فرستنده : #روپرت_برک
گیرنده : #نوئل_الیور
📩دوستدارِ دستها، لبها، موها،
شانهها و صدای تو . . . شببهخیر.
@Mailed📬
گیرنده : #نوئل_الیور
📩دوستدارِ دستها، لبها، موها،
شانهها و صدای تو . . . شببهخیر.
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #فرانتس_کافکا
گیرنده : #فلیسه
📩من ناراحت نمیشوم، تو هم لازم نیست ناراحت شوی؛ داشتن اعتقاد متفاوت نباید موجب جدایی آدمهای باشعور بشود.
@Mailed📬
گیرنده : #فلیسه
📩من ناراحت نمیشوم، تو هم لازم نیست ناراحت شوی؛ داشتن اعتقاد متفاوت نباید موجب جدایی آدمهای باشعور بشود.
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #آلبر_کامو
گیرنده : #ماریا_کاسارس
📩شببهخیر عزیزم.
تو را میبوسم،
تو را به ازای تمام سالهای بیتو میبوسم . . .
با تمامِ غمی که در دل دارم.
@Mailed📬
گیرنده : #ماریا_کاسارس
📩شببهخیر عزیزم.
تو را میبوسم،
تو را به ازای تمام سالهای بیتو میبوسم . . .
با تمامِ غمی که در دل دارم.
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #فروغ_فرخزاد
گیرنده : #ابراهیم_گلستان
📩قربانت بروم. دوستت دارم. دوستت دارم. دلم میخواهد چشمهایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان میکنم پهلوی تو باشم. دلم میخواهد ببوسمت. آنقدر ببوسمت که تشنگیام تمام شود. تنم به یادت بیدار میشود. نامهات را که میخواندم یک وقت متوجه شدم که دارم بلند بلند باهات حرف میزنم. مثل دیوانهها. انگار که تو اینجا بودی. در برق آفتاب که روی آینه افتاده بود، بودی. نمیدانم چقدر میتوانم در لندن دوام بیاورم. به همین زودی خسته شدهام. روزهایم به سرگردانی میگذرد. فکر میکنم چمدانهایم را ببندم و بروم پاریس. اگر تو نیایی اینجا نمیمانم. نمیتوانم بمانم. یک حالت بلاتکلیف وحشتناک دارم.
راستی کی میآیی؟ برایم بنویس. قربانت بروم. اگر بیایی از خوشی پر میگیرم. اگر بیایی زندگی میکنم. میبوسمت از صبح تا شب. میبوسمت از سرتاپا. میبوسمت. سینهات آرامگاه من است. آغوشت جاییست که مرا به خواب راحت و بیدغدغه و بیاضطراب و بیغم میخواند. شاهی. شاهی. شاهی. اگر داد بزنم صدایم آسمان را پاره میکند. آنقدر از عشق به تو و از میل به تو و از درد تو پُرم که اگر داد بزنم صدایم آسمان را پارهپاره میکند. شاهی، نازنینم، عمرم، نفسم، روحم، جانم. دوستت دارم.
@Mailed📬
گیرنده : #ابراهیم_گلستان
📩قربانت بروم. دوستت دارم. دوستت دارم. دلم میخواهد چشمهایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان میکنم پهلوی تو باشم. دلم میخواهد ببوسمت. آنقدر ببوسمت که تشنگیام تمام شود. تنم به یادت بیدار میشود. نامهات را که میخواندم یک وقت متوجه شدم که دارم بلند بلند باهات حرف میزنم. مثل دیوانهها. انگار که تو اینجا بودی. در برق آفتاب که روی آینه افتاده بود، بودی. نمیدانم چقدر میتوانم در لندن دوام بیاورم. به همین زودی خسته شدهام. روزهایم به سرگردانی میگذرد. فکر میکنم چمدانهایم را ببندم و بروم پاریس. اگر تو نیایی اینجا نمیمانم. نمیتوانم بمانم. یک حالت بلاتکلیف وحشتناک دارم.
راستی کی میآیی؟ برایم بنویس. قربانت بروم. اگر بیایی از خوشی پر میگیرم. اگر بیایی زندگی میکنم. میبوسمت از صبح تا شب. میبوسمت از سرتاپا. میبوسمت. سینهات آرامگاه من است. آغوشت جاییست که مرا به خواب راحت و بیدغدغه و بیاضطراب و بیغم میخواند. شاهی. شاهی. شاهی. اگر داد بزنم صدایم آسمان را پاره میکند. آنقدر از عشق به تو و از میل به تو و از درد تو پُرم که اگر داد بزنم صدایم آسمان را پارهپاره میکند. شاهی، نازنینم، عمرم، نفسم، روحم، جانم. دوستت دارم.
