☝️☝️☝️
وقتی از تکصدایی و تکروایتی حکومتی در رسانه های داخلی خصوصا تلویزیون که باید برای تمام ایرانیان باشد، صحبت میکنیم دقیقا از چه چیز صحبت میکنیم:
امیر حسین رستمی به برنامه تلویزیونی میآید و برش کوچکی از حرفها و انتقادهای مردم نسبت به برخورد سیستم با کرونا را منعکس میکند: دروغگویی، لاپوشانی و تکذیب و انکارهای اولیه، اصرار سرداران برای بازنگهداشتن پروازهای چین ماهانایر ، قرنطینه نکردن قم همان اول شیوع و ... درجا برنامه زنده را قطع و ایشان را بقول مجری «بخاطر هماهنگ نبودن با فضای برنامه» حذف میکنند. در برابر همین طرح نصفه و نیمه انتقاداتی که حرف میلیونها ایرانی است، وزارت بهداشت بلافاصله واکنش نشان میدهد، گله میکند و تهدید که اگر انتقادات به دولت مجددا مطرح بشود نزد خامنه ای شکایت خواهند برد. البته هم که سریع آدرس عوضی میدهند و گلایه ها را «نادیده گرفتن زحمات و فداکاریهای کادر درمانی» میشمارند و خودشان را بُر میزنند وسط پزشکان و پرستاران بیچاره ای که از روزهای اول بدون امکانات فرستادندشان به کام مرگ و حتی بسیاری جاها تهدیدشان کردند ماسک نزنند «تا مردم وحشت نکنند». نه، انتقادات از سیاستمداران و سیاستگزاران بود ، نه کادر بهداشت و درمان.
یکی دو روز نگذشته امیر حسین رستمی ویدئو میگذارد، بابت «تشویش اذهان احتمالی» پوزش میخواهد و میگوید بعد از برنامه با توضیحات جامع وزارت اطلا...ببخشید ، بهداشت کاملا قانع شده که اشتباه فکر میکرده و پروتکل کشورها متفاوت است و ... مثل تمام کسانی که از تریبون های رسمی ایران انتقادی خارج از روال مطرح کرده، بلافاصله بعدش با قدرت اقناعکنندگی بالای مقامات که انگار تنها بصورت نفر به نفر تاثیر دارد، نادم و پشیمان و عذرخواه میشوند (همین تازگی یک بازیگر طنز قمی در تلویزیون قم آقازادهی حدادعادل را نواخت ، بعدش توجیه شد و پوزش خواست)
ماجرا همین است: حتی یک نفر حق ندارد در رسانه های رسمی چیزی خلاف نظر رسمی حکومت بیان کند، برنامه بیست و سی حق دارد شب انتخابات برنامه بسازد و کرونا در قم را شایعه دشمن نشان بدهد و شهر را سالم، اما بعدا که ویروس منحوس در قم و به تبعش گیلان و مازندران قتل عام کرد کسی حق ندارد تلویزیون و مسئولین مملکتی و سازمان بهداشت را بازخواست کند توجیهشان نهایتا این است چون فلان کشور فلان غلط را کرد ما هم حق داریم همان را تکرار کنیم شما هم هیس!
اگر امثال امیرحسین رستمی ها اجازه پیدا میکردند حرف ملت را در صداوسیما بی ترس و سانسور و اخراج از برنامه و فشار و اقناع(!)ِ پس از برنامه، بر زبان بیاورند ، اگر نمی ترسیدید که مردم حرفهایشان ، حرف دلشان را از تلویزیون کشور خودشان ببینند و بشنوند آنها هم هجوم نمیآوردند سمت رسانه های فارسی زبان و صفحات اینترنتی که بعدش ناچار بشوید هزینه درمان و توسعه مملکت را بدهید به ارتش مفتخور سایبری برای جهاد مجازی با چهار تا مجری و روزنامهنگار خارجنشین. اگر مردم حرف دلشان و واقعیتها را در کارتونها و مقالات روزنامه های داخل و برنامه های تلویزیون خودشان میدیدند احتمالا صفحه من و امثال من از رونق میافتاد. صمیمانه میگویم که شخصا خوشحال میشدم از چنین بی رونق شدنی!
متأسفانه شمایید که از یک تلویزیون واقعاً ملی و چندصدایی، از رسانههای آزاد و قدرتمند چنان وحشت دارید، که حاضرید همچنان بازار رسانه فارسی زبان خارج از کشور رونق داشته باشد اما یک کلمه خلاف روایتتان داخل کشور مطرح نشود، چون پایههای نظام شما بر دروغ و حقیقتزدایی استوار است.
وقتی از تکصدایی و تکروایتی حکومتی در رسانه های داخلی خصوصا تلویزیون که باید برای تمام ایرانیان باشد، صحبت میکنیم دقیقا از چه چیز صحبت میکنیم:
امیر حسین رستمی به برنامه تلویزیونی میآید و برش کوچکی از حرفها و انتقادهای مردم نسبت به برخورد سیستم با کرونا را منعکس میکند: دروغگویی، لاپوشانی و تکذیب و انکارهای اولیه، اصرار سرداران برای بازنگهداشتن پروازهای چین ماهانایر ، قرنطینه نکردن قم همان اول شیوع و ... درجا برنامه زنده را قطع و ایشان را بقول مجری «بخاطر هماهنگ نبودن با فضای برنامه» حذف میکنند. در برابر همین طرح نصفه و نیمه انتقاداتی که حرف میلیونها ایرانی است، وزارت بهداشت بلافاصله واکنش نشان میدهد، گله میکند و تهدید که اگر انتقادات به دولت مجددا مطرح بشود نزد خامنه ای شکایت خواهند برد. البته هم که سریع آدرس عوضی میدهند و گلایه ها را «نادیده گرفتن زحمات و فداکاریهای کادر درمانی» میشمارند و خودشان را بُر میزنند وسط پزشکان و پرستاران بیچاره ای که از روزهای اول بدون امکانات فرستادندشان به کام مرگ و حتی بسیاری جاها تهدیدشان کردند ماسک نزنند «تا مردم وحشت نکنند». نه، انتقادات از سیاستمداران و سیاستگزاران بود ، نه کادر بهداشت و درمان.
