💠😐💠 طنز مدیریتی روز
مردی الاغش را به بازار الاغ فروشان برد تا بفروشد. وقتی به بازار رسید، فریاد زد: این الاغ را میفروشم.
شخصی به وی نزدیک شد و گفت: الاغت را چند میفروشی؟ مرد گفت: ۳۰ سکه.
شخص گفت: میخرم و پول آنرا داد.
بعد وسط بازار الاغ فروشان رفت و گفت: آی مردم بشتابید، و شروع به تعریف از الاغ کرد که مردی از گوشه بازار گفت: این الاغ را ۴۰ سکه میخرم، دیگری گفت: من ۵۰ سکه، مرد دیگری پیشنهاد ۶۰ سکه را داد و دیگری ۷۰ و بعدی ۸۰ صاحب پیشین الاغ با خود گفت: الاغی که مردم حاضر باشند ۸۰ سکه بخرند را چرا من نخرم پس دستش را بالا برد و گفت: ۹۰ سکه. شخص گفت: ۹۰ سکه یک، ۹۰ سکه دو، ۹۰ سکه سه... الاغ فروخته شد به این مرد در ازای ۹۰ سکه.
در این لحظه شخصي، مرد را به کناری کشید و گفت: ای مرد، تو هم فروشنده خوبی بودی و هم خریدار خوبی.
از شما چند تا در این منطقه هست؟
مرد گفت: زیادیم.
شخص گفت از کجا آمدهاید؟
مرد گفت: از بازار بورس ایران😏
مردی الاغش را به بازار الاغ فروشان برد تا بفروشد. وقتی به بازار رسید، فریاد زد: این الاغ را میفروشم.
شخصی به وی نزدیک شد و گفت: الاغت را چند میفروشی؟ مرد گفت: ۳۰ سکه.
شخص گفت: میخرم و پول آنرا داد.
بعد وسط بازار الاغ فروشان رفت و گفت: آی مردم بشتابید، و شروع به تعریف از الاغ کرد که مردی از گوشه بازار گفت: این الاغ را ۴۰ سکه میخرم، دیگری گفت: من ۵۰ سکه، مرد دیگری پیشنهاد ۶۰ سکه را داد و دیگری ۷۰ و بعدی ۸۰ صاحب پیشین الاغ با خود گفت: الاغی که مردم حاضر باشند ۸۰ سکه بخرند را چرا من نخرم پس دستش را بالا برد و گفت: ۹۰ سکه. شخص گفت: ۹۰ سکه یک، ۹۰ سکه دو، ۹۰ سکه سه... الاغ فروخته شد به این مرد در ازای ۹۰ سکه.
در این لحظه شخصي، مرد را به کناری کشید و گفت: ای مرد، تو هم فروشنده خوبی بودی و هم خریدار خوبی.
از شما چند تا در این منطقه هست؟
مرد گفت: زیادیم.
شخص گفت از کجا آمدهاید؟
مرد گفت: از بازار بورس ایران😏
👍9❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠💡💠 زنگ اندیشه
🅾 تقدم تعبد بر تعقل
براساس قصص قرآن خضر (به همراه موسی)، کودکی را براساس وحی کُشت. اما چرا؟
آموزش این داستان چیست؟
کل داستان از بند ۶۶ تا ۸۲ سوره کهف
بند ۸۲:
وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَنْ يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا
اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند. ترسيديم كه آن دو را به عصيان و كفر دراندازد. (ترجمه آیتی قمشهای)
و ببینید
t.me/FarazTed/30322
#نظر
یعنی دین داشتن جبریه؟
شاید اون پدر و مادر ترجیح بدن کافر بشن ولی بچه شون زنده باشه.
اصلا مهم نبود اونا چی بخوان؟
قصاص قبل از جرم؟
اون هم گفته "از ترس این که مبادا اونا رو کافر کنه" یعنی حتی قطعیت هم نداده، احتمال بوده!
#نظر
...فکر کن میاد خودش میآفرینه بعد باز یکیو مامور میکنه برو بکشش...
حالا نمیشد به جای راه حل کشتن مثلا از قدرت خدایی و الهیاش استفاده کنه تا اونا به راه راست هدایت بشن؟ باید کشته بشن؟
.
.
.
با اینهمه آیا نمی اندیشید ؟!
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
🅾 تقدم تعبد بر تعقل
براساس قصص قرآن خضر (به همراه موسی)، کودکی را براساس وحی کُشت. اما چرا؟
آموزش این داستان چیست؟
کل داستان از بند ۶۶ تا ۸۲ سوره کهف
بند ۸۲:
وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَنْ يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا
اما آن پسر، پدر و مادرش مؤمن بودند. ترسيديم كه آن دو را به عصيان و كفر دراندازد. (ترجمه آیتی قمشهای)
و ببینید
t.me/FarazTed/30322
#نظر
یعنی دین داشتن جبریه؟
شاید اون پدر و مادر ترجیح بدن کافر بشن ولی بچه شون زنده باشه.
اصلا مهم نبود اونا چی بخوان؟
قصاص قبل از جرم؟
اون هم گفته "از ترس این که مبادا اونا رو کافر کنه" یعنی حتی قطعیت هم نداده، احتمال بوده!
#نظر
...فکر کن میاد خودش میآفرینه بعد باز یکیو مامور میکنه برو بکشش...
حالا نمیشد به جای راه حل کشتن مثلا از قدرت خدایی و الهیاش استفاده کنه تا اونا به راه راست هدایت بشن؟ باید کشته بشن؟
.
.
.
با اینهمه آیا نمی اندیشید ؟!
