حضرت Andrej Karpathy اخیراً اصطلاح “vibe coding” رو ابداع کرده که درو اقع میگه مدلهای زبانی بزرگ (LLM) آنقدر پیشرفت کردن که توسعهدهندگان میتوانند به سادگی “give in to the vibes, embrace exponentials, and forget that the code even exists”. این ویدیو از Y Combinator به این پارادایم جدید برنامهنویسی و تأثیرش بر سازندگان پروداکت میپردازه.
بنظر حداقل در ۵ سال آینده سازندگان واقعی software systems در اسکیل و کسایی که روی infra کار میکنن، خیلی کمتر تحتتاثیر قرار میگیرن و بصورت کلاسیک پیش خواهد رفت. دوستان صرفا crudنویس و تحلیلگر داده که دامیناکسپرت نیستند بیشتر باید نگران و فکر تغییر باشند. سخن پایانی:
@malekpour_io
بنظر حداقل در ۵ سال آینده سازندگان واقعی software systems در اسکیل و کسایی که روی infra کار میکنن، خیلی کمتر تحتتاثیر قرار میگیرن و بصورت کلاسیک پیش خواهد رفت. دوستان صرفا crudنویس و تحلیلگر داده که دامیناکسپرت نیستند بیشتر باید نگران و فکر تغییر باشند. سخن پایانی:
Learn things that don't change.
@malekpour_io
👍9
رهایی از دام Sunk Cost!
اخیراً برای بار nام مسیر کریر شغلیم رو بهطور جدی عوض کردم. یه تغییر اساسی. از بیرون شاید شجاعانه یا حتی هیجانانگیز به نظر برسه ولی واقعیت اینه که درونیترین حسی که دارم ترسه. نه صرفاً ترس از ناشناختهها یا سختیهای جدید بلکه یه جور درگیری ذهنی عمیقتر! سالها تلاش، یادگیری، ارتباطسازی و تجربه که حالا باید بذارم کنار و از صفر شروع کنم؟
ریشهی خیلی از این تردیدا برمیگرده به چیزی به اسم Sunk Cost. توی علم اقتصاد به هزینههایی گفته میشه که در گذشته پرداخت شدن و دیگه قابل بازگشت نیستن؛ یعنی چه تصمیم بگیری ادامه بدی چه رها کنی اون هزینهها برنمیگردن. این مفهوم در ابتدا توی اقتصاد کلاسیک مطرح شد ولی بعدها در حوزهی اقتصاد رفتاری روانشناسها و اقتصاددانهایی مثل Daniel Kahneman و Richard Thaler نشون دادن که انسانها برخلاف اون چیزی که تئوریهای سنتی فکر میکنن، کاملاً عقلانی تصمیم نمیگیرن. یکی از سوگیریهای رایج اینه که آدمها نمیتونن به راحتی از چیزی که براش هزینه کردن دست بکشن—even when it no longer serves them. در تئوری تصمیمگیر عقلانی باید فقط بر اساس هزینهها و منافع آینده تصمیم بگیره نه هزینههایی که قبلاً صرف شده. ولی در عمل این هزینهها تو سایه ما رو تحت فشار میذارن تا به مسیری ادامه بدیم که شاید از مدتها پیش دیگه منطقی نبوده.
توی مثال کاری خودم همش این جمله توی ذهنم هست: «آخه تا اینجا اومدی، دیگه حیفه برگردی.» دقیقاً همون صدای سندروم sunk cost. توی روابط شخصی هم همینه. ممکنه توی یه رابطهی عاطفی یا حتی دوستی بمونی فقط چون «خیلی وقت براش گذاشتی» در حالی که رابطه مدتهاست داره فرسایشت میده. یا مثلاً توی سیاست هم داریم میبینیم که جمهوری اسلامی سالها روی ایدئولوژی «مبارزه با غرب» سرمایهگذاری کرده و حالا که تغییر مسیر به نفعشه حاضر نیست سیاستش رو بازنگری کنه، چون پذیرش اشتباهات گذشته برای عدهای درون این سیستم غیرقابلتحمله.
خلاصه پذیرفتن اینکه گذشتهت با همهی هزینهها و تلاشهاش نباید زنجیر آیندهت باشه سخته. خیلی هم سخته. ولی از یه جایی به بعد باید بتونی بین «تداوم از روی ترس» و «تغییر از روی آگاهی» یکی رو انتخاب کنی.
@malekpour_io
اخیراً برای بار nام مسیر کریر شغلیم رو بهطور جدی عوض کردم. یه تغییر اساسی. از بیرون شاید شجاعانه یا حتی هیجانانگیز به نظر برسه ولی واقعیت اینه که درونیترین حسی که دارم ترسه. نه صرفاً ترس از ناشناختهها یا سختیهای جدید بلکه یه جور درگیری ذهنی عمیقتر! سالها تلاش، یادگیری، ارتباطسازی و تجربه که حالا باید بذارم کنار و از صفر شروع کنم؟
ریشهی خیلی از این تردیدا برمیگرده به چیزی به اسم Sunk Cost. توی علم اقتصاد به هزینههایی گفته میشه که در گذشته پرداخت شدن و دیگه قابل بازگشت نیستن؛ یعنی چه تصمیم بگیری ادامه بدی چه رها کنی اون هزینهها برنمیگردن. این مفهوم در ابتدا توی اقتصاد کلاسیک مطرح شد ولی بعدها در حوزهی اقتصاد رفتاری روانشناسها و اقتصاددانهایی مثل Daniel Kahneman و Richard Thaler نشون دادن که انسانها برخلاف اون چیزی که تئوریهای سنتی فکر میکنن، کاملاً عقلانی تصمیم نمیگیرن. یکی از سوگیریهای رایج اینه که آدمها نمیتونن به راحتی از چیزی که براش هزینه کردن دست بکشن—even when it no longer serves them. در تئوری تصمیمگیر عقلانی باید فقط بر اساس هزینهها و منافع آینده تصمیم بگیره نه هزینههایی که قبلاً صرف شده. ولی در عمل این هزینهها تو سایه ما رو تحت فشار میذارن تا به مسیری ادامه بدیم که شاید از مدتها پیش دیگه منطقی نبوده.
