این هفته در جمع مدیران گرانقدر شرکت گاز خراسان رضوی بودم جهت برگزاری کارگاه آموزشی اصول و فنون مذاکره اثربخش
به بهانه برگزاری این کارگاه و در راستای رسالت آموزشی ، جا دارد تا چند نکته ای را در خصوص اهمیت و جایگاه این موضوع کلیدی مطرح کنم.
جریان سیال ارزش ها، در درون سیستم فرهنگی یک سازمان و جامعه امکان حرکت و جابجایی دارد.
و این جریان نیازمند فراگیری حرفه ای اصول و فنون مذاکره حرفه ای برای افراد مختلف در لایه های مختلف یک سازمان و جامعه است.
حیات و بقای یک سیستم پویا به تعامل سازنده با محیط اطرافش است و در خلال این تعامل است که ارزش خلق شده به بیرون از سیستم معرفی شده و ارزشهای بیرونی به داخل سیستم هدایت می شوند.
و این ممکن نخواهد بود مگر از طریق یادگیری مهارت برقراری ارتباط موثر و اصول و فنون مذاکره اثر بخش
با سپاس از مدیران گرانقدر شرکت گاز استان خراسان رضوی و هماهنگی های تیم آموزش خصوصا جناب دکتر فریدونی عزیز
بی شک رشد و توسه در سایه ی آموزش مرهون تلاشها و پیگیری های تیم های پشتیبان سیستم آموزش هست .
نظر به شناخت اهمیت این موضوع ، این دوره در هفته های آتی و برای سایر مدیران این شرکت نیز برگزار خواهد شد.
به بهانه برگزاری این کارگاه و در راستای رسالت آموزشی ، جا دارد تا چند نکته ای را در خصوص اهمیت و جایگاه این موضوع کلیدی مطرح کنم.
جریان سیال ارزش ها، در درون سیستم فرهنگی یک سازمان و جامعه امکان حرکت و جابجایی دارد.
و این جریان نیازمند فراگیری حرفه ای اصول و فنون مذاکره حرفه ای برای افراد مختلف در لایه های مختلف یک سازمان و جامعه است.
حیات و بقای یک سیستم پویا به تعامل سازنده با محیط اطرافش است و در خلال این تعامل است که ارزش خلق شده به بیرون از سیستم معرفی شده و ارزشهای بیرونی به داخل سیستم هدایت می شوند.
و این ممکن نخواهد بود مگر از طریق یادگیری مهارت برقراری ارتباط موثر و اصول و فنون مذاکره اثر بخش
با سپاس از مدیران گرانقدر شرکت گاز استان خراسان رضوی و هماهنگی های تیم آموزش خصوصا جناب دکتر فریدونی عزیز
بی شک رشد و توسه در سایه ی آموزش مرهون تلاشها و پیگیری های تیم های پشتیبان سیستم آموزش هست .
نظر به شناخت اهمیت این موضوع ، این دوره در هفته های آتی و برای سایر مدیران این شرکت نیز برگزار خواهد شد.
👍7
💠🎞💠 معرفی فیلم
نام فیلم : کودا ( CODA )
زبان فیلم : انگلیسی
سال ساخت : 2021
کارگردان : Sian Heder
بازیگران : Emilia Jones, Troy Kotsur , Daniel Durant
توضیح :
فیلم CODA (با اسم رمز Child Of Deaf Adults) فیلمی بسیار تاثیرگذار از دختریست که در یک خانواده کر و لال به دنیا آمده است و همواره به عنوان مترجم والدین خود واسطه دنیای ایشان و سایرین بوده و حالا برای پیگیری استعدادها و علایق خود زیر نظر منتورینگ استاد موسیقی اش با چالشی بزرگ مواجه است .
لینک دانلود :
https://dl2.dlsara.pw/1401/12/13/Code.Name.Banshee.2022.720p.filmsara.SoftSub%20%281%29.mkv
#فیلم_شماره_59
🆔 @managementtools
نام فیلم : کودا ( CODA )
زبان فیلم : انگلیسی
سال ساخت : 2021
کارگردان : Sian Heder
بازیگران : Emilia Jones, Troy Kotsur , Daniel Durant
توضیح :
فیلم CODA (با اسم رمز Child Of Deaf Adults) فیلمی بسیار تاثیرگذار از دختریست که در یک خانواده کر و لال به دنیا آمده است و همواره به عنوان مترجم والدین خود واسطه دنیای ایشان و سایرین بوده و حالا برای پیگیری استعدادها و علایق خود زیر نظر منتورینگ استاد موسیقی اش با چالشی بزرگ مواجه است .
لینک دانلود :
https://dl2.dlsara.pw/1401/12/13/Code.Name.Banshee.2022.720p.filmsara.SoftSub%20%281%29.mkv
#فیلم_شماره_59
🆔 @managementtools
👍6❤1
💠🔴💠مادامیکه که ایرانیان خلق و خوی دیکتاتوری دارند محال است از شر حکام دیکتاتور رهایی یابند
✍️محسن رنانی
نوروز گذشته توانستم خواندن کتاب «نقد و تحلیل دیکتاتوری» نوشته «مانس اشپربر» را به پایان برسانم.
این روانشناس آلمانی، کتاب را در ۳۲ سالگی و در دهه ۳۰ میلادی پیش از آنکه هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیشبینی کرده که کسی مانند هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. این کتاب که منتشر شد، نویسندهاش نه تنها ناچار شد برای مصون ماندن از خشم نازیها به زندگی پنهانی روی آورد که کمونیستهای پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند.
این کتاب توسط کریم قصیم به فارسی ترجمه و درسال۱۳۶۳ توسط انتشارات دماوند به چاپ رسیده است، انتشارات دماوند در سال ۶۴ تعطیل شد.
اشپربر در این کتاب که متنی بسیار روان و گیرا دارد، با تحلیل *روانشناختی شخصیت و رفتار دیکتاتورها نشان میدهد که آنها به خودی خود دیکتاتور نمیشوند، آنها پیامد رفتار تودههایی هستند که خوی دیکتاتوری بخشی از آنهاست.*
*برای آن که دیکتاتوری برای همیشه از جامعهای رخت بربندد، باید روحیه دیکتاتوری تودهها از میان برود.*
*یادمان نرود که ما ایرانیها رابطه خوبی با ضعیفتر از خودمان نداریم.* ببینید بچههایمان به سوی گربهها و سگها سنگ میاندازند، سوارهها به پیادهها رحم نمیکنند، همهمان در کار خودمان فرمانروایی میکنیم. بقال حاکم است، نانوا حاکم است، راننده تاکسی حاکم است. مامور پلیس و قاضی و همه و همه در کار خود میخواهیم حکومت کنیم. وقتی در خیابان دزد را میگیریم به جای آن که تحویل پلیساش بدهیم اول به او کتک مفصلی میزنیم، پلیسمان وقتی خطاکاری را دستگیر میکند اول او را میزند.
هر جای خیابان که دوست داشتیم پارک میکنیم.
وقتی کسی با ما تصادف کرد با چماق پیاده میشویم.