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
👍8
حاکم دبی در توییتر خود برای استخدام وزیر جوانان ، فراخوان داده و نوشته « در جستجوی یک پسر یا دختر جوان ممتاز هستم که نماینده مسائل جوانان و نقل کننده نظرات آنها باشد و پرونده های مورد نظر آنها در دولت را پیگیری کند و وزیر جوانان در دولت امارات باشد . »
مقایسه کنید با حلقه بستهای که در کشور ما از عموما ناکارآمدترین ، مدعیترین و ناشایستترین اشخاص تشکیل شده و انتصابها باید از آن حلقه انجام شود .
پیشرفت ، بیدلیل نیست .
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
مقایسه کنید با حلقه بستهای که در کشور ما از عموما ناکارآمدترین ، مدعیترین و ناشایستترین اشخاص تشکیل شده و انتصابها باید از آن حلقه انجام شود .
پیشرفت ، بیدلیل نیست .
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
👍10😢1
💠💡💠 پرسش و پاسخ با یکی از مخاطبین وبسایت www.hashemraei.com
سلام زیان انباشته چیست ؟!
💡زیان انباشته به معنای تجمعی از زیانهایی است که در طول یک دوره زمانی مشخص (مثلاً یک سال) برای یک شخص یا سازمان رخ میدهد.
این زیانها ممکن است به صورت مالی، محیطی، اجتماعی و ... باشند.
مثالهایی از زیان انباشته شامل: هزینههای پرداخت شده به دلیل خسارات و تصادفات، هزینههای بهداشت و درمان کارکنان، هزینههای حقوق و دستمزد، هزینههای نگهداری و تعمیرات تجهیزات و ... میباشد.
💠آیا زیان انباشه موجب ورشکستگی یک شرکت و سازمان می شود ؟!
💡بله، زیان انباشته ممکن است به عنوان یکی از عوامل ورشکستگی یک شرکت و سازمان باشد.
زیرا زیان انباشته به معنای تجمعی از زیانهایی است که در طول یک دوره زمانی مشخص رخ میدهد و اگر این زیانها بیش از درآمد شرکت یا سازمان باشد، ممکن است باعث ورشکستگی آن شود.
بنابراین، مدیران شرکت و سازمان باید به دقت مدیریت هزینهها و کاهش زیانهای انباشته توجه کنند تا از ورشکستگی جلوگیری شود.
💠آیا زیان انباشته از جنس هزینه های سربار است ؟!
💡زیان انباشته ممکن است ناشی از هزینههای سربار باشد، اما این مسئله به شرایط و علل زیان انباشته بستگی دارد. هزینههای سربار به معنای هزینههایی هستند که در واقع نیازی به آنها نیست و به دلیل عدم بهرهوری صورت میگیرند.
بنابراین، اگر زیان انباشته ناشی از هزینههای سربار باشد، مدیران باید سعی کنند این هزینهها را کاهش داده و بهرهوری را افزایش دهند تا از وقوع زیان انباشته جلوگیری شود.
💠منظور از شرایط و علل زیان انباشته چیست ؟!
💡شرایط و علل زیان انباشته به عواملی اشاره دارد که باعث افزایش هزینهها، کاهش درآمد، کاهش بهرهوری و در نتیجه افزایش زیان شدهاند.
این عوامل ممکن است شامل عدم بهرهوری ماشینآلات، عدم بهرهوری نیروی انسانی، عدم کنترل هزینههای سربار، عدم تعادل بین تقاضا و عرضه و... باشد.
برای جلوگیری از زیان انباشته، باید این عوامل را شناسایی کرده و راهکارهای مناسبی برای حل آنها پیدا کرد.
سلام زیان انباشته چیست ؟!
💡زیان انباشته به معنای تجمعی از زیانهایی است که در طول یک دوره زمانی مشخص (مثلاً یک سال) برای یک شخص یا سازمان رخ میدهد.
این زیانها ممکن است به صورت مالی، محیطی، اجتماعی و ... باشند.
مثالهایی از زیان انباشته شامل: هزینههای پرداخت شده به دلیل خسارات و تصادفات، هزینههای بهداشت و درمان کارکنان، هزینههای حقوق و دستمزد، هزینههای نگهداری و تعمیرات تجهیزات و ... میباشد.
💠آیا زیان انباشه موجب ورشکستگی یک شرکت و سازمان می شود ؟!
💡بله، زیان انباشته ممکن است به عنوان یکی از عوامل ورشکستگی یک شرکت و سازمان باشد.
زیرا زیان انباشته به معنای تجمعی از زیانهایی است که در طول یک دوره زمانی مشخص رخ میدهد و اگر این زیانها بیش از درآمد شرکت یا سازمان باشد، ممکن است باعث ورشکستگی آن شود.
بنابراین، مدیران شرکت و سازمان باید به دقت مدیریت هزینهها و کاهش زیانهای انباشته توجه کنند تا از ورشکستگی جلوگیری شود.
💠آیا زیان انباشته از جنس هزینه های سربار است ؟!
💡زیان انباشته ممکن است ناشی از هزینههای سربار باشد، اما این مسئله به شرایط و علل زیان انباشته بستگی دارد. هزینههای سربار به معنای هزینههایی هستند که در واقع نیازی به آنها نیست و به دلیل عدم بهرهوری صورت میگیرند.
بنابراین، اگر زیان انباشته ناشی از هزینههای سربار باشد، مدیران باید سعی کنند این هزینهها را کاهش داده و بهرهوری را افزایش دهند تا از وقوع زیان انباشته جلوگیری شود.
💠منظور از شرایط و علل زیان انباشته چیست ؟!
💡شرایط و علل زیان انباشته به عواملی اشاره دارد که باعث افزایش هزینهها، کاهش درآمد، کاهش بهرهوری و در نتیجه افزایش زیان شدهاند.
این عوامل ممکن است شامل عدم بهرهوری ماشینآلات، عدم بهرهوری نیروی انسانی، عدم کنترل هزینههای سربار، عدم تعادل بین تقاضا و عرضه و... باشد.