توی مثال کاری خودم همش این جمله توی ذهنم هست: «آخه تا اینجا اومدی، دیگه حیفه برگردی.» دقیقاً همون صدای سندروم sunk cost. توی روابط شخصی هم همینه. ممکنه توی یه رابطهی عاطفی یا حتی دوستی بمونی فقط چون «خیلی وقت براش گذاشتی» در حالی که رابطه مدتهاست داره فرسایشت میده. یا مثلاً توی سیاست هم داریم میبینیم که جمهوری اسلامی سالها روی ایدئولوژی «مبارزه با غرب» سرمایهگذاری کرده و حالا که تغییر مسیر به نفعشه حاضر نیست سیاستش رو بازنگری کنه، چون پذیرش اشتباهات گذشته برای عدهای درون این سیستم غیرقابلتحمله.
خلاصه پذیرفتن اینکه گذشتهت با همهی هزینهها و تلاشهاش نباید زنجیر آیندهت باشه سخته. خیلی هم سخته. ولی از یه جایی به بعد باید بتونی بین «تداوم از روی ترس» و «تغییر از روی آگاهی» یکی رو انتخاب کنی.
@malekpour_io
👍25
Control for Your FOMO of Not Publishing Compared with ML Colleagues
چاپ مقاله در کنفرانسهای تاپ در حوزههای مختلف علوم کامپیوتر سختیهای متفاوتی داره، اما متریکهای فعلی مثل CSRankings فقط تعداد مقالات و سایتیشنها رو در نظر میگیرن و این تفاوت رو لحاظ نمیکنن. این موضوع باعث میشه مقایسه ریسرچرها و دانشگاهها بین حوزههای مختلف ناعادلانه باشه. این مقاله یه متریک جدید به نام ICLR Points معرفی کرده که تلاش لازم برای چاپ مقاله در کنفرانسهای تاپ یادگیری ماشین مثل ICLR، ICML و NeurIPS رو به عنوان واحد پایه در نظر میگیره. بعد این متریک رو تو ۲۷ حوزه مختلف علوم کامپیوتر بررسی کرده تا نشون بده میزان تلاش لازم برای چاپ مقاله تو این حوزهها چقدر فرق داره. نتایج نشون میده که تلاش لازم تو حوزههای AI، ML، CV و NLP به مراتب کمتر از بقیهست و تقریباً برابر با ۱ ICLR Pointه. در مقابل حوزههای Systems مثل Networks، Security، Databases و Software Engineering و حوزههای Theory مثل Algorithms، Cryptography و Logic معمولاً ۲ تا ۵ برابر سختترن. مثلا تو حوزه Programming Languages و Computational Biology هر مقاله حدود ۵ ICLR Points میخواد. این متریک نشون داده که دانشگاههایی مثل MIT و Princeton تو رتبهبندی با این روش بالاتر میان چون تو حوزههای سختتر قویترن.
@malekpour_io
چاپ مقاله در کنفرانسهای تاپ در حوزههای مختلف علوم کامپیوتر سختیهای متفاوتی داره، اما متریکهای فعلی مثل CSRankings فقط تعداد مقالات و سایتیشنها رو در نظر میگیرن و این تفاوت رو لحاظ نمیکنن. این موضوع باعث میشه مقایسه ریسرچرها و دانشگاهها بین حوزههای مختلف ناعادلانه باشه. این مقاله یه متریک جدید به نام ICLR Points معرفی کرده که تلاش لازم برای چاپ مقاله در کنفرانسهای تاپ یادگیری ماشین مثل ICLR، ICML و NeurIPS رو به عنوان واحد پایه در نظر میگیره. بعد این متریک رو تو ۲۷ حوزه مختلف علوم کامپیوتر بررسی کرده تا نشون بده میزان تلاش لازم برای چاپ مقاله تو این حوزهها چقدر فرق داره. نتایج نشون میده که تلاش لازم تو حوزههای AI، ML، CV و NLP به مراتب کمتر از بقیهست و تقریباً برابر با ۱ ICLR Pointه. در مقابل حوزههای Systems مثل Networks، Security، Databases و Software Engineering و حوزههای Theory مثل Algorithms، Cryptography و Logic معمولاً ۲ تا ۵ برابر سختترن. مثلا تو حوزه Programming Languages و Computational Biology هر مقاله حدود ۵ ICLR Points میخواد. این متریک نشون داده که دانشگاههایی مثل MIT و Princeton تو رتبهبندی با این روش بالاتر میان چون تو حوزههای سختتر قویترن.
@malekpour_io
arXiv.org
ICLR Points: How Many ICLR Publications Is One Paper in Each Area?
Scientific publications significantly impact academic-related decisions in computer science, where top-tier conferences are particularly influential. However, efforts required to produce a...
👍20
Forwarded from Out of Distribution (Mahdi)
همچون درخت بیثمر، بیفایدگی دانشگاه در ایران
۱/۲
چند روز پیش جواد شاکر (حفظه الله)، در روزنامه شرق متنی منتشر کرد که در آن به بررسی مهاجرت اساتید دانشگاه شریف در چند سال اخیر پرداخته بود. مهاجرتی که البته برای اساتید جوانتر و تازهکارتر شریف بیشتر است. شاکر البته به صرف گزارش این پدیده اکتفا نکرده و دلایل این اتفاق را هم ذکر کرده. مهمترین این دلایل عبارتند از: دریافتی پایین اساتید جوان هیات علمی شریف (۲۰ میلیون در ماه!)، تحت فشار بودن اساتید جوان برای انتشار مقاله برای جلوگیری از اخراجشان و البته پذیرفتن مسئولیتهای اجرایی دانشکده مثل معاونت دانشجویی و ... که اساتید مسنتر معمولا از زیربار آنها شانه خالی میکنند و اساتید جوانتر مجبور به پذیرش آنها میشوند. پس این بندگان خدا هم حقوق کم میگیرند و هم اگر مقاله چاپ نکنند اخراج میشوند و هم گاها مجبورند مسئولیتهای سنگین اجرایی را تحمل کنند. فاجعه اما همین جا ختم نمیشود بلکه این اساتید جوان به همین علت معمولا فرصت دلمشغولیهای فراوان، فرصت کار در بیرون دانشگاه را هم ندارند و از آن ور هم حتی فرصت بستن پروژههای بیرون دانشگاه برایشان فراهم نیست چرا که در عنفوان جوانی نه مورد اعتماد دیگران هستند و نه شبکه خودشان را ساختهاند. من اما در حاشیهای بر متن شاکر میخواستم بر روی مساله ضرورت انتشار مقاله کمی مانور بدهم و بیشتر بنویسم که دقیقا این چرا این طوری است.
