امشب در لایو روانکاوی فمینیستی منتظر دیدن تک تکتون هستم دوستان.
همونطور که قبلا هم گفتم درین لایو سعی میکنم رویکرد ها و تئوری های مختلف فمینیسم و ارتباط اونها با رویکرد های مختلف روانکاوی رو در یک سیر تاریخی کلی توضیح بدم.
فکر میکنم یک مسیر متفاوت باشه که تازگی داشته باشه برامون دوست داشتید بیاید توی لایو شرکت بکنید.
لایو اینجا برگزار میشه.
همونطور که قبلا هم گفتم درین لایو سعی میکنم رویکرد ها و تئوری های مختلف فمینیسم و ارتباط اونها با رویکرد های مختلف روانکاوی رو در یک سیر تاریخی کلی توضیح بدم.
فکر میکنم یک مسیر متفاوت باشه که تازگی داشته باشه برامون دوست داشتید بیاید توی لایو شرکت بکنید.
لایو اینجا برگزار میشه.
لایو #روانکاوی_فمینیستی برگزار شد و ویدئوی کامل لایو در یوتیوب در دسترس است.
#لایو_هفتگی
مشاهده ویدئو در یوتیوب
#لایو_هفتگی
مشاهده ویدئو در یوتیوب
❤3
روانکاوی psychoanalysis
لایو #روانکاوی_فمینیستی برگزار شد و ویدئوی کامل لایو در یوتیوب در دسترس است. #لایو_هفتگی مشاهده ویدئو در یوتیوب
در لایو اخیر دربارهٔ فمینیسم، لزبینیسم و تاریخچهٔ «لزبینیسم سیاسی» صحبت کردیم؛ اینجا میخواهم یک قدم دقیقتر وارد یکی از رادیکالترین ایدههای فمینیسم دههٔ ۱۹۷۰ شویم: این گزاره که «رابطهٔ زن با مرد صرفاً یک امر خصوصی نیست، بلکه میتواند در بازتولید نظم مردسالار نقش داشته باشد» و از همینجا، در برخی جریانها، لزبینیسم بهعنوان یک کنش سیاسی و انقلابی فهمیده شد.
اما باید دقت کنیم که این موضع در میان همهٔ فمینیستهای لزبین یکسان نبود.
در متن مشهور The Woman-Identified Woman، گروه Radicalesbians در سال ۱۹۷۰ بیش از آنکه صرفاً از «رابطهٔ جنسی با مردان» صحبت کنند، مفهوم «male-identification» یا «همهویتی با مردان» را هدف قرار میدهند. مسئله این است که زن، ارزش، هویت، امنیت و مشروعیت خود را تا چه اندازه از مردان و جهان مردمحور دریافت میکند. در اینجا «woman-identified woman» زنی است که پیوندهای اولیهٔ عاطفی، سیاسی و همبستگی خود را در رابطه با زنان و نه مردان سازمان میدهد
Charlotte Bunch این استدلال را سیاسیتر و صریحتر میکند. در Lesbians in Revolt، heterosexuality را صرفاً یک انتخاب خصوصی نمیبیند، بلکه آن را در ساختار سلطهٔ مردانه قرار میدهد و لزبینیسم را بهعنوان خروج از وابستگی، وفاداری و امتیاز مردانه صورتبندی میکند. در این سنت، جملهٔ مشهور «Feminism is the theory; lesbianism is the practice» دقیقاً همین معنا را دارد: فمینیسم نظریهٔ نقد سلطه است و لزبینیسم میتواند شکل زیستهٔ مقاومت در برابر آن باشد.
Ti-Grace Atkinson نیز با مفهوم «sex class» مسئله را در سطح ساختاری تحلیل میکند. زنان و مردان صرفاً دو جنس بیولوژیک نیستند، بلکه در یک نظام سیاسیِ جنسیتی در موقعیتهای نابرابر قرار گرفتهاند. از این منظر، خانواده، رابطهٔ جنسی و heterosexuality را نمیتوان کاملاً از روابط قدرت جدا کرد و «political lesbianism» میتواند یک استراتژی برای خروج از این مناسبات تلقی شود .
Jill Johnston شاید از همه صریحتر باشد. در Lesbian Nation، او ایدهٔ «Lesbian Nation» را پیش میکشد: جامعهای زنمحور که از سلطه و وابستگی به جهان مردانه فاصله میگیرد. در اینجا جدایی از مردان دیگر صرفاً یک انتخاب فردی نیست، بلکه بخشی از پروژهای انقلابی برای سازماندهی دوبارهٔ زندگی اجتماعی، جنسی و سیاسی زنان است
Mary Daly نیز به جداییطلبی فمینیستی، پیوندهای زنانه و خروج از ساختارهای پدرسالار اهمیت اساسی میدهد؛ اما موضع او را نباید با «همهٔ زنان باید از مردان جدا شوند» یکی گرفت. در آثار Daly، جدایی بیشتر یک فرایند رهایی از ساختارهای درونی و بیرونی پدرسالار و ساختن شیوهای متفاوت از رابطه، زبان، هویت و هستی است؛ بنابراین lesbianism در دستگاه او صرفاً یک انتخاب جنسی نیست، بلکه در پروژهای گستردهتر برای «زنمحور» کردن زندگی قرار میگیرد
پس اگر بخواهیم گزارهٔ ابتدایی را دقیقتر کنیم، بهتر است نگوییم «هر زنی که با مرد رابطه دارد، شریک مردسالاری است». این صورتبندی بیش از حد سادهساز است. صورت دقیقتر این است که در بخش مهمی از فمینیسم رادیکال و لزبینفمینیسم دههٔ ۱۹۷۰، heterosexuality بهعنوان یک نهاد اجتماعی و سیاسی فهمیده شد که میتواند وابستگی اقتصادی، روانی، عاطفی و جنسی زنان به مردان را بازتولید کند؛ بنابراین، قطع وابستگی به مردان، ایجاد روابط زنمحور و در برخی جریانها انتخاب لزبینیسم، میتوانست یک کنش سیاسی و حتی انقلابی تلقی شود
در عین حال، همین سنت خیلی زود مورد نقد قرار گرفت: از سوی فمینیستهای سیاه، مارکسیست، کمونیست و فمینیستهای اینترسکشنال، بهدلیل universalizing تجربهٔ «زن» و نادیده گرفتن تفاوتهای طبقاتی، نژادی، استعماری و جنسی. مثلاً Combahee River Collective نسبت به lesbian separatism و biological essentialism موضع انتقادی گرفت و نشان داد که سیاست رهایی را نمیتوان صرفاً به جدایی زنان از مردان تقلیل داد
بنابراین، «لزبینیسم سیاسی» یک ایدهٔ واحد و یکدست نیست؛ از woman-identification در Radicalesbians، تا نقد heterosexuality نزد Bunch، نظریهٔ sex-class نزد Atkinson، «Lesbian Nation» نزد Johnston و separatist feminism نزد Daly، با مجموعهای از تفاوتهای نظری روبهرو هستیم.
این تفاوتها برای فهم تاریخ فمینیسم مهماند، چون نشان میدهند که جملهٔ «Lesbianism is a revolutionary act» صرفاً دربارهٔ گرایش جنسی نبود؛ در رادیکالترین قرائتها، مسئله بر سر تغییر سازمان قدرت، صمیمیت، خانواده، میل، کار، وابستگی و حتی تصور ما از «زن بودن» بود.
ماناسیری
اما باید دقت کنیم که این موضع در میان همهٔ فمینیستهای لزبین یکسان نبود.