برای جلوگیری از زیان انباشته، باید این عوامل را شناسایی کرده و راهکارهای مناسبی برای حل آنها پیدا کرد.
هاشم راعی
صفحه اصلی - هاشم راعی
نوشته های مرتبط:مقاله: نقش مدیریت دانایی در ارتقای نوآوری نسل جدید تحقیق و…مطلب: معرفی کتاب با یک ایده چه می کنید؟!داستانک: تکرار یک خاطره..مطلب: تلخ تر از شکرمطلب: ارتقاء و بهبود برند فردی با استفاده از تکنیک SWOTمطلب: انواع تیپ های شخصیتی در محیط کارمطلب:…
👍3
این هفته در جمع مدیران گرانقدر شرکت گاز خراسان رضوی بودم جهت برگزاری کارگاه آموزشی اصول و فنون مذاکره اثربخش
به بهانه برگزاری این کارگاه و در راستای رسالت آموزشی ، جا دارد تا چند نکته ای را در خصوص اهمیت و جایگاه این موضوع کلیدی مطرح کنم.
جریان سیال ارزش ها، در درون سیستم فرهنگی یک سازمان و جامعه امکان حرکت و جابجایی دارد.
و این جریان نیازمند فراگیری حرفه ای اصول و فنون مذاکره حرفه ای برای افراد مختلف در لایه های مختلف یک سازمان و جامعه است.
حیات و بقای یک سیستم پویا به تعامل سازنده با محیط اطرافش است و در خلال این تعامل است که ارزش خلق شده به بیرون از سیستم معرفی شده و ارزشهای بیرونی به داخل سیستم هدایت می شوند.
و این ممکن نخواهد بود مگر از طریق یادگیری مهارت برقراری ارتباط موثر و اصول و فنون مذاکره اثر بخش
با سپاس از مدیران گرانقدر شرکت گاز استان خراسان رضوی و هماهنگی های تیم آموزش خصوصا جناب دکتر فریدونی عزیز
بی شک رشد و توسه در سایه ی آموزش مرهون تلاشها و پیگیری های تیم های پشتیبان سیستم آموزش هست .
نظر به شناخت اهمیت این موضوع ، این دوره در هفته های آتی و برای سایر مدیران این شرکت نیز برگزار خواهد شد.
به بهانه برگزاری این کارگاه و در راستای رسالت آموزشی ، جا دارد تا چند نکته ای را در خصوص اهمیت و جایگاه این موضوع کلیدی مطرح کنم.
جریان سیال ارزش ها، در درون سیستم فرهنگی یک سازمان و جامعه امکان حرکت و جابجایی دارد.
و این جریان نیازمند فراگیری حرفه ای اصول و فنون مذاکره حرفه ای برای افراد مختلف در لایه های مختلف یک سازمان و جامعه است.
حیات و بقای یک سیستم پویا به تعامل سازنده با محیط اطرافش است و در خلال این تعامل است که ارزش خلق شده به بیرون از سیستم معرفی شده و ارزشهای بیرونی به داخل سیستم هدایت می شوند.
و این ممکن نخواهد بود مگر از طریق یادگیری مهارت برقراری ارتباط موثر و اصول و فنون مذاکره اثر بخش
با سپاس از مدیران گرانقدر شرکت گاز استان خراسان رضوی و هماهنگی های تیم آموزش خصوصا جناب دکتر فریدونی عزیز
بی شک رشد و توسه در سایه ی آموزش مرهون تلاشها و پیگیری های تیم های پشتیبان سیستم آموزش هست .
نظر به شناخت اهمیت این موضوع ، این دوره در هفته های آتی و برای سایر مدیران این شرکت نیز برگزار خواهد شد.
👍7
💠🎞💠 معرفی فیلم
نام فیلم : کودا ( CODA )
زبان فیلم : انگلیسی
سال ساخت : 2021
کارگردان : Sian Heder
بازیگران : Emilia Jones, Troy Kotsur , Daniel Durant
توضیح :
فیلم CODA (با اسم رمز Child Of Deaf Adults) فیلمی بسیار تاثیرگذار از دختریست که در یک خانواده کر و لال به دنیا آمده است و همواره به عنوان مترجم والدین خود واسطه دنیای ایشان و سایرین بوده و حالا برای پیگیری استعدادها و علایق خود زیر نظر منتورینگ استاد موسیقی اش با چالشی بزرگ مواجه است .
لینک دانلود :
https://dl2.dlsara.pw/1401/12/13/Code.Name.Banshee.2022.720p.filmsara.SoftSub%20%281%29.mkv
#فیلم_شماره_59
🆔 @managementtools
نام فیلم : کودا ( CODA )
زبان فیلم : انگلیسی
سال ساخت : 2021
کارگردان : Sian Heder
بازیگران : Emilia Jones, Troy Kotsur , Daniel Durant
توضیح :
فیلم CODA (با اسم رمز Child Of Deaf Adults) فیلمی بسیار تاثیرگذار از دختریست که در یک خانواده کر و لال به دنیا آمده است و همواره به عنوان مترجم والدین خود واسطه دنیای ایشان و سایرین بوده و حالا برای پیگیری استعدادها و علایق خود زیر نظر منتورینگ استاد موسیقی اش با چالشی بزرگ مواجه است .
لینک دانلود :
https://dl2.dlsara.pw/1401/12/13/Code.Name.Banshee.2022.720p.filmsara.SoftSub%20%281%29.mkv
#فیلم_شماره_59
🆔 @managementtools
👍6❤1
💠🔴💠مادامیکه که ایرانیان خلق و خوی دیکتاتوری دارند محال است از شر حکام دیکتاتور رهایی یابند
✍️محسن رنانی
نوروز گذشته توانستم خواندن کتاب «نقد و تحلیل دیکتاتوری» نوشته «مانس اشپربر» را به پایان برسانم.
