😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
3.97K subscribers
23 photos
5 videos
27 links
تو محکم تلمبه بزن ،من اونجوری ک دوس داری لبامو گاز میگیرم وحشی شی💦
Download Telegram
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈 #پارت_319 _آوا همه چی به مروز زمان روشن میشه. اگه فاطمه قاتله بهت قول میدم به سزای اعمالش میرسه. چیزی نگفتم سرمو تکیه دادم به صندلی و به بیرون نگاه کردیم. رسیدیم خونه پیاده شدیم رفتیم داخل با همون دختری که اون روز روبه‌رو شده بودیم شدیم.…
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_320




_بریم عشقم با اجازه سارا جان.
حامی به زور منو کشید سمت واحد خودمون.
تا رفتیم داخل خونه حرصی زدم به سینه حامی رفتم داخل.

حامی با خنده بهم نگاه کرد و گفت
_چرا داشتی دختره رو با نگاهت میخوردی؟
حرصی بهش نگاه کردم و گفتم

_یعنی تو اصلا نفهمیدی که چقد هیز نگاهت میکرد.
حامی با خنده بهم نگاه کرد اومد جلوم وایساد که با اخم گفتم

_حامی برا چی میخندی؟
دستاشو دور کمرم حلقه کرد و منو کشید تو بغلش.

موهامو فرستاد پشت گوشم و آروم گفت
_حسودیت شده؟
به خودم اومدم سعی کردم آروم باش لبخند زوری زدم و گفتم

_کی؟من؟هه خواب دیدی خیر باشه چرا باید حسودی کنم؟
حامی خندید سرشو برد تو گردنم.

پوست گردنمو میک زد و زیر گوشم گفت
_مطمئنی دیگه؟
با صدای خشداری گفتم

_معلومه که آره چرا باید حسودی کنم.
به چشام نگاه کرد و گفت
_پس اگه موافقی یه روز سارا رو دعوت کنم.

با چشای گرد شده بهش نگاه کردم و گفتم
_چیکار کنی؟
لبخندی زد و گفت
_خب دعوتش کنم خونه چه اشکالی داره.

دلم میخواست دستمو ببرم داخل موهاش و محکم بکشم.
حرصی ازش جدا شدم و گفتم
20
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_321




_آره به نظر منم دعوت کن منم اصلا مزاحم نمیشم خیالت راحت.
با حرص رفتم تو اتاق.

نشستم رو تخت سرمو گرفتم بین دستام.
درد خودم بس نیس این هرزه هم پیداش شد.

خجالت هم نمی‌کشه بهم میگه دعوتش کنم خونه.
اصلا به جهنم که دعوت میکنی.

چند تا نفس عمیقی کشیدم بلند شدم لباس هامو درآوردم.
رفتم داخل حموم دوش آب سرد باز کردم.

میخواستم آتیش درونمو خاموش کنم.
رفتم زیر آب که از بدنم از سرما لرزید.

چشامو بستم و همونجا زیر دوش وایسادم.
کم کم به سرمای آب عادت کردم.

چشامو بسته بودم و تند تند نفس میکشیدم.
یهو دستایی دور کمرم حلقه شد

با ترس چشامو باز کردم که صدای حامی رو زیر گوشم شنیدم.
_ششششش آروم باش فدات شم منم نترس.

دستامو گذاشتم رو دستاش خواستم دستاشو از دور کمرم باز کنم که منو محکمتر به خودش فشار داد.

آب و تنظیم کرد رو آب گرم.
گردنمو بوسید و گفت
_سرما میخوری دورت بگردم.

حرصی زیر لب گفتم
_ولم کن حامی حوصله ندارم.
تک خنده ای کرد صورتمو بوسید و گفت
17
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈 #پارت_321 _آره به نظر منم دعوت کن منم اصلا مزاحم نمیشم خیالت راحت. با حرص رفتم تو اتاق. نشستم رو تخت سرمو گرفتم بین دستام. درد خودم بس نیس این هرزه هم پیداش شد. خجالت هم نمی‌کشه بهم میگه دعوتش کنم خونه. اصلا به جهنم که دعوت میکنی. …
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_322




_از من عصبی هستی چرا به خودت آسیب میزنی؟
با صدای آرومی گفتم
_من از تد عصبی نیستم.

خندید گلومو بوسید منو برگردوند.
دستاشو گذاشت دو طرف صورتم.
به چشام خیره شد و گفت

_یه تار موتو با صدتا مثل این دخترا عوض نمیکنم قربونت برم.
به خدا من نمیدونستم اونطوری داره نگام میکنه.

_وگرنه عمرا باهاش همکلام میشدم.
اگه هم گفتم دعوت کنیم فقط خواستن واکنشتو ببینم که واکنشت به دلم نشست.

خندید چیزی نگفتم که محکم بغلم کرد و گفت
_قربون حسود کوچولوم برم من.
من که میدونم حسمون دو طرفه هس.

