Rencontre et dédicace avec Mana Neyestani, auteur de bandes-dessinées iranien
Mana Neyestani vous parlera de ses dessins de presse, ses caricatures, ses livres et vous dédicacera ses livres, autour du vin de Shiraz et des spécialités culinaires iraniennes.
Le samedi 27 octobre 2018 à 19h jusqu’à 22h.
À la librairie du monde persan Utopiran Naakojaa
89/91 rue du Ruisseau
75018 Paris
Tel : 01.72.40.84.40.
www.utopiran.com
Entrée libre
https://www.facebook.com/events/1913913308916645/
Mana Neyestani vous parlera de ses dessins de presse, ses caricatures, ses livres et vous dédicacera ses livres, autour du vin de Shiraz et des spécialités culinaires iraniennes.
Le samedi 27 octobre 2018 à 19h jusqu’à 22h.
À la librairie du monde persan Utopiran Naakojaa
89/91 rue du Ruisseau
75018 Paris
Tel : 01.72.40.84.40.
www.utopiran.com
Entrée libre
https://www.facebook.com/events/1913913308916645/
جلسهای در نشرناکجا (شهر پاریس) همین شنبه بیست و هفتم اکتبر از ساعت هفت عصر الی ده شب برگزار میشود، بهانه، چاپ دوم مجموعه کارتونهایم «همه چیز مرتبه! Tout va bien!» در فرانسه است، اگر پاریس هستید از ملاقات شما خوشحال میشوم.
☝️☝️☝️
پویان خوشحال خبرنگار روزنامه ابتکار به اتهام توهین به امام حسین بازداشت شد. او در مقاله ای درباره آسیبهای بهداشتی در انتظار مسافران کربلا به جای عبارت «شهادت» برای امام حسین، از واژه «درگذشت» استفاده کرده بود که همین، توهین قلمداد شد و پویان خوشحال را هدف حملات افراطیونی قرار داد که بعضا او را مستحق اعدام میدانند.
پویان خوشحال خبرنگار روزنامه ابتکار به اتهام توهین به امام حسین بازداشت شد. او در مقاله ای درباره آسیبهای بهداشتی در انتظار مسافران کربلا به جای عبارت «شهادت» برای امام حسین، از واژه «درگذشت» استفاده کرده بود که همین، توهین قلمداد شد و پویان خوشحال را هدف حملات افراطیونی قرار داد که بعضا او را مستحق اعدام میدانند.
دوستان عزیز، ماجرای بازداشت پویان خوشحال، گواه دیگری است بر اهمیت و بحرانی بودن موضوعی که اخیرا مطرح کردم و از دوستان کارتونیست خواستم دربارهاش کار بفرستند یعنی جامعه و نظام «تکصدایی».
به احتمال زیاد پویان خوشحال لفظ درگذشت را سهوا به جای شهادت گذاشته، چیزی که در روزنامهنگاری به خاطر حجم کار و تنگی وقت زیاد پیش میآید و بعضا از دید ویراستار یا درواقع سانسورچی رسمی هر روزنامه میگریزد اما حتی اگر روزنامهنگار، عمدا از زاویه دید یک فرد غیر شیعه چنین استفادهای کرده بود، چه جرم و گناهی داشت؟ آیا «درگذشتن» یا حتی «کشته شدن» حرکتی زشت و بد است و کراهت و معصیت دارد؟ آیا در فرهنگ شیعی، حسین کشته شد محض این که مرگش قداست پیدا کند و بشود «شهادت» تا هرکس به جای آن بگوید «درگذشت»، خفتش کنیم و به زندانش بیندازیم؟ یا شهادتش قرار بود چماقی بشود تا نظام تکصدایی، ملت را با آن سرکوب کند؟ حکومت ایران بهجای این که مروج فرهنگ پذیرش و تحمل عقاید و گفتگو باشد، حتی عدم استفاده از ادبیات رسمی شیعی را جرم و قابل پیگرد قانونی تلقی میکند تا یک وقت کسی فکر نقد و مخالفت با دین یا دگراندیشی را هم به سر راه ندهد. شما در این سیستم «مجبور و محکومید» یک اعتقاد واحد را به اسم احترام(!) دنبال کنید و گردن نهید و حتی از یک ادبیات واحد برای ابراز اعتقادات رسمی استفاده کنید، تخطی از این ادبیات حتی در یک متن بی ربط به مذهب که به بهداشت زائران کربلا میپردازد مستوجب سرکوب و زندان و اخراج، بعبارتی محرومیت فرد از حقوق شهروندی خواهد بود. این مصداق بارز «تکصدایی» است! ادامه این رویه جز همنشینی مولفههای مذهبی با دیکتاتوری، تکصدایی و سرکوب، درنتیجه متنفر شدن هرچه بیشتر بخشهایی از ملت از دین و مذهب و در پیش گرفتن رویههای افراطی معکوس هیچ سودی نخواهد داشت.
