«جان دادن ناقضان حقوق بشر پیش از محاکمه»
• کشته شدن فرماندهانی از سپاه پاسداران مانند سلامی، حاجیزاده و دیگرانی که دستانشان به خون بیگناهان – از مسافران #پرواز۷۵۲ تا معترضان در دورههای مختلف – آلوده است، فرصتی است برای اندیشیدن به ریشههای نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران.
چگونه افرادی در جایگاه نظامی، به عاملیت در #سرکوب و #کشتار شهروندان پیوند خوردند؟
#عدالت_انتقالی
#دادخواهی
#جاستیساد
@mananey
طرح: مانا نیستانی
• کشته شدن فرماندهانی از سپاه پاسداران مانند سلامی، حاجیزاده و دیگرانی که دستانشان به خون بیگناهان – از مسافران #پرواز۷۵۲ تا معترضان در دورههای مختلف – آلوده است، فرصتی است برای اندیشیدن به ریشههای نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران.
چگونه افرادی در جایگاه نظامی، به عاملیت در #سرکوب و #کشتار شهروندان پیوند خوردند؟
#عدالت_انتقالی
#دادخواهی
#جاستیساد
@mananey
طرح: مانا نیستانی
👍152👏27❤10🔥1
سیزیف وار !
برای مصطفی مهرآیین که جز با زبان منطق اما قاطع و بی تعارف نگفت و در زندان شد
@mananey
مانا نیستانی
برای مصطفی مهرآیین که جز با زبان منطق اما قاطع و بی تعارف نگفت و در زندان شد
@mananey
مانا نیستانی
❤287👍62👏18😢17🎉4🔥3
برای سارینا اسماعیل زاده
سارینا یکی از دخترانی که سال چهارصدویک در اعتراض به قتل مهسا-ژینا- امینی ، در طلب حق شادمانی، حق زیستن، حق رها زیستن به خیابان آمد و مرگ نصیب گرفت. بخشی از ملت در سکوت نظاره کرد، بخشی از وطن پرستان جنگ دوازده روزه براحتی چشم بر آن جنایت ها بستند گویی وطن شامل مهسا، سارینا، نیکا و دیگران نبود. این روزها تولد ساریناست که اگر آدمکش های حکومت زنده اش گذاشته بودند هجده سالش میشد. در این سالها بارها یادش کرده ایم، اسمش را آورده ایم ، دادش را فریاد زده ایم، کلیپهایش را بازنشر داده ایم، هوش و فهم و سوادش را مثال درک نسل نو آورده ایم. هنوز کلیپش را می بینم یا فکرش را میکنم گریه ام می گیرد، با خودم فکر میکنم اگر سارینای هجده ساله تصادفا در جنگ اخیر ترکش و آجری بر سرش خورده جان داده بود باز هم برایش اشک می ریختیم؟ یا بعنوان تبعات جنبی جنگی ناگزیر نادیدهاش می گرفتیم و وقتمان را برای تماشای صحبت ها و روزمرگی های قشنگش در آن کلیپ ها تلف نمی کردیم… به این ها فکر میکنم بیشتر گریه ام می گیرد.