وقتی داخل کوچهای باریک رانندگی میکنیم، حتما باید راننده مقابل دنده عقب بگیرد تا ما رد شویم چون کوچه ارث پدرمان بوده!
*اینها همه نشانههای خوی دیکتاتوری نهفتهای است که در همه ما وجود دارد.*
اشپربر نشان میدهد که چگونه شخصیت روانی یک دیکتاتور در گذر زمان تحول مییابد و او را از یک زندگی معمولی محروم میکند. به گونهای که دیکتاتور رفته رفته دچار سادیسم (دیگر آزاری) و سپس مازوخیسم (خود آزاری) میشود.
اشپربر با دستهبندی انواع ترس نشان میدهد که *دیکتاتورها دچار «ترس تهاجمی» هستند* و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است. اشپربر معتقد است *اعتیاد به دشمنتراشی و ایده «دشمنانگاری هر کس با ما نیست»* از سوی دیکتاتورها رهاورد ترس عمیقی است که در آنها نهفته است. او از قول افلاطون مینویسد «هر کس میتواند شایستهدلیری باشد بجز دیکتاتور» و بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان میدهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. در واقع نشان میدهد که دیکتاتوری ویژگی است که در نبود شجاعت پیدا میشود. و *این رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ...) نمود دارد.* ولی وقتی تودههای دارای خوی دیکتاتوری با یکی از دیکتاتورها همراهی میکنند و از او پشتیبانی میکنند، از او یک فرمانروای به تمام معنی دیکتاتور میسازند.
اشپربر نشان میدهد که چگونه ترس در گذر زمان به نفرت تبدیل میشود و آنگاه تودهها برای ارضای نفرتشان از عدهای، دیکتاتوری را یاری میکنند تا آنان را نابود کند و بعد دوباره زمانی میرسد که تودهها به علت نفرت از همین دیکتاتور، او را به کمک دیکتاتور دیگری به چوبهدار میسپارند.
او به زیبایی نشان میدهد که چگونه *دیکتاتورها با ساده کردن مسائل پیچیده زندگی، راه حلهای عامه پسندــ اما غیر قابل اجراــ میدهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایدههای خود نیستند، چرا که آموختهاند وقتی راه حلشان به نتیجه نرسید به راحتی میتوانند با انداختن مسئولیت این ناکامی به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمند هستنند و نمیگذارند تا آنها به اهدافشان برسند.*
اشپربر البته تحلیلاش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمیکند ولی برخی مثالهایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانهاش (استالین و هیتلر) میآورد.
🔻با این حال، زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر و استالین را بر میداریم و نام هر دیکتاتور دیگری را میگذاریم میبینیم چقدر تحلیل تازه است. گویا اشپربر آن را همین دیروز و برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای این زمانه نوشته است.
✍️محسن رنانی
نوروز گذشته توانستم خواندن کتاب «نقد و تحلیل دیکتاتوری» نوشته «مانس اشپربر» را به پایان برسانم.
این روانشناس آلمانی، کتاب را در ۳۲ سالگی و در دهه ۳۰ میلادی پیش از آنکه هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیشبینی کرده که کسی مانند هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. این کتاب که منتشر شد، نویسندهاش نه تنها ناچار شد برای مصون ماندن از خشم نازیها به زندگی پنهانی روی آورد که کمونیستهای پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند.
این کتاب توسط کریم قصیم به فارسی ترجمه و درسال۱۳۶۳ توسط انتشارات دماوند به چاپ رسیده است، انتشارات دماوند در سال ۶۴ تعطیل شد.
اشپربر در این کتاب که متنی بسیار روان و گیرا دارد، با تحلیل *روانشناختی شخصیت و رفتار دیکتاتورها نشان میدهد که آنها به خودی خود دیکتاتور نمیشوند، آنها پیامد رفتار تودههایی هستند که خوی دیکتاتوری بخشی از آنهاست.*
*برای آن که دیکتاتوری برای همیشه از جامعهای رخت بربندد، باید روحیه دیکتاتوری تودهها از میان برود.*
*یادمان نرود که ما ایرانیها رابطه خوبی با ضعیفتر از خودمان نداریم.* ببینید بچههایمان به سوی گربهها و سگها سنگ میاندازند، سوارهها به پیادهها رحم نمیکنند، همهمان در کار خودمان فرمانروایی میکنیم. بقال حاکم است، نانوا حاکم است، راننده تاکسی حاکم است. مامور پلیس و قاضی و همه و همه در کار خود میخواهیم حکومت کنیم. وقتی در خیابان دزد را میگیریم به جای آن که تحویل پلیساش بدهیم اول به او کتک مفصلی میزنیم، پلیسمان وقتی خطاکاری را دستگیر میکند اول او را میزند.
هر جای خیابان که دوست داشتیم پارک میکنیم.
وقتی کسی با ما تصادف کرد با چماق پیاده میشویم.
وقتی داخل کوچهای باریک رانندگی میکنیم، حتما باید راننده مقابل دنده عقب بگیرد تا ما رد شویم چون کوچه ارث پدرمان بوده!
*اینها همه نشانههای خوی دیکتاتوری نهفتهای است که در همه ما وجود دارد.*
اشپربر نشان میدهد که چگونه شخصیت روانی یک دیکتاتور در گذر زمان تحول مییابد و او را از یک زندگی معمولی محروم میکند. به گونهای که دیکتاتور رفته رفته دچار سادیسم (دیگر آزاری) و سپس مازوخیسم (خود آزاری) میشود.
اشپربر با دستهبندی انواع ترس نشان میدهد که *دیکتاتورها دچار «ترس تهاجمی» هستند* و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است. اشپربر معتقد است *اعتیاد به دشمنتراشی و ایده «دشمنانگاری هر کس با ما نیست»* از سوی دیکتاتورها رهاورد ترس عمیقی است که در آنها نهفته است. او از قول افلاطون مینویسد «هر کس میتواند شایستهدلیری باشد بجز دیکتاتور» و بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان میدهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. در واقع نشان میدهد که دیکتاتوری ویژگی است که در نبود شجاعت پیدا میشود. و *این رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ...) نمود دارد.* ولی وقتی تودههای دارای خوی دیکتاتوری با یکی از دیکتاتورها همراهی میکنند و از او پشتیبانی میکنند، از او یک فرمانروای به تمام معنی دیکتاتور میسازند.
اشپربر نشان میدهد که چگونه ترس در گذر زمان به نفرت تبدیل میشود و آنگاه تودهها برای ارضای نفرتشان از عدهای، دیکتاتوری را یاری میکنند تا آنان را نابود کند و بعد دوباره زمانی میرسد که تودهها به علت نفرت از همین دیکتاتور، او را به کمک دیکتاتور دیگری به چوبهدار میسپارند.
او به زیبایی نشان میدهد که چگونه *دیکتاتورها با ساده کردن مسائل پیچیده زندگی، راه حلهای عامه پسندــ اما غیر قابل اجراــ میدهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایدههای خود نیستند، چرا که آموختهاند وقتی راه حلشان به نتیجه نرسید به راحتی میتوانند با انداختن مسئولیت این ناکامی به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمند هستنند و نمیگذارند تا آنها به اهدافشان برسند.*
اشپربر البته تحلیلاش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمیکند ولی برخی مثالهایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانهاش (استالین و هیتلر) میآورد.