بزودی بهترین کارتونهای رسیده درباره تکصدایی و چندصدایی را در پستی جداگانه خواهم گذاشت
به احتمال زیاد پویان خوشحال لفظ درگذشت را سهوا به جای شهادت گذاشته، چیزی که در روزنامهنگاری به خاطر حجم کار و تنگی وقت زیاد پیش میآید و بعضا از دید ویراستار یا درواقع سانسورچی رسمی هر روزنامه میگریزد اما حتی اگر روزنامهنگار، عمدا از زاویه دید یک فرد غیر شیعه چنین استفادهای کرده بود، چه جرم و گناهی داشت؟ آیا «درگذشتن» یا حتی «کشته شدن» حرکتی زشت و بد است و کراهت و معصیت دارد؟ آیا در فرهنگ شیعی، حسین کشته شد محض این که مرگش قداست پیدا کند و بشود «شهادت» تا هرکس به جای آن بگوید «درگذشت»، خفتش کنیم و به زندانش بیندازیم؟ یا شهادتش قرار بود چماقی بشود تا نظام تکصدایی، ملت را با آن سرکوب کند؟ حکومت ایران بهجای این که مروج فرهنگ پذیرش و تحمل عقاید و گفتگو باشد، حتی عدم استفاده از ادبیات رسمی شیعی را جرم و قابل پیگرد قانونی تلقی میکند تا یک وقت کسی فکر نقد و مخالفت با دین یا دگراندیشی را هم به سر راه ندهد. شما در این سیستم «مجبور و محکومید» یک اعتقاد واحد را به اسم احترام(!) دنبال کنید و گردن نهید و حتی از یک ادبیات واحد برای ابراز اعتقادات رسمی استفاده کنید، تخطی از این ادبیات حتی در یک متن بی ربط به مذهب که به بهداشت زائران کربلا میپردازد مستوجب سرکوب و زندان و اخراج، بعبارتی محرومیت فرد از حقوق شهروندی خواهد بود. این مصداق بارز «تکصدایی» است! ادامه این رویه جز همنشینی مولفههای مذهبی با دیکتاتوری، تکصدایی و سرکوب، درنتیجه متنفر شدن هرچه بیشتر بخشهایی از ملت از دین و مذهب و در پیش گرفتن رویههای افراطی معکوس هیچ سودی نخواهد داشت.
بزودی بهترین کارتونهای رسیده درباره تکصدایی و چندصدایی را در پستی جداگانه خواهم گذاشت
این هم گزیده ای از بهترین کارتونهای ارسالی با موضوع تکصدایی و چندصدایی. متأسفانه بعضی دوستان علیرغم توضیحات من متوجه مفهوم تکصدایی و چندصدایی نشده آن را با تکروی و همصدایی اشتباه گرفته بودند. منظور از سیستم و نظام تکصدا سیستمی است که فقط یک عقیده و روش را بپذیرد و به پیروان سایر عقاید و مسلکها و روشها حق حیات و برخورداری از حقوق شهروندی ندهد. به نوعی همان تمامیتخواهی. در حالی که جامعه چندصدایی تنوع عقاید را (در عین انتقاد و شوخی و هجو همدیگر) میپذیرد و یک عقیده را تحت عناوین مذهب، دین، ایدئولوژی و غیره به همه افراد جامعه تحمیل نمیکند. کارهای ارسالی خوشبختانه این بار کیفیت بسیار خوبی داشتند که از تمام دوستانم سپاسگزارم. برگزیدهها- با سلیقه من طبعا- بی ترتیب و اولویت خاص قرارگرفتهآند و کسی اول یا دوم نیست:
طرح الف:
اجرا و رنگامیزی هوشمندانه و خوبی دارد و تلاشش برای استفاده از قالب دنبالهدار (استریپ) ستایش برانگیز است. ایده دم دستی نیست و فکر شده اما بزرگترین مشکل من این است که انگار مروج عدالت به شیوه جوامع تکصدایی است تا چندصدایی. جعبه از زیر پای فرد برداشته میشود تا امتیازی بر دیگران نداشته باشد و نُتی که مینوازد همسطح دیگران شود اما مشکل اینجاست که در تمثیل انتخاب شده (نت های موسیقی) هماندازه و همشکل بودن نُت ها امتیاز مثبتی نیست و موسیقی بی تنوع و مونوتُنی نتیجه میدهد! اگر تعدادی نوازنده در یک کادر ترسیم میشدند که هر کدام نت متفاوت و متنوعی میزدم و نتیجه بالای سر نوازندگان، مجموعه نُتی مثل یک قطعه کامل و دیدنی بود، منظور بهتر بیان میشد.