امروزی که این متن را مینویسم ایام مصاحبههای ورودی دکتراست. بسیاری از داوطلبین دکترا وقتی از جلسه مصاحبه بیرون میآیند این حس تلخ را چشیدهاند که اساتید در جلسه به آنها میگویند که در طول دوره دکترای خود بایستی فولتایم برای دانشگاه کار کنند و نباید جای دیگری کار کنند. با در نظر گیری این امر که در ایران به دانشجویان دکترا حقوقی تعلق نمیگیرد (که جلوتر میگوییم چرا)، برای ۹۰ درصد داوطلبین دکترا (مخصوصا پسرها) این الزام به فولتایم کار کردن عجیب و غریب است. من اما اینجا میخواهم بگویم که اتفاقا چرا اگر از نمای دورتری نگاه کنیم همه چیز منطفی به نظر میرسد. برای این فهمیدن منطقیتر لازم است که یک لحظه از نقش دانشجو خارج شویم و خود را در نقش استاد بگذاریم. یک استاد تازه وارد از مرحله اولی که هیات علمی میشود سفر بسیار سخت را از مرتبه آزمایشی تا رسمی-استادیاری و نهایتا دانشیاری میپیماید تا نهایتا جایگاه خود را امن کند و خیالش از بابت اخراج نشدن راحت شود. این استاد بایستی تعدادی مقاله در ژورنالهای معتبر منتشر کند تا بعد از چند وقت از آزمایشی مقامش به استادیار رسمی تبدیل شود و بعد هم باز باید همین کار مقاله چاپکردن در ژورنالهای معتبر را طی کند تا تبدیل به دانشیار شود. در صورتی که استاد نتواند به قدر کافی مقاله در ژورنال معتبر چاپ کند آن وقت احتمال اخراجش از سمت دانشگاه میرود. خب پس اگر استاد مقاله چاپ نکند از سمت دانشگاه اخراج میشود و برای همین نیاز به تعدادی دانشجو دارد. تا اینجا رفتار استاد منطقی شد اما دانشگاه چرا دنبال مقاله است؟
دانشگاهها بر حسب تعداد مقالات در ژورنالهای معتبر (این عبارت را هی تکرار میکنم تا عمق اعصابخردی مشخص شود)، رنک میشوند. در واقع تعدادی رنکینگ در دنیا وجود دارند که دانشگاهها را بر حسب تعدادی متریک که بعضی از آنها همین مقالات Q1 دانشگاهها هستند، آنها را سورت میکنند. حالا دانشگاهها بر حسب همین رنکینگشان توانایی جذب گرنتها و پروژههای مالی را دارند. اینجا لازم است یک پرانتر بزرگ باز کنیم تا بگوییم اصلا دانشگاهها چطور کار میکنند. دانشگاهها در کشورهای مختلف به دو صورت دولتی و خصوصی وجود دارند. برای مثال اکثر دانشگاهها در آمریکا خصوصی هستند. اساس درآمد دانشگاههای خصوصی بر دو چیز است: شهریه گرفتن از دانشجویان کارشناسی و گرفتن پروژه از شرکتهای صنعتی و انجام آنها به وسیله دانشجویان تحصیلات تکمیلی. در مورد اولی این گونه است که در این دانشگاهها آموزش دادن یک نوع خدمت دادن محسوب میشود و کسی که خواهان یادگیری است باید هزینه آن را بپردازد. در مورد دومی هم این طور است که صنعت بعضی از پروژههای R&D خودشان را با صرف مبلغی که کمتر از هزینه انجام به وسیله نیروهای آن شرکت است، به آزمایشگاههای دانشگاهها میسپرند. از آنور هم دانشجویان دکترا بر حول این پروژهها جذب میشوند و دکترا یک شغل محسوب میشود که در آن، دانشجوی دکترا بر حول این پروژه کار میکند و در ازایش مبلغی دریافت میکند. درصدی از این پول پروژهها هم به استاد و درصدی هم به دانشگاه میرسد. این گونه دانشگاه یک صنعت سودده میشود که در آن مالکیت خصوصی معنادار میشود. حالا هر چه قدر رنکینگ یک دانشگاه بهتر باشد شانسش در گرفتن پروژههای صنعتی بیشتر است. برای همین دانشگاهها دنبال مقالات معتبر بیشترند تا لقمهچربتری دریافت کنند.
۱/۲
چند روز پیش جواد شاکر (حفظه الله)، در روزنامه شرق متنی منتشر کرد که در آن به بررسی مهاجرت اساتید دانشگاه شریف در چند سال اخیر پرداخته بود. مهاجرتی که البته برای اساتید جوانتر و تازهکارتر شریف بیشتر است. شاکر البته به صرف گزارش این پدیده اکتفا نکرده و دلایل این اتفاق را هم ذکر کرده. مهمترین این دلایل عبارتند از: دریافتی پایین اساتید جوان هیات علمی شریف (۲۰ میلیون در ماه!)، تحت فشار بودن اساتید جوان برای انتشار مقاله برای جلوگیری از اخراجشان و البته پذیرفتن مسئولیتهای اجرایی دانشکده مثل معاونت دانشجویی و ... که اساتید مسنتر معمولا از زیربار آنها شانه خالی میکنند و اساتید جوانتر مجبور به پذیرش آنها میشوند. پس این بندگان خدا هم حقوق کم میگیرند و هم اگر مقاله چاپ نکنند اخراج میشوند و هم گاها مجبورند مسئولیتهای سنگین اجرایی را تحمل کنند. فاجعه اما همین جا ختم نمیشود بلکه این اساتید جوان به همین علت معمولا فرصت دلمشغولیهای فراوان، فرصت کار در بیرون دانشگاه را هم ندارند و از آن ور هم حتی فرصت بستن پروژههای بیرون دانشگاه برایشان فراهم نیست چرا که در عنفوان جوانی نه مورد اعتماد دیگران هستند و نه شبکه خودشان را ساختهاند. من اما در حاشیهای بر متن شاکر میخواستم بر روی مساله ضرورت انتشار مقاله کمی مانور بدهم و بیشتر بنویسم که دقیقا این چرا این طوری است.
