر واقعاً در حال تنظیم یا مذاکره باشد، باید با شفافیت کامل در اختیار مردم و نهادهای قانونی قرار گیرد؛ چراکه مسئله فقط یک قرارداد معمولی نیست، بلکه پای بخشی از حقوق سرزمینی و منابع طبیعی ایران در میان است و سکوت یا محرمانه نگه داشتن مفاد چنین توافقی میتواند به نگرانیهای فراوانی درباره احتمال از دست رفتن بخشی از این حقوق منجر شود.
همین موضوع دستمایه مانا نیستانی در طراحی کاریکاتور هفته برای دویچه وله فارسی قرار گرفته است.
@mananey
هنوز سند معتبر و مستقلی که وجود چنین توافق محرمانهای یا مفاد آن را تأیید کند، منتشر نشده و بنابراین نمیتوان ادعاهای مطرحشده را قطعی دانست؛ اما نگرانی درباره سرنوشت حقوق ایران در خزر بیسابقه یا بیاساس نیست.
در کنوانسیون ۲۰۱۸ آکتائو نیز تعیین حدود بستر و زیربستر ــ که مستقیماً با حقوق بهرهبرداری از منابع نفت و گاز ارتباط دارد ــ به توافقهای بعدی واگذار شد و سهم درصدی ایران در آن مشخص نشد. از این رو، هرگونه توافق جدید درباره تحدید حدود، بهرهبرداری یا واگذاری حقوق ایران، اگر واقعاً در حال تنظیم یا مذاکره باشد، باید با شفافیت کامل در اختیار مردم و نهادهای قانونی قرار گیرد؛ چراکه مسئله فقط یک قرارداد معمولی نیست، بلکه پای بخشی از حقوق سرزمینی و منابع طبیعی ایران در میان است و سکوت یا محرمانه نگه داشتن مفاد چنین توافقی میتواند به نگرانیهای فراوانی درباره احتمال از دست رفتن بخشی از این حقوق منجر شود.
همین موضوع دستمایه مانا نیستانی در طراحی کاریکاتور هفته برای دویچه وله فارسی قرار گرفته است.
@mananey
👍211😢53❤24👏6🔥2🥰1
«پاراتوگا» کشوری است در امریکای لاتین که توسط نظامیان اداره میشود. اگر بگویید «دیکتاتوری نظامی»، خیلی بهشان برمیخورد، چون هر چهار سال به ملت خود اجازه میدهند تا به یکی از چهار پنج تا ژنرال ارتش رأی دهند و رئیس دولتش کنند. کشور پاراتوگا تا خرخره در فقر و فلاکت و فساد مالی فرو رفته. در نتیجه، حکومت دهههاست برای متحد کردن مردم علیه جایی بهجز بیکفایتیهای حکومت خود، کشور «بوتساگاوا» را در هزار کیلومتری، دشمن ملت و عامل مصایب و فقر «پاراتوگا» معرفی کرده و شبهنظامیان «سامبادا» را مسلح نموده تا علیه «بوتساگاوا» بجنگند.
خوزه ارماندو تورِس ستاره سینمای محبوبی در کشور پاراتوگا است. خوزه چهره و قد و بالای چندان جالبی ندارد، صدایش را به زور قویترین میکروفونهای صنعت سینما میشود ضبط کرد و شنید، استعداد بازیگریاش هم آنچنان بالاتر از بقیه بازیگران نیست، اما به لطف شرکت در دهها فیلم که دولت پاراتوگا یا ارتشیهای شاغل در صنعت سینما تهیهکنندهشان بودهاند، محبوبیت پیدا کرده و پول کلانی درآورده است. صنعت سینما اساساً در دست سرهنگهای پاراتوگا است.
هزاران نفر از مخالفان حکومت طی چند موج ناپدیدسازی در ده سال اخیر معدوم شدهاند. هر موج که پیش میآید، خوزه پشت پنجرهی رو به خیابان ویلای شیکش با صورت غمگین میایستد و آه میکشد. رهگذران که با دیدن چهره او حمل بر همدلیاش با قربانیان کردهاند، شاد میشوند و برایش هورا میکشند؛ هرچند که این همدلی هیچوقت به زبان درنیامده باشد. بههرحال میدانند که ستاره محبوبشان حق زندگی دارد و نباید با آینده شغلیاش بازی کند.
