نوشتوفِن|رضا قنبرملکان
135 subscribers
25 photos
6 videos
4 files
109 links
✓معرفی من:
https://zil.ink/reza.malekan
✓جریان های ترند کانال:
https://t.me/mad_ahl/3
✓داستان اسم کانال:
https://t.me/mad_ahl/102
✓نظرتون ناشناس اینجا میتونید بفرستید:
https://t.me/HarfinoBot?start=14cb235d3453630
Download Telegram
این چندمین زمستان است؟

در بین فصل‌ها معمولا واحد شمارش عمر بهار است. این که چند بهار دیده‌ای شاعرانه‌تر و رایج‌تر است.
اما حالا چند زمستان شده است؟
برای من زمستان یادآور گذر سال‌هاست.
آمدن این زمستان یادم آورد بیست روز تا بیست سالگی‌ام مانده.

رضا قنبرملکان
#تکه
نوشتوفن | اینستاگرام
6🔥2🐳1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این نمایش کوتاه واقعا داستان خیلی از ماهاست.
راه حل اینجاست، چرا جای دیگری دنبالش می‌گردیم؟

نوشتوفن
8
از دردِ سلف‌ و منوهایش!

اگر از من بپرسند بهترین غذای سلف کدام است، الویه، ساندویچ فیله مرغ یا چلو کنسروماهی را انتخاب می‌کنم. بله دقیقا، همان‌هایی که خودشان نمی‌پزند.
برایم سوال است که چرا بعد از این همه اعتراضی که فقط در همین یک‌سال قبل دیدم، حتی با وجود شورای صنفی جدید، وضعیت تغذیه را هیچ چیز نتوانسته تغییر دهد. فارغ از اینکه بخواهیم رنک یک بودنش را در نظر بگیریم، حداقل دو منو ارائه دادن برای هر وعده را که باید رعایت کنند(طبق آیین نامه‌ای که هست.)؛ اما دریغ، معمولا انتخاب دومی که داری این است که رزرو نکنی و یا همان که هست را برداری. بعضی اوقات هم لطف می‌کنند دو منو می‌گذارند، منوهایی که اگر همان تک بمانند سنگین‌تر است.
فرض کنید یک‌بار در همین منو برای یک ناهار آورده بودند:
۱-چلو مرغ ترش
۲-شیرین پلو با مرغ
خب چه چیزی تغییر کرد بین این دو؟
یا برای یکی از روزهای هفته بعد منو داده‌اند:
۱-استانبولی‌پلو با گوشت
۲-خوراک لوبیا چیتی
و روز دیگری هم منواش این چنین است:
۱-چلو خورش قیمه سیب‌زمینی
۲-چلو خورش بادمجان با گوشت
با اینکه آشپزی بلد نیستم اما واضح است که این دو گزینه‌ها کاملا سخره گرفتن دانشجو است. این منوی آخری که کاملا مرا یاد خاطره‌ای انداخت که یکی از اقوام یک دیگ آبگوشت که برای نهایتا ده نفر بود را در یک مجلس ختم به صد نفر رساند. با یک شیلنگ آب و یک قاشق. اینجا هم یک دیگ آب و رب را دو قسمت می‌کنند و روی یکی سیب زمینی اضافه می‌کنند و روی باقی‌اش بادمجان و کار جمع می‌شود. واقعا که متنوع است!
خب مرسی واقعا از این اتاق فکر و این همه خلاقیت.
کیفیت را که هر چه زور می‌زنیم عوض نمی‌شود.
تنوع هم که هر بار حرفی می‌زنیم با این سطح از خلاقیت طراح غذا آدم می‌ماند چه بگوید.
دیگر مقایسه‌اش با بقیه بماند...
البته همه جا خوب نیست.
ولی این که نمی‌شود حرف، آن هم برای جایی که وقتی حرف از قدمت می‌زنند سریع نفر اول صف می‌رود و سینه سپر می‌کند!
قبل از چشیدن طعم غذاهای سلف قورمه سبزی و قیمه غذاهای مورد علاقه‌ام بودند، اما در منوی سلف لوبیاپلو را به قورمه سبزی ترجیح می‌دهم. این قدرت را فقط سلف دارد. مادرم در هجده سال نتوانست لوبیاپلو به خوردم دهد، اما سلف در یک هفته ثابت کرد که لوبیاپلو از قورمه سبزی هایش بهترست!

