❌اشعار محمدحسین حیدری - ادبستان شعر پارسی
🔶 مشاهده اشعار در لینک زیر🔻
https://www.poempersian.ir/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C/
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_m_heidary
🔶 مشاهده اشعار در لینک زیر🔻
https://www.poempersian.ir/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%AD%DB%8C%D8%AF%D8%B1%DB%8C/
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_m_heidary
ادبستان شعر پارسی
اشعار محمدحسین حیدری - ادبستان شعر پارسی
شعر نخست : تقویمِ عمرم پُر شد از پاییز،بی تو من خسته ام از هرکس و هر چیز،بی تو مثل نگاهِ خشک و پوچ این مترسک افتاده ام در گوشه ی جالیز،بی تو امشب تمامِ فکر و ذهنِ من همین است شد کاسه ی صبرم چرا لبریز ،بی تو؟ با من بخوان این فصلِ شیرین […]
❤1
آه از این سرو...
آه ازاین سرو که در دامنِ آب افتاده
مثل یک شعله که در خرمنِ آب افتاده
آه ازاین سرو که مانند شهابی روشن
در دلِ این شبِ ناروشنِ آب افتاده
اینکه پرپر شده، گل نیست؛ خدا می داند-
این چه نوری ست؛ که در گلشنِ آب افتاده
اینکه دارد فوران می شود از هر گوشه
خونِ مولاست ؛ که بر گردنِ آب افتاده
مگر این ماه؛ چه ماهی ست که اینقدر زلال
مثل یک لرزه ی خوش بر تنِ آب افتاده
بگو ای عشق زلیخایی این قصه، چرا
دکمه ی عشق ؛ ز پیراهنِ آب افتاده
#محرم #رباعی
ای آب، بگو زخم گلو، یعنی چه
لب تشنه شدن بر لب جو، یعنی چه
ای آب، تو را قسم به این مشک، بگو
دستانِ بریده ی عمو، یعنی چه
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
آه ازاین سرو که در دامنِ آب افتاده
مثل یک شعله که در خرمنِ آب افتاده
آه ازاین سرو که مانند شهابی روشن
در دلِ این شبِ ناروشنِ آب افتاده
اینکه پرپر شده، گل نیست؛ خدا می داند-
این چه نوری ست؛ که در گلشنِ آب افتاده
اینکه دارد فوران می شود از هر گوشه
خونِ مولاست ؛ که بر گردنِ آب افتاده
مگر این ماه؛ چه ماهی ست که اینقدر زلال
مثل یک لرزه ی خوش بر تنِ آب افتاده
بگو ای عشق زلیخایی این قصه، چرا
دکمه ی عشق ؛ ز پیراهنِ آب افتاده
#محرم #رباعی
ای آب، بگو زخم گلو، یعنی چه
لب تشنه شدن بر لب جو، یعنی چه
ای آب، تو را قسم به این مشک، بگو
دستانِ بریده ی عمو، یعنی چه
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❤1
آه "ای پلنگ آیین چشم آهو! " به زودی
پیج دلت را می کنم فالو ... به زودی!
آبی اناری هستی و من یک رئالی
یعنی شروع ال کلاسیکو، به زودی
نصف جهانی و خدا یاری نماید
می بینمت زیر پل خواجو، به زودی
ای چشمت اینستا گرام شعر هایم!
می بینمت در " وات " و در " تانگو"، به زودی
حتی اگر" رونالدو "هم باشی این توپ
غش می کند سمت "علی بیرو "؛ به زودی
می خواهم اوج اقتدارت را ببینم
مثل عقاب کوه دالاهو، به زودی
باید به این کوچه؛هوای دیگری داد
وقتی که می دانم می آید او...به زودی
🔻شعر نو : محمدحسین حیدری
https://shereno.com/poet-78817.html
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
پیج دلت را می کنم فالو ... به زودی!
آبی اناری هستی و من یک رئالی
یعنی شروع ال کلاسیکو، به زودی
نصف جهانی و خدا یاری نماید
می بینمت زیر پل خواجو، به زودی
ای چشمت اینستا گرام شعر هایم!
