💢 احمق باش تا کامروا شوی
چگونه سازمانها حماقت جمعی را پاس میدارند و کارکنان به تعطیل کردنِ مغزشان تشویق میشوند
اکثر نظریههای مدیریتی میزانِ دانشِ انباشته را مهمترین داراییِ شرکتها میدانند. اما یافتههای پژوهشی جدید نشان میدهد که مهمترین عاملِ پیشبُردِ کارها در بزرگترین شرکتهای جهان چیز دیگری است: حماقتِ جمعی. در این روند افرادِ باهوش به سرعت در مییابند که هوشمندانهترین کارْ احمق بودن است. آنهایی هم که مدام با پیشنهادهای نوآورانه به استفاده از هوششان اصرار بورزند کنار گذاشته میشوند. خساراتِ چنین سیستمی چه خواهد بود؟
هر تابستان هزاران نفر، از بهترین و بااستعدادترین دانشآموختگان، به نیروی کار اضافه میشوند. هوش خام و بالاتر از میانگین آنها، قبل از ورود به بازار کار، سالها در بهترین دانشگاههای جهان پرداخت شده و شکل میگیرد. پس از پشتسرگذاشتن تحصیلاتِ گزینشیِ مقدماتی و فارغشدن از تحصیلات تکمیلیِ رقابتی، این نیروهای تازهکار امیدوارند که شغل آینده فرصت کافی را برای بهکارگیری استعداد ذهنیشان در اختیار آنها قرار دهد، اما واقعیت پیشِ رویشانْ غافلگیری ناخوشایندی است.
چیزی نمیگذرد که جوانهای باهوشِ اضافهشده به نیروی کار درمییابند اگرچه هوش بالا دلیل انتخابشان بوده، قرار نیست از آن استفاده کنند. کارهای روزمرهای که به آنها سپرده میشود بهنظرشان احمقانه میآید. در این شرایط، اگر هم ناخواسته اشتباه کرده و از هوششان استفاده کنند، با غرولندهای همکاران و هشدار نرم رؤسایشان روبهرو خواهند شد. چند سال تجربه به آنها خواهد آموخت که، هرکس بیشتر به این بیفکریِ گروهی تن دهد، بیشتر پیشرفت میکند.
یکی از شرکتهای مشهوری که من و مَتس اَلوسون در کتاب پارادوکس حماقت۱ (۲۰۱۶) بررسی کردیم فقطوفقط بهترین و بااستعدادترین افراد را استخدام میکند. زمانی که این نیروهای تازهوارد باهوش به محیط کار وارد میشدند، منتظر چالشهای ذهنی عظیمی بودند. باوجوداین چیزی نمیگذشت که خود را مشغول ساعتها کار روزمرۀ «ملالآور» و «بیهوده» میدیدند. پس از چند سال انجام کارهای خستهکننده، امیدوار بودند که پیشرفت کنند و به کارهای جالبتری برسند، اما این اتفاق هم نمیافتاد. همینطور که ردۀ این مشاوران بلندپرواز و جوان بالاتر میرفت، بیشتر درمییافتند که رسیدن به راهحلهای همهجانبه و دقیق اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است راضی نگهداشتن مراجعان با استفاده از نمایشهای چشمگیر پاورپوینت است. آنهایی که سعی میکردند نگاهی همهجانبه به مشکلات مُراجعان داشته باشند با استقبال چندانی روبهرو نمیشدند و اگر باز هم به استفاده از مغزشان اصرار میورزیدند خیلی مؤدبانه به آنها گفته میشد که باید دنبال کار دیگری بگردند.
ما بیش از یک دهه به مطالعۀ شرکتهایی مانند این شرکت مشاورۀ مدیریتی مشغول بودیم، شرکتهایی که افرادی با آی.کیو بالا و تحصیلاتی چشمگیر استخدام میکردند. در این سالها با صدها نفر از افرادی صحبت کردیم که در حوزههای مختلف مشغول بودند: ازشرکتهای مهندسی گرفته تا بخشهای دولتی، دانشگاهها، بانکها، رسانهها و شرکتهای داروسازی. پیشفرض ما این بود که احتمالاً بیشترین پیشرفت متعلق به باهوشترین افراد است، اما یافتههایمان چیز دیگری میگفت.
سازمانها افراد باهوش را جذب و سپس آنها را به استفادهنکردن از هوششان تشویق میکنند. در این سازمانها پرسیدن سؤالات سخت یا تفکر عمیقْ هدررفتی خطرناک شمرده میشود. کارمندانِ بااستعداد بهسرعت میآموزند که باید به محدودترین و نزدیکبینانهترین شکل ممکن از استعدادهای ذهنیشان استفاده کنند.
آنهایی که یاد میگیرند مغزشان را خاموش کنند پاداشش را خواهند گرفت. این افراد، با دوری از تفکرِ زیاد، قادر خواهند بود تنها روی تمامکردن کارها متمرکز شوند. علاوهبراین، دوری از این سؤالاتِ دشوارِ ناشی از تفکر موجب میشود مشاجرۀ کارمندان با یکدیگر به حداقل برسد. کارمندانی که بیتوجه به مسائل دیگر از خطوط ترسیمشدۀ شرکت پیروی میکنند، «آدم رهبری»۳ پنداشته شده و ارتقا مییابند. افراد باهوش بهسرعت درمییابند که تنها در یک صورت میتوان پیشرفت کرد: «پایت را که گذاشتی در محیط کار، درِ مغز را تخته کن.»
✏️ندره اسپایسر
ترجمۀ: سیدامیرحسین میرابوطالبی مرجع: aeon
@management_simple
چگونه سازمانها حماقت جمعی را پاس میدارند و کارکنان به تعطیل کردنِ مغزشان تشویق میشوند
اکثر نظریههای مدیریتی میزانِ دانشِ انباشته را مهمترین داراییِ شرکتها میدانند. اما یافتههای پژوهشی جدید نشان میدهد که مهمترین عاملِ پیشبُردِ کارها در بزرگترین شرکتهای جهان چیز دیگری است: حماقتِ جمعی. در این روند افرادِ باهوش به سرعت در مییابند که هوشمندانهترین کارْ احمق بودن است. آنهایی هم که مدام با پیشنهادهای نوآورانه به استفاده از هوششان اصرار بورزند کنار گذاشته میشوند. خساراتِ چنین سیستمی چه خواهد بود؟
هر تابستان هزاران نفر، از بهترین و بااستعدادترین دانشآموختگان، به نیروی کار اضافه میشوند. هوش خام و بالاتر از میانگین آنها، قبل از ورود به بازار کار، سالها در بهترین دانشگاههای جهان پرداخت شده و شکل میگیرد. پس از پشتسرگذاشتن تحصیلاتِ گزینشیِ مقدماتی و فارغشدن از تحصیلات تکمیلیِ رقابتی، این نیروهای تازهکار امیدوارند که شغل آینده فرصت کافی را برای بهکارگیری استعداد ذهنیشان در اختیار آنها قرار دهد، اما واقعیت پیشِ رویشانْ غافلگیری ناخوشایندی است.
چیزی نمیگذرد که جوانهای باهوشِ اضافهشده به نیروی کار درمییابند اگرچه هوش بالا دلیل انتخابشان بوده، قرار نیست از آن استفاده کنند. کارهای روزمرهای که به آنها سپرده میشود بهنظرشان احمقانه میآید. در این شرایط، اگر هم ناخواسته اشتباه کرده و از هوششان استفاده کنند، با غرولندهای همکاران و هشدار نرم رؤسایشان روبهرو خواهند شد. چند سال تجربه به آنها خواهد آموخت که، هرکس بیشتر به این بیفکریِ گروهی تن دهد، بیشتر پیشرفت میکند.
یکی از شرکتهای مشهوری که من و مَتس اَلوسون در کتاب پارادوکس حماقت۱ (۲۰۱۶) بررسی کردیم فقطوفقط بهترین و بااستعدادترین افراد را استخدام میکند. زمانی که این نیروهای تازهوارد باهوش به محیط کار وارد میشدند، منتظر چالشهای ذهنی عظیمی بودند. باوجوداین چیزی نمیگذشت که خود را مشغول ساعتها کار روزمرۀ «ملالآور» و «بیهوده» میدیدند. پس از چند سال انجام کارهای خستهکننده، امیدوار بودند که پیشرفت کنند و به کارهای جالبتری برسند، اما این اتفاق هم نمیافتاد. همینطور که ردۀ این مشاوران بلندپرواز و جوان بالاتر میرفت، بیشتر درمییافتند که رسیدن به راهحلهای همهجانبه و دقیق اهمیتی ندارد؛ آنچه مهم است راضی نگهداشتن مراجعان با استفاده از نمایشهای چشمگیر پاورپوینت است. آنهایی که سعی میکردند نگاهی همهجانبه به مشکلات مُراجعان داشته باشند با استقبال چندانی روبهرو نمیشدند و اگر باز هم به استفاده از مغزشان اصرار میورزیدند خیلی مؤدبانه به آنها گفته میشد که باید دنبال کار دیگری بگردند.
ما بیش از یک دهه به مطالعۀ شرکتهایی مانند این شرکت مشاورۀ مدیریتی مشغول بودیم، شرکتهایی که افرادی با آی.کیو بالا و تحصیلاتی چشمگیر استخدام میکردند. در این سالها با صدها نفر از افرادی صحبت کردیم که در حوزههای مختلف مشغول بودند: ازشرکتهای مهندسی گرفته تا بخشهای دولتی، دانشگاهها، بانکها، رسانهها و شرکتهای داروسازی. پیشفرض ما این بود که احتمالاً بیشترین پیشرفت متعلق به باهوشترین افراد است، اما یافتههایمان چیز دیگری میگفت.
سازمانها افراد باهوش را جذب و سپس آنها را به استفادهنکردن از هوششان تشویق میکنند. در این سازمانها پرسیدن سؤالات سخت یا تفکر عمیقْ هدررفتی خطرناک شمرده میشود. کارمندانِ بااستعداد بهسرعت میآموزند که باید به محدودترین و نزدیکبینانهترین شکل ممکن از استعدادهای ذهنیشان استفاده کنند.
آنهایی که یاد میگیرند مغزشان را خاموش کنند پاداشش را خواهند گرفت. این افراد، با دوری از تفکرِ زیاد، قادر خواهند بود تنها روی تمامکردن کارها متمرکز شوند. علاوهبراین، دوری از این سؤالاتِ دشوارِ ناشی از تفکر موجب میشود مشاجرۀ کارمندان با یکدیگر به حداقل برسد. کارمندانی که بیتوجه به مسائل دیگر از خطوط ترسیمشدۀ شرکت پیروی میکنند، «آدم رهبری»۳ پنداشته شده و ارتقا مییابند. افراد باهوش بهسرعت درمییابند که تنها در یک صورت میتوان پیشرفت کرد: «پایت را که گذاشتی در محیط کار، درِ مغز را تخته کن.»
✏️ندره اسپایسر
ترجمۀ: سیدامیرحسین میرابوطالبی مرجع: aeon
@management_simple
💢در کسب و کارهای کنونی، یادگیری مستمر انتخابی نیستِ بلکه ضرورت است.
بهگفتهی پیتر دیاماندیس، سهولت دسترسی و کاهش اعتبار پول باعث میشود کالاها و خدمات روز به روز ارزانتر و حتی گاهی رایگان شوند. برای مثال، سایت Craiglist سهولت طبقهبندی را افزایش داده یا iTune صنعت موسیقی را رایگان کرده و مهمتر از هرچیز گوگل جمعآوری دادهها و پژوهش و دسترسی به اطلاعات را تقریبا رایگان و بیارزش کرده است.
درمقابل، ارزش اطلاعات روزبهروز بیشتر میشود؛ بهویژه وقتی به نوآوری منجر یا برای بهبود فناوریهای جدید از آن استفاده شود. بههمیندلیل، یادگیری مهمترین سرمایهگذاری در کسبوکار است. صرفنظر از اینکه بازاریابی دیجیتال بخوانید یا زبان جدیدی یاد بگیرید، باید بیاموزید چگونه یادگیرندهی خوبی باشید.
✏️ مجله مشاور مدیریت
@management_simple
بهگفتهی پیتر دیاماندیس، سهولت دسترسی و کاهش اعتبار پول باعث میشود کالاها و خدمات روز به روز ارزانتر و حتی گاهی رایگان شوند. برای مثال، سایت Craiglist سهولت طبقهبندی را افزایش داده یا iTune صنعت موسیقی را رایگان کرده و مهمتر از هرچیز گوگل جمعآوری دادهها و پژوهش و دسترسی به اطلاعات را تقریبا رایگان و بیارزش کرده است.
درمقابل، ارزش اطلاعات روزبهروز بیشتر میشود؛ بهویژه وقتی به نوآوری منجر یا برای بهبود فناوریهای جدید از آن استفاده شود. بههمیندلیل، یادگیری مهمترین سرمایهگذاری در کسبوکار است. صرفنظر از اینکه بازاریابی دیجیتال بخوانید یا زبان جدیدی یاد بگیرید، باید بیاموزید چگونه یادگیرندهی خوبی باشید.