در متن مشهور The Woman-Identified Woman، گروه Radicalesbians در سال ۱۹۷۰ بیش از آنکه صرفاً از «رابطهٔ جنسی با مردان» صحبت کنند، مفهوم «male-identification» یا «همهویتی با مردان» را هدف قرار میدهند. مسئله این است که زن، ارزش، هویت، امنیت و مشروعیت خود را تا چه اندازه از مردان و جهان مردمحور دریافت میکند. در اینجا «woman-identified woman» زنی است که پیوندهای اولیهٔ عاطفی، سیاسی و همبستگی خود را در رابطه با زنان و نه مردان سازمان میدهد
Charlotte Bunch این استدلال را سیاسیتر و صریحتر میکند. در Lesbians in Revolt، heterosexuality را صرفاً یک انتخاب خصوصی نمیبیند، بلکه آن را در ساختار سلطهٔ مردانه قرار میدهد و لزبینیسم را بهعنوان خروج از وابستگی، وفاداری و امتیاز مردانه صورتبندی میکند. در این سنت، جملهٔ مشهور «Feminism is the theory; lesbianism is the practice» دقیقاً همین معنا را دارد: فمینیسم نظریهٔ نقد سلطه است و لزبینیسم میتواند شکل زیستهٔ مقاومت در برابر آن باشد.
Ti-Grace Atkinson نیز با مفهوم «sex class» مسئله را در سطح ساختاری تحلیل میکند. زنان و مردان صرفاً دو جنس بیولوژیک نیستند، بلکه در یک نظام سیاسیِ جنسیتی در موقعیتهای نابرابر قرار گرفتهاند. از این منظر، خانواده، رابطهٔ جنسی و heterosexuality را نمیتوان کاملاً از روابط قدرت جدا کرد و «political lesbianism» میتواند یک استراتژی برای خروج از این مناسبات تلقی شود .
Jill Johnston شاید از همه صریحتر باشد. در Lesbian Nation، او ایدهٔ «Lesbian Nation» را پیش میکشد: جامعهای زنمحور که از سلطه و وابستگی به جهان مردانه فاصله میگیرد. در اینجا جدایی از مردان دیگر صرفاً یک انتخاب فردی نیست، بلکه بخشی از پروژهای انقلابی برای سازماندهی دوبارهٔ زندگی اجتماعی، جنسی و سیاسی زنان است
Mary Daly نیز به جداییطلبی فمینیستی، پیوندهای زنانه و خروج از ساختارهای پدرسالار اهمیت اساسی میدهد؛ اما موضع او را نباید با «همهٔ زنان باید از مردان جدا شوند» یکی گرفت. در آثار Daly، جدایی بیشتر یک فرایند رهایی از ساختارهای درونی و بیرونی پدرسالار و ساختن شیوهای متفاوت از رابطه، زبان، هویت و هستی است؛ بنابراین lesbianism در دستگاه او صرفاً یک انتخاب جنسی نیست، بلکه در پروژهای گستردهتر برای «زنمحور» کردن زندگی قرار میگیرد
پس اگر بخواهیم گزارهٔ ابتدایی را دقیقتر کنیم، بهتر است نگوییم «هر زنی که با مرد رابطه دارد، شریک مردسالاری است». این صورتبندی بیش از حد سادهساز است. صورت دقیقتر این است که در بخش مهمی از فمینیسم رادیکال و لزبینفمینیسم دههٔ ۱۹۷۰، heterosexuality بهعنوان یک نهاد اجتماعی و سیاسی فهمیده شد که میتواند وابستگی اقتصادی، روانی، عاطفی و جنسی زنان به مردان را بازتولید کند؛ بنابراین، قطع وابستگی به مردان، ایجاد روابط زنمحور و در برخی جریانها انتخاب لزبینیسم، میتوانست یک کنش سیاسی و حتی انقلابی تلقی شود
در عین حال، همین سنت خیلی زود مورد نقد قرار گرفت: از سوی فمینیستهای سیاه، مارکسیست، کمونیست و فمینیستهای اینترسکشنال، بهدلیل universalizing تجربهٔ «زن» و نادیده گرفتن تفاوتهای طبقاتی، نژادی، استعماری و جنسی. مثلاً Combahee River Collective نسبت به lesbian separatism و biological essentialism موضع انتقادی گرفت و نشان داد که سیاست رهایی را نمیتوان صرفاً به جدایی زنان از مردان تقلیل داد
بنابراین، «لزبینیسم سیاسی» یک ایدهٔ واحد و یکدست نیست؛ از woman-identification در Radicalesbians، تا نقد heterosexuality نزد Bunch، نظریهٔ sex-class نزد Atkinson، «Lesbian Nation» نزد Johnston و separatist feminism نزد Daly، با مجموعهای از تفاوتهای نظری روبهرو هستیم.
این تفاوتها برای فهم تاریخ فمینیسم مهماند، چون نشان میدهند که جملهٔ «Lesbianism is a revolutionary act» صرفاً دربارهٔ گرایش جنسی نبود؛ در رادیکالترین قرائتها، مسئله بر سر تغییر سازمان قدرت، صمیمیت، خانواده، میل، کار، وابستگی و حتی تصور ما از «زن بودن» بود.
ماناسیری
👏4
Forwarded from RavanPajooh
بسیاری از ما درمانگران، در کار بالینی با مراجعان ترنسجندر، با موقعیتهایی مواجه شدهایم که مفاهیم کلاسیک روانکاوانه برای فهم آنها کافی به نظر نمیرسند. مطالعات جنسیت و نظریههای فمینیستی نیز در دهههای اخیر بخشی از نقاط کور این چارچوبها را آشکارتر کردهاند.
این موضوع فقط به فهم تجربهی مراجع مربوط نیست، بلکه ما را به بازنگری در جایگاه خودمان بهعنوان درمانگر و آنچه ناخواسته با خود به اتاق درمان میآوریم نیز دعوت میکند.
در این کارگاه به موضوعاتی مانند ناخودآگاه هنجاری و افسانهی درمانگر خنثی، قانون در اتاق درمان، ستینگ و فریم درمانی، و ترسها و اجتنابهای درمانگر در مواجهه با مسائل جنسی، جنسیتی و هویتی میپردازیم.
در نهایت، این پرسش را دنبال میکنیم که کار با مراجعان ترنسجندر و در حاشیه، چه بازنگریهایی در فرمولبندی بالینی و شیوهی کار درمانگر میطلبد و روانکاوی معاصر چگونه میتواند به روشنتر شدن این مسیر کمک کند.
برای ثبت نام پیام بدهید.
@fl288
مدرسه روانکاوی روان پژوه
@ravanpajooh87
این موضوع فقط به فهم تجربهی مراجع مربوط نیست، بلکه ما را به بازنگری در جایگاه خودمان بهعنوان درمانگر و آنچه ناخواسته با خود به اتاق درمان میآوریم نیز دعوت میکند.
در این کارگاه به موضوعاتی مانند ناخودآگاه هنجاری و افسانهی درمانگر خنثی، قانون در اتاق درمان، ستینگ و فریم درمانی، و ترسها و اجتنابهای درمانگر در مواجهه با مسائل جنسی، جنسیتی و هویتی میپردازیم.
در نهایت، این پرسش را دنبال میکنیم که کار با مراجعان ترنسجندر و در حاشیه، چه بازنگریهایی در فرمولبندی بالینی و شیوهی کار درمانگر میطلبد و روانکاوی معاصر چگونه میتواند به روشنتر شدن این مسیر کمک کند.
برای ثبت نام پیام بدهید.
@fl288
مدرسه روانکاوی روان پژوه
@ravanpajooh87
👏4
مدتی قبل دربارهی این ایده صحبت کرده بودم که شاید بد نباشد یک جمع کوچک برای «با هم بودن» داشته باشیم؛ نه برای اینکه چیزی را یاد بگیریم، نه برای اینکه مشکلی را حل کنیم و نه حتی برای اینکه الزاماً به نتیجهای برسیم.
این روزها، بیشتر از همیشه، احساس میکنم شاید به چنین فضایی نیاز داریم.
در میان این همه خبر، اضطراب، خستگی، سوگ، خشم، بیحوصلگی و بلاتکلیفی، گاهی آدم دیگر حتی حوصلهی تحلیل کردنِ حال خودش را هم ندارد. شاید فقط بخواهد چند ساعت کنار آدمهای دیگری باشد که میفهمند این روزها چه شکلی است.
میخواهم یک جمع ارتباطی کوچک و صمیمی شکل بدهیم؛ جایی برای حرف زدن، شنیدن، سکوت کردن، آشنا شدن و تجربهی یک ارتباط انسانی ساده.
