ملکه روم💆🏻‍♀
26 subscribers
31 photos
1 link
با تعظیم وارد شوید.
Download Telegram
اردوی سرزمین بازی روشانو🪸
|بیست‌وهفتِ‌مردادِ‌هزاروچهارصدپنج|
❤6
ملکه روم💆🏻‍♀
اردوی سرزمین بازی روشانو🪸 |بیست‌وهفتِ‌مردادِ‌هزاروچهارصدپنج|
شاید بیخیال همه‌چی شدم و دوباره چسبیدم به حوزه کودک و نوجوان💆🏻‍♀
🕊5
-زیاد یاوه می‌گویم-
امشب رفتیم کافه این یارو مجاهد خلقه و باید بگم برندینگ چیکار می‌کنه با این مردم ترندباز که برای نشستن تو یه کافه ته یه کوچه بن‌بست صف وامیستن.
ببینید در واقع ما رفتیم که نگاه ابزارگرایانه صاحب کافه به پرسنلش رو بررسی کنیم.
اصلا هم اون تیرامیسو رو سفارش ندادیم. (پول نداشتیم)
🤣5
ملکه روم💆🏻‍♀
دلم می‌خواست الان تو نمازخونه علومج بودیم.
از این جمع برای مقطع ارشد
یه رتبه ۵
یه رتبه ۱۰
یه رتبه ۲۰
دوتا دانشجوی استعداد درخشان داریم.
قضاوت با شما🙂‍↔️🎀
🤣5❤2
همچنان در بیست‌وسه‌سالگی وقتی با بابام میرم خرید:
🤣3💅3
آقای شیرازی میگه برنامتون هردفعه سوپرایزم می‌کنه.
هه.
زندگیمو ندیدی :)
🤣3🗿2💅1
عهد کردم که ازین‌ پس ندهم دل به خیال
که مرا جان به لب آمد ز خیالات محال...
💔3❤2
برام عجیبه که تا چهارسال پیش نمی‌دونستم وجود داری، نمی‌دونستم تو دنیا یکی هست که نه به اندازه من، خیلی بیشتر از من استرس داره و هری‌پاتر رو صدبار دیده
راستش من اونجایی فهمیدم تو دوستِ‌خوبِ‌منی که سرکلاس بهم نگاه کردی و زدیم زیر خنده
از اون به بعد من شدم عاشق تمام وقتایی که با نگاه همه‌چی رو فهمیدیم
من خیلی وقت‌ها غرغر و بداخلاقی آدما رو تحمل می‌کنم چون می‌دونم میام و باهم به همشون فحش می‌دیم

خلاصه بگم
روزایی که از صبح گوشیت‌ رو چک نمی‌کنی بیشتر از همیشه یه‌چیزی تو زندگیم کمه!
تولدت مبارک فآ🫂❤️
❤6😭1
Forwarded from -زیاد یاوه می‌گویم- (-Narges-)
روابط انسانی چقدر پیچیده شده. هر کی یه حس ناکافی بودن گرفته دستش یه گوشه نشسته غصه می‌خوره.
🕊1
شما فکر می‌کنی بی‌ادب‌ترین ورژنت رو سر انتخاب واحد خرج کردی
که
با فرایند فارغ‌التحصیلی آشنا می‌شی🤡
🤣6
برادرزاده یعنی دوساعت سیخ بشینی، چون می‌خواد از روی لباست اسب تک‌شاخ بکشه🎀🦄
❤4🤣1
راست می‌گفت که جمعه‌ها پر از حسِ از دست دادنه.

کاش می‌شد همه‌جای زندگی کنارش باشم؛ مراقب باشم کسی اذیتش نکنه، اگه کسی بهش زور گفت، پدرش رو دربیارم، خنده‌هاش با آدم‌های جدید رو ببینم و اولین باری که مداد رو برای نوشتن توی دستاش می‌گیره رو ثبت کنم. دوست داشتم بزرگ‌شدنش رو توی محیطی غیر از خونه ببینم، اولین باری رو که از خانم‌معلم اجازه می‌گیره و توی جمع حرف می‌زنه، لمس کنم. اصلاً کاش می‌تونستم تا ابد کنارش باشم.
چسبوندن اسمش روی لوازم جدیدش، کوله‌پشتی‌ای که هزار بار باهاش دور خونه چرخیده، لیوانی که صد بار توش آب خورده، همگی قلبم رو ذوب می‌کنه. باهاش سناریوهای خیالی ساختم، گفتم توی هر موقعیتی چیکار کنه، چهار بار نشونش دادم که هر وسیله رو کجای کیفش گذاشتم؛ اما هنوزم به نظرم کافی نیست. کاش زمان یه کم کندتر حرکت می‌کرد.
از فردا، علی دیگه اون پسر کوچولویی نیست که تنها هم‌بازی‌هاش خواهر و برادرهاش بودن و یه وقتایی با دخترعموش گرم می‌گرفت. دیگه یاد می‌گیره همه‌جا خونه‌ی مامان‌بزرگ نیست تا ماه رو از آسمون جدا کنن و کف دستاش بذارن. راسته که می‌گن جمعه‌ها پر از حسِ از دست دادنه...
مراقب خودت باش، عسلِ من ✨

|سومِ‌مهرِ‌هزاروچهارصدوپنج|
❤8
ذوق کارِ‌جدید مدت‌ها بود درونم خاموش شده بود
ولی امروز دوباره روشن شد🙂‍↔️🎀
🍓2💅1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤3🍓2