این روانشناس آلمانی، کتاب را در ۳۲ سالگی و در دهه ۳۰ میلادی پیش از آنکه هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیشبینی کرده که کسی مانند هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. این کتاب که منتشر شد، نویسندهاش نه تنها ناچار شد برای مصون ماندن از خشم نازیها به زندگی پنهانی روی آورد که کمونیستهای پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند.
این کتاب توسط کریم قصیم به فارسی ترجمه و درسال۱۳۶۳ توسط انتشارات دماوند به چاپ رسیده است، انتشارات دماوند در سال ۶۴ تعطیل شد.
اشپربر در این کتاب که متنی بسیار روان و گیرا دارد، با تحلیل *روانشناختی شخصیت و رفتار دیکتاتورها نشان میدهد که آنها به خودی خود دیکتاتور نمیشوند، آنها پیامد رفتار تودههایی هستند که خوی دیکتاتوری بخشی از آنهاست.*
*برای آن که دیکتاتوری برای همیشه از جامعهای رخت بربندد، باید روحیه دیکتاتوری تودهها از میان برود.*
*یادمان نرود که ما ایرانیها رابطه خوبی با ضعیفتر از خودمان نداریم.* ببینید بچههایمان به سوی گربهها و سگها سنگ میاندازند، سوارهها به پیادهها رحم نمیکنند، همهمان در کار خودمان فرمانروایی میکنیم. بقال حاکم است، نانوا حاکم است، راننده تاکسی حاکم است. مامور پلیس و قاضی و همه و همه در کار خود میخواهیم حکومت کنیم. وقتی در خیابان دزد را میگیریم به جای آن که تحویل پلیساش بدهیم اول به او کتک مفصلی میزنیم، پلیسمان وقتی خطاکاری را دستگیر میکند اول او را میزند.
هر جای خیابان که دوست داشتیم پارک میکنیم.
وقتی کسی با ما تصادف کرد با چماق پیاده میشویم.
وقتی داخل کوچهای باریک رانندگی میکنیم، حتما باید راننده مقابل دنده عقب بگیرد تا ما رد شویم چون کوچه ارث پدرمان بوده!
*اینها همه نشانههای خوی دیکتاتوری نهفتهای است که در همه ما وجود دارد.*
اشپربر نشان میدهد که چگونه شخصیت روانی یک دیکتاتور در گذر زمان تحول مییابد و او را از یک زندگی معمولی محروم میکند. به گونهای که دیکتاتور رفته رفته دچار سادیسم (دیگر آزاری) و سپس مازوخیسم (خود آزاری) میشود.
اشپربر با دستهبندی انواع ترس نشان میدهد که *دیکتاتورها دچار «ترس تهاجمی» هستند* و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است. اشپربر معتقد است *اعتیاد به دشمنتراشی و ایده «دشمنانگاری هر کس با ما نیست»* از سوی دیکتاتورها رهاورد ترس عمیقی است که در آنها نهفته است. او از قول افلاطون مینویسد «هر کس میتواند شایستهدلیری باشد بجز دیکتاتور» و بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان میدهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. در واقع نشان میدهد که دیکتاتوری ویژگی است که در نبود شجاعت پیدا میشود. و *این رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ...) نمود دارد.* ولی وقتی تودههای دارای خوی دیکتاتوری با یکی از دیکتاتورها همراهی میکنند و از او پشتیبانی میکنند، از او یک فرمانروای به تمام معنی دیکتاتور میسازند.
اشپربر نشان میدهد که چگونه ترس در گذر زمان به نفرت تبدیل میشود و آنگاه تودهها برای ارضای نفرتشان از عدهای، دیکتاتوری را یاری میکنند تا آنان را نابود کند و بعد دوباره زمانی میرسد که تودهها به علت نفرت از همین دیکتاتور، او را به کمک دیکتاتور دیگری به چوبهدار میسپارند.
او به زیبایی نشان میدهد که چگونه *دیکتاتورها با ساده کردن مسائل پیچیده زندگی، راه حلهای عامه پسندــ اما غیر قابل اجراــ میدهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایدههای خود نیستند، چرا که آموختهاند وقتی راه حلشان به نتیجه نرسید به راحتی میتوانند با انداختن مسئولیت این ناکامی به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمند هستنند و نمیگذارند تا آنها به اهدافشان برسند.*
اشپربر البته تحلیلاش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمیکند ولی برخی مثالهایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانهاش (استالین و هیتلر) میآورد.
🔻با این حال، زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر و استالین را بر میداریم و نام هر دیکتاتور دیگری را میگذاریم میبینیم چقدر تحلیل تازه است. گویا اشپربر آن را همین دیروز و برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای این زمانه نوشته است.
✍️محسن رنانی
نوروز گذشته توانستم خواندن کتاب «نقد و تحلیل دیکتاتوری» نوشته «مانس اشپربر» را به پایان برسانم.
این روانشناس آلمانی، کتاب را در ۳۲ سالگی و در دهه ۳۰ میلادی پیش از آنکه هیتلر جهان را به کام جنگ جهانی دوم بکشاند، نگاشته است. او در کتاب خود از روی تحلیل روانی رفتار دیکتاتورها، پیشبینی کرده که کسی مانند هیتلر سرانجام خودکشی خواهد کرد. این کتاب که منتشر شد، نویسندهاش نه تنها ناچار شد برای مصون ماندن از خشم نازیها به زندگی پنهانی روی آورد که کمونیستهای پیرو استالین نیز خواندن این کتاب را ممنوع کردند.
این کتاب توسط کریم قصیم به فارسی ترجمه و درسال۱۳۶۳ توسط انتشارات دماوند به چاپ رسیده است، انتشارات دماوند در سال ۶۴ تعطیل شد.
