یک ماجرای غم انگیز "
11 subscribers
1 photo
1 link
Download Telegram
‏من نمیدونم شروعش از کی بود ولی از یه تایمی به بد هر شب غمگین بودم.
«‏فهمیدم غم‌هایی دارم که گاهی حتی نامی‌هم برایشان پیدا نمی‌کنم، چه برسد به تسکین.»
شاید اصلا تو آینده ای که من نگرانشم منی وجود نداشته باشه.
اون ماجرا رو تعریف نکرد، اما یهو لاغر شد.