𝑴𝒂𝒈𝒊𝒄 𝒘𝒆𝒂𝒗𝒆𝒓
متوجه شدم کسی درک نمیکنه و دیگه انجامش نمیدم
ولی یه کاری رو حتی اگه درک نکنید هم انجام میدم
وقتی میگم یه لحظه برم فلان کار رو بکنم بیام گوشی رو همینجوری روشن ول میکنم میرم
Forwarded from خورشید.
بعد با یکمی تغیرات میخواستم با آبرنگ رنگیرنگیش کنم. آخرشم با مدادرنگی ادامه دادم. اولین تصویرسازیای بود که بعد از کنکور کارمیکردم، اما از اوناست که قرار نیست هیچوقت کامل بشه. چون اصلا خوب پیش نمیرفت مثلا هرخطی که بالبخند میکشیدم رویاون مقوایزشت، حتی رنگهای ملیحی که میذاشتم رو خراب میکرد. خیلی ناراحت شدم چون واقعا عاشقش بودم و کلی ذوق داشتم که وقتی تمومشد به همهی دنیا نشونش بدم. :((
بههرحال هنوزم دوستش دارم، بهعنوان یک تجربه!
بههرحال هنوزم دوستش دارم، بهعنوان یک تجربه!