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #فرانتس_کافکا
گیرنده : #فلیسه
📩من شاید فقط دیوانهای هستم که در خیال خودم دستم را بارها روی شقیقههای تو میگذارم و آرزو میکنم بوسههایم قدرتی داشته باشند که تمام سردردهایت را از پیشانیات دور کنند، از تیرهترین روزهای گذشته تا آیندهٔ طلاییات.
@Mailed📬
گیرنده : #فلیسه
📩من شاید فقط دیوانهای هستم که در خیال خودم دستم را بارها روی شقیقههای تو میگذارم و آرزو میکنم بوسههایم قدرتی داشته باشند که تمام سردردهایت را از پیشانیات دور کنند، از تیرهترین روزهای گذشته تا آیندهٔ طلاییات.
@Mailed📬
❤2
پستچی افسانهای «دی. سیوان» در هند بازنشسته شد. این مرد 65 ساله به مدت 30 سال تقریباً هر روز 15 کیلومتر را در جنگلهای انبوه پیاده روی میکرد تا نامهها را به هموطنان خود برساند. ببرها، فیلها و خرسها به او حمله کردند، اما وظیفه همیشه برایش مهمتر از هر خطری بود.
پستچی شگفت انگیز!
@Mailed📬
پستچی شگفت انگیز!
@Mailed📬
👍2
فرستنده : #فروغ_فرخزاد
گیرنده : #ابراهیم_گلستان
📩دستهایت کجا هستند؟!
دستهایت که مثل خبر بیداری از روی پوستم میگذشتند.
دستهایت که وقتی میگرفتمشان از وحشتِ سرنگون بودن میان زمین و آسمان خالی میشدم.
@Mailed📬
گیرنده : #ابراهیم_گلستان
📩دستهایت کجا هستند؟!
دستهایت که مثل خبر بیداری از روی پوستم میگذشتند.
دستهایت که وقتی میگرفتمشان از وحشتِ سرنگون بودن میان زمین و آسمان خالی میشدم.
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #آنتوان_چخوف
گیرنده : #اولگا_کنیپر
📩دیشب خواب تو را دیدم عزیزترین!
میدانی کجا؟
در کوپهٔ قطاری، ما در سفر بودیم و تو مرا بوسیدی و من از خواب بیدار شدم. یعنی به زودی میآیی، مگر نه؟
@Mailed📬
گیرنده : #اولگا_کنیپر
📩دیشب خواب تو را دیدم عزیزترین!
میدانی کجا؟
در کوپهٔ قطاری، ما در سفر بودیم و تو مرا بوسیدی و من از خواب بیدار شدم. یعنی به زودی میآیی، مگر نه؟
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #احمد_شاملو
گیرنده : #آیدا
📩آیدا!
بگذار بی مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم که من در عشق بیش از هر چیز دیگر؛ بیش از لذتها، آتش و شور و حرارت آن را میخواهم؛ بیش از هر چیز، شوق و شورش را میپسندم؛ و بیش از هر چیز، بیتابیها و بیقراریهایش را طالبم ...
سکوت تو، شعر را در روح من میخشکاند. شعر، زندگی من است. حرفهای تو مایههای اصلی این زندگی است و مایههای اصلی این زندگی؛ میباید باشد. مثل خون در رگهای من.
@Mailed📬
گیرنده : #آیدا
📩آیدا!
بگذار بی مقدمه این راز را با تو در میان بگذارم که من در عشق بیش از هر چیز دیگر؛ بیش از لذتها، آتش و شور و حرارت آن را میخواهم؛ بیش از هر چیز، شوق و شورش را میپسندم؛ و بیش از هر چیز، بیتابیها و بیقراریهایش را طالبم ...
سکوت تو، شعر را در روح من میخشکاند. شعر، زندگی من است. حرفهای تو مایههای اصلی این زندگی است و مایههای اصلی این زندگی؛ میباید باشد. مثل خون در رگهای من.
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #زلدا
گیرنده : #اسکات_فیتزجرالد
📩وقتی که غمگین هستی خیلی شیرین و دلربا میشوی. مهربانیِ غمزدهات را پس از اینکه آزردهات میکنم دوست دارم، و این یکی از دلایلی است که من هرگز از مشاجرههایمان پشیمان نمیشوم، منظورم همان جار و جنجالهای کوچک و قشنگی است که بعد از آن سعی میکنم مرا ببوسی و ماجرا را فراموش کنی.