یکی دو روز نگذشته امیر حسین رستمی ویدئو میگذارد، بابت «تشویش اذهان احتمالی» پوزش میخواهد و میگوید بعد از برنامه با توضیحات جامع وزارت اطلا...ببخشید ، بهداشت کاملا قانع شده که اشتباه فکر میکرده و پروتکل کشورها متفاوت است و ... مثل تمام کسانی که از تریبون های رسمی ایران انتقادی خارج از روال مطرح کرده، بلافاصله بعدش با قدرت اقناعکنندگی بالای مقامات که انگار تنها بصورت نفر به نفر تاثیر دارد، نادم و پشیمان و عذرخواه میشوند (همین تازگی یک بازیگر طنز قمی در تلویزیون قم آقازادهی حدادعادل را نواخت ، بعدش توجیه شد و پوزش خواست)
ماجرا همین است: حتی یک نفر حق ندارد در رسانه های رسمی چیزی خلاف نظر رسمی حکومت بیان کند، برنامه بیست و سی حق دارد شب انتخابات برنامه بسازد و کرونا در قم را شایعه دشمن نشان بدهد و شهر را سالم، اما بعدا که ویروس منحوس در قم و به تبعش گیلان و مازندران قتل عام کرد کسی حق ندارد تلویزیون و مسئولین مملکتی و سازمان بهداشت را بازخواست کند توجیهشان نهایتا این است چون فلان کشور فلان غلط را کرد ما هم حق داریم همان را تکرار کنیم شما هم هیس!
اگر امثال امیرحسین رستمی ها اجازه پیدا میکردند حرف ملت را در صداوسیما بی ترس و سانسور و اخراج از برنامه و فشار و اقناع(!)ِ پس از برنامه، بر زبان بیاورند ، اگر نمی ترسیدید که مردم حرفهایشان ، حرف دلشان را از تلویزیون کشور خودشان ببینند و بشنوند آنها هم هجوم نمیآوردند سمت رسانه های فارسی زبان و صفحات اینترنتی که بعدش ناچار بشوید هزینه درمان و توسعه مملکت را بدهید به ارتش مفتخور سایبری برای جهاد مجازی با چهار تا مجری و روزنامهنگار خارجنشین. اگر مردم حرف دلشان و واقعیتها را در کارتونها و مقالات روزنامه های داخل و برنامه های تلویزیون خودشان میدیدند احتمالا صفحه من و امثال من از رونق میافتاد. صمیمانه میگویم که شخصا خوشحال میشدم از چنین بی رونق شدنی!
متأسفانه شمایید که از یک تلویزیون واقعاً ملی و چندصدایی، از رسانههای آزاد و قدرتمند چنان وحشت دارید، که حاضرید همچنان بازار رسانه فارسی زبان خارج از کشور رونق داشته باشد اما یک کلمه خلاف روایتتان داخل کشور مطرح نشود، چون پایههای نظام شما بر دروغ و حقیقتزدایی استوار است.
Forwarded from Aasoo - آسو
Forwarded from BBCPersian
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📚 مانا نیستانی و داستان خانهای برای گنجشکها
👧🏻👦🏻در ویژه برنامه نوروزی قد و نیمقد از چهرههای فرهنگی هنری، ورزشی و سیاسی دعوت کردهایم تا
هرروز داستانی برای کودکان شما بخوانند.
در این برنامه مانا نیستانی، کاریکاتوریست، داستان «خانهای برای گنجشکها» را برای شما میخواند که بهار راد آن را نوشته و تصاویرش هم کار هما فیروز است.
#قد_و_نیمقد
@BBCPersian
👧🏻👦🏻در ویژه برنامه نوروزی قد و نیمقد از چهرههای فرهنگی هنری، ورزشی و سیاسی دعوت کردهایم تا
هرروز داستانی برای کودکان شما بخوانند.
در این برنامه مانا نیستانی، کاریکاتوریست، داستان «خانهای برای گنجشکها» را برای شما میخواند که بهار راد آن را نوشته و تصاویرش هم کار هما فیروز است.
#قد_و_نیمقد
@BBCPersian
Forwarded from Aasoo - آسو
Forwarded from DW Persian دویچهوله فارسی
⬛️ مرگ بر اثر حمله قلبی و نه کرونا؛ خالق آستریکس درگذشت
🔸 آلبرت اودرزو، نویسنده و تصویرگر فرانسوی و خالق داستانهای مصور آستریکس درگذشت. او ۹ سال پیش دست از نوشتن و تصویرگری کشید و کار را به جوانها سپرد. داستانهای آستریکس و اوبلیکس به ۱۰۰ زبان از جمله به فارسی ترجمه شدهاند.
https://p.dw.com/p/3Zx4v
@dw_farsi
🔸 آلبرت اودرزو، نویسنده و تصویرگر فرانسوی و خالق داستانهای مصور آستریکس درگذشت. او ۹ سال پیش دست از نوشتن و تصویرگری کشید و کار را به جوانها سپرد. داستانهای آستریکس و اوبلیکس به ۱۰۰ زبان از جمله به فارسی ترجمه شدهاند.
https://p.dw.com/p/3Zx4v
@dw_farsi
Deutsche Welle
مرگ بر اثر حمله قلبی و نه کرونا؛ خالق آستریکس درگذشت
آلبرت اودرزو، نویسنده و تصویرگر فرانسوی و خالق داستانهای مصور آستریکس درگذشت. او ۹ سال پیش دست از نوشتن و تصویرگری کشید و کار را به جوانها سپرد. داستانهای آستریکس و اوبلیکس به ۱۰۰ زبان از جمله به فارسی ترجمه شدهاند.