✏️ مجله مشاور مدیریت
@management_simple
💢چگونه محیط اطراف ما و صدها عامل پنهان دیگر افکار و اعمالمان را بیآنکه بدانیم شکل میدهد؟
🔖 در دهۀ ۱۹۸۰ مقالهای منتشر شد که میگفت رنگ صورتی بر آرامش افراد تاثیرگذار است. بر این اساس نویسندۀ مقاله پیشنهاد داد دیوار بعضی سلولها در زندان را رنگ صورتی بزنند و نگهبانان زندانْ زندانیهای خشن را در این سلولها زیر نظر بگیرند. نتایج حاکی از آن بود که زندانیهای خشمگین و آشفته، پس از پانزده دقیقه حضور در اتاقی که دیوارهایش صورتی شده بود، بسیار آرامتر بیرون میآمدند.
📚 آدام آلتر، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزهٔ روانشناسی، در کتاب «بازداشتگاه صورتی» با زیرعنوان «نیروهای پنهانی که طرز فکر، احساس و رفتار آدمی را شکل میدهند» میگوید ما در جهان پیچیدهای زندگی میکنیم که مملو از نیروها و نشانههایی است که ما را در بر گرفتهاند و بر بسیاری از ابعاد زندگی ما تأثیر میگذارند و پرده از واقعیتی برمیدارد که در نگاه اول به نظر اغلب ما سادهلوحانه است. او برای اثبات ادعای خود به آزمایشهای تجربیای ارجاع میدهد که بهصورت دقیق و علمی انجام شدهاند و با زبانی ساده و گیرا نشان میدهد انواع عوامل محیطی، اعم از نامها، نمادها، آبوهوا و ... ، چگونه بر روند زندگی ما، احساسات، تصمیمگیریها و انتخابهای ما تأثیر میگذارند.
🖊 آدام آلتر برای مشخصساختن عوامل تأثیرگذار بر رفتار و افکار، همچون رنگ صورتی زندان، عوامل محیطی را بهطور کلی به سه دستهٔ دنیای درون ما، دنیای میان ما و دنیای پیرامون ما تقسیم میکند. عواملی مثل نامها، برچسبها و نمادها مربوط به دنیای درون ما هستند. دنیای میان ما را عواملی مثل حضور دیگران، خصوصیتهای افراد دیگر و فرهنگ تشکیل میدهند و دنیای پیرامون ما شامل رنگها، مکانها و آبوهوا است.
📕بازداشتگاه صورتی: نیروهای پنهانی که طرز فکر، احساس و رفتار آدمی را شکل میدهند
🖌نوشتۀ آدام آلتر
@management_simple
🔖 در دهۀ ۱۹۸۰ مقالهای منتشر شد که میگفت رنگ صورتی بر آرامش افراد تاثیرگذار است. بر این اساس نویسندۀ مقاله پیشنهاد داد دیوار بعضی سلولها در زندان را رنگ صورتی بزنند و نگهبانان زندانْ زندانیهای خشن را در این سلولها زیر نظر بگیرند. نتایج حاکی از آن بود که زندانیهای خشمگین و آشفته، پس از پانزده دقیقه حضور در اتاقی که دیوارهایش صورتی شده بود، بسیار آرامتر بیرون میآمدند.
📚 آدام آلتر، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزهٔ روانشناسی، در کتاب «بازداشتگاه صورتی» با زیرعنوان «نیروهای پنهانی که طرز فکر، احساس و رفتار آدمی را شکل میدهند» میگوید ما در جهان پیچیدهای زندگی میکنیم که مملو از نیروها و نشانههایی است که ما را در بر گرفتهاند و بر بسیاری از ابعاد زندگی ما تأثیر میگذارند و پرده از واقعیتی برمیدارد که در نگاه اول به نظر اغلب ما سادهلوحانه است. او برای اثبات ادعای خود به آزمایشهای تجربیای ارجاع میدهد که بهصورت دقیق و علمی انجام شدهاند و با زبانی ساده و گیرا نشان میدهد انواع عوامل محیطی، اعم از نامها، نمادها، آبوهوا و ... ، چگونه بر روند زندگی ما، احساسات، تصمیمگیریها و انتخابهای ما تأثیر میگذارند.
🖊 آدام آلتر برای مشخصساختن عوامل تأثیرگذار بر رفتار و افکار، همچون رنگ صورتی زندان، عوامل محیطی را بهطور کلی به سه دستهٔ دنیای درون ما، دنیای میان ما و دنیای پیرامون ما تقسیم میکند. عواملی مثل نامها، برچسبها و نمادها مربوط به دنیای درون ما هستند. دنیای میان ما را عواملی مثل حضور دیگران، خصوصیتهای افراد دیگر و فرهنگ تشکیل میدهند و دنیای پیرامون ما شامل رنگها، مکانها و آبوهوا است.
📕بازداشتگاه صورتی: نیروهای پنهانی که طرز فکر، احساس و رفتار آدمی را شکل میدهند
🖌نوشتۀ آدام آلتر
@management_simple
💢سعادتمند کسی است که از هر خبط و خطایی که از او سر بزند، تجربه تازه به دست آورد...
✏️سقراط
@management_simple
✏️سقراط
@management_simple
💢مدیران، همواره زیر ذرهبین کارکنان
🔸هنگامی که شما بهعنوان مدیر یا رئیس یک مجموعه کاری منصوب میشوید، بهطور پیوسته زیر ذرهبین و چشمان تیزبین کارکنان قرار دارید و افراد به تمام صحبتها و حرکات و رفتارهای شما توجه ویژهای دارند.
اینها چیزهایی نیستند که شما در دوران کارمندی خود تجربه کرده باشید، چرا که در دوران کارمندی میتوان بسیاری کارها را کرد، بسیاری حرفها را زد و بسیاری از رفتارها را از خود بروز داد، بدون اینکه حساسیت چندانی در اطرافیان و همکاران برانگیخت.
🔸اما به محض ارتقای مقام و رسیدن به مدیریت، تمام نگاهها و توجهها به مدیر تازه معطوف میشود و تعابیر و تفاسیر متفاوت و گاه متناقضی از رفتارها، گفتارها و کردارهای او شکل میگیرد. این توجهها گاه به موضوعاتی مانند لباسی که مدیران میپوشند یا ماشینی که سوار میشوند نیز تسری مییابد و به همین دلیل در دنیای مدیریت به مدیران گفته میشود: «هرچه به زبان آورید ممکن است بعدها علیه شما استفاده شود.»
🔸باب رابین که چند سال قبل، رهبری بانک مشهور گلدمن ساکس را برعهده داشت، برایم تعریف کرد یک بار در حالی که در طبقات دفتر مرکزی بانک قدم میزد به یکی از دوستان قدیمی خود که تاجر طلا بود، برخورد کرد و ضمن احوالپرسی به شوخی گفت: «من خیلی از طلا خوشم میآید» و چند دقیقه بعد از دوست خود خداحافظی کرد.
🔸چند هفته بعد که اتفاقی به بخش ذخایر طلای بانک سر میزند درمییابد که میزان خرید شمش طلای بانک گلدمن ساکس در هفتههای اخیر به شدت افزایش پیدا کرده است. وقتی او علت را پرسید، دانست تعدادی از افراد که مکالمه او را با دوستش شنیده و از علاقه او به طلا باخبر شده بودند، فکر کردند که میتوانند با افزایش حجم طلاهای خریداری شده توسط بانک نظر مثبت او را جلب کنند. در حالی که گفتوگوی باب و دوستش، صرفا یک گفتوگوی دوستانه و معمولی بود نه یک دستور کاری.
🔸من هم به یاد میآورم وقتی در شرکت اپل کار میکردم، زمانی که قرار بود چند اتوبوس ویژه جابهجایی کارکنان اپل از کاپرتینو به سانفرانسیسکو تهیه و آمادهسازی شود، اتفاق جالبی افتاد.
قرار بود مسوولان بخش نقلیه شرکت، رنگ خاصی را برای چرم صندلیهای این اتوبوسها سفارش دهند، اما فرآیند انتخاب رنگ آن با تاخیر مواجه شد و وقتی من جویای علت این تاخیر شدم فهمیدم فرد مسوول انتخاب رنگ مورد نظر چندبار به پارکینگ شرکت مراجعه کرده بود تا رنگ چرم صندلی ماشین استیو جابز را بهعنوان رنگ پیشنهادی اعلام کند و این اتفاق در شرایطی افتاد که روح استیو جابز نیز از این قضیه بیخبر بود و او بهطور غیرمستقیم و ناخواسته بر روند انتخاب رنگ چرم اتوبوسهای شرکت تاثیر گذاشته بود.
🔸این داستان به خوبی نشان میدهد که حتی جزئیاتی مانند رنگ چرم صندلی ماشین مدیران هم مورد توجه خاص کارکنان قرار دارد، چه رسد به نحوه صحبت کردن، عادات رفتاری و عملکرد آنها.
✏️راوی: کیم اسکات، نویسنده کتاب Radical Cando
@management_simple
🔸هنگامی که شما بهعنوان مدیر یا رئیس یک مجموعه کاری منصوب میشوید، بهطور پیوسته زیر ذرهبین و چشمان تیزبین کارکنان قرار دارید و افراد به تمام صحبتها و حرکات و رفتارهای شما توجه ویژهای دارند.
اینها چیزهایی نیستند که شما در دوران کارمندی خود تجربه کرده باشید، چرا که در دوران کارمندی میتوان بسیاری کارها را کرد، بسیاری حرفها را زد و بسیاری از رفتارها را از خود بروز داد، بدون اینکه حساسیت چندانی در اطرافیان و همکاران برانگیخت.
🔸اما به محض ارتقای مقام و رسیدن به مدیریت، تمام نگاهها و توجهها به مدیر تازه معطوف میشود و تعابیر و تفاسیر متفاوت و گاه متناقضی از رفتارها، گفتارها و کردارهای او شکل میگیرد. این توجهها گاه به موضوعاتی مانند لباسی که مدیران میپوشند یا ماشینی که سوار میشوند نیز تسری مییابد و به همین دلیل در دنیای مدیریت به مدیران گفته میشود: «هرچه به زبان آورید ممکن است بعدها علیه شما استفاده شود.»
🔸باب رابین که چند سال قبل، رهبری بانک مشهور گلدمن ساکس را برعهده داشت، برایم تعریف کرد یک بار در حالی که در طبقات دفتر مرکزی بانک قدم میزد به یکی از دوستان قدیمی خود که تاجر طلا بود، برخورد کرد و ضمن احوالپرسی به شوخی گفت: «من خیلی از طلا خوشم میآید» و چند دقیقه بعد از دوست خود خداحافظی کرد.
🔸چند هفته بعد که اتفاقی به بخش ذخایر طلای بانک سر میزند درمییابد که میزان خرید شمش طلای بانک گلدمن ساکس در هفتههای اخیر به شدت افزایش پیدا کرده است. وقتی او علت را پرسید، دانست تعدادی از افراد که مکالمه او را با دوستش شنیده و از علاقه او به طلا باخبر شده بودند، فکر کردند که میتوانند با افزایش حجم طلاهای خریداری شده توسط بانک نظر مثبت او را جلب کنند. در حالی که گفتوگوی باب و دوستش، صرفا یک گفتوگوی دوستانه و معمولی بود نه یک دستور کاری.
🔸من هم به یاد میآورم وقتی در شرکت اپل کار میکردم، زمانی که قرار بود چند اتوبوس ویژه جابهجایی کارکنان اپل از کاپرتینو به سانفرانسیسکو تهیه و آمادهسازی شود، اتفاق جالبی افتاد.
قرار بود مسوولان بخش نقلیه شرکت، رنگ خاصی را برای چرم صندلیهای این اتوبوسها سفارش دهند، اما فرآیند انتخاب رنگ آن با تاخیر مواجه شد و وقتی من جویای علت این تاخیر شدم فهمیدم فرد مسوول انتخاب رنگ مورد نظر چندبار به پارکینگ شرکت مراجعه کرده بود تا رنگ چرم صندلی ماشین استیو جابز را بهعنوان رنگ پیشنهادی اعلام کند و این اتفاق در شرایطی افتاد که روح استیو جابز نیز از این قضیه بیخبر بود و او بهطور غیرمستقیم و ناخواسته بر روند انتخاب رنگ چرم اتوبوسهای شرکت تاثیر گذاشته بود.
🔸این داستان به خوبی نشان میدهد که حتی جزئیاتی مانند رنگ چرم صندلی ماشین مدیران هم مورد توجه خاص کارکنان قرار دارد، چه رسد به نحوه صحبت کردن، عادات رفتاری و عملکرد آنها.
✏️راوی: کیم اسکات، نویسنده کتاب Radical Cando
@management_simple
Forwarded from مهارت های مدیریت
💢چگونه قدرت تحمل اشتباه را در خودمان افزایش دهیم؟
🔸از اشتباه کردن نترسید، اشتباهات خود را قبول کنید و از آنها پند بگیرید. بدترین کار در رابطه با اشتباهات این است که سعی کنیم به هر طریقی از وقوع آنها جلوگیری کنیم. زندگی، امتحانی سراسر از آزمونوخطا است و ما نمیتوانیم بدون اشتباه کردن پیشرفت کنیم.
🔸"جورج برناردشاو " گفته است: "زندگیای که صرف اشتباه کردن شود نه تنها شرافتمندانهتر بلکه مفیدتر از زندگی است که صرف انجام هیچ کاری نمیشود."