می بینمت در " وات " و در " تانگو"، به زودی
حتی اگر" رونالدو "هم باشی این توپ
غش می کند سمت "علی بیرو "؛ به زودی
می خواهم اوج اقتدارت را ببینم
مثل عقاب کوه دالاهو، به زودی
باید به این کوچه؛هوای دیگری داد
وقتی که می دانم می آید او...به زودی
🔻شعر نو : محمدحسین حیدری
https://shereno.com/poet-78817.html
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❤1
حال من، حال و روز خوبی نیست
عشق، قصد زوال من دارد
گفتی این کوچه را بیا با من
این چه ربطی به حال من دارد
خسته ام مثل شاعرانی که
قفل را بی کلید، می گویند
یا که از روی ضعف و ناچاری
شعرهای سپید، می گویند
خسته ام مثل دخترانی که
مرد را با قیافه، می خواهند
جهت حفظ آبروی خویش
چند متری ملافه، می خواهند
حال من حال و روز خوبی نیست
آه اما نمی کشم فریاد
مثل یک عاشق زمین خورده
می دهم عمر خویش را بر باد
خسته ام مثل آن نگاهی که
دائما بی قرار باران است
مثل آن جمعه ی غریبی که
سخت درانتظار باران است
خسته ام مثل جنگجویی که
تیر دارد ولی کمانش نیست
مثل آن عاشقی که باور کرد
هیچ کس ماه آسمانش نیست
خسته ام مثل چشمهایی که
زندگی را سیاه، می فهمند
مثل آن تازه کارهایی که
عشق را اشتباه، می فهمند
حال من حال و روز خوبی نیست
مثل یک تار خسته، غمگینم
مثل فرهاد این شب مغموم
در پی یک خیال شیرینم
خسته ام مثل شعرهایی که
بانی درد و رنج و غم شده اند
مثل خنجر به دست هایی که
بی خودی صاحب قلم شده اند
خسته ام مثل آن کویری که
خوابهایش بدون باران است
مثل بانوی مو بلندی که
دائما در مسیر توفان است
خسته ام مثل پادشاهی که
بی کس از تاج و سلطنت افتاد
مثل آن رهبری که با گریه
لشکرش را نوید شادی داد
حال من، حال و روز خوبی نیست
آه اما سکوت باید کرد
مثل تنها درخت این خانه
دستها را قنوت باید کرد
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
عشق، قصد زوال من دارد
گفتی این کوچه را بیا با من
این چه ربطی به حال من دارد
خسته ام مثل شاعرانی که
قفل را بی کلید، می گویند
یا که از روی ضعف و ناچاری
شعرهای سپید، می گویند
خسته ام مثل دخترانی که
مرد را با قیافه، می خواهند
جهت حفظ آبروی خویش
چند متری ملافه، می خواهند
حال من حال و روز خوبی نیست
آه اما نمی کشم فریاد
مثل یک عاشق زمین خورده
می دهم عمر خویش را بر باد
خسته ام مثل آن نگاهی که
دائما بی قرار باران است
مثل آن جمعه ی غریبی که
سخت درانتظار باران است
خسته ام مثل جنگجویی که
تیر دارد ولی کمانش نیست
مثل آن عاشقی که باور کرد
هیچ کس ماه آسمانش نیست
خسته ام مثل چشمهایی که
زندگی را سیاه، می فهمند
مثل آن تازه کارهایی که
عشق را اشتباه، می فهمند
حال من حال و روز خوبی نیست
مثل یک تار خسته، غمگینم
مثل فرهاد این شب مغموم
در پی یک خیال شیرینم
خسته ام مثل شعرهایی که
بانی درد و رنج و غم شده اند
مثل خنجر به دست هایی که
بی خودی صاحب قلم شده اند
خسته ام مثل آن کویری که
خوابهایش بدون باران است
مثل بانوی مو بلندی که
دائما در مسیر توفان است
خسته ام مثل پادشاهی که
بی کس از تاج و سلطنت افتاد
مثل آن رهبری که با گریه
لشکرش را نوید شادی داد
حال من، حال و روز خوبی نیست
آه اما سکوت باید کرد
مثل تنها درخت این خانه
دستها را قنوت باید کرد
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❤1👍1
باز انتظار و شعر کوتاه نگاهت
یک بغض مانده در گلوگاه نگاهت
تا کی نباید کسب فیض عاشقی کرد
از روضه های آیت الله نگاهت
هر جور فکرش می کنم ، هر جوری، انگار
چون کربلا می ماند این راه نگاهت
باید بخوانم با تو این شعر جنون را
تا آتشی افتاده در کاه نگاهت
با من بگو ای حضرت یعقوب گریه!