☝️☝️☝️
به این ترتیب نفر دوم تیم اصلی آفریننده ماجراهای آستریکس هم از دست رفت. رنه گوسینی طنزپرداز بزرگ فرانسوی و نویسنده مجموعه قصه های نیکلا کوچولو، خیلی پیشتر، اواخر دهه هفتاد درگذشته بود. گوسینی نویسنده قصه های اولیه و اوردوز تصویرگرشان بود. بعد از مرگ گوسینی، اودرزو خودش تنهایی ماجراهای استریکس را مینوشت و ترسیم میکرد اما از لحاظ کیفیت داستانی هرگز به پای شاهکارهای مشترکشان مثل آستریکس و کلئوپاترا نرسید
به این ترتیب نفر دوم تیم اصلی آفریننده ماجراهای آستریکس هم از دست رفت. رنه گوسینی طنزپرداز بزرگ فرانسوی و نویسنده مجموعه قصه های نیکلا کوچولو، خیلی پیشتر، اواخر دهه هفتاد درگذشته بود. گوسینی نویسنده قصه های اولیه و اوردوز تصویرگرشان بود. بعد از مرگ گوسینی، اودرزو خودش تنهایی ماجراهای استریکس را مینوشت و ترسیم میکرد اما از لحاظ کیفیت داستانی هرگز به پای شاهکارهای مشترکشان مثل آستریکس و کلئوپاترا نرسید
Forwarded from DW Persian دویچهوله فارسی
🔶 کاریکاتور هفته
سال خورشیدی ۱۳۹۹ سال موش است. جویدن، مهمترین خصیه موشهاست. مانا نیستانی در کاریکاتور این هفته خود برای دویچه وله فارسی، موش سال ۹۹ را در حال جویدن پایههای استقرار ولی فقیه ترسیم کرده است؛ فردی که پا روی شعور مردم ایران گذاشته است!
https://p.dw.com/p/3Zvul
@dw_farsi
سال خورشیدی ۱۳۹۹ سال موش است. جویدن، مهمترین خصیه موشهاست. مانا نیستانی در کاریکاتور این هفته خود برای دویچه وله فارسی، موش سال ۹۹ را در حال جویدن پایههای استقرار ولی فقیه ترسیم کرده است؛ فردی که پا روی شعور مردم ایران گذاشته است!
https://p.dw.com/p/3Zvul
@dw_farsi
Deutsche Welle
کاریکاتور هفته
سال خورشیدی ۱۳۹۹ سال موش است. جویدن، مهمترین خصیه موشهاست. مانا نیستانی در کاریکاتور این هفته خود برای دویچه وله فارسی، موش سال ۹۹ را در حال جویدن پایههای استقرار ولی فقیه ترسیم کرده است؛ فردی که پا روی شعور مردم ایران گذاشته است!
Koodakaneh
Farhad
#نوستالژی
📺بوی عیدی بوی توپ
بوی کاغذ رنگی...💜
🎼 کودکانه
🎤 فرهاد
#Farhad #نوروز_ناب
🆔 @video_music_persian
📺بوی عیدی بوی توپ
بوی کاغذ رنگی...💜
🎼 کودکانه
🎤 فرهاد
#Farhad #نوروز_ناب
🆔 @video_music_persian
۱- مرد ایرلندی
The Irishman
اثر حماسی و سه ساعت و نیمه اسکورسیزی که ماحصل تجربه چند دهه فعالیت و نبوغ فیلمسازی این کارگردان است، قصهای را در چند خط زمانی مختلف جلو میبرد، در هم میتند و به سرانجام میرساند بدون آن که اثر انسجام را از دست بدهد. مثل گاو خشمگین ، فیلم درباره چرخدندهکوچک و بیارادهای از یک مکانیزم بزرگ بیمار است، درباره آدمهای بیمغز و فرمانبرداری که ظاهرا سهمی بسیار کوچک در سیستمی خراب دارند، به مرور هم میپوسند و محو و جایگزین میشوند اما چرخ بر همان مدار میچرخد، آن چه که از دست میرود روح انسانی و تمام پایگاههای عاطفی فرد است. اسکورسیزی حکایت یک دوره تاریخی و اجتماعی را با درام فردی شخصیت اصلیش پیوند میزند. مرد ایرلندی اثر تلخ و به یادماندنی است درباره رفاقت، خیانت و تاوان این خیانت، بی نعمتِ رستگاری.