🔸مردم در برخورد با اشتباههایشان دو نوع عکسالعمل نشان میدهند یا آنها را نادیده میگیرند و یا اینکه از اشتباهت خود پند میگیرند. مطالعات نشان میدهند افرادی که منعطفتر فکر میکنند، اشتباهات را مانند یک هشدار بیدارکننده میبینند. آنها با خود میگویند «اگر اوضاع سخت بشه بیشتر تلاش میکنم.» آنها برای حل مشکلات با تلاش کردن سعی دارند راهحل را پیدا کنند.
◀️ 5 قدم برای افزایش تحمل اشتباهتان
1️⃣ رویکرد آزمونوخطا را در آغوش بگیرید
اغلب افراد در محل کار از اشتباه کردن میترسند. آنها از اینکه به اشتباه خود اعتراف کنند احساس شرمندگی میکنند. رهبران نیز نمیخواهند ضعیف به نظر بیایند و به همین دلیل قاطعانه بر این عقیدهاند که از هر گونه خطا و اشتباهی به دور هستند و به همین دلیل از کاوش و کشف کردن دست میکشند. همانطور که آلبرت انیشتین گفت:
"تنها راه برای این که هیچوقت اشتباه نکنیم این است که هیچ وقت ایده جدیدی نداشته باشیم."
2️⃣ صاحب اشتباهات خود باشید
بسیاری سعی میکنند اشتباهات خود را پنهان کنند و هنگام مواجهه با خطا احساس ویرانی میکنند. گردن گرفتن اشتباهاتتان تحمل شمارا بیشتر خواهد کرد. این یادآوری که هیچکس کامل نیست باعث میشود تا شما نسبت به خود و دیگران مهربانتر باشید.
اگر شما مربی هستید، اشتباهاتتان را همراه با دیگر اعضای تیم جشن بگیرید. این امر نه تنها عقده خدایی را خنثی میکند بلکه به دیگر اعضای مجموعه نیز کمک میکند تا به خطاهایشان پی ببرند. تا زمانی که به اشتباه خود اعتراف نکردهاید نمیتوانید یاد بگیرید. کمالگرایی دشمن نوآوری و رشد شخصی است.
3️⃣ اشتباهات خود را بازنگری کنید
همه اشتباه میکنند حتی اگر به اشتباه خود پی نبرند. کسانی که تحمل اشتباه را ندارند به جای روبهرو شدن با آن به خودشان دروغ میگویند اما وقتی شما اشتباهاتتان را مانند درسی در نظر بگیرید آنها به فرصتی برای رشد شما تبدیل میشوند.
میتوان دو نوع طرز فکر داشت: شما میتوانید یا اشتباهاتتان را نادیده بگیرید یا از آنها درس بگیرید.
4️⃣ بر روی اشتباه برچسب بزنید نه روی خودتان
بدترین بخش اشتباه کردن، خطایی که صورت گرفته نیست بلکه احساس اینکه اشتباه از ما سرزده، است. اشتباهات میتوانند به ارزش و اعتماد به نفس ما آسیب بزنند. بین ارتکاب خطا و اینکه فکر کنیم این ماییم که اشتباه کردهایم، تفاوت وجود دارد. ما باید خطا را به عنوان مشکلی که باید حل شود برچسب گذاری کنیم، نه اینکه به خودمان حمله کنیم.
5️⃣ بالا بردن ریسک خرابکاری
افزایش تحمل ما برای اشتباه آسان نیست. به خصوص برای کسانی که کمالگرایی را به سبکی برای زندگیشان تبدیل کردهاند.
خودتان را در موقعیت قرار بدهید و ریسک خرابکاری کردن را بپذیرید. در ابتدا ممکن است کمتر احساس اعتمادبهنفس کنید ولی در طولانیمدت بهتر عمل خواهید کرد و احساس بهتری خواهید داشت.
برای پذیرفتن یک زندگی همراه با اشتباه، شجاعت و تلاش لازم است و تنها راه پیشرفت واقعی در زندگی ریسک کردن است.
منبع: psychologytoday
@management_skill
🔸از اشتباه کردن نترسید، اشتباهات خود را قبول کنید و از آنها پند بگیرید. بدترین کار در رابطه با اشتباهات این است که سعی کنیم به هر طریقی از وقوع آنها جلوگیری کنیم. زندگی، امتحانی سراسر از آزمونوخطا است و ما نمیتوانیم بدون اشتباه کردن پیشرفت کنیم.
🔸"جورج برناردشاو " گفته است: "زندگیای که صرف اشتباه کردن شود نه تنها شرافتمندانهتر بلکه مفیدتر از زندگی است که صرف انجام هیچ کاری نمیشود."
🔸مردم در برخورد با اشتباههایشان دو نوع عکسالعمل نشان میدهند یا آنها را نادیده میگیرند و یا اینکه از اشتباهت خود پند میگیرند. مطالعات نشان میدهند افرادی که منعطفتر فکر میکنند، اشتباهات را مانند یک هشدار بیدارکننده میبینند. آنها با خود میگویند «اگر اوضاع سخت بشه بیشتر تلاش میکنم.» آنها برای حل مشکلات با تلاش کردن سعی دارند راهحل را پیدا کنند.
◀️ 5 قدم برای افزایش تحمل اشتباهتان
1️⃣ رویکرد آزمونوخطا را در آغوش بگیرید
اغلب افراد در محل کار از اشتباه کردن میترسند. آنها از اینکه به اشتباه خود اعتراف کنند احساس شرمندگی میکنند. رهبران نیز نمیخواهند ضعیف به نظر بیایند و به همین دلیل قاطعانه بر این عقیدهاند که از هر گونه خطا و اشتباهی به دور هستند و به همین دلیل از کاوش و کشف کردن دست میکشند. همانطور که آلبرت انیشتین گفت:
"تنها راه برای این که هیچوقت اشتباه نکنیم این است که هیچ وقت ایده جدیدی نداشته باشیم."
2️⃣ صاحب اشتباهات خود باشید
بسیاری سعی میکنند اشتباهات خود را پنهان کنند و هنگام مواجهه با خطا احساس ویرانی میکنند. گردن گرفتن اشتباهاتتان تحمل شمارا بیشتر خواهد کرد. این یادآوری که هیچکس کامل نیست باعث میشود تا شما نسبت به خود و دیگران مهربانتر باشید.
اگر شما مربی هستید، اشتباهاتتان را همراه با دیگر اعضای تیم جشن بگیرید. این امر نه تنها عقده خدایی را خنثی میکند بلکه به دیگر اعضای مجموعه نیز کمک میکند تا به خطاهایشان پی ببرند. تا زمانی که به اشتباه خود اعتراف نکردهاید نمیتوانید یاد بگیرید. کمالگرایی دشمن نوآوری و رشد شخصی است.
3️⃣ اشتباهات خود را بازنگری کنید
همه اشتباه میکنند حتی اگر به اشتباه خود پی نبرند. کسانی که تحمل اشتباه را ندارند به جای روبهرو شدن با آن به خودشان دروغ میگویند اما وقتی شما اشتباهاتتان را مانند درسی در نظر بگیرید آنها به فرصتی برای رشد شما تبدیل میشوند.
میتوان دو نوع طرز فکر داشت: شما میتوانید یا اشتباهاتتان را نادیده بگیرید یا از آنها درس بگیرید.
4️⃣ بر روی اشتباه برچسب بزنید نه روی خودتان
بدترین بخش اشتباه کردن، خطایی که صورت گرفته نیست بلکه احساس اینکه اشتباه از ما سرزده، است. اشتباهات میتوانند به ارزش و اعتماد به نفس ما آسیب بزنند. بین ارتکاب خطا و اینکه فکر کنیم این ماییم که اشتباه کردهایم، تفاوت وجود دارد. ما باید خطا را به عنوان مشکلی که باید حل شود برچسب گذاری کنیم، نه اینکه به خودمان حمله کنیم.
5️⃣ بالا بردن ریسک خرابکاری
افزایش تحمل ما برای اشتباه آسان نیست. به خصوص برای کسانی که کمالگرایی را به سبکی برای زندگیشان تبدیل کردهاند.
خودتان را در موقعیت قرار بدهید و ریسک خرابکاری کردن را بپذیرید. در ابتدا ممکن است کمتر احساس اعتمادبهنفس کنید ولی در طولانیمدت بهتر عمل خواهید کرد و احساس بهتری خواهید داشت.
برای پذیرفتن یک زندگی همراه با اشتباه، شجاعت و تلاش لازم است و تنها راه پیشرفت واقعی در زندگی ریسک کردن است.
منبع: psychologytoday
@management_skill
💢 آیا میتوانیم شخصیتمان را تغییر دهیم؟
🔸 آیا واقعا امکان تغییر شخصیتمان وجود دارد یا الگوهای اصلی شخصیت هریک از ما در طول زندگی تثبیت میشود؟ زیگموند فروید، روانکاو اتریشی، بر این عقیده بود که پایهٔ شخصیت ما تقریبا در ۵سالگی شکل میگیرد. حتی بسیاری از روانشناسان مدرن نیز باور دارند که شخصیت کلی ما تقریبا در طول زندگی ثابت و پایدار میماند.
🔸حالا اگر قصد تغییر شخصیتمان را داشته باشیم چه کنیم؟ آیا رویکرد مناسب و تلاش زیاد میتواند باعث تغییر شخصیت واقعیمان شود یا اینکه صفتهای نامطلوب ما را گیر میاندازند و مانع رسیدن ما به اهدافمان میشوند؟
◀️ آیا شخصیت ثابت است؟
🔸میل به تغییر شخصیت بسیار رایج است. ممکن است افراد خجالتی آرزو کنند که ای کاش معاشرتیتر و پرحرفتر باشند. احتمالا کسانی که آستانهٔ صبرشان پایین است آرزو میکنند که ای کاش میتوانستند در موقعیتهای بحرانی خونسردیشان را حفظ کنند.
🔸بهصورتِ عمومی، بسیاری از متخصصان بر این عقیدهاند که ایجاد تغییرات واقعی و پایدار روی ویژگیهای فراگیر شخصیتی میتواند کاری بسیار دشوار باشد.
برخی متخصصان، از جمله "کارل دوک" روانشناس، معتقدند که تغییر الگوی رفتاری، عادتها و باورهای نهفته در سطح زیرینِ ویژگیهای شخصیتی (مثل درون گرایی و سازگاری) کلید اصلی تغییر شخصیت است.
◀️ عوامل شکلدهندهٔ شخصیت
🔸آیا رفتار ما در پیوند با عواملِ وراثتی (سرشت) شکل گرفته یا محیط و یادگیری (پرورش) عوامل تعیینکنندهٔ شخصیت هستند؟در گذشته، رویکرد نظریهپردازان و فیلسوفان اغلب یکطرفه بود و تنها طرفدار یکی از این دو عامل بودند. اما امروزه بیشتر متفکران با این موضوع موافق هستند که ترکیبی از هر دو عامل شخصیت نهایی ما را شکل میدهد.
🔸همچنین، تعامل همیشگی میان ژنتیک و محیط میتواند در چگونگیِ ابراز شخصیت اثرگذار باشد. برایِمثال، ممکن است فردی ازنظرِ ژنتیکی مستعد داشتن رفتاری دوستانه و آرام باشد، اما کارکردن در محیطی پر از استرس او را کمتحمل و نگران کند.
◀️ برای تغییر شخصیت چه کاری میتوان انجام داد؟
از یک فردِ درونگرا به یک فردِ برونگرا تبدیلشدن میتواند کاری بسیار دشوار (یا حتی غیرممکن) باشد، اما متخصصان معتقدند با انجامدادن برخی کارها میتوان تغییراتی واقعی و پایدار در شخصیت ایجاد کرد.
▪️تمرکز روی تغییر عادتها
«عادت» قابلیادگیری است. بنابراین، تغییردادن واکنشهای همیشگیتان در طی زمان یکی از راههایی است که موجب تغییر شخصیت شما نیز خواهد شد. قطعا، صورتبخشیدن به عادتهای جدید یا کنارگذاشتن عادتهای قدیمی هرگز کار سادهای نیست و به زمان و تلاش جدی نیاز دارد.
▪️تغییر باورهای خود
اگر باور داشته باشید که تغییر نمیکنید، پس هیچ تغییری نخواهید کرد. اگر سعی میکنید بیشتر معاشرت کنید، اما باور دارید که درونگراییتان یک ویژگی تغییرناپذیر، همیشگی و ثابت است، بنابراین هرگز اجتماعیتر نخواهید شد. اما اگر معتقد باشید که ویژگیهای شخصیتان قابلتغییر هستند، احتمالا برای اجتماعی شدن تلاش خواهید کرد.
▪️تمرکز روی روند کار
بررسیهای دوک همیشه نشان داده که ستایش «تلاش» بهجایِ «توانایی» بسیار ضروری است. بهجایِ فکرهایی مثل «من خیلی باهوشم» یا «من خیلی بااستعدادم»، جملاتی مثل «من واقعا سخت کار کردم» یا «من یک روش عالی برای حل مشکل پیدا کردم» را جایگزین کنید.