قرار نیست اینجا کسی درمان شود.
قرار نیست من نقش درمانگر جمع را داشته باشم.
قرار نیست دربارهی روانشناسی یا روانکاوی درس بدهیم.
قرار نیست حتی لازم باشد دربارهی «موضوع خاصی» صحبت کنیم.
میتوانیم دربارهی هر چیزی حرف بزنیم؛ از زندگی روزمره و رابطهها و تنهایی گرفته تا چیزهایی که مدتهاست در خودمان نگه داشتهایم. یا حتی گاهی هیچ حرف مهمی نزنیم.
فکر میکنم در شرایطی که زندگی اجتماعیمان تا این اندازه تحت فشار است، خودِ امکان ارتباط داشتن میتواند چیز مهمی باشد.
یک جور مکث جمعی.
یک اتاق مجازی که برای چند ساعت لازم نباشد چیزی باشیم جز خودمان.
فعلاً میخواهم این جمع را کوچک نگه دارم تا امکان ارتباط واقعیتر بین آدمها وجود داشته باشد.
اگر دوست دارید به این جمع بپیوندید، به من پیام بدهید تا اطلاعات جلسه را برایتان بفرستم.
برای هزینه هم نمیخواهم مبلغ مشخصی مانع حضور کسی شود؛ هرکس به اندازهای که برایش ممکن است مشارکت میکند.
اسم جمع را هم هنوز قطعی نکردهام.
شاید بهتر باشد اسمش را هم خودمان پیدا کنیم.
شاید این روزها چیزی که بیشتر از جواب به آن احتیاج داریم، این باشد که چند نفر آدم، برای مدتی، کنار هم بمانند.
زمانی که فعلا در نظر گرفتم دوشنبه ساعت ۲۱ به وقت تهران هست.
برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام پیام بدهید.
این روزها، بیشتر از همیشه، احساس میکنم شاید به چنین فضایی نیاز داریم.
در میان این همه خبر، اضطراب، خستگی، سوگ، خشم، بیحوصلگی و بلاتکلیفی، گاهی آدم دیگر حتی حوصلهی تحلیل کردنِ حال خودش را هم ندارد. شاید فقط بخواهد چند ساعت کنار آدمهای دیگری باشد که میفهمند این روزها چه شکلی است.
میخواهم یک جمع ارتباطی کوچک و صمیمی شکل بدهیم؛ جایی برای حرف زدن، شنیدن، سکوت کردن، آشنا شدن و تجربهی یک ارتباط انسانی ساده.
قرار نیست اینجا کسی درمان شود.
قرار نیست من نقش درمانگر جمع را داشته باشم.
قرار نیست دربارهی روانشناسی یا روانکاوی درس بدهیم.
قرار نیست حتی لازم باشد دربارهی «موضوع خاصی» صحبت کنیم.
میتوانیم دربارهی هر چیزی حرف بزنیم؛ از زندگی روزمره و رابطهها و تنهایی گرفته تا چیزهایی که مدتهاست در خودمان نگه داشتهایم. یا حتی گاهی هیچ حرف مهمی نزنیم.
فکر میکنم در شرایطی که زندگی اجتماعیمان تا این اندازه تحت فشار است، خودِ امکان ارتباط داشتن میتواند چیز مهمی باشد.
یک جور مکث جمعی.
یک اتاق مجازی که برای چند ساعت لازم نباشد چیزی باشیم جز خودمان.
فعلاً میخواهم این جمع را کوچک نگه دارم تا امکان ارتباط واقعیتر بین آدمها وجود داشته باشد.
اگر دوست دارید به این جمع بپیوندید، به من پیام بدهید تا اطلاعات جلسه را برایتان بفرستم.
برای هزینه هم نمیخواهم مبلغ مشخصی مانع حضور کسی شود؛ هرکس به اندازهای که برایش ممکن است مشارکت میکند.
اسم جمع را هم هنوز قطعی نکردهام.
شاید بهتر باشد اسمش را هم خودمان پیدا کنیم.
شاید این روزها چیزی که بیشتر از جواب به آن احتیاج داریم، این باشد که چند نفر آدم، برای مدتی، کنار هم بمانند.
زمانی که فعلا در نظر گرفتم دوشنبه ساعت ۲۱ به وقت تهران هست.
برای اطلاعات بیشتر و ثبت نام پیام بدهید.
❤4👍1
پذیرش مراجع جدید برای جلسات تحلیل فردی
گاهی آنچه ما را به جستوجوی کمک روانی میرساند فقط یک بحران یا یک نشانه مشخص نیست؛
گاهی احساس تکرار شدن یک الگوست.
تکرار رابطههایی که به رنج ختم میشوند،
احساس گیر افتادن در چرخههایی که تغییرشان دشوار است،
فاصلهای که میان تصویری که از خود داریم و آنچه تجربه میکنیم شکل گرفته،
یا بخشهایی از زندگی روانی که هنوز فرصت شنیدهشدن پیدا نکردهاند.
تحلیل فردی فضایی است برای مکث کردن، شنیدن و فهمیدن؛
برای نزدیک شدن به تجربههای درونی، روابط، تعارضها و الگوهایی که در طول زندگی شکل گرفتهاند.
این فرایند بر پایه جلسات منظم و پیوسته شکل میگیرد و شروع آن پس از یک جلسه ارزیابی اولیه و بررسی تناسب فرایند انجام میشود.
در حال حاضر امکان درخواست جلسه ارزیابی اولیه برای شروع تحلیل فردی وجود دارد.
برای ثبت درخواست و بررسی امکان شروع فرایند تحلیلی، فرم زیر را تکمیل کنید:
🔗 فرم رزرو جلسه ارزیابی
ظرفیت پذیرش جلسات محدود است.
گاهی آنچه ما را به جستوجوی کمک روانی میرساند فقط یک بحران یا یک نشانه مشخص نیست؛
گاهی احساس تکرار شدن یک الگوست.
تکرار رابطههایی که به رنج ختم میشوند،
احساس گیر افتادن در چرخههایی که تغییرشان دشوار است،
فاصلهای که میان تصویری که از خود داریم و آنچه تجربه میکنیم شکل گرفته،
یا بخشهایی از زندگی روانی که هنوز فرصت شنیدهشدن پیدا نکردهاند.
تحلیل فردی فضایی است برای مکث کردن، شنیدن و فهمیدن؛
برای نزدیک شدن به تجربههای درونی، روابط، تعارضها و الگوهایی که در طول زندگی شکل گرفتهاند.
این فرایند بر پایه جلسات منظم و پیوسته شکل میگیرد و شروع آن پس از یک جلسه ارزیابی اولیه و بررسی تناسب فرایند انجام میشود.
در حال حاضر امکان درخواست جلسه ارزیابی اولیه برای شروع تحلیل فردی وجود دارد.
برای ثبت درخواست و بررسی امکان شروع فرایند تحلیلی، فرم زیر را تکمیل کنید:
🔗 فرم رزرو جلسه ارزیابی
ظرفیت پذیرش جلسات محدود است.
Svhrt
SurveyHeart
Create or respond to simple, beautiful surveys and forms.
از بیون تا لکان؛ چرا «روانکاوی» یک نظریه واحد نیست؟
وقتی میگوییم «روانکاوی»، در واقع دربارهی یک سنت نظری واحد صحبت نمیکنیم؛ بلکه با مجموعهای از دستگاههای نظری مواجهیم که گاهی مسئلهی روان را از اساس به شکل متفاوتی تعریف میکنند.
مثلاً اگر از یک روانکاو بیونین بپرسیم «مسئلهی بیمار چیست؟» ممکن است بحث خیلی زود به ظرفیت فکرکردن، تبدیل تجربهی خام هیجانی به تجربهی قابلفکر و نقش کانتینر/کانتینید برسد.
در رویکرد فولکزی، نقطهی تأکید بیشتر بر میدان روابط انسانی، شبکهی بینفردی و اجتماعی و تأثیر فرایندهای گروهی و اجتماعی بر روان است؛ جایی که فرد هرگز کاملاً جدا از بافت انسانی خود فهمیده نمیشود.