امروزی که این متن را مینویسم ایام مصاحبههای ورودی دکتراست. بسیاری از داوطلبین دکترا وقتی از جلسه مصاحبه بیرون میآیند این حس تلخ را چشیدهاند که اساتید در جلسه به آنها میگویند که در طول دوره دکترای خود بایستی فولتایم برای دانشگاه کار کنند و نباید جای دیگری کار کنند. با در نظر گیری این امر که در ایران به دانشجویان دکترا حقوقی تعلق نمیگیرد (که جلوتر میگوییم چرا)، برای ۹۰ درصد داوطلبین دکترا (مخصوصا پسرها) این الزام به فولتایم کار کردن عجیب و غریب است. من اما اینجا میخواهم بگویم که اتفاقا چرا اگر از نمای دورتری نگاه کنیم همه چیز منطفی به نظر میرسد. برای این فهمیدن منطقیتر لازم است که یک لحظه از نقش دانشجو خارج شویم و خود را در نقش استاد بگذاریم. یک استاد تازه وارد از مرحله اولی که هیات علمی میشود سفر بسیار سخت را از مرتبه آزمایشی تا رسمی-استادیاری و نهایتا دانشیاری میپیماید تا نهایتا جایگاه خود را امن کند و خیالش از بابت اخراج نشدن راحت شود. این استاد بایستی تعدادی مقاله در ژورنالهای معتبر منتشر کند تا بعد از چند وقت از آزمایشی مقامش به استادیار رسمی تبدیل شود و بعد هم باز باید همین کار مقاله چاپکردن در ژورنالهای معتبر را طی کند تا تبدیل به دانشیار شود. در صورتی که استاد نتواند به قدر کافی مقاله در ژورنال معتبر چاپ کند آن وقت احتمال اخراجش از سمت دانشگاه میرود. خب پس اگر استاد مقاله چاپ نکند از سمت دانشگاه اخراج میشود و برای همین نیاز به تعدادی دانشجو دارد. تا اینجا رفتار استاد منطقی شد اما دانشگاه چرا دنبال مقاله است؟
دانشگاهها بر حسب تعداد مقالات در ژورنالهای معتبر (این عبارت را هی تکرار میکنم تا عمق اعصابخردی مشخص شود)، رنک میشوند. در واقع تعدادی رنکینگ در دنیا وجود دارند که دانشگاهها را بر حسب تعدادی متریک که بعضی از آنها همین مقالات Q1 دانشگاهها هستند، آنها را سورت میکنند. حالا دانشگاهها بر حسب همین رنکینگشان توانایی جذب گرنتها و پروژههای مالی را دارند. اینجا لازم است یک پرانتر بزرگ باز کنیم تا بگوییم اصلا دانشگاهها چطور کار میکنند. دانشگاهها در کشورهای مختلف به دو صورت دولتی و خصوصی وجود دارند. برای مثال اکثر دانشگاهها در آمریکا خصوصی هستند. اساس درآمد دانشگاههای خصوصی بر دو چیز است: شهریه گرفتن از دانشجویان کارشناسی و گرفتن پروژه از شرکتهای صنعتی و انجام آنها به وسیله دانشجویان تحصیلات تکمیلی. در مورد اولی این گونه است که در این دانشگاهها آموزش دادن یک نوع خدمت دادن محسوب میشود و کسی که خواهان یادگیری است باید هزینه آن را بپردازد. در مورد دومی هم این طور است که صنعت بعضی از پروژههای R&D خودشان را با صرف مبلغی که کمتر از هزینه انجام به وسیله نیروهای آن شرکت است، به آزمایشگاههای دانشگاهها میسپرند. از آنور هم دانشجویان دکترا بر حول این پروژهها جذب میشوند و دکترا یک شغل محسوب میشود که در آن، دانشجوی دکترا بر حول این پروژه کار میکند و در ازایش مبلغی دریافت میکند. درصدی از این پول پروژهها هم به استاد و درصدی هم به دانشگاه میرسد. این گونه دانشگاه یک صنعت سودده میشود که در آن مالکیت خصوصی معنادار میشود. حالا هر چه قدر رنکینگ یک دانشگاه بهتر باشد شانسش در گرفتن پروژههای صنعتی بیشتر است. برای همین دانشگاهها دنبال مقالات معتبر بیشترند تا لقمهچربتری دریافت کنند.
