مبادا
38 subscribers
20 photos
5 videos
1 file
چیزهایی درباره‌ی یک پرنده‌ی آبی
Download Telegram
‌شاید پرنده بود که نالید
یا باد در میان درختان
یا من که در برابر بن بست قلب خود
چون موجی از تاسف و شرم و درد     
بالا می آمدم و از میان پنجره می دیدم که آن دو دست
آن دو سرزنش تلخ و همچنان دراز به سوی دو دست من در روشنایی سپیده دمی کاذب
تحلیل می روند و یک صدا که در افق سرد          
فریاد زد، خداحافظ...!


#فروغ_فرخزاد




@mabadaaa
Good Night, Day
Jóhann Jóhannsson
بلقیس
رفته بودی انار بگیری
تکه هایت برگشت

#نزار_قبانی


@mabadaaa
با تو دو نفر شدیم
و آن دو نفر دیگر در کافه ای اولین فنجان قهوه ی مشترکشان را می نوشیدند.این تاکسی و این پیرمرد غمگین
سالهاست اینجا منتظر ایستاده است
و ما جرعه جرعه سر می‌کشیم سکوتش راو خیره می شویم به گوشه ی عکسی که از زیر آفتاب گیر شیشه ی جلوی این تاکسی توی چشم می زند با روسری گلدار سفید!


@mabadaaa
بزرگ میشوم
قلبم را بزرگ میکنم
و به روحم وسعت میبخشم
چنان که رودخانه ی والنوت جلگه ی پایین کوه را وسیعتر میکند
از کودکی دیده ام که چگونه هر روز
و بدون خستگی
به سوی جلگه میدود
و ساقه ی ترد علف هایش را نوازش میکند
در من هم رودخانه ای جاری است
وگرنه
این همه ماهی
و اینهمه سنگریزه شبها به خوابم نمی آمدند
آری
بزرگ و وسیع میشوم
تا روزی تو
بتوانی به خودت ببالی
که من تو را دوست می دارم

#ادناسنت‌وینسنت‌میلِی
ترجمه: مهدی ابراهیمی


@mabadaaa
به تنهایی‌ام زنگ می‌زنم
زنی آن طرف گوشی
می‌گوید:
سلام شیر گاز رو باز گذاشتم اومدی لامپ رو روشن نکن...

و مرگ مثل همیشه منتظر است

مثل تو
که در طهران گم شدی
بعدها خبرت آمد

روزنامه‌ها درخت‌های تکه تکه شده‌اند
و خبرهای تیر خورده را
چه کسی باید به ما برساند؟

باور کن
زندگی آنقدر که باید زیبا نیست
مثل شعری سپید در جیب  شاعری مرده

صدای زنگ می‌آید
مرگ از چشمی در به من نگاه می‌کند
چشم می‌چرخانم
روی مبل می‌نشیند
دستش را دور گردنم می‌اندازد
و با هم به دوربین
لبخند می‌زنیم

من در مبل فرو می‌روم
مرگ لباسم را می‌پوشد
تختم را مرتب می‌کند
و به زنم زنگ می‌زند.


#محمد_بهرادنیا

@sad_sada
@mabadaaa
Ne me quitte pas
Jacques Brel
جوری که انگار چند دقیقه‌ی پیش زیر پنجره ای بوده باشی که دست زنانه‌ای برای گریستن بسته باشدش...


#ژاک_رومن_ژرژ_برل


@mabadaaa 
Derakhte Ma'refat @sarang_archive
Mehdi Akhavan Sales
درخت معرفت مصاحبه احمد کسیلا با مهدی اخوان ثالث اندر احوالات شعر و شاعری‌ است که بسیار آموزنده و سرشار است؛ در بین مصاحبه چند شعر نیز مهمان صدا و گویش شیرین م.امید می‌شویم که عنوان شعر ها به شرح زیر است:
ای درخت معرفت . باغ من . چون سبوی تشنه . دریچه‌ها . پیغام . سرکوه بلند . کتیبه

#مصاحبه
#مهدی_اخوان_ثالث
#احمد_کسیلا


@mabadaaa
Ending
Isak Danielson
‏لابد زنی در جایی٬ آنطور که او دلش می خواست٬ به او فکر نمی کرد


#سارتر
#تهوع


@mabadaaa
Karen Homayounfar - Gheseye Paria VIII
@lightmusic
دخترانِ دشت..
بازوانِ فواره‌ای..
گل داده در بهار بلوغ..
زخم قلب آبایی..


@mabadaaa
شب بخیر
بچه‌های عزیز!
شب بخیر
که خیلی دیر است!

به هواپیماها در هوای بهاری نگاه کنید
که چه زیبا برق می‌زنند
به بمب‌افکن‌ها، تانک‌ها نگاه کنید
هیچ بچه‌ی آمریکایی شانس شما را ندارد
آنها همه‌ی این چیزها را
فقط بر پرده‌ی سینما می‌بینند،
بخوابید بچه‌ها!
و به یاد داشته باشید
جای شما در بهشت است
اما
چیزی بخورید و بنوشید
که صف محشر طولانی است و گرسنه‌تان خواهد شد.

بخوابید بچه‌ها!
اما
یادتان نرود صورتتان را بشویید
فرشتگان
انتظار بچه‌های تمیز را می‌کشند
و هیچ در فکر دلتنگی مادر نباشید
آنها مرگ را ترجیح می‌دهند و زود نزد شما می‌آیند.

ما هم قول می‌دهیم
پای مجسمه‌ی آزادی
گورهای ظریفی برای شما بسازیم
تا رهگذران و توریست‌ها
دسته گــُلی بر آن بگذارند و
با رضایت خاطر بخندند!