@Mailed📬
گیرنده : #اسکات_فیتزجرالد
📩وقتی که غمگین هستی خیلی شیرین و دلربا میشوی. مهربانیِ غمزدهات را پس از اینکه آزردهات میکنم دوست دارم، و این یکی از دلایلی است که من هرگز از مشاجرههایمان پشیمان نمیشوم، منظورم همان جار و جنجالهای کوچک و قشنگی است که بعد از آن سعی میکنم مرا ببوسی و ماجرا را فراموش کنی.
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #جلال_آل_احمد
گیرنده : #سیمین_دانشور
📩 هنوز من دو روزی با عید فاصله دارم و میتوانم به تو از صمیم قلب تبریک بگویم.
به هر صورت امیدوارم سالی خوش و کامروا و با موفقیت در پیش داشته باشی.
امیدوارم دیگر در این سال به بلای تنهایی دچار نشویم.
@Mailed📬
گیرنده : #سیمین_دانشور
📩 هنوز من دو روزی با عید فاصله دارم و میتوانم به تو از صمیم قلب تبریک بگویم.
به هر صورت امیدوارم سالی خوش و کامروا و با موفقیت در پیش داشته باشی.
امیدوارم دیگر در این سال به بلای تنهایی دچار نشویم.
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #آلبر_کامو
گیرنده : #ماریا_کاسارس
📩 همهجا پیشِ من بمان.
حتی اگر باهم بحث کنیم هم خوب است.
با هم بحث میکنیم و بعد میخندی همانطور که خوب بلدی.
این لبخندت است که دوست دارم ببوسمش.
@Mailed📬
گیرنده : #ماریا_کاسارس
📩 همهجا پیشِ من بمان.
حتی اگر باهم بحث کنیم هم خوب است.
با هم بحث میکنیم و بعد میخندی همانطور که خوب بلدی.
این لبخندت است که دوست دارم ببوسمش.
@Mailed📬
❤2
فرستنده: #گوستاو_فلوبر
گیرنده: #لوییز_کوله
📩 من در واداشتنِ خود به حس کردن مشکل دارم. نعوظهای اندیشه همانند نعوظهای تن هستند، ارادی نیستند!
@Mailed📬
گیرنده: #لوییز_کوله
📩 من در واداشتنِ خود به حس کردن مشکل دارم. نعوظهای اندیشه همانند نعوظهای تن هستند، ارادی نیستند!
@Mailed📬
❤2
فرستنده : #آلبر_کامو
گیرنده : #ماریا_کاسارس
📩 من نیاز ندارم که تو مرا جذاب بدانی، یا فهمیده، یا هرچه؛
من نیاز دارم که مرا دوست بداری
و برایت قسم میخورم که این دو یکی نیست.
@Mailed📬
گیرنده : #ماریا_کاسارس
📩 من نیاز ندارم که تو مرا جذاب بدانی، یا فهمیده، یا هرچه؛
من نیاز دارم که مرا دوست بداری
و برایت قسم میخورم که این دو یکی نیست.
@Mailed📬
❤3
فرستنده: #ماریا_کاسارس
گیرنده: #آلبر_کامو
📩 الان فقط یک فکر در سر دارم، هرچه پیش از این خواندهام دوباره بخوانم و هرچه قبلاً شنیدهام دوباره گوش کنم و سرانجام از نو با تو مواجه شوم. هرگز تو را اینقدر دوست نداشتهام عشق من، فکر میکنم هرگز بهتر از این دوستت نداشتهام.
من همیشه از بههمرسیدنها میترسم، اما ترسم هیچوقت به این اندازه نبوده است. انگار که از زمانهای دور فراموششده از هم جدا بودهایم، انگار از وقتی یکدیگر را ترک کردهایم هزار اتفاق افتاده و انگار هر کدام از ما در مدار خود کس دیگری شدهایم. از وضع جسمانیمان میترسم، از واکنشهای متقابلمان، از این رازی که همیشه مواجهه و حضور واقعی را میپوشاند. چه میدانم...
@Mailed📬
گیرنده: #آلبر_کامو
📩 الان فقط یک فکر در سر دارم، هرچه پیش از این خواندهام دوباره بخوانم و هرچه قبلاً شنیدهام دوباره گوش کنم و سرانجام از نو با تو مواجه شوم. هرگز تو را اینقدر دوست نداشتهام عشق من، فکر میکنم هرگز بهتر از این دوستت نداشتهام.