اشپربر در این کتاب که متنی بسیار روان و گیرا دارد، با تحلیل *روانشناختی شخصیت و رفتار دیکتاتورها نشان میدهد که آنها به خودی خود دیکتاتور نمیشوند، آنها پیامد رفتار تودههایی هستند که خوی دیکتاتوری بخشی از آنهاست.*
*برای آن که دیکتاتوری برای همیشه از جامعهای رخت بربندد، باید روحیه دیکتاتوری تودهها از میان برود.*
*یادمان نرود که ما ایرانیها رابطه خوبی با ضعیفتر از خودمان نداریم.* ببینید بچههایمان به سوی گربهها و سگها سنگ میاندازند، سوارهها به پیادهها رحم نمیکنند، همهمان در کار خودمان فرمانروایی میکنیم. بقال حاکم است، نانوا حاکم است، راننده تاکسی حاکم است. مامور پلیس و قاضی و همه و همه در کار خود میخواهیم حکومت کنیم. وقتی در خیابان دزد را میگیریم به جای آن که تحویل پلیساش بدهیم اول به او کتک مفصلی میزنیم، پلیسمان وقتی خطاکاری را دستگیر میکند اول او را میزند.
هر جای خیابان که دوست داشتیم پارک میکنیم.
وقتی کسی با ما تصادف کرد با چماق پیاده میشویم.
وقتی داخل کوچهای باریک رانندگی میکنیم، حتما باید راننده مقابل دنده عقب بگیرد تا ما رد شویم چون کوچه ارث پدرمان بوده!
*اینها همه نشانههای خوی دیکتاتوری نهفتهای است که در همه ما وجود دارد.*
اشپربر نشان میدهد که چگونه شخصیت روانی یک دیکتاتور در گذر زمان تحول مییابد و او را از یک زندگی معمولی محروم میکند. به گونهای که دیکتاتور رفته رفته دچار سادیسم (دیگر آزاری) و سپس مازوخیسم (خود آزاری) میشود.
اشپربر با دستهبندی انواع ترس نشان میدهد که *دیکتاتورها دچار «ترس تهاجمی» هستند* و در واقع بخش بزرگی از رفتار آنها ناشی از این نوع ترس است. اشپربر معتقد است *اعتیاد به دشمنتراشی و ایده «دشمنانگاری هر کس با ما نیست»* از سوی دیکتاتورها رهاورد ترس عمیقی است که در آنها نهفته است. او از قول افلاطون مینویسد «هر کس میتواند شایستهدلیری باشد بجز دیکتاتور» و بعد خودش به زیبایی و با تحلیل روانشناختی نشان میدهد که این سخن افلاطون چقدر دقیق است. در واقع نشان میدهد که دیکتاتوری ویژگی است که در نبود شجاعت پیدا میشود. و *این رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئیس اداره، پلیس محله و ...) نمود دارد.* ولی وقتی تودههای دارای خوی دیکتاتوری با یکی از دیکتاتورها همراهی میکنند و از او پشتیبانی میکنند، از او یک فرمانروای به تمام معنی دیکتاتور میسازند.
اشپربر نشان میدهد که چگونه ترس در گذر زمان به نفرت تبدیل میشود و آنگاه تودهها برای ارضای نفرتشان از عدهای، دیکتاتوری را یاری میکنند تا آنان را نابود کند و بعد دوباره زمانی میرسد که تودهها به علت نفرت از همین دیکتاتور، او را به کمک دیکتاتور دیگری به چوبهدار میسپارند.
او به زیبایی نشان میدهد که چگونه *دیکتاتورها با ساده کردن مسائل پیچیده زندگی، راه حلهای عامه پسندــ اما غیر قابل اجراــ میدهند و اصلا هم نگران عدم قابلیت اجرای این ایدههای خود نیستند، چرا که آموختهاند وقتی راه حلشان به نتیجه نرسید به راحتی میتوانند با انداختن مسئولیت این ناکامی به گردن دیگران (دشمنان فرضی)، این ناکامی را تبدیل به فرصتی کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمند هستنند و نمیگذارند تا آنها به اهدافشان برسند.*
اشپربر البته تحلیلاش را معطوف به شخصیت سیاسی خاصی نمیکند ولی برخی مثالهایش را از رفتار دیکتاتورهای زمانهاش (استالین و هیتلر) میآورد.
🔻با این حال، زیبایی این کتاب به این است که وقتی نام هیتلر و استالین را بر میداریم و نام هر دیکتاتور دیگری را میگذاریم میبینیم چقدر تحلیل تازه است. گویا اشپربر آن را همین دیروز و برای تحلیل رفتار دیکتاتورهای این زمانه نوشته است.
👍6
💠💡💠رشد ترکیه در جذب توریست در جهان بعد از کرونا شگفت انگیز بوده است، در سال 2022 بعد از فرانسه، اسپانیا و آمریکا، چهارمین کشور جهان در جذب توریست بوده است!
کشوری که زیرساختهایش فراهم باشد و بهترین هتل ها و فرودگاههای جهان را داشته باشد و درهایش هم بر روی جهان باز باشد ، اینگونه از کاهش ارزش پول ملیاش استفاده میکند.
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
کشوری که زیرساختهایش فراهم باشد و بهترین هتل ها و فرودگاههای جهان را داشته باشد و درهایش هم بر روی جهان باز باشد ، اینگونه از کاهش ارزش پول ملیاش استفاده میکند.
🧰 https://t.me/joinchat/AAAAADuezNaqNX9_kmOm4Q
با توجه به پذیرش غیر متعارف شهروندان افغان در ایران، آیا این موضوع را به عنوان یک تهدید و چالش تلقی می کنید ؟!
Anonymous Poll
72%
بله کاملا
19%
بله تا حدودی
6%
خیلی نباید مساله مهمی باشد
6%
اصلا جای نگرانی نیست
👍2
هاشم راعی ،مشاور و مدرس مدیریت + جعبه ابزار مدیریت نوین
با توجه به پذیرش غیر متعارف شهروندان افغان در ایران، آیا این موضوع را به عنوان یک تهدید و چالش تلقی می کنید ؟!