_به خاطر اینکه اذیتت نکنم صبر کردم وگرنه تو از خیلی وقت پیش مال من شدی.
چیزی نگفتم فقط دستامو دور کمرش حلقه کردم.

وقتی دید نرم شدم خیلی آروم لباشو گذاشت رو لبام.
دستامو دور گردنش حلقه کردم و باهاش همراهی کردم.

زبونمو فرستادم تو دهنش و با لذت زبونشو میک زدم.
خشن چنگ زد به موهامو زبونمو مکید.
صدای نالم تو دهنش خفه شد.

با نفس نفس از هم جدا شدیم.
هر دومون با چشای خمار به همدیگه نگاه کردیم.
حامی به بدنم نگاه کرد.

خودمم میخواستم نیاز داشتم بهش.
حرصی لبامو گذاشتم رو لباش و دستمو دور کی.رش حلقه کردم.
19
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈 #پارت_322 _از من عصبی هستی چرا به خودت آسیب میزنی؟ با صدای آرومی گفتم _من از تد عصبی نیستم. خندید گلومو بوسید منو برگردوند. دستاشو گذاشت دو طرف صورتم. به چشام خیره شد و گفت _یه تار موتو با صدتا مثل این دخترا عوض نمیکنم قربونت برم. به…
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_323




با این کارم جدی تر شد و محکمتر لبامو بوسید.
با نفس نفس از هم جدا شدیم که منو چسبوند به دیوار.

نشست پایین پاهامو و پاهامو باز کرد.
با چشای گرد شده بهش نگاه کردم و گفتم
_چیکار می....

با کاری که کرد حرف تو دهنم ماسید.
زبونشو کشید رو چو.چو.لم و مکید.

از لذت جیغی کشیدم و چنگ زدم به موهاش.
رون هامو با بازوهاش گرفت و ک.صم و مکید.

صدای ناله های تو حموم پخش شده بود.
زبونشو لول کرد و فرستاد داخل ک.صم که جیغی از شهوت کشیدم و گفتم

_وای حامییی اهههه داری چیکار میکنی لعنتیییییی.
حامی با زبونش داخلم تلمبه زد.

اونقد ماهر میخورد که خیلی زود با جیغی ارضا شدم.
حامی همه ی ابمو خورد بلند شد لباشو گذاشت رو لبام.

دست انداخت زیر پاهام منو بلند کرد.
همونطور که همو میبوسیدیم منو چسبوند به دیوار..

لرزی کردم که لبامو گاز کوتاهی گرفت و سرشو برد عقب.
حشری بهم نگاه کرد و گفت
_خودت دلت میخواد پاره شی بعدا نگو جر خوردم.

خواستم جوابشو بدم که مهلت نداد و کی.رشو تا بی.ضه هاش فرد کرد داخل ک.صم که جیغی زدم و ناخون هامو فرو کردم تو پوست شونه ش.

نیشخندی زد و شروع کرد با شدت تلمبه زدن.
با ناله موهاشو چنگ زدم و گفتم
_آیییییی حامییی تو رو خدا آروم تلمبه بزن.
18
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_324




_وایییی دارم پاره میشم آهههه لعنتییی چقد کلفتیییی اینطوری بیشتر کی.رتو حس میکنم.

با ناله هام جدی تر شد و محکمتر بغلم کرد.
اونقد عمیق و محکم تلمبه میزد که حرکت کی.رشو از رو شکمم میتونستم ببینم.

میخواستم از بغلش بیام پایین ولی اجازه نمی‌داد.
منو به دیوار فشار داد.
پاهامو محکمتر دور کمرش حلقه کرم که کی.رش عمیق تر رفت داخلم.

با ناله جیغی کشیدم و پیشونیمو گذاشتم رو شونش.
دیگه دردی احساس نمیکردم همش لذت بود.
اونقد حشری شده بودم که زدم زیر گریه و با ناله گفتم

_آههههه حامی تو رو خدا محکمتر تلمبه بزن وایییی خیلی کلفتییی آههههه بی.ضه هات میخوره به سوراخ باسنم واییییییییی.

با ناله هام غرشی کرد و لباشو گذاشت رو لبام.
اونقد خشن لبامو میخورد میمکید و گاز میگرفت که طعم خون و احساس کردم.

با شدت لرزیدم جیغ کشیدم و آبم پاشید رو کی.رش.
بلافاصله حامی دادی زد و ارضا شد آبشو خالی کرد تو رحمم.

با نفس نفس پیشونیشو چسبوند به پیشونیم و گفت
_کمر نزاشتی برام بمونه جوجه.
لبخند کمرنگی زدم و گفتم

_وای حامی دارم بیهوش میشم.
خندید پیشونیمو بوسید و خیلی آروم منو گذاشت زمین.