اجرا و رنگامیزی هوشمندانه و خوبی دارد و تلاشش برای استفاده از قالب دنبالهدار (استریپ) ستایش برانگیز است. ایده دم دستی نیست و فکر شده اما بزرگترین مشکل من این است که انگار مروج عدالت به شیوه جوامع تکصدایی است تا چندصدایی. جعبه از زیر پای فرد برداشته میشود تا امتیازی بر دیگران نداشته باشد و نُتی که مینوازد همسطح دیگران شود اما مشکل اینجاست که در تمثیل انتخاب شده (نت های موسیقی) هماندازه و همشکل بودن نُت ها امتیاز مثبتی نیست و موسیقی بی تنوع و مونوتُنی نتیجه میدهد! اگر تعدادی نوازنده در یک کادر ترسیم میشدند که هر کدام نت متفاوت و متنوعی میزدم و نتیجه بالای سر نوازندگان، مجموعه نُتی مثل یک قطعه کامل و دیدنی بود، منظور بهتر بیان میشد.
طرح ب:
آقای میرشاهولد کارتونیست مطبوعاتی حرفهای و خوشذوقی است در نتیجه شاید کاری که میکشد بدیعترین ایده ایشان نباشد و بارها فردی با دهان و چشمی که میلههای زندان مسدودشان کرده دیده باشیم اما او بلد است اجرا را حرفهای و دیدنی درآورد و ایده را مال خود کند. استفاده از رنگ دوم (قرمز) در پسزمینه خوب و بجاست و حس لکههای قلممو یا ماژیک که احتمالا با نرم افزار شبیهسازی شده به هیجان صحنه و کاراکتری که داد و بیدادش و انقلابیگریش جاهلانه و کور است، کمک کرده.
آقای میرشاهولد کارتونیست مطبوعاتی حرفهای و خوشذوقی است در نتیجه شاید کاری که میکشد بدیعترین ایده ایشان نباشد و بارها فردی با دهان و چشمی که میلههای زندان مسدودشان کرده دیده باشیم اما او بلد است اجرا را حرفهای و دیدنی درآورد و ایده را مال خود کند. استفاده از رنگ دوم (قرمز) در پسزمینه خوب و بجاست و حس لکههای قلممو یا ماژیک که احتمالا با نرم افزار شبیهسازی شده به هیجان صحنه و کاراکتری که داد و بیدادش و انقلابیگریش جاهلانه و کور است، کمک کرده.
طرح ج:
استفاده کارتونیست از تصویر شابلون به عنوان نماد تنوع صداها یا اندیشهها نشان میدهد که او درباره ایده فکر کرده و به دم دستترینها اکتفا نکرده، اما شاید میشد این پتانسیل عالی را بهتر به فعلیت درآورد. ایده این دوست عزیز نیاز داشته تا مقداری در مرحله اتود زدن بیشتر تراش بخورد و آراسته و پیراسته شود. کارتون بین دیالوگ داشتن و نداشتن گیر کرده، لغت انگلیسی جاست در کنار چند خط مستقیم مفهوم «فقط خط راست بکش» را میدهد اما ای کاش کارتونیست یا همین را به فارسی یا انگلیسی مینوشت یا این که فکر میکرد و نشانه تمام تصویری برای این عبارت میساخت. رجوع میدهم به خیلی از کارتونها و کمیک های «کینو» کارتونیست آرژانتینی که در ساختن چنین نشانه های تصویری و بیان کاملا تصویری ایدههای اینچنینی، استاد است.