من همیشه از بههمرسیدنها میترسم، اما ترسم هیچوقت به این اندازه نبوده است. انگار که از زمانهای دور فراموششده از هم جدا بودهایم، انگار از وقتی یکدیگر را ترک کردهایم هزار اتفاق افتاده و انگار هر کدام از ما در مدار خود کس دیگری شدهایم. از وضع جسمانیمان میترسم، از واکنشهای متقابلمان، از این رازی که همیشه مواجهه و حضور واقعی را میپوشاند. چه میدانم...
@Mailed📬
❤2
فرستنده: #لویی_آلتوسر
گیرنده: #آندره_دپره
📩 هنگامی که از ایدئولوژی گفتوگو میکنیم، باید آگاه باشیم که ایدئولوژی در تمام فعالیتهای انسانی نفوذ میکند. یعنی عینا همانند تجربهی زیستهی انسان.
@Mailed📬
گیرنده: #آندره_دپره
📩 هنگامی که از ایدئولوژی گفتوگو میکنیم، باید آگاه باشیم که ایدئولوژی در تمام فعالیتهای انسانی نفوذ میکند. یعنی عینا همانند تجربهی زیستهی انسان.
@Mailed📬
❤2
کارت پستال #صادق_هدایت به خواهرش
پاریس ۷ آوریل ۳۰
خواهر گرامی را قربان میروم. خیلی ببخشید که تاریخ ایرانی را نگذاشتم آن هم تقصیر اخوی محمودخان است که تقویم سال نو را برایم نفرستادهاند. از کاغذی که فرستاده بودید خیلی متشکرم، بخصوص عکسی که از خودتان فرستاده بودید چشمم را روشن کرد. معلوم میشود سرکار از همشیرگان دیگر بیشتر متجدد هستید و نمیترسید که عکستان بهدست فراش پست فرانسوی بیفتد یا دست نامحرم به پشت پاکت بخورد. همین الان لای کاغذ را باز کردم، دیدم خانم جانم [خانم زیورالملوک] هم مطالبی نوشتهاند. بیاندازه خوشوقت شدم امیدوارم همگی سلامت بوده باشند. حال بنده هم خوبست و هیچ کسالتی ندارم. از قول من خدمت آقای رزمآرا [حاج علی رزمآرا، شوهر خانم انورالملوک] سلام برسانید. به همشیرگان هم سلام رسانیده روی مهرانگیز مهین بهمن بیژن و جهانگیر را ببوسید زیاده قربانت
@Mailed📬
پاریس ۷ آوریل ۳۰
خواهر گرامی را قربان میروم. خیلی ببخشید که تاریخ ایرانی را نگذاشتم آن هم تقصیر اخوی محمودخان است که تقویم سال نو را برایم نفرستادهاند. از کاغذی که فرستاده بودید خیلی متشکرم، بخصوص عکسی که از خودتان فرستاده بودید چشمم را روشن کرد. معلوم میشود سرکار از همشیرگان دیگر بیشتر متجدد هستید و نمیترسید که عکستان بهدست فراش پست فرانسوی بیفتد یا دست نامحرم به پشت پاکت بخورد. همین الان لای کاغذ را باز کردم، دیدم خانم جانم [خانم زیورالملوک] هم مطالبی نوشتهاند. بیاندازه خوشوقت شدم امیدوارم همگی سلامت بوده باشند. حال بنده هم خوبست و هیچ کسالتی ندارم. از قول من خدمت آقای رزمآرا [حاج علی رزمآرا، شوهر خانم انورالملوک] سلام برسانید. به همشیرگان هم سلام رسانیده روی مهرانگیز مهین بهمن بیژن و جهانگیر را ببوسید زیاده قربانت
@Mailed📬
“Kill me, or else you are a murderer!”
کافکا از بیماری سل جان داد.
روزهای آخری که در بیمارستان بستری بود، آنقدر گلودرد داشت که نمیتوانست چیزی بخورد و سرانجام از گرسنگی مُرد.
میگویند مه در روزهای آخر التماس میکرده بیشتر مُرفین دریافت کند تا کمتر رنج بکشد.
یادداشت آخرش هم خطاب به پزشک این بوده که: «اگر مرا نکُشی، قاتلی.»
@Mailed📬
کافکا از بیماری سل جان داد.
روزهای آخری که در بیمارستان بستری بود، آنقدر گلودرد داشت که نمیتوانست چیزی بخورد و سرانجام از گرسنگی مُرد.
میگویند مه در روزهای آخر التماس میکرده بیشتر مُرفین دریافت کند تا کمتر رنج بکشد.
یادداشت آخرش هم خطاب به پزشک این بوده که: «اگر مرا نکُشی، قاتلی.»
@Mailed📬