تصور این که خون آن بچه ها هدر رفته یا نام و رویای معصومانه زندگی و آزادزیستنشان تنها در حد بازیچه سیاسی ما بزرگترها اهمیت داشته باشد، حالم را خراب می کند. دشمن ما، حکومتی بی رحم و تهی از انسانیت و عاطفه است. همه ما را برده، ابزار و سوخت ماشین سیاست هایش می بیند. این حکومت غیر انسانی بالاخره فرو می پاشد، وحشت من آنست که مبادا از ما مردمانی مثل خودش بیرحم و بی عاطفه بسازد و بعد تمام شود… نمی تواند، نباید بتواند. زمان حملات اسراییل از دوستان داخل ایرانم می شنیدم که اکثر هموطنان، ناامید و بریده از حکومت، خود با محبت و گرما پشت همدیگر در آن شرایط سخت بودند، به هم پناه می دادند، دست هم را می گرفتند، غم هم را می خوردند، چقدر حرفش دلم را گرم کرد. آنچه می ماند حکومت ها و سیاستهاشان نیست، انسانیت است. آنچه اهمیت دارد جان و زیست و آزادی و رفاه ساریناهاست. آنها را وسیله و عدد نبینیم، به سهم خود تلاش کنیم کاری کنیم تا زنده باشند، زنده بمانند و در آزادی و رفاه زندگی کنند، تا وطن برایشان بوی غربت ندهد
#سارینا_اسماعیل_زاده
#زن_زندگی_آزادی
#رفاه_رفاه_رفاه
سارینا یکی از دخترانی که سال چهارصدویک در اعتراض به قتل مهسا-ژینا- امینی ، در طلب حق شادمانی، حق زیستن، حق رها زیستن به خیابان آمد و مرگ نصیب گرفت. بخشی از ملت در سکوت نظاره کرد، بخشی از وطن پرستان جنگ دوازده روزه براحتی چشم بر آن جنایت ها بستند گویی وطن شامل مهسا، سارینا، نیکا و دیگران نبود. این روزها تولد ساریناست که اگر آدمکش های حکومت زنده اش گذاشته بودند هجده سالش میشد. در این سالها بارها یادش کرده ایم، اسمش را آورده ایم ، دادش را فریاد زده ایم، کلیپهایش را بازنشر داده ایم، هوش و فهم و سوادش را مثال درک نسل نو آورده ایم. هنوز کلیپش را می بینم یا فکرش را میکنم گریه ام می گیرد، با خودم فکر میکنم اگر سارینای هجده ساله تصادفا در جنگ اخیر ترکش و آجری بر سرش خورده جان داده بود باز هم برایش اشک می ریختیم؟ یا بعنوان تبعات جنبی جنگی ناگزیر نادیدهاش می گرفتیم و وقتمان را برای تماشای صحبت ها و روزمرگی های قشنگش در آن کلیپ ها تلف نمی کردیم… به این ها فکر میکنم بیشتر گریه ام می گیرد.
تصور این که خون آن بچه ها هدر رفته یا نام و رویای معصومانه زندگی و آزادزیستنشان تنها در حد بازیچه سیاسی ما بزرگترها اهمیت داشته باشد، حالم را خراب می کند. دشمن ما، حکومتی بی رحم و تهی از انسانیت و عاطفه است. همه ما را برده، ابزار و سوخت ماشین سیاست هایش می بیند. این حکومت غیر انسانی بالاخره فرو می پاشد، وحشت من آنست که مبادا از ما مردمانی مثل خودش بیرحم و بی عاطفه بسازد و بعد تمام شود… نمی تواند، نباید بتواند. زمان حملات اسراییل از دوستان داخل ایرانم می شنیدم که اکثر هموطنان، ناامید و بریده از حکومت، خود با محبت و گرما پشت همدیگر در آن شرایط سخت بودند، به هم پناه می دادند، دست هم را می گرفتند، غم هم را می خوردند، چقدر حرفش دلم را گرم کرد. آنچه می ماند حکومت ها و سیاستهاشان نیست، انسانیت است. آنچه اهمیت دارد جان و زیست و آزادی و رفاه ساریناهاست. آنها را وسیله و عدد نبینیم، به سهم خود تلاش کنیم کاری کنیم تا زنده باشند، زنده بمانند و در آزادی و رفاه زندگی کنند، تا وطن برایشان بوی غربت ندهد
#سارینا_اسماعیل_زاده
#زن_زندگی_آزادی
#رفاه_رفاه_رفاه
❤348😢36👍27🔥5🎉4
Forwarded from DW Persian دویچهوله فارسی
🔶 کاریکاتور هفته:
موج بازداشت فعالان مدنی و سیاسی و پروندهسازی برای آنان تحت اتهامات جاسوسی یا همکاری با اسرائیل بهشدت ادامه دارد. به نظر میرسد که حکومت فرصت را مناسب دیده تا با مخالفان و منتقدان داخلی اینگونه تسویه حساب کند، حال آن که بسیاری از کارشناسان با توجه به کیفیت، سطح و حجم اطلاعات لو رفته و ضربه امنیتی که حملات اسرائیل آن را آشکار کرد، معتقدند که جاسوسان واقعی باید در ردههای بالاتر حکومتی حضور داشته باشند.