چه یوسفی افتاده در چاه نگاهت
اصلا خودت حرفی بزن، دردت به جانم
آیا قبولم می کند ماه نگاهت!؟
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
یک بغض مانده در گلوگاه نگاهت
تا کی نباید کسب فیض عاشقی کرد
از روضه های آیت الله نگاهت
هر جور فکرش می کنم ، هر جوری، انگار
چون کربلا می ماند این راه نگاهت
باید بخوانم با تو این شعر جنون را
تا آتشی افتاده در کاه نگاهت
با من بگو ای حضرت یعقوب گریه!
چه یوسفی افتاده در چاه نگاهت
اصلا خودت حرفی بزن، دردت به جانم
آیا قبولم می کند ماه نگاهت!؟
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❤1💯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❌ 🌧 #باران
شب است و شروه ی دلگیر باران
امان از ناله ی شبگیرِ باران
من امشب، بعد عمری گریه _کردن
نشستم با دلم در زیر باران
➖ا➖
دلم در کوچه ی باران، قدم زد
هوای با تو بودن در سرم زد
نمی دانی که این عشقِ دل انگیز
برای من چه لحظاتی رقم زد!
➖ا➖
چه دریایی؛ چه توفانِ قشنگی!
نشستم در چه بارانِ قشنگی
نشستم دیدم آرامِ من آمد
خدای من ؛ چه چشمانِ قشنگی!
🎥هوای #بارانی شهر زرنه
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
شب است و شروه ی دلگیر باران
امان از ناله ی شبگیرِ باران
من امشب، بعد عمری گریه _کردن
نشستم با دلم در زیر باران
➖ا➖
دلم در کوچه ی باران، قدم زد
هوای با تو بودن در سرم زد
نمی دانی که این عشقِ دل انگیز
برای من چه لحظاتی رقم زد!
➖ا➖
چه دریایی؛ چه توفانِ قشنگی!
نشستم در چه بارانِ قشنگی
نشستم دیدم آرامِ من آمد
خدای من ؛ چه چشمانِ قشنگی!
🎥هوای #بارانی شهر زرنه
✍ #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❤1👍1💯1
Forwarded from اخبار بین الملل جهان
صبح است و هوای باده تقدیم تو باد
این خانه ی رو به جاده تقدیم تو باد
بگذار برایت بنویسم با عشق:
یک صبح بخیر ساده تقدیم تو باد
سلام صبح پنج شنبه بخیر ☕️
✅ @khabarhayeroz
این خانه ی رو به جاده تقدیم تو باد
بگذار برایت بنویسم با عشق:
یک صبح بخیر ساده تقدیم تو باد
سلام صبح پنج شنبه بخیر ☕️
✅ @khabarhayeroz
👍4❤1
خوب می دانم که داری باز توفان می کنی
عشق را در زیر باران، تیر باران می کنی
خوب می دانم که می آیی و همسو با بهار
این بیابان را برای من خیابان می کنی
کاش می گفتی به من این وقت شب، این وقت شب
گیسوانت را برای کی پریشان می کنی؟
بعد این غمها که دارند آسمانی می شوند
کاش می گفتی دلم را با چه، مهمان می کنی؟
یک تفال بر کتاب خواجه ی رندان زدم
دیدم«اندر پرده، بازی های پنهان »می کنی
خاطراتم را سوار موج دریا می کنم
خوب می دانم که داری باز توفان می کنی
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
عشق را در زیر باران، تیر باران می کنی
خوب می دانم که می آیی و همسو با بهار
این بیابان را برای من خیابان می کنی
کاش می گفتی به من این وقت شب، این وقت شب
گیسوانت را برای کی پریشان می کنی؟
بعد این غمها که دارند آسمانی می شوند
کاش می گفتی دلم را با چه، مهمان می کنی؟
یک تفال بر کتاب خواجه ی رندان زدم
دیدم«اندر پرده، بازی های پنهان »می کنی
خاطراتم را سوار موج دریا می کنم
خوب می دانم که داری باز توفان می کنی
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❤4👍2👏2🙏1😍1
هر چند من از دود غمت، بی ریه هستم
در زندگی اما تهی از حاشیه هستم
تا بار دگر آمدنت را بنویسم
من منتظر سبزترین ثانیه هستم
بی عشق، دلم قاعده ای خاص ندارد
عمری پی اثبات همین فرضیه هستم!
