Forwarded from ماهِ گی خیلی غمگین. (Sayeh)
فراموشش کردی البته تا وقتی اون دستبند رو تو ته کشوت نبینیش.
Reminder: عزیزم بدترین کاری که میتونستم باهات بکنم این بود که از زندگیت بیام بیرون
من فقط منتظر بودم من همیشه اینجا بودم برای تو ولی مثل این بود که رو به روت بودم و تو بازم منو ندیدی و رفتی و رفتی.و بعدش تو نخواستی بیای و ببینی چون انگار تاوان زندگیتو من داشتم میدادم.
این تلاشی که برای پیشت موندن و مراقب کردن ازت داشتم، برای هیچکس نداشتم و توام نفهمیدیش.
یه روز یکی میاد یه چراغ دیگه شاید پر نور تر روشن میکنه ولی اون چراغی که تو توی قلبم خاموش کردی برای همیشه خاموش میمونه.
خب اگه انقدر زود میتونستی فراموشم کنی پس چرا انقدر به خودت امیدوارم کردی؟چرا همون اول نذاشتی برم؟