رضا قنبرملکان
#تکه
نوشتوفن | اینستاگرام
😁43
«از بیمار آشامه می‌طلبی؟»

داشت اصرار می‌کرد که چرا سیب نخوردید؟
گفتند خوردیم.
جلویش برای اطمینان از او پرسید: «سیب می‌خوری؟»
گفت: «نه.»
برگشت گفت: «از بیمار آشامه مِطلبی؟»

با مهارت‌های زبان می‌شود از روی متن به معنایش پی‌برد، ولی برای تفنن سرچش کردم؛ آشامه از مصدر آشامیدن و به معنی نوشیدنی و خوراکی که در حالات مایع باشد است. توی تعارف کردن‌ها و اصرار به اینکه بردارید و... این عبارت سالخورده که نو به گوشم می‌زند، به نظرم خلاقانه است و جالب!

رضا قنبرملکان
#تکه
نوشتوفن | اینستاگرام
5
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی بدو تازیم و بنیادش براندازیم

•حافظ
#قاچ
نوشتوفن
4👏3🔥2
Audio
ادبیات و موسیقی
با یه ترکیب و هماهنگی بی‌نظیر
بشنوید و لذت ببرید، شب خوش
•لینک ویدئو این اجرا:
https://youtu.be/ufgc7fnMxP4?si=SajBZ0e5lm6lL6N2
•کاری از آرش فولادوند
نوشتوفن
4
یه زمانی پول برای آدم‌ها ارزش نداشت. در عوضش نان محلی رو ترجیح می‌دادن. چیزی که اون موقع فراوان‌تر از الان بود! [البته داستان در زمان خاصی هم رخ داده که می‌شه دلیل انتخاب نان رو حدس زد.]

#قاچ از سووشون

نوشتوفن
اینستامو هم داشته باش😉
4🕊2
وقتی یکی دیر می‌کنه نگرانش می‌شم. تصور می‌کنم که اومده درب ماشین رو باز کنه و یکدفعه یه موتوری بهش زده و پخش زمین شده. یا اینکه سواری به اتوبوس برخورد کرده و مچاله شده. یا مثلا سقوط اتوبوس به ته دره. برای همین وقتی یکی دوبار تماسم رو جواب نداد، توی شبکهٔ خبر و صفحهٔ حوادث رسانه‌های خبری دنبالش می‌گردم. اگر پیدا نشود، زنده است.

رضا قنبرملکان
#تکه
نوشتوفن | اینستاگرام
😁53
به اطلاع‌ دوستان دیده و نادیده‌ام برسونم، خوندن مثنوی معنوی هم ادامه داره، مرسی از همراهی‌تون❤️

قسمت سوم، که میشه داستان دوم[در یک پارت] هم ضبط شده و متاسفانه باید زودتر بارگذاری می‌شد اما اون زمانی که سرماخوردم فراموش شد💔

در جمعه پیشرو با داستان طوطی و بقال از سر می‌گیریم مثنوی معنوی رو

•قسمت‌های پیشین:
پادشاه و کنیزک: بخش اول|بخش دوم

#مثنوی‌معنوی
نوشتوفن
اینستاگرامم
6👌2💯1🏆1
سرما

هوا سردست،
مراقب خودت باش؛
شال‌گردنت یادت نرود
و آن دستکش‌های پشمی،
مبادا گرمی دستانت
با باد رهسپار شود.

هوا سرد است،
گوش‌های گرمت را بپوشان
نکند نرمی‌شان جای
به سختی یخ بسپارد!
می‌دانی که
طاقت سرما را ندارم؛
کلاهی سرم بگذار،
تا آمدنت دوام بیاورم.

هوا سرد است،
مراقبم باش،
وقتی یخ می‌زنم،
خیال آغوش گرمت
شاید چون شیشه
تکه‌تکه‌ام کند!