آب حامی از داخل ک.صم ریخت رو زمین.
حامی دستمو گرفت باهم رفتیم زیر دوش.
هر دومون هم دوش گرفتیم غسل کردیم و اومدیم بیرون.
18
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈 #پارت_324 _وایییی دارم پاره میشم آهههه لعنتییی چقد کلفتیییی اینطوری بیشتر کی.رتو حس میکنم. با ناله هام جدی تر شد و محکمتر بغلم کرد. اونقد عمیق و محکم تلمبه میزد که حرکت کی.رشو از رو شکمم میتونستم ببینم. میخواستم از بغلش بیام پایین ولی…
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_325




حامی حوله مو داد که زود پوشیدم.
خودش هم حوله شو پوشید.
تند تند خودمو خشک کردم لباس هامو پوشیدم.

باهم رفتیم شام خوردیم و ساعت ۱۱ بود که اومدیم تو تخت خواب تا بخوابیم.
حامی بغلم کرد پیشونیمو بوسید و زیر گوشم گفت

_عشقم میخوام بهت یه چیزی بگم.
به چشاش نگاه کردم و گفتم
_جانم چیزی شده؟

لبخندی زد پیشونیمو بوسید و گفت
_آوا تو گفته بودی بزار تکلیف روشن بشه بعد.
الان که تکلیف روشن شده بازم جوابمو نمیدی؟

فهمیدم جواب پیشنهاد ازدواج و میگه
صورتشو بین دستام گرفتم و گفتم

_قربونت برم تو که تا الان صبر کردی میشه یه کمی هم صبر کنی تا قاتل و بگیرن؟

کلافه بهم نگاه کرد و گفت
_من نمیخوام دیگه اینطوری بمونیم من میخوام رسمی زنم بشی آوا.

منم دلم اینو میخواست ولی پوف کلافه ای کشیدم و به ناچار گفتم.

_منم دلم میخواد زودتر مال هم شیم ولی من میخوام تکلیف همه چی که روشن شد

با خیال راحت ازدواج کنیم حامی میشه درکم کنی؟
نفس عمیقی کشید و به ناچار چشم هاشو له معنی باشه باز و بسته کرد

لباشو کوتاه بوسیدم که اونم منو بوسید و زیر گوشم گفت
_دوستت دارم خوب بخوابی.
لبخندی زدم و گفتم
18
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈 #پارت_325 حامی حوله مو داد که زود پوشیدم. خودش هم حوله شو پوشید. تند تند خودمو خشک کردم لباس هامو پوشیدم. باهم رفتیم شام خوردیم و ساعت ۱۱ بود که اومدیم تو تخت خواب تا بخوابیم. حامی بغلم کرد پیشونیمو بوسید و زیر گوشم گفت _عشقم میخوام…
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_326




_منم تو هم خوب بخوابی.
چشامو بستم و تو بغل حامی خیلی زود خوابم برد.

روزها همینطوری تکراری می‌گذشت.
من و حامی میرفتیم سرکار و میومدیم خونه.
سرتیپ هم فاطمه رو زیر نظر گرفته بود.

یه ماه از اون روزی که سرتیپ ما رو صدا کرده بود میگذره.
با خستگی خودمو انداختم رو مبل و گفتم

_وای حامی پاهام داره میشکنه.
خندید و گفت
_یه کم استراحت واقعا امروز روز سختی بود.

نفس عمیقی کشیدم و چشامو بستم.
خواستم جوابشو بدم که گوشیش زنگ خورد.
چشامو باز کردم بهش نگاه کردم.

حامی با تعجب بهم نگاه کرد و گفت
_سرتیپ داره زنگ میزنه.
با عجله بلند شدم و گفتم

_خب زود جواب بده.
_باشه آروم باش.
گوشیو رو جواب داد و گذاشت رو بلند گو.

_سلام سرتیپ خوب هستین؟
_سلام جناب ممنون شما خوب هستین؟
_خیلی ممنون جانم چیزی شده؟

_اگه میتونین امروز بیاین اینجا؟
حامی با اخم بهم نگاه کرد و گفت
_چیزی شده؟

_پشت گوشی نمیشه تشریف بیارین توضیح میدم.
_چشم همین الان راه میوفتیم.
_منتظرم خدانگهدار.
18
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_327




خدافظی گفت و گوشیو قطع کرد.
با استرس به حامی نگاه کردم و گفتم
_یا خدا حامی چی شده؟

اخم های حامی تو هم بود دستشو کشید پشت گردنش و گفت
_نمیدونم که منم مثل تو بی‌خبرم.

پوف کلافه ای کشیدم که حامی گفت
_زود بیا بریم ببینیم چی شده
کیفمو از رو مبل برداشتم و با عجله درو باز کردیم.

که دیدیم سارا جلو در وایساده و میخواست زنگ درو بزنه که ما درو باز کردیم.
با ابروهای بالا رفته بهش نگاه کردم.