▪️آنقدر تظاهر کنید تا موفق شوید
«کریستوفر پیترسون» ، روانشناس، خیلی زود متوجه شد که شخصیت درونگرای او ممکن است تأثیر زیانآوری روی حرفهاش بهعنوانِ استاد دانشگاه داشته باشد. برای غلبه بر این موضوع، او در موقعیتهایی که لازم میدید (مثل زمانهایی که در یک کلاس شلوغ سخنرانی یا کنفرانس داشت) شروع به اجرای نقش یک برونگرا میکرد. سرانجام، این رفتارها به عادت همیشگی او تبدیل شد.
هرچند او هنوز معتقد است که فرد درونگرایی به حساب میآید، اما متوجه شد چه زمانهایی باید مثل یک فرد برونگرا عمل کند.
✏️منبع : psychologytoday
@management_simple
🔸 آیا واقعا امکان تغییر شخصیتمان وجود دارد یا الگوهای اصلی شخصیت هریک از ما در طول زندگی تثبیت میشود؟ زیگموند فروید، روانکاو اتریشی، بر این عقیده بود که پایهٔ شخصیت ما تقریبا در ۵سالگی شکل میگیرد. حتی بسیاری از روانشناسان مدرن نیز باور دارند که شخصیت کلی ما تقریبا در طول زندگی ثابت و پایدار میماند.
🔸حالا اگر قصد تغییر شخصیتمان را داشته باشیم چه کنیم؟ آیا رویکرد مناسب و تلاش زیاد میتواند باعث تغییر شخصیت واقعیمان شود یا اینکه صفتهای نامطلوب ما را گیر میاندازند و مانع رسیدن ما به اهدافمان میشوند؟
◀️ آیا شخصیت ثابت است؟
🔸میل به تغییر شخصیت بسیار رایج است. ممکن است افراد خجالتی آرزو کنند که ای کاش معاشرتیتر و پرحرفتر باشند. احتمالا کسانی که آستانهٔ صبرشان پایین است آرزو میکنند که ای کاش میتوانستند در موقعیتهای بحرانی خونسردیشان را حفظ کنند.
🔸بهصورتِ عمومی، بسیاری از متخصصان بر این عقیدهاند که ایجاد تغییرات واقعی و پایدار روی ویژگیهای فراگیر شخصیتی میتواند کاری بسیار دشوار باشد.
برخی متخصصان، از جمله "کارل دوک" روانشناس، معتقدند که تغییر الگوی رفتاری، عادتها و باورهای نهفته در سطح زیرینِ ویژگیهای شخصیتی (مثل درون گرایی و سازگاری) کلید اصلی تغییر شخصیت است.
◀️ عوامل شکلدهندهٔ شخصیت
🔸آیا رفتار ما در پیوند با عواملِ وراثتی (سرشت) شکل گرفته یا محیط و یادگیری (پرورش) عوامل تعیینکنندهٔ شخصیت هستند؟در گذشته، رویکرد نظریهپردازان و فیلسوفان اغلب یکطرفه بود و تنها طرفدار یکی از این دو عامل بودند. اما امروزه بیشتر متفکران با این موضوع موافق هستند که ترکیبی از هر دو عامل شخصیت نهایی ما را شکل میدهد.
🔸همچنین، تعامل همیشگی میان ژنتیک و محیط میتواند در چگونگیِ ابراز شخصیت اثرگذار باشد. برایِمثال، ممکن است فردی ازنظرِ ژنتیکی مستعد داشتن رفتاری دوستانه و آرام باشد، اما کارکردن در محیطی پر از استرس او را کمتحمل و نگران کند.
◀️ برای تغییر شخصیت چه کاری میتوان انجام داد؟
از یک فردِ درونگرا به یک فردِ برونگرا تبدیلشدن میتواند کاری بسیار دشوار (یا حتی غیرممکن) باشد، اما متخصصان معتقدند با انجامدادن برخی کارها میتوان تغییراتی واقعی و پایدار در شخصیت ایجاد کرد.
▪️تمرکز روی تغییر عادتها
«عادت» قابلیادگیری است. بنابراین، تغییردادن واکنشهای همیشگیتان در طی زمان یکی از راههایی است که موجب تغییر شخصیت شما نیز خواهد شد. قطعا، صورتبخشیدن به عادتهای جدید یا کنارگذاشتن عادتهای قدیمی هرگز کار سادهای نیست و به زمان و تلاش جدی نیاز دارد.
▪️تغییر باورهای خود
اگر باور داشته باشید که تغییر نمیکنید، پس هیچ تغییری نخواهید کرد. اگر سعی میکنید بیشتر معاشرت کنید، اما باور دارید که درونگراییتان یک ویژگی تغییرناپذیر، همیشگی و ثابت است، بنابراین هرگز اجتماعیتر نخواهید شد. اما اگر معتقد باشید که ویژگیهای شخصیتان قابلتغییر هستند، احتمالا برای اجتماعی شدن تلاش خواهید کرد.
▪️تمرکز روی روند کار
بررسیهای دوک همیشه نشان داده که ستایش «تلاش» بهجایِ «توانایی» بسیار ضروری است. بهجایِ فکرهایی مثل «من خیلی باهوشم» یا «من خیلی بااستعدادم»، جملاتی مثل «من واقعا سخت کار کردم» یا «من یک روش عالی برای حل مشکل پیدا کردم» را جایگزین کنید.
▪️آنقدر تظاهر کنید تا موفق شوید
«کریستوفر پیترسون» ، روانشناس، خیلی زود متوجه شد که شخصیت درونگرای او ممکن است تأثیر زیانآوری روی حرفهاش بهعنوانِ استاد دانشگاه داشته باشد. برای غلبه بر این موضوع، او در موقعیتهایی که لازم میدید (مثل زمانهایی که در یک کلاس شلوغ سخنرانی یا کنفرانس داشت) شروع به اجرای نقش یک برونگرا میکرد. سرانجام، این رفتارها به عادت همیشگی او تبدیل شد.
هرچند او هنوز معتقد است که فرد درونگرایی به حساب میآید، اما متوجه شد چه زمانهایی باید مثل یک فرد برونگرا عمل کند.
✏️منبع : psychologytoday
@management_simple
💢چگونه در محیط کار از خستگی و بی حوصلگی پایان روز جلوگیری کنیم؟
🔸در روزهای کاری با دنیایی از امید و انرژی وارد دفتر کارمان میشویم تا کارهای زیادی انجام دهیم. اما در طول روز انرژیمان کاهش مییابد اما هنوز در جریان است و در نهایت ما را به نقطهای از پیشرفت میرساند؛ معمولاً این اتفاق یک تا دو ساعت قبل از پایان یافتن روز کاری رخ میدهد.
🔸در این مواقع از نظر فیزیکی در محل کار هستیم اما مغزمان کار نمیافتد و به تعطیلات رفته است. پس ناگهان به خودمان میآییم و میبینیم به سراغ انجام کارهای بیفایده رفته و بی هیچ هدفی وب گردی میکنیم!
🔸سیستم انگیزشی انسان دارای دو بخش اصلی است. Go System یا سیستم رانشی که با اهداف شما در ارتباط است و نیروی محرکه لازم برای حرکت به سوی آن اهداف را در شما ایجاد میکند. Stop System یا سیستم توقف که مانع از فعالیت شما روی مسائلی میشود که سیستم رانشی را به آنها ترغیب میکند و حسی در شما به وجود میآورد که نخواهید آن کار را انجام دهید. در هر صورت وقتی به پایان روز میرسید هر دو سیستم عملکرد ضعیفی از خود نشان میدهند.
🔸توجه به انجام یک وظیفه نیازمند تقویت انرژی Go System است. هر چه روز را پشت سر میگذاریم و روی وظایف بیشتری کار میکنیم ایجاد انرژی لازم برای تمرکز روی وظایف بعدی سختتر میشود. پس وجود چیزهای ترغیب کننده در محیط پیرامون میتواند نقش موثری روی موضوعی داشته باشد که میخواهیم روی آن تمرکز کنیم. ب
رای مثال، احتمال اینکه به سراغ صفحات مجازی برویم و غرق در اینستاگرام شویم، در انتهای روز بسیار بیشتر از ابتدای صبح است.
🔸مساله ی دیگر این است که Stop System نیازمند تلاش است تا وارد عمل شود. شاید انرژی لازم برای متوقف کردن برخی از رفتارهای خود را نداشته باشید. اگر مدام ترغیب میشوید کاری انجام دهید که در بین دیگر وظایفتان اولویت چندانی ندارد بهتر است در ابتدای روز برای رها کردن این احساس وسوسه تلاش کنید.
◀️ چه کاری انجام دهیم تا در پایان روز انرژیمان تحلیل نرود؟
🔸اینکه در پایان روز به سختی میتوانید روی وظایف کاری خود تمرکز کنید بدین معنا نیست که بهره وری لازم را ندارید. بلکه باید به روش دیگری بهرهوریتان را حفظ کنید.
🔸وقتی به لیست وظایف خود نگاه میاندازید احتمالاً با دو نوع وظیفه رو به رو میشوید. برخی از آنها نیاز به تعهد انگیزشی دارند که از آن جمله میتوان به کار روی گزارشها یا خواندن مشخصات یک محصول اشاره کرد؛ اما بعضی دیگر از وظایف از بیرون باعث انگیزه بخشی به شما میشوند. برای مثال، ملاقات با همکار یا مشتری، چک کردن ایمیلها یا بازدید تاسیسات جدید شرکت. در این وظایف انرژی لازم برای کار کردن از بیرون به وجود میآید نه درون شما.
🔸باید طوری برنامه ریزی کنید که وظایفی که نیاز به تعهد درونی بیشتری دارند را در ابتدای روز انجام دهید و کارهایی که خودشان انگیزهی لازم برای انجام را در شما به وجود میآورند در پایان روز اتفاق بیفتند. برای مثال، کارهای نوشتنی را در ابتدای روز انجام دهید و ملاقات با همکاران و مشتریان را به پایان روز موکول کنید.
🔸اگر در این مسیر حرکت کنید و روزتان را به این شیوه برنامهریزی کنید، خیلی بهتر میتوانید سیستم انگیزشی بدنتان را کنترل کنید و دیگر با افت انرژی در پایان روز مواجه نخواهید شد.
✏️منبع: fastcompany
@management_simple
🔸در روزهای کاری با دنیایی از امید و انرژی وارد دفتر کارمان میشویم تا کارهای زیادی انجام دهیم. اما در طول روز انرژیمان کاهش مییابد اما هنوز در جریان است و در نهایت ما را به نقطهای از پیشرفت میرساند؛ معمولاً این اتفاق یک تا دو ساعت قبل از پایان یافتن روز کاری رخ میدهد.
🔸در این مواقع از نظر فیزیکی در محل کار هستیم اما مغزمان کار نمیافتد و به تعطیلات رفته است. پس ناگهان به خودمان میآییم و میبینیم به سراغ انجام کارهای بیفایده رفته و بی هیچ هدفی وب گردی میکنیم!
🔸سیستم انگیزشی انسان دارای دو بخش اصلی است. Go System یا سیستم رانشی که با اهداف شما در ارتباط است و نیروی محرکه لازم برای حرکت به سوی آن اهداف را در شما ایجاد میکند. Stop System یا سیستم توقف که مانع از فعالیت شما روی مسائلی میشود که سیستم رانشی را به آنها ترغیب میکند و حسی در شما به وجود میآورد که نخواهید آن کار را انجام دهید. در هر صورت وقتی به پایان روز میرسید هر دو سیستم عملکرد ضعیفی از خود نشان میدهند.
🔸توجه به انجام یک وظیفه نیازمند تقویت انرژی Go System است. هر چه روز را پشت سر میگذاریم و روی وظایف بیشتری کار میکنیم ایجاد انرژی لازم برای تمرکز روی وظایف بعدی سختتر میشود. پس وجود چیزهای ترغیب کننده در محیط پیرامون میتواند نقش موثری روی موضوعی داشته باشد که میخواهیم روی آن تمرکز کنیم. ب
رای مثال، احتمال اینکه به سراغ صفحات مجازی برویم و غرق در اینستاگرام شویم، در انتهای روز بسیار بیشتر از ابتدای صبح است.
🔸مساله ی دیگر این است که Stop System نیازمند تلاش است تا وارد عمل شود. شاید انرژی لازم برای متوقف کردن برخی از رفتارهای خود را نداشته باشید. اگر مدام ترغیب میشوید کاری انجام دهید که در بین دیگر وظایفتان اولویت چندانی ندارد بهتر است در ابتدای روز برای رها کردن این احساس وسوسه تلاش کنید.
◀️ چه کاری انجام دهیم تا در پایان روز انرژیمان تحلیل نرود؟
🔸اینکه در پایان روز به سختی میتوانید روی وظایف کاری خود تمرکز کنید بدین معنا نیست که بهره وری لازم را ندارید. بلکه باید به روش دیگری بهرهوریتان را حفظ کنید.
🔸وقتی به لیست وظایف خود نگاه میاندازید احتمالاً با دو نوع وظیفه رو به رو میشوید. برخی از آنها نیاز به تعهد انگیزشی دارند که از آن جمله میتوان به کار روی گزارشها یا خواندن مشخصات یک محصول اشاره کرد؛ اما بعضی دیگر از وظایف از بیرون باعث انگیزه بخشی به شما میشوند. برای مثال، ملاقات با همکار یا مشتری، چک کردن ایمیلها یا بازدید تاسیسات جدید شرکت. در این وظایف انرژی لازم برای کار کردن از بیرون به وجود میآید نه درون شما.