💠✌️💠 یک داستان واقعی !
پیر مرد عبوث سر سفره خالی نشسته بود و اینبار هم داشت به بچه های گرسنه اش تشر میزد که شماها خیلی نا سپاسین
همین که یه سقف بالای سرتون هست باید خداتون رو شکر کنین !
نگاه یکی از بچه ها که از بقیه بزرگتر بود به سقف اتاق خیره شد که گوشه گوشه اش نم زده بود و یک قسمت از گچش هم به کل ریخته شده بود !
مدتی بود که دیگه بچه ها به حرف پیرمرد لجوج گوش نمیدادن و ازش حرف شنوی نداشتن
آخه جز وعده های توخالی و سفره خالی چیزی ازش به خاطر نداشتن !
شکم گرسنه هم که رب و رب نمیشناسه چه برسه به جایگاه پدری و ریش سفید و ...
تو تمام این سالها تنها مادر خانواده بود که علیرغم گله ای که از شرایط داشت باز سعی میکرد اوضاع رو اصلاح کنه و به بچه های قد و نیم قدی که داشت امید بده و با داستانهای خودش سرگرمشون کنه
ولی دیگه حنای مادر هم برای بچه هاش اون رنگ سابق رو نداشت !
اصلا دیگه حنایی ته ظرف نمونده بود !
چند تا از بچه هایی که دستشون به دهنشون میرسید و میتونستن روی پای خودشون بایستن خونه رو ترک کرده بودن !
و کمی جای خالی، سر سفره خالی پیدا شده بود !
پیرمرد با خودش فکر کرد که چند تا از جوونهای بی خانمان محل که ازش حرف شنوی داشتن رو به خونه دعوت کنه.
بهشون گفت اگه قول بدین هوای من و داشته باشین و اگر بچه هام خواستن تو روم بایستن جلوشون دربیاین اجازه میدم بیاین زیر سقف ما !
اینطوری هم سیاهی لشکر طرفدارش بیشتر میشد، هم احترام رفته سایر اهل محل که نگران بی خانمان ها بودن رو بدست می آورد و هم بقیه بچه ها ازش چشم میزدن و حساب میبردن !
اینطوری بود که
هر روز یکی دو نفر به جمع خانواده ای که خودشون هشتشون گِرو نُهشون بود اضافه میشد و این موضوع داشت واقعا همه رو عصبی میکرد .
و باز مثل همیشه این مادر بود که میگفت مهمون حبیب خداست !
اینها هم جای بچه های رفته مون و..
ولی انگار فراموش کرده بود که
هم سفره خالیه
هم سقف در حال ریزشه
و هم عیار اونهایی که رفتن با عیار اونهایی که اومدن یکی نیست !
پ ن ؛ لطفا این قسمت داستان به فیلم برادران لیلا اضافه بشه !
تا ببینیم در آینده نزدیک منتظر چه سناریوهای جدیدی باید باشیم !
ارادتمند ، یکی از همون بچه های سرخورده و عصبانی
هاشم راعی
پیر مرد عبوث سر سفره خالی نشسته بود و اینبار هم داشت به بچه های گرسنه اش تشر میزد که شماها خیلی نا سپاسین
همین که یه سقف بالای سرتون هست باید خداتون رو شکر کنین !
نگاه یکی از بچه ها که از بقیه بزرگتر بود به سقف اتاق خیره شد که گوشه گوشه اش نم زده بود و یک قسمت از گچش هم به کل ریخته شده بود !
مدتی بود که دیگه بچه ها به حرف پیرمرد لجوج گوش نمیدادن و ازش حرف شنوی نداشتن
آخه جز وعده های توخالی و سفره خالی چیزی ازش به خاطر نداشتن !
شکم گرسنه هم که رب و رب نمیشناسه چه برسه به جایگاه پدری و ریش سفید و ...
تو تمام این سالها تنها مادر خانواده بود که علیرغم گله ای که از شرایط داشت باز سعی میکرد اوضاع رو اصلاح کنه و به بچه های قد و نیم قدی که داشت امید بده و با داستانهای خودش سرگرمشون کنه
ولی دیگه حنای مادر هم برای بچه هاش اون رنگ سابق رو نداشت !
اصلا دیگه حنایی ته ظرف نمونده بود !
چند تا از بچه هایی که دستشون به دهنشون میرسید و میتونستن روی پای خودشون بایستن خونه رو ترک کرده بودن !
و کمی جای خالی، سر سفره خالی پیدا شده بود !
پیرمرد با خودش فکر کرد که چند تا از جوونهای بی خانمان محل که ازش حرف شنوی داشتن رو به خونه دعوت کنه.
بهشون گفت اگه قول بدین هوای من و داشته باشین و اگر بچه هام خواستن تو روم بایستن جلوشون دربیاین اجازه میدم بیاین زیر سقف ما !
اینطوری هم سیاهی لشکر طرفدارش بیشتر میشد، هم احترام رفته سایر اهل محل که نگران بی خانمان ها بودن رو بدست می آورد و هم بقیه بچه ها ازش چشم میزدن و حساب میبردن !
اینطوری بود که
هر روز یکی دو نفر به جمع خانواده ای که خودشون هشتشون گِرو نُهشون بود اضافه میشد و این موضوع داشت واقعا همه رو عصبی میکرد .
و باز مثل همیشه این مادر بود که میگفت مهمون حبیب خداست !
اینها هم جای بچه های رفته مون و..
ولی انگار فراموش کرده بود که
هم سفره خالیه
هم سقف در حال ریزشه
و هم عیار اونهایی که رفتن با عیار اونهایی که اومدن یکی نیست !