🔻با این حال، زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر و استالین را بر میداریم و نام هر دیکتاتور دیگری را میگذاریم میبینیم چقدر تحلیل تازه است. گویا اشپربر آن را همین دیروز و برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای این زمانه نوشته است.
👍6
💠💡💠رشد ترکیه در جذب توریست در جهان بعد از کرونا شگفت انگیز بوده است، در سال 2022 بعد از فرانسه، اسپانیا و آمریکا، چهارمین کشور جهان در جذب توریست بوده است!
کشوری که زیرساختهایش فراهم باشد و بهترین هتل ها و فرودگاههای جهان را داشته باشد و درهایش هم بر روی جهان باز باشد ، اینگونه از کاهش ارزش پول ملیاش استفاده میکند.
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
کشوری که زیرساختهایش فراهم باشد و بهترین هتل ها و فرودگاههای جهان را داشته باشد و درهایش هم بر روی جهان باز باشد ، اینگونه از کاهش ارزش پول ملیاش استفاده میکند.
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
با توجه به پذیرش غیر متعارف شهروندان افغان در ایران، آیا این موضوع را به عنوان یک تهدید و چالش تلقی می کنید ؟!
Anonymous Poll
72%
بله کاملا
19%
بله تا حدودی
6%
خیلی نباید مساله مهمی باشد
6%
اصلا جای نگرانی نیست
👍2
هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
با توجه به پذیرش غیر متعارف شهروندان افغان در ایران، آیا این موضوع را به عنوان یک تهدید و چالش تلقی می کنید ؟!
💠✌️💠 یک داستان واقعی !
پیر مرد عبوث سر سفره خالی نشسته بود و اینبار هم داشت به بچه های گرسنه اش تشر میزد که شماها خیلی نا سپاسین
همین که یه سقف بالای سرتون هست باید خداتون رو شکر کنین !
نگاه یکی از بچه ها که از بقیه بزرگتر بود به سقف اتاق خیره شد که گوشه گوشه اش نم زده بود و یک قسمت از گچش هم به کل ریخته شده بود !
مدتی بود که دیگه بچه ها به حرف پیرمرد لجوج گوش نمیدادن و ازش حرف شنوی نداشتن
آخه جز وعده های توخالی و سفره خالی چیزی ازش به خاطر نداشتن !
شکم گرسنه هم که رب و رب نمیشناسه چه برسه به جایگاه پدری و ریش سفید و ...
تو تمام این سالها تنها مادر خانواده بود که علیرغم گله ای که از شرایط داشت باز سعی میکرد اوضاع رو اصلاح کنه و به بچه های قد و نیم قدی که داشت امید بده و با داستانهای خودش سرگرمشون کنه
ولی دیگه حنای مادر هم برای بچه هاش اون رنگ سابق رو نداشت !
اصلا دیگه حنایی ته ظرف نمونده بود !
چند تا از بچه هایی که دستشون به دهنشون میرسید و میتونستن روی پای خودشون بایستن خونه رو ترک کرده بودن !
و کمی جای خالی، سر سفره خالی پیدا شده بود !
پیرمرد با خودش فکر کرد که چند تا از جوونهای بی خانمان محل که ازش حرف شنوی داشتن رو به خونه دعوت کنه.
بهشون گفت اگه قول بدین هوای من و داشته باشین و اگر بچه هام خواستن تو روم بایستن جلوشون دربیاین اجازه میدم بیاین زیر سقف ما !
اینطوری هم سیاهی لشکر طرفدارش بیشتر میشد، هم احترام رفته سایر اهل محل که نگران بی خانمان ها بودن رو بدست می آورد و هم بقیه بچه ها ازش چشم میزدن و حساب میبردن !
اینطوری بود که
هر روز یکی دو نفر به جمع خانواده ای که خودشون هشتشون گِرو نُهشون بود اضافه میشد و این موضوع داشت واقعا همه رو عصبی میکرد .
و باز مثل همیشه این مادر بود که میگفت مهمون حبیب خداست !
اینها هم جای بچه های رفته مون و..
ولی انگار فراموش کرده بود که
هم سفره خالیه
هم سقف در حال ریزشه
و هم عیار اونهایی که رفتن با عیار اونهایی که اومدن یکی نیست !
پ ن ؛ لطفا این قسمت داستان به فیلم برادران لیلا اضافه بشه !
تا ببینیم در آینده نزدیک منتظر چه سناریوهای جدیدی باید باشیم !
ارادتمند ، یکی از همون بچه های سرخورده و عصبانی
هاشم راعی
پیر مرد عبوث سر سفره خالی نشسته بود و اینبار هم داشت به بچه های گرسنه اش تشر میزد که شماها خیلی نا سپاسین
همین که یه سقف بالای سرتون هست باید خداتون رو شکر کنین !
نگاه یکی از بچه ها که از بقیه بزرگتر بود به سقف اتاق خیره شد که گوشه گوشه اش نم زده بود و یک قسمت از گچش هم به کل ریخته شده بود !
مدتی بود که دیگه بچه ها به حرف پیرمرد لجوج گوش نمیدادن و ازش حرف شنوی نداشتن
آخه جز وعده های توخالی و سفره خالی چیزی ازش به خاطر نداشتن !
شکم گرسنه هم که رب و رب نمیشناسه چه برسه به جایگاه پدری و ریش سفید و ...
تو تمام این سالها تنها مادر خانواده بود که علیرغم گله ای که از شرایط داشت باز سعی میکرد اوضاع رو اصلاح کنه و به بچه های قد و نیم قدی که داشت امید بده و با داستانهای خودش سرگرمشون کنه
ولی دیگه حنای مادر هم برای بچه هاش اون رنگ سابق رو نداشت !
اصلا دیگه حنایی ته ظرف نمونده بود !
چند تا از بچه هایی که دستشون به دهنشون میرسید و میتونستن روی پای خودشون بایستن خونه رو ترک کرده بودن !
و کمی جای خالی، سر سفره خالی پیدا شده بود !
پیرمرد با خودش فکر کرد که چند تا از جوونهای بی خانمان محل که ازش حرف شنوی داشتن رو به خونه دعوت کنه.
بهشون گفت اگه قول بدین هوای من و داشته باشین و اگر بچه هام خواستن تو روم بایستن جلوشون دربیاین اجازه میدم بیاین زیر سقف ما !
اینطوری هم سیاهی لشکر طرفدارش بیشتر میشد، هم احترام رفته سایر اهل محل که نگران بی خانمان ها بودن رو بدست می آورد و هم بقیه بچه ها ازش چشم میزدن و حساب میبردن !
اینطوری بود که
هر روز یکی دو نفر به جمع خانواده ای که خودشون هشتشون گِرو نُهشون بود اضافه میشد و این موضوع داشت واقعا همه رو عصبی میکرد .
و باز مثل همیشه این مادر بود که میگفت مهمون حبیب خداست !
اینها هم جای بچه های رفته مون و..