در روانکاوی مدرنِ هایمن اسپاتنیتز، مسئله را میتوان در رابطه، ارتباط هیجانی، نیاز به تماس و ظرفیت برقراری ارتباط با دیگری دید؛ بهویژه هنگامی که اختلال در ارتباط میانفردی در مرکز آسیب روانی قرار گرفته است.
سلفسایکولوژی کوهوت سؤال دیگری میپرسد:
چگونه سلف انسجام خود را حفظ میکند؟
مفهومهایی مثل همدلی، نیازهای سلفابژهای، mirroring و idealizing در اینجا اهمیت پیدا میکنند.
روانکاوی لکانین اما مسیر متفاوتی دارد.
اینجا مسئله فقط «روابط» یا «خود» نیست؛ مسئلهی سوژه، زبان، میل، دال، فقدان و جایگاه سوژه در نظم نمادین است.
از این منظر، ناخودآگاه صرفاً مخزن محتوای سرکوبشده نیست؛ ناخودآگاه ساختاری شبیه زبان دارد.
در سنت کلاینین، نقطهی عزیمت عمدتاً روابط اولیهی ابژه، خیالپردازی ناخودآگاه و اضطرابهای بنیادین است.
موضع پارانوئید-اسکیزوئید و موضع افسرده، شکاف، splitting، projection، projective identification و حرکت میان عشق و نفرت نسبت به ابژه از مفاهیم مرکزی این سنتاند.
روابط ابژه در معنای گستردهتر، به ما اجازه میدهد روان را اساساً در قالب رابطه با ابژههای درونی و بیرونی مطالعه کنیم.
در این سنت، اینکه «دیگری» چگونه در روان درونی شده و چگونه روابط کنونی از سازمانیافتگی روابط ابژهای گذشته تأثیر میگیرند، اهمیت بنیادی دارد.
در نگاه کرنبرگی، مسئلهی سازمان شخصیت، یکپارچگی هویت، کیفیت روابط ابژه و سازوکارهای دفاعی جایگاه مرکزی پیدا میکنند.
در اینجا میتوان دربارهی سازمانهای نوروتیک، مرزی و سایکوتیک، diffusion هویت، splitting و integration ابژههای خوب و بد صحبت کرد.
ایگو سایکولوژی بیشتر بر کارکردهای ایگو، سازگاری، دفاع، واقعیتسنجی، کنترل تکانه و تعارض میان مطالبات نهاد، ایگو و سوپرایگو تمرکز دارد.
اینترپرسونال از ابتدا تأکید میکند که روان انسان را نمیتوان جدا از میدان روابط انسانی فهمید.
شخصیت در خلأ ساخته نمیشود؛ انسان در شبکهای از روابط، انتظارات و موقعیتهای بینفردی شکل میگیرد.
رویکرد اینترسابجکتیو یک قدم دیگر جلو میرود:
آنچه در اتاق درمان اتفاق میافتد صرفاً «روان بیمار» نیست؛ تجربهی بالینی در میدان مشترک دو ذهن، دو سوژگی و دو جهان تجربی شکل میگیرد.
و روانکاوی ریلیشنال اساساً رابطه را به مرکز میآورد:
انسان نه فقط موجودی دارای تعارضهای درونی، بلکه موجودی رابطهای است.
انتقال و انتقال متقابل دیگر صرفاً دادههایی دربارهی بیمار نیستند؛ خودِ رابطهی تحلیلی میتواند محل تولید معنا، تکرار الگوها و همچنین امکان تحول باشد.
پس شاید بتوان یک سؤال واحد را اینگونه از هر رویکرد پرسید:
بیون:
«آیا این تجربه قابل فکرکردن است؟»
فولکزی:
«این روان در چه میدان اجتماعی و رابطهای شکل گرفته است؟»
اسپاتنیتز:
«این فرد چگونه با دیگری ارتباط برقرار میکند؟»
کوهات:
«چه چیزی برای حفظ انسجام سلف لازم است؟»
لکان:
«سوژه در زبان، میل و فقدان چه جایگاهی دارد؟»
کلاین:
«این فرد چگونه ابژههای خوب و بد را درونی و سازماندهی میکند؟»
کرنبرگ:
«سازمان شخصیت و هویت چگونه شکل گرفته است؟»
ایگو سایکولوژی:
«ایگو چگونه با تعارض، واقعیت و تکانهها کار میکند؟»
اینترپرسونال:
«فرد در چه الگوی بینفردی زندگی میکند؟»
اینترسابجکتیو:
«در میدان مشترک دو سوژه چه چیزی در حال شکلگیری است؟»
ریلیشنال:
«رابطه چگونه هم مسئله و هم امکان درمان است؟»
هیچکدام را نمیتوان بهسادگی «درست» و دیگری را «غلط» دانست.
هرکدام زاویهای متفاوت از روان را روشن میکنند.
و شاید یکی از مهمترین تفاوتهای روانکاوی معاصر دقیقاً همین باشد:
اینکه «روان» را اساساً چه چیزی بدانیم.
یک دستگاه تعارض؟
یک جهان روابط ابژهای؟
یک سلف؟
یک شبکه ارتباطی؟
یک میدان بیناذهنی؟
یک ساختار زبانی؟
یا یک نظام رابطهای که دائماً در حال شکلگرفتن است؟
~مانا سیری
ادامهی متن کامل
گروه تلگرام
ارتباط با ادمین
اینستاگرام
یوتیوب
صفحات مجازی ما
وقتی میگوییم «روانکاوی»، در واقع دربارهی یک سنت نظری واحد صحبت نمیکنیم؛ بلکه با مجموعهای از دستگاههای نظری مواجهیم که گاهی مسئلهی روان را از اساس به شکل متفاوتی تعریف میکنند.
مثلاً اگر از یک روانکاو بیونین بپرسیم «مسئلهی بیمار چیست؟» ممکن است بحث خیلی زود به ظرفیت فکرکردن، تبدیل تجربهی خام هیجانی به تجربهی قابلفکر و نقش کانتینر/کانتینید برسد.
در رویکرد فولکزی، نقطهی تأکید بیشتر بر میدان روابط انسانی، شبکهی بینفردی و اجتماعی و تأثیر فرایندهای گروهی و اجتماعی بر روان است؛ جایی که فرد هرگز کاملاً جدا از بافت انسانی خود فهمیده نمیشود.
در روانکاوی مدرنِ هایمن اسپاتنیتز، مسئله را میتوان در رابطه، ارتباط هیجانی، نیاز به تماس و ظرفیت برقراری ارتباط با دیگری دید؛ بهویژه هنگامی که اختلال در ارتباط میانفردی در مرکز آسیب روانی قرار گرفته است.
سلفسایکولوژی کوهوت سؤال دیگری میپرسد:
چگونه سلف انسجام خود را حفظ میکند؟
مفهومهایی مثل همدلی، نیازهای سلفابژهای، mirroring و idealizing در اینجا اهمیت پیدا میکنند.
روانکاوی لکانین اما مسیر متفاوتی دارد.
اینجا مسئله فقط «روابط» یا «خود» نیست؛ مسئلهی سوژه، زبان، میل، دال، فقدان و جایگاه سوژه در نظم نمادین است.
از این منظر، ناخودآگاه صرفاً مخزن محتوای سرکوبشده نیست؛ ناخودآگاه ساختاری شبیه زبان دارد.
در سنت کلاینین، نقطهی عزیمت عمدتاً روابط اولیهی ابژه، خیالپردازی ناخودآگاه و اضطرابهای بنیادین است.
موضع پارانوئید-اسکیزوئید و موضع افسرده، شکاف، splitting، projection، projective identification و حرکت میان عشق و نفرت نسبت به ابژه از مفاهیم مرکزی این سنتاند.
روابط ابژه در معنای گستردهتر، به ما اجازه میدهد روان را اساساً در قالب رابطه با ابژههای درونی و بیرونی مطالعه کنیم.