۲ جوکر
Joker
خوانشی جدیتر ، متفاوت تر و موفق از دنیای کامیکبوکهای دیسی. همیشه در قصههای بتمن، گاتهامسیتی آشوبزدهای میدیدیم در تسخیر بدخواهان و قهرمان سیاهپوشی که برای پاکسازی شهر در برابرشان میایستاد، ایضا مدام میگفتند «جوکر، روی دیگر سکه بتمن است» بدون این که دلیل این ادعا را بفهمیم. فیلم، با دقت و هوشمندی دورباطلی میسازد که در آن، سیستم، خودش جوکر و گاتهام را به سمتی میبرد که بعدها برای رفع و رجوع، یک منجی چون بتمن بخواهد. جوکر فقط یک اجرای خیرهکننده از واکین فنیکس نیست، مجموعهای از کارگردانی و تدوین درخشان است ( فصل قتل سه تاجر وال استریت، فصل نفسگیر قتل یکنفر در آپارتمان و تلاش نفر دیگر برای فرار و چند فصل درخشان دیگر ) استفاده عالی از لوکیشن مثل پلکان خیابانی و فضای مترو برای نمایش روند تحول شخصیت، همراه با موسیقی متن عالی، مهمتر از همه موفقیت کارگردان است در ساختن نوعی سبک و لحن مختص به همین اثر که همزمان رد پای سینمای خوب دهه هفتاد امریکا را هم دارد
۳ داستان ازدواج
Marriage Story
شاید بهترین فیلم نواه بامبک بعد از هشت پا و نهنگ، با فیلمنامه ای ریزبافت که پر از جزییات در شخصیت پردازیها و تشریح رابطهای پایان یافته است. «داستان ازدواج» رنج و درد این پایان را به خوبی تصویر میکشد و نشان میدهد چطور وقتی عشق دو آدم در سطحی اجتماعی و رسمی بصورت «قانون ازدواج» تبیین میشود، پایان یافتنش هم دیگر یک درام شخصی دونفره نخواهد بود، اجتماع در قالب قانون طلاق و کارگزارانش که وکلا باشند وارد میشود و موقعیت غمانگیز را تبدیل به فاجعه میکند. قوانین که برای حمایت از بخشهای ضعیفتر و آسیبپذیر وضع شدهاند وقتی به مرحله اجرا میرسند انگار خود بی عدالتی دیگری میسازند و هزارتوی اداری و رسمی ماجرا، اندوه و حسرت را به دشمنی و نفرت تبدیل میکند. فیلم، بازیهای عالی از اسکارلت جوهانسن و آدام درایور و البته لورا درن دارد و از حیث تلخی یادآور «صحنه هایی از یک ازدواج» برگمان است.
۴ یک روز بارانی در نیویورک
A Rainy Day in New York
بازگشت موفق وودی آلن به نیویورک، شهری که میشناسد و عاشقش است. انگار شخصیتهای وودی الن در فیلمهای ده پانزده سال اخیرش آواره شهرها و کشورهای دیگر دنیا شده و منطق و معناشان کمرنگ شده بود، اینجا باز در جای خود نشستهاند. فیلم خیلی روان و طبیعی با ریتمی خوب تعریف میشود که یک امتیاز است نسبت به کارهای اخیر کارگردان، پر از شوخیهای بانمک خصوصا با اهالی سینما و بازیهای خیلی خوب از هنرپیشههای اصلی و فرعی مثل تیموتی شالامه، لیو شرایبر، جود لا اما بیگمان غافلگیری بزرگ، ال فنینگ است در اولین نقشآفرینی کمدیش که بسیار ظریف و دیدنی درآمده و یاد دایان کیتن را زنده میکند حیف که در سایه حواشی سالهای اخیر وودیآلن آن هم نادیده گرفته میشود. شگفتی دیگر فیلم، حس و حال باطراوت و روحیه واقعا جوانانه اثر است که انگار نه انگار از ذهن و روح مردی هشتادواندی ساله تراوش کرده باشد.
The Irishman
اثر حماسی و سه ساعت و نیمه اسکورسیزی که ماحصل تجربه چند دهه فعالیت و نبوغ فیلمسازی این کارگردان است، قصهای را در چند خط زمانی مختلف جلو میبرد، در هم میتند و به سرانجام میرساند بدون آن که اثر انسجام را از دست بدهد. مثل گاو خشمگین ، فیلم درباره چرخدندهکوچک و بیارادهای از یک مکانیزم بزرگ بیمار است، درباره آدمهای بیمغز و فرمانبرداری که ظاهرا سهمی بسیار کوچک در سیستمی خراب دارند، به مرور هم میپوسند و محو و جایگزین میشوند اما چرخ بر همان مدار میچرخد، آن چه که از دست میرود روح انسانی و تمام پایگاههای عاطفی فرد است. اسکورسیزی حکایت یک دوره تاریخی و اجتماعی را با درام فردی شخصیت اصلیش پیوند میزند. مرد ایرلندی اثر تلخ و به یادماندنی است درباره رفاقت، خیانت و تاوان این خیانت، بی نعمتِ رستگاری.
۲ جوکر
Joker
خوانشی جدیتر ، متفاوت تر و موفق از دنیای کامیکبوکهای دیسی. همیشه در قصههای بتمن، گاتهامسیتی آشوبزدهای میدیدیم در تسخیر بدخواهان و قهرمان سیاهپوشی که برای پاکسازی شهر در برابرشان میایستاد، ایضا مدام میگفتند «جوکر، روی دیگر سکه بتمن است» بدون این که دلیل این ادعا را بفهمیم. فیلم، با دقت و هوشمندی دورباطلی میسازد که در آن، سیستم، خودش جوکر و گاتهام را به سمتی میبرد که بعدها برای رفع و رجوع، یک منجی چون بتمن بخواهد. جوکر فقط یک اجرای خیرهکننده از واکین فنیکس نیست، مجموعهای از کارگردانی و تدوین درخشان است ( فصل قتل سه تاجر وال استریت، فصل نفسگیر قتل یکنفر در آپارتمان و تلاش نفر دیگر برای فرار و چند فصل درخشان دیگر ) استفاده عالی از لوکیشن مثل پلکان خیابانی و فضای مترو برای نمایش روند تحول شخصیت، همراه با موسیقی متن عالی، مهمتر از همه موفقیت کارگردان است در ساختن نوعی سبک و لحن مختص به همین اثر که همزمان رد پای سینمای خوب دهه هفتاد امریکا را هم دارد
۳ داستان ازدواج
Marriage Story
شاید بهترین فیلم نواه بامبک بعد از هشت پا و نهنگ، با فیلمنامه ای ریزبافت که پر از جزییات در شخصیت پردازیها و تشریح رابطهای پایان یافته است. «داستان ازدواج» رنج و درد این پایان را به خوبی تصویر میکشد و نشان میدهد چطور وقتی عشق دو آدم در سطحی اجتماعی و رسمی بصورت «قانون ازدواج» تبیین میشود، پایان یافتنش هم دیگر یک درام شخصی دونفره نخواهد بود، اجتماع در قالب قانون طلاق و کارگزارانش که وکلا باشند وارد میشود و موقعیت غمانگیز را تبدیل به فاجعه میکند. قوانین که برای حمایت از بخشهای ضعیفتر و آسیبپذیر وضع شدهاند وقتی به مرحله اجرا میرسند انگار خود بی عدالتی دیگری میسازند و هزارتوی اداری و رسمی ماجرا، اندوه و حسرت را به دشمنی و نفرت تبدیل میکند. فیلم، بازیهای عالی از اسکارلت جوهانسن و آدام درایور و البته لورا درن دارد و از حیث تلخی یادآور «صحنه هایی از یک ازدواج» برگمان است.