ولی انگار فراموش کرده بود که
هم سفره خالیه
هم سقف در حال ریزشه
و هم عیار اونهایی که رفتن با عیار اونهایی که اومدن یکی نیست !
پ ن ؛ لطفا این قسمت داستان به فیلم برادران لیلا اضافه بشه !
تا ببینیم در آینده نزدیک منتظر چه سناریوهای جدیدی باید باشیم !
ارادتمند ، یکی از همون بچه های سرخورده و عصبانی
هاشم راعی
👍8👎1
💠🎲💠ارنستو چهگوارا یک سال پس از پیروزی انقلاب کوبا سکان اقتصاد این کشور را بدست گرفت تا از اساس آن را دگرگون نماید.
او به دنبال تحقق یک اقتصاد مارکسیستی ناب بود که در شوروی و کشورهای اروپای شرقی اجرا نشدهبود.
نقطه کانونی تفکر اقتصادی او آفرینش یک انسان جدید بود که از حرص و آز بری بود و به جای جستجوی منافع فردی، خوشبختی را در هدف والای سعادت جمعی جستجو میکرد.
چهگوارا میگفت مهم نیست که یک فرد در سال چند کیلو گوشت مصرف می کند یا صاحب اتومبیل و سفرهای تفریحی هست یا نه، بلکه مهم این است که فرد از لحاظ درونی خود را غنیتر حس کند، آگاهتر و مسئولتر" و علاقه داشت تکرار کند ما سوسیالیستها آزادتریم چون خواستههایمان بهتر برآورده میشود و خواستههایمان بهتر برآورده میشود چون آزادتریم."
چهگوارا حتی در زندگی شخصی خود نیز از پول متنفر بود.
از داشتن آن احساس بدی به او دست میداد و افتخار میکرد که چیزی برای همسر و فرزندانش باقی نخواهد گذاشت.
چهگوارا یک "نظریه ارزش" مخصوص خود داشت که تا پنج سال پس از انقلاب مورد قبول کاسترو نیز بود.
براساس این نظریه "ارزش" اقتصادی و قیمت بر مبنای عرضه و تقاضا مشخص نمیشد، بلکه براساس ارزش اخلاقی و اجتماعی کالا یا خدمت تعیین میگردید.
او زمانی که رئیس بانک مرکزی کوبا بود وظیفه اصلی این بانک را داوری در مورد ارزش نسبی تولیدات مختلف قرار داده بود که میبایست براساس ارزش اجتماعی محصول و نه سودی که عاید دولت میکرد، تعیین میشد.
او معتقد که برای افزایش بازده کارگران باید بر بیدار کردن وجدان و آموزش ایدئوژیک تکیه داشت نه محرکهای مادی و در مدت کوتاهی باید اقتصاد به مرحلهای برسد که کارگران بدون دریافت مزد و برای خیر عمومی کار کنند و دولت هم نیازهای آنها را برآورده سازد. بدینترتیب شیطان اصلی یعنی پول هم از میان میرود.
سه سال پس از آغاز به کار او دقیقا یک پنجم جمعیت کشور از کوبا فرار کردند.
حجم اقتصاد به کمتر از نصف دوران قبل از انقلاب سقوط کرد.
صنعت نیشکر کوبا به مرز نابودی کامل رسید و کشور در آستانه قحطی قرار گرفت.
کارشناسان شوروی خواهان برکناری چهگوارا شدند اما کاسترو ابتدا زیر بار نرفت.
در این مدت تنها کمکهای شوروی بود که کوبا را از قحطی نجات داده بود.
زمانی که روسها تهیدید کردند کمکهای خود را قطع میکنند، کاسترو ناچار به برکناری چهگوارا و تغییر سیاست گردید.
چهگوارا سرخورده و خشمگین از کارهای دولتی در کوبا کناره گرفت و برای به راه انداختن انقلاب کمونیستی در کشورهای دیگر ابتدا به کنگو و سپس بولیوی رفت.
طوس طهماسبی
او به دنبال تحقق یک اقتصاد مارکسیستی ناب بود که در شوروی و کشورهای اروپای شرقی اجرا نشدهبود.
نقطه کانونی تفکر اقتصادی او آفرینش یک انسان جدید بود که از حرص و آز بری بود و به جای جستجوی منافع فردی، خوشبختی را در هدف والای سعادت جمعی جستجو میکرد.
چهگوارا میگفت مهم نیست که یک فرد در سال چند کیلو گوشت مصرف می کند یا صاحب اتومبیل و سفرهای تفریحی هست یا نه، بلکه مهم این است که فرد از لحاظ درونی خود را غنیتر حس کند، آگاهتر و مسئولتر" و علاقه داشت تکرار کند ما سوسیالیستها آزادتریم چون خواستههایمان بهتر برآورده میشود و خواستههایمان بهتر برآورده میشود چون آزادتریم."
چهگوارا حتی در زندگی شخصی خود نیز از پول متنفر بود.
از داشتن آن احساس بدی به او دست میداد و افتخار میکرد که چیزی برای همسر و فرزندانش باقی نخواهد گذاشت.
چهگوارا یک "نظریه ارزش" مخصوص خود داشت که تا پنج سال پس از انقلاب مورد قبول کاسترو نیز بود.
براساس این نظریه "ارزش" اقتصادی و قیمت بر مبنای عرضه و تقاضا مشخص نمیشد، بلکه براساس ارزش اخلاقی و اجتماعی کالا یا خدمت تعیین میگردید.
او زمانی که رئیس بانک مرکزی کوبا بود وظیفه اصلی این بانک را داوری در مورد ارزش نسبی تولیدات مختلف قرار داده بود که میبایست براساس ارزش اجتماعی محصول و نه سودی که عاید دولت میکرد، تعیین میشد.
او معتقد که برای افزایش بازده کارگران باید بر بیدار کردن وجدان و آموزش ایدئوژیک تکیه داشت نه محرکهای مادی و در مدت کوتاهی باید اقتصاد به مرحلهای برسد که کارگران بدون دریافت مزد و برای خیر عمومی کار کنند و دولت هم نیازهای آنها را برآورده سازد. بدینترتیب شیطان اصلی یعنی پول هم از میان میرود.
سه سال پس از آغاز به کار او دقیقا یک پنجم جمعیت کشور از کوبا فرار کردند.
حجم اقتصاد به کمتر از نصف دوران قبل از انقلاب سقوط کرد.
صنعت نیشکر کوبا به مرز نابودی کامل رسید و کشور در آستانه قحطی قرار گرفت.
کارشناسان شوروی خواهان برکناری چهگوارا شدند اما کاسترو ابتدا زیر بار نرفت.
در این مدت تنها کمکهای شوروی بود که کوبا را از قحطی نجات داده بود.
زمانی که روسها تهیدید کردند کمکهای خود را قطع میکنند، کاسترو ناچار به برکناری چهگوارا و تغییر سیاست گردید.
چهگوارا سرخورده و خشمگین از کارهای دولتی در کوبا کناره گرفت و برای به راه انداختن انقلاب کمونیستی در کشورهای دیگر ابتدا به کنگو و سپس بولیوی رفت.