این موضوع دستمایه مانا نیستانی برای کاریکاتور هفته بوده است.
@dw_farsi
موج بازداشت فعالان مدنی و سیاسی و پروندهسازی برای آنان تحت اتهامات جاسوسی یا همکاری با اسرائیل بهشدت ادامه دارد. به نظر میرسد که حکومت فرصت را مناسب دیده تا با مخالفان و منتقدان داخلی اینگونه تسویه حساب کند، حال آن که بسیاری از کارشناسان با توجه به کیفیت، سطح و حجم اطلاعات لو رفته و ضربه امنیتی که حملات اسرائیل آن را آشکار کرد، معتقدند که جاسوسان واقعی باید در ردههای بالاتر حکومتی حضور داشته باشند.
این موضوع دستمایه مانا نیستانی برای کاریکاتور هفته بوده است.
@dw_farsi
👏89👍25❤11😢8
👏178👍49❤12😢6🔥3
«پدر» خودخوانده و فرزندان بیپناه
مانا نیستانی
فروردین سال ۱۳۷۹، در میانهی یکی از سیاهترین دورههای سرکوب مطبوعات در ایران، زمانی که دهها روزنامه با فرمان مستقیم رهبر جمهوری اسلامی یکشبه توقیف شدند و شماری از روزنامهنگاران به زندان افتادند، در شبی پراضطراب و هول، از سر استیصال گوشی تلفن را برداشتم. زنگ زدم به دوستی قدیمی، گرافیستی که از اولین نسل مطبوعاتی پس از انقلاب بود. در روزنامهی «سلام» کارش را شروع کرده بود و برخلاف من که همیشه با شک و بدبینی به حکومت نگاه میکردم، او باورمند به آرمانهای اصلاحات بود و قلباً خود را جزیی از آن میدانست.
به او گفتم: «دیدی یارو چطور به همهمون گفت دشمن و بیستتا روزنامه رو مثل آب خوردن بست؟»
با مکثی تأملبرانگیز پاسخ داد: «ایرادی نداره… ایشان مثل پدریست که از دست فرزندانش عصبانی شده، سیلی میزنه و توبیخ میکنه.»
آن شب فکر کردم شاید بهخاطر شنود تلفن این تعبیر نرم را انتخاب کرده. اما بعدها بارها دیدم که این نگاه، نه فقط مال او، بلکه باورِ عمیق بخش عمدهای از جریان اصلاحطلبی، بهویژه طیف مذهبی آن است. آنان در ذهن خود پدری برای جامعه قائلند؛ پدری شاید سختگیر، ناعادل، اما همچنان پدر. و ما، فرزندانِ اوییم که باید از سر احترام، تحملش کنیم؛ گهگاه به تذکر خیرخواهانهای بسنده کنیم و امید داشته باشیم روزی پدر خوشاخلاقتری جایش بنشیند.
اما در این معادله، جایی برای کسانی چون من نیست؛ برای آنها که اساساً چنین رابطهای را به رسمیت نمیشناسند.
من نه صغیرم، نه دنبال ولیّام. این حکومت نه پدر من است، نه قیم مشروع کسی. باوری ریشهدار در من فریاد میزند: آنکه ادعای پدری دارد، غلط کرده! غلط کرده که میزند، که زندان میاندازد، که صدای زندگی را خفه میکند.