اما زمانی که نوبت به ابراز نفرت از حکومت کشور «بوتساگاوا» و حمایت از رزمندگان «سامبادا» میرسد، خوزه شجاعانه در برابر دوربینهای تلویزیونی میایستد و با رگ گردن بیرونزده عربده میکشد:
«زنده بااااد سامبادااااا! ننگ بر بوتساگاوااااااا»
بعضی از مخالفان افراطی، وطنفروش و مزدوران کثیف وابسته به بوتساگاوا میپرسند: «چرا خوزه فقط نظرهایی را عربده میکشد که در راستای تبلیغ نظر رسمی حکومت است و به تحکیم موقعیت کاری و جیبش کمک میکند؟»
در حالی که همگان میدانیم این سؤال ابلهانه، ضد اصول دموکراسی است؛ چرا که بههرحال خوزه دارد آزادانه نظرش را ابراز میکند و با سامبادا حال میکند، نه بوتساگاوا. اینکه اگر هموطنش با سامبادا حال نکرد و نظرش را بلند گفت، «ناپدید» خواهد شد، به او چه ربطی دارد؟!
خوزه گاهی از چنین سؤالهایی قلبش میشکند، اشک در چشمانش حلقه میزند و میگوید قدرش را ندانستهاند. او میتوانسته برود سالامادا، گالاپاگا یا هر جای دیگری زندگی کند، اما حاضر شده با وجود سختیها در مملکت بماند و با همان رانت سرهنگها بسازد.
بعلاوه، کسانی که معتدل و منصفاند میدانند خوزه ته دلش با قربانیان است؛ حالا قربانیان هر کشوری و هر جایی که میخواهد باشد، چه رسد به وطن ــ با تشدید روی «نون» وطن.
اگر این را قبول ندارید، یا جاسوس بوتساگاوا هستید یا هرگز از جلوی پنجره خانه خوزه ارماندو تورِس رد نشدهاید تا قیافه غمگین و همدل او را بعد از ناپدیدسازیها ببینید!
خوزه ارماندو تورِس ستاره سینمای محبوبی در کشور پاراتوگا است. خوزه چهره و قد و بالای چندان جالبی ندارد، صدایش را به زور قویترین میکروفونهای صنعت سینما میشود ضبط کرد و شنید، استعداد بازیگریاش هم آنچنان بالاتر از بقیه بازیگران نیست، اما به لطف شرکت در دهها فیلم که دولت پاراتوگا یا ارتشیهای شاغل در صنعت سینما تهیهکنندهشان بودهاند، محبوبیت پیدا کرده و پول کلانی درآورده است. صنعت سینما اساساً در دست سرهنگهای پاراتوگا است.
هزاران نفر از مخالفان حکومت طی چند موج ناپدیدسازی در ده سال اخیر معدوم شدهاند. هر موج که پیش میآید، خوزه پشت پنجرهی رو به خیابان ویلای شیکش با صورت غمگین میایستد و آه میکشد. رهگذران که با دیدن چهره او حمل بر همدلیاش با قربانیان کردهاند، شاد میشوند و برایش هورا میکشند؛ هرچند که این همدلی هیچوقت به زبان درنیامده باشد. بههرحال میدانند که ستاره محبوبشان حق زندگی دارد و نباید با آینده شغلیاش بازی کند.
اما زمانی که نوبت به ابراز نفرت از حکومت کشور «بوتساگاوا» و حمایت از رزمندگان «سامبادا» میرسد، خوزه شجاعانه در برابر دوربینهای تلویزیونی میایستد و با رگ گردن بیرونزده عربده میکشد:
«زنده بااااد سامبادااااا! ننگ بر بوتساگاوااااااا»
بعضی از مخالفان افراطی، وطنفروش و مزدوران کثیف وابسته به بوتساگاوا میپرسند: «چرا خوزه فقط نظرهایی را عربده میکشد که در راستای تبلیغ نظر رسمی حکومت است و به تحکیم موقعیت کاری و جیبش کمک میکند؟»
در حالی که همگان میدانیم این سؤال ابلهانه، ضد اصول دموکراسی است؛ چرا که بههرحال خوزه دارد آزادانه نظرش را ابراز میکند و با سامبادا حال میکند، نه بوتساگاوا. اینکه اگر هموطنش با سامبادا حال نکرد و نظرش را بلند گفت، «ناپدید» خواهد شد، به او چه ربطی دارد؟!