تا این غزل ارزانی چشمان تو گردد
بی واژه، به دنبال دو تا قافیه هستم
با من بگو از بغض گلوگیر نگاهت
تا محتشم این غم و این مرثیه هستم!
هرچند اگر خوب مرا بنگری، انگار
چون عکس غم انگیز یک اعلامیه، هستم
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
در زندگی اما تهی از حاشیه هستم
تا بار دگر آمدنت را بنویسم
من منتظر سبزترین ثانیه هستم
بی عشق، دلم قاعده ای خاص ندارد
عمری پی اثبات همین فرضیه هستم!
تا این غزل ارزانی چشمان تو گردد
بی واژه، به دنبال دو تا قافیه هستم
با من بگو از بغض گلوگیر نگاهت
تا محتشم این غم و این مرثیه هستم!
هرچند اگر خوب مرا بنگری، انگار
چون عکس غم انگیز یک اعلامیه، هستم
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
👏5👍2❤1🙏1😍1💯1
بگذار در آغوش تو ویران بنشینم !
در کوچه ی دلتنگی باران بنشینم
بگذار چو برگی که دلش لک زده در باد
در کوچه ی این باغِ پریشان بنشینم
تا قلب من آرام شود در غمت ای کاش!
چون قطره نمی در دل طوفان بنشینم
بگذار کنار دل تنگم که قرار است
بی تو بزند سر به بیابان... بنشینم
بگذار به این شوق که یکروز میایی
چون پنجره یی رو به خیابان بنشینم
بگذار همانگونه که فرمود نگاهت
پای غم این شعر، کماکان بنشینم!
برگرد و مرا سیر کن از باده ی چشمت
تا کی سر این سفره ی بی نان بنشینم!؟
🔸 #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
در کوچه ی دلتنگی باران بنشینم
بگذار چو برگی که دلش لک زده در باد
در کوچه ی این باغِ پریشان بنشینم
تا قلب من آرام شود در غمت ای کاش!
چون قطره نمی در دل طوفان بنشینم
بگذار کنار دل تنگم که قرار است
بی تو بزند سر به بیابان... بنشینم
بگذار به این شوق که یکروز میایی
چون پنجره یی رو به خیابان بنشینم
بگذار همانگونه که فرمود نگاهت
پای غم این شعر، کماکان بنشینم!
برگرد و مرا سیر کن از باده ی چشمت
تا کی سر این سفره ی بی نان بنشینم!؟
🔸 #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
👏3❤1👍1🙏1😍1💯1
#رباعی #دوبیتی
➖
ای عشق، نه مثل صبحِ شبنم هستی
نه مثل کبوتری که دیدم، هستی!