در این سنت، اینکه «دیگری» چگونه در روان درونی شده و چگونه روابط کنونی از سازمانیافتگی روابط ابژهای گذشته تأثیر میگیرند، اهمیت بنیادی دارد.
در نگاه کرنبرگی، مسئلهی سازمان شخصیت، یکپارچگی هویت، کیفیت روابط ابژه و سازوکارهای دفاعی جایگاه مرکزی پیدا میکنند.
در اینجا میتوان دربارهی سازمانهای نوروتیک، مرزی و سایکوتیک، diffusion هویت، splitting و integration ابژههای خوب و بد صحبت کرد.
ایگو سایکولوژی بیشتر بر کارکردهای ایگو، سازگاری، دفاع، واقعیتسنجی، کنترل تکانه و تعارض میان مطالبات نهاد، ایگو و سوپرایگو تمرکز دارد.
اینترپرسونال از ابتدا تأکید میکند که روان انسان را نمیتوان جدا از میدان روابط انسانی فهمید.
شخصیت در خلأ ساخته نمیشود؛ انسان در شبکهای از روابط، انتظارات و موقعیتهای بینفردی شکل میگیرد.
رویکرد اینترسابجکتیو یک قدم دیگر جلو میرود:
آنچه در اتاق درمان اتفاق میافتد صرفاً «روان بیمار» نیست؛ تجربهی بالینی در میدان مشترک دو ذهن، دو سوژگی و دو جهان تجربی شکل میگیرد.
و روانکاوی ریلیشنال اساساً رابطه را به مرکز میآورد:
انسان نه فقط موجودی دارای تعارضهای درونی، بلکه موجودی رابطهای است.
انتقال و انتقال متقابل دیگر صرفاً دادههایی دربارهی بیمار نیستند؛ خودِ رابطهی تحلیلی میتواند محل تولید معنا، تکرار الگوها و همچنین امکان تحول باشد.
پس شاید بتوان یک سؤال واحد را اینگونه از هر رویکرد پرسید:
بیون:
«آیا این تجربه قابل فکرکردن است؟»
فولکزی:
«این روان در چه میدان اجتماعی و رابطهای شکل گرفته است؟»
اسپاتنیتز:
«این فرد چگونه با دیگری ارتباط برقرار میکند؟»
کوهات:
«چه چیزی برای حفظ انسجام سلف لازم است؟»
لکان:
«سوژه در زبان، میل و فقدان چه جایگاهی دارد؟»
کلاین:
«این فرد چگونه ابژههای خوب و بد را درونی و سازماندهی میکند؟»
کرنبرگ:
«سازمان شخصیت و هویت چگونه شکل گرفته است؟»
ایگو سایکولوژی:
«ایگو چگونه با تعارض، واقعیت و تکانهها کار میکند؟»
اینترپرسونال:
«فرد در چه الگوی بینفردی زندگی میکند؟»
اینترسابجکتیو:
«در میدان مشترک دو سوژه چه چیزی در حال شکلگیری است؟»
ریلیشنال:
«رابطه چگونه هم مسئله و هم امکان درمان است؟»
هیچکدام را نمیتوان بهسادگی «درست» و دیگری را «غلط» دانست.
هرکدام زاویهای متفاوت از روان را روشن میکنند.
و شاید یکی از مهمترین تفاوتهای روانکاوی معاصر دقیقاً همین باشد:
اینکه «روان» را اساساً چه چیزی بدانیم.
یک دستگاه تعارض؟
یک جهان روابط ابژهای؟
یک سلف؟
یک شبکه ارتباطی؟
یک میدان بیناذهنی؟
یک ساختار زبانی؟
یا یک نظام رابطهای که دائماً در حال شکلگرفتن است؟
~مانا سیری
ادامهی متن کامل
گروه تلگرام
ارتباط با ادمین
اینستاگرام
یوتیوب
صفحات مجازی ما
Telegraph
ااز بیون تا لکان مقایسه ی رویکرد های گروه درمانی تحلیلی و روانکاوانه
از بیون تا لکان: یازده دستگاه برای فهم یک روان
👏4❤1
چه سراسر تهی و غم
من در آیینه چه آسان و سبک میشکنم
و سراسیمگی لحظه ی بی تابی پروانه ی شب
گرگ سرما ز پس شاخه بجا می ماند
و ترنم به شفق تن داده
گل شبنم ز نفس می افتد
آه!
در حین عزاداری سرخ
چه گناهی خوابیده؟
غنچه های لاله
خورد و له زیر غباری نمناک
خواب آشفته ی باد
چه سکونی جاریست
و تبسم به خلاء می گرید
شاید این ره به شکار ققنوس انجامد
شاید این شب به سحرگاه جلایی یابد
و در آن سوی گذرگاه تلاطم
پر پرواز کبوتر به صدا در آید...
~مانا سیری
خواندن اشعار و نوشته های بیشتر
تلگرام / واتساپ
#شعر #ماناسیری
من در آیینه چه آسان و سبک میشکنم
و سراسیمگی لحظه ی بی تابی پروانه ی شب
گرگ سرما ز پس شاخه بجا می ماند
و ترنم به شفق تن داده
گل شبنم ز نفس می افتد
آه!
در حین عزاداری سرخ
چه گناهی خوابیده؟
غنچه های لاله
خورد و له زیر غباری نمناک
خواب آشفته ی باد
چه سکونی جاریست
و تبسم به خلاء می گرید
شاید این ره به شکار ققنوس انجامد
شاید این شب به سحرگاه جلایی یابد
و در آن سوی گذرگاه تلاطم
پر پرواز کبوتر به صدا در آید...
~مانا سیری
خواندن اشعار و نوشته های بیشتر
تلگرام / واتساپ
#شعر #ماناسیری
Telegram
mana siri
Psychoanalytic psychotherapist👱🏻♀️
❤4
تاریخچه ی گروه درمانی تحلیلی _ وقتی گروه درمانی وجود نداشت
اگر بخواهیم تاریخ گروهدرمانی تحلیلی را از جایی شروع کنیم که هنوز «گروهدرمانی تحلیلی» وجود نداشت، ناچاریم کمی عقبتر برویم؛ به زمانی که اساساً این تصور هنوز بدیهی نشده بود که چند انسان را میتوان همزمان در یک فضای درمانی نشاند و خودِ این جمعشدن چیزی به فرایند درمان اضافه میکند.
گروه، پیش از آنکه «ماتریس» باشد، «کلاس» بود. پیش از آنکه «انتقال متقابل» باشد، «تلقین» بود. پیش از آنکه سکوت یک عضو، کنش متقابل اعضا یا تقسیم نقشها بتواند مادهٔ تحلیل شود، بیمارانی بودند که در کنار هم مینشستند و پزشکی یا روانپزشکی برایشان حرف میزد. و شاید مهمتر از همه، پیش از آنکه روانکاوی از خود بپرسد در یک گروه چه اتفاقی برای ناخودآگاه میافتد، پزشکی و روانپزشکی ناچار بودند با یک مسئلهٔ بسیار زمینیتر روبهرو شوند: وقتی نمیشود هر بیمار را جداگانه درمان کرد، چه میشود اگر بیماران را کنار هم بگذاریم؟
به همین دلیل، تاریخ گروهدرمانی از ابتدا تاریخ یک «کشف نظری» نیست. تاریخ یک بحران عملی هم هست؛ بحرانِ تعداد بیماران، کمبود زمان، institutionalization، بیماریهای مزمن، جنگ، بیمارستانهای شلوغ و این تجربهٔ عجیب که گاهی حضور یک بیمار در کنار بیمار دیگر چیزی را در او فعال میکند که در رابطهٔ دو نفره به این وضوح دیده نمیشود.
در روایتهای معمول، جوزف پرت را بهعنوان «مخترع گروهدرمانی» معرفی میکنند و بعد خیلی سریع به لازل، بارو، مورنو، و پس از آن به شیلدر و دیگران میرسند. اما این روایت، اگرچه از نظر تاریخی مفید است، یک چیز مهم را پنهان میکند: نخستین گروههای درمانی هنوز نمیدانستند «گروه» چیست. آنها فقط میدانستند که چند نفر، در حضور یکدیگر، گاهی بهتر میشوند.