پ ن ؛ لطفا این قسمت داستان به فیلم برادران لیلا اضافه بشه !
تا ببینیم در آینده نزدیک منتظر چه سناریوهای جدیدی باید باشیم !
ارادتمند ، یکی از همون بچه های سرخورده و عصبانی
هاشم راعی
👍8👎1
💠🎲💠ارنستو چهگوارا یک سال پس از پیروزی انقلاب کوبا سکان اقتصاد این کشور را بدست گرفت تا از اساس آن را دگرگون نماید.
او به دنبال تحقق یک اقتصاد مارکسیستی ناب بود که در شوروی و کشورهای اروپای شرقی اجرا نشدهبود.
نقطه کانونی تفکر اقتصادی او آفرینش یک انسان جدید بود که از حرص و آز بری بود و به جای جستجوی منافع فردی، خوشبختی را در هدف والای سعادت جمعی جستجو میکرد.
چهگوارا میگفت مهم نیست که یک فرد در سال چند کیلو گوشت مصرف می کند یا صاحب اتومبیل و سفرهای تفریحی هست یا نه، بلکه مهم این است که فرد از لحاظ درونی خود را غنیتر حس کند، آگاهتر و مسئولتر" و علاقه داشت تکرار کند ما سوسیالیستها آزادتریم چون خواستههایمان بهتر برآورده میشود و خواستههایمان بهتر برآورده میشود چون آزادتریم."
چهگوارا حتی در زندگی شخصی خود نیز از پول متنفر بود.
از داشتن آن احساس بدی به او دست میداد و افتخار میکرد که چیزی برای همسر و فرزندانش باقی نخواهد گذاشت.
چهگوارا یک "نظریه ارزش" مخصوص خود داشت که تا پنج سال پس از انقلاب مورد قبول کاسترو نیز بود.
براساس این نظریه "ارزش" اقتصادی و قیمت بر مبنای عرضه و تقاضا مشخص نمیشد، بلکه براساس ارزش اخلاقی و اجتماعی کالا یا خدمت تعیین میگردید.
او زمانی که رئیس بانک مرکزی کوبا بود وظیفه اصلی این بانک را داوری در مورد ارزش نسبی تولیدات مختلف قرار داده بود که میبایست براساس ارزش اجتماعی محصول و نه سودی که عاید دولت میکرد، تعیین میشد.
او معتقد که برای افزایش بازده کارگران باید بر بیدار کردن وجدان و آموزش ایدئوژیک تکیه داشت نه محرکهای مادی و در مدت کوتاهی باید اقتصاد به مرحلهای برسد که کارگران بدون دریافت مزد و برای خیر عمومی کار کنند و دولت هم نیازهای آنها را برآورده سازد. بدینترتیب شیطان اصلی یعنی پول هم از میان میرود.
سه سال پس از آغاز به کار او دقیقا یک پنجم جمعیت کشور از کوبا فرار کردند.
حجم اقتصاد به کمتر از نصف دوران قبل از انقلاب سقوط کرد.
صنعت نیشکر کوبا به مرز نابودی کامل رسید و کشور در آستانه قحطی قرار گرفت.
کارشناسان شوروی خواهان برکناری چهگوارا شدند اما کاسترو ابتدا زیر بار نرفت.
در این مدت تنها کمکهای شوروی بود که کوبا را از قحطی نجات داده بود.
زمانی که روسها تهیدید کردند کمکهای خود را قطع میکنند، کاسترو ناچار به برکناری چهگوارا و تغییر سیاست گردید.
چهگوارا سرخورده و خشمگین از کارهای دولتی در کوبا کناره گرفت و برای به راه انداختن انقلاب کمونیستی در کشورهای دیگر ابتدا به کنگو و سپس بولیوی رفت.
طوس طهماسبی
او به دنبال تحقق یک اقتصاد مارکسیستی ناب بود که در شوروی و کشورهای اروپای شرقی اجرا نشدهبود.
نقطه کانونی تفکر اقتصادی او آفرینش یک انسان جدید بود که از حرص و آز بری بود و به جای جستجوی منافع فردی، خوشبختی را در هدف والای سعادت جمعی جستجو میکرد.
چهگوارا میگفت مهم نیست که یک فرد در سال چند کیلو گوشت مصرف می کند یا صاحب اتومبیل و سفرهای تفریحی هست یا نه، بلکه مهم این است که فرد از لحاظ درونی خود را غنیتر حس کند، آگاهتر و مسئولتر" و علاقه داشت تکرار کند ما سوسیالیستها آزادتریم چون خواستههایمان بهتر برآورده میشود و خواستههایمان بهتر برآورده میشود چون آزادتریم."
چهگوارا حتی در زندگی شخصی خود نیز از پول متنفر بود.
از داشتن آن احساس بدی به او دست میداد و افتخار میکرد که چیزی برای همسر و فرزندانش باقی نخواهد گذاشت.
چهگوارا یک "نظریه ارزش" مخصوص خود داشت که تا پنج سال پس از انقلاب مورد قبول کاسترو نیز بود.
براساس این نظریه "ارزش" اقتصادی و قیمت بر مبنای عرضه و تقاضا مشخص نمیشد، بلکه براساس ارزش اخلاقی و اجتماعی کالا یا خدمت تعیین میگردید.
او زمانی که رئیس بانک مرکزی کوبا بود وظیفه اصلی این بانک را داوری در مورد ارزش نسبی تولیدات مختلف قرار داده بود که میبایست براساس ارزش اجتماعی محصول و نه سودی که عاید دولت میکرد، تعیین میشد.
او معتقد که برای افزایش بازده کارگران باید بر بیدار کردن وجدان و آموزش ایدئوژیک تکیه داشت نه محرکهای مادی و در مدت کوتاهی باید اقتصاد به مرحلهای برسد که کارگران بدون دریافت مزد و برای خیر عمومی کار کنند و دولت هم نیازهای آنها را برآورده سازد. بدینترتیب شیطان اصلی یعنی پول هم از میان میرود.