اگر حتی ما را کودکانی نادان تصور کنیم، در یک جامعهی سالم، چنین «پدر»ی به جرم کودکآزاری و خشونت خانگی محاکمه میشد و سلب حضانت میگشت، نه آنکه با عنوان «ولی فقیه» بر جایگاهی آسمانی تکیه بزند و از هر نقدی مبرا باشد.
تمام جنبشها و انفجارهای دو دههی اخیر – از سال ۱۳۸۸ تا دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ – نمود آشکار گسترش جمعیتیست که دیگر این رابطهی بالا به پایین را نمیپذیرد. مردمانی که نه امتاند، نه طفل، نه رعیت؛ شهروندانی که حکومت را مسئول، پاسخگو و محدود به قانون میخواهند، نه فرمانروا.
و بههمیندلیل است که «پدر خودخوانده» – همانکه تا دیروز ملت را «امت اسلام» میخواند – از هرگونه انتخابات سالم و رفراندوم واقعی واهمه دارد. چون بهخوبی میداند که جز درصد اندکی از حامیان سرسخت نظام، اکثریت مردم او را چیزی جز حاکمی خودکامه و مسئول فجایع بیشمار نمیدانند.
مهم نیست نیتمان چقدر خوب باشد؛ تا زمانی که رابطهی ملت و دولت را به صورت پدر و فرزند تعریف میکنیم، تا وقتی دین و سیاست را در هم میتنیم، تا وقتی اقتدار را قدسی میکنیم، گامی بهسوی آزادی، عدالت یا پیشرفت برنخواهیم داشت.
فرزندانی که رشد کردهاند، به سرپرست نیاز ندارند؛ به قرارداد اجتماعی نیاز دارند. به حقوق، قانون، شفافیت. و به حکومتی که بداند مشروعیتش نه از آسمان، که از رضایت زمین برمیخیزد.
مانا نیستانی
فروردین سال ۱۳۷۹، در میانهی یکی از سیاهترین دورههای سرکوب مطبوعات در ایران، زمانی که دهها روزنامه با فرمان مستقیم رهبر جمهوری اسلامی یکشبه توقیف شدند و شماری از روزنامهنگاران به زندان افتادند، در شبی پراضطراب و هول، از سر استیصال گوشی تلفن را برداشتم. زنگ زدم به دوستی قدیمی، گرافیستی که از اولین نسل مطبوعاتی پس از انقلاب بود. در روزنامهی «سلام» کارش را شروع کرده بود و برخلاف من که همیشه با شک و بدبینی به حکومت نگاه میکردم، او باورمند به آرمانهای اصلاحات بود و قلباً خود را جزیی از آن میدانست.
به او گفتم: «دیدی یارو چطور به همهمون گفت دشمن و بیستتا روزنامه رو مثل آب خوردن بست؟»
با مکثی تأملبرانگیز پاسخ داد: «ایرادی نداره… ایشان مثل پدریست که از دست فرزندانش عصبانی شده، سیلی میزنه و توبیخ میکنه.»
آن شب فکر کردم شاید بهخاطر شنود تلفن این تعبیر نرم را انتخاب کرده. اما بعدها بارها دیدم که این نگاه، نه فقط مال او، بلکه باورِ عمیق بخش عمدهای از جریان اصلاحطلبی، بهویژه طیف مذهبی آن است. آنان در ذهن خود پدری برای جامعه قائلند؛ پدری شاید سختگیر، ناعادل، اما همچنان پدر. و ما، فرزندانِ اوییم که باید از سر احترام، تحملش کنیم؛ گهگاه به تذکر خیرخواهانهای بسنده کنیم و امید داشته باشیم روزی پدر خوشاخلاقتری جایش بنشیند.
اما در این معادله، جایی برای کسانی چون من نیست؛ برای آنها که اساساً چنین رابطهای را به رسمیت نمیشناسند.
من نه صغیرم، نه دنبال ولیّام. این حکومت نه پدر من است، نه قیم مشروع کسی. باوری ریشهدار در من فریاد میزند: آنکه ادعای پدری دارد، غلط کرده! غلط کرده که میزند، که زندان میاندازد، که صدای زندگی را خفه میکند.