دختره بدون اینکه بهم نگاه کنه با لبخند به حامی نگاه کرد و گفت
_اوه حامی عزیزم داری میری جایی؟

حامی با اخم های درهم بهش نگاه کرد و گفت
_چطور مگه؟
دختره با دیدن واکنش حامی جا خورد.

پوزخندی زدم که سارا پشت چشمی بهم نازک کرد و گفت
_اومده بودم دیدنت میخواستم یه کم وقت بگذرونیم.

حامی دستمو گرفت درو بست و گفت
_برامون یه کار فوری پیش اومده سارا بمونه برا بعد خدافظ.
بیا عشقم.

بوی سوختگیش زیر بینیم پیچید.
کاملا از قیافش معلوم بود که تا ما تحتش سوخته.

با حامی سوار آسانسور شدیم.
حامی طبقه ی همکف و زد که در آسانسور بسته شد.
19
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_328




به حامی نگاه کردم و خندیدم.
حامی با لبخند کمرنگی بهم نگاه کرد و گفت
_چیه چرا میخندی؟

به زور خندمو جمع کردم و گفتم
_هیچی ولش.
شیطون بهم نگاه کرد و گفت
_اهمم منم نفهمیدم که برا چی خندیدی.

خندیدم فهمیده بود که چقد کیف کردم ریده بهش.
پیشونیمو بوسید.
آسانسور رسید زود پیاده شدیم.

رفتیم سمت ماشین حامی قفل ماشین و باز کرد و سوار شدیم.
زود ماشین و روشن کرد و گاز داد.

حامی با سرعت حرکت می‌کرد به خاطر همون خیلی زود رسیدیم.
با عجله پیاده شدیم و رفتیم داخل.

تقه ای به در زدیم و وارد شدیم.
سرتیپ با دیدن ما لبخندی زد و بلند شد.
سلام دادیم که تعارف کرد بشینیم.

نشستیم که من با استرس گفتم
_جناب سرتیپ چیزی شده؟
لبخندی زد و گفت

_اینقد استرس نداشته باش دخترم آروم باش
خبر های خوبی دارم براتون.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم

_وای تو رو خدا زودتر بگین جون به سر شدم.
خندید و گفت
_صبر کن الان همه چیو توضیح میدم

یکی از سربازهارو صدا کرد که سرباز زود اومد داخل احترام گذاشت که سرتیپ گفت
_برو قاتل و بیار اینجا
_چشم
11
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_329




سرباز رفت که با چشای گرد شده به حامی نگاه کردم.
با اخم های درهم داشت به سرتیپ نگاه میکرد.

اونم تعجب کرده بود.
چند دقیقه بعد بالاخره در باز شد.
با سرعت سرمو برگردوندم و به در نگاه کردم.

با دیدن فاطمه چشام گرد شد.
با پاهای لرزون بلند شدم و گفتم
_تو تو عمه رو کشتی؟

فاطمه با اخم های تو هم سرشو انداخت پایین و جواب نداد.
حامی دستمو گرفت و گفت

_آروم باش عزیزم بشین لطفا.
نشستم رو صندلی.
سرتیپ به فاطمه اشاره کرد تا بشینه.

اونم نشست سرباز رفت بیرون.
با شوک داشتم بهش نگاه میکردم که سرتیپ خیلی جدی گفت

_تعریف میکنی یا بگم؟
فاطمه یه نگاهی به سرتیپ کرد بعد نگاهشو بهم دوخت و شروع کرد به حرف زدن.

_من از وقتی شوهر خانم زنده بود تو خونش کار میکردم.
من و شوهرم اونجا سرایدار بودیم.

یه مدت بعد داماد و دخترمم اومدن اونجا کار کنن.
یعنی من به خانم گفتم که دامادم کار نداره و به پول نیاز دارن.

اونم قبول کرد که بیان هم اونجا زندگی کنن هم کار کنن.
بعد اینکه یه مدت گذشت دخترم حامله شد.
14
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_330




این مدتی که اونجا کار میکردن پول جمع کرده بودن و برا خودشون خونه خریده بودن.

چون دیگه دخترم نتونست کار کنه و رفتن سر خونه زندگیشون نرگس و علی اومدن.

مثل اینکه خانم اینارو از خیلی وقت پیش میشناخت.
اون مدتی که دامادم پیشمون بود خیلی سعی کرد منو قانع کنه که بریم گاوصندوق خانم و خالی کنیم..

ولی من قبول نکردم.
ولی وقتی دیدم خانم بیشتر همه ی حواسش به اوناس عصبی میشدم.

من میخواستم پیش خانم بمونم تا اگه مرد ثروتش و من صاحب بشم.
به حرف دامادم گوش دادم و رفتیم خونه.

من رفتم سوگند و علی رو بکشم ولی خانم چون دیده بود مجبور شدم اونو هم بکشم.

وقتی رفتم پیش دامادم فهمیدم به اون بچه تجاوز کرده.
کاری از دستمون برنمیومد.