شرق
چه کسانی از دانشگاه رفتند؟
مهاجرت دانشجویان و فارغالتحصیلان دانشگاههای برتر کشور که زمانی از آن با عنوان «فرار مغزها» یاد میشد، حالا دیگر به روالی طبیعی و عادی تبدیل شده است. حالا هرقدر هم آمارش بالا برود، آنچنان تعجبی برنمیانگیزد. به عنوان مثال اندیشکده «هاتف» چند سال قبل در…
👍16
Forwarded from Out of Distribution (Mahdi)
Out of Distribution
همچون درخت بیثمر، بیفایدگی دانشگاه در ایران ۱/۲ چند روز پیش جواد شاکر (حفظه الله)، در روزنامه شرق متنی منتشر کرد که در آن به بررسی مهاجرت اساتید دانشگاه شریف در چند سال اخیر پرداخته بود. مهاجرتی که البته برای اساتید جوانتر و تازهکارتر شریف بیشتر است. شاکر…
همچون درخت بیثمر، بیفایدگی دانشگاه در ایران
۲/۲
ممکن است برایتان سوال شود که خب پس دانشگاههای دولتی چطور؟ برای مثال در چین اغلب دانشگاهها گویا دولتی هستند و دیگر پرسش نحوه مکانیزم سوددهی و رقابت برای آن چطور تعریف میشود؟ پاسخ این است که در آن جا هم مفهوم رقابت و انتخاب بین دانشگاههای دولتی توسط دولت ایجاد میشود و مثلا دانشگاههای دولتی با یکدیگر رقابت میکنند تا رنکینگشان بهتر شود تا بتوانند پروژههای بهتری را از دولت دریافت کنند (پروژههایی که بخشی هم نظامیاند). این جا ممکن است سوال پیش بیاید که فردی مثل رییس دانشگاه که منصبش خصوصی نیست و بسته به باد ایام است چرا باید حرص رنکینگ دانشگاه را بخورد؟ پاسخ این است که در یک مکانیزم دقیق روند رشد و کارایی نیروهای به دقت چک میشوند و یک نظم شایستهسالاری حکم فرماست که در آن فرد بر حسب تواناییهای خود میتواند رشد کند. این عنصر شایستهسالاری در چین بسیار حیاتی است. در چینی که نظام سرمایهداری خصوصی به مانند آمریکا در آن وجود ندارد اگر شایستهسالاری به خوبی اجرا نشود، آدمها بدون انگیزه رشد کردن، انگیزه رشددادن محیط دور و بر خود را هم ندارند و چین این گونه چین نمیشد. در مورد چین و نحوه رابطه صنعت با دانشگاه نکتهای دیگر هم هست که در بند بعدی به آن اشاره میکنیم.
در ایران ما اما چه کار میکنیم؟ ما کلا کار خاصی نمیکنیم و قیف را از سر گشادش میگیریم :)) اولا که مقطع کارشناسی در دانشگاههای ما عمدتا رایگان است و بنابراین دانشگاه مجبور است مقداری از بودجه خود را صرف آموزش دوران کارشناسی و هزینههای دیگر آن بکند. یعنی نه تنها این بخش برای دانشگاه خلق درآمد نمیکند بلکه دانشگاه برای تامین آن مجبور است از جیبش هم هزینه کند و از طرفی هم نمیتواند اساتید مناسبی را با دستمزد مناسب به کار بگیرد. در مقاطع تحصیلات تکمیلی هم که حقوقی وجود ندارد چون که پروژهای از سمت صنعت به دانشگاه سپرده نمیشود که به خاطر آن به دانشجویان تحصیلات تکمیلی پولی داده شود. اما چرا؟ در کشور ما عمده اقتصاد بر پایه صنایع خصولتی، اقتصاد خدماتی و یا خام و نیمهخام فروشی و البته محصور در تحریم میچرخد و دقیقا اینها چیزی نیستند که نیاز به رقابت و در پی آن تکامل را برانگیزند. صنایع خصولی از طرفی به علت پشتوانه حاکمیتی و از طرفی به خاطر قیمتگذاری دستوری (این جمله نباید باعث سواستفاده برای آزادسازی شود) انگیزهای به رقابت ندارند. قابلیت صادرات به کشورهای دیگر را هم که نداریم پس باز انگیزهای فراتر از بازار ایران وجود ندارد. از طرفی محصول فناوارانهای هم اغلب تولید نمیکنیم و کارمان خام فروشی است. پس کلا انگیزهای برای R&D و سپردن کار به دانشگاه پیدا نمیشود و قس علی هذا. تفاوت ما با چین در همین امر نبودن انگیزه برای رقابت و رشد (چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی) است. نکته طنز ماجرا اما اینجاست که ما در ایران دنبال ارتقا رنکنیگ بینالمللی هستیم در حالی که این رنکها کمتر تاثیری چه در وضع داخلی و خارجی ما دارند. در بعد خارجی که دنیا ما را به هیچ جایی نمیگیرد و به لحاظ تحریمها امکان مشارکت ما در نهادهای علمی جهانی وجود ندارد. به لحاظ داخلی هم که بودجه دولتی دانشگاهها معمولا کمتر ارتباطی به رنکینگ دانشگاهها ندارد و بودجههای صنعتی هم نیازی به بحث ندارند. پول و زمان و تلاشی که در دانشگاههای ما صرف میشود نهایتا صرفا به غربیها کمک میکند تا با معیار بهتری بتواند نیروهای انسانی ایرانی را گزینش کنند. وگرنه باقی ماجرا برای خودمون شبیه به این دستگاههایی است که موشها رویش میدوند و نهایتا هم حاصلی ندارد. یک ریوارد و ارزشی در این سیستم تعریف کردهایم که صرف نتیجهاش گشتن چرخ رقابت آدمها با هم است و لحظهای که از سیستم حذف شود همه چیز بیمعنی میشود.
۲/۲
ممکن است برایتان سوال شود که خب پس دانشگاههای دولتی چطور؟ برای مثال در چین اغلب دانشگاهها گویا دولتی هستند و دیگر پرسش نحوه مکانیزم سوددهی و رقابت برای آن چطور تعریف میشود؟ پاسخ این است که در آن جا هم مفهوم رقابت و انتخاب بین دانشگاههای دولتی توسط دولت ایجاد میشود و مثلا دانشگاههای دولتی با یکدیگر رقابت میکنند تا رنکینگشان بهتر شود تا بتوانند پروژههای بهتری را از دولت دریافت کنند (پروژههایی که بخشی هم نظامیاند). این جا ممکن است سوال پیش بیاید که فردی مثل رییس دانشگاه که منصبش خصوصی نیست و بسته به باد ایام است چرا باید حرص رنکینگ دانشگاه را بخورد؟ پاسخ این است که در یک مکانیزم دقیق روند رشد و کارایی نیروهای به دقت چک میشوند و یک نظم شایستهسالاری حکم فرماست که در آن فرد بر حسب تواناییهای خود میتواند رشد کند. این عنصر شایستهسالاری در چین بسیار حیاتی است. در چینی که نظام سرمایهداری خصوصی به مانند آمریکا در آن وجود ندارد اگر شایستهسالاری به خوبی اجرا نشود، آدمها بدون انگیزه رشد کردن، انگیزه رشددادن محیط دور و بر خود را هم ندارند و چین این گونه چین نمیشد. در مورد چین و نحوه رابطه صنعت با دانشگاه نکتهای دیگر هم هست که در بند بعدی به آن اشاره میکنیم.