🔸باید طوری برنامه ریزی کنید که وظایفی که نیاز به تعهد درونی بیشتری دارند را در ابتدای روز انجام دهید و کارهایی که خودشان انگیزهی لازم برای انجام را در شما به وجود میآورند در پایان روز اتفاق بیفتند. برای مثال، کارهای نوشتنی را در ابتدای روز انجام دهید و ملاقات با همکاران و مشتریان را به پایان روز موکول کنید.
🔸اگر در این مسیر حرکت کنید و روزتان را به این شیوه برنامهریزی کنید، خیلی بهتر میتوانید سیستم انگیزشی بدنتان را کنترل کنید و دیگر با افت انرژی در پایان روز مواجه نخواهید شد.
✏️منبع: fastcompany
@management_simple
💢چگونه با همکارانمان رابطهای محکم بسازیم؟
🔸 آدام گرانت یکی از معروفترین نویسندگان و محققان میگوید که فشار پایان رساندن کارها در موعد مقرر آن و سرعت بالای تکنولوژی باعث شدهاند که آمریکاییهای کمتری به دنبال پیدا کردن روابط دوستانه در محل کار خود باشند. در حقیقت، بسیاری از ما از همکارانمان بسیار دور هستیم. ما بیشتر از هر زمان دیگری متحمل استرس و فشارهای عصبی هستیم و ۵۰ درصد انسانها در شغل خود احساس بیثباتی میکنند.
🔸چگونه میتوانیم در فضاهای پر از استرس و فشار ارتباط دوستانه ایجاد کنیم؟ ما معتقدیم که میتوان این کار را با همدلی بیشتر انجام داد.
همدلی را میتوان با انجام ۴ کار نشان داد:
▪️متوجه شدن درد و استرس دیگران
▪️آن را مهم و حائز اهمیت شمردن
▪️نگران شدن برای آن شخص
▪️کاری برای کم کردن این استرس انجام دادن.
🔸همدلی چه یک عمل گروهی چه فردی باشد ارزشها در محل کار را افزایش میدهد. همدل بودن روش دیدن همکاران و دید به خودمان را تغییر میدهد و به دیدن سازمان خود به عنوان سازمانی انسانی کمک میکند.
در ادامه به چهار روش همدل کردن افراد در محل کار میپردازیم.
1⃣ مهارت متوجه شدن رنج دیگران را افزایش دهید
نشانههای رنج در محل کار معمولاً ثابت هستند. قاعدهی معمول حرفهای بیان میکنند که نشان دادن احساسات زیادی در محل کاری امری صحیح نیست که این هنجار دیدن رنج دیگران را برای ما سختتر میکند. توجه کردن بیشتر همکاران و در دسترس قرار دادن خود هم به صورت فیزیکی و هم به صورت روحی به متوجه شدن احساسات همکاران کمک خواهد کرد.
2⃣ ظرفیت پرس و جوی خود را افزایش دهید
هنجار معمول در مورد جدا نگه داشتن زندگی کاری و شخصی میتواند مانعی برای پرسیدن سؤالات شخصی از همکارانمان باشد.
سازمانهایی از قبیل Accenture و EY اکنون در حال ارائه دادن برنامههای آموزشی چگونگی پرس و جو از همکاران به منظور ایجاد همدلی در محل کار هستند. پرسیدن "چطور هستید؟" یکی از این روشهاست.
استفاده از این گونه سؤالات با صداقت در زمان و فضای مناسب ممکن است احساس امنیت را افزایش دهد و راه را برای همدلی باز کند.
اگر پرسیدن مستقیم برای شما دشوار است، با به اشتراک گذاری مشکلات خود با آن شخص رابطهی نزدیکتری بسازید.
3⃣ احساس نگرانی خود را افزایش دهید
احساس کردن مشکل شخصی دیگر معمولاً با احساسی که محققان نگرانی همدردی مینامند همراه است. این احساس یک تمایل گرم برای خوب بودن احوالات طرف مقابل است. این حس زمانی که نقطهی مشترکی بین افراد وجود داشته باشند به راحتی به وجود میآید.
4⃣ با انجام اعمالی برای همدلی با دیگران خلاقیت خود را افزایش دهید
زمانی که با شخصی با مشکلات رو به رو میشویم هنجارهای اجتماعی معمولاً به ما دستوراتی برای انجام میدهند. این هنجارها شامل تسلیت گفتن، پیشنهاد کمک دادن و فرستادن گل و یا کارت میشوند. این دستورات میتواند کمک کننده باشند اما در چشم شخص دریافت کننده معمولا کلیشهای و فاقد جلوه می کنند.
✏️منبع: Hbr
@management_simple
🔸 آدام گرانت یکی از معروفترین نویسندگان و محققان میگوید که فشار پایان رساندن کارها در موعد مقرر آن و سرعت بالای تکنولوژی باعث شدهاند که آمریکاییهای کمتری به دنبال پیدا کردن روابط دوستانه در محل کار خود باشند. در حقیقت، بسیاری از ما از همکارانمان بسیار دور هستیم. ما بیشتر از هر زمان دیگری متحمل استرس و فشارهای عصبی هستیم و ۵۰ درصد انسانها در شغل خود احساس بیثباتی میکنند.
🔸چگونه میتوانیم در فضاهای پر از استرس و فشار ارتباط دوستانه ایجاد کنیم؟ ما معتقدیم که میتوان این کار را با همدلی بیشتر انجام داد.
همدلی را میتوان با انجام ۴ کار نشان داد:
▪️متوجه شدن درد و استرس دیگران
▪️آن را مهم و حائز اهمیت شمردن
▪️نگران شدن برای آن شخص
▪️کاری برای کم کردن این استرس انجام دادن.
🔸همدلی چه یک عمل گروهی چه فردی باشد ارزشها در محل کار را افزایش میدهد. همدل بودن روش دیدن همکاران و دید به خودمان را تغییر میدهد و به دیدن سازمان خود به عنوان سازمانی انسانی کمک میکند.
در ادامه به چهار روش همدل کردن افراد در محل کار میپردازیم.
1⃣ مهارت متوجه شدن رنج دیگران را افزایش دهید
نشانههای رنج در محل کار معمولاً ثابت هستند. قاعدهی معمول حرفهای بیان میکنند که نشان دادن احساسات زیادی در محل کاری امری صحیح نیست که این هنجار دیدن رنج دیگران را برای ما سختتر میکند. توجه کردن بیشتر همکاران و در دسترس قرار دادن خود هم به صورت فیزیکی و هم به صورت روحی به متوجه شدن احساسات همکاران کمک خواهد کرد.
2⃣ ظرفیت پرس و جوی خود را افزایش دهید
هنجار معمول در مورد جدا نگه داشتن زندگی کاری و شخصی میتواند مانعی برای پرسیدن سؤالات شخصی از همکارانمان باشد.
سازمانهایی از قبیل Accenture و EY اکنون در حال ارائه دادن برنامههای آموزشی چگونگی پرس و جو از همکاران به منظور ایجاد همدلی در محل کار هستند. پرسیدن "چطور هستید؟" یکی از این روشهاست.
استفاده از این گونه سؤالات با صداقت در زمان و فضای مناسب ممکن است احساس امنیت را افزایش دهد و راه را برای همدلی باز کند.
اگر پرسیدن مستقیم برای شما دشوار است، با به اشتراک گذاری مشکلات خود با آن شخص رابطهی نزدیکتری بسازید.
3⃣ احساس نگرانی خود را افزایش دهید
احساس کردن مشکل شخصی دیگر معمولاً با احساسی که محققان نگرانی همدردی مینامند همراه است. این احساس یک تمایل گرم برای خوب بودن احوالات طرف مقابل است. این حس زمانی که نقطهی مشترکی بین افراد وجود داشته باشند به راحتی به وجود میآید.
4⃣ با انجام اعمالی برای همدلی با دیگران خلاقیت خود را افزایش دهید
زمانی که با شخصی با مشکلات رو به رو میشویم هنجارهای اجتماعی معمولاً به ما دستوراتی برای انجام میدهند. این هنجارها شامل تسلیت گفتن، پیشنهاد کمک دادن و فرستادن گل و یا کارت میشوند. این دستورات میتواند کمک کننده باشند اما در چشم شخص دریافت کننده معمولا کلیشهای و فاقد جلوه می کنند.
✏️منبع: Hbr
@management_simple
💢 چهار فرد تاثیرگذار در تیم
ساختن یک کسبوکار ساده نیست. مدیریت و سازماندهی یک استارتاپ شامل جزئیات زیادی میشود. اما یکی از مهمترین مسائل، انتخاب اعضای مناسب برای تیم است، چراکه آگاهی و اجرای این جزئیات به افراد مناسب نیاز دارد که بتوانند با جهتدهی و انرژیبخشی، عامل حرکت و جنبش و پیوستگی شوند.
⭕️برای موفقیت این ۴ نفر را حتما در تیم خود داشته باشید!
🔵 رهبر
▪️ اموری که کارفرما باید واسپاری کند یا انجام دهد را مدیریت میکند.
▪️دید مناسبی نسبت به پروژه دارد.
▪️مسئولیت ها را به افراد تفویض میکند.
▪️بیشتر از هر کسی وظیفهی جهتبخشی را در کار ایفا میکند.
▪️بدون او، مسیر حرکت مشخص نیست و هیچ کار مشخص و هدفمندی انجام نمی شود.
🔵 مدیر اجرایی
▪️وظیفهی او پشتیبانی رهبر گروه در تقسیم وظایف در جهت اتمام امور و ساخت و ساز بخشهای مختلف است.
▪️نسبت به انجام امور دید خوبی دارد.
▪️عامل اتفاق افتادن امور در جهت مثبت میشود.
▪️بهترین رهبرها هم بدون یک مدیر اجرایی خوب در کنار خود، نمیتوانند کاری را به انجام رسانند.
🔵 وکیل مدافع شیطان
▪️شما را به چالش میکشد و بدین ترتیب به سمت مسیر صحیح هلتان میدهد.
▪️میتواند با بیان مباحث، تحریک مناظرهها و یا آزمایش توان در مباحثات وارد شود.
▪️وجود اینچنین فردی برای هر پروژهای ضروری است.
🔵 ناظر
▪️وظیفهی یک ناظر، ایجاد دید و چشماندازی مناسب است.
▪️او حامی، مشاور و نگهبان شماست که ایده ها و استدلال های مفید را به سوی شما انعکاس می دهد.
▪️نقش ناظر پر کردن جایگاه مربی یا کسی است که با عقل و درایت و تجربه توان کمک به شما در تصمیمگیریهای سخت را داشته باشد.
✳️این چهار نفر عامل بهبود روند پیشرفت، جهتگیری صحیح و استفادهی مناسب از انرژی در کسبوکار شما میشوند که مجموعهی آنها نهایتا به موفقیت خواهد انجامید.
✏️ کانال گفتمان مدیریت
@management_simple
ساختن یک کسبوکار ساده نیست. مدیریت و سازماندهی یک استارتاپ شامل جزئیات زیادی میشود. اما یکی از مهمترین مسائل، انتخاب اعضای مناسب برای تیم است، چراکه آگاهی و اجرای این جزئیات به افراد مناسب نیاز دارد که بتوانند با جهتدهی و انرژیبخشی، عامل حرکت و جنبش و پیوستگی شوند.
⭕️برای موفقیت این ۴ نفر را حتما در تیم خود داشته باشید!
🔵 رهبر
▪️ اموری که کارفرما باید واسپاری کند یا انجام دهد را مدیریت میکند.
▪️دید مناسبی نسبت به پروژه دارد.
▪️مسئولیت ها را به افراد تفویض میکند.
▪️بیشتر از هر کسی وظیفهی جهتبخشی را در کار ایفا میکند.
▪️بدون او، مسیر حرکت مشخص نیست و هیچ کار مشخص و هدفمندی انجام نمی شود.
🔵 مدیر اجرایی
▪️وظیفهی او پشتیبانی رهبر گروه در تقسیم وظایف در جهت اتمام امور و ساخت و ساز بخشهای مختلف است.
▪️نسبت به انجام امور دید خوبی دارد.
▪️عامل اتفاق افتادن امور در جهت مثبت میشود.
▪️بهترین رهبرها هم بدون یک مدیر اجرایی خوب در کنار خود، نمیتوانند کاری را به انجام رسانند.
🔵 وکیل مدافع شیطان
▪️شما را به چالش میکشد و بدین ترتیب به سمت مسیر صحیح هلتان میدهد.
▪️میتواند با بیان مباحث، تحریک مناظرهها و یا آزمایش توان در مباحثات وارد شود.
▪️وجود اینچنین فردی برای هر پروژهای ضروری است.
🔵 ناظر
▪️وظیفهی یک ناظر، ایجاد دید و چشماندازی مناسب است.
▪️او حامی، مشاور و نگهبان شماست که ایده ها و استدلال های مفید را به سوی شما انعکاس می دهد.
▪️نقش ناظر پر کردن جایگاه مربی یا کسی است که با عقل و درایت و تجربه توان کمک به شما در تصمیمگیریهای سخت را داشته باشد.