خوزه گاهی از چنین سؤالهایی قلبش میشکند، اشک در چشمانش حلقه میزند و میگوید قدرش را ندانستهاند. او میتوانسته برود سالامادا، گالاپاگا یا هر جای دیگری زندگی کند، اما حاضر شده با وجود سختیها در مملکت بماند و با همان رانت سرهنگها بسازد.
بعلاوه، کسانی که معتدل و منصفاند میدانند خوزه ته دلش با قربانیان است؛ حالا قربانیان هر کشوری و هر جایی که میخواهد باشد، چه رسد به وطن ــ با تشدید روی «نون» وطن.
اگر این را قبول ندارید، یا جاسوس بوتساگاوا هستید یا هرگز از جلوی پنجره خانه خوزه ارماندو تورِس رد نشدهاید تا قیافه غمگین و همدل او را بعد از ناپدیدسازیها ببینید!
2👍285👏79❤56😢12🔥6🥰1
ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ Mana Neyestani
Voice message
فایل صوتی، روخوانی حکایت کوتاه و پنداموز خوزه ارماندو تورِس
👍128❤21👏17🔥1🥰1😢1
ﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ Mana Neyestani
حکایت پنداموز جورجیو واشوگانی
«جورجیو واشوگانی» یک ایتالیایی مقیم رم در قرون وسطای تاریک و مرگبار اروپاست.
کلیسا برای چند سده مال و جان و زندگی مردم را به گرو گرفته، هزاران هزار نفر را به جرم مخالفت، آزاداندیشی و علمباوری در دادگاههای تفتیش عقاید شکنجه کرده و در آتش سوزانده است. مراسم ملحدسوزانی سالهاست که هر شب در میدان اصلی شهر رم برگزار میشود.
مدتی است صدای شهروندان درآمده، خشمشان از این وضعیت ظالمانه، فقر و تبعیض جمع شده و عزم را جزم کردهاند تا کشیشها را از قدرت پایین بکشند، به حساب تکتکشان برسند و به استیلای کلیسا پایان دهند. کلیسا هم فهمیده که این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست و دیگر داغ و درفش فایده ندارد و عنقریب است که در همان آتشی که برپا کردهاند سوزانده شوند. این است که تغییر رویه محسوسی در برنامههای خود در پیش گرفته است.
در تحولات تازه کلیسای رم، «جورجیو واشوگانی» نقش مهمی بر عهده دارد: اگر تا دیروز «کاردینال آلبرتینی» عبوس و عزرائیلصفت و سیاهپوش نماد حکومت کلیسا بود و در میدان شهر مراسم ملحدسوزانی را اجرا میکرد و پیش از سوزاندن آدم بیچارهای که حاضر نشده بود بپذیرد زمین تخت است، خطبهای ترسناک و تهدیدآمیز تلاوت میکرد، امروز او دیگر کنار رفته و جایش را داده به جورجیو.
جورجیو همیشه لبخند میزند، با لحن نسل جن زی ایتالیا حرف میزند، لباسهای رنگی و باحال میپوشد، همسری دارد که با پوشاک زنانی که به جرم پوشیدن همان لباسها، جادوگر تشخیص داده و سوزانده شدهاند، کنارش میایستد و لبخندی گشاد میزند. دیگر به جای کاردینال آلبرتینی، جورجیو و همسرش شبها در میدان اصلی رم برنامهای شاد و امروزی برای مردم اجرا میکنند.
جورجیو جوکهای جنسی تعریف میکند، از مشکلات و ناکارآمدیهای سیستم میگوید تا دل مردم خنک شود، روی دستانش راه میرود، قِر میدهد، میگوزد، استریپتیز میکند، از چهرههای سابقاً تکفیرشده توسط کلیسا دعوت میکند که بیایند کنارش بایستند و از مصایب گذشته بگویند و البته آخرش با این گفتار مهمان و تأکید جورجیو و همسر خندانش این بخش برنامه به پایان میرسد:
«بههرحال هرقدر هم زیر فشار و ظلم باشیم، عاشق ایتالیا هستیم و طرفداران براندازی حاکمیت کلیسا در واقع خواستار تضعیف کشور و «ایتالیاستیز» هستند. خلاصه مسأله دیگر الحاد نیست، وطنفروشی است و مجازات وطنفروش هم همه جای دنیا زبانههای آتش است!»