در ایران ما اما چه کار میکنیم؟ ما کلا کار خاصی نمیکنیم و قیف را از سر گشادش میگیریم :)) اولا که مقطع کارشناسی در دانشگاههای ما عمدتا رایگان است و بنابراین دانشگاه مجبور است مقداری از بودجه خود را صرف آموزش دوران کارشناسی و هزینههای دیگر آن بکند. یعنی نه تنها این بخش برای دانشگاه خلق درآمد نمیکند بلکه دانشگاه برای تامین آن مجبور است از جیبش هم هزینه کند و از طرفی هم نمیتواند اساتید مناسبی را با دستمزد مناسب به کار بگیرد. در مقاطع تحصیلات تکمیلی هم که حقوقی وجود ندارد چون که پروژهای از سمت صنعت به دانشگاه سپرده نمیشود که به خاطر آن به دانشجویان تحصیلات تکمیلی پولی داده شود. اما چرا؟ در کشور ما عمده اقتصاد بر پایه صنایع خصولتی، اقتصاد خدماتی و یا خام و نیمهخام فروشی و البته محصور در تحریم میچرخد و دقیقا اینها چیزی نیستند که نیاز به رقابت و در پی آن تکامل را برانگیزند. صنایع خصولی از طرفی به علت پشتوانه حاکمیتی و از طرفی به خاطر قیمتگذاری دستوری (این جمله نباید باعث سواستفاده برای آزادسازی شود) انگیزهای به رقابت ندارند. قابلیت صادرات به کشورهای دیگر را هم که نداریم پس باز انگیزهای فراتر از بازار ایران وجود ندارد. از طرفی محصول فناوارانهای هم اغلب تولید نمیکنیم و کارمان خام فروشی است. پس کلا انگیزهای برای R&D و سپردن کار به دانشگاه پیدا نمیشود و قس علی هذا. تفاوت ما با چین در همین امر نبودن انگیزه برای رقابت و رشد (چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی) است. نکته طنز ماجرا اما اینجاست که ما در ایران دنبال ارتقا رنکنیگ بینالمللی هستیم در حالی که این رنکها کمتر تاثیری چه در وضع داخلی و خارجی ما دارند. در بعد خارجی که دنیا ما را به هیچ جایی نمیگیرد و به لحاظ تحریمها امکان مشارکت ما در نهادهای علمی جهانی وجود ندارد. به لحاظ داخلی هم که بودجه دولتی دانشگاهها معمولا کمتر ارتباطی به رنکینگ دانشگاهها ندارد و بودجههای صنعتی هم نیازی به بحث ندارند. پول و زمان و تلاشی که در دانشگاههای ما صرف میشود نهایتا صرفا به غربیها کمک میکند تا با معیار بهتری بتواند نیروهای انسانی ایرانی را گزینش کنند. وگرنه باقی ماجرا برای خودمون شبیه به این دستگاههایی است که موشها رویش میدوند و نهایتا هم حاصلی ندارد. یک ریوارد و ارزشی در این سیستم تعریف کردهایم که صرف نتیجهاش گشتن چرخ رقابت آدمها با هم است و لحظهای که از سیستم حذف شود همه چیز بیمعنی میشود.
👍18👎1
https://justoffbyone.com/posts/math-of-why-you-cant-focus-at-work/
این بلاگپست با یه مدل ریاضی خیلی ساده نشون میده که تمرکز ما به سه تا چیز بستگی داره: ۱) هر چند دقیقه یه بار کارمون قطع میشه؛ با نوتیفیکیشن، جلسه، سوال همکار و… ۲) بعد هر وقفه چقدر طول میکشه دوباره تمرکزمون برگرده ۳) برای انجام یه کار عمیق و مفید حداقل چقدر زمان بدون وقفه لازم داریم. بعد نتیجه میگیره وقتی تعداد این وقفهها زیاد باشن، برگشت به تمرکز (ریکاوری) هم طول میکشه و عملا بیشتر روز کاری از دست میره. یعنی بعضا از ۸ ساعتی که سر کاری فقط ۲-۳ ساعت عمیق کار کردی و یهو میبینی بعد از ۱۰۰ روز کار سخت تقریبا نتیجهای نگرفتی.
@malekpour_io
این بلاگپست با یه مدل ریاضی خیلی ساده نشون میده که تمرکز ما به سه تا چیز بستگی داره: ۱) هر چند دقیقه یه بار کارمون قطع میشه؛ با نوتیفیکیشن، جلسه، سوال همکار و… ۲) بعد هر وقفه چقدر طول میکشه دوباره تمرکزمون برگرده ۳) برای انجام یه کار عمیق و مفید حداقل چقدر زمان بدون وقفه لازم داریم. بعد نتیجه میگیره وقتی تعداد این وقفهها زیاد باشن، برگشت به تمرکز (ریکاوری) هم طول میکشه و عملا بیشتر روز کاری از دست میره. یعنی بعضا از ۸ ساعتی که سر کاری فقط ۲-۳ ساعت عمیق کار کردی و یهو میبینی بعد از ۱۰۰ روز کار سخت تقریبا نتیجهای نگرفتی.
@malekpour_io
Off by One
The Math of Why You Can't Focus at Work
Interruptions, recovery time, and task size: three numbers that determine if you'll get real work done. Interactive visualizations show the math behind bad days.
👍11
Forwarded from جادی | Jadi
بر خلاف روزهای قبل، امروز ظاهرا بعضی ها از ایران می تونن با سایفون وصل بشن. در نتیجه دوستانی که در خارج اینترنت آزاد دارن می تونن این رو نصب و ران کنن تا به وصل شدن یه آدمی در یه جای دنیا کمک کرده باشن:
https://conduit.psiphon.ca/en/
https://conduit.psiphon.ca/en/
conduit.psiphon.ca
By running a Conduit Station, you immediately help people in censored countries access the free and open internet around the world.