هر جور که فکر می کنم می بینم
از ایل و تبار حضرتِ غم هستی
➖
من و این کوچه ی غمگین و... یادت
چقدر اندوهِ آن و این و... یادت
دلم را می کنم فرهادی از عشق
برایِ آن غمِ شیرین و... یادت
➖
بزن بر سینه ی شب تیری از نور
اگرچه مثل من دلگیری از نور
بیا مثل همین ماهِی که ماه است
بزن بر پای من زنجیری از نور
➖
🔸 #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
➖
ای عشق، نه مثل صبحِ شبنم هستی
نه مثل کبوتری که دیدم، هستی!
هر جور که فکر می کنم می بینم
از ایل و تبار حضرتِ غم هستی
➖
من و این کوچه ی غمگین و... یادت
چقدر اندوهِ آن و این و... یادت
دلم را می کنم فرهادی از عشق
برایِ آن غمِ شیرین و... یادت
➖
بزن بر سینه ی شب تیری از نور
اگرچه مثل من دلگیری از نور
بیا مثل همین ماهِی که ماه است
بزن بر پای من زنجیری از نور
➖
🔸 #محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❤1👍1👏1🙏1😍1💯1
🌹🌹🌹
صبح است و هوای باده؛ تقدیم تو باد
این خانه ی رو به جاده؛تقدیم تو باد
بگذار برایت بنویسم با عشق:
یک صبح بخیر ساده؛ تقدیم تو باد
🔸 محمدحسین _حیدری زرنه
# دکلمه: علی رمضانی
@m_h_heidary
صبح است و هوای باده؛ تقدیم تو باد
این خانه ی رو به جاده؛تقدیم تو باد
بگذار برایت بنویسم با عشق:
یک صبح بخیر ساده؛ تقدیم تو باد
🔸 محمدحسین _حیدری زرنه
# دکلمه: علی رمضانی
@m_h_heidary
❤1👍1👏1🙏1😍1💯1
♦️دوبیتی پاییز و زرنه
من و باران و یک آه دل انگیز
و یک #زرنه، پر از لبخند پاییز
برای اینکه، یادت کرده باشم
نشستم زیر این باران یکریز
——-
غزل پاییز شد...
پاییز شد و باز غمی در دلم افتاد
شیرین تر از آن وعده که دادند به فرهاد
پاییز شد و باز به رسم گل و بوسه
باید به بهار لب تو، حکم جنون داد
ای آنکه، قرار است بهار همه باشی!
کی می کنی از کوچه ی پاییزی من،یاد
چون قطره ای از شوق،شدم ذوب دراین خاک
وقتی که نگاهم به نگاه تو می افتاد
امشب زده ام فالی و حافظ به من این گفت:
“دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ”
تا کی سر این سفره ی بی نان و… بگویم
فریاد، ازاین مردم بی عاطفه،فریاد!
محمدحسین حیدری زرنه
پاییز شد و… - شعرپاک
https://sherepaak.com/poetry/%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2-%d8%b4%d8%af-%d9%88
@m_h_heidary
من و باران و یک آه دل انگیز
و یک #زرنه، پر از لبخند پاییز
برای اینکه، یادت کرده باشم
نشستم زیر این باران یکریز
——-
غزل پاییز شد...
پاییز شد و باز غمی در دلم افتاد
شیرین تر از آن وعده که دادند به فرهاد
پاییز شد و باز به رسم گل و بوسه
باید به بهار لب تو، حکم جنون داد
ای آنکه، قرار است بهار همه باشی!
کی می کنی از کوچه ی پاییزی من،یاد
چون قطره ای از شوق،شدم ذوب دراین خاک
وقتی که نگاهم به نگاه تو می افتاد
امشب زده ام فالی و حافظ به من این گفت:
“دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ”
تا کی سر این سفره ی بی نان و… بگویم
فریاد، ازاین مردم بی عاطفه،فریاد!