استفاده کارتونیست از تصویر شابلون به عنوان نماد تنوع صداها یا اندیشهها نشان میدهد که او درباره ایده فکر کرده و به دم دستترینها اکتفا نکرده، اما شاید میشد این پتانسیل عالی را بهتر به فعلیت درآورد. ایده این دوست عزیز نیاز داشته تا مقداری در مرحله اتود زدن بیشتر تراش بخورد و آراسته و پیراسته شود. کارتون بین دیالوگ داشتن و نداشتن گیر کرده، لغت انگلیسی جاست در کنار چند خط مستقیم مفهوم «فقط خط راست بکش» را میدهد اما ای کاش کارتونیست یا همین را به فارسی یا انگلیسی مینوشت یا این که فکر میکرد و نشانه تمام تصویری برای این عبارت میساخت. رجوع میدهم به خیلی از کارتونها و کمیک های «کینو» کارتونیست آرژانتینی که در ساختن چنین نشانه های تصویری و بیان کاملا تصویری ایدههای اینچنینی، استاد است.
طرح د:
این کارتون ایده ساده اما خوب و گویایی دارد، ماشین پلیسی که یک بلندگوی واحد دارد و عقبش سایر بلندگوها را زندانی کرده. ای کاش کارتونیست بیشتر روی طراحی اش کار بکند، طراحی ماشین زیادی ابتدایی است و استفاده از مدادرنگی به این شکل در یک کار، چندان پخته و حرفه ای نیست
این کارتون ایده ساده اما خوب و گویایی دارد، ماشین پلیسی که یک بلندگوی واحد دارد و عقبش سایر بلندگوها را زندانی کرده. ای کاش کارتونیست بیشتر روی طراحی اش کار بکند، طراحی ماشین زیادی ابتدایی است و استفاده از مدادرنگی به این شکل در یک کار، چندان پخته و حرفه ای نیست
طرح ه:
طراحی کاراکتر، رنگامیزی خصوصا نورپردازی حرفهای پخته است. ایده ساده نیست و میتوانست طرح بسیار گنگی نتیجه بدهد اما خوب اجرا شده. فردی تمام انگشتان یک دست را بسته و فقط یکی را باز گذاشته و اندازه آن را معیار اکثریت معرفی میکند (لَ ماژوریته به فرانسوی یعنی اکثریت) البته انگشت باز مانده هم حس دهن کجی و بیلاخ به مای بیننده میدهد هرچند در این اجرا پشت بیلاخ به ماست!
طراحی کاراکتر، رنگامیزی خصوصا نورپردازی حرفهای پخته است. ایده ساده نیست و میتوانست طرح بسیار گنگی نتیجه بدهد اما خوب اجرا شده. فردی تمام انگشتان یک دست را بسته و فقط یکی را باز گذاشته و اندازه آن را معیار اکثریت معرفی میکند (لَ ماژوریته به فرانسوی یعنی اکثریت) البته انگشت باز مانده هم حس دهن کجی و بیلاخ به مای بیننده میدهد هرچند در این اجرا پشت بیلاخ به ماست!
طرح و:
باز استفاده از جای پا در صورت به جای دهن یا چشم یا سایر اعضا و جوارح ایده تازه ای نیست اما اجرای آقای قزلباش در عین سادگی، حرفهای و خوب است و نتیجه از نظر بصری تأثیرگذار درآمده. مطمئنم با فکر بیشتر و تلاش برای پیدا کردن تمثیلها و مولفههای تصویری تازهتر کارهای دیدنیتر از دوستان خواهیم دید.
باز استفاده از جای پا در صورت به جای دهن یا چشم یا سایر اعضا و جوارح ایده تازه ای نیست اما اجرای آقای قزلباش در عین سادگی، حرفهای و خوب است و نتیجه از نظر بصری تأثیرگذار درآمده. مطمئنم با فکر بیشتر و تلاش برای پیدا کردن تمثیلها و مولفههای تصویری تازهتر کارهای دیدنیتر از دوستان خواهیم دید.