مانا سیری
متن کامل در زیر:
بخش اول
بخش دوم
#روانکاوی #گروه_درمانی #گروه_درمانی_تحلیلی #روانکاوی_گروهی #گروه_درمانی_روانکاوانه #Freud #GroupPsychotherapy #PsychoanalyticGroupTherapy #GroupAnalysis #JosephPratt #EdwardLazell #TrigantBurrow #PaulSchilder #SamuelSlavson #LouisWender #JacobMoreno #GroupPsychology #روانشناسی_گروهی #تاریخ_روانکاوی #تاریخ_رواندرمانی #روانشناسی_اجتماعی #انتقال #ناخودآگاه #گروهتحلیلی
اگر بخواهیم تاریخ گروهدرمانی تحلیلی را از جایی شروع کنیم که هنوز «گروهدرمانی تحلیلی» وجود نداشت، ناچاریم کمی عقبتر برویم؛ به زمانی که اساساً این تصور هنوز بدیهی نشده بود که چند انسان را میتوان همزمان در یک فضای درمانی نشاند و خودِ این جمعشدن چیزی به فرایند درمان اضافه میکند.
گروه، پیش از آنکه «ماتریس» باشد، «کلاس» بود. پیش از آنکه «انتقال متقابل» باشد، «تلقین» بود. پیش از آنکه سکوت یک عضو، کنش متقابل اعضا یا تقسیم نقشها بتواند مادهٔ تحلیل شود، بیمارانی بودند که در کنار هم مینشستند و پزشکی یا روانپزشکی برایشان حرف میزد. و شاید مهمتر از همه، پیش از آنکه روانکاوی از خود بپرسد در یک گروه چه اتفاقی برای ناخودآگاه میافتد، پزشکی و روانپزشکی ناچار بودند با یک مسئلهٔ بسیار زمینیتر روبهرو شوند: وقتی نمیشود هر بیمار را جداگانه درمان کرد، چه میشود اگر بیماران را کنار هم بگذاریم؟
به همین دلیل، تاریخ گروهدرمانی از ابتدا تاریخ یک «کشف نظری» نیست. تاریخ یک بحران عملی هم هست؛ بحرانِ تعداد بیماران، کمبود زمان، institutionalization، بیماریهای مزمن، جنگ، بیمارستانهای شلوغ و این تجربهٔ عجیب که گاهی حضور یک بیمار در کنار بیمار دیگر چیزی را در او فعال میکند که در رابطهٔ دو نفره به این وضوح دیده نمیشود.
در روایتهای معمول، جوزف پرت را بهعنوان «مخترع گروهدرمانی» معرفی میکنند و بعد خیلی سریع به لازل، بارو، مورنو، و پس از آن به شیلدر و دیگران میرسند. اما این روایت، اگرچه از نظر تاریخی مفید است، یک چیز مهم را پنهان میکند: نخستین گروههای درمانی هنوز نمیدانستند «گروه» چیست. آنها فقط میدانستند که چند نفر، در حضور یکدیگر، گاهی بهتر میشوند.
مانا سیری
متن کامل در زیر:
بخش اول
بخش دوم
#روانکاوی #گروه_درمانی #گروه_درمانی_تحلیلی #روانکاوی_گروهی #گروه_درمانی_روانکاوانه #Freud #GroupPsychotherapy #PsychoanalyticGroupTherapy #GroupAnalysis #JosephPratt #EdwardLazell #TrigantBurrow #PaulSchilder #SamuelSlavson #LouisWender #JacobMoreno #GroupPsychology #روانشناسی_گروهی #تاریخ_روانکاوی #تاریخ_رواندرمانی #روانشناسی_اجتماعی #انتقال #ناخودآگاه #گروهتحلیلی
Telegraph
تاریخچه ی گروه درمانی تحلیلی_وقتی گروه درمانی تحلیلی نبود(بخش دوم)
ادامه ی بخش نخست... Louis Wender در اواخر دههٔ ۱۹۲۰ و دههٔ ۱۹۳۰ در محیط بیمارستانی با استفاده از مفاهیم روانکاوانه به گروه کار کرد. اهمیت Wender این است که روانکاوی را در شکل کاملاً کلاسیک و دو نفرهاش نمیتوانست بهسادگی روی تعداد زیادی از بیماران institutionalized…
👏3
مهاجرت برای همه یکسان نیست!
حتی اگر دو نفر دقیقاً در یک زمان، از یک شهر، به یک کشور مهاجرت کنند؛ با یک هواپیما بروند، در یک شهر زندگی کنند و حتی تجربههای ظاهراً مشابهی داشته باشند، باز هم ممکن است «مهاجرت» برای هیچکدام معنای یکسانی نداشته باشد.
چون مهاجرت فقط جابهجایی از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر نیست.
برای یکی ممکن است معنای رهایی داشته باشد؛
برای دیگری فقدان.
برای یکی امکان ساختن یک زندگی تازه؛
برای دیگری تجربهی تبعید.
برای یکی فاصله گرفتن از خانواده؛
برای دیگری، مواجه شدن با چیزی در رابطه با خانواده که پیش از مهاجرت امکان دیدنش را نداشته است.
و گاهی مهاجرت میتواند همهی اینها را همزمان در خودش داشته باشد.
روانکاوی مهاجرت دقیقاً از همین نقطه شروع میکند:
به جای اینکه بپرسد «مهاجرت با آدمها چه میکند؟»، میپرسد:
مهاجرت برای این فرد، چه معنایی پیدا کرده است؟
این تفاوت کوچکی نیست.
ممکن است کسی سالها خارج از ایران زندگی کرده باشد، زبان کشور مقصد را یاد گرفته باشد، کار پیدا کرده باشد، دوستان جدید ساخته باشد و حتی دیگر خودش را «مهاجر» نداند؛ اما هنوز بخشی از روان او درگیر چیزی باشد که در لحظهی مهاجرت اتفاق افتاده است.
گاهی بدن خیلی زود به کشور جدید میرسد؛
اما روان، مسیر دیگری را طی میکند.
گاهی آنچه ما اسمش را «دلتنگی برای ایران» میگذاریم، واقعاً دلتنگی برای یک کشور نیست.
شاید دلتنگی برای یک رابطه باشد.
برای یک خانه.
برای یک نسخهی قدیمی از خودمان.
برای آدمهایی که دیگر همان آدمهای سابق نیستند.
برای چیزی که در ایران امکانش را داشتیم و اینجا نداریم.
یا حتی برای آیندهای که زمانی تصور میکردیم قرار است داشته باشیم و دیگر قرار نیست اتفاق بیفتد.
به همین دلیل در روانکاوی مهاجرت قرار نیست به همه یک نسخهی مشابه بدهیم.
قرار نیست بگوییم:
«همهی مهاجرها همین احساسات را دارند.»
یا:
«بعد از چند سال بالاخره باید با مهاجرت کنار بیایی.»
بلکه مکث میکنیم و به قصهی خود فرد گوش میدهیم.
اینکه تو چگونه رفتی.
چه چیزی را با خودت بردی.
چه چیزی راجا گذاشتی.
چه چیزی را از دست دادی.
چه چیزی را برای اولینبار پیدا کردی.
و چه چیزی هنوز در فاصلهی میان «اینجا» و «آنجا» باقی مانده است.
شاید یکی از مهمترین پرسشهای روانکاوی مهاجرت این نباشد که:
«چطور با زندگی در کشور جدید سازگار شوم؟»
بلکه:
«در این جابهجایی، چه کسی دارم میشوم؟»
مهاجرت برای همه یکسان نیست.
و روایت تو لازم نیست شبیه روایت هیچکس دیگری باشد تا معتبر باشد.