محمدحسین حیدری زرنه
پاییز شد و… - شعرپاک
https://sherepaak.com/poetry/%d9%be%d8%a7%db%8c%db%8c%d8%b2-%d8%b4%d8%af-%d9%88
@m_h_heidary
❤3👏3👍1🙏1😍1💯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من و باران و یک آه دل انگیز
و یک #زرنه، پر از لبخند پاییز
برای اینکه، یادت کرده باشم
نشستم زیر این باران یکریز
محمدحسین حیدری زرنه
@m_h_heidary
و یک #زرنه، پر از لبخند پاییز
برای اینکه، یادت کرده باشم
نشستم زیر این باران یکریز
محمدحسین حیدری زرنه
@m_h_heidary
❤2👍1👏1🙏1😍1💯1
من امشب دلم را ترک می زنم
به این آه زخمی نمک می زنم
برای خودم، نه! برای دلم
من امشب کمی نی لبک می زنم
برای کویری ترین عشق توست
که دارم به باران، کلک می زنم
اگر دست من باشد امشب، فقط
به گوشی چشم تو تک می زنم
برای تو دارم چنین بی قرار
به هر کوی و کوچه، سرک می زنم
به قرآن، کنارم نباشی اگر
چنان نان خشکه، کپک می زنم
ندارم دلیلی بجز عاشقی
اگر با تو خود را محک می زنم
آه زخمی - شعرپاک
https://sherepaak.com/poetry/%d8%a2%d9%87-%d8%b2%d8%ae%d9%85%db%8c
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
به این آه زخمی نمک می زنم
برای خودم، نه! برای دلم
من امشب کمی نی لبک می زنم
برای کویری ترین عشق توست
که دارم به باران، کلک می زنم
اگر دست من باشد امشب، فقط
به گوشی چشم تو تک می زنم
برای تو دارم چنین بی قرار
به هر کوی و کوچه، سرک می زنم
به قرآن، کنارم نباشی اگر
چنان نان خشکه، کپک می زنم
ندارم دلیلی بجز عاشقی
اگر با تو خود را محک می زنم
آه زخمی - شعرپاک
https://sherepaak.com/poetry/%d8%a2%d9%87-%d8%b2%d8%ae%d9%85%db%8c
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❤7👏3👍1🙏1👌1😍1💯1
♦️➕ غزل #انتظار
می چکد در امتداد سرد اقیانوس ها
چشم لجبازی که می افتاد در کابوس ها
باز خاکستر نشین شعله های آتشیم
پس دعا کن بال بگشائیم با ققنوس ها
زخم دیرینی که روحم از تبش افسرده بود
تازه تر شد با مداواهای جالینوس ها
مثل حافظ،" زیر بام قصر آن حوری سرشت"
باید از تن در بیاری خرقه ی سالوس ها
تا به کی چشمم به در باشد که آیا می رسد
بازهم سودابه ای از قصر کیکاووس ها
با من از این بغض چندین ساله ی چرکین بگو
تا جهانی هست زیر حکم دقیانوس ها
کاش امشب بعد عمری انتظار و انتظار...
یک نفر پیدا شود روشن تر از فانوس ها
🔻🔻
https://sherepaak.com/poetry/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-46
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
می چکد در امتداد سرد اقیانوس ها
چشم لجبازی که می افتاد در کابوس ها
باز خاکستر نشین شعله های آتشیم
پس دعا کن بال بگشائیم با ققنوس ها
زخم دیرینی که روحم از تبش افسرده بود
تازه تر شد با مداواهای جالینوس ها
مثل حافظ،" زیر بام قصر آن حوری سرشت"
باید از تن در بیاری خرقه ی سالوس ها
تا به کی چشمم به در باشد که آیا می رسد
بازهم سودابه ای از قصر کیکاووس ها
با من از این بغض چندین ساله ی چرکین بگو
تا جهانی هست زیر حکم دقیانوس ها
کاش امشب بعد عمری انتظار و انتظار...