هوا سرد است،
می‌دانی که
دستانِ گرمم یخ زده‌اند،
گونه‌هایم رنگ باخته‌اند و
تنها می‌کوشم
در این بوران و برف
پلک‌هایم روی هم نلغزند
تا دوباره روزی
تو را ببینم و
با یک آغوش گرم
این سرمای فاصله را
خاموش کنیم،
درست
مثل
همان
خاطره‌های خیالی‌مان!

رضا قنبرملکان
#تکه #شعرطور
نوشتوفن | اینستاگرام
8
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فردا شب ساعت ۲۲ از همینجا،
داستان قشنگِ
طوطی و بقال رو بشنوید
اگه حال داشتید و به اشعار هم دسترسی داشتید، بیاید با هم بخونیمش🔥
#مثنوی‌معنوی
نوشتوفن | اینستاگرام
🔥41
طوطی و بقال
رضا قنبرملکان
طوطی و بقال، این اسم که دیگه خیلی آشناعه، نه؟ فکر کنم توی دبیرستان داستانش رو خونده بودیم🤔
بریم کامل با پند و اندرزهای کاملش بشنویمش؟🙂
بزن بریم
مثنوی معنوی،
دفتر اول
°داستان دوم: طوطی و بقال

🎙رضا قنبرملکان
#مثنوی‌معنوی #طوطی_و_بقال #داستان
نوشتوفن | اینستاگرام
6
کار تو فقط درس خواندن است؛
زمانی این نوشته، حرف و جواب پدر بود.
تو به چیز دیگری فکر نکن، به اینکه هفت سال بعد چه می‌شود یا به اینکه پزشکی کفافت را می‌دهد یا به سختی‌های رزیدنت‌ها و سختی‌های اینترنی و... فکر نکن. فقط روی درست تمرکز کن. تک بعدی نباش، اما نگران این موارد هم نباش.
و من می‌گفتم: «مگر می‌شود به این‌ها فکر نکرد؟»
کمی گذشت و دیدم بله می‌شود به گونه‌ای غرق مسیر شد. هر چند سخت است. افکار و ترس‌های آینده و مقصد همیشه مثل سایه‌هایی با بادهایی که می‌توان به آنها احساس نام داد به درون زندگی می‌لغزند.
افسوس که همان درس خواندن هم هر روز سخت‌تر می‌شود؛
من شبیه واچِرها [ناظران، در دنیای سینمایی و کمیک‌های مارول آنها موجوداتی اند که اتفاقات دنیاهای مختلف را نظاره می‌کنند اما حق دخل و تصرف در آنها را ندارند.] فقط یک گوشه نشسته بودم و جلویم قیمت‌ها به سوی قله می‌تاختند و دمای هوا به سوی صفر حرکت می‌کرد.
اما مهم نبود.
مادامی که درس می‌شد خواند مهم نبود.
ولی حالا درس هم نمی‌شود خواند؛
سرمای هوا دانشگاه را هم تعطیل کرده.

رضا قنبرملکان
#تکه
نوشتوفن | اینستاگرام
❤‍🔥74
دلم برای باغچه می‌سوزد

•شعری از فروغ فرخزاد

در این شعر هر یک از اعضای خانواده‌ای که بیان می‌شود نماد نوعی از تفکر و بینش افراد جامعه هستند؛
•پدر: بی‌تفاوت و خودخواه
•مادر: متعصبِ مذهبی
•برادر: خشونت‌گرا و ناامید
•خواهر: فرار کرده به زندگی مصنوعی و ظاهری
•همسایه‌ها: مشغول کاشتن سلاح به جای گل که می‌توان به نوعی گفت بذر کینه و دشمنی کاشتن
•راوی: سردرگم با دغدغه نجات باغچه