👍6
این هم یک راهنمای ساده و راحت برای ستاپ کردن vpn dnstt برای خانوادههاتون. با ۱۰ دلار میتونید یک دامین بخرید و ماهی ۴ دلار هم پول سرور میدید. تست کردم و کار میکنه.
ادیت: این روش سرعت بالایی نداره. در حد چند صد کیلوبایت که به کار اینستاگرام و بعضی اپها نمیاد. ولی درصد قطع شدنش خیلی کمتر از بقیه روشهاست و احتمال خیلی زیادی اتصال به تلگرام قطع نمیشه.
https://its-pixelion.github.io/dnstt_walkthrough/
@malekpour_io
ادیت: این روش سرعت بالایی نداره. در حد چند صد کیلوبایت که به کار اینستاگرام و بعضی اپها نمیاد. ولی درصد قطع شدنش خیلی کمتر از بقیه روشهاست و احتمال خیلی زیادی اتصال به تلگرام قطع نمیشه.
https://its-pixelion.github.io/dnstt_walkthrough/
@malekpour_io
Telegram
Malekpour I/O
"Learn things that don't change."
music channel: @kkavvakk
contact: @mh_malekpour
music channel: @kkavvakk
contact: @mh_malekpour
👍7
جادی | Jadi
بر خلاف روزهای قبل، امروز ظاهرا بعضی ها از ایران می تونن با سایفون وصل بشن. در نتیجه دوستانی که در خارج اینترنت آزاد دارن می تونن این رو نصب و ران کنن تا به وصل شدن یه آدمی در یه جای دنیا کمک کرده باشن: https://conduit.psiphon.ca/en/
https://x.com/PawnToPromotion/status/2014790518215987265?s=20
"تونستم برای Conduit نسخه cross platform که CLI هست رو اضافه کنم و pull request فرستادم که تیم سایفون هم چک کنن (لینک در پایین). اینجوری میتونید روی هر وی پی اس به ۲۰۰ تا ۵۰۰ نفر کمک کنید! ممنون میشم هر جا میتونید به اشتراک بگذارید تا کسانی که سرور دارن میتونن اجراش کنن ببینن.
به درخواست تیم سایفون سرویس ها سیستم عامل به کلی حذف شدن که کد ساده تر باشه. الان دو تا راه وجود داره:
۱. اجرای فایل executable که مربوط به سیستم عاملتون هست (این راه رو بهتون پیشنهاد نمیکنم مگر این که میدونید دارید چیکار میکنید (اگه سوالی داشتید خوشحال میشم بتونم کمک کنم).
۲. اجرا داخل داکر (بهترین و آسون ترین راه) ایمیج ها برای arm64 و amd64 بیلد شده و روی container registry گیتهاب موجوده و در لینک پایین نوشتم با چه کامند هایی میتونید اجراش کنید حتی اگر با داکر زیاد آشنا نباشید!
اینجا توضیح دادم چه جوری میتونید node های Conduit رو اجرا کنید:
https://github.com/ssmirr/conduit/releases/tag/87cc1a3 "
@malekpour_io
"تونستم برای Conduit نسخه cross platform که CLI هست رو اضافه کنم و pull request فرستادم که تیم سایفون هم چک کنن (لینک در پایین). اینجوری میتونید روی هر وی پی اس به ۲۰۰ تا ۵۰۰ نفر کمک کنید! ممنون میشم هر جا میتونید به اشتراک بگذارید تا کسانی که سرور دارن میتونن اجراش کنن ببینن.
به درخواست تیم سایفون سرویس ها سیستم عامل به کلی حذف شدن که کد ساده تر باشه. الان دو تا راه وجود داره:
۱. اجرای فایل executable که مربوط به سیستم عاملتون هست (این راه رو بهتون پیشنهاد نمیکنم مگر این که میدونید دارید چیکار میکنید (اگه سوالی داشتید خوشحال میشم بتونم کمک کنم).
۲. اجرا داخل داکر (بهترین و آسون ترین راه) ایمیج ها برای arm64 و amd64 بیلد شده و روی container registry گیتهاب موجوده و در لینک پایین نوشتم با چه کامند هایی میتونید اجراش کنید حتی اگر با داکر زیاد آشنا نباشید!
اینجا توضیح دادم چه جوری میتونید node های Conduit رو اجرا کنید:
https://github.com/ssmirr/conduit/releases/tag/87cc1a3 "
@malekpour_io
👍6
Forwarded from انجمن علمی دانشکده مهندسی کامپیوتر
چه سودی در علم است، وقتی انسان ارزش ندارد؟
وقتی خون در کوچهها جاریست دیگر سکوت را بر خود روا نمیدانیم. دیماه امسال، روزهایی را پشت سر گذاشتهایم که شرح آنها زبان را به عجز میکشاند. مردمی که به خیابان آمدند تا حقشان را مطالبه کنند، با شلیک مستقیم گلوله به زمین افتادند. نه در میدان جنگ، بلکه در کوچه و خیابان. چند روز بیشتر طول نکشید تا فهرست کشتهشدگان به اندازهای طولانی شود که تخمین تعدادشان نیز نشدنی تلقی گردد. این فهرست، صرفاً مجموعهای از نامها نیست. هر نام در آن، یک خانوادهی داغدار، یک مادر عزادار، یک آیندهی نابودشده است. اینها آدمهایی هستند که زنده بودند. زنانی که میخواستند زندگی کنند، مردانی که آرزوی آزادی داشتند، دانشجویانی که نمیخواستند تن به ذلت زیستن در چنین استبدادی بدهند. دانشجویانی که روزی در همین کلاسهای درس نشستند، در همین دانشکدهها قدم زدند، در همین هوا نفس کشیدند و در میان همین دیوارها گفتند و خندیدند. دانشجویانی چون محمدرضا مرادعلی، ورودی ۹۵ دانشکدهی مهندسی کامپیوتر دانشگاه شریف، که در ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ کشته شد و از او، تنها یاد و خاطرهاش به جا ماندهاست.