یک نفر پیدا شود روشن تر از فانوس ها
🔻🔻
https://sherepaak.com/poetry/%d8%a7%d9%86%d8%aa%d8%b8%d8%a7%d8%b1-46
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
👏4❤1👍1🙏1👌1💯1
نشسته بغض تلخی در گلوی من، ببین امشب
تمام دلخوشی هایت شده با من عجین امشب
نمی دانم چه باید کرد با این درد بعد از تو
مرا گاهی سرافشان می کند، گاهی غمین امشب
تو می آیی و بی وقفه، به خود می پیچم از شادی
شبیه آسمانی که می افتد بر زمین امشب
برایم از الا یا ایها الساقی بگو ، انگار
درون سینه ی من مانده زخمی آتشین امشب
نمی دانم چرا با اینکه می دانم تو می آیی
به دل اندوه سنگینی نشسته اینچنین امشب
بجز این شعر و این اندوه شیرین بجا مانده
ندارم هیچ امیدی به غیر و سایرین امشب
اگر خواهی از احوالم برایت نامه، بنویسم
سراسر می نویسم حال و روزی بدترین امشب
یقین دارم که بار دیگر ازاین کوچه، می آیی
نمی دانم چه روزی، ساعتی، شاید همین امشب
تو می آیی و روشن می کنی این خانه ی غم را
سلام ای اولین روز و درود ای آخرین امشب
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
تمام دلخوشی هایت شده با من عجین امشب
نمی دانم چه باید کرد با این درد بعد از تو
مرا گاهی سرافشان می کند، گاهی غمین امشب
تو می آیی و بی وقفه، به خود می پیچم از شادی
شبیه آسمانی که می افتد بر زمین امشب
برایم از الا یا ایها الساقی بگو ، انگار
درون سینه ی من مانده زخمی آتشین امشب
نمی دانم چرا با اینکه می دانم تو می آیی
به دل اندوه سنگینی نشسته اینچنین امشب
بجز این شعر و این اندوه شیرین بجا مانده
ندارم هیچ امیدی به غیر و سایرین امشب
اگر خواهی از احوالم برایت نامه، بنویسم
سراسر می نویسم حال و روزی بدترین امشب
یقین دارم که بار دیگر ازاین کوچه، می آیی
نمی دانم چه روزی، ساعتی، شاید همین امشب
تو می آیی و روشن می کنی این خانه ی غم را
سلام ای اولین روز و درود ای آخرین امشب
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
❤3👏3👍1👌1💯1
خانه ی عشق
کاش این چنارِ پیر می شد خانه ی عشق
یا آسمان پر می شد از افسانه ی عشق
ساقی! چه در بال و پرت داری که دارد
بوی جنون می آید از میخانه ی عشق
هر جور فکرش می کنم جز من کسی نیست
دیوانه ی دیوانه ی دیوانه ی عشق
با این تب و تابی که دارم از غم تو
سر می گذارم بازهم بر شانه ی عشق
مثل نگاهی که پر از حرف نگفته ست
امشب بده یک جرعه از پیمانه ی عشق
دارد به پایان می رسد این شعر و …افسوس
چیزی ندیدم جز غم از خمخانه ی عشق
____
من و باران و دلتنگی و یک باغ
دریغ از ناله ی دلگیر عشاق!
شکفته بی تو در من، لاله لاله
هزار و سیصد و پنجاه و نه داغ
خانه ی عشق - شعرپاک
http://u7l.ir/k7kTfTp
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
کاش این چنارِ پیر می شد خانه ی عشق
یا آسمان پر می شد از افسانه ی عشق
ساقی! چه در بال و پرت داری که دارد
بوی جنون می آید از میخانه ی عشق
هر جور فکرش می کنم جز من کسی نیست
دیوانه ی دیوانه ی دیوانه ی عشق
با این تب و تابی که دارم از غم تو
سر می گذارم بازهم بر شانه ی عشق
مثل نگاهی که پر از حرف نگفته ست
امشب بده یک جرعه از پیمانه ی عشق
دارد به پایان می رسد این شعر و …افسوس
چیزی ندیدم جز غم از خمخانه ی عشق
____
من و باران و دلتنگی و یک باغ
دریغ از ناله ی دلگیر عشاق!
شکفته بی تو در من، لاله لاله
هزار و سیصد و پنجاه و نه داغ
خانه ی عشق - شعرپاک
http://u7l.ir/k7kTfTp
#محمدحسین_حیدری_زرنه
❌👉 @m_h_heidary
💯2