بعد هم یکی دیگر از مخالفان کلیسا را به جرم وطنفروشی داخل آتش میاندازند و یک برنامه شاد و تحولیافته دیگر را به پایان میبرند.
جورجیو واشوگانی آخرین معجون حاکمیت کلیسا در قرون وسطاست که فکر میکند با این معجونها میتواند قرون وسطا را تا ابد امتداد دهد!
کلیسا برای چند سده مال و جان و زندگی مردم را به گرو گرفته، هزاران هزار نفر را به جرم مخالفت، آزاداندیشی و علمباوری در دادگاههای تفتیش عقاید شکنجه کرده و در آتش سوزانده است. مراسم ملحدسوزانی سالهاست که هر شب در میدان اصلی شهر رم برگزار میشود.
مدتی است صدای شهروندان درآمده، خشمشان از این وضعیت ظالمانه، فقر و تبعیض جمع شده و عزم را جزم کردهاند تا کشیشها را از قدرت پایین بکشند، به حساب تکتکشان برسند و به استیلای کلیسا پایان دهند. کلیسا هم فهمیده که این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست و دیگر داغ و درفش فایده ندارد و عنقریب است که در همان آتشی که برپا کردهاند سوزانده شوند. این است که تغییر رویه محسوسی در برنامههای خود در پیش گرفته است.
در تحولات تازه کلیسای رم، «جورجیو واشوگانی» نقش مهمی بر عهده دارد: اگر تا دیروز «کاردینال آلبرتینی» عبوس و عزرائیلصفت و سیاهپوش نماد حکومت کلیسا بود و در میدان شهر مراسم ملحدسوزانی را اجرا میکرد و پیش از سوزاندن آدم بیچارهای که حاضر نشده بود بپذیرد زمین تخت است، خطبهای ترسناک و تهدیدآمیز تلاوت میکرد، امروز او دیگر کنار رفته و جایش را داده به جورجیو.
جورجیو همیشه لبخند میزند، با لحن نسل جن زی ایتالیا حرف میزند، لباسهای رنگی و باحال میپوشد، همسری دارد که با پوشاک زنانی که به جرم پوشیدن همان لباسها، جادوگر تشخیص داده و سوزانده شدهاند، کنارش میایستد و لبخندی گشاد میزند. دیگر به جای کاردینال آلبرتینی، جورجیو و همسرش شبها در میدان اصلی رم برنامهای شاد و امروزی برای مردم اجرا میکنند.
جورجیو جوکهای جنسی تعریف میکند، از مشکلات و ناکارآمدیهای سیستم میگوید تا دل مردم خنک شود، روی دستانش راه میرود، قِر میدهد، میگوزد، استریپتیز میکند، از چهرههای سابقاً تکفیرشده توسط کلیسا دعوت میکند که بیایند کنارش بایستند و از مصایب گذشته بگویند و البته آخرش با این گفتار مهمان و تأکید جورجیو و همسر خندانش این بخش برنامه به پایان میرسد:
«بههرحال هرقدر هم زیر فشار و ظلم باشیم، عاشق ایتالیا هستیم و طرفداران براندازی حاکمیت کلیسا در واقع خواستار تضعیف کشور و «ایتالیاستیز» هستند. خلاصه مسأله دیگر الحاد نیست، وطنفروشی است و مجازات وطنفروش هم همه جای دنیا زبانههای آتش است!»
بعد هم یکی دیگر از مخالفان کلیسا را به جرم وطنفروشی داخل آتش میاندازند و یک برنامه شاد و تحولیافته دیگر را به پایان میبرند.
جورجیو واشوگانی آخرین معجون حاکمیت کلیسا در قرون وسطاست که فکر میکند با این معجونها میتواند قرون وسطا را تا ابد امتداد دهد!
👍259❤39👏23😢9🔥5🥰1
دوره ای مفرح برای طراحی کارتونی کودکان با الهام از ماجرای رستم و هفت خوان برنامه ریزی کرده ام، هشت جلسه. در صورت تمایل به اینستگرام مدرسه کارتونم دایرکت بدهید:
https://www.instagram.com/manacartoonschool?igsi=bnNzeTEzZ2J3ajlx
https://www.instagram.com/manacartoonschool?igsi=bnNzeTEzZ2J3ajlx
❤103👍29👏10🥰3😢1🎉1