شاید دقیقاً همین تفاوت است که باید شنیده شود. 🌱
اگر سالهاست خارج از ایران زندگی میکنی و با وجود اینکه ظاهراً «جا افتادهای»، هنوز احساس میکنی بخشی از تجربهی مهاجرتت برای خودت هم قابل فهم نشده، میتوانی از همینجا شروع کنی:
مهاجرت برای من چه شد؟
~مانا سیری
گروه تلگرام
ارتباط با ادمین
اینستاگرام
یوتیوب
صفحات مجازی ما
حتی اگر دو نفر دقیقاً در یک زمان، از یک شهر، به یک کشور مهاجرت کنند؛ با یک هواپیما بروند، در یک شهر زندگی کنند و حتی تجربههای ظاهراً مشابهی داشته باشند، باز هم ممکن است «مهاجرت» برای هیچکدام معنای یکسانی نداشته باشد.
چون مهاجرت فقط جابهجایی از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر نیست.
برای یکی ممکن است معنای رهایی داشته باشد؛
برای دیگری فقدان.
برای یکی امکان ساختن یک زندگی تازه؛
برای دیگری تجربهی تبعید.
برای یکی فاصله گرفتن از خانواده؛
برای دیگری، مواجه شدن با چیزی در رابطه با خانواده که پیش از مهاجرت امکان دیدنش را نداشته است.
و گاهی مهاجرت میتواند همهی اینها را همزمان در خودش داشته باشد.
روانکاوی مهاجرت دقیقاً از همین نقطه شروع میکند:
به جای اینکه بپرسد «مهاجرت با آدمها چه میکند؟»، میپرسد:
مهاجرت برای این فرد، چه معنایی پیدا کرده است؟
این تفاوت کوچکی نیست.
ممکن است کسی سالها خارج از ایران زندگی کرده باشد، زبان کشور مقصد را یاد گرفته باشد، کار پیدا کرده باشد، دوستان جدید ساخته باشد و حتی دیگر خودش را «مهاجر» نداند؛ اما هنوز بخشی از روان او درگیر چیزی باشد که در لحظهی مهاجرت اتفاق افتاده است.
گاهی بدن خیلی زود به کشور جدید میرسد؛
اما روان، مسیر دیگری را طی میکند.
گاهی آنچه ما اسمش را «دلتنگی برای ایران» میگذاریم، واقعاً دلتنگی برای یک کشور نیست.
شاید دلتنگی برای یک رابطه باشد.
برای یک خانه.
برای یک نسخهی قدیمی از خودمان.
برای آدمهایی که دیگر همان آدمهای سابق نیستند.
برای چیزی که در ایران امکانش را داشتیم و اینجا نداریم.
یا حتی برای آیندهای که زمانی تصور میکردیم قرار است داشته باشیم و دیگر قرار نیست اتفاق بیفتد.
به همین دلیل در روانکاوی مهاجرت قرار نیست به همه یک نسخهی مشابه بدهیم.
قرار نیست بگوییم:
«همهی مهاجرها همین احساسات را دارند.»
یا:
«بعد از چند سال بالاخره باید با مهاجرت کنار بیایی.»
بلکه مکث میکنیم و به قصهی خود فرد گوش میدهیم.
اینکه تو چگونه رفتی.
چه چیزی را با خودت بردی.
چه چیزی راجا گذاشتی.
چه چیزی را از دست دادی.
چه چیزی را برای اولینبار پیدا کردی.
و چه چیزی هنوز در فاصلهی میان «اینجا» و «آنجا» باقی مانده است.
شاید یکی از مهمترین پرسشهای روانکاوی مهاجرت این نباشد که:
«چطور با زندگی در کشور جدید سازگار شوم؟»
بلکه:
«در این جابهجایی، چه کسی دارم میشوم؟»
مهاجرت برای همه یکسان نیست.
و روایت تو لازم نیست شبیه روایت هیچکس دیگری باشد تا معتبر باشد.
شاید دقیقاً همین تفاوت است که باید شنیده شود. 🌱
اگر سالهاست خارج از ایران زندگی میکنی و با وجود اینکه ظاهراً «جا افتادهای»، هنوز احساس میکنی بخشی از تجربهی مهاجرتت برای خودت هم قابل فهم نشده، میتوانی از همینجا شروع کنی:
مهاجرت برای من چه شد؟
~مانا سیری
گروه تلگرام
ارتباط با ادمین
اینستاگرام
یوتیوب
صفحات مجازی ما
Telegram
Psychoanalytic notes
مانا سیری
گاهی شاعر
درمانگر و سوپروایزر روانکاوانه
مدرس دوره های آموزش روانکاوی انتقادی و معاصر
در حال پژوهش در حیطه ی تقاطع روانکاوی و جنسیت.قدرت.نژاد.طبقه.استعمار.فرهنگ و جامعه
اینجا نوشته ها و یادداشت های خودم رو قرار میدم.
ایدی تلگرام: @mana_97
گاهی شاعر
درمانگر و سوپروایزر روانکاوانه
مدرس دوره های آموزش روانکاوی انتقادی و معاصر
در حال پژوهش در حیطه ی تقاطع روانکاوی و جنسیت.قدرت.نژاد.طبقه.استعمار.فرهنگ و جامعه
اینجا نوشته ها و یادداشت های خودم رو قرار میدم.
ایدی تلگرام: @mana_97
تاریخچه ی گروه درمانی تحلیلی _ وقتی روانکاوی وارد گروه شد
اگر پست های قبلی را تا اینجا دنبال کرده باشیم، یک چیز باید هنوز کمی ناآرام بماند.
ما پیش از شکلگیری گروهدرمانی تحلیلی، گروههایی داشتیم. بیمارانی که کنار هم قرار میگرفتند، کلاس میگرفتند، دربارهٔ بیماریشان حرف میزدند، از تجربهٔ یکدیگر استفاده میکردند، تشویق میشدند، گاهی آموزش میدیدند و گاهی حتی از حضور دیگران بهعنوان چیزی درمانکننده استفاده میکردند.
پرت این امکان را در پزشکی نشان داده بود؛ لازل آن را به روانپزشکی برده بود؛ مارش نیروی جمعی و هیجانیِ آن را جدی گرفته بود؛ مورنو مسیر دیگری برای کار با رابطه و نقش ساخته بود؛ و روانشناسی اجتماعی نیز از مدتها قبل مشغول این پرسش بود که وقتی انسانها کنار هم قرار میگیرند، چه چیزی در روانشان تغییر میکند.
اما هنوز یک چیز کم بود.
گروه هنوز «تحلیل» نشده بود.
~مانا سیری
ادامه در دو بخش زیر:
بخش اول
بخش دوم
#روانکاوی #گروه_درمانی #گروه_درمانی_تحلیلی #روانکاوی_گروهی #گروه_درمانی_روانکاوانه #فروید #فرویدی #Freud #Freudian #Psychoanalysis #GroupPsychotherapy #PsychoanalyticGroupTherapy #AnalyticGroupPsychotherapy #PaulSchilder #SamuelSlavson #LouisWender #JosephPratt #EdwardLazell #TrigantBurrow #GroupPsychology #تاریخ_روانکاوی #تاریخ_گروه_درمانی #انتقال #مقاومت #همانندسازی #ناخودآگاه #روانکاوی_کلاسیک #روانشناسی_گروهی #رواندرمانی
اگر پست های قبلی را تا اینجا دنبال کرده باشیم، یک چیز باید هنوز کمی ناآرام بماند.
ما پیش از شکلگیری گروهدرمانی تحلیلی، گروههایی داشتیم. بیمارانی که کنار هم قرار میگرفتند، کلاس میگرفتند، دربارهٔ بیماریشان حرف میزدند، از تجربهٔ یکدیگر استفاده میکردند، تشویق میشدند، گاهی آموزش میدیدند و گاهی حتی از حضور دیگران بهعنوان چیزی درمانکننده استفاده میکردند.
پرت این امکان را در پزشکی نشان داده بود؛ لازل آن را به روانپزشکی برده بود؛ مارش نیروی جمعی و هیجانیِ آن را جدی گرفته بود؛ مورنو مسیر دیگری برای کار با رابطه و نقش ساخته بود؛ و روانشناسی اجتماعی نیز از مدتها قبل مشغول این پرسش بود که وقتی انسانها کنار هم قرار میگیرند، چه چیزی در روانشان تغییر میکند.