✳️این چهار نفر عامل بهبود روند پیشرفت، جهتگیری صحیح و استفادهی مناسب از انرژی در کسبوکار شما میشوند که مجموعهی آنها نهایتا به موفقیت خواهد انجامید.
✏️ کانال گفتمان مدیریت
@management_simple
Forwarded from تکنیک های مدیریت
💢 10 توصیه مهم برای بهبود مهارتهای ارتباطی
🔸چه بخواهید مکالمات بهتری در زندگی شخصیتان داشته باشید، یا ایدههایتان را بهتر در محل کارتان ارائه دهید، یا ارتباط صمیمانهتر و بهتری با اعضای خانوادهتان داشته باشید؛ در هر صورت باید مهارتهای ارتباطیتان را بهبود دهید.
🔸شما قصد دارید با افراد دیگری وارد رابطه شوید. شاید این کار خیلی ساده به نظر برسد، اما باید بتوانید منظور واقعیتان را بیان کنید. در بیشتر مواقع، مخاطبان برداشت متفاوتی از گفتههایتان دارند. شما حرف سادهای می زنید، اما طرف مقابل چیز دیگری برداشت می کند که در نهایت سبب بروز اختلاف و سوء تفاهم می شود.
در اینجا چند نکته مهم برای بهبود مهارتهای ارتباطی ارائه می شود :
1️⃣مراقب زبان بدنتان باشید
زبان بدن، همان علائم غیرکلامی ما، احساسات و افکار واقعیمان را برملا می کند. نحوه برقراری ارتباط چشمی با دیگران، نوع دست دادن و طرز نشستن در یک مصاحبه ویدئویی، همه از نشانههای یک ارتباط هستند.
اگر می خواهید مکالمه رضایت بخشی داشته باشید و قبل از یک گفتگوی مهم، اعتماد به نفستان را بالا ببرید، یک ژست قدرتمند به خود بگیرید. لازم است قادر به درک و تفسیر زبان بدن دیگران باشید تا بتوانید واکنش مناسبی از خود نشان دهید.
2️⃣در مکالمات از کلمات و صداهای نامناسب و غیرضروری اجتناب کنید
به کار بردن آواهایی چون "اِممم" یا "اِاا" هیچ کمکی به پیشرفت ارتباطات روزانه و گفت و گوهای شما نمی کند. بهتر است این آواهای اضافه را حذف کنید تا با اعتماد به نفس بیشتری به نظر برسید.
3️⃣برای هر مکالمه از قبل نمایش نامهای در ذهن داشته باشید
وقتی با افرادی که شناخت زیادی از آنها ندارید رو به رو میشوید و سکوتهای گاه به گاه و ناراحت کننده بینتان به وجود می آید، داشتن یک نقشه ذهنی بسیار مؤثر و کمک کننده است. این هنر شماست که بدانید چطور سر صحبت را با دیگران باز کنید. علاوه بر آن، می توانید با انتقال اطلاعاتی که می توانند برای پیدا کردن زمینه مشترک به شما و طرف مقابلتان کمک کنند، گپ زدن را به گفت و گو تبدیل کنید.
4️⃣قصه بگویید
قصهها تأثیر فوقالعادهای روی مهارتهای ارتباطی شما دارند. قصهها ذهنتان را فعال می کنند، شما را فردی متقاعدکننده نشان می دهند، به موفقیت شما در مصاحبهها کمک می کنند و باعث می شوند ارائهی های شغلی بهتری داشته باشید.
5️⃣ سؤال بپرسید و حرفهای طرف مقابل را تکرار کنید
سؤال کردن و تکرار چند کلمهی آخرِ طرف مقابل نشان می دهد به صحبتهای او علاقه دارید و برایتان جالب است. علاوه بر آن، شما را وادار می کند توجه و تمرکز بیشتری داشته باشید و اگر دچار سوء تفاهم شدید، به واضح شدن مطلب کمک می کند.
6️⃣ عوامل پرت کننده حواس را رها کنید
وقتی با کسی صحبت می کنید یا قرار است برای او وقت بگذارید، کلنجار رفتن با گوشی موبایل کار درست و مؤدبانهای نیست. شاید نتوانیم موبایل و تکنولوژی را رها کنیم، اما همین که به خودمان زحمت دهیم و سرمان را از روی گوشی یا تبلت بلند کنیم، ارتباطات بهتر و مؤثرتری خواهیم داشت.
7️⃣ پیامتان متناسب با مخاطب تان باشد
افرادی که بهترین مهارتهای ارتباطی را دارند، با توجه به اینکه طرف مقابلشان در چه جایگاهی است، صحبتهایشان را متناسب می کنند. قطعاً برای صحبت کردن با همکاران و رئیستان در مقایسه با وقتی که با فرزندان یا والدین خود حرف می زنید، زبان و مکالمهی متفاوتی را در پیش می گیرید.
8️⃣ مختصر و مفید باشید
9️⃣ همدلیتان را گسترش دهید
یک ارتباط خوب دوطرفه است. اگر بتوانید دیدگاههای مخالف را در نظر بگیرید، بهراحتی می توانید بر اضطرابی که هنگام برقراری ارتباط با دیگران دارید، فائق آیید. همدلی کردن به شما کمک می کند ارتباطتان با دیگران را بهتر درک کنید و واکنشهای مؤثرتری از خود نشان دهید.
🔟 واقعاً گوش کنید
بهترین قدمی که می توانید در راستای بهبود مهارتهای ارتباطیتان بردارید، این است یاد بگیرید واقعاً گوش دهید، بدون این که صحبت طرف مقابل را قطع کنید، اجازه دهید حرفش را کامل بزند. این کار بسیار سختی است، اما یک گفت و گوی مؤثر، مجموعهای از کلمات است که به زیبایی با گوش دادن پیوند می خورد.
✏️منبع: lifehacker
@management_technique
🔸چه بخواهید مکالمات بهتری در زندگی شخصیتان داشته باشید، یا ایدههایتان را بهتر در محل کارتان ارائه دهید، یا ارتباط صمیمانهتر و بهتری با اعضای خانوادهتان داشته باشید؛ در هر صورت باید مهارتهای ارتباطیتان را بهبود دهید.
🔸شما قصد دارید با افراد دیگری وارد رابطه شوید. شاید این کار خیلی ساده به نظر برسد، اما باید بتوانید منظور واقعیتان را بیان کنید. در بیشتر مواقع، مخاطبان برداشت متفاوتی از گفتههایتان دارند. شما حرف سادهای می زنید، اما طرف مقابل چیز دیگری برداشت می کند که در نهایت سبب بروز اختلاف و سوء تفاهم می شود.
در اینجا چند نکته مهم برای بهبود مهارتهای ارتباطی ارائه می شود :
1️⃣مراقب زبان بدنتان باشید
زبان بدن، همان علائم غیرکلامی ما، احساسات و افکار واقعیمان را برملا می کند. نحوه برقراری ارتباط چشمی با دیگران، نوع دست دادن و طرز نشستن در یک مصاحبه ویدئویی، همه از نشانههای یک ارتباط هستند.
اگر می خواهید مکالمه رضایت بخشی داشته باشید و قبل از یک گفتگوی مهم، اعتماد به نفستان را بالا ببرید، یک ژست قدرتمند به خود بگیرید. لازم است قادر به درک و تفسیر زبان بدن دیگران باشید تا بتوانید واکنش مناسبی از خود نشان دهید.
2️⃣در مکالمات از کلمات و صداهای نامناسب و غیرضروری اجتناب کنید
به کار بردن آواهایی چون "اِممم" یا "اِاا" هیچ کمکی به پیشرفت ارتباطات روزانه و گفت و گوهای شما نمی کند. بهتر است این آواهای اضافه را حذف کنید تا با اعتماد به نفس بیشتری به نظر برسید.
3️⃣برای هر مکالمه از قبل نمایش نامهای در ذهن داشته باشید
وقتی با افرادی که شناخت زیادی از آنها ندارید رو به رو میشوید و سکوتهای گاه به گاه و ناراحت کننده بینتان به وجود می آید، داشتن یک نقشه ذهنی بسیار مؤثر و کمک کننده است. این هنر شماست که بدانید چطور سر صحبت را با دیگران باز کنید. علاوه بر آن، می توانید با انتقال اطلاعاتی که می توانند برای پیدا کردن زمینه مشترک به شما و طرف مقابلتان کمک کنند، گپ زدن را به گفت و گو تبدیل کنید.
4️⃣قصه بگویید
قصهها تأثیر فوقالعادهای روی مهارتهای ارتباطی شما دارند. قصهها ذهنتان را فعال می کنند، شما را فردی متقاعدکننده نشان می دهند، به موفقیت شما در مصاحبهها کمک می کنند و باعث می شوند ارائهی های شغلی بهتری داشته باشید.
5️⃣ سؤال بپرسید و حرفهای طرف مقابل را تکرار کنید
سؤال کردن و تکرار چند کلمهی آخرِ طرف مقابل نشان می دهد به صحبتهای او علاقه دارید و برایتان جالب است. علاوه بر آن، شما را وادار می کند توجه و تمرکز بیشتری داشته باشید و اگر دچار سوء تفاهم شدید، به واضح شدن مطلب کمک می کند.
6️⃣ عوامل پرت کننده حواس را رها کنید
وقتی با کسی صحبت می کنید یا قرار است برای او وقت بگذارید، کلنجار رفتن با گوشی موبایل کار درست و مؤدبانهای نیست. شاید نتوانیم موبایل و تکنولوژی را رها کنیم، اما همین که به خودمان زحمت دهیم و سرمان را از روی گوشی یا تبلت بلند کنیم، ارتباطات بهتر و مؤثرتری خواهیم داشت.
7️⃣ پیامتان متناسب با مخاطب تان باشد
افرادی که بهترین مهارتهای ارتباطی را دارند، با توجه به اینکه طرف مقابلشان در چه جایگاهی است، صحبتهایشان را متناسب می کنند. قطعاً برای صحبت کردن با همکاران و رئیستان در مقایسه با وقتی که با فرزندان یا والدین خود حرف می زنید، زبان و مکالمهی متفاوتی را در پیش می گیرید.
8️⃣ مختصر و مفید باشید
9️⃣ همدلیتان را گسترش دهید
یک ارتباط خوب دوطرفه است. اگر بتوانید دیدگاههای مخالف را در نظر بگیرید، بهراحتی می توانید بر اضطرابی که هنگام برقراری ارتباط با دیگران دارید، فائق آیید. همدلی کردن به شما کمک می کند ارتباطتان با دیگران را بهتر درک کنید و واکنشهای مؤثرتری از خود نشان دهید.
🔟 واقعاً گوش کنید
بهترین قدمی که می توانید در راستای بهبود مهارتهای ارتباطیتان بردارید، این است یاد بگیرید واقعاً گوش دهید، بدون این که صحبت طرف مقابل را قطع کنید، اجازه دهید حرفش را کامل بزند. این کار بسیار سختی است، اما یک گفت و گوی مؤثر، مجموعهای از کلمات است که به زیبایی با گوش دادن پیوند می خورد.
✏️منبع: lifehacker
@management_technique
👍1
💢 تا دیر وقت کار نکنید!
🔸بسیاری از کارمندان تصور میکنند که با کار کردن تا دیر وقت یا انجام کارهایشان در خانه، میزان تعهد خود به کارشان را به مدیران و همکارانشان نشان میدهند و مقدار بیشتری از امور را پیش میبرند.
🔸با این حال، قانون پارکینسون به ما میگوید حقیقت جور دیگری است. بسیاری از این کارمندان تصور دارند که کار بیشتری انجام میدهند، اما در حقیقت کار کمتری انجام میشود. این کارمندان دچار اعتیاد هستند؛ البته نه اعتیاد به کارشان، بلکه اعتیاد به تصویر خودشان به عنوان فردی زحمت کش. اگر فردی هستید که تا دیر وقت در محل کارتان مانده و کار میکنید، کافیست سعی کنید که بعد از ساعت ۶ دیگر هیچ کاری انجام ندهید.
🔸مطمئناً در ابتدا این موضوع برایتان سخت خواهد بود (درست مانند شخصی که اعتیاد دارد!) و نگران خواهید بود که نمیتوانید کارتان را به موقع به پایان برسانید. اما پس از مدتی روشهای جدیدی برای افزایش بهرهوری خواهید یافت.
🔸اگر میخواهید با استفاده از قانون پارکینسون بهرهوریتان را افزایش دهید، در اولین قدم از انجام کارها در خانه خودداری کنید. سعی کنید برای کارهای هفته طوری برنامهریزی کنید تا بتوانید تمام آنها را در ساعات کاری به پایان برسانید.
✏️ کانال گفتمان مدیریت
@management_simple
🔸بسیاری از کارمندان تصور میکنند که با کار کردن تا دیر وقت یا انجام کارهایشان در خانه، میزان تعهد خود به کارشان را به مدیران و همکارانشان نشان میدهند و مقدار بیشتری از امور را پیش میبرند.
🔸با این حال، قانون پارکینسون به ما میگوید حقیقت جور دیگری است. بسیاری از این کارمندان تصور دارند که کار بیشتری انجام میدهند، اما در حقیقت کار کمتری انجام میشود. این کارمندان دچار اعتیاد هستند؛ البته نه اعتیاد به کارشان، بلکه اعتیاد به تصویر خودشان به عنوان فردی زحمت کش. اگر فردی هستید که تا دیر وقت در محل کارتان مانده و کار میکنید، کافیست سعی کنید که بعد از ساعت ۶ دیگر هیچ کاری انجام ندهید.