۴ یک روز بارانی در نیویورک
A Rainy Day in New York
بازگشت موفق وودی آلن به نیویورک، شهری که میشناسد و عاشقش است. انگار شخصیتهای وودی الن در فیلمهای ده پانزده سال اخیرش آواره شهرها و کشورهای دیگر دنیا شده و منطق و معناشان کمرنگ شده بود، اینجا باز در جای خود نشستهاند. فیلم خیلی روان و طبیعی با ریتمی خوب تعریف میشود که یک امتیاز است نسبت به کارهای اخیر کارگردان، پر از شوخیهای بانمک خصوصا با اهالی سینما و بازیهای خیلی خوب از هنرپیشههای اصلی و فرعی مثل تیموتی شالامه، لیو شرایبر، جود لا اما بیگمان غافلگیری بزرگ، ال فنینگ است در اولین نقشآفرینی کمدیش که بسیار ظریف و دیدنی درآمده و یاد دایان کیتن را زنده میکند حیف که در سایه حواشی سالهای اخیر وودیآلن آن هم نادیده گرفته میشود. شگفتی دیگر فیلم، حس و حال باطراوت و روحیه واقعا جوانانه اثر است که انگار نه انگار از ذهن و روح مردی هشتادواندی ساله تراوش کرده باشد.
👍1
۵- درد و افتخار
Pain and Glory
اثر شخصی و تاثیر گذار آلمادووار ، درباره کارگردانی میانسال و رومانتیک که منابع تغذیه عاطفیش، عشقهایش و در مرحله آخر، مادرش را از دست داده و در نتیجه مثل گوییدو در «هشت و نیم» فللینی دچار بحران خلاقیت شده و دنبال مخدری است تا بتواند او را در اقیانوس خاطرات و عواطف جاری در هوای گذشته غرق کند. مثل اکثر فیلمهای آلمادووار ، فیلم رنگامیزی درخشانی دارد و قصهاش جوری روایت میشود انگار که بادی ملایم شخصیت و به تبع مای بیننده را نرم به سویی میبرد و با تغییر جهت ، به سمت دیگر سرازیر میکند اما پیوستگی عاطفی اثر آن را منسجم نگه میدارد
۶ افسر و جاسوس (متهم میکنم)
An Officer And A Spy
فیلم به شکل متواضعانهای خوب و ماهرانه کارگردانی شده، پولانسکی تکنیکفروشی نمیکند، خودنمایی نمیکند، به شیوه فیلمهای تاریخی عظمتگرایی نمیکند، مهارتش را در فضاسازی و استفاده از کوچکترین جزییات صحنه برای روایت قصه به کار میگیرد. اگر مرد ایرلندی درباره آدمهایی بود که فکر و وجدانشان را تعطیل میکنند و خود را در اختیار سیستم قرار میدهند فیلم پولانسکی درباره افسری است که لااقل در یک مقطع زمانی در برابر سیستمی قدرتمند و قدمتدار و پیچیده یعنی ارتش فرانسه میایستد تا حقیقیت و عدالت پایمال نشود. در پرونده دریفوس شواهد محکم از اشتباه دادگاه نظامی و بیگناهی الفرد دریفوس متهم به جاسوسی حکایت میکردند اما افشای این اشتباه و حمایت از حقوق فردی دریفوس از طرف بسیاری از اعضا اجتماع معادل تضعیف ارتش بعنوان حافظ امنیت کشور و خلاف مصلحت ملی تلقی میشد. این ماجرا نقطه عطفی در تاریخ فرانسه و بلکه دنیا بود و کشور را به دو پاره موافقان حقوق فردی و انسانی متهم و مدافعان ارتش فرانسه تقسیم کرد.
بنظرم پولانسکی را حتی اگر بابت پرونده دهه هفتادش به زندان میانداختند این زندان، نباید فیلمسازی او را محدود میکرد، شده با نگهبان و دستبند باید سر صحنه میآوردند کارش را بکند، بدون آثار او تاریخ سینما چیزی کم میداشت.
۷
۱۹۱۷
1917
بسیار مهیج تر از دو جیمزباندی که ساخته، فیلم تازه سم مندس دو ساعت شرح خطی اما بسیار پرتنش و نفسگیر یک ماموریت نظامی در جنگ جهانی اول است، دو سرباز ساده را به دل صفوف دشمن میفرستند تا خبر لغو یک حمله را که تله آلمانهاست به جوخهای خودی برسانند، اگر پیام دریافت نشود کل جوخه به فنا خواهند رفت. مندس به شیوه هیچکاک در «طناب» البته با امکاناتی مدرن، فیلمش را در نما-سکانس های طولانی که نرم به هم مونتاژ شدهاند روایت میکند تا حس پیوستگی زمانی ایجاد کند. دنبال حرفهای فلسفی آنچنانی نباشید مثل «جاذبه» آلفونسو کورآون ، این هم تلاشی دو ساعته برای زنده ماندن است و کشف زندگی در لحظاتی کوتاه، مثل استراحت بین سربازان آوازخوان میان جنگل. فیلم برای پرده بزرگ آفریده شده و تماشای آن با فیلمبرداری خیره کننده و جزییاتپردازی پر وسواس صحنههایش بر صفحه کوچک کامپیوتر و تلویزیون، حس و حال لازم را نخواهد داشت اما خالی از لطف نیست.
