• ملکوت •
162 subscribers
132 photos
11 videos
1 file
18 links
برداشت و پنداشت‌هایم: یادداشت‌های پراکنده در موضوعات مختلف و چیزهایی که دوست دارم.

مطالب این کانال، چون احوال درونی صاحبِ آن، آشفته و بی‌نظم است، هیچ اصراری هم برای عضویت نیست.
ح - واو
Download Telegram
دوران آیگان خدا نیز بگذرد
اسماعیل خویی
چقدر دوست داشتم که چند خطی درباره خویی بنویسم. از قبلش، از بعدش و از مرگش...
خلاصه گویا چنین حالی هم نیست، شاید اهمیت هم نداشته باشد، خیلی چیزها هست که همه جا را پر کرده است و انگار که دیگر باید گذاشت و رفت...
حتی از شعر "وقتی که کودک بودم" اش هم نتوانستم که بنویسم...
اما بعد، این شعر و صدای اوست...
@malakuot
دنیا پر از رنج
اما با این حال، درختان گیلاس
شکوفه میزنند...

• شکوفه‌های درختان بادام وحشی، در بهار زود از موعد شهر بهشتیِ دهدشت
۲۴ - بهمن - ۱۴۰۴
• هایکو از کوبایاشی ایسا
@malakuot
تربت پاک استاد الاساتید علامه ذوالفنون، عارف کامل و کامل عامل، معین الدین ابومحمد محمود دهدار متخلص به عیانی، در گورستان نورانی دارالسلام شیراز
@malakuot
• ملکوت •
تربت پاک استاد الاساتید علامه ذوالفنون، عارف کامل و کامل عامل، معین الدین ابومحمد محمود دهدار متخلص به عیانی، در گورستان نورانی دارالسلام شیراز @malakuot
بخشی از مثنوی اسم اعظم، سروده کاشف رموز سبحانی، عارف معارف حقانی، علامه محمود دهدار:

نزد اهل خرَد این هست عیان
حرف جیم و عدد اوست چو جان
آن یکی، وصف اله است و جمال
وین یکی، نفی صفات است و جلال
ای دو عالَم به یک امر از تو تمام
جسم و جان از تو به تنسیق و نظام
همه از جُودِ تو دارند وجود
رو بذات تو به نجوا و سجود
جام جَمجاهِ جلالست جهان
جلوه ی جان و جمالست جوان
فرَج و فجر و جِنان جاوید
جفت و زوجست و زِ جمعست امید
جَذر ِ مجهول ز جفر است و ز جبر
هر دو گنج آیدت از رنج، وَ صبر
تو ز جغرافی و از علم نجوم
بشو محظوظ ز انواع علوم
ز جواهر، تو چو فیروزج و جَزع
چو زَبَرجَد، دُر و مَرجان کن نزع
گنج اسرار الهی جیم است
جامع جوهر جاهی جیم است
اسم اعظم که بسی پراثر است
دیده ها جمله ازآن بیخبر است
اوّلش جیم و چهارم لام است
سِیُّمَش حرف دل ایّام است
بال جبریل، دوحرفست؛ بجوی!
زِ رُخ «جَم» بری از اسمش بوی!
عدد «جیم» چو «احمد» باشد
برترین خلق، «محمد» باشد
که ز ما باد بر او بس صلوات
و بر آن آل ِ رَفیع الدَّرَجات
• • • • • • •
در سَر ِ آیه اى از اَنفال است
اولش هفده و آخر سین است
متصل در وسط یاسین است
قلب او باعث خوشحالی هاست
فتح و نصبش همه با نور و ضیاست
شامل کلى اَدوار حروف
جامع علّت آثار حروف
عدد بینه‌اش هفتاد است
این هم از قاعده استاد است
خواهم آن دل که بیابد این رمز
نکته فاش رموزات به غمز
اى «عیانی» چو تو این کشف رموز
کردى و یافتى آن نقدِ کُنوز
بیش از این کاشف این راز مباش
راز پنهان کن و غمّاز مباش!
هر که اهلیّت این کارش است
به دعا حاصل ازین حالش هست
دم فرو بند که نا اهل شریر
نشود زین روش خاص خبیر
من به توفیق خداوند غفور
طالبان را بنمودم دستور
اصل و فرعش بنمودم به رموز
فاش کردم به همه، نقد کنوز
خواهش ما بُوَد از اهل کمال
چو گشایند ز هم این اَقفال
به «عیانی» همه از صدق و صفا
بکنند از سر اخلاص، دعا
@malakuot
سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود بدست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند 
9
• ملکوت •
حسین پناهی – دیوونه کیه؟! عاقل کیه؟! جونور عاقل کیه؟!
سر تربت حسین پناهی، بهش گفتم فکر نکن اینجا تو یه جای پرت، فراموش شدی، بلاخره مجانین عالم فراموشت نمیکنن.
ازش پرسیدم چی شد، انجیر نشدی؟ اگه میتونستم بالا سر این مزار یه درخت انجیر میکاشتم.