فرار کردیم وقتی دیدم خانم هم مرده به بهونه ی اینکه حقوقمو نداده رفتم از پدرت حقوق گرفتم.

به چشام نگاه کرد منم به چشاش نگاه کردم.
حتی یه ذره هم شرمنده نبود.
اشکامو پاک کردم و گفتم

_اصلا کاری با کشتن اونا ندارم اصلا فقط اینو میخوام بدونم اگه یکی با نوه ی تو همین کاری که شما سر پناه آوردین می‌آورد چی کار میکردی؟

رنگ صورتش از اعصبانیت سرخ شد.
سرمو به معنی تاسف تکون دادم و گفتم
16
😈سکـــ 𝑮𝒊𝒓𝒍 ــسی😈
#پارت_331




_دلم برا دخترت میسوزه نه از مادر نه از شوهر شانس نیاورد.
برگشتم به سرتیپ نگاه کردم که دیدم خیلی بد داره فاطمه رو نگاه میکنه.

با بغض به سرتیپ گفتم
_خواهش میکنم ازشون نگذرین هم دامادش هم خودش باید برن بالای دار.

سرتیپ بهم نگاه کرد و گفت
_معلومه که رحم نمیکنم بهشون.
بلند شدم رفتم جلو فاطمه ایستادم.

به چشام نگاه کرد که تفی انداختم رو صورتش.
_تو اونقد هرزه و کثیفی که اصلا دلم نمیخواد تفم رو صورتت باشه

بیچاره عمه خانم که فاطمه از دهنش نمی‌افتاد..
آخرین روز میگفت فاطمه میرفت برا دیدن دخترش باید براش پول بدم کادو ببره.

خاک تو سرت کنم من که پول چشاتو کور کرده بود و اون همه محبت و نمیدیدی.
نمیتونم درک کنم اینقد آشغالی.

تازه با من هم یه جوری رفتار میکرد انگار من قاتل بودم.
چرا خودتو زدی به اون راه؟
فکر کردی همیشه ماه پشت ابر میمونه ؟

سرمو به معنی تاسف تکون دادم برگشتم به سرتیپ نگاه کردم و گفتم
_خواهش میکنم نگذرین ازشون.

سرتیپ چشاشو به معنی اطمینان باز و بسته کرد که حامی بلند شد و گفت
_میشه ما بریم؟

_بله حتما بفرمایین خیالتون راحت من خودم با خانواده گندم هم صحبت میکنم.
12
Forwarded from 「 تبلیغات گسترده زئوس」
_ زن دومتو اوردی تو اتاق خوابمون، بی غیرت؟

از شدت بغض چونه ام لرزید.

به گلوم چنگ زدم تا بغض خفم نکنه

ـ این همه زجرم دادی بس نیست

این همه کتک و تحقیر بس نیست

حالا دست یه زن دیگه رو گرفتی آوردی توی اتاق خوابم

این همه سنگدلی از کجات میاد آخه

با گفتن این حرفم سیلی تو صورتم میزنه

_اتاق خواب تو دیگه نیست هرزه..از امشب هر جایی می خوابی الا اتاقی که من توشم

جلوی چشام پیشونی زنشو میبوسه که با حسرت نگاهش میکنم

_از امشب تنها اتاق این خونه میشه اتاق من و زنم

بغض کرده دستشو میگیرم

_پس من چی؟ من زنت نیستم؟

چاووش با بی رحمی دستمو میکشه و از اتاقش بیرون پرتم میکنه

_زنی که پسر سرایدار از لای پاهاش برام بگه زن من نیست...هرزه سرایدار خونمه

اگه از این خونه نمیدازمت بیرون چون دلم به حالت سوخته

بندازمت بیرون تا بری و به هرزگیات ادامه بدی؟

از فردا میشی کلفت زنم

فهمیدی؟؟؟؟؟؟

چشمامو با درد بستم و قطره اشکی از گوشه چشمم چکید.

چاووش جلوی چشمای اون زن منو از اتاق مشترکمون پرت کرد بیرون و در محکم بست

دستم به دیوار گرفتم تا سقوط نکنم.
احساس میکردم چیزی در قلبم شکسته شد

دیگه توی این خونه جایی نداشتم‌.

من از مردی که بهم تهمت هرزگی زد گذشتم.

ـ باشه چاووش.
من رفتم برای همیشه...
اما امیدوارم روزی برسه که حقیقت بفهمی اما بدون تو دیگه توی قلبم جایی نداری

لباسامو تن زدم و برای همیشه از خونه رفتم.....

رفتمو ندیدم مردی که بعد از فهمیدن حقیقت کل شهر رو گشته بود تا برم گردونه...

https://t.me/+FZqFNReBZXcxOGY0
https://t.me/+FZqFNReBZXcxOGY0

#پارت_واقعی
Forwarded from 「 تبلیغات گسترده زئوس」
‍ ‍ ‍ س‍...ک‍...س عروس خانواده با پدر شوهرش🔞

بنری که می‌خونید، #پارت‌واقعی‌رمانه و دارای #محدودیت_سنی هست.