Pain and Glory
اثر شخصی و تاثیر گذار آلمادووار ، درباره کارگردانی میانسال و رومانتیک که منابع تغذیه عاطفیش، عشقهایش و در مرحله آخر، مادرش را از دست داده و در نتیجه مثل گوییدو در «هشت و نیم» فللینی دچار بحران خلاقیت شده و دنبال مخدری است تا بتواند او را در اقیانوس خاطرات و عواطف جاری در هوای گذشته غرق کند. مثل اکثر فیلمهای آلمادووار ، فیلم رنگامیزی درخشانی دارد و قصهاش جوری روایت میشود انگار که بادی ملایم شخصیت و به تبع مای بیننده را نرم به سویی میبرد و با تغییر جهت ، به سمت دیگر سرازیر میکند اما پیوستگی عاطفی اثر آن را منسجم نگه میدارد
۶ افسر و جاسوس (متهم میکنم)
An Officer And A Spy
فیلم به شکل متواضعانهای خوب و ماهرانه کارگردانی شده، پولانسکی تکنیکفروشی نمیکند، خودنمایی نمیکند، به شیوه فیلمهای تاریخی عظمتگرایی نمیکند، مهارتش را در فضاسازی و استفاده از کوچکترین جزییات صحنه برای روایت قصه به کار میگیرد. اگر مرد ایرلندی درباره آدمهایی بود که فکر و وجدانشان را تعطیل میکنند و خود را در اختیار سیستم قرار میدهند فیلم پولانسکی درباره افسری است که لااقل در یک مقطع زمانی در برابر سیستمی قدرتمند و قدمتدار و پیچیده یعنی ارتش فرانسه میایستد تا حقیقیت و عدالت پایمال نشود. در پرونده دریفوس شواهد محکم از اشتباه دادگاه نظامی و بیگناهی الفرد دریفوس متهم به جاسوسی حکایت میکردند اما افشای این اشتباه و حمایت از حقوق فردی دریفوس از طرف بسیاری از اعضا اجتماع معادل تضعیف ارتش بعنوان حافظ امنیت کشور و خلاف مصلحت ملی تلقی میشد. این ماجرا نقطه عطفی در تاریخ فرانسه و بلکه دنیا بود و کشور را به دو پاره موافقان حقوق فردی و انسانی متهم و مدافعان ارتش فرانسه تقسیم کرد.
بنظرم پولانسکی را حتی اگر بابت پرونده دهه هفتادش به زندان میانداختند این زندان، نباید فیلمسازی او را محدود میکرد، شده با نگهبان و دستبند باید سر صحنه میآوردند کارش را بکند، بدون آثار او تاریخ سینما چیزی کم میداشت.
۷
۱۹۱۷
1917
بسیار مهیج تر از دو جیمزباندی که ساخته، فیلم تازه سم مندس دو ساعت شرح خطی اما بسیار پرتنش و نفسگیر یک ماموریت نظامی در جنگ جهانی اول است، دو سرباز ساده را به دل صفوف دشمن میفرستند تا خبر لغو یک حمله را که تله آلمانهاست به جوخهای خودی برسانند، اگر پیام دریافت نشود کل جوخه به فنا خواهند رفت. مندس به شیوه هیچکاک در «طناب» البته با امکاناتی مدرن، فیلمش را در نما-سکانس های طولانی که نرم به هم مونتاژ شدهاند روایت میکند تا حس پیوستگی زمانی ایجاد کند. دنبال حرفهای فلسفی آنچنانی نباشید مثل «جاذبه» آلفونسو کورآون ، این هم تلاشی دو ساعته برای زنده ماندن است و کشف زندگی در لحظاتی کوتاه، مثل استراحت بین سربازان آوازخوان میان جنگل. فیلم برای پرده بزرگ آفریده شده و تماشای آن با فیلمبرداری خیره کننده و جزییاتپردازی پر وسواس صحنههایش بر صفحه کوچک کامپیوتر و تلویزیون، حس و حال لازم را نخواهد داشت اما خالی از لطف نیست.
۸
زندگی پنهان
A Hidden Life
فیلم سه ساعته ترنس مالیک نسبت به ساخته های اخیرش، متفاوتترین و داستانیترین محسوب میشود، از بهشت خیرهکنندهای میآغازد در طبیعت آلپ که با عشق و خوشبختی مردوزن کشاورزی اطریشی یادآور باغ عدن است اما آتش جنگ جهانی و نازیسم به سادگی خوشبختی را پایان میدهد و آدموحوا را در جهنم واقعیت جاری میاندازد. مردان روستا را به خدمت جنگ زیر پرچم متحدین میخوانند، اما قهرمان داستان که مسیحی معتقدی است تن به جنگ و کشتار همنوعان نمیدهد. شرکت در جنگ و حمایت از هیتلر در آن مقطع تاریخی یک ارزش اجتماعی و تجلی میهنپرستی تلقی میشود پس مرد از جانب همولایتیها انگ ترسو، بی وجود و عاقبت خائن به وطن میخورد و زیرفشار اکثریت ناهمسو و قدرت قرار میگیرد. مالیک نشان میدهد که چطور در جامعهای که تحت تاثیر احساسات و هیجانات مقطعی است فرد به خاطر دگراندیشی و ناسازی با معیارهایی که ده سال بعد نادرستیش بر همگان مسلم خواهد شد عذاب میبیند و له میشود. مرد را برای خدمت نظام احضار میکنند او هم میرود اما از قسم خوردن به نام هیتلر که جزو مقررات نامنویسی است سر باز میزند و به زندان میافتد و با عواقب سخت این «نه گفتن» و تن ندادن به چیزی که به آن نامعتقد است روبرو میشود. شخصیت مرد و پافشاریاش بر باوری که دارد یادآور سر تامس مور در «مردی برای تمام فصول» است، مالیک اما میکوشد از او قهرمانی شکستناپذیر نسازد، او بیشتر مثل مسیح «آخرین وسوسه» است با تمام شک ها و ترسها و ضعفهایش- صحنه ای در برابر قاضی نظامی آلمانی با بازی برونو گانز دارد که یادآور برخورد پونتیوس پیلاطس با عیسی در «مرشد و مارگاریتا»ست- حتی بارها در پاسخ بازجوها و قاضی تاکید میکند اصرار بر حقانیت نظرش دربرابر جمع ندارد فقط «نمیتواند کاری را انجام دهد که دیکته کردهاند و باورش ندارد» و سر همین یک حرف میمانَد و هزینه میدهد، کاری که اگر در مملکت خود ما رایج بود، شاید روزگار دیگری داشتیم. مثل اکثر کارهای مالیک ، فیلم صحنههای طولانی و بیربط هم دارد و خصوصا در یک ساعت آخر گاه تحملش سخت میشود، اما مجموعا اثری تاثیرگذار، سبکمند و بسیار چشمنواز است با بازیهای درجه یک از هنرپیشههای اطریشی و آلمانی.