#رادیوض #فروغ_فرخزاد
نوشتوفن | اینستاگرام
4
امروزم را بهرام ساخت

بهرام بیضائی مرد؛ تا یک هفته پس از آن، این خبر در کانال‌های مختلف و صفحات اینستاگرام زیاد به چشمم می‌خورد. مثل همیشه مرده‌پرستیم و وقتی مرد، همه شروع کردند سخنرانی‌هایش و نظراتش و دیالوگ‌های تاثیرگذار نمایشنامه‌هایش را پست کنند تا از ترند بودنش لایک و فالوور بگیرند. به واسطه‌ این پست‌ها کم‌کم فهمیدم که که بوده و همین مرا واداشت نوکی به آثارش بزنم.
بالاخره توانستم یک فیلمنامه از او را ببینم(!)؛ گرچه فیلمنامه خواندنی است اما شما که کتاب می‌خوانید، می‌دانید که خوب دیدنی هم هست.
آهو، سلندر، طلحک و دیگران
یک فیلمنامه سه قسمتی که هر دو قسمت آن را یک پرده از نیستی به هم متصل می‌کند.
هر یک از این قسمت‌ها با نگاه و از زاویه‌ای متفاوت به تصویرگری ظلم، فساد و تباهی می‌پردازد.
قسمت اول این فیلمنامه، یعنی آهو و قسمت سوم، طلحک و دیگران، برای خود من قابل فهم‌تر بودند.
در آهو ظلم بیداد می‌کند.
در طلحک و دیگران -که مرا یاد کتاب مردم شیلدا نیز انداخت[از منظر حکم‌های میر نورورزی]- نویسنده با زنده کردن رسمی باستانی، یک داستان طنز اما پر درد را خلق کرده. این داستان برآمده از رسم میر نوروزی به زیبایی و طنازی تباهی و بی‌مسئولیتی و نادانی را در حکمرانی و نتایجش را روایت می‌کند.
میر نوروزی نوعی نمایش است که در اولین چهارشنبه سال برگزار می‌شد و در آن قوانین و حکم‌های کمدی و طنز توسط میر نوروز صادر می‌شد، پر واضح‌ است این احکام پس از نوروز به حال قبل بازمی‌گشتند.
باید اعتراف کنم قسمت دوم یعنی سلندر را خوب نفهمیدم. به نوعی شاید از ظلم و مردم آزاری بود یا از مظلومیت. اگر شما این فیلمنامه را خوانده‌اید/خواهید خواند، خوشحال می‌شم نظرتون رو در مورد قسمت‌های مختلفش به‌خصوص سلندر با من به اشتراک بگذارید.

هشدار خواندن» در این اثر با توجه به بافت داستان‌ها با کلماتی روبرو می‌شوید که شاید ناآشنا و قدیمی باشند البته خللی در درک معنی ایجاد نمی‌کنند.

رضا قنبرملکان
#تکه #معرفی_کتاب #بهرام_بیضائی
نوشتوفن | اینستاگرام
7❤‍🔥1
اتفاق خودش نمی‌افتد

در این فیلمنامه از بهرام بیضائی مجددا با تباهی و فساد روبه‌روییم. صحنه از خون و تبر آغاز می‌شود و با اثر دست خونین بر روی دیوار سیمانی به سوی آغاز فیلم حرکت می‌کنیم.
دوربین از روز مرخصی شیوا، زن مجرد و مستقل و نقش اول داستان ما کارش را شروع می‌کند. همه چیز ملال‌آور و مثل یک زندگی کارمندی بخور نمیر ساده پیش می‌رود تا آنکه چهرهٔ راننده تاکسی‌ای که قرار بود او را به خانه خواهرش برساند، قفل درِ گذشته را باز می‌کند.
کم‌کم وقایع به دنبال هم تصویر می‌شوند تا آنجاکه در نهایت در پرده‌ای ملال انگیز و ناباورانه زور فساد بر افشاگری می‌چربد. و شیوای مجروحِ گذشته دوباره در چنگال‌های سابقه‌اش اسیر می‌شود.
این فیلمنامه موضوعات مختلفی همچون اهمیت دلبستگی‌هایی نظیر زن، بچه، پدر و مادر برای ادامه دادن به زندگی، به نمایش گذاشتن وظیفه‌گرایی و در مقابلش سودجویی و به دنبال آن مطرح شدن سوالاتی نو برای خواننده/بیننده و پرداختن به مفهوم تغییر کردن حقیقی را دربرمی‌گیرد. همینطور یکی از نقاط مثبت آن نادیده نگرفتن افکار ضعیف و نگاه‌های هوسگرایانه و استفادهٔ زیرکانه آنها در سکانس‌های مناسب است[در دو جا از این مسئله استفاده شده که در همزمانی با هیجان داستان اصلی صحنه‌های خوبی را پدید آورده است.].
در مجموع می‌توان گفت، این فیلمنامه یک داستان جدی است که در دهه هفتاد اتفاق می‌افتد و نویسندهٔ با مهارتش چند حبه قند را هم در میان کلماتش بسته بندی کرده.
پیشنهاد می‌کنم دفعه بعد بجای فیلم، این فیلمنامه را ببینید و بیایید درباره‌اش صحبت کنیم.