لطفاً با
#احتیاط وارد شوید👇🆘 محتوای ذکر شده، مناسب بزرگسالان است:

- حتی باورت نمیشه که چقدر دلم می‌خواد همین حالا کی‍*رمو با تمام قدرت وارد جفت سو*راخات
کنم و اونقدر تلم‍*به بزنم که ک‍*ص و کو*نت سرخ
و کبود بشه!
آخی کشیدم و با دستام، با..سنش رو چنگ زدم. ناخنام رو تو پوست کو*نش فشار دادم و محکم، سمت خودم کشیدمش که کی‍*رش مستقیم لای چا.ک حساس ک‍*صم قرار گرفت.
- پس برای همین اینقدر داری دست دست می‌کنی واسه پا*ره کردنم؟
جون کشیده ای گفت و تو یه حرکت، کل کی‍*رش رو تو ک‍*صم جا داد که آه بلندی کشیدم و پاشنهٔ پاهام
رو به کمرش فشار دادم.
- آه! همینه! همینو می‌خواستم! جر..م بده مرصاد جون! ک‍*ص و کو..نمو با کی‍*ر کلفتت پا...ره کن
- چشم! شما امر کن عروس س‍*ک‍*سی و حش‍..ری من!
بلافاصله شروع کرد به وحشیانه تل‍*مبه زدن. کی‍*رش رو با هر بار ضربه داخل سو*راخم، تا نا*فم احساس می‌کردم و بدنم زیر تل‍*مبه هاش مثل ویبره می‌لرزید.
- خوبه ملیسا!؟ خوشت میاد داری زیر کی‍*ر پدر شوهر خودت گا*ییده میشی!؟
سرم رو تند تند تکون دادم و ناخنام رو از کمر تا شونه هاش بالا کشیدم و پشتش رو چنگ زدم:
- آه! آره آره! حالا می‌فهمم آرش قدرتش تو س‍*کس کردنو از کی به ارث برده! آخ! محکتر! دلم می‌خواد زیر ک‍*یرت یه جوری گا*ییده بشم که ک‍*صم خون بیفته مرصاد!

https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk


ملیسا، دختری که در غیاب شوهرش پدر شوهرش رو اغوا میکنه و باهاش همخواب میشه. اما بعد از اینکه زن جوون پدر شوهرش متوجه ماجرا میشه، با پدر شوهر و پدرزن شوهرش سه نفری

https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk
https://t.me/+5aU0uDgDy5M4YWVk

فقط یه دختر سڪسیُ حشـ.ری مثل من میتونه توی یک ثانیه ڪ.یر کلفتتُ بیدار کنهُ...🤤💦🔞
Forwarded from 「 تبلیغات گسترده زئوس」
_تورو خدا ولم کن، تورو جون عزیزت. دارم از درد میمیرم کامیار.
مثل وحشی ها ک*یرشو توی ک*صم فرو کرد که باعث شد جیغ بکشم. تمام تنم جای چنگاش بود. س*ینه هامو انقدر گاز گرفته بود که داشت ازش خون می اومد.
_عزیزمو بابات کشت حرومزاده. منم انقدر دخترشو میگ*ام تا بمیره.
مثلا شب عروسیمون بود. وقتی ک*یرشو بدون توقف و با شدت توی کص*م می کوبید هق می زدم.من فقط پونزده سالم بود.
صدای فریاد کیان‌مهر رو از جلو در شنیدم.
_داری چیکار میکنی؟ تقصیر اون بچه چیه؟
داشتم از خجالت میمردم. هر چی نباشه برادر شوهرم بود و کامیار دست از تل*مبه زدن کیـ*رش توی بدنم بر نمیداشت.
به کیان‌مهر التماس کردم.
_تورو خدا منو بکش، التماس می کنم.
کامیار قهقهه زد.
_امشب تا صبح انقدر ک*ص و کو*نتو بگ*ا میدم که بمیری، حتی اگه نمردی هم میدمت به افرادم، تک تکشون قراره طعم ک*ص دختر شاپور رو بچشن. کیانمهر هم اومده که توی صف باشه، یه صف بلند برای گا*ییدن ک*صت منتظرن گلبرگ، امشب بدجوری قراره بهت خوش بگذره،
سی*نمو توی مشتش گرفت و کمی چرخید تا به برادرش نشون بده.
_ بیا جلو کیانمهر میدونم از اول چشمت دنبال زن من بود، من میخوام کو*نشو بکنم تو بیا ببین چه ک*ص تنگی داره، میدونم ش*ق کردی برای زنم. زن من از امشب هر*زه‌ی این خونه‌است.
وقتی کیانمهر نزدیک شد چشماش روی من اومد.
_بعد بدن آش و لاشتو با شکم بالا اومده می فرستم برای بابات تا بگرده ببینه آب کدوممون بابابزرگش کرده.