ما اینها را دیدهایم. خون روی زمین را، جنازههای ردیفشده در کهریزک را، دیدهایم. شهادت کسانی را شنیدهایم که با چشم خودشان مرگ را دیدند. مرگی که از لولهی تفنگ نیروهایی بیرون میآمد که وظیفهشان حفظ مردم بود، نه قتلشان. و بالاتر از همه، شنیدیم دستور شما را. نه پروردگار، بلکه این اهریمن بود که بر شما نازل شد و از زبانتان سخن گفت که: «بکشید!» و کشتند. بدون تردید، بدون وجدان، بدون رحم.
همان مردمی که در روزهای جنگ از آنها به عنوان «ملت شریف و غیور» یاد میکردید، حالا به یکباره «اغتشاشگر» و «تروریست» نامیده شدند. همان مردمی که سالها زیر بار سختی و فشار تحمیلشده از ستمتان زندگی کردند، حالا «اراذل و اوباش» خوانده شدند. انگار فراموش کردهاید که نمیتوان یک ملت را یک روز به آسمان برد و روز بعد به زمین کوبید. فراموش کردهاید که واژهها معنا دارند و حافظهی مردم، کوتاه نیست.
کسانی که سالها بر منبرها گفتند «خون بیگناه، بنیان حکومتها را فرو میریزد»، امروز یا سکوت کردهاند و یا با واژگان آراسته گلولهها را تطهیر نمودهاند. حق تیرهایی را از خانوادهی قربانیان گرفتند که مدعی بودند دشمن نثارشان کردهاست. همانهایی که فریاد میزدند «هیهات منا الذله»، امروز ذلیلانهترین سکوت را پیشه کردهاند و به تماشای گورستانها نشستهاند؛ گورستانهایی که با فرمان کسی که خود را معصوم از خطا میداند، روزبهروز انسانهای بیگناه بیشتری را در خود جای میدهند.
حالا دیگر وقت انذار و هشدار و سکوت نیست. وقت آن است که بگوییم ما شاهدیم. ما میبینیم چه اتفاقی افتاده و هرگز این جنایت را فراموش نخواهیم کرد.
جمعی از دانشجویان دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف، ۹ بهمن ۱۴۰۴
وقتی خون در کوچهها جاریست دیگر سکوت را بر خود روا نمیدانیم. دیماه امسال، روزهایی را پشت سر گذاشتهایم که شرح آنها زبان را به عجز میکشاند. مردمی که به خیابان آمدند تا حقشان را مطالبه کنند، با شلیک مستقیم گلوله به زمین افتادند. نه در میدان جنگ، بلکه در کوچه و خیابان. چند روز بیشتر طول نکشید تا فهرست کشتهشدگان به اندازهای طولانی شود که تخمین تعدادشان نیز نشدنی تلقی گردد. این فهرست، صرفاً مجموعهای از نامها نیست. هر نام در آن، یک خانوادهی داغدار، یک مادر عزادار، یک آیندهی نابودشده است. اینها آدمهایی هستند که زنده بودند. زنانی که میخواستند زندگی کنند، مردانی که آرزوی آزادی داشتند، دانشجویانی که نمیخواستند تن به ذلت زیستن در چنین استبدادی بدهند. دانشجویانی که روزی در همین کلاسهای درس نشستند، در همین دانشکدهها قدم زدند، در همین هوا نفس کشیدند و در میان همین دیوارها گفتند و خندیدند. دانشجویانی چون محمدرضا مرادعلی، ورودی ۹۵ دانشکدهی مهندسی کامپیوتر دانشگاه شریف، که در ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ کشته شد و از او، تنها یاد و خاطرهاش به جا ماندهاست.
ما اینها را دیدهایم. خون روی زمین را، جنازههای ردیفشده در کهریزک را، دیدهایم. شهادت کسانی را شنیدهایم که با چشم خودشان مرگ را دیدند. مرگی که از لولهی تفنگ نیروهایی بیرون میآمد که وظیفهشان حفظ مردم بود، نه قتلشان. و بالاتر از همه، شنیدیم دستور شما را. نه پروردگار، بلکه این اهریمن بود که بر شما نازل شد و از زبانتان سخن گفت که: «بکشید!» و کشتند. بدون تردید، بدون وجدان، بدون رحم.
همان مردمی که در روزهای جنگ از آنها به عنوان «ملت شریف و غیور» یاد میکردید، حالا به یکباره «اغتشاشگر» و «تروریست» نامیده شدند. همان مردمی که سالها زیر بار سختی و فشار تحمیلشده از ستمتان زندگی کردند، حالا «اراذل و اوباش» خوانده شدند. انگار فراموش کردهاید که نمیتوان یک ملت را یک روز به آسمان برد و روز بعد به زمین کوبید. فراموش کردهاید که واژهها معنا دارند و حافظهی مردم، کوتاه نیست.
کسانی که سالها بر منبرها گفتند «خون بیگناه، بنیان حکومتها را فرو میریزد»، امروز یا سکوت کردهاند و یا با واژگان آراسته گلولهها را تطهیر نمودهاند. حق تیرهایی را از خانوادهی قربانیان گرفتند که مدعی بودند دشمن نثارشان کردهاست. همانهایی که فریاد میزدند «هیهات منا الذله»، امروز ذلیلانهترین سکوت را پیشه کردهاند و به تماشای گورستانها نشستهاند؛ گورستانهایی که با فرمان کسی که خود را معصوم از خطا میداند، روزبهروز انسانهای بیگناه بیشتری را در خود جای میدهند.
حالا دیگر وقت انذار و هشدار و سکوت نیست. وقت آن است که بگوییم ما شاهدیم. ما میبینیم چه اتفاقی افتاده و هرگز این جنایت را فراموش نخواهیم کرد.
جمعی از دانشجویان دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف، ۹ بهمن ۱۴۰۴
👍12👎3
Talk by Alibaba Cloud CTO on AI infrastructure: https://youtu.be/P-sJPaSBxak?si=XwarA3LcxSO7JB67
@malekpour_io
@malekpour_io
YouTube
Lecture Series in AI: Jingren Zhou, CTO of Alibaba Cloud
Jingren Zhou '01SEAS, 04'SEAS is the Chief Technology Officer at Alibaba Cloud, where he drives technology innovation and product development across a wide range of cloud computing services. He also leads the development of AI foundation models, such as Qwen…
👎2👍1