سه سال پس از آغاز به کار او دقیقا یک پنجم جمعیت کشور از کوبا فرار کردند.
حجم اقتصاد به کمتر از نصف دوران قبل از انقلاب سقوط کرد.
صنعت نیشکر کوبا به مرز نابودی کامل رسید و کشور در آستانه قحطی قرار گرفت.
کارشناسان شوروی خواهان برکناری چهگوارا شدند اما کاسترو ابتدا زیر بار نرفت.
در این مدت تنها کمکهای شوروی بود که کوبا را از قحطی نجات داده بود.
زمانی که روسها تهیدید کردند کمکهای خود را قطع میکنند، کاسترو ناچار به برکناری چهگوارا و تغییر سیاست گردید.
چهگوارا سرخورده و خشمگین از کارهای دولتی در کوبا کناره گرفت و برای به راه انداختن انقلاب کمونیستی در کشورهای دیگر ابتدا به کنگو و سپس بولیوی رفت.
طوس طهماسبی
👍5
💠💡💠 زنگ اندیشه
سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، میدانستند شکست میخورند ولی چطور میتوانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بیفایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند.
زنانی هستند که با شوهر معتادی که دستِ بزن دارد و هیچ امیدی به اصلاحش نیست زندگی میکنند، ولی زن بعد از چهل سال باز هم حاضر نیست از او جدا شود، چون اگر طلاق بگیرد با خودش خواهد گفت چرا چهل سال پیش طلاق نگرفتم و تحمل این پشیمانی سختتر از تحمل ادامه زندگی با شوهرش خواهد بود.
وقتی هزار صفحه از یک رمان چرند را خواندید بعید است پانصد صفحه آخرش را نخوانده رها کنید.
اگر وقتی ارزش سهامتان نصف شد آن را نفروختید بعید است که بعد از یک چهارم شدنش آن را بفروشید چون بعد از تحمل اینهمه ضرر، خیلی دردآور است قبول کنید این سهام هیچ سودی برایتان نخواهد داشت .
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بیدلیل بوده.
هر چه در کاری بیشتر هزینه دهید در ادامه آن کار راسختر میشوید و ایمانتان به آن کار محکمتر میشود.
تورات میگوید: اگر میخواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجر بکشند!!
کاهنان از همان قدیم میدانستند که اگر مردم را راضی کنند که یکی از گاوهای عزیزشان را برای معبد قربانی کنند آنها سال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهند کرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود چون پشیمان شدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاو عزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا دادهاند!
وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده
بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامه دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.
به قول برتراند راسل:
چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهام اشتباه بوده؟
👌💡👌 نبینیم کی میگه
ببینیم چی میگه ..
سران آلمان چند ماه بعد از اینکه به روسیه حمله کردند و صد هزار نفر از سربازانشان در برف مردند، میدانستند شکست میخورند ولی چطور میتوانستند حتی به خودشان بگویند این صدهزار کشته بیفایده و نتیجه اشتباه محاسباتی آنها بوده است، پس جنگ در روسیه را ادامه دادند و با یک میلیون کشته همگی خودکشی کردند.
زنانی هستند که با شوهر معتادی که دستِ بزن دارد و هیچ امیدی به اصلاحش نیست زندگی میکنند، ولی زن بعد از چهل سال باز هم حاضر نیست از او جدا شود، چون اگر طلاق بگیرد با خودش خواهد گفت چرا چهل سال پیش طلاق نگرفتم و تحمل این پشیمانی سختتر از تحمل ادامه زندگی با شوهرش خواهد بود.
وقتی هزار صفحه از یک رمان چرند را خواندید بعید است پانصد صفحه آخرش را نخوانده رها کنید.
اگر وقتی ارزش سهامتان نصف شد آن را نفروختید بعید است که بعد از یک چهارم شدنش آن را بفروشید چون بعد از تحمل اینهمه ضرر، خیلی دردآور است قبول کنید این سهام هیچ سودی برایتان نخواهد داشت .
کسی که سالهای زیادی از عمر خود را بر اساس باورها و اعتقادات غلط سپری نموده و در این راه متحمل هزینه و مشقت فراوان شده، حتی اگر صدها دلیل روشن مبنی بر نادرست بودن اعتقادش برای او بیان کنید، به سختی قادر است از اعتقاد خود دست بکشد و قبول کند که تمام رنجها و زحماتی که در سالهای طلایی عمرش متحمل شده بیدلیل بوده.
هر چه در کاری بیشتر هزینه دهید در ادامه آن کار راسختر میشوید و ایمانتان به آن کار محکمتر میشود.
تورات میگوید: اگر میخواهید ایمان مردم قویتر شود، کاری کنید که آنها در راه دینشان زجر بکشند!!
کاهنان از همان قدیم میدانستند که اگر مردم را راضی کنند که یکی از گاوهای عزیزشان را برای معبد قربانی کنند آنها سال بعد هم گاو دیگری را قربانی خواهند کرد حتی اگر دعایشان مستجاب نشود چون پشیمان شدن از قربانی کردن یعنی قبول این که گاو عزیزشان را بخاطر هیچ و پوچ به فنا دادهاند!
وقتی بخاطر کاری هزینه میدهیم حتی اگر آن کار احمقانهترین کار هم باشد به سختی میتوانیم قبول کنیم آن کار اشتباه بوده
بخاطر همین است که هرچه اوضاع افتضاحتر میشود اصرار بر ادامه دادن همان راهِ افتضاح، بیشتر میشود.
به قول برتراند راسل:
چگونه به تاولهای پاهایم بگویم تمام مسیری که آمدهام اشتباه بوده؟
👌💡👌 نبینیم کی میگه
ببینیم چی میگه ..
👍20❤2