🔸مطمئناً در ابتدا این موضوع برایتان سخت خواهد بود (درست مانند شخصی که اعتیاد دارد!) و نگران خواهید بود که نمیتوانید کارتان را به موقع به پایان برسانید. اما پس از مدتی روشهای جدیدی برای افزایش بهرهوری خواهید یافت.
🔸اگر میخواهید با استفاده از قانون پارکینسون بهرهوریتان را افزایش دهید، در اولین قدم از انجام کارها در خانه خودداری کنید. سعی کنید برای کارهای هفته طوری برنامهریزی کنید تا بتوانید تمام آنها را در ساعات کاری به پایان برسانید.
✏️ کانال گفتمان مدیریت
@management_simple
💢 انگیزش بدون پول!
✍️ دکتر بهزاد ابوالعلائی
انگیزش بدون پول هم مقوله ای است چالشی مثل نفوذ و اثرگذاری بدون قدرت رسمی!
در این دوران دشوار که برسازمان های ایرانی حاکم است و در شرایطی که تقریبا هیچ سازمانی از عهده پرداخت هائی که همه خواست و نیاز کارکنان را تامین کند و آنها را از بابت معیشت و مخارج روزمره مطمئن و خوشحال نگه دارد بر نمی آید، موضوع انگیزه و انگیزش کماکان موضوعی مهم و تعیین کننده است و هنرمندی مدیران را می طلبد.
البته هیچ چیز جای پول را نمی گیرد، اما پول هم جایگزین همه چیز نیست. انگیزش به معنی برطرف کردن نیاز است و ما علاوه بر پول که یک نیاز جدی و غیر قابل انکار است نیازهای دیگری هم داریم.
سازمان های ثروتمند ممکن است بتوانند کوتاهی و اهمال در تامین نیازهای متنوع کارکنان را پشت سر قدرت ناشی از ثروت خود پنهان کنند، اما وقتی پول زیادی در کار نیست جای خالی بی اعتنائی به سایر نیازها، بیش از پیش به چشم می آید و مشکل درست می کند.
کارکنان علاوه بر پول چه می خواهند؟ غیر از پول چه چیزی می تواند آنها را هر روز به محل کار بکشاند؟ به نظرم اگر اینها را از خودشان سوال کنیم پاسخ های زیر را خواهیم شنید:
مایلم و نیاز دارم که:
▪️دیده شوم.
▪️با من منصفانه رفتار شود.
▪️احساس کنم مهم و مفید و موردنیاز هستم.
▪️احترام و اعتناء ببینم.
▪️قبلا از سازمان شرایط و مزایای مناسب و مطلوب دریافت کرده باشم و امیدوار باشم در آینده هم، همزمان با بازگشت رونق، از چنین مزایا و شرایطی برخوردار شوم.
▪️احساس کنم که مدیران هم از مشکلات و محدودیت ها مستثنی نشده اند و آنها هم حداقل به اندازه کارکنان تحت فشار هستند.
@management_simple
✍️ دکتر بهزاد ابوالعلائی
انگیزش بدون پول هم مقوله ای است چالشی مثل نفوذ و اثرگذاری بدون قدرت رسمی!
در این دوران دشوار که برسازمان های ایرانی حاکم است و در شرایطی که تقریبا هیچ سازمانی از عهده پرداخت هائی که همه خواست و نیاز کارکنان را تامین کند و آنها را از بابت معیشت و مخارج روزمره مطمئن و خوشحال نگه دارد بر نمی آید، موضوع انگیزه و انگیزش کماکان موضوعی مهم و تعیین کننده است و هنرمندی مدیران را می طلبد.
البته هیچ چیز جای پول را نمی گیرد، اما پول هم جایگزین همه چیز نیست. انگیزش به معنی برطرف کردن نیاز است و ما علاوه بر پول که یک نیاز جدی و غیر قابل انکار است نیازهای دیگری هم داریم.
سازمان های ثروتمند ممکن است بتوانند کوتاهی و اهمال در تامین نیازهای متنوع کارکنان را پشت سر قدرت ناشی از ثروت خود پنهان کنند، اما وقتی پول زیادی در کار نیست جای خالی بی اعتنائی به سایر نیازها، بیش از پیش به چشم می آید و مشکل درست می کند.
کارکنان علاوه بر پول چه می خواهند؟ غیر از پول چه چیزی می تواند آنها را هر روز به محل کار بکشاند؟ به نظرم اگر اینها را از خودشان سوال کنیم پاسخ های زیر را خواهیم شنید:
مایلم و نیاز دارم که:
▪️دیده شوم.
▪️با من منصفانه رفتار شود.
▪️احساس کنم مهم و مفید و موردنیاز هستم.
▪️احترام و اعتناء ببینم.
▪️قبلا از سازمان شرایط و مزایای مناسب و مطلوب دریافت کرده باشم و امیدوار باشم در آینده هم، همزمان با بازگشت رونق، از چنین مزایا و شرایطی برخوردار شوم.
▪️احساس کنم که مدیران هم از مشکلات و محدودیت ها مستثنی نشده اند و آنها هم حداقل به اندازه کارکنان تحت فشار هستند.
@management_simple
👍1
💢 بر اساس مطالعات روانشناسان، اگر فردی محیط کار خود را آشفته، نامنظم و برهم ریخته رها کند، فردا صبح درهنگام بازگشت به محیط کار خود، خستگی دیروز دوباره در بدنش پدید می آید.
آراستگی محیط کار خود را فراموش نکنیم . این موضوع قطعا در کاهش تنش های فکری و جسمی روزانه شما نقش بسزایی خواهد داشت که می تواند منجر به افزایش بهره وری در محیط های کاری گردد.
✏️ کانال مدیریت منابع انسانی
@management_simple
آراستگی محیط کار خود را فراموش نکنیم . این موضوع قطعا در کاهش تنش های فکری و جسمی روزانه شما نقش بسزایی خواهد داشت که می تواند منجر به افزایش بهره وری در محیط های کاری گردد.
✏️ کانال مدیریت منابع انسانی
@management_simple
💢 ۹ درس از اقتصاد رفتاری درباره انتخاب و تصمیم گیری
1️⃣ انگیزه مهم است.
شاید بتوان گفت که مهمترین انگیزه هر فردی برای انجام کاری، پیگیری نفع شخصی باشد. در نتیجه، دوری از درد و پیگیری لذت را میتوان بنیان بسیاری از فعالیتهایمان دانست.
2️⃣ قدرت شانس و احتمال.
استعداد و سختکوشی مهمترین عوامل موفقیت هستند. با این حال، اتفاقات شانسی و تصادفی که خارج از کنترل ما هستند، تاحدی موفقیت ما را تعیین میکنند.
3️⃣ پول همه چیز نیست.
تنها انگیزاننده افراد پول نیست. لذت اصلی از پیگیری آرمانها و رویاها، گذران وقت با دوستان و اعضای خانواده و دیگر تجارب لذتبخش بدست میآید. آدمها، ارزشمندی یک چیز را فقط با ارزش پولی آن نمیسنجند.
4️⃣ قانون کاهندهبودن توجه، لذت یا شادی.
این قانون بیان میکند که لذت استفاده از یک چیز (کالا، خدمت و ...) بعد از یک نقطه مشخص، کاهش پیدا میکند. بسیاری از ابعاد زندگی انسانی از این قانون تبعیت میکنند. بههمین دلیل است که احتمالا دوست داریم بهجای اینکه یک شکلات خوشمزه را یک دفعه بخوریم، آن را آهسته آهسته به تکههای کوچکتر شکسته و در دهانمان قرار دهیم.
5️⃣ هنجارهای اجتماعی در مقابل هنجارهای بازاری.
گویی ما در دو دنیا زندگی میکنیم. در یکی هنجارهای اجتماعی مهم و در دیگری هنجارهای بازاری اهمیت دارد. معمولا، آدمها به این دو نوع هنجار واکنشهای مختلفی نشان میدهند. برای مثال، فرض کنید که یکی از دوستانتان با شما تماس میگیرد و از شما میخواهد تا به او در جابهجایی به منزل جدیدش کمک کنید. واکنش احتمالی شما چیست؟ احتمالا با بیمیلی به او کمک میکنید. اما اگر او به شما میگفت که حاضر است، برای جبران کمک شما، ۱۰۰ هزار تومان بدهد، واکنشتان چه تغییری میکرد؟ شاید به خودتان بگویید که ۱۰۰ هزار تومان ارزش این همه زحمت را ندارد. یکسانانگاشتن این دو دسته از هنجارها، نتایج خوبی نخواهد داشت و ممکن است به روابط اجتماعیمان آسیب بزند. با این حال، هدیه (حتی اگر کوچک باشد) میتواند کمککننده باشد.
6️⃣ انصاف یکی از دغدغههای انسانی است.
برای ما مهم است که با ما منصفانه رفتار شود. اگر احساس بیعدالتی یا بیانصافی بکنیم، حاضر هستیم حتی از منافع خود بگذریم تا با فردی که با ما غیرمنصفانه رفتار کرده است، برخورد کنیم.
7️⃣ هزینه بربادرفته.
هزینهای است که دیگر بر نمیگردد. مثلا هزینهای که برای بلیت تئاتر پرداخت کردهاید. عقلانی این است که مقدار هزینهای که برای خرید یک کالایی انجام میدهیم، نباید بر انتخابهای آیندهمان تاثیرگذار باشد. اما شواهد علمی نشان میدهد که هزینههای بربادرفته اثرگذاری قابلتوجهی بر ما دارند. گویی ما دوست داریم قبل از اینکه کاری انجام دهیم، گذشته را اصلاح کنیم.
8️⃣ زیانگریزی.
دوست نداریم چیزهایی که داریم را از دست بدهیم. تمایل داریم تا به داراییهایمان علاقهمندی زیادی پیدا کنیم و در قبال از دستدادن آنها، دچار اضطراب میشویم. زیانگریزی را شاید بتوان ترس از دستدادن تعبیر کرد. زیانگریزی توضیح میدهد که چرا بیشتر بر تجارب بد و منفی تکیه میکنیم تا تجارب خوب. اگر از آنچه دارید، احساس خستگی میکنید و در عین حال دوست ندارید، آنها را از دست بدهید، حتما باید به این نکته توجه کنید که مهم لذتبردن شما از آنها است نه صرف مالکیت.
9️⃣ ترجیحاتمان ناپایدار است.
آن چیزهایی که دوست داریم، در طول زمان تغییر میکنند. رفتار ما گویا توسط دو «خود» کنترل میشود. یکی «انجامدهنده» و دیگری «برنامهریز». اولی دوست دارد که هر آنچه را میخواهد، در اسرع وقت بدست آورد. دومی تمایل دارد به آینده فکر کند و برای آن برنامهریزی کند.
مهمترین نکته آن است که بدانیم برنامهریزی بهتنهایی کافی نیست. مهم نیست که چقدر برای برای اهدافی که تعیین میکنید، مصمم هستید، باید بدانید که در درون ما، تضادی همیشگی میان این دو خود برقرار است که میتواند ما را به تصمیمهای بدی رهنمون کند. تمرینهایی که خودکنترلی را افزایش میدهد، یکی از راهکارهایی است که میتواند به آشتی این دو خود کمک کند.
✏️ کانال گفتمان مدیریت
@management_simple
1️⃣ انگیزه مهم است.
شاید بتوان گفت که مهمترین انگیزه هر فردی برای انجام کاری، پیگیری نفع شخصی باشد. در نتیجه، دوری از درد و پیگیری لذت را میتوان بنیان بسیاری از فعالیتهایمان دانست.
2️⃣ قدرت شانس و احتمال.
استعداد و سختکوشی مهمترین عوامل موفقیت هستند. با این حال، اتفاقات شانسی و تصادفی که خارج از کنترل ما هستند، تاحدی موفقیت ما را تعیین میکنند.
3️⃣ پول همه چیز نیست.
تنها انگیزاننده افراد پول نیست. لذت اصلی از پیگیری آرمانها و رویاها، گذران وقت با دوستان و اعضای خانواده و دیگر تجارب لذتبخش بدست میآید. آدمها، ارزشمندی یک چیز را فقط با ارزش پولی آن نمیسنجند.
4️⃣ قانون کاهندهبودن توجه، لذت یا شادی.
این قانون بیان میکند که لذت استفاده از یک چیز (کالا، خدمت و ...) بعد از یک نقطه مشخص، کاهش پیدا میکند. بسیاری از ابعاد زندگی انسانی از این قانون تبعیت میکنند. بههمین دلیل است که احتمالا دوست داریم بهجای اینکه یک شکلات خوشمزه را یک دفعه بخوریم، آن را آهسته آهسته به تکههای کوچکتر شکسته و در دهانمان قرار دهیم.
5️⃣ هنجارهای اجتماعی در مقابل هنجارهای بازاری.