کهگیلویه و بویراحمد، سوق - بهمن ۱۴۰۴
@malakuot
10
Guftogoo
Wassim Younes
گفتم که ماه من شو ...
@malakuot
6
جایگاه لطایف سبعه روحیه در پیکر انسانی
@malakuot
5
گربه‌های معنوی که در همه‌جا و همه آیین‌ها وجود دارن
@malakuot
3
Audio
به مویی بسته صبرم نغمه تارست پنداری
دلم از هیچ می‌رنجد دل یارست پنداری
به تحریک نسیمی خاطرم آشفته می‌گردد
به خودرأیی سر زلفین دلدارست پنداری
نه پندم می‌دهد سودی نه کارم راست بهبودی
دلی دارم که هر امسال او پارست پنداری
ننوشم تا قدح بر من دری از غیب نگشاید
کلید روزنم در دست خمارست پنداری
چنانم با سر زلف صنم سر رشته محکم شد
که رگ‌های تنم پیوند زنارست پنداری
به نوعی طعن مردم را هدف گشتم که دامانم
ز سنگ کودکان دامان کهسارست پنداری
فلک را دیده‌ها بر هم نمی‌آید شب از کینم
چنان هشیار می‌خوابد که بیدارست پنداری
غم خونخوار نوعی در قفای جانم افتاده
که او را در جهان با من همین کارست پنداری
«نظیری» بوالعجب شیرین و نازک نکته می‌آری
تو را شکر به خرمن، گل به خروارست پنداری

• محمدحسین نظیری نیشابوری (م ۱۰۲۱ ق- آگره هند)
@malakuot
1
چـه‌خوش‌صیدِ‌دلـم‌کـردی
محمدرضا شجریان
بیا ای ساقی گلرخ ، بیاور باده رنگین
.
2
• ملکوت •
محمدرضا شجریان – چـه‌خوش‌صیدِ‌دلـم‌کـردی
... زبان آتشینم هست، لیکن در نمیگیرد
حیف حیف!!!
2
• ملکوت •
محمدرضا شجریان – چـه‌خوش‌صیدِ‌دلـم‌کـردی
دلم جز مِهرِ مَه‌رویان، طریقی بر نمی‌گیرد
ز هر در می‌دهم پندش، ولیکن در نمی‌گیرد
خدا را ای نصیحت‌گو، حدیثِ ساغر و مِی گو
که نقشی در خیالِ ما، از این خوش‌تر نمی‌گیرد
بیا ای ساقی گُل‌رُخ‌، بیاور بادهٔ رنگین
که فکری در درونِ ما، از این بهتر نمی‌گیرد
صُراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب‌! گر آتشِ این زَرْق در دفتر نمی‌گیرد
من این دَلقِ مُرَقَّع را، بخواهم سوختن روزی
که پیرِ مِی فروشانش‌، به جامی بر نمی‌گیرد
از آن رو هست یاران را، صفا‌ها با مِی لَعلَش
که غیر از راستی نقشی، در آن جوهر نمی‌گیرد
سر و چَشمی چُنین دلکَش، تو گویی چشم از او بردوز؟
برو کاین وعظ بی‌معنی‌، مرا در سر نمی‌گیرد
نصیحتگو‌‌یِ رندان را، که با حکمِ قضا جنگ است
دلش بس تنگ می‌بینم، مگر ساغر نمی‌گیرد
میانِ گریه می‌خندم‌، که چون شمع اندر این مجلس
زبانِ آتشینم هست، لیکن در نمی‌گیرد
چه خوش صیدِ دلم کردی، بنازم چَشمِ مستت را
که کَس مُرغانِ وحشی را، از این خوش‌تر نمی‌گیرد
سخن در احتیاجِ ما و اِسْتِغنا‌یِ معشوق است
چه سود افسونگر‌ی ای دل؟ که در دلبر نمی‌گیرد
من آن آیینه را روزی، به دست آرَم سِکَنْدَر‌وار
اگر می‌گیرد این آتش زمانی‌، ور نمی‌گیرد
خدا را رحمی ای مُنْعِم‌، که درویشِ سرِ کویت
دری دیگر نمی‌داند، رهی دیگر نمی‌گیرد
بدین شعرِ ترِ شیرین‌، ز شاهنشَه عجب دارم
که سر تا پایِ حافظ را، چرا در زر نمی‌گیرد

• حافظ
3