طوس طهماسبی
👍5
💠💡💠 زنگ اندیشه
سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، میدانستند شکست میخورند ولی چطور میتوانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بیفایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند.
زنانی هستند که با شوهر معتادی که دستِ بزن دارد و هیچ امیدی به اصلاحش نیست زندگی میکنند، ولی زن بعد از چهل سال باز هم حاضر نیست از او جدا شود، چون اگر طلاق بگیرد با خودش خواهد گفت چرا چهل سال پیش طلاق نگرفتم و تحمل این پشیمانی سختتر از تحمل ادامه زندگی با شوهرش خواهد بود.
وقتی هزار صفحه از یک رمان چرند را خواندید بعید است پانصد صفحه آخرش را نخوانده رها کنید.
اگر وقتی ارزش سهامتان نصف شد آن را نفروختید بعید است که بعد از یک چهارم شدنش آن را بفروشید چون بعد از تحمل اینهمه ضرر، خیلی دردآور است قبول کنید این سهام هیچ سودی برایتان نخواهد داشت .
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بیدلیل بوده.
هر چه در کاری بیشتر هزینه دهید در ادامه آن کار راسختر میشوید و ایمانتان به آن کار محکمتر میشود.
تورات میگوید: اگر میخواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجر بکشند!!
کاهنان از همان قدیم میدانستند که اگر مردم را راضی کنند که یکی از گاوهای عزیزشان را برای معبد قربانی کنند آنها سال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهند کرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود چون پشیمان شدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاو عزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا دادهاند!
وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده
بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامه دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.
به قول برتراند راسل:
چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهام اشتباه بوده؟
👌💡👌 نبینیم کی میگه
ببینیم چی میگه ..
سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، میدانستند شکست میخورند ولی چطور میتوانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بیفایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند.
زنانی هستند که با شوهر معتادی که دستِ بزن دارد و هیچ امیدی به اصلاحش نیست زندگی میکنند، ولی زن بعد از چهل سال باز هم حاضر نیست از او جدا شود، چون اگر طلاق بگیرد با خودش خواهد گفت چرا چهل سال پیش طلاق نگرفتم و تحمل این پشیمانی سختتر از تحمل ادامه زندگی با شوهرش خواهد بود.
وقتی هزار صفحه از یک رمان چرند را خواندید بعید است پانصد صفحه آخرش را نخوانده رها کنید.
اگر وقتی ارزش سهامتان نصف شد آن را نفروختید بعید است که بعد از یک چهارم شدنش آن را بفروشید چون بعد از تحمل اینهمه ضرر، خیلی دردآور است قبول کنید این سهام هیچ سودی برایتان نخواهد داشت .
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بیدلیل بوده.
هر چه در کاری بیشتر هزینه دهید در ادامه آن کار راسختر میشوید و ایمانتان به آن کار محکمتر میشود.
تورات میگوید: اگر میخواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجر بکشند!!
کاهنان از همان قدیم میدانستند که اگر مردم را راضی کنند که یکی از گاوهای عزیزشان را برای معبد قربانی کنند آنها سال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهند کرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود چون پشیمان شدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاو عزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا دادهاند!
وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده
بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامه دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.
به قول برتراند راسل:
چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهام اشتباه بوده؟
👌💡👌 نبینیم کی میگه
ببینیم چی میگه ..
👍20❤2
💠💡💠پایان ماموریت محمود احمدی نژاد در ایران !
بخش اول از سری یادداشت های
سیاست پشتِ پشت پرده !
ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه پنجشنبه شب گذشته، مجوز خروج محمود احمدینژاد از کشور صادر شد و رئیس جمهور پیشین ایران پس از بیش از هفت ساعت بست نشینی در فرودگاه امام خمینی، پاسپورتش را از ماموران اطلاعات سپاه پاسداران پس گرفت و تهران را به مقصد گواتمالاسیتی، پایتخت گواتمالا ترک کرد.
محمود احمدینژاد بیش از یک سال است که در سکوت خبری به سر میبرد و حتی در جریان اعتراضات گسترده سال گذشته واکنشی از او منتشر نشده بود اما صبح روز، ۱۳ مهرماه، خبری منتشر شد که آقای احمدینژاد برای سخنرانی در «سمپوزیوم علمی و پژوهشی پیرامون مدیریت جامع منابع آب در جهان»!!
راهی گواتمالا شده و این خبر او را به سر خط تعدادی از سایتهای خبری و شبکههای اجتماعی برگرداند.
خروج احمدی نژاد در این مقطع تاریخی قابل تامل است چراکه وی نقش بسیار مهمی در پس سیاست های پنهان خاورمیانه داشته است !
خصوصا در مقطعی حساس که با زیر سوال بردن ماجرای هولوکاست توانست روند اجماع جهانی که علیه اسرائیل بود را، کاملا معکوس نماید.
ادامه دارد ..
بخش اول از سری یادداشت های
سیاست پشتِ پشت پرده !
ساعت ۱۰ و ۳۰ دقیقه پنجشنبه شب گذشته، مجوز خروج محمود احمدینژاد از کشور صادر شد و رئیس جمهور پیشین ایران پس از بیش از هفت ساعت بست نشینی در فرودگاه امام خمینی، پاسپورتش را از ماموران اطلاعات سپاه پاسداران پس گرفت و تهران را به مقصد گواتمالاسیتی، پایتخت گواتمالا ترک کرد.
محمود احمدینژاد بیش از یک سال است که در سکوت خبری به سر میبرد و حتی در جریان اعتراضات گسترده سال گذشته واکنشی از او منتشر نشده بود اما صبح روز، ۱۳ مهرماه، خبری منتشر شد که آقای احمدینژاد برای سخنرانی در «سمپوزیوم علمی و پژوهشی پیرامون مدیریت جامع منابع آب در جهان»!!
راهی گواتمالا شده و این خبر او را به سر خط تعدادی از سایتهای خبری و شبکههای اجتماعی برگرداند.
خروج احمدی نژاد در این مقطع تاریخی قابل تامل است چراکه وی نقش بسیار مهمی در پس سیاست های پنهان خاورمیانه داشته است !
خصوصا در مقطعی حساس که با زیر سوال بردن ماجرای هولوکاست توانست روند اجماع جهانی که علیه اسرائیل بود را، کاملا معکوس نماید.
ادامه دارد ..
👍5❤1
💠🔰💠 ما میمانیم تا ایران را به نسل بعد تحویل دهیم
✍🏻محسن رنانی
🔸چهل سال است دارند دانشگاه ایدئولوژیک درست می کنند آخرش چه شد؟ آیا موفق شدند؟ فقط باختند. حالا میخواهند نسخه کاریکاتوری همان چهل سال پیش را تکرار کنند، اما با کدام دانش با کدام منابع با کدام مشروعیت با کدام فرصت؟
🔸شک نیست که خطا می کنند، شک نیست که این جا هم میبازند. در سال ۱۳۹۴ در مناظرهای در شبکه چهار سیما، به فرد مقابلم که میگفت «تا حالا نتوانستهایم چون الگو نداشتهایم» گفتم که اگر در چهار دهه گذشته نتوانستهاید دیگر نمیتوانید، چون دیگر منابع ندارید.