#شمس_لنگرودی

برای فرزندان و کودکان سرزمینم...




@mabadaaa
@sad_sada
برای #ناصر‌تقوایی بسیار گریستم.
و ننگ ابدی بر همه‌ی کسانی که تقوایی را خانه نشین کردند و #بیضایی را وادار به مهاجرت.
ننگ بر تک تکشان....


@mabadaaa
1
‏سلام بر جنگ
جنگ نجات دهنده
جنگ زیبا

سلام بر جنگ و تک تک گلوله هایش
سلام بر غرش جنگنده ها
هنگامی که زمین را شخم میزنند
تا بذر « آزادی » بکارند

سلام بر فرماندهان نگهبان شرافت و انسانیت
این سربازان صلح در اتاق‌های جنگ

سلام بر بمبی که از بالای سر کودکان میگذرد
برایشان ‏دست تکان میدهد
و روی سر قاتلان فرود می‌آید
سلام بر هواپیماهایی که به سامانه‌های تشخیص ترس در چشمان کودکان مجهز شده اند
و از بالای سر هر کودکی که میگذرند
کبوتر میشوند

سلام بر جنگ زیبا
و خاک بر دهان آن که از زشتی اش بگوید

مرگ بر آن زشت خو، که زیبایی و اغواگری یک تانک را‏نمیتواند ببیند

نگاه کن که چگونه می‌خرامد
نگاه کن که چگونه با هر شلیکش
خانه‌های ما را زیبا میکند!

جنگ زیباست
جنگ فرشته‌ی رهایی بخشی ست
که برای کودکان ، خوابی آرام
برای پدران ، نان
و برای مادران ، فرزندان دربندشان را
به ارمغان خواهد آورد

من ستایشگر این‏خدای بزرگم
و به نیکی‌اش شهادت میدهم

مبادا بگذارید آنان
ایمانتان را به غارت ببرند
مبادا یاوه‌هاشان را باور کنید و زانویتان بلرزد

دروغ می‌گویند
آن گلوله
آن هواپیما
و آن تانک
برای کشتن تو
و ویران کردن خانه‌ات نیامده اند

حتی اگر به اشتباه
خانه ات ویران شد
اگر به اشتباه‏کودکت
با گلوله‌ای که برای کشتن دشمن همه‌ی ما شلیک شده است
بی جان شد
و اگر به اشتباه
تفنگ نجات دهنده ای تو را نشانه گرفت
نترس
فقط بخند
و فریاد بزن با تمام حنجره‌ات :

زنده باد گلوله
زنده باد بمب
و زنده باد جنگی که برای آزادی من آمده است

اسفند ۱۴۰۴/ ایران

@mabadaaa
👍1
بعد از دو ماه، به لطف یکی از دوستان ، یک روزنه پیدا کردم و وصل شدم.
الان که تمام پل‌های ارتباطی بین ما شکسته میتونیم به یاد هم باشیم. زیر صدای جنگنده ها و بمب ها هم میشه به یاد ِ هم بود. یاد، چیز غریبیه که نمیشه شکستش ، نمیشه بریدش و توانایی به یاد هم بودن رو نمیشه از آدمها گرفت.
به امید روزی که زیر آفتاب به همدیگه بگیم که « توی تمام این مدت به یادت بودم » به رفقامون ، به اونایی که اینجا و توی این فضا می‌شناختیم و باهاشون اینجا در ارتباط بودیم ، ما رو میخوندن و میخوندیمشون.
روزهای مبادا
ایران
بهار ۱۴۰۵


@mabadaaa
1
استخوان‌های من از چه بود مگر
که راه یابد به خواب دیگری؟
برای گذشتن
راهی باریک
از چند سنگ و صخره
موج‌شکن از پس موج بر می‌آید
بوی دریاست که بالا می‌زند
و آن تکه‌ی شناورِ قرمز را
دهانی به دندان می‌گیرد

باد است زیر بال مرغان سفید
و چکمه‌های بلند ایستاده‌اند به تماشا
هزار کوچه به شهر است
رقص این ماهی اما
هنوز ناتمام است
بر شن‌ها
ردی هست
و راهی باریک برای گذشتن به خواب دیگری

استخوان‌های من از چه بود مگر
که دریا
فردا هم دریاست؟


دکتر #علیرضا_روزبهانی


@nasletamiz
@mabadaaa
3
سازگار نبودند
هرگز
دست‌هایم
تنم
پیراهنم
با جهان سازگار نبودم
نه دوستان همدل
نه بیگانگان مهربان
ونه مادرم...

نباشم
فقدان زاغچه بر درخت
نباشم
فقدان تب در تن کودک
نباشم
فقدان دشنام در دهان...

مرا به باد بسپارید
به ناسازترین باد با زلف و پیراهن معشوقه هایتان
به بادی بسپاریدم که از جنوب به شرق
و پس از من هرگز
نگاه نکنید
به کودکانی که نیمه شبان
از پشت پنجره هاتان خواهند گذشت
با موهای بلند آشفته
کودکانی که هرشب زاری کنان تکه یخی را تا خاکستری تشییع می‌کنند
ناسازم من
ساز ناکوک و نان تلخم
و ریشه های دهانم
با کاشی های غسالخانه
دشمنند‌

#مهدی‌ابراهیمی


@mabadaaa
👏3
به دخترم خواهم گفت
عمر آبهای روی زمین
از عمر زمین بیشتر است
و عمر اشکهای ما
از ما!

#مهدی‌ابراهیمی


@mabadaaa
👍21👏1