۹
جوجو ربیت
Jojo Rabbit
ایده بچه ای که زمان تسلط نازیسم در آلمان ، هیتلر را قهرمان و همبازی ذهنی خودش قرار داده بسیار جذاب و با توجه به فضای پرهراس از بازگشت نازیسم و نژادپرستی معاصر ، جسورانه است اما این جسارت در همین حد انتخاب ایده باقی میماند، کارگردان جرأت نمیکند با این هیتلر ذهنی که باید از فیلتر ذهن کودک ده ساله گذشته باشد خیلی ور برود و بازی کند، احتمالا از ترس این که مبادا «زیباسازی» و «شیرینسازی» دیکتاتور نژادپرست آلمانی تلقی شود. فیلم در همه قسمتهایش یکدست خوب نیست، گاهی زیادی کاریکاتوری میشود گاه زیادی جدی، با این حال در بخشهای خوبش واقعا تاثیرگذار است، مثل تمام صحنههایی که رابطه جوجو و مادرش را نمایش میدهد با بازی خوب اسکارلت جوهانسن یا سکانس جنگ نهایی و ورود متفقین به شهر که بسیار خوب کارگردانی شده.
۱۰
میدسامر
Midsommar
مثل «وراثت» ساخته ترسناک قبلی این کارگردان بر لحظههای ترسناک و خوف انگیز استوار نیست، اما با موفقیت فضایی شوم و بدیمن میسازد که تا آخر همراه بیننده است. این حس تهدید و ناامنی بر خلاف انتظار نه در فضاهای تاریک و پرسایه شبانه که در دل روشنی مطلق و بدون شب یک روستای اسکاندیناوی شکل میگیرد و اتفاقا این همیشه روز بودن و فقدان شب، بر بی زمانی و توهم فضا میافزاید. مشکل فیلم این است که مایههایی که باید اثر را عمق بیشتری بدهند آنقدر پرملاط و جانانه نیست و آخر سر احساس میکنی انرژی و وسواس غریب «آری استر» در تصویرپردازی و قاببندی و میزانسن میتوانست صرف چیزی بامعناتری بشود، با این حال به لحاظ بصری یکی از دیدنیترین آثار سال قبل است که حس و حال نقاشانه کادرها گاهی پاراجانف را یاد آدم میآورد
انتخاب ویژه:
یک فیلم ایرانی نه چندان جدید که کمتر درباره ش گفته اند:
«شماره هفده، سهیلا» ساخته محمود غفاری
اثری بیزرق و برق، بی ادعا، بی سروصدا اما غافلگیرکننده است درباره زن مجردی در آستانه چهل سالگی که دلش بچه میخواهد و برای همین عجله دارد شوهری پیدا کند، با رجوع به دوست پسرهای قدیمش، مواردی که آشنایان معرفی میکنند، یک بنگاه زوجیابی و راههایی از این دست. با سبکی سهل و ممتنع که کیارستمی «گزارش» و «کلوزاپ» را به خاطر میآورد، نقبی میزند بر معضلات زن بودن، در جامعهای سرشار از پیشفرض، قضاوت و انتظار، نتیجه یکی از بهترین فیلمهای دهه هزاروسیصدونود ایران و از معدود آثار قابل رجوعی در آینده است که میشود گوشههایی از جامعه و آدمهای معاصر و مناسبات زمانهاش را در آن بازشناخت.