🔞 #مافیایی #صحنه_دار #عاشقانه 🔞
https://t.me/+kLfuQtK-d0djMmE0
پدرم منو به یه آدم خطرناک و وحشی فروخت، یک معامله‌ بودم برای انتقام خانواده‌ی همایون از پدرم...
😈🔞عشق در میان فریب🔞😈
Forwarded from 「 تبلیغات گسترده زئوس」
#p99 🫦💦🔥
شهوت حس ک...یر گنده‌ی کامیار توی ک...ص باکره ام توی تنم نعره میکشید

یه صدایی توی سرم فریاد میکشید که وقت رو از دست نده و لباسای باقی مونده به تنتو خودت پاره پوره کن تا زودتر اون سکس لعنتی انجام بشه

محو تماشای اون مرد سکسی بودم که داشت واسه شکار کردنم آماده میشد و دید زدن عضله هاش ک...صمو خیس میکرد 💦🫦

زانوهاشو دو طرف پاهام گذاشت و گفت : وظیفه ی منه که لختت کنم؟

گوشه ی لب پایینمو زیر دندون فشار دادم و با نهایت پررویی سرمو به معنی تایید حرفش تکون دادم

دست انداخت به کش شلوارم و همراه با شورتم از پام در آورد

دندوناشو به هم فشار داد و گفت : ببین من چجوری پارت کنم رویا!

نمیدونم اون همه جسارت اون لحظه از کجا اومد
لبخند شیطانی زدم و گفتم : همه اش تهدید... همه اش وعده
مهم اینه که چجوری عمل میکنی کامی!

هنوز اسمشو کامل نگفته بودم که دوتا انگشتشو گذاشت روی چو..چو..لم و تنمو لرزوند👀💦

کامل روی تنم دراز کشید و زبون داغشو از گردن تا لاله ی گوشم کشید

گفت : چی شد سنجاب کوچولو🐿؟ چرا زبونت بند اومد با اولین لمس؟


انگار میلیون ها بمب ریز توی کل بدنم پشت سر هم میترکید و یه لذتی بی حدی رو آزاد میکرد

من قبلا تجربه این لمس کامیار رو داشتم، حتی یه سکس نصفه نیمه
ولی الان
زمین تا آسمون فرق داشت

بوسه های خیس و تحریک کننده اش رو از سر گرفت

دست دیگش بند نیپلم شد

جوری نیپلمو تکون میداد که حس میکردم هسته ی اصلی تحریک اونجاست

زیر دستش مثل مار به خودم میپیچیدم و هر لحظه لای پام خیس تر میشد

حرکت انگشتشو روی بهشت پر نبضم تند تر کرد و صدای شالاپ شالاپی که میداد، گویای دریاچه ای بود که اون پایین راه انداخته بودم

بریده گفتم : نفس.... نذاشتی... واسم....

نیشخند کجی زد و گفت : تازه اولشه! پاهاتو دور کمرم حلقه کن رویا

گوش به فرمان، کاری که گفته بود رو انجام دادم

وای من بیشتر از این میخواستم.... تمامش رو!
اون ک..🍆.یر دراز و کلفت رو دقیقا وسط شیار بین پام میخواستم

خیسی ترشح شده از ک🍑صم به قدری زیاد شد که انگشتاشو جدا کرد

پاهامو از هم فاصله داد و کف دستشو روی وا...ژنم گذاشت

محکم به چپ و راست تکون داد و من دیگه آه نکشیدم؛
جیغ میزدم از شدت هیجان چیزی که داشتم تجربه میکردم🔥

انگار دستتو روی سطح یه کاسه ی پر از آب تکون میدی
همونقد پر صدا و همراه با پرتاب قطره ها به چپ و راست💦

انقد ادامه داد تا با یه آه بلند و جیغِ آخر ارضا شدم♨️

انگشت فاکشو جلو آورد و روی شیار ک🍓صم کشید

مایع لزج سفیدو با سر انگشتش بالا آورد و گفت : میبینی؟ فقط با حرکت دستم اینجوری آبت راه افتاد. ببین #ک_یرم باهات چیکار میکنه


تنمو جلو کشیدمو روی رون پاهاش نشستم


روی ک_یرش بالا و پایین میشدم و گردی سینه هام و خیسیِ پایینمو بهش میمالیدم

از لبام جدا شد و زمزمه کرد : توله سگ حشری!💦🔥

با حس اون تیکه گوشت دراز که به وا...ژنم کشیده شد، تو گلو آه کشیدم

با دستش چند بار ...یرشو به به🍓شتم کوبید و من سر لباش تلافی کردم

دو طرف کمرم رو گرفت تا ثابت نگهم داره و کلاهک کلفتشو آروم فرو کرد داخلم

لباشو رها کردم و گفتم : وا....ای

هولم داد تا دوباره روی تخت دراز بکشم و گفت : تو میگی وای، من باید بگم جووون... چقد تنگی رویا چقد داغی!