اما هنوز یک چیز کم بود.
گروه هنوز «تحلیل» نشده بود.
~مانا سیری
ادامه در دو بخش زیر:
بخش اول
بخش دوم
#روانکاوی #گروه_درمانی #گروه_درمانی_تحلیلی #روانکاوی_گروهی #گروه_درمانی_روانکاوانه #فروید #فرویدی #Freud #Freudian #Psychoanalysis #GroupPsychotherapy #PsychoanalyticGroupTherapy #AnalyticGroupPsychotherapy #PaulSchilder #SamuelSlavson #LouisWender #JosephPratt #EdwardLazell #TrigantBurrow #GroupPsychology #تاریخ_روانکاوی #تاریخ_گروه_درمانی #انتقال #مقاومت #همانندسازی #ناخودآگاه #روانکاوی_کلاسیک #روانشناسی_گروهی #رواندرمانی
Telegraph
تاریخچه ی گروه درمانی تحلیلی_وقتی روانکاوی وارد گروه شد(قسمت دوم)
۵. یک تفاوت بسیار مهم: «انتقال به گروه» با «انتقال در گروه» یکی نیست یکی از سادهترین راهها برای فهم تاریخ اولیهٔ گروه این است که این دو را از هم جدا کنیم. اگر بگوییم: «بیمار گروه را مثل مادرش تجربه میکند» داریم از چیزی شبیه انتقال به یک ابژهٔ جمعی صحبت…
لایو روانکاوی مهاجرت
شنبه ۱۴شهریور
ساعت ۲۰:۳۰ به وقت تهران
شرکت رایگان
برای شرکت به صفحه ی اینستاگرام من بروید.
شنبه ۱۴شهریور
ساعت ۲۰:۳۰ به وقت تهران
شرکت رایگان
برای شرکت به صفحه ی اینستاگرام من بروید.
گاهی مهاجرت بعد از تمامشدنِ خودِ مهاجرت شروع میشود.
وقتی دیگر خانه پیدا شده،
کار پیدا شده،
مدارک آمده،
زبان تا حدی جا افتاده
و زندگی ظاهراً دوباره روی ریل افتاده است.
آنوقت ممکن است یک سؤال باقی بماند:
«پس چرا هنوز احساس میکنم جایی نیستم؟»
این سؤال برای روانکاوی جالب است؛
چون ما را خیلی سریع از جغرافیا به روان میبرد.
«جایی نبودن» یعنی چه؟
آیا مسئله فقدان یک کشور است؟
یک خانواده؟
یک زبان؟
یک عشق؟
یک موقعیت اجتماعی؟
یا شاید فقدانِ آن شکلی از «خود» که فقط در جهان قبلی امکان وجود داشت؟
از سوی دیگر، نباید مهاجرت را صرفاً بهعنوان trauma دید.
مهاجرت میتواند سوگ و گسست ایجاد کند،
اما میتواند امکان بازسازماندهی هویت، میل، زبان و رابطه با دیگری را هم ایجاد کند.
در روانکاوی، این دوگانگی بسیار مهم است.
همینجاست که فروید، کلاین، وینیکات، بیون و آختار
در کنار لکان و سپس رویکردهای رابطهای، کوئیر، ترنس، مارکسیستی و پسااستعماری،
هرکدام سؤال متفاوتی از یک تجربهی مشترک میپرسند.
در لایو شنبه میخواهم از تاریخ این پیوند شروع کنم:
از این واقعیت که خودِ روانکاوی نیز با تبعید، جابهجایی و مهاجرت تاریخی عمیقی داشته است،
و بعد برسیم به این سؤال که امروز چگونه میتوان مهاجرت را بدون تقلیلدادن آن به «مشکل سازگاری» فهمید.
روانکاوی مهاجرت
نه برای اینکه مهاجر را آسیبشناسی کنیم،
بلکه برای اینکه بفهمیم جابهجایی در جهان بیرونی
چطور وارد زبان، فانتزی، سوگ، میل، هویت و رابطهی ما با دیگری میشود.
شنبه ۵ سپتامبر / ۱۴ شهریور
ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
لایو رایگان
این تازه شروع یک مجموعه دربارهی روانکاوی مهاجرت است.
#روانکاوی_مهاجرت #روانکاوی #مهاجرت #روانکاوی_لکانی #روانکاوی_کلاینی #روانکاوی_معاصر #روانکاوی_رابطهای #روانکاوی_کوئیر #روانکاوی_ترنس #روانکاوی_مارکسیستی #مهاجر #تبعید #دیاسپورا #هویت #سوگ #زبان
وقتی دیگر خانه پیدا شده،
کار پیدا شده،
مدارک آمده،
زبان تا حدی جا افتاده
و زندگی ظاهراً دوباره روی ریل افتاده است.
آنوقت ممکن است یک سؤال باقی بماند:
«پس چرا هنوز احساس میکنم جایی نیستم؟»
این سؤال برای روانکاوی جالب است؛
چون ما را خیلی سریع از جغرافیا به روان میبرد.
«جایی نبودن» یعنی چه؟
آیا مسئله فقدان یک کشور است؟
یک خانواده؟
یک زبان؟
یک عشق؟
یک موقعیت اجتماعی؟
یا شاید فقدانِ آن شکلی از «خود» که فقط در جهان قبلی امکان وجود داشت؟
از سوی دیگر، نباید مهاجرت را صرفاً بهعنوان trauma دید.
مهاجرت میتواند سوگ و گسست ایجاد کند،
اما میتواند امکان بازسازماندهی هویت، میل، زبان و رابطه با دیگری را هم ایجاد کند.
در روانکاوی، این دوگانگی بسیار مهم است.
همینجاست که فروید، کلاین، وینیکات، بیون و آختار
در کنار لکان و سپس رویکردهای رابطهای، کوئیر، ترنس، مارکسیستی و پسااستعماری،
هرکدام سؤال متفاوتی از یک تجربهی مشترک میپرسند.
در لایو شنبه میخواهم از تاریخ این پیوند شروع کنم:
از این واقعیت که خودِ روانکاوی نیز با تبعید، جابهجایی و مهاجرت تاریخی عمیقی داشته است،
و بعد برسیم به این سؤال که امروز چگونه میتوان مهاجرت را بدون تقلیلدادن آن به «مشکل سازگاری» فهمید.
روانکاوی مهاجرت
نه برای اینکه مهاجر را آسیبشناسی کنیم،
بلکه برای اینکه بفهمیم جابهجایی در جهان بیرونی
چطور وارد زبان، فانتزی، سوگ، میل، هویت و رابطهی ما با دیگری میشود.
شنبه ۵ سپتامبر / ۱۴ شهریور
ساعت ۲۰:۳۰ به وقت ایران
لایو رایگان
این تازه شروع یک مجموعه دربارهی روانکاوی مهاجرت است.
#روانکاوی_مهاجرت #روانکاوی #مهاجرت #روانکاوی_لکانی #روانکاوی_کلاینی #روانکاوی_معاصر #روانکاوی_رابطهای #روانکاوی_کوئیر #روانکاوی_ترنس #روانکاوی_مارکسیستی #مهاجر #تبعید #دیاسپورا #هویت #سوگ #زبان
Forwarded from mana siri
آیا با اینکه گروه تاپیک داره موافقید یا بنظرتون بهتره تاپیک ها برداشته بشه و پیام ها یکجا دیده بشن؟
Anonymous Poll
33%
موافقم
22%
تاپیک برداشته بشه
44%
نمیدانم شاید حق با تو باشد(دیدن نتایج سابق)
😁1
mana siri
آیا با اینکه گروه تاپیک داره موافقید یا بنظرتون بهتره تاپیک ها برداشته بشه و پیام ها یکجا دیده بشن؟
میتونید توی گروه عضو بشید دوستان اونجا هم پست ها هستند هم میتونید سوالاتتون رو بپرسید نظراتتون رو هم بگید.
@psychoanalyticpapers
@psychoanalyticpapers