اگر حتی ما را کودکانی نادان تصور کنیم، در یک جامعهی سالم، چنین «پدر»ی به جرم کودکآزاری و خشونت خانگی محاکمه میشد و سلب حضانت میگشت، نه آنکه با عنوان «ولی فقیه» بر جایگاهی آسمانی تکیه بزند و از هر نقدی مبرا باشد.
تمام جنبشها و انفجارهای دو دههی اخیر – از سال ۱۳۸۸ تا دی ۹۶، آبان ۹۸ و خیزش ۱۴۰۱ – نمود آشکار گسترش جمعیتیست که دیگر این رابطهی بالا به پایین را نمیپذیرد. مردمانی که نه امتاند، نه طفل، نه رعیت؛ شهروندانی که حکومت را مسئول، پاسخگو و محدود به قانون میخواهند، نه فرمانروا.
و بههمیندلیل است که «پدر خودخوانده» – همانکه تا دیروز ملت را «امت اسلام» میخواند – از هرگونه انتخابات سالم و رفراندوم واقعی واهمه دارد. چون بهخوبی میداند که جز درصد اندکی از حامیان سرسخت نظام، اکثریت مردم او را چیزی جز حاکمی خودکامه و مسئول فجایع بیشمار نمیدانند.
مهم نیست نیتمان چقدر خوب باشد؛ تا زمانی که رابطهی ملت و دولت را به صورت پدر و فرزند تعریف میکنیم، تا وقتی دین و سیاست را در هم میتنیم، تا وقتی اقتدار را قدسی میکنیم، گامی بهسوی آزادی، عدالت یا پیشرفت برنخواهیم داشت.
فرزندانی که رشد کردهاند، به سرپرست نیاز ندارند؛ به قرارداد اجتماعی نیاز دارند. به حقوق، قانون، شفافیت. و به حکومتی که بداند مشروعیتش نه از آسمان، که از رضایت زمین برمیخیزد.
❤209👍153👏52🔥4😢2
قتل دو جوان بیگناه طبیعت گرد همدانی که قربانی گلوله ماموران جاسوس یاب حکومتی شدند
@mananey
مانا نیستانی
@mananey
مانا نیستانی
😢260👍32❤18👏9🔥4
Forwarded from DW Persian دویچهوله فارسی
📸 کاریکاتور هفته
با وجود گذشت چند هفته از آتشبس میان اسرائیل و جمهوری اسلامی، گزارشهای متعددی از انفجارهای مشکوک در واحدهای آپارتمانی و تجاری در شهرهای ایران میرسد که یادآور حملات ریزپرنده های اسرائیلی در جنگ دوازده روزهاند. حکومت تمامی این انفجارها را ناشی از نشتی گاز و مشکلات فنی اعلام کرده، امری که موجی از شوخی درباره جنگ تازه نظام با شرکت ملی گاز در فضاهای مجازی را پدید آورده است.
شاید تعدادی از این انفجارها واقعا نتیجه نشتی گاز باشند اما سابقه بیش از چهار دهه پنهان کاری و لاپوشانیهای جمهوری اسلامی، ملت را نسبت به بیانیهها و اظهارنظرهای حکومتی بدبین و مشکوک کرده است. اخیرا فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت درباره جنگ با اسرائیل اظهار داشته: «دولت امنیت مردم را به آزادی انتشار اخبار ترجیح داد.»
این نگاه، گویای سیاست کلی نظام جمهوری اسلامی نسبت به امر خبررسانی و شفاف سازی فضا برای مردم است. همواره اطلاعرسانی و آزادی بیان، به نفع مصالح کوتاه مدت نظام قربانی شده و در طولانی مدت، مصلحتی بزرگتر یعنی اعتماد به حاکمیت از میان رفته است. این موضوع دستمایه مانا نیستانی برای کاریکاتور هفته بوده است.