ک...یرشو جلوتر برد و سینه ام رو ماساژ میداد و با دست دیگش #کلیتوریسمو میمالید

اون یه عوضیِ حرفه ای بود که رام کردن یه #دختر_باکره توی تخت، اصلا واسش کاری نداشت

با حس برخورد سر ...یرش به دیواره‌ی رحمم، نیمخیز شدم

چیزی که دیدم شهوت و عطشم رو صد برابر کرد🤤

برجستگی ک...یرش توی رحمم رو از روی پوستِ پایین شکمم میدیدم🫨

-اینجا رو نگاه!

ک.یرشو عقب کشید و دوباره جلو هول داد و من اینو دقیقا داشتم میدیدم
هر حرکتش توی رحمم رو میتونستم ببینم

تمام جونم از درون میلرزید و توی حالت خلسه بودم

#تلمبه های منظمش رو تند کرد زیر تنش و بین لمس های کشنده اش #آه‌وناله میکردم

انگار از زمان جدا شده بودم و هیچی از دنیا نمیفهمیدم جز لذت بی نهایتی که زیر #کامیار تجربه میکردم...

ادامشو میخوای؟ بمال رو لینک👇🏻🔥
https://t.me/+S8YqBNjWNME2Njlk
https://t.me/+S8YqBNjWNME2Njlk
https://t.me/+S8YqBNjWNME2Njlk
❤️‍🔥چیزی که خوندی دقیقا متن رمانه🤤😍
دختر باکره رو لخت انداختن جلو خونه اش و اونم جوری ک...صشو میگاد که دختره سگ حشر میشه و همه اش سکس میخواد 🤤
💢کامیار کاربلد سکسی با دختر ۱۷ ساله لوند ❤️‍🔥🔞🔞
Forwarded from خصوصی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from خصوصی
-جای عروس فراری رو تو باید پر کنی!
با وحشت نگاهش کردم
-زن تو فرار کرده، من چرا پرش کنم؟
با نگاه هیزی به سرتاپام گفت
-اتفاقا سینه‌هات از سینه‌های اون بزرگ‌تره، بیشتر به کارم میاد
قدمی عقب رفتم که دستشو بهم رسوند
چنگی به سینه‌هام زد و با لذت گفت:
-خواستنی و نرم
زبونشو بیرون کشید و...
https://t.me/+4WpWuaojFzhjNmVk
https://t.me/+4WpWuaojFzhjNmVk
اروتیک و ممنوعه 🔥🔞
Forwarded from خصوصی
_توی کلاس من باید مایو با یقه‌ی باز بپوشین!
با اخم به دختری که مایو یقه‌کیپ پوشیده بود نگاه کردم.
_چرا مربی؟ مایو مایوعه دیگه...
دستامو روی ممه‌‌های بزرگش گذاشتم و فشار دادم.
_چون مربی حین آموزش باید بهشون دید داشته باشه.
خودشو بهم نزدیک‌تر کرد و خمار پرسید:
_بعد دید داشتنش چی میشه؟
خم شدم کنار گوششو بو کشیدم و لب زدم:
_اون موقع برای آموزشای تخصصی‌ترمون دستمون بازه و با هم پیش میریم...
_آموزشای تخصصی چیه؟
مایوشو توی تنش پاره کردم و روی زمین هولش دادم و با شهوت به ممه‌های لختش نگاه کردم.
_تخصصیا عملیه عزیزم! شل کنی خوب یاد میگیری...
https://t.me/+Y2hBThogpPVkMzc0
https://t.me/+Y2hBThogpPVkMzc0
مربی شنای هورنی که فتیش ممه داره😈
Forwarded from خصوصی
- امشب واسه‌م خواستگار مياد پسر عمه!📛
با شدت فكش و روي هم فشرد و سعي كرد ظاهرش و عادي نگه داره.
- خب به من چه؟!
با پوزخندي جلو رفتم و جلوش وايسادم.
- آخه منم مي خوام بهش بله بگم. ولي جاي كبوديايي كه روي رونم كاشتي رو چي كار كنم؟!😈🔞
دامنم و كنار زدم و چشمش به جاي مكيدن و دندون زدنش روي پاهام افتاد.
- اگه ازم پرسيد كي اين كار و باهام كرده…❗️
فرصت نداد حرفم و كامل كنم و با شدت تنم و بين ديوار و تن خودش حبس كرد.
- بذار همين امشب يه توله بكارم تا بفهمه كي اين كار و باهات كرده🔞🔥
https://t.me/+OPYJEXjmdUYxN2M8
https://t.me/+OPYJEXjmdUYxN2M8