گویی ما در دو دنیا زندگی میکنیم. در یکی هنجارهای اجتماعی مهم و در دیگری هنجارهای بازاری اهمیت دارد. معمولا، آدمها به این دو نوع هنجار واکنشهای مختلفی نشان میدهند. برای مثال، فرض کنید که یکی از دوستانتان با شما تماس میگیرد و از شما میخواهد تا به او در جابهجایی به منزل جدیدش کمک کنید. واکنش احتمالی شما چیست؟ احتمالا با بیمیلی به او کمک میکنید. اما اگر او به شما میگفت که حاضر است، برای جبران کمک شما، ۱۰۰ هزار تومان بدهد، واکنشتان چه تغییری میکرد؟ شاید به خودتان بگویید که ۱۰۰ هزار تومان ارزش این همه زحمت را ندارد. یکسانانگاشتن این دو دسته از هنجارها، نتایج خوبی نخواهد داشت و ممکن است به روابط اجتماعیمان آسیب بزند. با این حال، هدیه (حتی اگر کوچک باشد) میتواند کمککننده باشد.
6️⃣ انصاف یکی از دغدغههای انسانی است.
برای ما مهم است که با ما منصفانه رفتار شود. اگر احساس بیعدالتی یا بیانصافی بکنیم، حاضر هستیم حتی از منافع خود بگذریم تا با فردی که با ما غیرمنصفانه رفتار کرده است، برخورد کنیم.
7️⃣ هزینه بربادرفته.
هزینهای است که دیگر بر نمیگردد. مثلا هزینهای که برای بلیت تئاتر پرداخت کردهاید. عقلانی این است که مقدار هزینهای که برای خرید یک کالایی انجام میدهیم، نباید بر انتخابهای آیندهمان تاثیرگذار باشد. اما شواهد علمی نشان میدهد که هزینههای بربادرفته اثرگذاری قابلتوجهی بر ما دارند. گویی ما دوست داریم قبل از اینکه کاری انجام دهیم، گذشته را اصلاح کنیم.
8️⃣ زیانگریزی.
دوست نداریم چیزهایی که داریم را از دست بدهیم. تمایل داریم تا به داراییهایمان علاقهمندی زیادی پیدا کنیم و در قبال از دستدادن آنها، دچار اضطراب میشویم. زیانگریزی را شاید بتوان ترس از دستدادن تعبیر کرد. زیانگریزی توضیح میدهد که چرا بیشتر بر تجارب بد و منفی تکیه میکنیم تا تجارب خوب. اگر از آنچه دارید، احساس خستگی میکنید و در عین حال دوست ندارید، آنها را از دست بدهید، حتما باید به این نکته توجه کنید که مهم لذتبردن شما از آنها است نه صرف مالکیت.
9️⃣ ترجیحاتمان ناپایدار است.
آن چیزهایی که دوست داریم، در طول زمان تغییر میکنند. رفتار ما گویا توسط دو «خود» کنترل میشود. یکی «انجامدهنده» و دیگری «برنامهریز». اولی دوست دارد که هر آنچه را میخواهد، در اسرع وقت بدست آورد. دومی تمایل دارد به آینده فکر کند و برای آن برنامهریزی کند.
مهمترین نکته آن است که بدانیم برنامهریزی بهتنهایی کافی نیست. مهم نیست که چقدر برای برای اهدافی که تعیین میکنید، مصمم هستید، باید بدانید که در درون ما، تضادی همیشگی میان این دو خود برقرار است که میتواند ما را به تصمیمهای بدی رهنمون کند. تمرینهایی که خودکنترلی را افزایش میدهد، یکی از راهکارهایی است که میتواند به آشتی این دو خود کمک کند.
✏️ کانال گفتمان مدیریت
@management_simple
💢 مدیران قوی نیروهایی را استخدام میکنند که ایدهها و نظریههای خودشان را دارند.
در هر مصاحبه شغلی که شرکت میکنید بهجای پاسخهای کوتاه و استاندارد، از هر فرصتی برای بهاشتراک گذاشتن نظریههای خود استفاده کنید. مدیران احتیاج دارند تا در کنار خود افراد باهوشی داشته باشند، پس چرا نباید شما آن فرد باهوش باشید؟
✏️ مجله مشاور مدیریت
@management_simple
در هر مصاحبه شغلی که شرکت میکنید بهجای پاسخهای کوتاه و استاندارد، از هر فرصتی برای بهاشتراک گذاشتن نظریههای خود استفاده کنید. مدیران احتیاج دارند تا در کنار خود افراد باهوشی داشته باشند، پس چرا نباید شما آن فرد باهوش باشید؟
✏️ مجله مشاور مدیریت
@management_simple
Forwarded from تکنیک های مدیریت
💢 برای برندینگ شخصی حضور آنلاین خود را پررنگتر کنید!
یکی از مهمترین اصول برندینگ شخصی این است که هم برای ارتباط برقرار کردن با مدیران و همکاران و هم ارتباط با مشتریان و کاربرانی که قرار است در آیند با آنها کار کنید، بیشتر آنلاین باشید. امروزه با وجود شبکههای اجتماعی مختلف این کار بسیار ساده و موثر خواهد بود و در آنجا میتوانید بخشی از ماجرای فعالیت و شروع کار و نقشههایتان را به اشتراک بگذارید. در شبکههای اجتماعی افراد موفق در حوزه کاریتان را دنبال کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید.
✏️ مجله مشاور مدیریت
@management_technique
یکی از مهمترین اصول برندینگ شخصی این است که هم برای ارتباط برقرار کردن با مدیران و همکاران و هم ارتباط با مشتریان و کاربرانی که قرار است در آیند با آنها کار کنید، بیشتر آنلاین باشید. امروزه با وجود شبکههای اجتماعی مختلف این کار بسیار ساده و موثر خواهد بود و در آنجا میتوانید بخشی از ماجرای فعالیت و شروع کار و نقشههایتان را به اشتراک بگذارید. در شبکههای اجتماعی افراد موفق در حوزه کاریتان را دنبال کنید و با آنها ارتباط برقرار کنید.
✏️ مجله مشاور مدیریت
@management_technique
💢 شخصیت را استخدام کنید، مهارت را آموزش دهید.
هِرب کِلِنهر (Herb Kelleher) یکی از مؤسسان شرکت هواپیمایی Southwest، نقل قول جالبی درباره معیار استخدام کارکنان جدید دارد. او میگوید؛ «اگر نگرش مثبت نداری، استخدامت نمیکنیم، حتی اگر از مهارتهای زیادی برخوردار باشی! چرا که میتوانیم سطح مهارت را با آموزش ارتقاء دهیم، اما نمیتوانیم نگرش تو را عوض کنیم».
مشخص است تشخیص آنکه متقاضیان استخدام برای انجام شغل خاصی از مهارتهای فنی لازم برخوردار هستند یا خیر، کار نسبتاً سادهای است.
میتوان به سادگی با برگزاری آزمونی، سطح
مهارتهای فنی افراد را اندازه گرفت و آنها را با هم مقایسه کرد. اما تشخیص آنکه فرد دارای چه ویژگیهای شخصیتی و چه نگرشهایی است، کار دشواری است.
مارک مورفی (Mark Murphy) در کتاب خود با عنوان «استخدام به خاطر نگرش- Hiring For Attitude» متذکر میشود که در حدود نیمی از (۴۷ درصد) استخدامهای جدید، در طول ۱۸ ماه نخست، با شکست مواجه میشوند.
اما چرا این اتفاق میافتد؟ دلیل این شکست، فقدان مهارتها نیست (تنها ۱۱ درصد مسئله به عدم وجود مهارت در کارکنان تازه استخدام شده بر میگردد).
این در حالی است که حدود ۸۹ درصد از شکستها به دلایل نگرشی (مانند هوش عاطفی، انگیزش و رفتارهای سازمانی ناشی از نگرش) بر میگردد. بیشتر شرکتها به خوبی با اندازهگیری مهارتهای سخت کارکنان، متقاضیان استخدامی را براساس این معیار رتبهبندی میکنند، اما اغلب آنها در تشخیص مهارتهای نرم و موضوعات نگرشی و انگیزشی با دشواری روبرو هستند.
لذا اگر دنبال نگرشهای مثبت هستید، باید ارزشهای محوری شرکت خود را استخراج کنید و نوع نگاه و نگرش متقاضیان استخدامی را نسبت به این ارزشهای اساسی مورد پرسش قرار دهید.
شرکت هواپیمایی Southwest برای سنجش نگرشهای متقاضیان استخدامی شیوه جالبی دارد. این شرکت هواپیمایی پس از آنکه متقاضیان استخدامی برای شغل خلبانی را براساس مهارتهای فنی آنها ارزیابی کرد، متقاضیان بالقوه را به مدیران منابع انسانی خود معرفی میکند.
مدیر منابع انسانی از این متقاضیان میخواهد که لباسهای مخصوصی (شورتهای قهوهایِ گشاد) را بپوشند. اگر متقاضی از پوشیدن این لباسها امتناع کند، از لیست متقاضیان استخدامی خط میخورد. استدلال مدیر شرکت درباره این تصمیم آن است که برای شرکت Southwest، ارزش محوری، سرگرمی و شادی (Fun) است. کسی که از پوشیدن این لباسها امتناع میکند، نگرش مثبتی به این ارزش ندارد و برای کار در شرکت مناسب نیست.
یکی از سؤالهای کلیدی در مصاحبه از نظر مورفی آن است که ویژگیهای شخصیتی و نگرشی مطلوب شرکت (برای مثال خلاقیت، هوش، میزان ریسکپذیری و …) استخراج شود و هریک از متقاضیان براساس این ویژگیها مورد پرسش قرار گیرند. برای مثال از متقاضی خواسته شود که در مورد زمانی که ریسکپذیر بوده است توضیح دهد.
✏️ منبع خبر : سایت خبری شعار سال
@management_simple
هِرب کِلِنهر (Herb Kelleher) یکی از مؤسسان شرکت هواپیمایی Southwest، نقل قول جالبی درباره معیار استخدام کارکنان جدید دارد. او میگوید؛ «اگر نگرش مثبت نداری، استخدامت نمیکنیم، حتی اگر از مهارتهای زیادی برخوردار باشی! چرا که میتوانیم سطح مهارت را با آموزش ارتقاء دهیم، اما نمیتوانیم نگرش تو را عوض کنیم».
مشخص است تشخیص آنکه متقاضیان استخدام برای انجام شغل خاصی از مهارتهای فنی لازم برخوردار هستند یا خیر، کار نسبتاً سادهای است.
میتوان به سادگی با برگزاری آزمونی، سطح
مهارتهای فنی افراد را اندازه گرفت و آنها را با هم مقایسه کرد. اما تشخیص آنکه فرد دارای چه ویژگیهای شخصیتی و چه نگرشهایی است، کار دشواری است.
مارک مورفی (Mark Murphy) در کتاب خود با عنوان «استخدام به خاطر نگرش- Hiring For Attitude» متذکر میشود که در حدود نیمی از (۴۷ درصد) استخدامهای جدید، در طول ۱۸ ماه نخست، با شکست مواجه میشوند.
اما چرا این اتفاق میافتد؟ دلیل این شکست، فقدان مهارتها نیست (تنها ۱۱ درصد مسئله به عدم وجود مهارت در کارکنان تازه استخدام شده بر میگردد).
این در حالی است که حدود ۸۹ درصد از شکستها به دلایل نگرشی (مانند هوش عاطفی، انگیزش و رفتارهای سازمانی ناشی از نگرش) بر میگردد. بیشتر شرکتها به خوبی با اندازهگیری مهارتهای سخت کارکنان، متقاضیان استخدامی را براساس این معیار رتبهبندی میکنند، اما اغلب آنها در تشخیص مهارتهای نرم و موضوعات نگرشی و انگیزشی با دشواری روبرو هستند.
لذا اگر دنبال نگرشهای مثبت هستید، باید ارزشهای محوری شرکت خود را استخراج کنید و نوع نگاه و نگرش متقاضیان استخدامی را نسبت به این ارزشهای اساسی مورد پرسش قرار دهید.
شرکت هواپیمایی Southwest برای سنجش نگرشهای متقاضیان استخدامی شیوه جالبی دارد. این شرکت هواپیمایی پس از آنکه متقاضیان استخدامی برای شغل خلبانی را براساس مهارتهای فنی آنها ارزیابی کرد، متقاضیان بالقوه را به مدیران منابع انسانی خود معرفی میکند.
مدیر منابع انسانی از این متقاضیان میخواهد که لباسهای مخصوصی (شورتهای قهوهایِ گشاد) را بپوشند. اگر متقاضی از پوشیدن این لباسها امتناع کند، از لیست متقاضیان استخدامی خط میخورد. استدلال مدیر شرکت درباره این تصمیم آن است که برای شرکت Southwest، ارزش محوری، سرگرمی و شادی (Fun) است. کسی که از پوشیدن این لباسها امتناع میکند، نگرش مثبتی به این ارزش ندارد و برای کار در شرکت مناسب نیست.
یکی از سؤالهای کلیدی در مصاحبه از نظر مورفی آن است که ویژگیهای شخصیتی و نگرشی مطلوب شرکت (برای مثال خلاقیت، هوش، میزان ریسکپذیری و …) استخراج شود و هریک از متقاضیان براساس این ویژگیها مورد پرسش قرار گیرند. برای مثال از متقاضی خواسته شود که در مورد زمانی که ریسکپذیر بوده است توضیح دهد.
✏️ منبع خبر : سایت خبری شعار سال
@management_simple