زندگی پنهان
A Hidden Life
فیلم سه ساعته ترنس مالیک نسبت به ساخته های اخیرش، متفاوتترین و داستانیترین محسوب میشود، از بهشت خیرهکنندهای میآغازد در طبیعت آلپ که با عشق و خوشبختی مردوزن کشاورزی اطریشی یادآور باغ عدن است اما آتش جنگ جهانی و نازیسم به سادگی خوشبختی را پایان میدهد و آدموحوا را در جهنم واقعیت جاری میاندازد. مردان روستا را به خدمت جنگ زیر پرچم متحدین میخوانند، اما قهرمان داستان که مسیحی معتقدی است تن به جنگ و کشتار همنوعان نمیدهد. شرکت در جنگ و حمایت از هیتلر در آن مقطع تاریخی یک ارزش اجتماعی و تجلی میهنپرستی تلقی میشود پس مرد از جانب همولایتیها انگ ترسو، بی وجود و عاقبت خائن به وطن میخورد و زیرفشار اکثریت ناهمسو و قدرت قرار میگیرد. مالیک نشان میدهد که چطور در جامعهای که تحت تاثیر احساسات و هیجانات مقطعی است فرد به خاطر دگراندیشی و ناسازی با معیارهایی که ده سال بعد نادرستیش بر همگان مسلم خواهد شد عذاب میبیند و له میشود. مرد را برای خدمت نظام احضار میکنند او هم میرود اما از قسم خوردن به نام هیتلر که جزو مقررات نامنویسی است سر باز میزند و به زندان میافتد و با عواقب سخت این «نه گفتن» و تن ندادن به چیزی که به آن نامعتقد است روبرو میشود. شخصیت مرد و پافشاریاش بر باوری که دارد یادآور سر تامس مور در «مردی برای تمام فصول» است، مالیک اما میکوشد از او قهرمانی شکستناپذیر نسازد، او بیشتر مثل مسیح «آخرین وسوسه» است با تمام شک ها و ترسها و ضعفهایش- صحنه ای در برابر قاضی نظامی آلمانی با بازی برونو گانز دارد که یادآور برخورد پونتیوس پیلاطس با عیسی در «مرشد و مارگاریتا»ست- حتی بارها در پاسخ بازجوها و قاضی تاکید میکند اصرار بر حقانیت نظرش دربرابر جمع ندارد فقط «نمیتواند کاری را انجام دهد که دیکته کردهاند و باورش ندارد» و سر همین یک حرف میمانَد و هزینه میدهد، کاری که اگر در مملکت خود ما رایج بود، شاید روزگار دیگری داشتیم. مثل اکثر کارهای مالیک ، فیلم صحنههای طولانی و بیربط هم دارد و خصوصا در یک ساعت آخر گاه تحملش سخت میشود، اما مجموعا اثری تاثیرگذار، سبکمند و بسیار چشمنواز است با بازیهای درجه یک از هنرپیشههای اطریشی و آلمانی.
۹
جوجو ربیت
Jojo Rabbit
ایده بچه ای که زمان تسلط نازیسم در آلمان ، هیتلر را قهرمان و همبازی ذهنی خودش قرار داده بسیار جذاب و با توجه به فضای پرهراس از بازگشت نازیسم و نژادپرستی معاصر ، جسورانه است اما این جسارت در همین حد انتخاب ایده باقی میماند، کارگردان جرأت نمیکند با این هیتلر ذهنی که باید از فیلتر ذهن کودک ده ساله گذشته باشد خیلی ور برود و بازی کند، احتمالا از ترس این که مبادا «زیباسازی» و «شیرینسازی» دیکتاتور نژادپرست آلمانی تلقی شود. فیلم در همه قسمتهایش یکدست خوب نیست، گاهی زیادی کاریکاتوری میشود گاه زیادی جدی، با این حال در بخشهای خوبش واقعا تاثیرگذار است، مثل تمام صحنههایی که رابطه جوجو و مادرش را نمایش میدهد با بازی خوب اسکارلت جوهانسن یا سکانس جنگ نهایی و ورود متفقین به شهر که بسیار خوب کارگردانی شده.
۱۰
میدسامر
Midsommar
مثل «وراثت» ساخته ترسناک قبلی این کارگردان بر لحظههای ترسناک و خوف انگیز استوار نیست، اما با موفقیت فضایی شوم و بدیمن میسازد که تا آخر همراه بیننده است. این حس تهدید و ناامنی بر خلاف انتظار نه در فضاهای تاریک و پرسایه شبانه که در دل روشنی مطلق و بدون شب یک روستای اسکاندیناوی شکل میگیرد و اتفاقا این همیشه روز بودن و فقدان شب، بر بی زمانی و توهم فضا میافزاید. مشکل فیلم این است که مایههایی که باید اثر را عمق بیشتری بدهند آنقدر پرملاط و جانانه نیست و آخر سر احساس میکنی انرژی و وسواس غریب «آری استر» در تصویرپردازی و قاببندی و میزانسن میتوانست صرف چیزی بامعناتری بشود، با این حال به لحاظ بصری یکی از دیدنیترین آثار سال قبل است که حس و حال نقاشانه کادرها گاهی پاراجانف را یاد آدم میآورد
انتخاب ویژه:
یک فیلم ایرانی نه چندان جدید که کمتر درباره ش گفته اند:
«شماره هفده، سهیلا» ساخته محمود غفاری
اثری بیزرق و برق، بی ادعا، بی سروصدا اما غافلگیرکننده است درباره زن مجردی در آستانه چهل سالگی که دلش بچه میخواهد و برای همین عجله دارد شوهری پیدا کند، با رجوع به دوست پسرهای قدیمش، مواردی که آشنایان معرفی میکنند، یک بنگاه زوجیابی و راههایی از این دست. با سبکی سهل و ممتنع که کیارستمی «گزارش» و «کلوزاپ» را به خاطر میآورد، نقبی میزند بر معضلات زن بودن، در جامعهای سرشار از پیشفرض، قضاوت و انتظار، نتیجه یکی از بهترین فیلمهای دهه هزاروسیصدونود ایران و از معدود آثار قابل رجوعی در آینده است که میشود گوشههایی از جامعه و آدمهای معاصر و مناسبات زمانهاش را در آن بازشناخت.
👍1
فیلم حتی جسارت میکند به یک تابوی بزرگ در فرهنگ و سینمای ایران یعنی تمایلات جنسی در زنان اشاره هایی تلویحی اما هوشمندانه کند که در فصل نهایی فیلم کاربردی موثر و بامعنا مییابد. زهرا داودنژاد به گمان من یکی از بهترین بازیهای دهه نود ایران-فارغ از جنسیت و به مفهوم مطلق- را ارائه میدهد و در ساختن شخصیت، با تمام زیروبالای احساسی و رفتاری بدون هیچ ادای اضافی و تصنع، تصنعی که متاسفانه در کشور ما بعضا امتیاز بازیگری میپندارند و میستایند، بسیار موفق است.