🔸حالا میگویم منابع هم که داشته باشند دیگر نمیتوانند چون به قول انیشتین «همان اندیشهای که بحرانهای امروز را ایجاد کرده است، نمیتواند آنها را حل کند».
🔸اینان به خاطر نداشتن اندیشهای منسجم و سازگار با دنیای نو، بیشتر پروژههای حیثیتیشان یکبهیک شکست خورده است؛ و حالا دوباره رفتهاند سرخط تا از نو شروع کنند. اما یادشان نیست که هم پیر شدهاند، هم نخبه اندیشمند ندارند که برای شان فکر کند، هم چاههای نفت خالی است، هم فساد تا سراپردهشان پیش رفته است، هم منابع آبی کشور نابود شده است، هم بحران پشت بحران در راه است، و هم نسل نو در پشت سر آنها نیست تا در این ناداری و نادانی حمایتشان کند.
🔸فقط اندکی عقل سلیم لازم است که حضرات بفهمند نباید به جنگ ریاضیات بروند:
🔺نسل اولشان که اگر حالا بودند ۱۰۰ تا ۱۲۵ ساله بودند که همه رفتهاند؛
🔺نسل دومشان که حالا ۷۵ تا ۱۰۰ سالهاند چقدر دیگر فرصت دارند؟ ۵ تا ده سال دیگر بیشترشان نیستند؛
🔺نسل سومشان که ۵۰ تا ۷۵ سالهاند، اکثریتشان یا توّاباند یا اخراجی. تعداد کمیشان به زور رانت هنوز حامی ماندهاند. اینها هم دیگر از رده خارجند.
🔺نسل چهارم یعنی ۲۵ تا ۵۰ سالهها «اکثریتشان» یکی از اینهاست: یا منتقد یا معترض یا مخالف یا معارض.
🔺نسل زیر ۲۵ سال را هم که خدا برکتشان بدهد؛ تنها نامی که برازنده آنهاست «نسل عصیان» است.
🔸اما جذابیت مساله اینجاست:
🔸نسلهای یک تا ۵۰ سال، سالی یک میلیون و صدهزار نفر به جمعیتشان افزوده میشود؛
🔸و نسلهای ۵۰ تا ۱۰۰ سال، سالی ۶۰۰ هزار نفرشان کم میشود. به زودی ترازوی نسلها از ناترازی سرنگون میشود. ترازوی اقتصاد و فرهنگ و سیاست و فناوری هم از سالها پیش دارد به نفع نسل نو کفّه عوض میکند.
🔸همه این تحولات در بدبینانهترین حالت در زیر ده سال رخ خواهد داد. اما شهود من میگوید برای پنج سال هم انرژی ندارند که با همین روش ادامه بدهند، یا سَرِعقل میآیند یا فرومیریزند.
🔸ما باید در صحنه بمانیم تا بدهیمان را به این نسل بدهیم. نسل نو، «ایران» را از ما طلبکار است. آری، پراستقامت میمانیم تا ایران را «ایران» به او تحویل بدهیم نه سوریه نه لیبی و نه مصر.
✍🏻محسن رنانی
🔸چهل سال است دارند دانشگاه ایدئولوژیک درست می کنند آخرش چه شد؟ آیا موفق شدند؟ فقط باختند. حالا میخواهند نسخه کاریکاتوری همان چهل سال پیش را تکرار کنند، اما با کدام دانش با کدام منابع با کدام مشروعیت با کدام فرصت؟
🔸شک نیست که خطا می کنند، شک نیست که این جا هم میبازند. در سال ۱۳۹۴ در مناظرهای در شبکه چهار سیما، به فرد مقابلم که میگفت «تا حالا نتوانستهایم چون الگو نداشتهایم» گفتم که اگر در چهار دهه گذشته نتوانستهاید دیگر نمیتوانید، چون دیگر منابع ندارید.
🔸حالا میگویم منابع هم که داشته باشند دیگر نمیتوانند چون به قول انیشتین «همان اندیشهای که بحرانهای امروز را ایجاد کرده است، نمیتواند آنها را حل کند».
🔸اینان به خاطر نداشتن اندیشهای منسجم و سازگار با دنیای نو، بیشتر پروژههای حیثیتیشان یکبهیک شکست خورده است؛ و حالا دوباره رفتهاند سرخط تا از نو شروع کنند. اما یادشان نیست که هم پیر شدهاند، هم نخبه اندیشمند ندارند که برای شان فکر کند، هم چاههای نفت خالی است، هم فساد تا سراپردهشان پیش رفته است، هم منابع آبی کشور نابود شده است، هم بحران پشت بحران در راه است، و هم نسل نو در پشت سر آنها نیست تا در این ناداری و نادانی حمایتشان کند.
🔸فقط اندکی عقل سلیم لازم است که حضرات بفهمند نباید به جنگ ریاضیات بروند:
🔺نسل اولشان که اگر حالا بودند ۱۰۰ تا ۱۲۵ ساله بودند که همه رفتهاند؛
🔺نسل دومشان که حالا ۷۵ تا ۱۰۰ سالهاند چقدر دیگر فرصت دارند؟ ۵ تا ده سال دیگر بیشترشان نیستند؛
🔺نسل سومشان که ۵۰ تا ۷۵ سالهاند، اکثریتشان یا توّاباند یا اخراجی. تعداد کمیشان به زور رانت هنوز حامی ماندهاند. اینها هم دیگر از رده خارجند.
🔺نسل چهارم یعنی ۲۵ تا ۵۰ سالهها «اکثریتشان» یکی از اینهاست: یا منتقد یا معترض یا مخالف یا معارض.
🔺نسل زیر ۲۵ سال را هم که خدا برکتشان بدهد؛ تنها نامی که برازنده آنهاست «نسل عصیان» است.
🔸اما جذابیت مساله اینجاست:
🔸نسلهای یک تا ۵۰ سال، سالی یک میلیون و صدهزار نفر به جمعیتشان افزوده میشود؛
🔸و نسلهای ۵۰ تا ۱۰۰ سال، سالی ۶۰۰ هزار نفرشان کم میشود. به زودی ترازوی نسلها از ناترازی سرنگون میشود. ترازوی اقتصاد و فرهنگ و سیاست و فناوری هم از سالها پیش دارد به نفع نسل نو کفّه عوض میکند.
🔸همه این تحولات در بدبینانهترین حالت در زیر ده سال رخ خواهد داد. اما شهود من میگوید برای پنج سال هم انرژی ندارند که با همین روش ادامه بدهند، یا سَرِعقل میآیند یا فرومیریزند.
🔸ما باید در صحنه بمانیم تا بدهیمان را به این نسل بدهیم. نسل نو، «ایران» را از ما طلبکار است. آری، پراستقامت میمانیم تا ایران را «ایران» به او تحویل بدهیم نه سوریه نه لیبی و نه مصر.
👍10
💠👌💠فقر، یک اتفاق نیست
ناشی از ناتوانی حکومت نیست،
فقر، یک گروشحکومت بر مردم از طریق مطیع کردنِ آنهاست و حاکمان به خوبی این را میدانند!