@dw_farsi
با وجود گذشت چند هفته از آتشبس میان اسرائیل و جمهوری اسلامی، گزارشهای متعددی از انفجارهای مشکوک در واحدهای آپارتمانی و تجاری در شهرهای ایران میرسد که یادآور حملات ریزپرنده های اسرائیلی در جنگ دوازده روزهاند. حکومت تمامی این انفجارها را ناشی از نشتی گاز و مشکلات فنی اعلام کرده، امری که موجی از شوخی درباره جنگ تازه نظام با شرکت ملی گاز در فضاهای مجازی را پدید آورده است.
شاید تعدادی از این انفجارها واقعا نتیجه نشتی گاز باشند اما سابقه بیش از چهار دهه پنهان کاری و لاپوشانیهای جمهوری اسلامی، ملت را نسبت به بیانیهها و اظهارنظرهای حکومتی بدبین و مشکوک کرده است. اخیرا فاطمه مهاجرانی سخنگوی دولت درباره جنگ با اسرائیل اظهار داشته: «دولت امنیت مردم را به آزادی انتشار اخبار ترجیح داد.»
این نگاه، گویای سیاست کلی نظام جمهوری اسلامی نسبت به امر خبررسانی و شفاف سازی فضا برای مردم است. همواره اطلاعرسانی و آزادی بیان، به نفع مصالح کوتاه مدت نظام قربانی شده و در طولانی مدت، مصلحتی بزرگتر یعنی اعتماد به حاکمیت از میان رفته است. این موضوع دستمایه مانا نیستانی برای کاریکاتور هفته بوده است.
@dw_farsi
👍134👏22❤11🔥7
نه این که فردش مهم باشد، اما بماند به یادگار یک دوران و یک شیوه رفتاری. محض خنده و عبرت
@mananey
@mananey
👍459👏93❤17🔥11🎉3🥰2
Forwarded from DW Persian دویچهوله فارسی
📸 کاریکاتور هفته
نتیجه دههها مدیریت غلط منابع طبیعی، سدسازیهای بیرویه و غیراصولی، انتقال نادرست آب رودخانهها و مجموعه سیاستگذاریهای منفعتطلبانه گروههای مافیایی در جمهوری اسلامی، بحران هولناکی است که امروز کشور را درگیر خود کرده است.
اگر این چنین پیش برود، بویژه بدون آب سالم و هوای قابلتنفس و خاک حاصلخیز، زیستبوم ایران کاملا غیرقابلزیست خواهد شد و دیگر هیچ گروه انسانی با هر گرایش سیاسی و اعتقادی نخواهد توانست در آن ادامه حیات بدهد؛ چه برسد به آنکه دغدغه قدرت و برتری بر دیگران داشته باشد.
کاریکاتور هفته روایت رویدادهای هفته به زبان تصویر و طنز است. مانا نیستانی موضوعات روز را برای دویچه وله فارسی با دیدی انتقادی به تصویر میکشد.
@dw_farsi
نتیجه دههها مدیریت غلط منابع طبیعی، سدسازیهای بیرویه و غیراصولی، انتقال نادرست آب رودخانهها و مجموعه سیاستگذاریهای منفعتطلبانه گروههای مافیایی در جمهوری اسلامی، بحران هولناکی است که امروز کشور را درگیر خود کرده است.
اگر این چنین پیش برود، بویژه بدون آب سالم و هوای قابلتنفس و خاک حاصلخیز، زیستبوم ایران کاملا غیرقابلزیست خواهد شد و دیگر هیچ گروه انسانی با هر گرایش سیاسی و اعتقادی نخواهد توانست در آن ادامه حیات بدهد؛ چه برسد به آنکه دغدغه قدرت و برتری بر دیگران داشته باشد.
کاریکاتور هفته روایت رویدادهای هفته به زبان تصویر و طنز است. مانا نیستانی موضوعات روز را برای دویچه وله فارسی با دیدی انتقادی به تصویر میکشد.
@dw_farsi
👏98👍34😢24❤10