رضا قنبرملکان
#تکه #معرفی_کتاب #بهرام_بیضائی
نوشتوفن | اینستاگرام
6
مرگ یزدگرد

نمایشنامه‌ای از بهرام بیضائی که در سال ۱۳۵۸ نوشته شد و در تئاترهای تهران اجرا شد. در سال ۱۳۶۰، بیضائی فیلمی از این نمایشنامه هم ساخت.
فیلمی که درست با محوریت مرگ یزدگرد سوم و حمله اعراب اتفاق می‌افتد؛ یزدگرد مرده و حالا خادمان و فرماندهانش به داوری آسیابان و همسرش می‌پردازند. اما با نگاه متفاوت بهرام بیضائی به آن، این روایتِ مرگ از زبان این خانوادهٔ رعیت و آسیابان، داوران را سردرگم می‌کند. این فیلم به زیبایی و با ترتیب مناسب و ترکیبِ بامعنا با فضا و صحنه-فضای سرد و نمور درون آسیاب-چشم را تا آخرین دقیقه خیرهٔ خود می‌دارد و تک تک کلمات که هنوز هم به رسایی ادا می‌شوند، دربردارندهٔ درد اند. دردِ رعیت، دردِ همزادی آسیابان با بی‌نوایی و درد شاهی و درد پایان.
این نگاه متفاوت به مرگ یزدگرد، در حقیقت چگونگی روایت تاریخ را هدف قرار می‌دهد.
این فیلم با دیالوگ‌های پرمعنا، فلسفی و عمیق و روایتی متفاوت و شیوهٔ نمایشی زیبا، بینندگان را به تفکر و قضاوتی دشوار از قدرت، ظلم، سلطه، حکومت، سقوط، مسئولیت و حقیقت وامی‌دارد...

•این دیالوگ از فیلم رو به شدت دوست داشتم:

آه اینک داوران اصلی از راه می‌رسند.
شما را که درفش سفید بود
این بود داوری
تا رای درفش سیاه آنان چه باشد.

رضا قنبرملکان
#تکه #فیلم #بهرام_بیضائی
نوشتوفن | اینستاگرام

✓این فیلم رو از اینجا می‌تونید ببینید:
https://youtu.be/LaV7ekKCbJI?si=KTyRPH1moLnu6vom
2
•توضیح کوتاهی دربارهٔ داستان بعدی مثنوی معنوی
+جالب بودن این داستان برای من
+اهمیت داستان بخاطر اجتماعی بودنش
°تعداد قسمت‌ها» ۴
°زمان انتشار قسمت اول» جمعه همین هفته، ۱۹دی
#مثنوی‌معنوی #رادیوض
نوشتوفن | اینستاگرام
👌21
وقتی همه خوابیم

فیلمی دیگر از بهرام بیضائی که به نوعی شاید باید گفت دو داستان متفاوت است.
دو قصه‌ی کادو شده در داخل همدیگر،
که پیشنهاد می‌کنم ببینید✓
باری دیگر طرف حساب ما فساد است.
دوباره ما به اندیشیدن دعوت می‌شویم.
هر دو داستان غیرمستقیم‌ حرفشان را می‌زنند، گرچه
یک قصه آنقدر روشن است که دیگر نیازی به تحلیل ندارد و فقط باید افسوس خورد
و قصهٔ بزرگتر یا شاید هم کوچکتر فکرها را به خود خیره می‌کند؛ آخه برای چی؟

#تکه #فیلم #بهرام_بیضائی
نوشتوفن | اینستاگرام

✓این فیلم رو از اینجا ببینید:
https://youtu.be/4xxWXYxS1U0?si=w51h01QW_CSinX-i
2👏1