هر کجا که فقر تقدیس شد، آنجا فقر یک روشمدیریت مردم است!
آنجا فقر خواست حکومت است ...
و هیچگاه از بین نخواهد رفت !!!
زیرا همهی ارادهی حکومت و بقایش، بر این اصل استوار است که اولین اولویت و دغدغهی انسانِ فقیر معطوف به پر کردنِ شکمِ خود و تامین مایحتاج خود برای زندهماندن است!
و برای اندک نانی، درحالیکه خنده بر لب دارند؛ تا حدِ شکستنِ استخوانهای کمر خم میشوند!
فقط فقر است که به حاکمان این اجازه را میدهد تا تمام دارایی ملتی را چپاول کند و ملت هنوز برای کمترینها، برای لقمه نانی، برای زنده ماندن شاکر باشد!
فقط با فقر میتوان چاکر (بنده، خادم، غلام، نوکر) را شاکر نگه داشت!
فقرا، شهروندان آرمانی حاکمان خودکامهاند!
چنین افرادی، آنچنان درگیر نیازهای اولیه زندگی خود میشوند که فرصت نمیکنند به مسائل مهم دیگر چون آزادی، دموکراسی، عدالتاجتماعی، مسائلفرهنگی، برابری، نیازهایامنیتیاجتماعی و خودشکوفایی فکر کنند!
فرصت نمیکنند به خودکامگی و فساد اربابانقدرت فکر کنند، چه رسد با آن مقابله کنند!
اینها دستاورد فقر برای حاکمان است
و از این روست فقر را تقدیس و #تولید میکنند ...
فقر، یک اتفاق نیست ...
کتاب فقر احمق می کند..
ناشی از ناتوانی حکومت نیست،
فقر، یک گروشحکومت بر مردم از طریق مطیع کردنِ آنهاست و حاکمان به خوبی این را میدانند!
هر کجا که فقر تقدیس شد، آنجا فقر یک روشمدیریت مردم است!
آنجا فقر خواست حکومت است ...
و هیچگاه از بین نخواهد رفت !!!
زیرا همهی ارادهی حکومت و بقایش، بر این اصل استوار است که اولین اولویت و دغدغهی انسانِ فقیر معطوف به پر کردنِ شکمِ خود و تامین مایحتاج خود برای زندهماندن است!
و برای اندک نانی، درحالیکه خنده بر لب دارند؛ تا حدِ شکستنِ استخوانهای کمر خم میشوند!
فقط فقر است که به حاکمان این اجازه را میدهد تا تمام دارایی ملتی را چپاول کند و ملت هنوز برای کمترینها، برای لقمه نانی، برای زنده ماندن شاکر باشد!
فقط با فقر میتوان چاکر (بنده، خادم، غلام، نوکر) را شاکر نگه داشت!
فقرا، شهروندان آرمانی حاکمان خودکامهاند!
چنین افرادی، آنچنان درگیر نیازهای اولیه زندگی خود میشوند که فرصت نمیکنند به مسائل مهم دیگر چون آزادی، دموکراسی، عدالتاجتماعی، مسائلفرهنگی، برابری، نیازهایامنیتیاجتماعی و خودشکوفایی فکر کنند!
فرصت نمیکنند به خودکامگی و فساد اربابانقدرت فکر کنند، چه رسد با آن مقابله کنند!
اینها دستاورد فقر برای حاکمان است
و از این روست فقر را تقدیس و #تولید میکنند ...
فقر، یک اتفاق نیست ...
کتاب فقر احمق می کند..
👍14
💠💡💠 بهایی که برای اشتباه کردن میپردازیم
کمتر از بهایی است که برای هیچ کاری نکردن خواهیم پرداخت ..
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
کمتر از بهایی است که برای هیچ کاری نکردن خواهیم پرداخت ..
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
👍4
💠💡💠 زنگ اندیشه
خالد مشعل، اسماعیل هنیه و بسیاری از رهبران حماس از خانه و دفتر کار خود در قطر نیروهایشان را رهبری میکنند و حقوق و دستمزد آنها را از طریق کمکهای مالی قطر میپردازند.
قطر در سال ۲۰۱۴ یک پیمان اشتراک اطلاعات با انگلستان بسته که طبق آن هر دو کشور موظفند اطلاعاتی که از حملات جهادگرایان اسلامی به دست میآورند با هم تبادل کنند. سطح رابطه دو کشور آنقدر نزدیک است که نیروی هوایی انگلیس و قطر اسکادران مشترک دارند. چنین چیزی در طول تاریخ فقط در جنگ جهانی دوم سابقه داشته که خلبانان لهستانی چون کشورشان اشغال شده بود و نمیخواستند عضو نیروی هوایی انگلیس شوند اسکادران مشترک انگلیس و لهستان ساخته بودند.
اما وقتی نخستوزیر انگلیس میگوید ما با تمام توان در کنار اسرائیل هستیم، هیچ خبرنگاری از او نمیپرسد که رهبران حماس با خطوط مخابراتی و اینترنتی قطر با نیروهایشان در تماس هستند. آیا قطر به تعهد خود برای انتقال اطلاعات به انگلیس عمل کرده؟ اگر این کار را کرده آیا این اطلاعات را در اختیار اسرائیل قرار دادید؟
وقتی طالبان افغانستان را از دست داد. گروهی از رهبرانش در ساختمانی در قطر مستقر شدند و هدایت نیروهای خود در افغانستان را به دست گرفتند. هواپیماهای آمریکایی از پایگاه العدید قطر برمیخواستند و کوه و دره و جنگل افغانستان را بمباران میکردند.
اما هیچ خلبانی به فرماندهش نمیگفت رهبران طالبان که همین بغل دست ما نشستند. به جای اینکه من با چند تن بمب روی سر آدم و حیوان و گیاه بریزم و کوه را بشکافم و رودخانهها را نابود کنم به من ماموریت دهید تا بین آنها نفوذ کنم، تماسهایشان را شنود کنم و محل جنگجوهای طالبان را پیدا کنم.
خالد مشعل، اسماعیل هنیه و بسیاری از رهبران حماس از خانه و دفتر کار خود در قطر نیروهایشان را رهبری میکنند و حقوق و دستمزد آنها را از طریق کمکهای مالی قطر میپردازند.
قطر در سال ۲۰۱۴ یک پیمان اشتراک اطلاعات با انگلستان بسته که طبق آن هر دو کشور موظفند اطلاعاتی که از حملات جهادگرایان اسلامی به دست میآورند با هم تبادل کنند. سطح رابطه دو کشور آنقدر نزدیک است که نیروی هوایی انگلیس و قطر اسکادران مشترک دارند. چنین چیزی در طول تاریخ فقط در جنگ جهانی دوم سابقه داشته که خلبانان لهستانی چون کشورشان اشغال شده بود و نمیخواستند عضو نیروی هوایی انگلیس شوند اسکادران مشترک انگلیس و لهستان ساخته بودند.
اما وقتی نخستوزیر انگلیس میگوید ما با تمام توان در کنار اسرائیل هستیم، هیچ خبرنگاری از او نمیپرسد که رهبران حماس با خطوط مخابراتی و اینترنتی قطر با نیروهایشان در تماس هستند. آیا قطر به تعهد خود برای انتقال اطلاعات به انگلیس عمل کرده؟ اگر این کار را کرده آیا این اطلاعات را در اختیار اسرائیل قرار دادید؟
وقتی طالبان افغانستان را از دست داد. گروهی از رهبرانش در ساختمانی در قطر مستقر شدند و هدایت نیروهای خود در افغانستان را به دست گرفتند. هواپیماهای آمریکایی از پایگاه العدید قطر برمیخواستند و کوه و دره و جنگل افغانستان را بمباران میکردند.
اما هیچ خلبانی به فرماندهش نمیگفت رهبران طالبان که همین بغل دست ما نشستند. به جای اینکه من با چند تن بمب روی سر آدم و حیوان و گیاه بریزم و کوه را بشکافم و رودخانهها را نابود کنم به من ماموریت دهید تا بین آنها نفوذ کنم، تماسهایشان را شنود کنم و محل جنگجوهای طالبان را پیدا کنم.
👍11
💠💯💠هفت قانون طلایی NLP برای موفقیت :
۱- قانون اعتقادات
به هر چیز که اعتقاد داشته باشید چه درست چه نادرست، بر قسمت نیمه هوشیار ذهن تأثیر میگذارد و با دقتی حیرت آور به عینیت در میآید. هر امر باید ابتدا در قالب اعتقاد و باور درآید تا به آن عمل شود.
۲- قانون انتظارات
هر آنچه که انتظارش را میکشید به سرتان میآید. مثلاً اگر انتظار یک زندگی خوب و موفق را میکشید، همان را خواهید داشت و برعکس. پس اگر هر عملی که انجام دهید از آن انتظار مثبت داشته باشید، نتیجه مثبت خواهید گرفت. حتماً تأثیر این قانون را در زندگی روزمره زیاد دیدهاید.
۳- قانون جاذبه
منفیها، منفیها را جذب میکنند و مثبت ها، مثبتها را. افراد با ذهنیت منفی، اشخاص منفی را جذب میکنند و برعکس، افراد با ذهنیت مثبت، اشخاص پر انرژی و مثبتاندیش را.
۴- قانون جانشینی
ذهن نیمههوشیار در یک لحظه میتواند فقط به یک وجه از قضیه فکر کند (مثبت یا منفی). یعنی زمانی که میخواهیم به جنبه مثبت کاری فکر کنیم قادر نیستیم در همان لحظه جوانب منفی آن را هم بسنجیم. مگر آنکه جنبه منفی جانشین وجه مثبت شود.
۵- قانون کارما
آدمی تنها آنچه را که میدهد باز میستاند. بازی زندگی، بازی بومرنگ هاست. پندار و کردار و گفتار انسان دیر یا زود با دقتی حیرت انگیز به خود او باز میگردد.
کارما واژهای است سانسکریت به معنای «بازگشت».
آنچه که آدمی بکارد، همان را درو خواهد کرد. بسیاری از مردم از این واقعیت غافلند که هدیه دادن نوعی سرمایه گذاری است و اندوختن از سر حرص و احتکار جز تنگدستی عاقبتی ندارد.
۶- قانون بخشایش
این قانون میگوید خطاهای خود و دیگران را فراموش کنید و ببخشید. فراموش کردن خطاهای خود این حسن را دارد که تصویر ذهنی شخص از خود، مخدوش نمیشود. هر اندیشهی خشک و محدودکنندهای مثل مقصر دانستن خود، یا کینه و ناراحتی داشتن از دیگران بر ذهن نیمههوشیار اثر گذاشته، مانع پیشرفت میشود.
۷- قانون پرهیز از تردید و هراس
جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و آرمانهایش فاصله ایجاد کند. اگر انسان بدون دلهره، برای تحقق آرزوهایش تلاش کند، بیدرنگ برآورده خواهد شد. ترس، دشمن بزرگ بشر است. ترس از تنگدستی، ترس از بدبختی، ترس از شکست، ترس از بیماری، ترس از دست دادن...
۱- قانون اعتقادات
به هر چیز که اعتقاد داشته باشید چه درست چه نادرست، بر قسمت نیمه هوشیار ذهن تأثیر میگذارد و با دقتی حیرت آور به عینیت در میآید. هر امر باید ابتدا در قالب اعتقاد و باور درآید تا به آن عمل شود.
۲- قانون انتظارات
هر آنچه که انتظارش را میکشید به سرتان میآید. مثلاً اگر انتظار یک زندگی خوب و موفق را میکشید، همان را خواهید داشت و برعکس. پس اگر هر عملی که انجام دهید از آن انتظار مثبت داشته باشید، نتیجه مثبت خواهید گرفت. حتماً تأثیر این قانون را در زندگی روزمره زیاد دیدهاید.
۳- قانون جاذبه
منفیها، منفیها را جذب میکنند و مثبت ها، مثبتها را. افراد با ذهنیت منفی، اشخاص منفی را جذب میکنند و برعکس، افراد با ذهنیت مثبت، اشخاص پر انرژی و مثبتاندیش را.
۴- قانون جانشینی
ذهن نیمههوشیار در یک لحظه میتواند فقط به یک وجه از قضیه فکر کند (مثبت یا منفی). یعنی زمانی که میخواهیم به جنبه مثبت کاری فکر کنیم قادر نیستیم در همان لحظه جوانب منفی آن را هم بسنجیم. مگر آنکه جنبه منفی جانشین وجه مثبت شود.
۵- قانون کارما
آدمی تنها آنچه را که میدهد باز میستاند. بازی زندگی، بازی بومرنگ هاست. پندار و کردار و گفتار انسان دیر یا زود با دقتی حیرت انگیز به خود او باز میگردد.
کارما واژهای است سانسکریت به معنای «بازگشت».
آنچه که آدمی بکارد، همان را درو خواهد کرد. بسیاری از مردم از این واقعیت غافلند که هدیه دادن نوعی سرمایه گذاری است و اندوختن از سر حرص و احتکار جز تنگدستی عاقبتی ندارد.
۶- قانون بخشایش
این قانون میگوید خطاهای خود و دیگران را فراموش کنید و ببخشید. فراموش کردن خطاهای خود این حسن را دارد که تصویر ذهنی شخص از خود، مخدوش نمیشود. هر اندیشهی خشک و محدودکنندهای مثل مقصر دانستن خود، یا کینه و ناراحتی داشتن از دیگران بر ذهن نیمههوشیار اثر گذاشته، مانع پیشرفت میشود.
۷- قانون پرهیز از تردید و هراس
جز تردید و هراس هیچ چیز نمیتواند میان انسان و آرمانهایش فاصله ایجاد کند. اگر انسان بدون دلهره، برای تحقق آرزوهایش تلاش کند، بیدرنگ برآورده خواهد شد. ترس، دشمن بزرگ بشر است. ترس از تنگدستی، ترس از بدبختی، ترس از شکست، ترس از بیماری، ترس از دست دادن...
👍9